site loader
2023-10-09 فشار بر ستمدیدگان مهاجر افغان بنفع کیست؟ هوشنگ نورائی

فشار بر ستمدیدگان مهاجر افغان بنفع کیست؟ هوشنگ نورائی

فشار بر ستمدیدگان مهاجر افغان بنفع کیست؟
تشنج بین در ماندگان چیزی است که اکنون بخش مهمی از نمایندگان و مدافعان رژیم جبار میـخواهنددر شرایط درماندگی رژیم و فقر و فلاکت گسترده اکثریت.مردم، دامن پزنند. هرچند بخش هائی از رژیم که از نیروی کار ارزان و بدون حقوق و نیز لشکر فاطمیون افغان سود می برند و دسته های خاص تبهکار خود را در افغانستان در خطر می بینند ممکن است با لحن اندکی متفاوت سخن بگویند.
بنا به کلیپ ها و استوری ها و نیز گزارشات منتشر شده و بشدت تحریک آمیز ، در بین بخش هائی از مردم تهیدست و افغانهای پناهنده که از آنها هم تهیدست تر و بی پناه ترند تشنج ایجاد شده است. نیرو های امنیتی رژیم در چنین برهه ای که مردم؛ مردم سراسر کشور بر علیه تبعیض و ستمگری و فقر مبارزه میـکنند چنین تشنجاتی را میـسازند و یا حداکثر بهره برداری را از آنهامیکنند تا مبارزه مردم را به کجراه ببرند. مسلما عده ای از افراد صاحب امتیاز محلی و غیر محلی هم که اغلب با نیروهای امنیتی رژیم نزدیک اند از این نوع تشنجات استفاده می برند و گاه با توطئه چینی دار و ندار آنها را بالا می کشند.
لازم است متوجه بود که آن کسانی که نسبت به افراد و یا گروههائی که در موقعیت ضعیف تری قرار دارند تبعیض و ستم روا می دارند و آنها را مورد آزار و تمسخر قرار می دهند بسادگی متوجه ستم و تبعیض نسبت بخود از جانب عاملان اصلی ستمگری نیستند و در چنان حالتی نمی توانند بر علیه علل اصلی مشکلات خود. بطور جدی مبارزه می کنند. این افراد که خود اغلب ستمدیده اند از ضعف خود به این صورت چشم می پوشند که زیر چتر قدرتمندان می خزند و یا از ادبیات آنها استفاده می کنند تا بصورت پیاده نظام قدرتمندان، مردم ستمدیده مهاجر را که متحد واقعی آنهایند سرکوب کنند. آنها به ریشه مسائل که در روابط قدرت و مناسبات اجتماعی، اقتصادی؛ و سیاسی قرار دارد نمی اندیشند و فقر و بیکاری و درماندگی خود را در حضور همسایه هایی که از آنها وضع بمراتب بدتری دارند جستجو میـکنند و این همان چیزی است که طبقات حاکم وصاحبان قدرت و ثروت و امتیاز میـخواهند، چون نوک تیز حمله را نسبت بخود کاملا منحرف کرده و مردم ستمدیده را تحت عنوان افغانی و بلوچ و سیستانی و کرد و اراذل و اوباش گاه دهاتی و یا کولی و غیره در مقابل هم قرار می دهند.
مردم افغان در ایران با آنکه بعنوان ارزانترین نیروی کار؛نقش بزرگی در ساختن کشور داشته اند ؛ ستم چندگانه ای را بمراتب شدید تر از مردم ستمدیده دیگر “ایران” تحمل کرده و می کنند. اگر حقوق انسانی بخشی از مردم به خاطر جنسیت، طبقه و یا قوم و دین و محیطـ جغرافیائی شان نقض میـشود، پناهندگان افغان هیچ حقوقی ندارند که صحبت از نقض آن بشود چون آنها تماما حتی از نظر فیزیکی هم تحمل نمیـشوند. نباید گذاشت انسانیت و تعهد و مسئولیت انسانی و همنوعی نابود شود و اگر این طور بشود انسان خود را در چاله ای تاریک می اندازد که در آن کشتار و نابودی همدیگر به امری عادی تبدیل میـشود چونکه به این دید دامن زده میـشود که مردم ایران ذاتا بخاطر تصادف محل تولد با مردم افغانستان متفاوتند در حالی که این یک دروغ بزرگ نژاد پرستانه است. نه افغانستان جائی است که آن را با تحقیر نگاه کرد و نه مردم افغان مردمی هستند که کسی نسبت بہ آنها چنان دید بشدت زشت، نژادپرستانه و نفرت آوری داشته باشد. البته همه حق دارند از رژیم سرکوبگر طالبان و حتی رژیم ها قبلی بویژه مجاهدین پرده بردارند چون بهمین مردم ستمدیده ستم و تبعیض روا داشته و آنها را از خانه و کاشانه خود رانده اند. اما نباید دور رفت و دید که مردم ایران گرفتار زور و ستم چه کفتار ی بنام جمهوری اسلامی ایران ، این رژیم فاسد دینی و رانتی سرمایه داری، قرار دارند. ستمگری و تبعیض نسبت به مردم افغان را در هرجابیـکه باشد باید محکوم کرد و برای آنها و همراه با آنها خواهان حقوق برابر و شهروندی شد. نباید گذاشت کسی در دامهای مخرب نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و عده ای از سود جویان که چشم به غارت دارائی اندک آنها دارند بیفتد. شعار این باشد که آنها از مایند و ما باهم و در کنار هم لازم است زندگی کنیم. مسؤل این شرایط ناگوار رژیم جمهوری اسلامی (و طالبان) اند که با فساد و تبهکاری و سرکوب و دشمن تراشی زندگی مردم را به این وضع فلاکتبار در آورده اند. کمبود نان و آذوقه و کار و امنیت یعنی ابتدائی ترین نیاز های انسانی برای زنده ماندن، بیان جنایتی است که این رژیم در این عرصه بمردم روا داشته است. در پایان بیاد داشت که ستمگری نسبت به ستمدیدگان بمعنی ستم بر خویشتن هم هست. در کشوری که آینده خود را بر اساس مناسبات دموکراتیک و عدالت اجتماعی و و رفع تبعیضات از هر نوعی بنا میـکند همه مهاجران و از جمله مهاجران افغان باید بطور قانونی از حقوق برابر وشهروندی برخوردار شوند و همه تبعیضات تحمیلی باید جرم تلقی شده و تحت تعقیب قرار بگیرند.
ایوب حسین بر ( هوشنگ نورائی) لندن- ۲ اکتبر ۲۰۲۳

2023-10-09 چه‌گونه می‌توانیم مناقشه‌ی اعراب و اسراییل را بررسی و تدریس کنیم؟ پروفسور آوی شلیم

چه‌گونه می‌توانیم مناقشه‌ی اعراب و اسراییل را بررسی و تدریس کنیم؟ پروفسور آوی شلیم

گفت‌وگوی وصام حسن با پروفسور آوی شلیم، ترجمه‌ی سیاوش آذری
چه‌گونه می‌توانیم مناقشه‌ی اعراب و اسراییل را بررسی و تدریس کنیم؟ در این مصاحبه، سخنی خواهیم داشت با استاد بازنشسته‌ی روابط بین‌الملل دانشگاه آکسفورد، پروفسور آوی شلیم. از پروفسور شلیم تاکنون هشت کتاب در زمینه‌ی با مناقشه‌ی اعراب و اسراییل انتشار یافته است؛ ایشان بیش از سه دهه است که این موضوع را تدریس می‌کند.

من با کارهای آکادمیک پروفسور شلیم هنگامی آشنا شدم که مشغول آماده شدن برای تدریس در زمینه‌ی مناقشه‌ی اعراب و اسراییل بودم. به‌عنوان دانشجوی دکترا در رشته‌ی انسان‌شناسی درگیر یافتن رویکرد مناسب آموزشی‌ای بودم که با استفاده از آن درسی را که بخشی از مبحث روابط بین‌الملل بود طراحی کنم. تصمیم گرفتم رویکردی بینارشته‌ای اتخاذ کنم و بر ظرافت‌های ان‌سانشناسانه و تاریخی کنه مطلب، که تجربیات روزمره‌ی انسانها را در کانون این مناقشه قرار می‌داد و شرایط مباحثات فکری هنگام دروس را مهیا می‌ساخت، تأکید نمایم. در این مصاحبه پروفسور شلیم مزایای اتخاذ رویکردی تاریخی در تدریس و پژوهش سرفصل‌های مرتبط با رشته‌ی روابط بین‌الملل را توضیح می‌دهد. ایشان کارهای علمی جنبش «تاریخ‌نگاران نوین» را مورد بحث قرار می‌دهد، مفاهیم مورد مناقشه در زمینه‌ی این مبحث را توضیح می‌دهد و امید خود به (راه حل) تشکیل دولتی دموکراتیک را با ما در میان می‌گذارد.

نقطه‌عطف‌های اصلی فکری که حرفه‌ی آکادمیک و سیر تفکر شما را تحت تاثیر قرار داده کدام است؟

در سی‌وچهار سال گذشته من مشغول تدریس در دانشگاه آکسفورد در رشته‌ی امور و روابط بین‌الملل بوده‌ام. اما من در کمبریج در دوره‌ی کارشناسی تاریخ خواندم؛ (به‌قول معروف) یک‌بار که مورخ شدید همیشه مورخ می‌مانید. علم تاریخ بینش من را شکل داده و آرایش اصلی فکری در کار من بوده است. پروفسور سر اف اچ هینسلی که یکی از آموزگاران من در کمبریج بود همیشه به ما می‌گفت که به نظر او بهترین رویکرد به روابط بین‌الملل رویکرد تاریخی است. شاید زمانی رویکرد بهتری پیدا شود اما فعلاً بهترین رویکرد، تاریخی است. این اتفاقی در اواخر دهه‌ی شصت میلادی است. امروز هم که من ۷۶ سال سن دارم، هنوز رویکرد دیگری، که در بررسی و تدریس روابط بین‌الملل خاورمیانه از رویکرد تاریخی پربارتر باشد، نیافته‌ام.

انتخاب نقطه زمان آغازین برای مورخان معمولاً کار دشواری است و می‌تواند بر تمامی تاریخ مورد نگارش و همچنین تصویر جامع‌تر تأثیر بگذارد. نقطه‌ی آغازینی که شما برای توضیح تاریخ مناقشه‌ی اعراب و اسراییل انتخاب کرده اید چه روزی است؟

نقطه‌ی آغازین به موضوعی بستگی دارد که شما قصد کاویدن آن را دارید. نقطه‌ی شروع من در نوشتن در مورد مناقشه‌ی اعراب و اسراییل، بیانیه‌ی بالفور در سال ۱۹۱۷ است. این بیانیه شرایط به انقیاد درآوردن صهیونیستی فلسطین را که امروز نیز در جریان است مهیا کرد. اما من به تصویری جامع‌تر نیز علاقه‌مندم؛ تصویر قدرت‌های بزرگ و دخالت‌شان در امور منطقه. برای درک سیاست بین‌المللی منطقه، نه‌تنها بررسی این امور بر مبنای نگرشی از بیرون به درون، بلکه بر مبنای نگرشی از درون به بیرون نیز ضروری است. من در این زمینه کتاب کوچکی، به‌مثابه مدخلی به روابط بین‌الملل در خاورمیانه، از انتشارت پنگوئن، با عنوان جنگ و صلح در خاورمیانه: تاریخی فشرده (۱۹۹۵) منتشر کردم. این کتاب به عربی ترجمه شد. نقطه‌ی اصلی در این کتاب رمزگشایی از روابط میان نیروهای خارجی و منطقه‌ای در خاورمیانه است. نقطه‌ی آغاز در این کتاب فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول است.

یک مورخ وظیفه‌ای پویا پیش رو دارد که شامل کاوش، ارزیابی و ارائه‌ی روایت‌های گذشته برای مصاحبت با امروز است. چنین فرایندی وظیفه‌ی مورخ را به امری ذاتاً سیاسی مبدل می‌گرداند. در این مورد چه نظری دارید؟ شما امر سیاسی در کار خود را چگونه تعریف می‌کنید؟

پژوهشگران را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: آنهایی که ادعای غیر سیاسی بودن دارند؛ ادعا می‌کنند که کارشان عینی و غیر ذی‌علاقه است و آنهایی که تعهد و علایق سیاسی دارند. من خود را پژوهشگری از نظر سیاسی متعهد می‌شمارم. ایلان پاپه و ادوارد سعید نمونه‌های کلاسیک پژوهشگران دارای علایق سیاسی هستند. به نظر من جهت‌گیری‌ها و دیدگاه‌های سیاسی ما ناگزیر سایه روشن‌های آنچه می‌نویسیم را تعیین می‌کنند. بعلاوه، تاریخ در خلاء نوشته نمی‌شود. هر نسل تاریخ جداگانه‌ی خود را می‌نگارد. حتی هنگامی که در مورد گذشته می‌نویسیم، به این گذشته از منظر امور معاصر و جدل‌های امروزی می‌نگریم.

شما یکی از بنیان‌گذاران مورخان نوین، که متشکل از گروهی از آکادمیسین‌هایی است که به صورت جمعی به مورخان اسراییلی تجدیدنظرطلب مشهورند، هستید. آیا می‌توانید کمی بیشتر از گذشته و کارهای آکادمیک این گروه بگویید؟

گروه اصلی «مورخان نوین» شامل سیمها فلاپان، بنی موریس، ایلان پاپه و من بود. «تاریخ نوین» اواخر دهه‌ی ۸۰ میلادی سر برآورد. در سال ۱۹۸۸، در چهلمین سالگرد تأسیس دولت اسراییل، از هر کدام از ما کتابی انتشار یافت. عنوان کتاب فلاپان پیدایش اسراییل: افسانه‌ها و واقعیات بود. موریس، پیدایش مسأله‌ی پناهنده‌ی فلسطینی، ۱۹۴۷-۱۹۴۹ را نوشت. پاپه بریتانیا و مناقشه‌ی اعراب و اسراییل، ۱۹۴۸-۱۹۵۱ را منتشر کرد. دست‌آخر هم کتاب من بود: تبانی در اردن: ملک عبدالله، جنبش صهیونیستی و تقسیم فلسطین. هر چهار کتاب در سال ۱۹۸۸ انتشار یافت. ما به صورت جمعی به «مورخان نوین» و یا مورخان تجدیدنظرطلب اسراییلی مشهور شدیم.

درباره‌ی این مناقشه ادبیات حجیمی موجود است اما این‌ها را معمولاً سیاستمداران و یا نویسندگان دارای گرایش‌های قوی پرو-صهیونیستی به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. این نویسندگان تصویری قهرمانانه و اخلاق گرایانه از داوود، یهودی کوچک که بر علیه جالوت، عرب مقتدر می‌جنگد ترسیم می‌کنند. مورخان نوین این نگرش ناسیونالیستی را به چالش کشیدند. در واقع این جنبش یک رودررویی با تمام افسانه‌هایی بود که پیدایش اسراییل و نخستین جنگ اعراب و اسراییل را احاطه کرده بود.

دو عامل برآمد «تاریخ نوین» را بهتر توضیح می‌دهد. یکی وجود اسناد رسمی‌ای بود که بنا به قاعده‌ی ۳۰ سال از طبقه‌بندی خارج شده بودند. ما به مجموعه‌ای از منابع اصلی و اسناد رسمی اسراییلی دسترسی پیدا کرده بودیم. عامل دیگری که به توضیح پدیده‌ی تاریخ نوین یاری می‌رساند اشغال لبنان توسط اسراییل در سال ۱۹۸۲ بود. تا آن مقطع در اسراییل در مورد این‌که تمامی جنگ‌های اسراییل جنگ‌هایی تدافعی و نه تعرضی هستند هم‌نظری وجود داشت. اما در زمان جنگ لبنان نارضایتی سیاسی وجود داشت و مردم به پرسش کشیدن انگیزه‌های رهبران‌شان را آغاز کرده بودند. این نگاهی انتقادی‌تر به گذشته کشور را تشویق می‌کرد. به دنبال جنگ لبنان نخست وزیر وقت، مناخن بگین، سخنرانی‌ای در مورد جنگ‌های انتخابی و جنگ‌های ناگزیر ایراد و اعتراف کرد که اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ جنگی انتخابی بود. پس از این اعتراف، تمامی هم‌نظری در پشتیبانی از موضع اسراییل در این درگیری درهم شکست و این فرجه‌ای به‌وجود آورد که مورخان نوین را قادر به ایفای نقش خود ساخت.

منتقدان مورخان نوین ادعا می‌کنند که آنها مغرضانه عمل می‌کنند و نگرشی نامتوازن به این مناقشه دارند. نظر شما در مورد این منتقدان چیست؟ آیا پژوهشگرانی که این مناقشه را بررسی می‌کنند می‌توانند «بی‌طرف» و «بی‌غرض» باشند؟

بنی موریس، ایلان پاپه و من به اتهام پیش‌داوری‌های سیاسی مورد حمله قرار گرفتیم. یکی از منتقدان ادعا کرده بود که کار ما چنان ناقص و تحریف شده است که حتی شایسته‌ی تاریخ شمرده شدن هم نیست. منتقدان دیگری ادعا کردند که ما دستور سیاسی پیش رو داریم و هدف ما به‌عنوان مورخان نوین ایجاد کانون‌های جدید بین‌المللی پشتیبانی از فلسطینیان و و همدلی با آنان و نامشروع جلوه دادن اسراییل است. من هدف سیاسی‌ای در دستور ندارم اما مسلماً به‌عنوان یک مورخ اهدافی در دستور دارم. دستور من نوشتن به شیوه‌ای هرچه مشروح‌تر، هرچه دقیق‌تر و هرچه گیراتر در رابطه با تاریخ این مناقشه است.

مورخان نوین رویکردها و وابستگی‌های سیاسی متفاوتی دارند. ایلان پاپه همیشه رادیکال‌ترین ما بود؛ او دولت اسراییل را از آغازش طرحی استعماری قلمداد می‌کرد. او در مورد پاکسازی قومی فلسطینیان در سال ۱۹۴۸ نوشت؛ برای او اسراییل هیچ‌وقت هیچگونه مشروعیتی نداشت. بنی موریس چپگرا بود، اما صهیونیست چپ؛ به نظر او اسراییل کاملاً مشروع بود. من جایی میان این دو قرار داشتم اما در سال‌های اخیر به موضع پاپه نزدیک‌تر شده‌ام. من قبلاً بنا بر دو نقطه‌عطف اصلی دیپلماتیک، اسراییل را مشروع قلمداد می‌کردم. یکی از این‌ها بیانیه‌ی تقسیم ۱۹۴۷ بود که اسراییل آن را قبول و اعراب رد کرده بودند. این بیانیه مشروعیت بین‌المللی یک دولت یهودی در فلسطین بود. نقطه‌عطف دیگر قرارداد آتش بس ۱۹۴۹ بود که اسراییل با تمامی همسایگانش امضا کرد و مرزهایش را مشخص نمود. این‌ها تنها مرزهای اسراییل هستند که به‌طور بین‌المللی شناخته شده و در نظر من نیز مشروع هستند.

اما در سال ۱۹۶۷ اسراییل قلمرو خود را سه برابر افزایش داد و به ساخت شهرک‌های غیرنظامی در سرزمین‌های اشغالی فلسطینیان پرداخت. این پروژه‌ی استعماری صهیونیستی است که «خط سبز» را زیرپا می‌گذارد و به نظر من کاملاً نامشروع است. تمایز میان اسراییل و سرزمین‌های اشغالی، دیگر تمایزی واقعی نیست. تمامی مناطق تحت حاکمیت اسراییل یک رژیم آپارتاید، یک رژیم برتری‌طلب یهودی است. ازاین‌رو امروز من تمامیت مشروعیت اسراییل را زیر سؤال می‌برم. یک رژیم آپارتاید فراتر از نامشروع بودن، کاملاً نفرت‌انگیز است.

آیا اتهام یهودی‌ستیزی و یا صهیونیسم‌ستیزی برای خاموش کردن صدای منتقدان سیاست‌های اسراییل به‌کار می‌رود؟ تعریف شما از این مفاهیم چیست؟

امروز در مباحثات جاری در بریتانیا و دیگر کشورها برسر اسراییل و فلسطین یهودی‌ستیزی و صهیونیسم‌ستیزی مفاهیم کلیدی هستند. تعریف من از یهودی‌ستیزی دشمنی با یهودیان به‌صرف یهودی‌بودن‌شان است. صهیونیسم‌ستیزی مخالفت با ایدئولوژی رسمی دولت اسراییل، به‌ویژه سیاست‌های آن در قبال فلسطینیان است. یهودی‌ستیزی و صهیونیسم‌ستیزی دو چیز کاملاً متفاوتند. یهودیان از جمله انسان‌هایی هستند که در هر نقطه‌ای از جهان امکان مواجهه با آنان وجود دارد در حالی که اسراییل دولتی مستقل در مکانی معین است. بنابراین انتقاد به سیاست‌های مشخص اسراییل، مانند شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی که امری کاملاً غیر قانونی است و یا الحاق اورشلیم شرقی که این هم غیرقانونی است و یا پایمال کردن حقوق انسانی فلسطینیان که تخلف از حقوق انسانی بین‌المللی است، کاملاً موجه است.

منتقد دولت اسراییل و سیاست‌هایش بودن بدون کوچک‌ترین سنخیتی با یهودی‌ستیزی امری کاملاً شدنی است. اما اسراییل و دوستدارانش تمایز میان این دو مفهوم را کمرنگ و تلاش می‌کنند تا هرگونه انتقاد از اسراییل را ذاتاً یهودی‌ستیزانه و ملهم از نفرت و دشمنی علیه یهودیان جلوه دهند. نمونه‌ی بارز چنین خلط مبحثی تعریف یهودی‌ستیزی توسط انجمن بین‌المللی یادمان هولوکاست (آی اچ آر ای) است. این تعریفی مشروط، خارج از قانون اما الزام‌آور و در عین حال کاملاً بی‌محتواست. بنا بر این تعریف «یهودی‌ستیزی شکل درک ویژه‌ای از یهودیان است که امکان بروز به صورت نفرت از یهودیان را دارد. اشکال تجلی بلاغی و فیزیکی یهودی‌ستیزی معطوف به افراد یهودی و یا غیر یهودی و / و یا دارایی آنان، نهادهای جامعه‌ی یهودیان و مراکز دینی آنان است.»

به دنبال این تعریف، یازده نمونه از آنچه به یهودی‌ستیزی شکل می‌دهد برشمرده می‌شود. شش مورد از این یازده نمونه با اسراییل مرتبط است. برای مثال، موجودیت دولت اسراییل را تلاشی نژادپرستانه قلمداد کردن یهودی‌ستیزانه است. حال آن‌که شماری از اسراییلیان، از جمله سازمان حقوق بشر بتسلم، اسراییل را دولتی نژادپرست و رژیم آپارتاید قلمداد می‌کنند. پس چرا اسراییلیان این اجازه را دارند که این‌گونه سخن بگویند اما دیگر مردم جهان با نژادپرستانه قلمداد کردن اسراییل به یهودی‌ستیزی متهم می‌شوند؟

مدافعان تندخوی اسراییل به‌دروغ ادعا می‌کنند که این نمونه‌ها جزئی جدایی‌ناپذیر از تعریف‌ ای اچ آر‌ای هستند. دولت بریتانیا کل تعریف‌ ای اچ آر‌ای را اتخاذ و تلاش کرد تا آن را به حکومت‌های محلی تحمیل کند. حزب کارگر این تعریف را، به‌استثنای برخی از نمونه‌ها، پذیرفت. به دنبال آن از طرف لابی اسراییل برای پذیرفتن تمامی نمونه‌ها بدون هیچ قیدوشرطی به‌شدت تحت فشار قرار گرفت و دست‌آخر جا زد. محفل‌های صهیونیستی فشار زیادی می‌آورند تا این تعریف غامض را بر تمامی سطوح جامعه‌ی بریتانیا، به‌ویژه دانشگاه‌ها، تحمیل کنند.

وزیر پیشین آموزش، گاوین ویلیامسون، در اکتبر ۲۰۲۰ نامه‌ای به تمامی معاونان رؤسای دانشگاه‌های انگلستان فرستاد که در آن گفته می‌شد که دانشگاه‌ها ملزم به پذیرش تعریف ‌ای اچ آر ‌ای هستند و برای این کار تا کریسمس مهلت دارند. در صورت سرپیچی، وی آنان را با قطع بودجه تهدید کرد. او می‌گفت که عدم اتخاذ این تعریف از سوی دانشگاه‌ها نشان می‌دهد که آنها یهودی‌ستیزی را به‌جد نمی‌گیرند. در این مورد او کاملاً در اشتباه به‌سر می‌برد: شما می‌توانید یهودی‌ستیزی را به‌جد بگیرید بی آن‌که این تعریف عمیقاً ناقص را اتخاذ کنید. این حمله‌ای آشکار از سوی دولت علیه آزادی بیان بود و نه تذکری تو خالی بلکه تهدیدی بود به قطع بودجه. جالب این‌جاست که آقای ویلیامسون هیچ چیزی درباره‌ی اسلام‌هراسی بیان نکرد. اسلام‌هراسی مسأله‌ای بسیار عمده‌تر از یهودی‌ستیزی در جامعه و دانشگاه‌های بریتانیا است اما ایشان در این مورد و در مورد دیگر اشکال نژادپرستی، از جمله دشمنی نژادپرستانه با سیاهان، هیچ سخنی به زبان نیاورد و مهم‌تر اینکه هیچ‌وقت علت لزوم چنین تعریفی را توضیح نداد.

در حقیقت احتیاجی به داشتن تعریفی از یهودی‌ستیزی نیست. یهودی‌ستیزی را در بستر تعریفی جامع‌تر که دربرگیرنده‌ی تمامی جوانب نژادپرستی باشد قرار دادن قابل‌فهم‌تر است. اگر قرار باشد تعریفی از یهودی‌ستیزی داشته باشم، من تعریف خود را به تعریف ‌ای اچ آر‌ای ترجیح می‌دهم. بنا بر تعریف من، ممکن است کسی که منتقد اسراییل است یهودی‌ستیز باشد. شاید وی با انگیزه‌های یهودی‌ستیزانه عمل نماید اما این وظیفه‌ی شماست که وجود این انگیزه‌های یهودی‌ستیزانه را ثابت کنید. آن‌چه حائز اهمیت است آزادی بیان، به‌ویژه در دانشگاه‌ها، است. تعریف‌ ای اچ آر‌ای و پافشاری دولت‌ها در آن اثر منفی بر آزادی بیان در دانشگاه‌ها و دیگر اماکن دارد. خلاصه کنم، به نظر من اسراییل و دوستدارانش یهودی‌ستیزی را به اسلحه‌ای برای انگ زدن به حامیان حقوق فلسطینی‌ها و منتقدان اسراییل تبدیل کرده‌اند.

شما درباره‌ی واکنش اسراییل به بهار عربی مقالاتی نوشته‌اید. آیا می‌توانید سیر تفکر خود در این زمینه را با ما در میان بگذارید؟

من در کتابی با عنوان خاورمیانه‌ی جدید: اعتراض و انقلاب در دنیای عرب (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۳) که فواض گرگس، پروفسور روابط بین‌الملل در ال اس ای، ویراستار آن بود، مقاله‌ای با عنوان «اسراییل، فلسطین و بهار عربی» منتشر کردم. فواض، از قضا، اولین دانشجوی دکترای من در آکسفورد در سال ۱۹۸۷ که تازه به آنجا آمده بودم، بود. من و فواض هر دو منطقه‌گرا هستیم: از منظر ما نیروهای محلی نه الوار شناور روی آب در دریای روابط بین‌الملل، که بازیگران اصلی هستند. در مقاله‌ی یادشده من واکنش اسراییل به بهار عربی را بررسی و وجود حرکت اعتراضی موازی با آن در اسراییل را یادآوری می‌کنم. معترضان در دنیای عرب و همچنین در اسراییل خواهان اصلاحات سیاسی، عدالت اجتماعی و شرایط اقتصادی بهتر بودند. اما واکنش رسمی اسراییل به بهار عربی به‌شدت خصمانه بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت اسراییل، می‌گفت تا زمانی که کشورهای عربی دموکراتیزه نشوند مناقشه‌ی اعراب و اسراییل به فرجام نخواهد رسید. اتفاقاً بهار عربی حرکتی معطوف به دموکراسی و اصلاحات در دنیای عرب بود اما او با این جنبش مخالف بود زیرا عقیده داشت که این نه انقلابی دموکراتیک بلکه اسلامی است. او به دنیا در مورد تبعات پیروزی بهار عربی برای غرب هشدار داد.

این به من چیزی را نشان داد که پیش‌تر می‌دانستم: اسراییل دموکراسی عربی نمی‌خواهد. کارنامه‌ی اسراییل نشان می‌دهد که یا نسبت به دموکراسی در دنیای عرب بی‌تفاوت و یا در تخاصم با آن بوده و فعالانه دموکراسی در پهنه‌ی فلسطین را تضعیف کرده است. در سال ۲۰۰۶، فلسطینیان، تحت سخت‌ترین شرایط ناشی از اشغال، قادر به برگزاری انتخابات در کناره‌ی باختری رود اردن و نوار غزه شدند که نتیجه‌ی آن پیروزی آشکار حماس بود. این انتخاباتی سالم، عادلانه و آزاد بود. اما اسراییل، آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا از به‌رسمیت شناختن دولت تحت رهبری حماس سر باز زدند. این کشورها در تئوری از دموکراسی حمایت می‌کنند اما نه هنگامی که مردم به گروهی ناخوشایند از سیاستمداران رأی بدهند!

این واکنش به بهار عربی نقطه‌ای بسیار اساسی در موضع اسراییل را برملا کرد و آن این‌که اسراییل هیچ‌وقت نخواسته که بخشی از خاورمیانه باشد. اسراییل هرگز نخواسته به خاورمیانه تعلق داشته باشد چه رسد به خواست یکپارچه شدن با آن. دیوید بن گوریون، اولین نخست‌وزیر، در یک مباحثه‌ی داخلی می‌گوید که فقط به‌سبب تصادف جغرافیایی بود که اسراییل در این منطقه پدید آمد: فرهنگ و ارزش‌هایش اما آن را بخشی از غرب ساخته است. این نکته‌ای کلیدی در مورد اسراییل است: خود را بخشی از غرب به شمار می‌آورد و این یکی از دلایل پایه‌ای مناقشه با همسایگانش است. به‌علاوه، هدف اسراییل تنها همزیستی مسالمت‌آمیز با تمامی کشورهای منطقه نیست. اسراییل خواهان هژمونی و سلطه‌ی منطقه‌ای و تثبیت پروژه‌ی استعماری صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی فلسطینی است. این دموکراسی نیست. این امپریالیسم در ائتلاف با یک رژیم آپارتاید است.

نوآم چامسکی در جایی می‌گوید افراطی‌ترین و شرورانه‌ترین شکل امپریالیسم، استعمار شهرک‌نشین است. فلسطینیان، از بخت بد، مشمول امپریالیسم غربی و استعمار شهرک‌نشین صهیونیستی، هر دو، هستند.

آیا می‌توانید نقش سیاست هویتی در این مناقشه را توضیح دهید؟

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که در آن هویت بر هر چیز ارجحیت دارد و سیاست هویتی در بسیاری از مناطق جهان در خط مقدم جبهه است. آمریکا نمونه‌ی اصلی است اما اسراییل و خاورمیانه منطقه‌ی دیگری است که در آن شاهد سیر صعودی سیاست هویتی هستیم. تمرکز بر هویت کمکی به دموکراسی نمی‌کند زیرا در سیاست‌گذاری دموکراتیک نیاز به این است که تمامی افراد جزیی از یک جامعه بوده، خود را با آن تداعی و احساس کنند که به آن کشور تعلق دارند. اما اگر وفاداری‌مان را به هویت فرقه‌ای (قومی) معطوف کنیم از بقیه‌ی جامعه جدا خواهیم شد.

در مورد اسراییل نکته‌ی چشمگیر تمرکز فزاینده بر هویت کشور به‌عنوان دولتی یهودی است. بنیامین نتانیاهو اولین نخست‌وزیری بود که از فلسطینیان خواست تا اسراییل را به‌عنوان دولتی یهودی به‌رسمیت بشناسند. این شرط جدیدی بود که هیچ رهبر فلسطینی قادر به پذیرش آن نبود. بیست درصد جمعیت، شهروندان فلسطینی دولت اسراییل هستند. نمی‌توان انتظار داشت آنان اسراییل را به‌عنوان دولتی کاملاً یهودی به‌رسمیت بشناسند. در حقیقت هیچ علتی برای شناسایی اسراییل به‌عنوان دولتی مطلقاً یهودی توسط هیچ‌کس وجود ندارد.

در دو دهه‌ی گذشته اسراییل به صورتی فزاینده فرقه‌گراتر، متشتت‌تر، نابرابرتر و نژادپرست‌تر گشته است. تمامی این گرایش‌ها در ژوییه‌ی ۲۰۱۸، هنگامی که کنست قانون دولت ملت را تصویب کرد، به نقطه‌ی اوج رسید. این قانون تصریح می‌کند که یهودیان حقی منحصر‌به‌فرد در تعیین سرنوشت ملی در خاک اسراییل دارند. این بدان معناست که حتی اگر یهودیان در منطقه‌ی میانِ رود اردن و دریا به اقلیت تبدیل شوند باز هم حقی مطلق در تعیین سرنوشت ملی دارند. احتمالاً اسراییل تنها دولت رسماً نژادپرست عضو سازمان ملل است. گواهی این ادعا قانون ملت دولت است. در جهان دولت‌های نژادپرست دیگری هم وجود دارد اما هیچکدام رسماً خود را نژادپرست اعلام نمی‌کند. اسراییل از این منظر منحصربه‌فرد است.

نتیجه‌ی دیگر قانون ملت دولت، تقلیل زبان عربی از زبان «رسمی» به زبان «ویژه» بود. در اسراییل زبان عربی در کنار زبان عبری زبان رسمی به‌شمار می‌آمد. اما دیگر این‌طور نیست. در حال حاضر اسراییل آشکارا دولتی نژادپرست است که علیه شهروندان فلسطینی خود تبعیض قائل می‌شود و دولت آپارتایدی است که بر ساکنان عرب سرزمین‌های اشغالی ظلم می‌کند.

در مورد راه‌حل‌های احتمالی مناقشه‌ی اسراییل و فلسطین چه نظری دارید؟

هم‌نظری بین‌المللی گسترده‌ای در زمینه‌ی راه‌حل دو دولت وجود دارد. اما راه‌حل دو دولت، حتی اگر زمانی راه‌حلی عملی بوده باشد، اکنون عملی نیست. این روزها این جمله که «راه حل دو دولت مرده است» جمله‌ای متداول است. اما به نظر من راه حل دو دولت اصلاً به دنیا نیامد زیرا از ژوئن ۱۹۶۷ تا کنون هیچ دولت اسراییلی در مورد یک دولت فلسطینی مستقل جدی نبوده است. در طرف اسراییلی کسی که به راه‌حل دو دولت از همه نزدیک‌تر شد اسحاق رابین بود؛ این‌طور بود که توافق‌نامه‌ی اسلو را در سال ۱۹۹۳ امضا کرد. در این توافق‌نامه، اما، نامی از یک دولت فلسطینی در امتداد راه برده نمی‌شود، چه رسد به تضمین موجودیت آن. این توافق‌نامه تجربه‌ای محدود از خودگردانی فلسطینی در نوار غزه و اریحا بود. ادوارد سعید بلافاصله توافقنامه‌ی اسلو را به‌مثابه قرارداد «ورسای فلسطینی» و به‌عنوان اهرم به تسلیم کشاندن فلسطین محکوم کرد. من آن موقع از این توافق‌نامه به‌عنوان قدمی کوچک در مسیری صحیح، قدمی که بالاخره به ظهور دولت مستقل فلسطینی می‌انجامید، حمایت کردم. اتفاقات متعاقب نشان داد که سعید درست می‌گفت و من اشتباه کرده بودم.

اسحاق رابین توسط یک یهودی افراطی، با هدف به شکست کشاندن فرایند صلح و جلوگیری از واگذار کردن قلمرو به حاکمیت فلسطینی، ترور شد. اما حتی رابین هیچ‌وقت با یک دولت تمام‌وکمال فلسطینی موافقت نکرد. احزاب دست‌راستی اسراییل اصولاً با دولت فلسطینی مخالف‌اند زیرا ادعا می‌کنند که یهودیان حقی تاریخی بر تمامی «سرزمین بنی‌اسراییل» دارند. نتانیاهو و راست افراطی اسراییل صریحاً نشان داده‌اند که تحت هیچگونه شرایطی هرگز یک دولت فلسطینی را نخواهند پذیرفت.

بنابراین راه‌حل دو دولت توهمی بیش نیست. البته توهم بی‌دردسری است زیرا به آمریکایی‌ها، دولت بریتانیا و اتحادیه‌ی اروپا اجازه می‌دهد که ادعا کنند که از راه‌حل دو دولت پشتیبانی می‌کنند و مسئولیت به عهده‌ی طرفین مذاکره است تا تبادل نظر کنند و به توافقی دست یابند. اما به‌خاطر عدم‌تقارن عظیم قدرت میان طرفین، چنین چیزی آشکارا غیر ممکن است. اگر مرا مجبور کنید تا به این پرسش که چه‌گونه اسراییل گزینه‌ی دولت فلسطینی را از میان برد پاسخ دهم، می‌توانم پاسخم را با یک کلمه بیان کنم: شهرک‌سازی‌ها. اسراییل در کرانه‌ی باختری شهرک‌ها ساخته و به ساخت شهرک‌های جدید ادامه می‌دهد. این شهرک‌ها غیرقانونی‌اند، تمامی آنها. شهرک‌ها وسیله‌ی زمین‌خواری هستند و نه برقراری صلح. اسراییل باید میان صلح با فلسطینیان و زمین‌خواری یکی را انتخاب کند. از سال ۱۹۶۷ گزینه‌ها این‌ها بوده‌اند و بنا بر اعمال می‌توان گفت که اسراییل زمین را به صلح ترجیح می‌دهد. ازاین‌رو، تنها راه‌حل عادلانه راه‌حل تک دولت است، دولتی دموکراتیک با حقوقی برابر برای تمامی شهروندانش.

با تشکر از وقتی که صرف کردید و همچنین به خاطر این مصاحبه‌ی بسیار ارزشمند. آخرین سؤال اینست: بعد از این‌همه سال که شما درگیر پژوهش و سیاست این مناقشه بوده‌اید، در مورد آینده‌ی آن چه احساسی دارید؟

به‌عنوان یک پژوهشگر، در چهار دهه‌ی گذشته مناقشه‌ی اعراب و اسراییل را از زاویه‌ای آکادمیک بررسی و تدریس کرده‌ام و در این زمینه مطالب بسیاری به رشته‌ی تحریر درآورده‌ام. اما من ناظر بی‌طرف این مناقشه نیستم؛ من در سطحی بسیار شخصی به‌شدت تحت تأثیر این مناقشه قرار گرفته‌ام. گذشته‌ی شخصی من به گونه‌ای بلافصل و اجتناب‌ناپذیر بر تعهد و نگارش من تأثیر داشته است.

من در سال ۱۹۴۵ در بغداد متولد شدم. هنگامی که خانواده‌ی من به اسراییل نقل مکان کرد فقط پنج سال سن داشتم، بااین‌حال خود را یهودی عرب می‌شمارم. واژه‌ی یهودی عرب در اسراییل واژه‌ای بسیار مناقشه‌برانگیز است. زیرا بنا بر نگرش حاکم، اگر یک یهودی باشی نمی‌توانی عرب و اگر عرب باشی نمی‌توانی یهودی باشی. یهودی عرب، بر اساس این نگرش، یک امکان‌ناپذیری هستی‌شناسانه است. من (با این برداشت) موافق نیستم. من به صورتی انکارناپذیر در پنج سال اول حیات خود یک یهودی عرب بودم و امروز نیز خود و هویتم را این‌گونه تعریف می‌کنم.

ما خانواده‌ای یهودی در عراق، در کشوری عربی که سنت دیرینه‌ای از هماهنگی مسلمانان و یهودیان داشت، بودیم. در عراق «مسأله‌ی یهود» وجود نداشت. اما در اروپا «مسأله‌ی یهود» وجود داشت. در اروپا یهودیان «دیگری» بودند؛ یهودی‌ستیزی در اروپا رشد و نمو کرد. در عراق، در مقابل، یهودیان اقلیتی در میان دیگر اقلیت‌ها بودند.

در اصل ما اعرابی بودیم که مذهب یهودی داشتند. در خانه به عربی تکلم می‌کردیم، فرهنگ ما فرهنگی عربی بود، غذایمان غذای عربی بود، موسیقی (مورد علاقه) اولیای من تلفیق شادی از موسیقی عربی و یهودی بود. ما برخلاف اراده‌ی خودمان در سال ۱۹۵۰ از ریشه‌مان کنده شدیم و از اسراییل سر بر آوردیم. ما صهیونیست نیستیم و هیچ علاقه‌ای به مهاجرت به کشور نوپای اسراییل نداشتیم. صهیونیسم جنبشی در میان یهودیان اروپا و برای یهودیان اروپا بود. برای خانواده‌ی من و تمامی جامعه‌ی یهودی عراق، مهاجرت به اسراییل بسیار دردناک، مانند ریشه‌کن شدن یک درخت بود. اصطلاح تخصصی صهیونیستی برای مهاجرت آلیا و یا صعود است. اما در مورد ما این مشخصا یریدا و یا سقوط به حاشیه‌های جامعه‌ی اسراییل بود.

در چهار سال اخیر در حال کار بر روی کتابی بسیار شخصی بوده‌ام. این، هم کتابی در مورد تاریخ خانواده‌ام و هم خاطرات اوایل زندگی ام به‌عنوان یک یهودی عرب است. عنوان موقت این کتاب «سه دنیا: خاطرات یک یهودی عرب» است. کتاب، ثبت سفر ما از بغداد به رامات‌گان در اسراییل است. دنیای سومی که در عنوان به آن اشاره شده لندن است که من در آنجا از سن ۱۵ تا ۱۸ سالگی، قبل از بازگشتم به اسراییل برای انجام وظیفه‌ی سربازی، به تحصیلاتم ادامه دادم. بخش نخست کتاب یادآوری است از تسامح دینی که در زمان‌های گذشته غالب بود و هماهنگی میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در تجربه‌ی خانواده من و به گونه‌ای وسیع‌تر در تجربه‌ی جامعه‌ی یهودی عراق. ثبت گذشته مرا تشویق و یاری کرد تا به آینده‌ای بهتر برای خاورمیانه بیندیشم.

ناسیونالیسم تخم نابردباری، تشتت، کشمکش و جنگ را کاشت. برآمد ناسیونالیسم عرب، به‌جای درک یهودیان به‌عنوان اقلیتی در میان اقلیت‌ها در عراق به همسان پنداشتن آنان با صهیونیسم و اسراییل کمک کرد. جنبش صهیونیستی، با پاکسازی قومی اعراب بومی از فلسطین به وخامت رابطه میان مسلمانان و یهودیان در کل دنیای عرب افزود. صهیونیسم همزیستی دایم میان مسلمانان و یهودیان در عراق و دیگر کشورهای عربی را عملاً غیرممکن ساخت. بنابراین، تعمق در مورد جوامع چند فرهنگی، چندمذهبی و چند قومیتی خاورمیانه‌ی دوران کودکی من به ادامه‌ی امیدواری‌ام به آینده‌ای انسانی‌تر، صلح‌آمیزتر و دموکراتیک در کل منطقه یاری می‌رساند.

آوی شلیم
https://pecritique.com/2022/04/12/%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b4%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%84-%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88/

2023-10-09 نوار غزه و کرانه‌ی باختری: دو برخورد اسراییل و دو حق انتخاب غم‌انگیز فلسطین / سعید رهنما

نوار غزه و کرانه‌ی باختری: دو برخورد اسراییل و دو حق انتخاب غم‌انگیز فلسطین / سعید رهنما

نوار غزه و کرانه‌ی باختری: دو برخورد اسراییل و دو حق انتخاب غم‌انگیز فلسطین / سعید رهنما
توسط نقد اقتصاد سیاسی • 16/09/2014

در گذشته دو منطقه‌ی غزه و کرانه‌ی باختری، به‌رغم تفاوت‌های جغرافیایی، از نظر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مشابه هم بودند. اما طی یک روند طولانی و زندگی تحت اشغالگران مختلف به‌تدریج از هم متمایز شدند.

مشابه، اما متفاوت
در دوران طولانی سلطه‌ی عثمانی، این دو منطقه و کل سرزمینی که فلسطین نام داشت، جوامعی روستایی و پیشاسرمایه‌داری با سطح نازلی از توسعه‌ی اقتصادی ـ اجتماعی، اما در حال تحول بودند.

در دوران سی‌ساله‌ی قیمومیت انگلستان بعد از جنگ جهانی اول تا استقرار دولت اسراییل، وجوه تشابه اقتصادی ـ اجتماعی این دو منطقه، به‌رغم درجاتی از رشد سرمایه‌داری و تغییرات ساختاری و طبقاتی، کمابیش حفظ شد. حتی در آغاز بین اکثریت جمعیت عرب فلسطینی و اقلیت یهودیانِ منطقه، تفاوت چندانی وجود نداشت. هر چند که در این دوران به‌خاطر سیاست‌های کم‌تر خصمانه‌ی انگلیس نسبت به جامعه‌ی یهودی این سرزمین، و مهاجرت فزاینده‌ی بیش از چهارصد هزار یهودی اروپایی با سطح دانش و تخصص بالاتر، این توازن به زیان جامعه‌ی فلسطینی برهم خورد.

بعد از نخستین جنگ اعراب و اسراییل و استقرار دولت اسراییل، دو منطقه‌ی غزه و کرانه‌ی باختری از سرزمینِ تحت قیمومیت انگلستان جدا شدند و تحت اشغال دو دولت عربی یعنی مصر و اردن درآمدند، و این سرآغازی بود که وجوه تمایز بین این دو منطقه را تشدید کرد.

غزه، که بخش وسیعی از سرزمین خود، از جمله زمین‌های کشاورزی و مراتع را که به اشغال اسراییل در آمده، از دست داده بود، با موج عظیم پناهندگان فلسطینی که جمع‌شان تقریباً سه‌برابر جمعیت بومی غزه بود، روبه‌رو شد. رژیم مصر نیز که ارباب جدیدِ غزه شده بود و قصد الحاق آن را نداشت، سیاست خصمانه‌ای را پی‌گیری می کرد، و از تماس مردمان باریکه‌ی غزه و پناهندگان با مصر جلوگیری می‌کرد. در واقع غزه در دوران اشغال مصر در محاصره بود. بعدها نیز که افسران جوان رژیم سلطنتی مصر را برانداختند، سیاست خصمانه علیه غزه ادامه یافت. تنها تفاوت این بود که غزه به‌صورت مهره‌ای در بازی‌های سیاستِ جمهوری متحده‌ی عربیِ ناصر به‌کار گرفته شد. مجموعه‌ی سه عاملِ از دست دادن مزارع و مراتع، سیل عظیم پناهندگان، و سیاست‌های خصمانه‌ی مصر، مانع تحولات و توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی غزه و حفظ و بازتولیدِ ساختارهای سنتی شد.

اوضاع اما در کرانه‌ی باختری که تحت کنترل کشور تازه تاسیسِ (ماوراء) اردن درآمده بود به‌شکل دیگری رقم خورد. امیر عبدالله که در بلندپروازی خود امید زنده‌کردن طرح «سوریه‌ی بزرگ» را در سر می‌پروراند، به الحاق کرانه‌ی باختری دست زد و به همه‌ی پناهندگان فلسطینی که جمعیت‌شان به‌مراتب از پناهندگانِ به غزه بیش‌تر بود، حق شهروندی اردن را داد. با آن‌که بسیاری از آن‌ها در اردوگاه‌های پناهندگی زندگی می‌کردند، وضع بهتری از هموطنان پناهنده‌ی غزه داشتند. آن‌ها آزادی بیش‌تری برای رفت‌وآمد و دسترسی به شهرهای بزرگی چون اورشلیم شرقی و خود اردن داشتند و از ساختارهای نسبتاً پیشرفته‌تری بهره‌مند می‌شدند. به این ترتیب، متمایز شدن این دو منطقه‌ی فلسطینی از این دوره شدت بیش‌تری گرفت.

درپی اشغال هر دو منطقه به دست اسراییل در ۱۹۶۷، سیاست اولیه‌ی اسراییل این بود که غزه را به خاک خود ملحق سازد، و کرانه‌ی باختری را همزمان با ایجاد چند ناحیه‌ی پراکنده‌ی فلسطینی با اردن تقسیم کند، و بقیه‌ی منطقه از جمله دره‌ی حاصل‌خیز رود اردن و تمامی کناره‌ی رود اردن و ساحل بحرالمیت را به‌جز یک راه ارتباطَی بین ناحیه‌های فلسطینی و اردن، به خاک اسراییل ملحق کند (طرح اَلُن). اما از آن‌جا که از سرانجام اردن و ملک حسین اطمینان نداشت، از این کار منصرف شد و برای جلوگیری از ایجاد یک منطقه‌ی به‌هم‌پیوسته‌ی فلسطینی در کرانه‌ی باختری، طرح‌های دیگری را از جمله طرح دِرابلس (رییس بخش شهرک‌های سازمان صهیونیسم جهانی) و بعداً شارون، مبتنی بر ایجاد شهرک‌‌های یهودی در ارتفاعات مُشرف به شهرها و روستاهای فلسطینی، و ایجاد نواحی پراکنده و غیرمتصلِ فلسطینی، مد نظر قرار داد. با آن‌که هیچ‌یک از این طرح‌ها رسماً به تصویب نرسید، اما بسیاری از بخش‌های آن‌ها در عمل و به‌تدریج اجرا شد، و مبنای تمای طرح‌های شکست‌خورده‌ی «صلح» قرار گرفت.

اسراییل در غزه، که یک‌بار دیگر آن را قبلاً در جریان جنگ سوئز در۱۹۵۶ اشغال کرده بود، با مقاومت سرسختانه‌تری از جانب فلسطینی‌ها مواجه شد، و سیاست سرکوب‌گرانه‌ی بسیار خشن‌تری را پی گیری کرد؛ از جمله تبعید پاره‌ای مبارزین، و حتی انتقال اجباری پاره‌ای پناهندگان به صحرای سینا (که آن‌جا را نیز پس از جنگ شش‌روزه اشغال کرده بود). همزمان به ایجاد شهرک های یهودی در نقاط استراتژیک و نقاط حاصل‌خیز در ساحل مدیترانه اقدام کرد.شهرک‌نشینان یهودی با جمعیتی معادل کم‌تر از یک‌درصد جمعیت غزه، حدود 30 درصد زمین‌های غزه را تحت کنترل درآوردند. تمامی منابع آب نیز تحت کنترل اسراییل قرار گرفت. اسراییل در مواردی با کمک فئودال‌های غزه اجازه داد که اداره‌ی امور برخی شهرداری‌ها و دهات فلسطینی را به عهده‌ی خود آن‌ها واگذارد، و زمانی که این سیاست با ناکامی روبه‌رو شد، مستقیماً این امور را به دست حکومت نظامی اسراییلی بازگرداند. غزه توسعه‌نیافته، فقرزده، کم‌سوادتر، و مذهبی‌ترباقی ماند، و بیش از پیش به اعانه‌ها و کمک‌های خارجی و سازمان اونروا (سازمان امداد و کار سازمان ملل) وابسته ماند.

در کرانه‌ی باختری نیز سیاست سرکوب خشن مقاومت، محدودکردن رفت‌و‌آمد، کنترل منابع آب، ویران‌کردن خانه‌ها، مصادره‌ی املاک و از همه مهم‌تر ایجاد شهرک های یهودی اعمال شد، اما اوضاع تا حدی با غزه متفاوت بود. اول آن‌که ساختارهای نسبتاً پیشرفته‌تری در کرانه‌ی باختری موجود بود، فلسطینی‌های این ناحیه تحصیل‌کرده‌تر بودند و به همان روالِ دوران اشغال به دست اردن اجازه یافتند که امور شهرداری‌ها و دهات خود را ــ جز در مواردی ــ اداره کنند.

بخشی از سیاست آگاهانه‌ی اسراییل در کرانه‌ی باختری ــ و نیز در غزه ــ وابسته‌کردن هرچه بیش‌تر اقتصاد مناطق فلسطینی به اسراییل بود. با از دست رفتن بخش وسیعی از زمین‌های کشاورزی و بسته‌شدن بسیاری از کارگاه‌های صنعتی، بخش فزاینده‌ای از فلاحین و کارگران فلسطینی چاره‌ای جز یافتن کار روزانه در اسراییل و شهرک‌های یهودی نیافتند. این وضع با ادامه و تشدید حرکت‌های تروریستی و حملات انتحاری در داخل اسراییل تغییر کرد. در سراسر کرانه‌ی باختری، اسراییل با ساختن دیوار از یک سو مانع این حملات فلسطینی شد، و از سوی دیگربه همین بهانه سرزمین‌های بیشتر فلسطینیِ فراسوی «خط سبز» را به خاک خود ملحق کرد. در غزه نیز راه‌های عبور و خروج را کاملاً بست.

تشدید تمایزها
در این دوران در هر دو ناحیه‌ی فلسطینی مقاومت عمدتاً از سوی نیروهای سکولار و چپِ فلسطینی در جریان بود. اما اسراییل به‌زودی متحدی در میان فلسطینی‌های خشکه‌مذهب که مخالف نیروهای سکولار و مترقی بودند، برای خود یافت. “مجمع‌الاسلامیه”، یک سازمان به‌ظاهر خیریه‌ی وابسته به اخوان‌المسلمینِ غزه در دهه‌ی ۱۹۷۰ کمک‌های دست‌ودل بازانه‌ای از اسراییل برای ایجاد مدارس، مساجد و کلینیک‌های متعدد دریافت کرد. سال‌ها بعد و درست قبل از انتفاضه‌ی اول در ۱۹۸۸، سازمان حماس و جهاد اسلامی، دو دشمن بنیاد گرای مذهبی از همین سازمان خیریه که دیگر سراسر غزه را پوشانده بود، پدیدار شدند.

پس از توافقنامه‌های اسلو در ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵، تغییرات عمده‌ای، به‌ویژه در کرانه‌ی باختری رخ داد؛ از جمله ایجاد یک شبه‌دولت فلسطینی، رشد فزاینده‌ی نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و هنریِ فلسطینی، ایجاد نهادهای غیردولتی (ان جی او)، و رشد یک طبقه‌ی متوسطِ جدید. کرانه‌ی باختری، کم‌وبیش آرام ماند. اما غزه با جمع بزرگ‌تری از مردمان فقرزده، بی‌امید، بیکار، و رادیکال‌تر و عمدتاً تحت‌نفوذ سازمان‌های بنیادگرای حماس و جهاد اسلامی به مقابله با اسراییل ادامه داد، و سرانجام دولت شارون را به این تصمیم‌گیری کشاند که غزه را به‌شکل یکجانبه ترک و شهرک های یهودیِ غزه را به زور تخلیه و به اسراییل و کرانه‌ی باختری منتقل کند.

به‌دنبال موفقیت انتخاباتی حماس، ورودش به دولت خودگردان فلسطین و سرانجام کودتایش که به کنترل کامل دولت در ۲۰۰۷ در غزه منجر شد، دو برخوردِ متفاوت اسراییل به این دو منطقه‌ی فلسطینی به‌مراتب آشکارتر شد. در نتیجه‌ی بستنِ کامل مرزهای زمینی، هوایی و دریاییِ غزه، این منطقه فقرزده‌تر شد و مردم غزه به سازمان حماس و جهاد اسلامی بیش از پیش وابسته شدند. محبوبیت حماس ازاین‌رو نبود که غزه‌ای ها ناگهان مسلمانانی بنیادگرا و دوآتشه شدند. در واقع بسیاری از مردم غزه مخالف سیاست‌های واپس گرایانه، خشن، و آشکارا ضد سامیِ حماس بودند. من خود در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ از نزدیک برخوردهای مرتجعانه‌ی اعوان و انصارِ حماس بر علیه دانشجویان و استادانی که با حماس توافقی نداشند، و نیز بر علیه زنان آن منطقه را شاهد بودم. محبوبیت حماس از آن نظر بود که با اسراییل که مردم غزه به حق آنرا مسئول همه‌ی بدبختی‌های خود می‌دانستند، می‌جنگید. اما از آن مهم‌تر، با تضعیف دولت خودمختار فلسطین در غزه، و کاهش امکانات سازمان اونروا، که تأمین مالی آن از سوی دولت‌های دست‌راستی همچون دولت کانادا، به درخواست اسراییل، محدود شده بود، مردمان غزه بیش‌ از پیش به کمک‌های خیریه‌ی سازمان حماس ــ‌ که از سوی دولت‌های اسلام‌گرای خاورمیانه و اسلام‌گرایان رادیکال عربستان سعودی و شیخ‌نشین‌های خلیج فارس حمایت می‌شد ــ‌ وابسته کرد. بسیاری از مادران غزه‌ای حامی حماس شدند چرا که تنها منبعی بود که شیر خشک کودکان‌شان را تأمین می‌کرد.

مقابله‌های بعدی حماس و پرتاب موشک به اسراییل، سیاست ویران‌گرایانه‌ی اسراییل در مورد غزه را قاطع‌تر کرد، و در چند نوبت در ۲۰۰۸، ۲۰۰۹، و ۲۰۱۲ با بمباران وسیع شهرها و زیرساخت‌ها، و کشتن و زخمی کردن هزاران زن و مرد و کودک، به تنبیه دسته‌جمعی مردمان غزه دست زد. همچنین با کاهش مرز دریایی غزه نه‌تنها فلسطین را از دسترسی و استفاده از ذخایر گاز طبیعی کشف شده در ساحل مدیترانه محروم کرد، بلکه امکان ماهی‌گیری را نیز به‌شدت محدود ساخت. بمباران‌ها و کشتاری که در هفته‌های اخیر جریان داشت، ادامه‌ی همان سیاست است.

در کرانه‌ی باختری اما اوضاع متفاوت است. رام‌الله، مرکز اداری و اقتصادی دولت خودمختار فلسطین، که حال رسماً خود را دولت فلسطین می‌نامد، با ساختمان‌های اداری، آپارتمان‌ها، هتل‌ها، رستوران‌ها، و بوتیک‌هایش به‌سرعت در حال رشد است. کم‌وبیش در هفت شهر دیگر فلسطینی که تحت کنترل دولت خودمختار است، همین وضع را شاهدیم. شهرک‌های متعددی نیز در حومه‌ی شهرهای کرانه‌ی باختری در حال ساخت و بهره‌برداری‌اند. اکثریت ۱۵۵ هزار کارمند دولت خودگردان، و اغلب کارکنان سازمان‌های مردم‌نهاد (ان. جی. او) که با کمک کشورهای خارجی ایجاد شده‌اند، که کلیت طبقه‌ی متوسط جدید فلسطینی را تشکیل می‌دهند، در این مناطق شهری زندگی می کنند.

رشد سریع طبقه‌ی متوسط و تغییرات ساختی دیگر، تأثیرات اجتماعی و سیاسی متعددی را به همراه آورد. جامعه‌ی فلسطین که زمانی عمدتاً مبتنی بر کشاورزی بود، هم اکنون تنها 11.5 درصد از جمعیت ۱۵ ساله به بالا را در این بخش به اشتغال گرفته و بخش خدمات با 36.1 درصد بزرگ‌ترین بخش نیروی کار را در برمی‌گیرد. ادامه‌ی حیات این بخش‌ها ودیگر بخش‌های ساختمان و صنعت و تجارت تمامی مبتنی بر حفظ رابطه‌ی غیرخصمانه با اسراییل است. اسراییل با بستن راه‌های ورود و خروج کرانه‌ی باختری می‌تواند این بخش‌ها را به نابودی بیش‌تر بکشاند. پیچیدگی و موقعیت متناقض طبقه‌ی متوسط جدید نقش بسیار مهمی را در اوضاع سیاسی فلسطین ایفا می‌کند. از یک سو تمامی حرفه‌ها، از پزشکان و حقوق‌دانان تا استادان، معلمان، مدیران، و نیز تمامی روشنفکران و هنرمندانِ مترقی را که هیچ جامعه‌ی مدرن، و نیز یک دولت واقعی فلسطینی بدون وجود آن‌ها ممکن نیست، در بر می گیرد. از سوی دیگر این اقشار، نظیر هم‌طبقه های خود در دیگر کشورها، و بر خلاف بسیاری از هموطنانِ غزه‌ای‌شان، چیزهای بسیاری دارند که از نگران از دست دادن‌شان باشند. با آن‌که همه‌ی آن‌ها از ادامه‌ی اشغال و تحقیرهایی که اسراییل به آن‌ها روا می‌دارد، سخت منزجرند، اما نگران شغل و اشتغال، تحصیل کودکان‌شان، پرداخت قسط منزل‌شان و بسیاری دلواپسی‌های نمونه‌وار طبقه‌ی متوسط هستند، و ازاین‌روسیاست محتاطانه‌ای را دنبال می‌کنند.

افتِ رادیکالیسم در کرانه‌ی باختری، همانطور که در مقاله‌ی دیگری نیز اشاره کرده‌ام، دلیل دیگری نیز دارد و آن تجربه‌ای است که از انتفاضه‌ی دوم دارند، زمانی که در ۲۰۰۲ اسراییل رام‌الله را دوباره اشغال کرد، آب‌ و برق شهر را قطع، و با تانک و بولدوزر ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها را نابود کرد. و البته اهالی کرانه‌ی باختری تجربه‌ی غزه را در سه نوبت یورش قبلی اسراییل و درحال‌حاضر دارند. به‌رغم این واقعیات، امکان انتفاضه‌ی سوم بکلی منتفی نیست و برحسب میزان شدت‌گرفتن تضاد های ناشی از اشغال، می‌تواند محتمل باشد. جمعیت جوان فلسطین که ۷۰ درصد آن زیر ۲۹ سال دارد، درصد بالای بیکاری جوانان، و نومیدی بیش از یک ملیون دانش‌آموز و دانشجومی‌تواند امکان بالقوه‌ای برای یک قیام دیگر با عواقبی بسیار خطرناک باشد.

مادام که فلسطینی‌های کرانه‌ی باختری تسلیم شرایط تحمیلی دولت دست‌راستی اسراییل باشند، می‌توانند در محدوده های تعیین‌شده به زندگی خود ادامه دهند، حتی پیشرفت‌هایی نیز داشته باشند. اگراز نظر اسراییل دولت خودمختار فلسطین وظیفه‌ی خود را، که بخشی از آن حفظ آرامش کرانه‌ی باختری و امنیت اسراییل است، به‌درستی انجام دهد، به‌عبارت دیگر به‌نوعی نقش دولت مستعمره را بازی کند، می‌تواند رشد و توسعه یابد و از دولت‌های غربی طرفدار اسراییل کمک دریافت کند. گفتنی است که از ۱۵۵ هزار نفر کارکنان دولت خود مختار فلسطین، ۶۶ هزار نفر یا حدود ۴۲ درصد کارکنان در واحدهای پلیس و امنینتی مشغول به‌کارند، و این بالنسبه یکی از بزرگ‌ترین نیروهای پلیس و امنیتی جهان است. اما اگر این دولت و نیز فلسطینی‌های کرانه‌ی باختری دولت اسراییل را به‌طور جدی به چالش بکشند، و سیاست‌های ادامه‌ی اشغال سرزمین‌شان را نپذیرند، به مقابله‌ی جدی با توسعه‌ی شهرک‌های یهودی بپردازند، بر اورشلیم شرقی به‌عنوان پایتخت خود، و نیز بر حل عادلانه‌ی مسئله‌ی پناهندگان فلسطینی پافشارند، و سهم عادلانه‌تری از آب منطقه را طلب کنند، آن‌گاه سرنوشت غزه در انتظارشان خواهد بود.

اصلاً دور از تصور نیست که غزه نیز می‌توانست وضعیتی کمابیش مشابه کرانه‌ی باختری داشته باشد. اما این هرگز نه جزیی از سیاست دولت‌های دست‌راستی اسراییل بود و نه جزیی از سیاست حماس و جهاد اسلامی. همان‌طور که حماس به‌نوعی برای بقای خود به اسراییل نیازمند است، دولت دست‌راستی اسراییل سخت به حماس نیاز دارد تا به بهانه‌ی آن سیاست‌های توسعه‌طلبانه، مصادره‌ی سرزمین‌های بیشتر فلسطینی و جلوگیری ازایجاد یک دولت واقعی فلسطینی را، تحت عنوان اسراییلِ همیشه در خطر، توجیه کند. درست قبل از آغاز جنگ اخیر غزه، محبوبیت حماس در پایین ترین سطح‌ بود، منابع مالی‌اش کاهش یافته بود، و به‌روی کار آمدن یک دولت متخاصم در مصر و بسته شدن تونل‌هایی که غزه را به صحرای سینا و مصر متصل می‌کرد، مشکلاتش را دو چندان کرده بود، و حتی قادر نبود حقوق عقب‌افتاده‌ی هزاران کارمند خود را بپردازد. این در حالی بود که ۳۷ هزار نفر کارکنان دولت خودمختار فلسطینی در غزه حقوق خود را مرتباً از رام‌الله دریافت می‌کردند. توافق غیرمنتظره‌ی حماس با فتَح برای ایجاد دولت وحدت ملی، خود نشانی از ضعف حماس بود.

اگر نتانیاهو و ائتلاف دست‌راستی افراطی‌اش به‌دنبال صلح واقعی بودند، قاعدتاً اعلام این وحدت را گامی در راه مذاکرات جدی صلح می‌دیدند و به آن خوش‌آمد می‌گفتند. اما قتل بی‌رحمانه‌ی سه جوان شهرک‌نشین یهودی در کرانه‌ی باختری، و کشتن بی‌رحمانه‌تر یک جوان فلسطینی، فرصت مناسبی به دست اسراییل داد تا از تنگنایی که در آن قرار گرفته بود، خود را بیرون کشد، و جنگ وحشتناک غزه، بمباران‌ها و کشتار مردم غزه، و موشک‌پراکنی‌های حماس را درپی داشت. حماس نیز از همین فرصت استفاده کرد و به‌رغم هزینه‌های وحشتناک انسانی و زیرساختی، و کم‌توجه به این هزینه‌ها، به مقابله ادامه داد. هم ائتلاف نتانیاهو تحت فشار افکار عمومی جهان، خود را از خطر صلح با فلسطین نجات داد و هم حماس محبوبیت خود را تا حدودی در غزه، و در بین بسیاری هواداران ناآگاهش در سراسر جهان بازیافت.

آیا راه‌حل سومی وجود دارد؟
واضح ‌است که هر دو گزینه‌ی تحمیلی به فلسطینی‌ها، به‌درجات مختلف، بسیار رقت‌انگیز است، و این وضعیت قابل‌دوام نیست. بدون یک فشار جدی، دولت دست‌راستی اسراییلی و متحدانش در داخل و خارج به خواست‌های برحق فلسطینیان پاسخ نخواهند داد. فلسطینی‌های داخل کرانه‌ی باختری، غزه و اسراییل به‌تنهایی قادر به پیش بردن این خواست‌ها نیستند. اگر کرانه‌ی باختری به‌طور جدی به مقابله با اسراییل برخیزد، سرنوشتش نظیر غزه خواهد بود. فلسطینی‌ها نیز متحد نیستند، و ما حال با واقعیت تلخی روبه‌رو هستیم که پاره‌ای جریانات تاریخاً مترقی فلسطینی حامی جریاناتی از جمله حماس و جهاد اسلامی شده‌اند. بسیاری از فلسطینی‌های ثروتمند خارج از منطقه نیز که امکانات فراوانی دارند، کاری جز ساختن ویلاهای تابستانی در دهات قبلی خود انجام نمی‌دهند.

برای رسیدن به خواست‌های برحق خود و ایجاد صلحی عادلانه و پایدار، فلسطینی‌ها به دو نیروی خارجی نیاز دارند؛ یکی جامعه‌ی جهانی و دیگری گروه‌ها و نیروهای مترقی و طرفدار صلح اسراییلی. در سطح جهانی، با آن‌که ابتکارهایی از جمله “بی. دی. اس” (تحریم، بیرون کشیدن سرمایه‌ها از اسراییل) موفقیت‌هایی داشته، اما نمی تواند به جنبشی نظیر مبارزه بر علیه آپارتاید افریقای جنوبی تبدیل شود، چرا که کمک‌های مالی عمده به اسراییل از سوی دولت امریکا و بنیادگرایانِ مسیحی و یهودیِ جهان تأمین می‌شود و واضح‌ است که آنها به جنبش تحریم نخواهند پیوست. ابتکارهای جدیدی توأم با آموزش و آگاه‌سازی‌های مؤثرتر در کشورهای غربی لازم است. در مورد نیروهای مترقی اسراییلی، با آن‌که هم اکنون بسیار تضعیف و ساکت شده‌اند، هنوز عامل بسیارمهمی در حمایت از خواست‌های برحق فلسطینی‌ها هستند. صلح ‌عادلانه و واقعی زمانی میسر می شود که اکثریت مردم اسراییل یک دولت طرفدارِ صلح ‌را جایگزین دولت(های) دست‌راستی و تندرو کنند، و نیز فلسطینی‌ها با وحدتِ عمل یک دولتِ ‌سکولار و دموکراتیکِ خواهان صلح به‌وجود آورند.

سعید رهنما، استاد درس جنگ و صلح در خاورمیانه در دانشگاه یورک در کانادا است

از سعید رهنما در زمینه بحران فلسطین در نقد اقتصاد سیاسی بخوانید

فلسطین: ناهمسازی‌ها، نومیدی‌ها و امید‌ها

2023-10-09 انسان باشیم و انسان بمانیم. درباره‌ی موج جدید افغان‌ستیزی. خسرو پارسا

انسان باشیم و انسان بمانیم. درباره‌ی موج جدید افغان‌ستیزی. خسرو پارسا

https://pecritique.com/2023/10/07/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7/?fbclid=IwAR1RzjQrdFSiwPp5-yad2REclNHw1y7Q50dd_RYXrpqozy46JcpE58g_HCM

2023-09-26 جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت یازدهم  – چپ ها یا پنجاه و هفتی ها چه کسانی هستند ؟!

جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت یازدهم – چپ ها یا پنجاه و هفتی ها چه کسانی هستند ؟!

گفتگوی محفلی، مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت یازدهم – چپ ها یا پنجاه و هفتی ها چه کسانی هستند ؟!

ما کیستیم ؟ – وارثان خون و شهادت
عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال ۱۳۵۷ مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از ۵ سال زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش های اجتماعی از سال ۱۳۷۸ فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند . ما نیز بخشی از همان هائی هستیم که در جمبش ۱۳۸۸ توانستیم شعار “مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای ” را به شعار محوری جنبش تبدیل کرده و ساختار جاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی را به چالش کشانیم . اطلاعیه ها و بیانیه های ما از همان زمان با نام جنبش انقلابی مردم ایران در تظاهرات ها توزیع و برخی رسانه های خارجی نیز بازتاب یافت. ما اعتقاد داریم جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت در جهان است که کودکان را نیز اعدام می‌کند و هزاران زن در آن به‌خاطر مخالفت، اعدام شده و یا در زیر شکنجه به‌قتل رسیده‌اند. ده‌ها هزار زن سیاسی و اجتماعی از جمله دختران نوجوان، زنان باردار و مادران سال‌خورده در دهه ۶۰ به‌خاطر استفاده از حق آزادی بیان و عقیده اعدام شدند. کار بجائی رسید که آیت اله منتطری که خود مبدع ولایت فقیه و در موضع جانشین خمینی قرار داشت در اعتراض نسبت به اعدام دختران سیزده چهارده ساله خطاب به خمینی نوشت: «… اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون این‌که اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحت‌کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه‌های طاقت‌فرسا رو به افزایش است.» .این فتوا درست پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و شکست قطعی ایران در جبه ها صادر شد بنا به اظهارات مکتوب آیت اله منتطری بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و به‌گفته برخی منابع چندین برابر آمار منتظری زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۰ قتل‌عام شده‌اند. براساس اسناد و گزارش‌های موثق زندانیان سیاسی در گروه‌های شش نفره یا بیش‌تر در فاصله زمانی نیم ساعت برای اعدام برده می‌شدند و پیکرهای آنان نیز توسط کامیون‌ها منتقل و در گورهای دسته‌جمعی به‌ویژه در خاوران دفن شدند.در طول دهه‌های گذشته نیز جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مجازات اعدام به سرکوب مخالفان سیاسی و حتی غیرسیاسی و عادی خود پرداخته و ده‌ها هزار زندانی سیاسی اعدام کرده است. علاوه بر این مجازات‌های روش‌های دیگری شکنجه از جمله آزار و اذیت جنسی، ضرب و شتم با باتوم، میله‌های فلزی و شوکر الکتریکی، زنجیر کردن زندانیان به میله در محوطه زندان در هوای سرد یا گرم، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی، محرومیت زندانیان از ملاقات، انتقال طولانی مدت زندانیان به انفرادی نیز در زندان‌های ایران استفاده می‌شود.
براساس گزارش‌های متعدد و مکرر منتشر شده بازداشت‌شدگان در این بازداشتگاه در معرض تجاوز جنسی و سوء‌استفاده جنسی و سایر شکنجه‌های غیرانسانی قرار داشتند. هم‌چنین در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷، دختران «باکره» را قبلا از اعدام به «عقد» پاسداران درمی‌آورد چون از نظر اسلامی دختری که رابطه جنسی نداشته و باکره است بی‌گناه به‌شمار می‌رود، اگر اعدام شود، به بهشت می‌رود. بنابر این طبق فتوایی شرعی و برای جلوگیری از به بهشت رفتن دخترانی که به دلایل سیاسی محکوم به اعدام شده بودند، در شب پیش از اعدام آن‌ها را اجبارا به عقد‌(صیغه) یکی از پاسداران یا کارگزاران دیگر زندان در می‌آوردند تا با تجاوز از آن‌ها رفع بکارت شود و بعد، اعدام شوند. گفته می‌شود دختر بچه‌هایی را که می‌کشند، بعد برای خانواده گل و شیرینی می‌بردند و یا کله قند و می‌گفتند دختر شما دیشب به عقد یک برادر پاسدار در آمد و امروز اعدام شد. گفته شده است که از بعضی‌ها پول گلوله هم گرفته بودند. همه این عوامل باعث ظهور جنبش دادخواهی جدید شده لذا عدم ارتباط جنبش نوین با جنبش ها و شورش و تظاهرات های قبلی بی پایه و انحرافی است.
ما عامدانه در بیشتر بیانیه ها مقدمه بالا را درج کرده ایم تا نسل جوان بیادآورد با نسل قبلی او چه کرده اند و بداند که اعمال وحشیانه رژیم و پاسداران چماق بدست حافظ رزیم توتالیتر مذهبی در جنبش اخیر را قبلا با کشتارو تجاوز وشکنجه را با نسل قبلی آموخته بوده اند لذا برای همین کرارا تاکید داشته ایم جنبش زن ، زندگی ، آزادی علاوه بر ویژه گی های منحصر به فرد خود وارث جنبش های قبلی به ویژه جنبش دهه شصت بوده است چرا که اگر از سالهای شصت به بعد شاهد برخی مداراهای مقطعی هم در برخی مسائل اجتماعی بوده ایم به یمن مقاومت ، شهادت و شکنجه هزاران اسیر زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت بوده است چرا که در غیر این صورت رژیم جمهوری اسلامی و اندیشه ناب خمینی از همان روز نخست دارای مختصات طالبان شیعی بود اما زیرساخت و روبنای اجتماعی ایران مشابه افعانستان نبود که به سادگی اجازه استقرارحکومت طالبان سیعی در ایران را بدهد .تجربه جنبش های اجتماعی در همه کشورهای نظیر ایران موید آن است که چنانچه مردم نتوانند خواسته خودرا ازطریق انتخابات پارلمان و صندوق رای اعمال کنند بدون شک خیابان منصه برحق خواسته های مردم است .خیزش چندماهه اخیر جوانان که با شعار «زن، زندگی، آزادی» از خیابان ها شروع و پرتوان تا دامنه البرز طنین یافت در فراسوی تکامل خود به شعار سرنگونی نظام و مرگ بر دیکتاتور تکوین یافت. سرعت و شتاب خیزش آنرا به یک جنبش سراسری با مشخصات ومختصات انقلابی تبدیل و علاوه بر شکست سکون معنی دار جامعه چهره وصف بندی نیروهای طبقاتی را دگرگون نموده است. چرائی انتخاب خیابان در جوامع دیکتاتوری محرزاست زیرا وقتی در یک جامعه بسته سیاسی مبتی بر دیکتاتوری هیج راهکار ونهاد دیگری برای ابراز عقاید وجودنداشته باشد فضاهای عمومی همچون خیابان و پشت بام محل اصلی شعارو اعلام خواسته بشمارمی رود .اینک حدود هفت ماه از پدیدارشدن جنبش مهسائی میگذرد و ظاهرا مدتی است جنبش از خیابان پرکشیده بطوری که رژِیم جمهوری اسلامی و دیکتاتور آن که تا همین مدتی پیش به وحشت افتاده بود مجددا با شعار حجاب به میدان بازکشته است اما اقای خامنه ای که عمری را درگنداب فتح المبین بسر می برد فراموش کرده که تاریخ دو بار تکرار میشود، بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دوبار زاییده میشوند، بک بار در قامت یک اسطوره و بار دوم بشکل یک دلقک؟

با توجه باینکه اخیرا و عموما در سایت ها و رسانه های چندین ده نفره خارج کشور عده ای خاص شعار مرگ بر پنجاه و هفتی ها و یا شعاربانوی رضا پهلوی « مرگ بر سه مفسد ، ملا ، چپ و مجاهد» مطرح شده بود درصدد برآمدیم از رفیق فریبرز درخواست کنیم طی یک گفتگوی مجازی محفلی در این باره به گفتگو بپردازیم که توجه علاقمندان را بدان جلب می کنیم .

س-مدتهاست که برخی رسانه های دست راستی و برخی جوانان معلوم الحال فرشگردی و غیر معلوم الحال در مناسبت های مختلف از سر ناتوانی و خستگی که قادر به سرنگونی رژِیم دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی نیستند به «پنجاه و هفتی ها» ها دشنام و فحاشی می کنند. آنها در یک تحلیل ساده انگارانه پشت بند آبجو خوری در« کافه آرزوهای برباد رفته» نسل پنجاه و هفتی ها را متهم به «خودکشی دسته جمعی » ملت ایران کرده و رسما خواستار نابودی چپ و پنجاه و هفتی ها را دارند . اگر امکان دارد چرائی طرح این شعاردر مقطع کنونی را توضیح دهید ؟
ج- این افراد ظاهرا انقلاب را امر اراده افراد یعنی مثلا پنجاه و هفتی ها می دانند که اگر این چنین باشد خوب چرا خودشان الان اراده نمی کنند که انقلاب صورت بگیرد؟ این ها که عموما جوانانی بدون تجربه سال 1357 و بعضا پیرو پاتال های زوار در رفته ای هستند که بنطر می رسد حتی نمی دانند چپ کیست و چپ ها چه می گویند ؟ آنها بر این خیال خام بوده و هستند که تو گوئی که ملت ایران گوش بفرمان پنجاه و هفتی ها بوده و لذا آنان باید بار این نفرین ابدی را بدوش بکشند .برخی از این افراد که سن آنها اجازه تعمق در وقایع اتفاقیه انقلاب را نمی دهد با برخی پیرو پاتال هائی که هنوز کراوات سال 1357 را برگردن مبارک حائل کرده و گشادی یقه پیراهن از دوطرف استخوان های برآمده گردن بیرون زده چنان قصه هائی از آن روزها می گویند که عاقلان می پرسند راستی کدام کشور و کدام سینما بوده اید ؟! پیشینه بسیاری از این حضرات فارغ از شعار «من منم رستم دستان » ، حداکثر پادوئی دفتر اعلیحضرت و یا فرح دیبا بوده و در نظام شاهنشاهی هم محلی از اعراب نداشته اند. از طرف دیگر همسو با شدت گرفتن جنبش مهسائی – ژینائی و تصور برگشت عاجلانه به قدرت و تقسیم مناصب سیاسی – نظامی در لندن و کالیفرنیا ، طرفداران شبه فاشیست سلطنت طلب با شعارهائی کاریکاتوری از شعار دوران انقلاب که مردم به درستی شعار می دادند «مرگ بر سه مفسد ، کارتر ، سادات و بگین » ، شعار جدیدی تحت عنوان « مرک بر سه مفسد ، ملا ، چپی ، مجاهد» با زعامت خانم یاسمین اعتماد امینی یا ملکه خودخوانده معروف به« شب بانو » که اساسا اصالت ایرانی ایشان مورد تردید است ، مدعی هستند که گویا نسل مبارزان سال 1357 باعث ویرانی و بدبختی کشور گردیده است . قبلا باید یادآورشد محیط تربیتی شب بانو آینده مدرسه کامیونیتی« Community School, Tehran » به عنوان یک مدرسه شبانه‌روزی در تهران برای میسیونرهای پروتستان آمریکایی ساکن ایران در سال‌های ۱۸۳۰ میلادی پایه‌گذاری شد. در اواخر دهه چهل میلادی مدرسه از خیابان قوام السلطنه به کوچه مریضخانه در نزدیکی خیابان ژاله تهران انتقال یافت و تا زمان بسته شدن در سال ۱۳۵۸ در آنجا قرار داشت. بعد از انقلاب ایران به عنوان مدرسه شاهد مدرس نامگذاری شد و به فرزندان شهدا اختصاص یافت.مقر جدید مدرسه محل قدیمی بیمارستان مبلغان مذهبی پروتستان در طول جنگ جهانی دوم بود و فرح دیبا ملکه ایران در آنجا متولد شده بود. بعد از جنگ بیمارستان به میسیونرها بازگردانده شد تا به عنوان مدرسه مورد استفاده قرار گیرد. دارای محوطه‌ای بزرگ و پردرخت با چند ساختمان و یک کلیسای کوچک و مسیرهای پیاده‌روی است.
س – اگر ممکن است اساسا مفهوم چپ و پیشینه چپ را توصییح دهید ؟
ج- برای اطلاع بیشتر هموطنان و جوانان مبارز نسل آینده ساز فعلی باید یاد اورشویم چپ یا چپ‌گرایی در ادبیات سیاسی، به مواضعی گفته می‌شود که خواهان تغییرات تدریجی یا رادیکال در جهت ایجاد برابری در توزیع ثروت و قدرت هستند. چپ در ادبیات سیاسی معاصر غرب معمولاً به معنی سوسیال لیبرال یا سوسیالیست به کار می‌رود و در برابر راست قرار می‌گیرد. علت این بود که در مجلس ملی فرانسه که پس از انقلاب تشکیل شده بود، نمایندگان انقلابی و جمهوری خواه « ژاکوبن ها » که خواستار تغییرات اساسی، بنیادی و سریع در جامعه بودند در سمت چپ رئیس مجلس و نمایندگان محافظه کار طرفدار پادشاهی که مخالف تغییرات اساسی در قوانین و مقررات بودند« ژیرودن ها» در سمت راست او و نمایندگان میانه رو در وسط مجلس می نشستند. این نشان و بازتابی از سه نوع اندیشه انقلابی و رادیکالی، محافظه کاری و لیبرالیسم بود. در رهگذر بیش از دو قرن از کاربرد این اصطلاح ها، آنها معنای مختلفی به خود گرفته اند و گروه های مختلفی را تحت پوشش خود قرار داده اند به نحوی که در مواردی به سختی می توان تمایز دقیقی بین چپ، راست و میانه قائل شد.در ادبیات سیاسی غالباً چپ‌ها شامل نیروهای انقلابی و خواهان دگرگونی‌های سریع اساسی بوده‌اند که به برقراری عدالت اقتصادی، برابری جنسیتی ، تأکید بر انترناسیونالیسم ضد استعماری و بهره‌گیری از روش‌های انقلابی مشهورند و خواهان نظارت دولت بر اقتصاد به منظور پاسداری از توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست و مبارزه با سودجویی بی پروای سرمایه‌داری بوده‌اند.
گروه‌های چپ‌گرا خواستار برابری افراد در حقوق سیاسی و حقوق اقتصادی و طرفدار دخالت دولت در امور اقتصادی به نفع عموم مردم هستند. ازنظر چپ‌گرایان قدرت و منافع باید به‌طور مساوی میان مردم تقسیم شود. به‌طور مثال طرفداری از عدالت اقتصادی، برابری زن و مرد، تأکید بر مبارزات ضد استعماری و مبارزه با سودجویی سرمایه‌داری از ویژگی‌های چپ است؛ بنابراین نظام‌های سوسیال‌دموکراسی اسکاندیناوی نیز چپی محسوب میشوند. گروه‌های چپ، باورمند به مسئولیت دولت در تأمین رفاه مردم، برابری و نفی امتیازات طبقاتی و اشرافی و عدالت اجتماعی با تاکید برنقش زنان و طرفداری از توده‌های محروم هستند. همچنین حکومت بر پایه سنت را برنمی‌تابند؛ بنابراین عنوان چپ به گروه کثیری از آزادیخواهان مساوات طلب و نیز احزاب گوناگون داده شده‌ است. باید تاکید شود از آنجا که جناح چپ در واکنش به سلطه سیاسی کلیسا و تصمیم‌گیری‌های تک‌بعدی‌گرایانه آن در قرون وسطی در اروپا به‌وجود آمده‌است، چپ‌ها از آغاز با دخالت مذهب در امور سیاسی مخالف بودند کشاکش بین راست و چپ سیاسی، مسائل مربوط به مجازات اعدام و قانون «چشم برای چشم» است که با مخالفت شدید چپ روبروست، و برخلاف نظر مذهب، احزاب و جناح‌های چپ سقط جنین را حق قانونی و مطلق زنان دانسته و بر علیه آپارتاید و نابرابری جنسیتی مبارزه می کنند.
س- پیشینه چپ در ایران چگونه بوده است ؟
ج – در زمان حکومت دودمان قاجار و به ویژه در پی شکست ایران از روسیه قشر فرهیخته ایران به فکر کشف علل عقب ماندگی ایران و شکست آن از روسیه بودند. این شکست نظامی سران قاجار را هم برای رفع عقب ماندگی تشویق کرد. یکی از کسانی که در این امر مصر بود عباس میرزا بود که خود شاهد شکست ارتش ایران در جنگ با روسیه به علت عقب ماندگی فناوری نظامی بود. وی برای اولین بار دانشجویانی جهت تحصیل به اروپا ارسال کرد تا از فناوری آن‌ها بهره‌مند گردند . اولین گروه از تحصیلکردگان ایرانی مانند میرزا ملکم خان و طالبوف بیشتر طرفدار حکومت بودند زیرا اولاً از داخل قشر حاکمه بودند و ثانیاً توسط دولت رشد کرده بودند. در دوران امیرکبیر شکاف بیشتری میان اصلاحگرها و محافظه کاران در دربار قاجار شکل گرفت که نهایتاً به پیروزی محافظه کاران انجامید. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های ایرانی مؤثر بر جریان روشنفکری ایرانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) بود. او که اهل تبریز ولی مقیم گرجستان روسیه بود، با اینحال کتاب‌های مهمی به فارسی نوشت که از جمله آن‌ها «مکتوبات جلال الدوله» ‌است. این کتاب را می‌توان بیانیه‌ای شورانگیز ضد سنت‌های ایران عصر قاجاری دانست. رنسانسی در بازگشت به ارزش‌های ایرانی و اعتراضی بر اندیشه‌های رایج ایران در سنجش با اندیشه‌های اروپایی..
در اواخر دوران ناصرالدین شاه روزنامه‌های ممنوعه که در خارج از کشور به چاپ رسیده و در داخل ایران مخفیانه پخش می‌شد نقش مهمی در جریان روشنفکری داشتند. به ویژه سه شخصیت مشهور میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان و طالبوف تبریزی» ادبیات مشروطه خواهی ایران را که بر پایه رنسانس ایرانی و روشنفکری بود سامان دادند. از میان این سه« میرزا آقاخان کرمانی» به ویژه با کتاب جنجالی خود «سه مکتوب» و کتاب‌های دیگری که در نقد تاریخ ایران داشت، تلاش کرد فلسفه تاریخ ایرانی را بنیاد بگذارد. میرزا آقاخان مقیم استانبول بود و در روزنامه‌های آوانگارد آن زمان یعنی «روزنامه قانون» و «روزنامه اختر» قلم می‌زد. او از آثار روشنفکران و فیلسوفان مدرن فرانسوی و انگلیسی به ویژه روسو، ولتر و اسپنسر بهره گرفت. آقاخان نهایتاً به دستور مظفرالدین شاه قاجار اعدام شد و شاید بتوان او را نخستین روشنفکر اعدام شده ایران دانست.
در همین دوران بود که گروه‌های روشنفکر در گروه‌ها و انجمن‌های پنهانی که عملا نوعی چپ محسوب می شدند متشکل گردیدند. از جمله این انجمن‌ها می‌توان به« فراموشخانه میرزا ملکم خان» ، «لژ بیداری ایران»، «انجمن آدمیت» و «انجمن ترقی » اشاره کرد. این گروه‌ها با پخش اعلامیه‌ها و انتشار روزنامه‌ها افکار خود را منتشر می‌کردند. این گروه به لزوم اصلاحات سیستم ارضی و اداری و کم شدن نقش روحانیون از جامعه و نیز محدود ساختن حاکمان در چهارچوب قانون تأکید می‌کردند.
با پیروزی مشروطه خواهان و آزادی نسبی شکل گرفته در مطبوعات، روشنفکران ایرانی جایگاه اجتماعی و سیاسی خود را پیدا کرده و از همان آغاز با روحانیت و دربار به مشکل برخوردند. از جمله مهم‌ترین این روزنامه‌نگاران روشنفکر می‌توان به «جهانگیرخان صوراسرافیل و علی اکبر دهخدا» اشاره کرد. صوراسرافیل در جریان استبداد صغیر اعدام شد و به یکی دیگر از سمبل‌های روشنفکری تبدیل گشت. از دیگر روشنفکران مؤثر در تاریخ سیاسی ایران باید به« علیقلی خان سردار اسعد بختیاری» اشاره کرد. او یکی از سه فاتح تهران جریان مشروطیت بود که به مقام وزارت جنگ و سردار سپهی رسید. او دو دوره در پاریس اقامت داشت و نهایتاً برای مبارزه با محمدعلی شاه به ایران آمده و با قشون بختیاری به تهران آمد. پس از مشروطه روشنفکران را با نام فرانسوی انتلکتوئل، و به عربی منوّر الفکر می‌شناختند و بعدها اصطلاح روشنفکر و تا اندازه‌ای روشن‌اندیش، رواج یافت. در این دوره، نگاه روشنفکران ایرانی به فرانسه بود. فرانسه به جهت آنکه درگیری مستقیمی در تحولات ایران نداشت و از سوی دیگر رقیب جدی استعمار انگلیس بود، پایگاهی برای تحصیل و اقامت ایرانیان بود. از آن زمان تا دوران پهلوی دوم، آشنایی با زبان فرانسه جزو ملزومات طبقه فرهیخته ایرانی بود و در واقع زبان فرانسوی جایگاه سنتی زبان عربی را به عنوان زبان تخصصی اهل فضل، تصاحب کرد. تقریباً همه آثار ادبیات و فلسفه و تاریخ غربی از راه زبان فرانسوی به فارسی برگردانده شد. با این حال نباید تأثیر اندیشه و فرهنگ انگلیس را هم نادیده انگاشت. چراکه اتفاقاً با توجه به پادشاهی بودن سامانه سیاسی ایران، نظام سیاسی مشروطه انگلیس که در آن پادشاه نمادین بوده و در سیاست دخالت نمی‌کرد، همواره الگوی فکری ایرانیان، حتی انگلیس ستیزانی چون «محمد مصدق» بود. همچنین نباید از نقش آمریکا به عنوان یک نیروی سوم در نبرد استعماری روس و انگلیس در ایران گذشت. آمریکا تا سال ۱۳۳۲ مورد احترام روشنفکران غیرچپ ایرانی بود. برعکس روسیه تزاری مهم‌ترین دشمن روشنفکران قلمداد می‌شد. هرچند پس از کمونیستی شدن شوروی، روشنفکری چپ نگاهی توأم با احترام به شوروی داشت. مهمترین شخصیت‌های جریان روشنفکری ایرانی پس از مشروطه« سید حسن تقی‌زاده، محمد علی تربیت علامه قزوینی، میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، ابراهیم پورداوود، محمدعلی جمالزاده و حسین کاظم‌زاده ایرانشهر» بودند که برخی از آنان به روزنامه‌نگاری نیز مشغول بودند و برخی از آنان در مجله ایرانشهر و مجله کاوه با یکدیگر همکاری کردند. این گروه به همراه سایر روشنفکران از جمله «حسن پیرنیا، محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش، سید احمد کسروی، فرخی یزدی، ارباب کیخسرو شاهرخ، سید ضیاالدین طباطبایی، ایرج میرزا و عارف قزوینی» چهره‌های دیگر روشنفکری آن زمان بودند که نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از جمله ظهور رضاشاه ایفا کردند.
س- مهم ترین خصوصیات روشنفکران مشروطیت چه بوده است ؟
ج- از مهم‌ترین خصوصیات روشنفکران نسل اول دوران مشروطه می‌توان به سه خصیصه اشاره کرد: نگاه متضاد (نه کاملاً مثبت و نه کاملاً منفی) به غرب بود. به این معنا که آنان از یکسو دستاوردهای فکری و علمی غرب را به ویژه در حوزه ساختار سیاسی و حکومت«نظام مردم سالاری » می‌ستودند. اما از سوی دیگر به سیاست‌های خارجی دولت‌های استعماری غربی«مثلاً انعقاد قرارداد ۱۹۱۹» به شدت حمله می‌کردند. در این زمینه می‌توان به اشعار« میرزاده عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار، فرخی یزدی، و ایرج میرزا » اشاره کرد. روشنفکران در این اشعار به شدت به انگلستان حمله کردند و به ویژه عمدتاً در اشعارشان موضعی ضد انگلیسی داشتند. لبه تیز این انتقادها، بیش از همه متوجه انگلیس و روسیه بود تا دیگر دولت‌های غربی « مثلاً آمریکا».
دومین خصوصیت مهم روشنفکران نسل اول دفاع از آزادی زنان و تأکید بر برابری مرد و زن و انتقاد از مناسبات رسوم و سنت‌های اجتماعی و فرهنگی بود که مانع حضور زنان در اجتماع می‌شد. در این زمینه نیز، شاعران روشنفکری مانند« میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، و ایرج میرزا » اشعاری در مخالفت با حجاب زنان سرودند، زیرا آن را از جمله مهم‌ترین موانع حضور زنان در جامعه می‌دانستند.
سومین خصوصیت نسل اول روشنفکران در ایران که برتری آنان را به روشنفکران دوران شاه و حتی سازمان های مبارز چپ نشان می دهد ، انتقادصریح و رسمی آنان از مذهب و نهادهای مذهبی بود« بر خلاف روشنفکران و مبارزان دهه 1350که اساسا مذهب را یارغار مارکسیسم می دانستند و برخی نیز مدعی بودند مارکسیسم را از امامحسین یادگرفته اند» ، آنان به ویژه از مذهب به دلیل آمیخته شدن آن با خرافات از یکسو، و تصلب و تعصب فکری برخی از مذهبیون از سوی دیگر انتقاد می‌کردند. البته، در این زمینه، برخی مانند« ایرج میرزا » به مذهب و عوام مذهبی حمله می‌کردند، در حالیکه برخی دیگر از روشنفکران مانند« میرزاده عشقی و ملک الشعرای بهار» لبه تیغ تیز انتقاد خود را عمدتاً متوجه عوام و متولیان مذهب «روحانیون » می‌نمودند تا خود نهاد مذهب.
بالاخره، چهارمین خصوصیت نسل اول روشنفکران «که شاید بتوان گفت خصیصه مشترک روشنفکران ایرانی در تمام دوران معاصر بوده‌است » ، انتقاد آنان از جامعه و مردم بود. آن‌ها این انتقادها را عمدتاً متوجه آن دسته از آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگی می‌دانستند که باعث عقب ماندگی ایران و مانع ترقی و حرکت سریع تر آن به سوی مدرنیته و مظاهر آن «مثل عقب نگهداشته شدن زنان» بود. در حالی که جریان چپ دوران شاه بدلیل فقد و بیگانگی تسلط بر روان شناختی اجتماعی که اتفاقا بحث اصلی ارزیابی طبقات در کنش مبارزاتی است ، کوشش داشت مردم را همچون تاج زرینی از طلا بداند که هیج ناخالصی درآن راه نداشت .شاید کتاب «خلقیات ما ایرانی ها نوشته سید محمدعلی جمالزاده »در قبل انقلاب ،« چرا عقب مانده ایم دکتر علیمحمد ایزدی» و کتاب «جامعه شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی» در بعد انقلاب از این امر مستثنی باشند.
س- ورود اندیشه های چپ از چه موقعی در ایران صورت گرفته است ؟
ج- ورود اندیشه های چپ اساسا بعد از نبرد ایران با روسها در ایران رواج پیدا کرد، بسیاری از ایرانیان که در دوره قاجار از ایران خارج شده و در مناطقی مانند قفقاز ساکن شده بودند، به دلیل مبارزه با حکومت تزار با افکار چپ آشنا شدند. افکار چپ به علت پشتوانه مبارزه با شاهنشاهی و نظام تزاری روسیه برای آنها الهام بخش بود، از این جهت مخالفان نظام شاهنشاهی در روسیه ساکن شده، عضو حزب می‌شدند و از همانجا علیه نظام شاهنشاهی در ایران کار تشکیلاتی می‌کردند. از سال ۱۳۲۰ حزب توده به صورت رسمی تاسیس و بعنوان یک حزب چپ شناخنه می شد. مطرح شد.
شاید اولین ورود چپ‌ها «مارکسیست‌ها » به نشر ایران، اواسط دهه‌ دوم قرن حاضر هجری شمسی بود. در سال‌های 15-1314 هجری شمسی، باهتمام دکتر تقی ارانی به اتفاقِ گروهِ موسوم به 53 نفر که بعدها همگی به زندان افتادند؛ نشریه دنیا را منتشر کردند. این نشریه ظاهراً علمی بود، اما مقالات آن با یک دید کاملا ماتریالیستی منتشر می شد. بدین معنا که بعلت نظام دیکتاتوری رضاشاهی ضد چپ، افکار ماتریالیستی را در قالب مطالب علمی منتشر می شد. ظاهرا در آن سال‌ها برای نشرِ این‌گونه مطالب؛ ناشر خاصی وجود نداشت و این آثار توسط ناشران مختلف چاپ و منتشر می‌شد گرچه نویسنده‌های مارکسیست متعدد بودند و فعّال. مثلا از سال‌های 16-1315 به بعد، بزرگ علوی که از نویسنده‌های مارکسیست و بعدها جزو گروه 53 نفر شد و در دهه‌ی 20 هم به حزب توده پیوست، به‌صورت منفرد کارهایی می‌نوشت و منتشر می‌کرد. صادق هدایت هم بعضی از آثارش مانند «حاجی آقا» یا داستان کوتاه «آب زندگانی» را در دهه‌ی 20 تحت تأثیر همین افکار متمایل به حزب توده نوشت. «حاجی آقا» همان زمان توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی به چند زبان در کشورهای اقماری شوروی ترجمه و چاپ شد. امّا پس از اشغالِ ایران توسط نیروهای متفقین و دهه بیست بود که برای اولین بار به‌طور منظم مارکسیست‌ها در زمینه‌ی نشر فعّال شدند. در همین دوره حزب توده هم انتشارات، هم چاپ‌خانه و هم نشریه‌های متعدّد برای خودش دست‌وپا کرد. همچنین انجمن فرهنگی ایران و شوروی در این دوره در زمینه‌ی نشر افکار مارکسیستی و آثار نویسندگان مارکسیست ایرانی بسیار فعال بود.
حزب توده توسط کسانی مانند« دکتر فاطمه سیاح» که اولین زن دارای دکتری ادبیات روس و تحصیل کرده‌ مسکو و مدرس دانشگاه تهران بود؛ به همراه احسان طبری دیگر نظریه‌پرداز حزب توده به صدور تئوری در زمینه ادبیات می‌پرداختند و در این زمینه به قدری پرقدرت و نفوذ بودند که در دوره‌ای – از ابتدای دهه‌ بیست – بخش قابل توجهی از نویسنده‌های کشور را تحت تأثیر قرار دادند. درنتیجه کسانی مانند« جلال آل‌احمد، ابراهیم گلستان، صادق هدایت ، احمدشاملو، سیاوش کسرائی ، نادرنادرپور، فروغ فرخزاد ، صمد بهرنگی ، سعید نفیسی ، غلامحسین ساعدی ، احمد محمود ، نادرابراهیمی ، مهدی اخوان ، شفیع کدکنی ، رضا براهنی ، محمود به آذین ، بزرگ علوی ، داریوش آشوری ، اسماعیل خوئی ، بهرام بیضائی امیرحسین آریانپور ، ، فیروز شیروانلو ، محمد قاضی ، کریم کشاورز ، امیرهوشنگ ابتهاج « سایه » و صدها نفر دیگر » یا مستقیما به حزب توده پیوستند و یا عملا تحت تاثیر آن قرارداشتند و در بخش نشریه‌ها و انتشارات این حزب مسئولیت داشتند. بزرگ علوی هم به نوعی دیگر در این زمینه فعالیت داشت. در این میان صادق هدایت اگرچه عضو حزب توده نشد ولی عملاً شیفته و هوادار این تفکر شده بود. کم‌کم چپ‌ها در عرصه‌ی نشر و تبلیغ کتاب و ادبیات به‌قدرت بسیاری دست پیدا کردند به نحوی که از اوایل دهه‌ی چهل به بعد؛ انتشاراتی به نام «گوتنبرگ» را در تهران تأسیس کردند. این انتشارات مستقیماً کتاب‌های هدفمندِ ترجمه و چاپ شده به زبان فارسی در مسکو را وارد ایران می‌کرد و به فروش می‌رساند. بدون شک اگر نبود رسوخ فرهنگ و اندیشه چپ در ایران ما شاهد آن بودیم که امروزه هر دانش آموز ایرانی با یک جلد « حلیه المتقین » در جیب و تسبیحی در دست به مدرسه می رفت.
از تعداد ناشران چپ (چپ به‌عنوان مارکسیست) هنوز آمارِ دقیقی در دست نیست و نمی‌توان تعداد آنها را بیش از ناشران غیرچپ دانست اما در سال‌های پایانی رژیم شاهنشاهی و سال‌های اول انقلاب؛ شمار این ناشران خواه آنها که فعالیت آشکار داشتند یا مخفی؛ به شدت فزونی یافت که برخی عمر بسیار کوتاهی داشتند.
در همین دوره؛ نشر کتاب چپ با اندیشه‌ی اشاعه این مرام و تفکر؛ بیشترین تمرکز خود را به آثار داستانی . رمان های انقلابی معطوف کرده بود. پیش از انقلاب به‌ندرت امکان چاپ و توزیع کتاب‌های تئوریک مارکسیستی در کشور فراهم بود بنابراین داستان‌ها و رمان‌هایی از شوروی و کشورهای اروپای شرقی و آثاری که بویی از مرام و مسلک چپ‌گرایانه داشتند، قسمت اعظم داستان‌های موجود در بازار کتاب آن زمان را به خود اختصاص می‌داد. یکی از مشهورترین آن‌ها، «مادر» مارکسیم گورکی و «دن آرام» و «زمین نو آباد» شولوخف بود. داستان «پداگوژیکی» آ. ماکارنکو؛ «چگونه فولاد آب دیده شد»، «برمی‌گردیم گل نسترن بچینیم»، «خرمگس» و «خوشه‌های خشم» از جان اشتاین‌بک که رنگ و بوی چپ داشت نیز ازجمله‌ آثار داستانی همسو با این مکتب فکری به‌شمار می‌آیند. در زمینه‌ی کتاب‌های تئوریک هم، «چه باید کرد» چرنیشفسکی و از کتاب‌های نویسنده‌های داخلی که در این مسیر قلم می‌زدند کتاب‌های همچون «ورق پاره‌های زندان» بزرگ علوی، «از رنجی که می‌بریم« جلال آل‌احمد، «همسایه‌ها»ی احمد محمود و در میان کتاب‌هایی که بعداز انقلاب نوشته شد، «مدار صفر درجه» احمد محمود و برخی از کارهای دولت آبادی مانند» کلیدر» به نوعی در همین سبک و سیاق بودند. تقریباً همه کارهای علی‌اشرف درویشیان مانند» آبشوران»، «از این ولایت» و «سلول 18»، نوشته های صمدبهرنگی به‌خصوص در بعضی از آثارش مانند «یک هلو هزار هلو»، «24 ساعت در خواب و بیداری» و «ماهی سیاه کوچولو»، همچنین برخی از تالیفات «م. ا. به‌آذین، بزرگ علوی، محمود برآبادی، فریدون تنکابنی، نسیم خاکسار، رضا براهنی، ناصر ایرانی و جمال میرصادقی در دورانی، و غلامحسین ساعدی همگی در حوزه اندیشه‌ چپ قرار می‌گیرند.
س- وصعیت ترجمه کتب چپ و مارکسیستی در ایران چگونه بوده است ؟
ج- اساسا ترجمه کتب چپ در ایران پیوندی ناگسستنی با شکل‌گیری جریان‌های چپ دارد. بنابراین در همان مقطعی که جریان‌های سیاسی چپ شکل می‌گیرند؛ به فاصله کمی آثاری نیز که به مارکس منتسب می‌شدند؛ ترجمه می‌شوند. از این رو می‌شود دوران شکل‌گیری حزب کمونیست ایران در زمان رضاشاه و به ویژه ایجاد حزب توده ایران بعد از شهریور 1320 را سرآغاز دوران ترجمه کتاب‌های چپ نامید. تا قبل از این جریان، نویسندگان ما برای خودشان رسالتِ سیاسی و روشنفکری قایل نبودند اما از ١٣٢٠ به بعد است که نویسنده‌ی ایرانی تحت تاثیر افکار چپ احساس می‌کند هم رسالتِ اجتماعی دارد و هم رسالت سازمانی.
درواقع ترجمه کتب مارکسیستی بیشتر جنبه‌ی ایدئولوژیک پیدا کرده بود یعنی ترجمه این کتب متاثر از جریان‌های و احزاب چپی بودند که به‌دنبال شکل‌گیری سوسیال دموکراسی روس و بعد بلشویسم شکل گرفتند. به‌عنوان نمونه، حزب توده گسترده‌ترین جریانِ چپی بود که طول عمرش بیش‌تر از دیگر جریانات چپ بود، اما جزیک جلد از کتاب سه جلدی ِ «سرمایه» مارکس که آن هم توسط ایرج اسکندری ترجمه شد، یا جزوه‌هایی چون «مانیفست کمونیسم» که بیشتر برای تبلیغاتِ حزبی ترجمه شدند تا سالهای 1350 نوشته خاصی از مارکس یا انگلس را هم ترجمه یا به بازار عرضه نکرده بودند.زیرا حزب متاسفانه بدلیل همراهی با نظام فکری حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی خودرا مسئول ترجمه صرفا اثار کلاسیک استالین و لنین « و نه مارکس و انگلس و سایرین » می دانست . البته در این میان ترجمه های محمد قاضی و کریم کشاورز و تنی دیگر از شایستهترینبرگردان های ادبی و هنری بوده است
س- نقش ادبیات مارکسیستی در ترویج افکارچپ چه بوده است؟
ج- می‌توان گفت وقوفِ مارکسیسم به اهمیتِ اندیشه و هنر، وقوفی افلاطونی‌است، یعنی کاملا به نقش سازنده و البته مخرب آن‌ها وقوف دارد، اما قوای حاکم بر کشور، با ادبیات بر‌خاسته از نگرش چپ هموراه سر نا‌سازگاری داشته‌ و در راه اشاعه آن مانع‌تراشی کرده‌ است. البته نه تنها در ایران، که شاید در بسیاری از کشورهای دیگر جهان هم شاهد چنین چالشی هستیم. از نگاه طرفداران این ادبیات؛ ادبیاتِ مارکسیستی، ادبیاتِ مقاومت و تهییج و افشا‌گری و ظلم‌ستیزی و خرافه‌ستیزی است و درنهایت تغییر وضعِ موجود را در برنامه دارد. طبقاتِ حاکم و به تبع آن‌ها حاکمانِ وقت که همیشه پاسدارِ وضع موجودند. نظام‌های سرمایه‌سالاری، چه وابسته و چه ملی، ادبیات و هنر مارکسیستی را یکی از ابزارهای فرا‌روی به فرماسیون دیگر و نتیجتا انکار خود تلقی می‌کنند. نمایش چهره‌ سرمایه‌داری، با همه جذابیت‌های آشکار و تباهی‌ها و زشتی‌های نا‌پیدا، مقبولِ طبعِ بسیاری نیست و آن را دلیل بالقوه تهدید‌آمیزی برای تداوم خود می‌دانند. این شاید روشن‌ترین دلیلِ سرکوبِ نوشتار چپ به ویژه ادبیات مارکسیستی از سوی نظام‌های سرمایه‌داری باشد.
تفکر اصلی حاکم بر جامعه‌ در دوران هر دو پهلوی بر خلاف ترکیه در دوران آتاتورک« که لائیک بود» ، نوعی نگرش نیمه لائیک – مذهبی و سیاست‌گذاران فرهنگی رژیم پهلوی نگران بودند که نکند آثاری از این دست در جامعه پایه دیکتاتوری و سلطنت را متزلزل کند ؛ لذا این امر موجب شده ترس از آثار چپ در جامعه بصورت کابوس درآید و عملا به دامن مذهبی ها به غلطند به طوری که تا قبل انقلاب حداقل 25 هزار مسجد در ایران وجودداشته است . حال‌آنکه اگر پهلوی ها می توانستند با روشنگران لائیک و حتی هواداران سوسیالیسم توافق ضمنی نمایند می توانستند حداقل سرنوشتی نظیر آتاتورک را برای خودرقم بزنند. اما شواهد و عملکرد نشان داد که رضا شاه اتفاقا بخش رادیکال کسانی را که که می توانستند پایگاه لائیک را مستحکمتر نمایند نظیر« تیمورتاش ، داور، فیروز میرزا نصرت اله ، کیخسروشاهرخ و سرداراسعد بختیاری» را حذف فیزیکی و محمدرضاشاه نیز بر خلاف پدر در لباس احرام بانتظار معجزه نشسته بود .
مولفه های انتقادی که در اندیشه‌ی چپ وجود دارد باعث می‌شود بخش بزرگی از افرادی که معتقدند سیاست، فرهنگ، دولت، اقتصاد باید مورد نقد و تذکر قرار بگیرد به اندیشه‌ی چپ به چشم یک فضا و ابزار مناسب برای فعالیت سیاسی نگاه می‌کنند و این نگرش؛ فضای خوبی برای انتقاد در اختیار این گروه قرار می‌دهد. شاید یکی از دلایلی که این تفکر و کتاب‌های مرتبط با آن را از همان ابتدای ظهور و ورود به ایران؛ مهم و جزو تاثیرگذارترین نحله‌های فکری موجود کرد؛ همین پتانسیلِ اعتراضی موجود در دیدگاه چپ باشد. کارشناسان و فعالان نشر درباره میزان استقبال و اهمیت این کتاب‌ها می‌گویند: اگر مقایسه‌ای بخواهیم داشته باشیم، این‌طور نیست که درحال‌حاضر اقبال به آثارِ چپ و کتاب‌های کلاسیک‌ مارکسیستی با اختلاف قابل ملاحظه‌ای نسبت به دیگر کارها جلو باشد. اما در هر صورت آزادی‌های به‌وجود آمده در ابتدای انقلاب 57 که امکانِ انتشار کتاب‌های متنوع را برای مدتی به‌وجود آورد، نسلِ جدید و به‌یژه جوانان آن دوره را کنجکاو کرد که آنها را بخوانند تا بدانند نگرش‌های مختلف چه می‌گویند. ازجمله‌ی این نگرش‌ها؛ مکاتب مارکسیستی بود و در این میان؛ آثار کلاسیک‌ این حوزه بیشتر مورد توجه قرار گرفت بطوری که کتاب مجموعه آثار لنین همرده کتاب شریعتی تیراژ 500 هزار نسخه را که در تاریخ ایران بی نظیر بود ، بدست آورد.
بررسی بعمل آمده نشان داده که علتِ اینکه در سال‌های ابتدایی انقلاب از کتاب‌های چپ استقبال زیادی می‌شد و درصد بالایی در آن زمان تشنه‌ خواندن و درک جریان چپ بودند؛ این بود که عموم مردم خاطرات و پیشینه‌ای از جریان چپ داشتند، ولی نمی‌دانستند این جریان به‌واقع چیست و چه جهان‌بینی دارد. حزب توده کتاب‌هایی ترجمه و منتشر کرده بود که به دلیل ممنوعیت‌های شدید در دوره‌ی پهلوی، کسی از آن‌ها خبر نداشت اما بعداز انقلاب 1357 در یک بازه‌ی زمانی چندساله، امکان دسترسی به کتاب‌های چپی که در دهه‌های 1320 و1330 منتشر شده بود؛ پیدا شد و خیلی‌ها با ولع به دنبال آنها ‌رفتند. به عبارت دیگر، سال‌های 1358-1357 که جامعه تشنه‌ دانستن و فهمیدن بود و باتوجه به اینکه قبل از آن چنین فرصت‌هایی به دست نمی‌آورد؛ تیراژ عجیبی از این کتاب‌ها منتشر شد و تماما هم فروش می‌‌رفت. بعد از آن سال‌ها کم‌کم چاپ و نشر این کتاب‌ها یک روند معمولی و عادی پیدا کرد و امروز تیراژ کتاب‌های چپ نزدیک و هماهنگ با دیگر کتاب‌های منتشر شده است. به‌عنوان مثال در 15 سال اخیر اثر معروف مارکس یعنی «سرمایه» سه بار تجدیدچاپ شده و هر بار هم با تیراژی حدود 1500 – 1000 که کاملا مطابق با تیژاژ معمول این سال‌هاست و یا در سالهای اخیر جمهوری اسلامی از آنجا که اساسا گروه های مارکسیستی را خطر نمی داند و بر این تصوراست که ریشه آنها را با سرکوب خونین و اعدام های سال شصت و شصت و هفت خشکانیده بر خلاف دوره شاه اجازه نشر تقریبا همه کتب مارکس و انگلس در ترجمه های با کیفیت را صادر و این کتاب ها بصورت علنی در کتابفروشی های معتبر کشور قابل ابتیاع می باشد . ازسوی دیگر اقبال به کتاب‌های چپ شاید به نوعی واکنش به بسترهای آکادمیک کشور باشد. وقتی بیشتر مباحث و دروس تنها به موضوعاتی استاندارد محدود می‌شود که درون‌مایه‌ راست‌گرایانه و نئولیبرالی دارند، دانشجویان هم برای مقابله به مطالعات خارج از این چارچوب روی می‌آورند و کتاب‌های چپ برایشان جداب و مهم می‌شود. وقتی حتی پایه‌گذاران این مکتب فکری مثل مارکس خیلی در دانشگاه‌های کشور جایی ندارند، در نقطه‌ی مقابل و دربرابر این راست‌گرایی دانشگاهی، چپ‌گرایی دانشجویی پا می‌گیرد.
جایگاه و اهمیت کتاب‌های چپ بی‌ارتباط با جایگاه علوم انسانی در کشور نیست. اگر نگاهی به جایگاه علوم انسانی بیندازیم؛ وضعیت تفکراتی از قبیل اندیشه‌ چپ که در ذیل علوم انسانی قرار می‌گیرند هم مشخص می‌شود. حوزه‌ کتاب‌های چپ عملا بسیار گسترده است و حتی برخی آثار صرفا جامعه‌شناسی مانند بوردیو هم به‌نوعی زیرگروه اندیشه چپ قرار می‌گیرند. از زمانی که دقیق‌ترین تحلیل اجتماعی و سیاسی با تفکر مارکس آغاز شد تا زمانی که نظامِ سرمایه‌داری وجود دارد و بحران‌های اقتصادی و اجتماعی‌اش به‌صورت ساختاری ادامه پیدا کند و مادام که نابرابری‌ها و نواقص سیستم کاپیتالیسم وجود دارد، مهمترین ابزار برای تحلیل و برون‌رفت از این شرایط دست‌کم از نگاه کسانی که با دید چپ به دنیا نگاه می‌کنند؛ همین تفکر چپ است. حتی از دید مخالفان هم تفکر مارکس جزو مهمترین موانع برای گسترش سرمایه‌داری به‌شمار می‌آید.
س- مهم ترین پایگاه فکری چپ و شعار و هدف آن در ایران کجا بوده است ؟
ج- از انجا که دانشگاه پایگاه فکری چپ در ایران محسوب می شد و با توجه به این که شاخه جوانان حزب توده بیش از 50 درصد دانشگاه‌ها را تسخیر کرده بود . همین مسئله روی بالا رفتن تعداد عناوین کتاب‌های چپ در کوتاه زمان؛ تاثیرگذار بود . اساسا در ایران بیشتر شاهدِ کتاب‌های ماتریالیسیتی از چپ‌ها بودیم تا آثار کمونیستی، بطوری که حتی در دوره‌ رضاخان هم که دکتر تقی ارانی مجله دنیا را منتشر می‌کرد، محتوای این مجله بیشتر روان‌شناسی و جامعه‌شناسی بود که با رویکرد ماتریالیستی نگارش می‌شد. اساسا تفکر چپ قبل از اینکه یک جریانِ ادبی و ایدئولوژیک باشد؛ یک جریانِ سیاسی و گروهی بود که توسط سوسیال دمکرات‌ها در عصر مشروطیت به ایران آمد و در زمان رضاخان و دردهه بیست با قدرت گرفتن شوروی در ایران به‌خصوص در شمال غرب؛ شمال و شمال شرق گسترش پیدا کرد.
ماهیت جریان چپ بدلیل نوآوری و عدالت جوئی در بین نسل جوان ریشه دوانده بود لذا مهمترین بخشی که می‌توانست دامنه‌ی این تاثیرگذاری را افزایش دهد؛ ادبیات داستانی بود. در نتیجه همه می دانند از سال 1320 تا پیروز انقلاب سال 1357 علیرغم همه محدودیت ها و بگیر و به بندهای ساواک نه تنها ادبیات داستانی کشور به شدت تحت‌تاثیر چپ‌ها قرار داشت .بلکه عملا تاتر و کانون پرورش فکری و شاعران کشور جملگی زیر پرچم چپ سینه می زدند.
کار بجائی رسیده بود که چپ بودن نوعی افتخار محسوب می شد بطوری که شخص اعلیحضرت هم فرموده بودند من چپ تر از چپ ها هستم؟!

چپ دارای یک شناسنامه تاریخی قابل قبولی در کشوری است که قراربوده مصوبات مجلس شورای ملی آن با نطر مراجع عظام تنفیذگردد که جلوداری جریان روشنفکری و روشنگری چپ مانع آن شد. مشخصات شناسنامه ای چپ در جهان امروز «برقراری عدالت اجتماعی ، از بین بردن نابربری اجتماعی- اقتصادی و جنسیتی ، برقراری توسعه پایدار محافظت شده از زیست محیط و نگهداری بوم شناختی و از بین بردن نابرابری و ایجاد فرصت های مساوی برای زنان همچون مردان و مخالف مجازات اعدام» است .
س- پیدایش چپ و راست درانقلاب ایران و این که چرا بار چپ به مقصود نرسید چه بود ؟
ج- اگر چه بررسی انقلاب 1357و چگونگی شکست ان خود کتابی است که بخش های بسیاری از آن تا کنون توسط افراد مختلف بازگو شده است اما بر خلاف نطر فرشگردی ها و سلطنت طلبان فاشیست « انها حتی لزوما مشروطه طلب هم نیستند» ، شکست انقلاب 1357 و سیطره رژیم ارتجاعی مذهبی باعث شد راست و نیروهای فاقد بینش که حاضر به هیچ مبارزه ای مگر مبارزه زیر لحافی نیستند در تمامی ادوار تلاش داشته اند که مسئولیت کلیه شکست های تاریخی کشوررا متوجه چپ و در گفتمان پلمیک نیز عموما چپ را مترادف « توده ای » تا قبل انقلاب و « توده ای – فدائیان اکثریت» دربعد انقلاب بکار ببرند. انها در قبال بسیاری پرسش ها گنگ و لال هستند مثلا اگر از انها سئوال شود چرا انقلاب مشروطیت شکست خورد؟ آن موقع که از حزب توده ایران خبری نبود. یا در حال حاضر که حزب توده ایران روی کاغذ وجود دارد پس این سوال به وجود می آید که، علت تداوم دیکتاتوری درایران چیست؟ به نظر می رسد فقدان تحلیل مشخص از شرایط مشخص و کینه ورزی عامدانه باصطلاح روشنفکران سرخورده ای که مترصد هستند نفرت و کینه های خویش نسبت به یک جریان را، در غالب تحلیل در معرض دید عموم قرار دهند. این شیوه در نهایت آگاهانه یا ناآگاهانه موجب آن می گردد که ما در تشخیص مسیر درست باز هم راه را اشتباه برویم. با توجه به وضعیت فوق العاده خطرناک کشور و منطقه، بر تمامی مبارزان است که به دور از حب و بغض ها برای رهایی ایران از استبداد مذهبی ، راه کارها و نقدهای منطقی و مستدل خویش را به جای این مقاله های کلیشه ای ارائه دهند. در وضعیتی که ما به سر می بریم خطر جنگ، فروپاشی اجتماعی، نابودی محیط زیست ، مهاجرت های گروهی و نابودی میلیون ها نفر از هم هموطنان زیر شلاق حکومت آخوندی نگرانی های جدی را به وجود آورده است. در به وجود آوردن جو ضد چپ در قالب ضدتوده ای بخش فارسی رسانه های سرمایه داری جهانی و نداهای وابسته به آن نقش مهمی را ایفا کرده اند. همه می دانند که بودجه های میلیونی بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا و اینترناشنال و .. در جهت تحقق منافع مردم ایران به مصرف نمی رسد. باید به این مهم باور داشت که این دولت ها از این طریق در صدد هستند منافع آتی خویش را حفظ کنند. منافعی که در تضاد کامل با منافع مردم ایران می باشد. نیاز مردم ایران همبستگی و اتحاد هر چه بیشتر مردم و نیروهای اجتماعی است.
جریان چپ‌گرا نه تنها به شکل اندیشه‌های مارکسیستی، بلکه در قالب ادبیات رئالیسم سوسیالیستی فعالیت خود را طرح‌ریزی می‌کرد. عقاید چپ قوی‌ترین عقیده در میان نویسندگان مطرح قبل از انقلاب بود. میزان پای‌بندی هر یک از نویسندگان به عقایده چپ متفاوت بوده است و انعکاس این تفکرات در نویسندگان مختلف و در برهه‌های زمانی متفاوت به یک اندازه نیست. دوران خفقان رضاشاهی اجازه هرگونه ظهور و بروز سیاسی را از نیروهای فکری جامعه سلب کرده بود اما همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردم با برافتادن رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضا شاه جوان در مقطع سال‌های 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 نوعی فضای نسبتا آزاد سیاسی در کشور شکل می‌گیرد که برگزاری کنگره اول خزب توده یکی از بارزترین نمودهای آن به شمار می‌آید. به گواه تاریخ، حزب توده، جریان اصلی چپ در ایران که از طرف رژیم و اعوان و انصارش حزب کمونیست هم نامیده میشد ، در همان سال‌ها در اوج تفوّق بوده است. طی سال‌های 1328-1320، که این حزب فعالیت آزادانه داشت، اعضای آن به بیش از 500 هزار نفر می‌رسد که برای جمعیت نه چندان آن دوران کشور شگفت‌انگیز است. پس از 28 مرداد 1332 و ترور مشکوک شاه، که منجر به منع فعالیت آشکار حزب توده شد و نیز دست‌کم تا سال 1342، که می‌تواند آغاز گرایش به ایدئولوژی اسلامی دانسته شود، حزب توده و به طور کلی ایدئولوژی مارکسیستی -سوسیالیستی نیروی مسلط در فضای سیاسی روشنفکری به شمار می‌رفته و حتی پس از پاگیری جنبش اسلامی، تا انقلاب اسلامی، شاهد ادامه تاثیر سوسیالیسم را در فضای سیاسی- اجتماعی کشور هستیم. در نهایت، با نیم نگاهی به تاریخ زندگی نویسندگان ، هنرمتدان و شاعران و متفکران مشخص می گردد تقریبا همه این گونه افراد در آن دوران، دست کم برای دوره‌ای، از اعضا «یا هواداران حزب توده بوده‌اند.
نویسندگان چپ طیف وسیعی از فضای هنری و ادبی دوران پیش از انقلاب را به خودشان اختصاص داده بودند و میزان تعلق خاطر فکری و عملی آنها به موازین حزبی متفاوت بود اما به‌طور قطع تشکیل کانون نویسندگان در سال 1347 نقطه عطف مهمی در بررسی جریانات و تحولات ادبی چپ در ایران پیش از انقلاب به شمار می‌آید.
شاید برای بسیاری جالب باشد بدانند که نخستین جلسه برگزاری کانون نویسندگان در سال 1320 شمسی بوده که در زمان نخست وزیری قوام السلطنه برپا شد. در این جلسه که با حضور طیف وسیع نویسندگان و شاعران آن روزگار برگزار شد برای نخستین بار سخنرانی‌هایی در انتقاد از رضاشاه ایراد شد؛ علاوه بر آن رئوس کلی تحرکات ادبی در سال‌های بعد در همان جلسه به بحث گذاشته شد که سخنرانی‌های فاطمه سیاح و احسان طبری در این زمینه از اهمیت بیشتری برخوردار است.پس از سرکوب و کودتای 28 مرداد 1332 مجددا در سال 1347 طی نشستی که با حضور نویسندگان متعددی در خانه جلال آل‌احمد و سیمین دانشور منعقد شد، کانون نویسندگان ایران رسماً آغاز به کار کرد که سیمین دانشور، محمود اعتمادزاده (به‌آذین)، نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، داریوش آشوری، اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی از اعضای اصلی آن بودند. نقطه عطف بعدی در تحولات کانون در سال 1358 به وقوع پیوست که تصمیم به اخراج سیاوش کسرایی، به‌آذین، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند. این تصمیم نهایتاً به تأیید مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل اعضاء توده‌ای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد.کانون محفل فرق مختلف چپ بوده است . حتی ابراهیم گلستان هنرمند نامدار ایرانی که سالیانی پیش از حزب توده کناره گیری کرده بود فارغ از همه مسائل و مواردی که در رابطه با ایشان مطرح بوده در مصاحبه یکصد سالگی و دم آخر عمری خود بر چپ بودن و مارکسیست بودن خود و همسرش فخری گلستان تاکید داشت . دانشگاه همچنان در بسیاری از کشورها، نقطه آغاز و حتی مرکزثقل اعتراضات چپ است. در بسیاری از کشورهای امریکای لاتین، مبادله افکار مردم عادی و دانشجویان در سطح وسیعی رایج است و افراد عادی می‌توانند در بسیاری از مباحث روزمره و داغ با دانشجویان و محققین به بحث و گفتگو بپردازند. در ایران در دوره‌های کوتاه آزادی دانشگاه همیشه چنین نقشی را داشته است. از این جهت، اگر چنین آزادی و سنتی وجود داشته باشد ، این امکان وجود دارد که تا حدی شکاف تئوری و عمل ترمیم شود.در بسیاری از کشورها از جمله ایران، حکومت‌ها طی سالیان متمادی این پیوند مردم و دانشگاه را قطع و یا محدود نموده‌اند. بدیهی است وقتی در باره روشنفکران بحث می کنیم باید توجه داشته باشیم که روشنفکران یک گروه همگون و همنظر نبوده و هربخش آن نماینده فکری بخش هائی از جامعه هستند مثلا در دوره ای با روشنفکرانی مواجه بودیم که خواهان بازگشت به گذشته و بازگشت به سنت‌ها بودند و آن موقع معروف بودند به نام« جریان هویت :یا« جریان بازگشت» که خود اینها دو گروه بودند؛ یک گروه‌ نظیر باند پروفسور سیدحسن نصر فیلسوف و متأله سنت‌گرای ایرانی و رئیس دانشگاه آریا مهر و موسس انجمن شاهنشاهی فلسفه « موسسه پژوهشی حکت و فلسفه ایران » که از دربارتوسط فرح دیبا حمایت می‌شدند و یک گروه هم منتقد نظام شاهنشاهی بودند. تلویزیون هم در اختیار اینها بود و برنامه‌هایی در تلویزیون بود که هر هفته آقای فردید و احسان نراقی حاضر می‌شدند و از برگشت به سنت دفاع می‌کردند که اینها البته در زمینه‌سازی انقلاب اسلامی نیز تأثیر داشتند.
اما درست با همین گرایش کسی مثل« جلال آل‌احمد» هم وجودداشت که او در عین حال که خواهان بازگشت به سنت‌های اسلامی ایرانی بود در عین حال منتقد دیکتاتوری شاه بود. یک گروه دیگری از روشنفکران داشتیم که شعر یا داستان می‌نوشتند اما اصلاً درگیر انتقاد از سیاست نبودند. گروه دیگری داشتیم که منتقد دیکتاتوری شاه بودند که وجه مشخصه آنان طرفداری از آزادی و دموکراسی و در عین حال جنبه‌های عدالت‌خواهانه و سوسیالیستی بود . لذا در برخورد به روشنفکران و حاملان افکار پنجاه و هفتی ها با طیف های متفاوتی مواجه هستیم مثلا در همان سال‌های اول بعد از انقلاب هم باز ما گرایش‌های متفاوت می‌بینیم مثلاً کسی مثل« احمد شاملو » که در سرمقاله کتاب جمعه با اشاره به آمدن خمینی نوشت که «بهمنی در راه است که فرهنگ را نابود می‌کند » یا مثلا دکتر مصطفی رحیمی که از« ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی در آن سال هائی که کسی جرئت انتقاد نداشت» ، به‌شدت انتقاد کرد و اینها همه در طیف چپ جای داشتند اگر چه متاسفانه خود چپی ها انان را راست قلمداد میکردند و تاریخ نشان داد کدامین راه به چپ و کدامین کجراه به راست بوده است؟!
البته کسانی را هم داشتیم مثل روشنفکرانی که به حزب توده گرایش داشتند و اینها حتا شعر و مدیحه و قصیده هم در وصف قد و بالای آقای خمینی سروده‌اند. کانون نویسندگان ایران هم که یکی از مراکز تجمع روشنفکران ایران بود در دوران شاه مخالف دیکتاتوری بود و بعد هم همین روال را ادامه داد و می‌خواست شب‌های شعر راه بیاندازد که نشد. بنابراین نمیتوان از یک گروه همگون و همنظر روشنفکران در انقلاب صحبت کرد. مضافا باید به این مهم توجه داشت که تأثیر اینها هم در جامعه در چه حد بوده است. آنها کتاب و نوشته و سخنرانی هم داشتند و روی افکار عمومی تاثیر داشتند. منتها برای اینکه تأثیر واقعی قلم و فکر را روی مردم در نظر بگیریم باید ببینیم که کجا و در چه مقاطعی تبدیل به یک نیروی مادی شدند. این نیروی مادی در ایران در پاییز ۱۳۵۶ در ده شب شعر انجمن ایران و آلمان به یک نیروی مادی اگر نه سراسری تبدیل شد.
از طرف دیگر «شبه مدرنيسم » نظام پهلوی آميخته ای متضاد از مدرنيزاسيون اقتصادی و اقتدار سياسی سنتی «اقتدار موروثی فاقد شخصیت کاریزماتیک » که لازمه اقتدارگرائی است بود. امری که لاجرم گروه های متضادی را به چالش خود فرا می خواند. در حالی که بخش های سنتی جامعه مدرنيزاسيون اقتصادی را تهديدی عليه منافع خود می بيند، گروه های زائيده اين مدرنيزاسيون، مشتاقانه در پی مشارکت سياسی، برچيدن اقتدار سنتی و گذار به اقتدار عقلايی «دمکراتيک » همچون پويشی طبيعی در فرايند مدرنيته بودند. با اين همه گذار از اقتدار سنتی هميشه مستقيم به اقتدار عقلانی نمی انجامد، بلکه می تواند به «اقتدار کاريزماتيک » منجر شود که عملا در ایران بدلیل « اقتدارتنفرگرا فاقد خصلت کاریزماتیک» تبدیل شده بود .این اقتدار تنفرگرای خودشیفته محمدرضاشاهی بود که باحذف روشنفکری از رسانه‌ها و مدارس و دانشگاه‌‌ها و اجازه ورود جناح های مذهبی همچون بهشتی و مفتح و مطهری به سیستم آموزشی سبب شده بود که روحانیت تنها سازمان سراسری موجود در ایران بشود که توانستند بسان حزبی که در همه اقصی نقاط کشور دارای شعبه و نمایندگی قانونی « مسجد ، حسینیه، تکیه ، هیات و.. » بوده و عملا بیشترین ارتباط را با مردم داشتند. در عین حال مردمی که نیروی اصلی انقلاب بودند مردمی بودند که فرهنگ مذهبی داشتند چرا که مماشات شاه از طریق بکارگماری عده ای از مذهبیون در نظام آموزش و پرورش و حتی آموزش عالی سبب شده بود ملت با باورهای سنتی عقب مانده خود در فرایند شبه مدرنیسم شاهنشاهی خداحافظی نکرده و آنرا بالای طاقچه اتاق هایشان برای روز مبادا نگه دارند. که آقای خمینی توانست نماینده این فرهنگ قهقرائی پنهان شده دردخمه های منازل باشد و در غیاب جریان سرکوب شده روشنفکری که ارتباط مستقیم با توده‌های کارگری و زحمتکشان شهری نداشتند اکثریت نیروی انقلاب یعنی مردم تحت تأثیر فرهنگ مذهبی با برداشت روحانیت شدند.
تجربه فاشيسم در اروپا نشان داد حتی اقتدارهای دمکراتيک مدرن و عقلانی نيز می توانند در متن بحران و ناامنی، زمينه رويکرد دوباره به اقتدار کاريزماتيک را فراهم آورند. در ايران که زمينه های گفتمان دمکراتيک در آن قدرتمند نبود و ضد امپرياليسم و ضد سرمایه داری وابسته « و نه ضد سرمایه داری » مهمترين گفتمان سياسی مخالفان به ويژه در عصر جنگ سرد بود، برچيده شدن اقتدار سنتی شانس چندانی برای گذار مستقيم به اقتدار عقلانی ايجاد نکرد و زمينه رويکرد به اقتدار کاريزماتيک را با توجه به نفوذ مذهب افزايش داد. هم از اين رو انقلابی که با حضور گروه های متفاوت شکل گرفته بود هر چه جلو رفت زمينه هژمونی خمينی که نمادی از درهم آميختن اقتدار کاريزماتيک سياسی و دينی بود را بيشتر فراهم آورد و رنگ اسلامی انقلاب غليظ تر شد. و از انجا که منابع و ذخائری که در اختیار شبکه روحانیت بود به مراتب بیشتر از امکاناتی بود دراختیار روشنفکران و بقایای گروه های سیاسی بود ، آنها توانستند بر خشم مردم سوارشوند. بررسی وقایع بعد از کودتای 28 مرداد همه و همه نشان داد که دیکتاتوری شاه عملا فقط جریان روشنفکری چپ و سکولاررا نشانه رفته بود و دستگاه سرکوب اجازه نمی‌داد که روشنفکری ایران با مردم ارتباط داشته باشد و بنابراین خیلی از حرف‌ها که زده شده بود هم نتوانست به مردم منتقل شود .علاوه بر این روشنفکران و روشنگران سازماندهی لازم نظیر روحانیت و تامین مالی عظیم این شبکه را نداشتند چرا که سیستم حکومتی محمدرضا شاهی با سرکوب همه سازمان‌های گوناگون در واقع همه رقبای روحانیت را از بین برده بود و راه ارتباط گروه های روشنفکر و چپ و لائیک با مردم بسته بود. این یکی از مهم‌ترین دلایلی است که روشنفکری نتوانست علیرغم آنکه درظاهر فعال مایشاء بود تاثیر عمده ای بر جهت انقلاب بگذارد لذا مقلوب و عملا دنباله روشد لذا انها که به دنبال پنجاه و هفتی ها یا مسببین وضع موجودهستند کافی است با دقت این نوشته را منصفانه مطالعه و به مصاحبه های دولتمردان و حکومتگران شاهنشاهی که در مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد است مراجعه نمایند تا رد پای مسببین فاجعه چهل و چندساله اخیر را بیابند. صد البته ما بعنوان بخشی از جنبش چپ اعتراف داریم که چپ ایران از دوران رضا شاه و به ویژه دوره حکومت محمدرضا شاه بدلیل فقدان مطالعات کافی در خصوص تاریخ اجتماعی – سیاسی قرون اخیر و فرازو فرود جریان ارتجاعی شیعه از توانائی مذهب و ارتجاع سیاه همچون خود رژیم شاه غافل بوده و نتوانستند در نقد مذهب آن‌چنان که باید عمل نمایند در نتیجه روحانیت بر فرهنگ مذهبی مردم که پیشینه ای بیش از هزار سال داشت مثل اجدادش شیخ صفی سوار شد با این تفاوت که صفویه حدود و ثغورکشوررا گسترش و در دوره ای اقتصاد ایران را باوج رساندند ولی جمهوری اسلامی علاوه بر نابودی اقلیم زیست محیطی و بر باددادن بیش از 3000 میلیارددلار منابع ارزی طی دوران سیاه استقرار خود ، مرزهای کشورراهم در خطر فروپاشی قرارداده است. البته بودند روشنفکرانی هم که گفتند اما گفته انان یا به مردم منتقل نشد یا در هیاهوی« حزب فقط حزب اله» شنیده نشد و مردم خشم برآشفته گوش شنوای آنرا نداشتند. قدرت روحانیت و جریانات مذهبی بدلیل دسترسی به شبکه ارتباطی و مساجد و تکیه‌ها و حسینه‌ها و ارتباط منظمی هم که حتی با دستگاه حاکمیت داشتند « بعدا این مسائل افشا گردید» باعث شد بتوانند رهبری انقلاب را قبضه کنند. روشن بود که در شش ماه اخر انقلاب اعتراضات و اعتصابات خودجوش و خشم تاریخی مردم چنان اوج گرفته بود که هیچ نیروی روشنفکری یا فکری یا حتی روحانی جلودار مردم نبود. لذا بنطر می رسد حداقل ازهمان شش ماه دوم قدرت های بزرگ به ویژه امریکا و بخش هائی از درون حاکمیت ارتباطات پررنگی را با خمینی و باند او در جهت مهار انقلاب بعمل آورده بودند. یعنی اگر سلطنت طلبان فعلی کلاه خودشان را قاضی کنند باید بررسی کنند چه شد که حتی بخش هائی از ساواک و دفترویژه هم به مخالفان شاه پیوسته بودند که در این ارتباط میتوان به کتاب خاطرات پرویز ثابتی مدیرکل امنیت داخلی ساواک و یا مصاحبه های تیمساران شاهنشاهی در گفتگوهای با تاریخ شفاهی هاروارد مراجعه نمود. داریوش همایون سخنگوی دولت ووزیر اطلاعات وقت رژیم شاه در مصاحبه شفاهی خود بیان داشته که« بازی با ورق مذهب از روز اولی که محمد رضا شاه به قدرت رسید در جریان بوده است. از جمله آوردن ایت الله قمی از نجف به ایران که بولارد انگلیسی میرود پیش شاه که پدر شما به زحمت اینرا بیرون کرد شما چرا آوردید که شاه میگوید برای مبارزه با کمونیزم به آنها نیاز دارم». نگاهی به عملکرد مشعشانه رژیم شاه در باره مذهب نشان می دهد که بر اساس آمار ۱۳۴۱ اداره کل اوقاف، مجموع مساجد ایران با ذکر نام ۳۶۵۳ باب بوده، در حالی که در آبان ۱۳۵۲ تنها در محدوه ۲۳۳ شهر، ۵۳۸۹ باب مسجد وجود داشته است. در سال ۱۳۴۰ در محدوده خدمات شهری تهران، تعداد ۲۹۳ باب مسجد موجود بوده در حالی که گزارش آماری اسفند ۱۳۵۱ سازمان اوقاف ۷۰۰ مسجد را در تهران نشان می‌دهد. بر اساس یک بررسی دیگر در آبان ماه ۱۳۵۲، تعداد ۹۰۹ باب مسجد در تهران مورد شناسایی شناخته شده بود. به عبارت دیگر، در عرض کم‌تر از ۱۴ سال، تعداد مساجد شهر تهران در حدود ۵ برابر شده است. از سویی بر اساس نتایج سرشماری ۱۳۴۵ حدود ۴۸ هزار و ۹۰۰ باب مسجد در روستاهای ایران موجود بوده که این رقم بر اساس اظهارنظر کارشناسان امور روستایی با بازسازی مساجد نه تنها کیفیت ساختمان‌های آن‌ها بهتر شده، بلکه افزایش کمی چشمگیری را هم نشان می‌دهد. هم‌چنین آمار حاکی از افزایش تعداد زائران حج در سال‌های۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ دارد به گونه ای که تعداد این زائران از ۳۴ هزار و ۵۰۰ نفر در سال ۱۳۵۰ به ۷۱ هزار و ۸۵۱ نفر در سال ۱۳۵۴ رسید.ئدر دهه ۱۳۴۲– ۱۳۳۳، بر حسب موضوع تعداد ۵۶۷ جلد کتاب مذهبی در ایران منتشر شده در حالی که این تعداد در پنج ساله ۱۳۴۶–۱۳۴۲، ۷۶۵ جلد بوده است. هم‌چنین در سه سال ۱۳۵۰–۱۳۴۸ بر حسب موضوع تعداد ۷۵۵ جلد در سه ساله ۱۳۵۳–۱۳۵۱، تعداد ۱۶۹۵ جلد کتاب مذهبی در ایران منتشر شده است. بدین لحاظ بررسی درصد کتب مذهبی منتشر شده در ایران سالها نسبت به کل کتب منتشر شده در ایران، بر حسب موضوع قابل توجه است:
در ده ساله ۱۳۴۲–1۳۳۲ مجموعا ۱/۱۰ درصد درصد کل کتب منتشر شده به مذهب اختصاص داشت. در صورتی که این نسبت در سال ۱۳۵۱ با انتشار ۵۷۸ جلد کتاب مذهبی به ۸۲/۲۵ درصد کل کتب منتشره در ایران رسیده است. همین‌طور، در سال ۱۳۵۲، ۷۶/۲۴ درصد‌(۵۷۶ جلد)، و در سال ۱۳۵۳، ۴۶/۳۳ درصد‌(۵۴۱ جلد) از کل کتب منتشره در ایران، کتابهای مذهبی بوده است. بر این اساس بالاترین رقم کتب منتشره در ایران بر حسب موضوع از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴ مربوط به کتاب مذهبی بوده، در حالی که در ده ساله ۱۳۴۲– ۱۳۳۳ کتب مذهبی پس از ادبیات، تاریخ و جغرافی، علوم اجتماعی، مقام چهارم را دارا بوده است. از سوی دیگر، «قرآن کریم» در سال‌ های منتهی به سال ۱۳۵۰، پرتیراژترین کتاب ایران بوده است. و هر سال نزدیک به ۷۰۰ هزار نسخه از آن تنها در تهران تجدید چاپ می‌شود.
در سال ۱۳۵۲ طبق یک تحقیق جامع از ناشران کتب مذهبی و غیرمذهبی در تهران کتاب «مفاتیح الجنان» در سال ۱۳۵۱، حداقل ۴۹۰ هزار تیراژ داشته است. و در همان سال طبق جمع‌آوری نمودارهای انتشاراتی ناشرین کتاب مذهبی در تهران و قم، حداقل ۴۰۰ هزار نسخه از رسالات عملیه مراجع تقلید چاپ و منتشر می‌شود.
تا پایان سال ۱۳۵۴، تنها در شهر تهران حدود ۴۸ ناشر کتب مذهبی شناسایی گردید که از میان آنها ۲۶ ناشر، فعالیت انتشاراتی خود را در ده ساله ۱۳۵۴–۱۳۴۵ با انتشار کتب مذهبی آغاز کردند.
شاه در همه دوران زمامداری خود را شیعه امام زمانی آریامهر سایه خدا و خواب دیده حضرت ابولفضل معرفی می‌کرد و … همکاری و پرداختن حقوق ماهانه به آیت‌الله‌ها و حوزه علمیه طلبه‌ها و معاف کردن آن‌ها از رفتن به سربازی و گسترش دادن آموزش و پرورش اسلام‌پرستی و آخوند‌پرستی در جامعه ایران؛ با آموزش تعلیمات دینی دوازده امامی در دبستان و دبیرستان‌ها؛ هم‌چنین با رواج مسجد سازی در سراسر ایران و ساختن بزرگ‌ترین مسجد شیعیان اسلامی در اروپا-آلمان- ؛‌ برگزاری و شرکت کردن خودش در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی؛ همه زمینه‌ها و راه‌ها را برای قدرت‌گیری آخوندهای شیعی و شیاد باز و آزاد گذاشته بود تا سرانجام آنان با ترفند دین خدا حکومت امتظاری هزارو جهارصد ساله خودرا با خونین کردن نقشه ایران به کف بی لیاقت خودگرفتند.
شاید مهم ترین نقد به چپ کم بها دادن به نیروهای مذهبی علمدار ارتجاع سیاه بود بطوری که متاسفانه تاریخ روشن گری چپ دهه پنجاه به بعد بسیار عقب تر از تاریخ روشنگری دوران مشروطیت بود . تا انجا که سوابق مستند نشان میدهد جریان چپ حتی در زمینه جنبش شیخیه ، بابیه و ازلیان که هر سه نسبت به شیعه گری و ولایت فقیه بسیار مترقی تر بودند جز دوسه نوشته محدود که آنهم انتقادی است هیچ کوششی در جهت نقد مذهب بعمل نیاورده بود که احتمالا ناشی از نقش سازمان مجاهدین خلق درمبارزات سالهای پنجاه و عدم رنجش آنان بوده که این موضوع بنظر ما حتی در انحرافات بعدی مجاهدین و درغلطیدن رجوی به ورطه امامت وولایت تاثیر بسزائی داشته است. خمینی به عنوان یک روحانی مرتجع که مخالفت او با امپریالیسم از موضع ضد مدرنتیته ، « همچون عیدی امین » کتاب کشف الاسرار که مبانی ولایت فقیه ازآن استخراج شده را در سال 1328 نوشته و رژیم دیکتاتوری شاه می توانست با اجازه نشر آن و نقد محتوی آن از رسانه ها عملا این فکررا به طویله اوژیاس به راند اما همه هنر ساواک در توقیف کتاب ماهی سیاه کوچولوئی بود که برنده جایزه کانون پرورش فکری که فرح پهلوی رئیس هیات امنای آن بود ؟! و تاثیر آن در جامعه بسیار ناچیزتر از افکار پوسیده مذهبی بود بطوری که رضا پهلوی جا مانده از سلطنت پدر نیز در جائی گفته است من خودم ماهی سیاه کوجولورا خواندم و انقلابی نشدم _ نقل به مضمون- تو گوئی قرار بوده هرکس ماهی سیاه کوچولورا بخواند انقلابی شود آنهم شاهزاده رنگین کمانی ؟!
س – چرا روشنفکران و دانشگاهیان « پنجاه و هفتی ها» به انقلاب پیوستند؟!
ج – با اعمال دیکتاتوری سبیعانه رژیم شاه و از انجا که ایجاد هرکونه تشکل مدنی هم جایز نبود بخشی از روشنفکران و نوابغ دانشگاهی کشورکه از ارتباط مستقیم با توده های مردم و سازماندهی طبقه کارگر و سایر زحتمکشان حتی در شرایط دیکتاتوری محض عاجز بودند در دو گروه به ناچار به مبارزه مسلحانه با رژیم پرداختند که این ها سمبل پنجاه و هفتی ها محسوب می شوند
بخش اول گروه اول در سال 1342 توسط پنج دانشجوی د انشگاه تهران (بیژن جزنی، عباس سورکی، علی‌اکبر صفایی فراهانی، محمد آشتیانی و حمید اشرف) به رهبری بیژن جزنی سازمان داده شد. جزنی در سال 1342 با درجه ممتاز دکترا در رشته فلسفه از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. رساله‌ او درباره نیروهای انقلاب مشروطیت ایران بود وی همچنین کتاب‌های « تاریخ سی ساله» «چگونه مبارزه مسلحانه توده‌ای می‌شود؟»، «نبرد با دیکتاتوری» و مجموعه مقالاتی دیگر را تدوین کرد.
بخش دوم گروه تشکیل دهنده سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران را مسعود احمدزاده« دانشجوی ریاضی دانشگاه صنعتی آریامهر» و امیر پرویز پویان، دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه ملی رهبری می‌کردند. در طی سال‌های مبارزه سازمان فدائیان، از مجموعه 172 چریک فدایی کشته شده، 73 نفر دانشجو بودند و همچنین 43 نفر دیگر نیز فارغ‌التحصیل دانشگاه بودند.
گروه دوم یا سازمان مجاهدین خلق ایران با استراتژی مبارزه مسلحانه در شهریور 1344 به وسیله سه تن از دانشجویان پیشین دانشگاه تهران به نام‌های محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان که فعالیت‌های جبهه ملی و نهضت آزادی آنان را قانع نکرده بود، برای براندازی رژیم شاهنشاهی بنیانگذاری شد.
حنیف‌نژاد در سال 1317 در تبریز به دنیا آمد و در رشته مهندسی ماشین‌های کشاورزی دانشگاه تهران تحصیل کرد. در شهریور 1350 قبل از بمب‌گذاری برق، در طی مدت کوتاهی 69 تن از اعضا یا هواداران سازمان مجاهدین را دستگیر کرد. از این افراد 24 نفر دانشجو، 27 نفر مهندس، 4 نفر کارمند دانشگاه، 4 نفر دبیر دبیرستان، 3 نفر حسابدار، 4 نفر استاد دانشگاه، 2 نفر بازاری و یک نفر راننده قطار بودند. به این ترتیب از ترکیب افراد کاملا مشهود است که بیش از 90 درصد افراد، دانشجویان دانشگاهی بودند.برجسته ترین دانشجویان دانشگاه های کشور نظیر مجیدشریف واقفی – بهرام آرام« از رهبران مجاهدین اولیه و پیکار» – مرتضی صمدیه بلاف – حمید تقوائی « رهبر حزب کمونیست کارگری » ، مریم رجوی« رهبر فعلی مجاهدین » ، کوهیارگودرزی ، شیوافرهمندراد- اشرف ربیعی – مسعود احمد زاده « از بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ن » -مجید احمدزاده – وحید افراخته – تورج حیدری بیگوند- علیرضا شکوهی – محمدجواد قائدی« از رهبران پیکار» – فواد مصطفی سلطانی « بنیانگذار کومله » – داریوش کائدی « از رهبران سازمان رزمندگان » – علیرضا جعفرپور از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه شریف و بیژن جزنی، عباس سورکی، علی‌اکبر صفایی فراهانی، محمد آشتیانی و حمید اشرف « از بنیانگذاران فدائیان » محمدتقی شهرام « رهبر سازمان پیکار» ، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان « بنیانگذاران سازمان مجاهدین » ، امیرپرویز پویان « دانشگاه ملی » و دکتر سیمین صالحی « اولین زن جراح ایران و از مجاهدین اولیه که بعدا به بخش مارکسیست لنیست مجاهدین پیوست » و دهها تن دیگربه شهادت مدارک تحصیلی و سوابق باقیمانده از ساواک که توسط مرکز مطالعات سیاسی رژیم جمهوری اسلامی منتشر گردیده مبارزان دوره شاه از نوابغ دانشگاهی کشور بودند که اتفاقا می توانستند مثل بسیاری عافیت طلب ها به زندگی عادی مرفه روی آورند و توانائی فکری و مدیریتی آنان بسی بیش از منتقدین امروزین جا خوش کرده در پاریس ، لندن و امریکا و اروپا بوده است .
ما پنجاه و هفتی ها می خواستیم جامعه را دگرگون کرده، روابط اجتماعی دیگری برقرار کنیم. اما خواست ما به تغییر قدرت سیاسی و مناسبات اجتماعی حاکم بر جامعه محدود نمی‌ماند. ما می خواستیم فرهنگ و رفتار انسانی و برتری را حاکم سازیم اما فراموش کرده بودیم که مارکسیسم که بسیاری از ما بدان اعتقادداشتیم تاکید کرده بود در مبارزه طبقاتی امیال و آرزو تعین کننده نیستند بلکه توازن قوا و انتظارات منطقی است که باید بار انقلاب را به منرلگه مقصودبرساند . بلی ما رسما اعتراف داریم در شناخت مولفه های انقلاب و یارکشی و توازن قدرت دچار اشتباه شده بودیم و باید درآن شرایط بین بد و بدتررا انتخاب می کردیم جون گزینه دیگری وجودنداشت . بدون شک هم در صف ادم های نظام هم در بین مخالفان ملی بودند کسانی که چپ می توانست با انها یک مشارکت ملی تضمین شده را به سرنجام رساند .و یا حتی شرافتمندانه بود وقتی می دانستیم توان و توازن قدرت در جای دیگری مستقر است نیروهای خودرا از مهلکه بیرون می اوردیم و برای روز مبادا کمین می کردیم . شاید ذکر نمونه ساندنیست ها در نیکاراگوئه خالی از فایده نباشد. ساندنیست ها پس از دور اول قدرت یابی در یک انتخابات آزاد بازی قدرت را به رقیب امریکائی باختند و دانیل اورته گا – فارغ از دیدگاه های امروزین او و دارو دسته حاکم بر نیکاراگوئه – باخت را پذیرفت و نیروهای خودرا به مناطق روستائی برای کار در روستائیان و شبکه های کارگری فرستاد تا در دوربعدی انتخابات که زیر نطر نظار بین الملی برگزارشد مجددا قدرت را بدست گیرند . این حرکت نمادین ساندنیست ها بعنوان یک بزنگاه تاریخی برای چپ ها ماندگارشد . اگرچه اعتقادداریم اگر چپ ایران در قدرت انتخابات را می باخت به سادگی کنار برو نبود؟! از آنجا که سیاست امر اگرو اما و چه شد و چه نشد نیست و باید بفکر چه باید کرد باشد؟ این موضوع دیگرامروز جای بحث ندارد . آّب رفته به جوی باز نمیگردد. باید تلاش کرد مجددا جوی را پرازآب کنیم
در واقع پنجاه و هفتی ها کسانی بودند که خواستار تغییر بوده و فارغ از ارزیابی نادرست از وضع موجودکشور و توانئای تاثیرگزاری خود ، دارای این اعتماد به نفس ونیروی فوق العاده ای بودند که براین تصوربودند که قادرند این تغییر را محقق سازند. آنها می ‌خواستند ایران در سطح کشورهای اروپایی قرار گیرد. آنها با استعدادترین جوان های کشور بوده و خواهان جامعه ای بودند که در آن هر کس بر مبنای« استعداد و لیاقتش » موقعیت داشته باشد؛ جامعه‏ای که در آن فساد و ارتشاء و پارتی بازی ریشه کن شده باشد؛ جامعه ای که در آن از استبداد و زورگویی اثری نباشد؛ از ظلم بری باشد و عدالت بر آن حاکم باشد و تصور نمی کردند که « دیو چو بیرون رود ، دیوی مدهوش دیگری برآید » . ولی پاسداران جهل و سیاهی و تیمساران اعلیحضرت به زعامت تیمسارفردوست و عناصر ارشد ساواک برای دست نیافتن مردم و بر نیامدن فرشته عملا با دیوی مهیب دست اتحاد فشردند که تاوان آنرا عملا پنجاه و هفتی ها از فردای انقلاب تا کنون با خون بیش از سی هزار اعدامی وتیربارانی پرداخته اند. ملکه و شب بانوی خارج کشور شاید نمی داند که فقط در عرض یک هفته ای شهریورماه 1367که مادام وموسیو پهلوی در ساحل های امریکا به خوشگذرانی مشغول بودند بیش از 6 هزار مبارز زندانی که هیچ یک هم طرفدار نظام پادشاهی و سلطنت نبودند تیرباران و اعدام شدند . خازرات منتشر شده رهبران گرو های سیاسی نشان داده که در بحبوبه انقلاب و یا حداقل سال 1357 فعالین سیاسی و اپوزیسیون سنتی شاه مانند جبهه ملی، حزب توده و سایر سازمانهای چپ و مجاهد در پیروزی انقلاب عموما تعدادی حداکثر تا یکصد نفر در بهترین حالت که تا قبلا از آزاد شدن زندانیان سیاسی در آبان 1357 فاقد فعالیت تشکیلاتی مشخص بودند و دانشگاه بعنوان سنگر مبارزاتی اعتراضات جای خودرا به مساجد محلات داده بود و خود دانشجویان در مساجد تجمع میکردند چرا که به لطف ساست های شاهانه تا قبل انقلاب حداقل 25 هزار مسجد در ایران وجودداشت لذا اساسا ما پنجاه و هفتی ها علیرغم خصورفعال در خیابان ها «سرکار» بودیم و سرنخ جریانات در دست جریانات ارتجاعی مذهبی و همسنگران نظامی آریامهری و عناصری در سفارت امریکا بود که انقلاب به آنها هم رحم نکرد و تاوان خیانت به شاه و همکاری با خمینی را دریافت کردند.
س- دلایل سقوط رژیم شاه چه بود؟!
ج – فارغ از برخی منازعات شاه با کمپانی های نفتی برسر قیمت نفت که باعث شیطنت هائی از طرف انها و دولت های متبوع شان « امریکا، انکستان و اروپا» می شد اما در داقع بسیاری از اقتصاددانان، حقوقدانان، جامعه شناسان در برسی دلایل سقوط رژیم شاه بر این باور هستند که در دهه 40 13و 50 13بعلت فوران درآمدهای نفتی « ونه درآمد ناشی از کار و تولید و صادرات » رشد اقتصادی بیش از 10 درصد در سال بود . قدرت پول ملی بالا رفته و هر 7 تومان معادل یک دلار بود؛ اما آنچه باعث شد تا فعالیت اقتصادی از سوی مردم دیده نشود، خروج شاه از قانون اساسی مشروطه بود. شاه طبق قانون اساسی باید «سلطنت» می‌کرد نه «حکومت». شاه در عمل قانون اساسی را زیر پا گذاشت و آنچه خود می‌پنداشت را با دستور و فرمان دولت و مجلس تحمیل می‌کرد. این باعث شد نه تنها روشنفکران چپ، مذهبی و ملی‌گراها در برابر شاه قرار گیرند بلکه بسیاری تکنوکرات ها و بورکرات های هم همچون دکترعلینقی عالیخانی معمار اقتصادی توسعه دهه چهل و پنجاه ، خدادادفرمانفرما، ابتهاج ، صفی اصفیا و … نیز مورد غضب اعلیحضرت واقع شوند. علاوه بر آن شاه با سیاست مشت آهنین در برابر مخالفان شمشیر را از رو بست و صداها را در نطفه خفه می‌کرد. ساواک، منتقدان و مخالفان به‌ویژه دانشجویان را بازداشت می‌کرد و هر نوع اعتراض را برنمی‌تافت. در فاصله سال‌های 1351 تا 1355 شدت برخورد و شکنجه به حدی زیاد شد که زندان‌ها پر از جوانان و آزادیخواهان شد. در دهه 50 حدود 3 تا 4 هزار زندانی سیاسی در کشور وجود داشت. این زندانیان چشم اسفندیار حکومت پهلوی شدند؛ زیرا در آن زمان بیشتر دانشجویان شهرستانی بودند و وقتی بازداشت می‌شدند، مردم شهر و روستای آن‌ها به‌جای حمایت از شاه به ضد او می‌شدند. اشتباه شاه، دربار، ساواک و ارتش این بود که روی به سرکوب آوردند و می‌پنداشتند که بهره‌گیری از «مشت آهنین» باعث بقای نظام سیاسی می‌شود که نشد و نتیجه عکس داد زیرا ساواک بر خلاف همتایان امریکائی و انگلیسی خود به جای شناسائی نقاط ضعف ساختاری کشور و ارائه راهکارهای برون رفت از آن به حاکمیت ، خود بازیچه دولتمردان برای تسویه حساب های درون حاکمیت تبدیل شده بود و رئیس ساواک خود به دلال معاملات زمین و تحارت تبدیل شده بود امری که در بین روسای دستگاه های امنیتی غرب بی سابقه است .
س- گفته میشود ساختار اقتدارگرائی پهلوی دستاوردهای مشروطیت را بربادداده بود. اگر امکان دارد در این باره بیشتر توضییح بدهید ؟
ج- سئوال جالبی است . از زمان مشروطه در سال 1285 هجری شمسی تا 22 بهمن 1357، 24 مجلس شورای ملی تشکیل شد. هرچند در برخی مجالس نماینده‌های واقعی مردم مثل مصدق، مدرس و … توانستند وارد پارلمان شوند، انحراف خواست ها و اهداف جنبش مشروطه، مسدود ساختن آزادی های تاکید شده در جنبش مشروطه، فرمایشی شدن مجلس شورای ملی، استبداد رضاخانی، سرکوب مخالفان و کشتار مسجد گوهرشاه، کشتار آزادی خواهان و سرکوب جنبش های آزادی خواهی و …آیا ساطنت طلبان و فرگشتی ها می توانند پاسخ دهند چرا خروج رضاشاه از ایران با شادی مردم همراه شد و حتا نمایندگان مجلس درانتقاد و افشای فساد او گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند؟! حتا در زمانی که پسرش را بر تخت شاهی نشانده بودند! ما به تجربه دریافته ایم که نظام سرمایه داری نظام مطلوبی برای بشریت نیست اما همین دارای سازوکار مناسبی است که در بسیاری موارد می توان با فساد وتقلب مقابله کرد لذا در کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه کمتر رهبری هست که ویار زمینخواری همچون رضا شاه داراباشد. براساس اسناد موجود در پژوهشکده تاریخ معاصر، رضاخان در مدت سلطنت، 2167 روستا را تصاحب کرد، 3000 سند روستایی داشت و حدود 4500 سند باغ و مراتع و 8هزار سند شش‌دانگ دیگر متعلق به او بود که با مجموع اسناد دیگر در 1320 به 44 هزار سند رسید. 254585 نفر از مازندران تا خوزستان رعیت املاک رضاخان بودند و درآمد سالانه او به ارقام نجومی می‌رسید که بخش زیادی از آن به حساب بانکی وی در لندن واریز می‌شد. براساس همین اموال، این شاه کاسب هنگام سقوط بی‌گمان ثروتمندترین مرد جهان بود. با وجود از میان رفتن استقلال، غلات و کشتار مردم و سلب عزت ملی توسط بیگانگان، مردم از سقوط رضاخان خشنود و دربراندازی رضاخان با روس و انگلیس هم‌داستان شدند و این موضوع چنان عریان بود که رضاخان تا واپسین لحظه حیات، به گفته علی ایزدی، از آن نالان بود.این در حالی بود که همتای ترک او آتاتورک در زمان مرگ فقد ثروت و دارائی بد و هرآنجه داشت را نیز بدولت بخشید !! خبرنگار «نیویورک‌تایمز» در 9 سپتامبر 1941م/ 18 شهریور 1320، درباره واکنش مردم ایران به براندازی وی، از مشهود بودن احساسات ضد شاهی مردم سخن گفته است. با جامشینی محمدرضاس جوان و اوصاع کشور و برآم دنیروهای سیاسی از شهریور 1320 تا کودتای 1332 نوعمی دمکراسی ناقص در کشور جریان داشت اما با قدرت گرفتن شاه پس از کودتای 28 مرداد 1332، شاه از طریق دربارو ارتش در چینش نمایندگان مجلس نقش کلیدی ایفا می‌کرد، به‌گونه‌ای که مردم احساس می‌کردند در پارلمان نماینده ندارند، لذا از حاکمیت روی‌گردان و سرخورده شدند و به انقلاب روی آوردند. یکی از خواسته‌های مبارزان راه آزادی و عدالت برگزاری انتخابات آزاد بود که نظام سلطنتی به آن تن نداد و راه اصلاح را از درون بست. دقیقا مشابه همین مشکلی که امروز جنبش مهسائی را باعث شده است . اگر شاه آزادی می‌داد و انتخابات آزاد را می‌پذیرفت و مطابق قانون اساسی سلطنت می‌کرد نه حکومت، می توانست با اعمال برنامه های توسعه سیاسی – اقتصادی همزمان ماندگار شود اما او وقتی ناچار قبول کرد که تن به اصلاحاتبدهد که کاروان انقلاب به راه افتاده بود لذا نظام پادشاهی و سلطنت فروریخت و خودش هم آواره شد. خشک مغزی شاه همین بس که اگر تا قبل از شهریورماه و مراسم عاشورا وتاسوعا تن به انتخاب بختیار یا هریک از سران جبهه ملی می داد احتمال مصالحه با جنبش وجودداشت و اگر چه در سیاست بر اما و اگر و شاید نتوان نشست اما اگر چنین رخدادی بوقوع می پیوست چپ وظیفه داشت از دولت غیرنظامی بختیار در مقابل امواج توفانی مذهب طرفداری می کرد. البته همین خشک مغزی به وجه شدیدتر در خامنه ای و حکومتگران فاسدش که صد پله غارتگر و فاسدتر و ظالم تر ار ازشاه هستند وجودداشته و سرنوشت محتومی برای رهبران جمهوی اسلامی ورق خورده که به زودی کتاب آن به پایان خواهدرسید . شاه همچون سایر خودمامگان که ترشحات هورمونی آنان نیز نیز در وادی خودکامگی است دچار تصورات و توهمات مالیخولیائی شده بطوری که وقتی سرمقاله سپتامبر ۱۹۷۵ (مهر 13۵۴) نیویورک تایمز که اوضاع مملکت را رو به انفجار و آینده رژیم او را تیره می‌دید به عـَلم گفت «پدرسگ نوشته من مثل لوئی چهاردهم هستم. لوئی چهاردهم مغز ارتجاع بود. من لیدر انقلابم.» . و یک ماه بعد وقتی همین روزنامه نیویورک تایمز شرحی نوشته که روشنفکران ایران خواستار تحولات عمیق و اساسی در اجتماع ایران هستند. شاهنشاه خندیدند و فرمودند« این پدرسوخته حرف های بچه‌های ما را در کنفرانس اَسپن که تحت ریاست علیاحضرت شهبانو در شیراز تشکیل شده بود گرفته و باز به رخ ما می‌کشد. روشنفکرا کدام گهی‌اند.» .- خاطرات علم – منظور نیویورک تایمز از «روشنفکران ایران » دانشجوها و متخصصانی عمدتاً در آمریکا بود که می‌گفتند شاه عده‌ای اهل لفت‌ولیس و تملق را به مناصب می‌گمارد. از همین رو دوستان آمریکایی‌اش معتقد بودند بهتر است درس‌خوانده‌های مترقی نسل جدید را در اداره مملکت دخالت دهد. پاسخش این بود « برای دکترمهندس ایرانی که با قاشق نقره هم عسل دهنش کنی با نهاد سلطنت و با شخص من مخالف است پارتی‌بازی نکنید؛ مشخصاً بگویید چه برنامه‌ای توصیه می‌کنید تا ترتیب انجامش را بدهم» .تاریخ نشان داد که شاه زمانی که ناچار کناره گرفت مملکت را به دست نیروهای خیابانی و ارتجاع سیاه رها کرد. می توان گفت با این کارش هم پایان دودمان خودرا اعلام و هم از طبقه متوسط انتقام سختی گرفت .
س- بسیاری از سلطنت طلبان رضاشاه و محمدرضا شاه را پیروان کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه نوین می دانند. آیا واقعا این مقایسه درست است؟
ج- رهبران کشورهای اقتدارگرا نظیر روسیه، چین و آلمان و تا حدودیترکیه اتاتورم شخصیت های کاریزماتیکی بودند که بر بال این وجه توانسته بودند مدتها بر گرده مردم سوار شوند در حالی که نه تنها شاه بلکه رضاه شاه هم علاوه بردست داشتن در فساد مالی « که آتاتورک در فساد دست نداشته است » بر خلاف مصطفی کمال آتاتورک فاقد شخصیت کاریزماتیک بودند اگرچه هردو اقتدارگرا و بخشی از اصلاحات اجتماعی – اقتصادی را راهم انجام داده بودند. اما آتاتورک بر خلاف رضا شاه افسری تحصیلکرده و دنیا دیده که بزبان خارجی هم مسلط بود ترکیه را به ملتی سکولار و صنعتی مدرن‌سازی کرد. آتاتورک از نظر ایدئولوزیک سکولاریست و ملی گرا بود در حالی که رضا شاه اساسا لائیک نبود. آتاتورک به‌واسطه دستاوردهای نظامی و سیاسی خود، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رهبران سیاسی قرن بیستم شناخته می‌شوددر حالی که ارتش رضا شاه و خوداو دو روزهم در برابرمتجاوزان نتوانستند مقاومت کنند .از طرف دیگر اتاتورک ادمی با فرهنگ بود که بر خلاف رضا شاه که اساسا با تشکیلات سیاسی بیگانه بود با تشکیل حزب و با تشکیل دولت موقت درآنکارا نیروهای اعزامی متفقین را شکست داد و به این ترتیب در آنچه که بعداً جنگ استقلال ترکیه یاد می‌شود، پیروز شد. او سپس به انحلال امپراتوری عثمانیِ ضعیف اقدام و به‌جای آن، جمهوری ترکیه را به‌طور علنی اعلام کرد. به‌عنوان رئیس‌جمهور جمهوری تازه‌تاسیس ترکیه، آتاتورک یک برنامه جامع اصلاحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را با هدف نهایی ساخت یک دولتِ ملی مدرن، مترقی و سکولار آغاز کرد. او آموزش ابتدایی را رایگان و اجباری کرد و هزاران مدرسه جدید را در سراسر کشور افتتاح کرد. او همچنین الفبای ترکی مبتنی بر لاتین را مرسوم کرد که جایگزین الفبای قدیمی ترکی عثمانی شد. زنان ترک در دوران ریاست‌جمهوری آتاترک از حقوق مدنی و سیاسیدبرابر برخوردار شدند. خصوصاً، به زنان در انتخابات محلی ۱۹۳۰ و چند سال بعد، در سال ۱۹۳۴، حق رای همگانی -آنهم در کشوری که تا مدتی قبلش امپراطوری اسلامی جهانی نامیده میشد- کامل داده شد. لذا قیاس رضاشاه با آتاترک قیاس مع الفارغ و نوعی توهین به اتاتورک است.
س- گفته میشود شاه دچار توهمات سیاسی – اقتصادی در باره ایران شده بود که همین توهمات ریشه سلطنت پهلوی را بر بادداد؟ آیا این گفته درست است ؟
ج- اصولا بخشی از زندگی افراد می تواند با توهم و یا حتی خودشیفتگی همراه باشد اما چنانچه این دوخصلت در افراد نهادینه شوند عملا نوعی مرض به همراه خواهدداشت . افزایش یکباره قیمت نفت و دسترسی شاه به منابع نفتی که نوعی رانت محسوب میشد اورا در این توهم فروبرده بود که با توجه به موفقیت رژیم در پیش برد رفرم‏ها و خلع سلاح کردن سیاسی نیروهای اپوزیسیون، موفقیت‏های اقتصادی، گسترش اقشار متوسط و بالا رفتن سطح زندگی آنان، گسترش یافتن دانشگاه‏ها و مراکز آموزش عالی و بالارفتن سطح علمی و برخی امکانات رفاهی و تفریحی برای دانشجویان، رژیم در موقعیتی است که در یک دوران طولانی قادر به کنترل جامعه و خاموش کردن هر حرکت اعتراضی و پیش‏برد برنامه‏های خویش است.غفلت شاه و دستگاه پلیسی او از فقدان آزادی های سیاسی به ویژه طبقه متوسط نوظهوری که خواستار اراده سیاسی در قدرت و تشکل های سیاسی بود . آنچه از چشم ساواک وتحلیلگران پنهان بود، نطفه بندی جنبشی کاملا متفاوت از گذشته در میان دانشجویان و روشنفکران ایران بود. جنبش در جایی در حال نطفه بندی بود که به نظر می‏رسید نقطه قوت رژیم باشد. اقشار متوسط و روشنفکران و دانشجویان بیش از سایر اقشار از رفرم‏ها بهره گرفته بودند. آنان در حال رشد بودند و سطح زندگی‏شان ارتقا یافته بود. اما ساختار بسته سیاسی، فساد و تبعیض در درون هیات حاکمه و بالاخص عدم مشارکت این اقشار در قدرت سیاسی مانع آن شد که آنان به پایگاه و مدافعین رژیم تبدیل شده و فاصله تاریخی آنان با حاکمیت کاهش یابد.در حالی که در دوران اتاترک بدلیل بازیابی قدرت طبقه متوسط هم جنبش دانشجوئی و هم جنبش طبقه متوسط بویژه زنان و نظامیان پایگاه اتانرک برای کسب قدرت فائقه شدند.

س- چرائی تعارض بنیادین دانشگاه و جنبش دانشجوئی با شاه چه بود؟
ج- اگر چه بهره مندی از درآمدهای نفتی باعث شده بود روشنفکران و دانشجویان ایران در موقعیتاقتصادی بهتری قرارگیرند اما آنان بهمراهی طبقه متوسطه نوین خواهان موقعیت نیرومندتری در ساختارسیاسی- اجتماعی هم بودند. زیرا آنان اعتماد به نفس داشتند و خواهان نفی نارسایی‏ها بودند. جنبش رادیکال روشنفکران و جوانان ایران از نیمه‏های دهه چهل بر این بستر شکل گرفت. شکل ‏گیری این جنبش با اوج گیری جنبش دانشجویی روشنفکری در اروپا و آمریکا همزمان است. جنبش جهانی روشنفکری و دانشجویی در آن دوره، موضوع بررسی بسیاری از تحلیلگران بوده است. بخش بزرگی از این تحلیلگران رشد اقشار متوسط و تغییر ترکیب دانشجویان در آن سال‏ها را عامل عمده شکل گیری این جنبش می دانند. مطابق این نظر تا قبل از جنگ دوم و در سال‏های اولیه پس از جنگ عمدتا فرزندان اقشار ثروتمندتر جامعه امکان می‌یافتند که به دانشگاه راه یافته و به درجات عالی تحصیلی نائل آیند. چنین کسانی در خانواده خویش یگانگی با نظم موجود را فراگرفته و حداکثر مایل به اصلاحات و رفرم در آن بودند.
در سال‏های دهه شصت این امکان برای بخش بزرگی از فرزندان اقشار غیر ثروتمند جامعه فراهم گردید که به دانشگاه‏ها راه یابند. اینان کسانی بودند که در سال‏های دشوار پس از جنگ متولد و در دوران تحولات اجتماعی گسترده این سال‏ها بزرگ شده بودند و به دلیل موقعیت اجتماعی خانواده‏هایشان با نظم موجود یگانگی نداشتند. آنان خواستار تغییر بودند و موقعیت نوین اجتماعی به آنان این شخصیت و اعتماد به نفس را می‏داد که در جهت این خواست خود حرکت کنند واین، عامل عمده شکل گیری جنبش جوانان و دانشجویان در اروپا و آمریکا در این سال‏ها بود. شرایط سیاسی آن دوران مثل جنگ سرد، پیروزی انقلاب کوبا، جنگ ویتنام، انقلاب الجزایر، جنگ اعراب و اسراییل و حوادث سیاسی از قبیل قتل مارتین لوترکینگ و… عواملی بودند که بر بستر آن عامل پایه ای بر چگونگی روندها و خصوصیات این جنبش موثر گردید.این عوامل به درجاتی بیشتر در ایران صادق بود . تعداد دانشجویان در این سال ها به شکل تصاعدی افزایش یافت. دانشجویان دیگر چون گذشته بخش کوچکی از جوانان ایران نبودند. اکثر خانواده‏های ثروتمند ترجیح می‏دادند که فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا و یا آمریکا بفرستند.
قدرت حرکت عمومی جوانان در این کشورها، بخش بزرگی از این گروه دانشجویان را نیز تحت تاثیر قرار داد. بسیاری از آنان در کنار دیگر دانشجویان ایرانی مقیم خارج به فعالیت های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور که معروف به «بزرگ‌ترین تشکیلات ضد حکومتی و غیرمسلح در جهان» بود جذب شدند.آیا برای سلطنت طلبان و اوباشان فاشیست خارج نشین هیچگاه این پرسش مطرح نشده که چگونه تقریبا هر جوان ایرانی که در سالهای پس از 1340 جهت ادامه تحصیل بخارج اعزام شد سر از کنفدراسیون در آوردند. مگر نه آن بود که خشم عموم مردم که از فردای کودتای ننگین 28 مرداد در شکل اعراضات دانشجوئی تا بحبوبه انقلاب در اشکال مختلف در ایران و خارج متبلورشده بود دقیقا نظیر همین اعتراضات کنونی اپوزیسیون خارج کشور که نماد آن تظاهرات یکصدهزارنفری برلین بود. ما بطورمشخص در دوسوی تاریخ مبارزاتی با یک وجه اساسی که همانا برقراری آزادی و دمکراسی است قرارداریم پس شکوائیه شما عزاداران بیل چیست ؟!
اکثریت قریب باتفاق دانشجویانی که در این سال ها به دانشگاه راه می‏یافتند از طبقات متوسط و غیر ممتاز جامعه بودند. در ایران بیگانگی با حکومت به دلیل استبدادی و ماوراء قانون بودن حاکمان همواره عمیق‏تر و گسترده‏تر از اروپا بوده است. در دوران پس از انقلاب نیز کشور ما با تغییرات عمیق مشابهی مواجه گردید. تعداد دانشجویان پس از انقلاب حداقل حدود 25 برابر شده و مراکز عالی تحصیلی« فارغ از کیفیت آموزش » تا شهرهای کوچک گسترش یافته اند . جمعیت زنان کشور از کل جمعیت سال 1357 کشور بیشتر شده « حدود 43 میلیون نفر» و نقش زنان در حیات اجتماعی افزایش و تعداد زنانی که تحصیلات عالی دارند بالغ بر هفت میلیون نفر است و نسلی پا به عرصه حیات اجتماعی گذاشت که بدلیل آنکه دوران زوال امید، شکست و سرخوردگی‏های پس از انقلاب را تجربه نکرده اعتماد به نفس قابل ملاحظه ای دارد . این ویژگی ها در شرایطی که ایده‏ها و آرمان‏های متفاوت با آن‏دوران در ایران و جهان حاکم است، ‏شکل‏دهنده جنبشی با سیما و خواسته‏هایی متفاوت یعنی دوم خرداد و جنبش سبز و اخیرا جنبش مهسائی گردید.
س- نقش پنجاه و هفتی ها در جنبش مهسائی – زینائی چه بوده است ؟!
ج-اگر پنجاه و هفتی ها را نسلی بدانیم که در انقلاب 1357 مشارکت داشتند « نه آنان که در سال 1357 دنیا آمده اند» انها نسلی مصداق خسرالدنیا و الاخره بوده اند و همچون مرغ در عزا و عروسی قربانی شده اند. زیرا این نسل علیرغم انکه می توانسته در قبل انقلاب از نعمات اقتصادی استفاده کند بعلت دیدن نابرابری های اجتماعی – سیاسی و مبارزه با خفقان در آن رژیم یا زندانی یا کشته شدند و در بعد انقلاب هم که مسئولیت های خودرا ناتمام انگاشته بودند مجددا به پیکار با رژیم جمهموری اسلامی برآمدند و قریب سی هزار تن آنان کشته و بسیاری نیز رنج زندان های دهه شصت را با زخم شلاق در تن یا به زندگی غیرعادی در داخل پرداخته و یا ناچار به مهاجرت شدند لذا اگرقرار برمطالبه گری از جکوکت باشد این نسل همیشه مطالبه گر بوده است . اما بسیاری از همین نسل در این سالل ها تلاش نموده اند هیزم انقلاب باشند تا مشعل خیزش خاموش نگردد لذا با اولین طلیعه جنبش مهسائی علیرغم تقاطع نسلی بین جوانان مبارز کف خیابان با نسل پنجاه و هفتی اما بنا بر رسالت بازمانده از سال 1357 و از انجا که بسیاری از نسل مهسائی فرزندان و وارثان نسل پنجاه و هفتی بوده که مشخصه آن شعارهای تطاهرات و مبارزات جوانان برومند و اقوام مختلف در کردستان و بلوچستان و اذربایجان بوده است . پنجاه و هفتی ها با درس گیری از انقلاب به سرقت رفته 1357 برآن شدند تا با مشارکت در مبارزات مردم بهرطریق ممکن و اشاعه تاکتیک های مبارزاتی جنبش را از دستبرد فرصت طلیان که این بار ظاهرا در قامت کت و شلوار و کراوات درآمده اند مصون دارند و توانستند شعار «مرک بر ستمگر ، چه شاه باشه ، چه رهبر» و « نه شاه نه شیخ نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار» به عنوان شعار محوری در تظاهرات ها جا بیاندازند تا مرز بین انقلاب و ضد انقلاب مشخص و صف انقلاب و خواستاران برچیدن اساس حاکمیت استبدادی را از دلالان خارج و داخل کشور که منظر معامله بر روی منافع ملی و سوداقتصادی هستند جداسازند. اگر ما پنجاه و هفتی بتوانیم فقط همین دوشعاررا محور مبارزات مردم قراردهیم بخشی از مسئولیت های فراموش شده سال 1357 خودرا انجام اده ایم و ما شک نداریم نسل مهسائی بر اساس تجربه خونین خود دیافت که پیروزی جنبش در خیابان ها وقتی عملی و محقق خواهدشد که صف پرتوان کارگران و جنبش معلمان و زسایر زحتمشکان را با صف خود یکی نماید و این امری است که بدون شک انجام خواهدکرفت و لانه مورپگان را آب خواهدبرد .
س- نسل جوان حاضر با توجه به مشکلات ناشی از ستم سیاسی – اقتصادی جمهوری اسلامی در چی یک مقایسه غیر همزمان بین رژیم شاه و رژیم فاسد ملایان براین تصوراست که شاید نسل پنچاه و هفتی ها در تقابل با شاه تند رفته باشند ! آیا می توان مستندات و مدارکی دال بر فساد سیاسی و خفقان آن دوران به این نسل ارائه داد تا دچار خودفریبی تبلیفات رسانه های فرشگردی ها نشود؟
ج- خوشبختانه ما درعضر انباشت وفوران اطلاعات بسر می بریم و امروز هر کنشگر سیاسی با کمترین زمان می تواند از طریق جستچوی اینترنتی به بسیاری اسناد و مدارک دوران مشروطیت تا کنون دست یابد. از انجا که مما هم در جریان ارتباطات درون جامعه به افراد حتی صادقی برخورد می کنیم که اطلاعات چندانی از وصعیت سیاسی- اجتماعی دوره شاه ندارند و بعضا تحت تاثیر تبلیغات کاذب رسانه های عموما فرامرزی نیز قرار دارند توصییه داریم همه علاقمندان به آینده این انقلاب و خطه ایران زمین که مجموعه مصاحبه های پروژه تاریخ شفاهی ایران را که در یوتیوب بسادگی قابل دسترس است را حتما مطالعه کنند . این مجموعه ارزشمند هم نوشتاری و هم شنیداری و حاصل چندین سال تلاش یکی از ایرانیان شرافتمند بنام احمد لاجوردی است. پروژه تاریخ شفاهی ایران نام برنامه‌ای برای مصاحبه با عده‌ای از ایرانیانی است که در تاریخ معاصر نقشی داشته‌اند. این برنامه به ابتکار حبیب لاجوردی در دانشگاه هاروارد انجام گرفت. مصاحبه‌ها عمدتاً توسط لاجوردی و دیگر همکاران او انجام شده‌است. در مجموع با ۱۳۴ نفر که عموما عناصر اصلی و رده بالای رژیم شاه بوده اند مصاحبه شده که شامل مصاحبه با داریوش همایون « روزنامه‌نگار و وزیر سابق اطلاعات»، محمود فروغی« مشاور ولیعهد سابق ایران رضا پهلوی »، سپهبد محسن هاشمی‌نژاد« فرمانده سابق گارد جاویدان» ، مهدی آذر« از رهبران جبهه ملی» ؛ مسئولین سازمان مجاهدین مسعود رجوی «رهبر سازمان مجاهدین خلق » ؛علیرضا محفوظی « از چریک‌های فدایی خلق» ، فریدون کشاورز« از رهبران حزب توده» مصطفی لنکرانی ، سرلشکر حسن علوی‌کیا« معاون سابق ساواک» و سرتیپ منوچهر هاشمی « مدیر استانی و رئیس بخش ضدجاسوسی ساواک» ، دریادار احمد مدنی « فوزیر دفاع جمهوری اسلامی » ، ابوالحسن بنی‌صدر«نخستین رئیس‌جمهور ایران » ،محمدعلی مجتهدی‌گیلانی « مدیر دبیرستان البرز و بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف» ، مظفر بقایی کرمانی« نماینده سابق مجلس شورای ملی و دبیرکل حزب زحمتکشان ملت ایران » ، شاپور بختیار« آخرین نخست وزیر حکومت شاهنشاهی» ، سپهبد حاجی علی کیا« رئیس اداره دوم ارتش شاهنشاهی ایران» ، ارتشبد حسن طوفانیان، «مشاور عالی تسلیحاتی ستاد بزرگ ارتش داران -رئیس سازمان صنایع نظامی» ، محمد فروغی« فرزند محمد علی فروغی -آخرین نخست‌وزیر رضا شاه و اولین نخست‌وزیر محمدرضاشاه» ، امیر تیمور کلالی « رئیس ایل تیموری، نماینده مجلس شورای ملی، وزیر کشور و سرپرست شهربانی کل کشور در زمان حکومت ملی» جعفر شریف‌امامی « رئیس مجلس سنا – نخست‌وزیر حکومت شاهنشاهی» ، مهدی حایری یزدی استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم» ، محمد یگانه «رئیس کل بانک مرکزی – وزیر دارایی – وزیر مسکن و آبادانی – وزیر مشاور »،علی امینی« وزیر دارایی – نخست‌وزیر سال ۱۳۴۰ الی ۱۳۴۲ » ، عبدالمجید مجیدی «وزیر مشاور- رئیس سازمان برنامه و بودجه» ، سلطان حمید میرزا قاجار« فرزند ولیعهد ایران در زمان قاجار»، میرزا حسن خان قاجار، کریم سنجابی « اولین وزیر خارجه دولت موقت- رهبر جبهه ملی ایران – نماینده مجلس شورای ملی دوره اول پس از انقلاب »، اردشیر زاهدی « وزیر امورخارجه دوره شاه » می باشند . در پایان برای اطلاع چوانان پاک نهاد این مرزو بوم که شاید آنان نیز در این پروا باشند که چرا شاه سقوط کرد و چرا ما پنجاه وهفتی ها هم خواستار سرنگونی رژیم سلطنت بودیم بریده های مصاحبه های تنی چند از کارگزاران رژیم شاهنشاهی را که خارج نشین و بدور از فشار و تحمیل صورت گرفته به نقل از تاریخ شفاهی هاروارد نقل می کنیم تا جوانان مبارز کشور بدانند فرشگردی ها و ساواکی های سر از دخمه درآورده نیز نظیر رژیم جمهوری اسلامی دشمن مبارزات مردم بوده و درصدد بیراهه کشاندن مبارزات مردم به بیراهه استبدادی دگر هستند غافل ازآنکه « آن ممهرا لولو برد» و «خربرفت و خربرفت و خربرفت » .
اینها اصرار دارند که به همگان ثابت کنند که ایرانی نه دموکراسی میخواهد، نه میتواند و نه لیاقت انرا دارد. ج.ا. با آنها موافق است.
منابع: خلاصه موضوع نقل به مضمون – علی امینی نخست وزیر ۱۳۴۱
می گویند مشروطه برای کشوری مثل ایران عملی نیست هر که بیاید دیکتاتور میشود. حالا خود این دیکتاتور کیه؟! نابغه است؟! خود این کسی که میخواهد حکومت کند و میگوید این مردم قابل نیستند این خودش کیه؟! اطرافیانش کیا هستند؟! کیا به اینها خدمت میکنند؟! اینکه بهش بیشتر تملق میکنه؟!… دنبال راه حل های ساده میگردند و حاضر نیستند کمی فکر کنند. پنجاه سال حکومت پهلوی بهترین فرصت (برای اموزش و تمرین قانون و دموکراسی) بود بشرط اینکه اعتقاد باشد…. فرق قلدری با اتوریته قانونی، اشاعه فرهنگ فحاشی و بی ادبی، استفاده از حربه های ناجوانمردانه برچسب زنی، بی انصافی…
جعفر شریف امامی
دو دوره نخست وزیر ایران و رئیس مجلس سنا به مدت پانزده سال
نوار چهارم: https://mps.lib.harvard.edu/sds/audio/460352454
دقیقه ۲۳ الی ۳۰ طرف اول نوار چهارم و دقایق اولیه طرف دوم نوار: اوایل در هیئت دولت تصمیمات با مشورت جمعی گرفته میشد، همه از کار یکدیگر اطلاع داشتند ‌و‌ در توفیق کار یکدیگر و کابینه احساس مسئولیت میکردند. قانون هم همین را قید کرده. در دولت رزم آرا وزیری بدون اطلاع دیگر وزرا اقدامی انجام داد که در نتیجه آن شریف امامی و سه وزیر دیگر در اعتراض دسته جمعی استعفا کردند. اما این رویه بتدریج تغییر کرد بطوری که در اواخر دوره شاه وزیران عموما حتی از کار یکدیگر خبر نداشتند. نادیده گیری قانون اساسی از زمان نخست وزیری هویدا و خصوصا پس از افزایش یکباره درآمد نفت افزایش یافت در حالیکه زمان رضا شاه حتی برای ارسال ۵ پوند به دانشجو هم باید حسابرسی میشد. پس از افزایش درآمد نفت آنقدر سفارشات زیاد شد که فقط یک میلیارد دلار جریمه دیر کرد ترخیص کالا از کشتی در خرمشهر پرداخته شد.

مصطفی الموتی – مصطفی الموتی شش بار نماینده مجلس شورای ملی و یک بار عضویت مجلس مؤسسان و عضو هیئت رئیسه مجلس مؤسسان سوم و نیز مجلس شورای ملی، لیدر پارلمانی حزب ایران نوین و بعدها رئیس گروه پارلمانی حزب رستاخیز در مجلس.
دقیقه ۲۹ می گوید- روزی که تشکیل حزب حکومتی رستاخیز و انحلال بقیه احزاب توسط شاه اعلان شد ابدا هیچکس از چنان فکر و برنامه ای خبر نداشت از جمله هویدا و آموزگار و شریف امامی اظهار بی اطلاعی می کردند. این درحالی است که اینها باید میرفتند و وجود انرا برای مردم و‌حزب خود و خبرنگاران توجیه میکردند «اما شرایط کشور طوری بود که غیر از تائید واکنشی نمیشد نشان داد آقای داریوش همایون اظهار خوشحالی میکردند».
دقیقه ۴۳ الموتی میگوید- هویدا نخست وزیر در واقع مجری خاص دستورات اعلیحضرت بود. ایشان شرفیاب میشد یادداشت بر میداشت و در اتوموبیل همانها را ابلاغ میکرد تا به نخست وزیری برسد کارها در حال انجام بود و زنگ میزد و به اعلیحضرت اطلاع میداد علت دوام آوردنش در آن مقام هم همین بود.
از دقیقه ۴۸ الموتی توضیح میدهد- که لااقل از زمان حادثه قم ‌و تبریز هیچیکس نمیدانست در کشور چه میگذرد: نه وکلا ، نه وزرا، نه نخست وزیر و نه حتی ساواک!

هولاکو رامبد -هولاکو رامبد نماینده دوره‌های ۱۹ الی ۲۴ مجلس شورای ملی از طوالش لیدر و سخنگوی اصلی حزب مردم در مجلس.
https://mps.lib.harvard.edu/sds/audio/460210573
دقیقه ۱ – شاه خود را مدیون امریکا میدانست .برخلاف چیزی که امریکایی ها شایع کرده بودند وقایع ۲۸ مرداد عموما داخلی بود اما در ذهن اعلیحضرت اینطور شکل شده بود که دیگران موثرتر بودند.
دقیقه ۴- دلیل دشمنی مردم با دستگاه: حلقه معیوب مجلس-دولت-شاه
دولت در انتخابات دخالت میکرد و مردم هم از زمان رضاشاه به ان عادت کرده بودند اما منصوبان دولت که این لیستها را فراهم می کردند بجای افرادی که در محل دارای حسن اثر باشند افراد نابابی که به سود خودشان کار کنند را انتصاب میکردند که این باعث بی اعتقادی و دشمنی مردم محل نسبت به دستگاه میشد. اما حتی به حرف همان افراد انتخاب شده هم گوش داده نمیشد. همه متصدیان (دولت) برای منافع خودشان به شاه وانمود میکردند که دخالت اینها (نمایندگان مجلس) برای مخالفت با مقام سلطنت است. انزمان نمیشد با نظر اعلیحضرت مخالفت کرد چون هر مخالفتی بحساب مخالفت با سلطنت گذاشته میشد.

دکترعلینقی عالیخانی – وزیر، اقتصاددان، رئیس دانشگاه تهران و از معماران توسعه صنعتی ایران
دقیقه ۳: علت انقلاب این بود که کشوری داشتیم که از نقطه نظر اجتماعی پیشرفته بود با یک سیستم سیاسی که روزبروز عقب افتاده تر میشد نه اینکه جای خود بماند. به یک معنی با زمان قاجاریه دیگر فرقی نمی کرد.
دقیقه ۹-۱۱: از سال ۴۶ به بعد شاه دیگر تحمل شنیدن حرف کسی را نداشت میگفت شما نمی فهمید. یکبار که به اعلم پیشنهادی برای هزینه کردن بهتر درآمد های نفتی را کردم که به گوش شاه برساند به من گفت که این اعلیحضرت دیگر انی نیست که شما میشناختید.

داریوش همایون -وزیر اطلاعات و جهانگردی و سخنگوی دولت بود در دولت آموزگار، قائم مقام دبیرکل حزب رستاخیز بود.
مصاحبه علی لیمونادی با داریوش همایون
دقیقه ۳۰ – آقای لیمونادی می پرسد «چه عواملی باعث شد که ما به نتیجه نرسیم؟ آقای مهدی قاسمی از مفسرین سیاسی گذشته میگوید ما هم اشتباه کردیم ما هم باید میگفتیم که آزادی میخواهیم. ولی شما در آن استبدادی که وجود داشت (داریوش همایون با تائید میگوید شدید!) ‌‌و شما حرف هایی هم میزدید». داریوش همایون در پاسخ میگوید انزمان فکر میکردم که نباید فشاری اورد و باید از داخل کار کرد در حالیکه بدون فشار هم کار نمیکند (داریوش همایون در مصاحبه دیگری با فروزنده از نفش و مسؤلیت رژیم شاه در انقلاب ۵۷ میگوید که بعدا پست میشود).
یعنی داریوش همایون به استبدادی بودن رژیم شاه آگاهی داشت ولی انزمان به نصیحت از بالا و اطاعت از پایین (بدتر از اصلاح طلبان امروزی) باور داشت ولی بعدها به این نتیجه رسید که دوستداران پادشاهی نیز باید همان زمان با صدای بلند به استبداد شاه اعتراض میکردند.
دقیقه ۱۸ -علی لیمونادی میپرسد دید شما راجع به دموکراسی در آینده ایران چیست. داریوش همایون میگوید تمرینش از حالا باید شروع شود، اگر ما حالا در شرایط بیرون قدرت رفتارمان با هم متمدنانه، با ادب سیاسی، رعایت یکدیگر، و قبول داشتن دگر اندیش باشد دموکراسی در ایران آینده دارد ولی نشانه های خوبی نمیبینم. شکاف بین گرایشها و شخصیت ها عمیق است. مگر نسل فعلی برود و نسلی بیاید که در ان عوالم شریک نبود، به نسل انقلاب هیچ امیدی به برقراری دموکراسی در ایران ندارم چون هنوز مشغول جنگ انقلاب و قبل از ان هستند. در این سی ساله خیلی به نسل خودم بدبین شده ام خیلی کارها میتوانستیم بکنیم که نکردیم.
جالب اینکه توفیق داریوش همایون برای ایجاد ارتباط و گفتگو بیشتر با مخالفین رژیم شاه بود تا موافقان آن تا انجا که آرزو میکند هرگز در لس انجلس جایی که بیشترین جمعیت سلطنت طلب را داشت فعالیت نکرده بود.
مصاحبه فرامرز فروزنده با داریوش همایون- دقیقه ۲:
تنهایی در زندگی عمومی یک تشخص است. اینها همایون از تنهایی سیاسی خود خصوصا در اوایل فعالیت در خارج کشور خود میگوید و ضرورت مطالعه. او حقیقتا در میان سلطنت طلبان تنها بود و اگر امروز هنوز زنده بود تنها تر از همیشه.
دقیقه ۶: ایران دچار موقعیت انقلابی شده بود
دقیقه ۷: احساس رنجوری عمومی، ناامیدی، نارضایتی سراسر جامعه را گرفته بود حتی طبقات فرمانروا هم از اوضاع راضی نبودند.
دقیقه ۸: شاه هم به پایان خودش رسیده بود و قادر به انجام هیچ کار درستی این اواخر نبود. ادامه طولانی قدرت مطلق فساد مطلق اورده بود که ایران را در شرایط انقلابی قرار داده بود.
دقیقه ۱۱: بازی با ورق مذهب از روز اولی که محمد رضا شاه به قدرت رسید در جریان بوده است. از جمله آوردن ایت الله قمی از نجف به ایران که بولارد انگلیسی میرود پیش شاه که پدر شما به زحمت اینرا بیرون کرد شما چرا آوردید که شاه میگوید برای مبارزه با کمونیزم به آنها نیاز دارم.
دقیقه ۱۴: باید مسؤلیت طرفین در ساختن یکدیگر را بشناسیم، چپ ها استبداد شاه را تفویت میکردند و شاه انها را به افراط بیشتر می کشانید.
دقیقه ۱۸: اصلاحات ارضی به لحاظ جلب حمایت مردم به نفع شاه نشد
دقیقه ۴۳: جامعه ایرانی هنوز دارد مراحل کودکی خود را طی میکند و‌ اعضای آن مثل کودکان به جز منافع شخصی خود هیچ چیز دیگری برایشان مهم نیست.

سرنگون باد جمهوری اسلامی
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی ایران
چنبش انقلابی مردم ایران – اول مهرماه 1402

2023-08-30 اطلاعیه کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”

اطلاعیه کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”

اطلاعیه کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”

رفقای گرامی!
اوضاع جامعه و شرایط فاجعه‌بار زندگی مزد و حقوق‌بگیران و فلاکت دامن‌گیر زحمتکشان از یک‌سو و عدم انسجام و پراکندگی طبقه‌‌ی کارگر و فرودستان شهری و روستایی از سوی دیگر، ضرورت اتحاد عمل‌های پایدار و انسجام بیشتر نیروها و فعالین کمونیست را بیش از پیش بارز ساخته است.
مهم‌ترین نیاز جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی سرمایه، ایجاد صف مستقل و قدرتمند طبقه کارگر در این جنبش است. در این راستا، وظیفه هر کمونیست انقلابی، چه در داخل و چه در خارج، کمک به ایجاد این صف و مبارزه در چارچوب آنست. ایفای این وظیفه مستلزم هم‌کاری پایدار و سازمان‌یافته میان افراد و نیروهای کمونیست است. طرح ایجاد یک “بلوک متحد سوسیالیستی” گام مهمی است در این رابطه.
این طرح از چندین ماه پیش توسط جمعی از فعالین کمونیست مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در ادامه آن پیش‌نویسی برای تدقیق مبانی نظری آن تهیه شد که اکنون برای بحث و بررسی به همه کمونیست‌ها ارائه می‌گردد. ما از همه رفقا دعوت می‌کنیم که با شرکت فعال در بحث پیرامون این پلاتفرم پیشنهادی، همراه با ما در جهت تشکیل بلوکی متحد از کمونیست‌ها تلاش کنند.
ما روی این نکته تاکید می‌کنیم که “بلوک متحد سوسیالیستی” به‌‌هیچ‌وجه آلترناتیوی در مقابل احزاب و سازمانهای موجود نیست و نخواهد بود، بلکه کوشش می‌کند در درجه اول همه کمونیست‌های مستقل پایبند به کار و فعالیت جمعی و سازمان یافته‌ و تشکلات پراکنده‌ی کمونیستی را برای سازماندهی یک همکاری پایدار زیر یک چتر گسترده‌ی فراحزبی اما متشکل با استراتژی انقلابی و سوسیالیستی گرد هم آورد.
تنها معیار عضویت در یک بلوک سوسیالیستی از دیدگاه ما، توافق بر سر مبانی نظری مشترک و مبارزه عملی در جهت تشکیل صف مستقل طبقه کارگر بر علیه سرمایه و همه آلترناتیوهای بورژوایی است.
پیش نویس پلاتفرمی که در زیر می‌آید، یک متن نهایی نیست و تنها وحدت نظری کنونی جمع ما را نشان میدهد که برای تکمیل و تدوین نهایی به همه کمونیست‌ها ارائه می‌شود.
کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”
اوت 2023

پیش‌نویس مبانی نظری برای تشکیل بلوک متحد سوسیالیستی
مصوب ۱۶ ژولای ۲۰۲۳
پیش‌نویس حاضر به عنوان مبانی نظری مشترک ما به همه کمونیست‌ها ارائه می‌شود تا براساس آن وارد بحث و گفتگو و همکاری شویم و در عین حال در تدقیق و تکامل این مبانی به یکدیگر یاری رسانیم.
جمع ما به عنوان جزیی از جنبش کارگری و کمونیستی ایران در‌بر‌گیرنده چندین نسل از کمونیست‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی است که برای کمک به مبارزه طبقه کارگر در راه رهایی از مناسبات سرمایه داری با مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید و برای تحقق سوسیالیسم مبارزه می‌کند.
تشکیل این بلوک متحد سوسیالیستی در جهت ایجاد یک اتحاد عمل پایدار میان فعالین جنبش کارگری و کمونیستی، چه منفردین و چه اعضای احزاب و سازمان‌های موجود برای پشتیبانی از تشکیل صف مستقل طبقه کارگر بعنوان ضرورت مبرم جنبش انقلابی صورت می گیرد.
ما در عین حال خواهان همکاری‌ سازمان‌یافته با همه تشکلات، احزاب، سازمان‌ها و افراد و گروه‌هایی هستیم که در جهت تحقق اهداف مشترک مبارزه می‌کنند.
مبانی نظری مشترک ما عبارتند از:

۱- مبارزه‌ برای سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، درهم کوبیدن ماشین دولتی، برقراری یک حکومت شورایی به رهبری طبقه کارگر و تحقق سوسیالیسم به دست خود کارگران و زحمتکشان.
۲- مشارکت نظری و عملی در مبارزات طبقه کارگر هم در عرصه مطالبات روزمره و هم در مسیر مبارزه‌اش برای رهایی نهایی از استثمار و بردگی کار از طریق پایان‌دادن به مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و جایگزینی آن با مالکیت اجتماعی؛ تلاش برای تشکیل صف مستقل طبقه کارگر.
۳- مرزبندی آشکار سیاسی و نظری با تمام جریانات بورژوایی اعم از وابستگان به ارتجاع اسلامی، سلطنت‌طلبان، شووینیست‌های عظمت‌طلب و نیروهایی که خواهان دخالت دولت‌های امپریالیستی و نهادهای جهانی برای آلترناتیو‌سازی از بالا و تغییر رژیم در جهت حفظ مناسبات سرمایه‌داری هستند؛ مبارزه علیه تمامی نیروهایی که مرزبندی طبقاتی علیه بورژوازی را مخدوش می‌کنند.
۴- مبارزه با تمام اشکال ستم جنسی و جنسیتی در همه عرصه‌های حقوقی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی؛ شرکت فعال در مبارزات زنان علیه نابرابری‌های موجود و تداوم این مبارزات در اتحاد با جنبش کارگری در جهت برابری کامل میان همه انسان‌ها در یک جامعه عاری از ستم و استثمار سرمایه‌داری.
مبارزه‌ با ستم‌های جنسی، جنسیتی و هویتی بر دگرباشان (جامعه “ال‌جی‌بی‌تی‌آی‌کیوپلاس”) در راستای رهایی مطلق آنان و رسیدن به جامعه‌ای آزاد و برابر.
۵- تلاش برای اتحاد سراسری کارگران و زحمتکشان همه ملت‌ها؛ ‌پشتیبانی از مبارزات کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم علیه بورژوازی “خودی” و غیر خودی؛ جانب‌داری از واگذاری امور داخلی ملل به شوراهای منطقه‌ای کارگران و زحمتکشان در جهت شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی؛ به رسمیت شناختن حق ملل در تعیین سرنوشت خویش؛ تأکید بر ضرورت مبارزه مشترک کارگران و زحمتکشان همه ملت‌ها برای سرنگونی سرمایه‌داری و شکل‌دادن به یک جامعه‌ فارغ از ستم و بردگی ملی و “نژادی” و طبقاتی؛ حمایت از جریانات سوسیالیستی در جنبش‌های ملی علیه جریانات بورژوایی.
۶- جدایی دین از دولت، روندهای قانون‌گذاری، دستگاه قضایی و سیستم آموزشی؛ لغو تمامی امتیازات نهادهای دینی؛ به رسمیت شناختن حق افراد برای داشتن و یا نداشتن هر گونه دین و مذهب؛ روشنگری علیه مذهب و سایر خرافات.
۷- پایان دادن به تخریب محیط زیست، تخریبی که توسط بورژوازی و با هدف تولید ارزش اضافی صورت می‌گیرد؛ نجات طبیعت از مناسبات کالایی؛ حفظ محیط زیست برای نسل های کنونی و آتی.
۸- مبارزه برای کسب آزادی‌های دمکراتیک، رهایی زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام؛ تحمیل مطالبات رادیکال و انقلابی در چارچوب جنبش موجود به دولت و بورژوازی.
۹- مبارزه عملی و نظری با هرگونه تبعیض علیه اقلیت‌های موجود در جامعه از جمله:
– انسان‌های دارای کم‌توانی جسمی و روحی
– مهاجرین و به ویژه کارگران مهاجر
-کودکان.
برای تماس با کمیته‌ی موقت انتخابی می‌توانید با ایمیل زیر تماس بگیرید:
united.socialist.bloc@gmail.com
پیش به سوی ایجاد بلوک متحد سوسیالیستی
زنده باد سوسیالیسم

2023-08-15 سیُ‌‌مین گردهمایی در باره کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت

سیُ‌‌مین گردهمایی در باره کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت

سیُ‌‌مین گردهمایی در باره کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت
در همبستگی با جنبش انقلابی زن زندگی آزادی

-خیزش‌های اجتماعی، زمینه‌ها، رویکردها و نکات مشترک آن‌ها با هم و با انقلاب پنجاه‌وهفت
– دادخواهی و نسبت آن با انقلاب

استکهلم-سوئد
سالن اجتماعات هوسبی‌ترف
١٦ سپتامبر ٢٠٢٣
ساعت ٦ بعد از ظهر

این برنامه، همزمان زنده در این کانال در آدرس زیر پخش خواهد شد

https://www.youtube.com/watch?v=fb9XbBnVBMY

کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید

2023-08-01 جنبش انقلابی مردم ایران: درآستانه تولدجنبش مهسا ژینا چه باید کرد ؟

جنبش انقلابی مردم ایران: درآستانه تولدجنبش مهسا ژینا چه باید کرد ؟

گفتگوی محفلی ، مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -درآستانه تولدجنبش مهسا- ژینا چه باید کرد ؟ قسمت دهم

ما کیستیم ؟ – وارثان خون و شهادت
عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال ۱۳۵۷ مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از ۵ سال زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش های اجتماعی از سال ۱۳۷۸ فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند . ما نیز بخشی از همان هائی هستیم که در جمبش ۱۳۸۸ توانستیم شعار “مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای ” را به شعار محوری جنبش تبدیل کرده و ساختار جاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی را به چالش کشانیم . اطلاعیه ها و بیانیه های ما از همان زمان با نام جنبش انقلابی مردم ایران در تظاهرات ها توزیع و برخی رسانه های خارجی نیز بازتاب یافت. ما اعتقاد داریم جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت در جهان است که کودکان را نیز اعدام می‌کند و هزاران زن در آن به‌خاطر مخالفت، اعدام شده و یا در زیر شکنجه به‌قتل رسیده‌اند. ده‌ها هزار زن سیاسی و اجتماعی از جمله دختران نوجوان، زنان باردار و مادران سال‌خورده در دهه ۶۰ به‌خاطر استفاده از حق آزادی بیان و عقیده اعدام شدند. کار بجائی رسید که آیت اله منتطری که خود مبدع ولایت فقیه و در موضع جانشین خمینی قرار داشت در اعتراض نسبت به اعدام دختران سیزده چهارده ساله خطاب به خمینی نوشت: «… اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون این‌که اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحت‌کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه‌های طاقت‌فرسا رو به افزایش است.» .این فتوا درست پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و شکست قطعی ایران در جبه ها صادر شد بنا به اظهارات مکتوب آیت اله منتطری بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و به‌گفته برخی منابع چندین برابر آمار منتظری زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۰ قتل‌عام شده‌اند. براساس اسناد و گزارش‌های موثق زندانیان سیاسی در گروه‌های شش نفره یا بیش‌تر در فاصله زمانی نیم ساعت برای اعدام برده می‌شدند و پیکرهای آنان نیز توسط کامیون‌ها منتقل و در گورهای دسته‌جمعی به‌ویژه در خاوران دفن شدند.در طول دهه‌های گذشته نیز جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مجازات اعدام به سرکوب مخالفان سیاسی و حتی غیرسیاسی و عادی خود پرداخته و ده‌ها هزار زندانی سیاسی اعدام کرده است. علاوه بر این مجازات‌های روش‌های دیگری شکنجه از جمله آزار و اذیت جنسی، ضرب و شتم با باتوم، میله‌های فلزی و شوکر الکتریکی، زنجیر کردن زندانیان به میله در محوطه زندان در هوای سرد یا گرم، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی، محرومیت زندانیان از ملاقات، انتقال طولانی مدت زندانیان به انفرادی نیز در زندان‌های ایران استفاده می‌شود.
براساس گزارش‌های متعدد و مکرر منتشر شده بازداشت‌شدگان در این بازداشتگاه در معرض تجاوز جنسی و سوء‌استفاده جنسی و سایر شکنجه‌های غیرانسانی قرار داشتند. هم‌چنین در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷، دختران «باکره» را قبلا از اعدام به «عقد» پاسداران درمی‌آورد چون از نظر اسلامی دختری که رابطه جنسی نداشته و باکره است بی‌گناه به‌شمار می‌رود، اگر اعدام شود، به بهشت می‌رود. بنابر این طبق فتوایی شرعی و برای جلوگیری از به بهشت رفتن دخترانی که به دلایل سیاسی محکوم به اعدام شده بودند، در شب پیش از اعدام آن‌ها را اجبارا به عقد‌(صیغه) یکی از پاسداران یا کارگزاران دیگر زندان در می‌آوردند تا با تجاوز از آن‌ها رفع بکارت شود و بعد، اعدام شوند. گفته می‌شود دختر بچه‌هایی را که می‌کشند، بعد برای خانواده گل و شیرینی می‌بردند و یا کله قند و می‌گفتند دختر شما دیشب به عقد یک برادر پاسدار در آمد و امروز اعدام شد. گفته شده است که از بعضی‌ها پول گلوله هم گرفته بودند. همه این عوامل باعث ظهور جنبش دادخواهی جدید شده لذا عدم ارتباط جنبش نوین با جنبش ها و شورش و تظاهرات های قبلی بی پایه و انحرافی است.
ما عامدانه در بیشتر بیانیه ها مقدمه بالا را درج کرده ایم تا نسل جوان بیادآورد با نسل قبلی او چه کرده اند و بداند که اعمال وحشیانه رژیم و پاسداران چماق بدست حافظ رزیم توتالیتر مذهبی در جنبش اخیر را قبلا با کشتارو تجاوز وشکنجه را با نسل قبلی آموخته بوده اند لذا برای همین کرارا تاکید داشته ایم جنبش زن ، زندگی ، آزادی علاوه بر ویژه گی های منحصر به فرد خود وارث جنبش های قبلی به ویژه جنبش دهه شصت بوده است چرا که اگر از سالهای شصت به بعد شاهد برخی مداراهای مقطعی هم در برخی مسائل اجتماعی بوده ایم به یمن مقاومت ، شهادت و شکنجه هزاران اسیر زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت بوده است چرا که در غیر این صورت رژیم جمهوری اسلامی و اندیشه ناب خمینی از همان روز نخست دارای مختصات طالبان شیعی بود اما زیرساخت و روبنای اجتماعی ایران مشابه افعانستان نبود که به سادگی اجازه استقرارحکومت طالبان سیعی در ایران را بدهد .تجربه جنبش های اجتماعی در همه کشورهای نظیر ایران موید آن است که چنانچه مردم نتوانند خواسته خودرا ازطریق انتخابات پارلمان و صندوق رای اعمال کنند بدون شک خیابان منصه برحق خواسته های مردم است .خیزش چندماهه اخیر جوانان که با شعار «زن، زندگی، آزادی» از خیابان ها شروع و پرتوان تا دامنه البرز طنین یافت در فراسوی تکامل خود به شعار سرنگونی نظام و مرگ بر دیکتاتور تکوین یافت. سرعت و شتاب خیزش آنرا به یک جنبش سراسری با مشخصات ومختصات انقلابی تبدیل و علاوه بر شکست سکون معنی دار جامعه چهره وصف بندی نیروهای طبقاتی را دگرگون نموده است. چرائی انتخاب خیابان در جوامع دیکتاتوری محرزاست زیرا وقتی در یک جامعه بسته سیاسی مبتی بر دیکتاتوری هیج راهکار ونهاد دیگری برای ابراز عقاید وجودنداشته باشد فضاهای عمومی همچون خیابان و پشت بام محل اصلی شعارو اعلام خواسته بشمارمی رود .اینک حدود هفت ماه از پدیدارشدن جنبش مهسائی میگذرد و ظاهرا مدتی است جنبش از خیابان پرکشیده بطوری که رژِیم جمهوری اسلامی و دیکتاتور آن که تا همین مدتی پیش به وحشت افتاده بود مجددا با شعار حجاب به میدان بازکشته است اما اقای خامنه ای که عمری را درگنداب فتح المبین بسر می برد فراموش کرده که تاریخ دو بار تکرار میشود، بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دوبار زاییده میشوند، بک بار در قامت یک اسطوره و بار دوم بشکل یک دلقک؟

ما در قسمت نهم گفتگوهای محفلی – مجازی که در هشتم اردیبهشت ماه 1402 منشرشد ، عملا مانیفست جنبش انقلابی را از دیدگاه خود بیان داشتیم و امروز با گذشت حدود یکسال از جنبش مهسا- ژینا و سه ماه از مانیفست مذکور ،براین عقیده هستیم که جارچوب نطری آن بیانیه که در قالب گفتگوی محفلی – مجازی منشرشد توانست اوضاع سیاسی کشوررا در مجموع بدرستی ارزیابی نماید. امروز که شعله های جنبش کمرنگ و ظاهرا فروکش کرده است ، آن عده فرصت طلبانی که در رسانه های معلوم الحال خارج ، جنبش را رهینه خود کرده بودند و با آب و تاب خودرا رهبر و سازمانده و راهبر آن معرفی و بیانیه های دونفره ،شش نفره ، هشت نفره وجندنفره صادر می کردند سنگ روی یخ شده و جمع آنها از هم پاشیده است. در واقع همان ها بودند که از خواب 42 ساله بیدارو خواب نما شده پرچم پیروزی بدست بلیط هواپیما رزوکرده بودند تا در 22 بهمن گذشته و یا سالروز وفات پدرتاچدارشان (5 مردادماه ) به ایران مراجعه نمایند. این خوش خیالان حتی برسر تقسیم پست و مناصب بعدی در رسانه های خود به دعواپرداخته بودند و برخی از آنان که بعلت کبرسن دچار آلزایمر شده اند حتی یادشان رفته که تا دوسه هفته پیش نقاره را از سر گشاد زده و با توسل به دولت های خارجی درصدد بودند که رژیم جمهوری اسلامی را براندازند و چون در این فاصله علائم و شواهدی مبنی بر معامله رژیم با ماله کشان امریکائی به نمایندگی رابرت مالی کشف شده ،این بار به جای خامنه ای خواستار محاکمه رابرت مالی شده اند تو گوئی که رابرت مالی بدون اجازه رئیس جمهورامریکا درصدد مصالحه با رژیم جمهوری اسلامی برآمده بوده است ! خموشی و سکوت فعلی جنبش باعث شد مجددا طی گفتگوئی نظرات جنبش انقلابی مردم ایران را جهت تنویر افکار عمومی و تعیین راهبرد مناسب باشرایط فعلی منتشر نمائیم. پیشاپیش توصیه داریم علاقمندان بیانیه های قبلی ما را که درقالب گنفتگوهای نه گانه قبلی را در سایت تریبون زمانه و بالاترین و رادیو همبستگی و سایر سایت هائی که ندای مبارزاتی مردم ایران را بازنشر کرده اند مطالعه تا با درک درستی از اوضاع سیاسی کشور از تداوم مبارزه مردم حمایت نمایند.گفتگوی زیربا رفیق فریبرز از اعضای گروه در رابطه با فروکش نسبی جنبش انقلابی و تعبیر شکست جنبش صورت گرفته است
س- در چندماهه گذشته مجموعه اقدامات رژیم مشتمل بر عفو عمومی ، آزاد کردن عمده بازداشت شدگان از یکطرف و فروکش کردن تظاهرات های خیابانی وتشدید جو سیاسی و بگیرو ببندهای اخیر در آستانه سالگرد چنبش مهسا-ژینا باعث شده که طیف وسیعی از مردم و اپوزیسیون تصورنمایند که جنبش مهار و عملا در این فاز با شکست مواجه شده است . اگر امکان دارد مواضع جنبش انقلابی را در این ارتباط بیشتر توضییح دهید؟
ج- ما به کرات در بیانیه های نه گانه قبلی تاکید داشتیم که خیزش یا جنبش مهسا-زینائی علیرغم شعارهای ساختارشکنانه آن تا زمانی که نتواند بین اعتصابات کارگری و معلمان با تظاهرات های خیابانی پیوند برقرارکند قادر به تداوم با شکل قبلی نخواهدبود. اما خوش خیالان عمدتا خارج نشین که بیشتر آنها را گروهک و رسانه های چندنفری سلطنت طلب تشکیل می دادند با تشکیل میزگرد ، سخنرانی و دورگردی های منطقه ای در امریکای شمالی و اروپا بر این تصور بودند که جنبش جوانان تافته جدابافته از نهضت انقلابی مردم بوده و خودقادرست به تنهائی رژیم را به زانوددرآورد. برخی از این رسانه ها و گروه های معلوم التعداد حتی خواستار حکومت در تبعید به رهبری رضا پهلوی و تشکیل کابینه آن هم با مشاوران سالخورده اعلیحضرت هم برآمده بودند! این افراد که سالیان درازیست با کشورو مردم و کلمه انقلاب هیچ نسبتی ندارند براساس این که در خواب و خیال چه پست و منصبی را خواهندگرفت مصاحبه های تندوتیزو بی محتوا بر سر قبری می کنند که مدتهاست ثابت شده مرده ای درآن نیست. در همین رابطه اشاره کنیم به پیام فرح پهلوی که باورش شده مردم در ایران منتظر جلوس شهبانوی دلرحیم و شاهزاده ای هستند که فاقد مشروعیت انقلابی هستند. بیچاره شاهزاده که درشبکه های اجتماعی خودساخته و دیگران ساخته مرعوب بیانیه ها و نظرات مکرر ربات های خودنویس پیام شده و حتی به برادران سپاهی و ارتشی هم پیام آماده باش انقلاب داه بود. اقایان چه شاهزاده و چه رئیس جمهور خودخوانده و رهبر غیبی هیچ درک درستی از توازن قوا در جبهه انقلاب داخل کشور نداشته و براساس تظاهرات آزادنه در خیابان های کالفرنیا و کاناداو پاریس و لندن خودفریبی نموده و با ارسال پیام به این یا آن رئیس جمهور و نمایندگان پارلمان های اروپائی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شده بودند توگوئی که گویا قرارست خارجیان امر انقلاب ایران را به سرانجام رسانند. البته تعمق در این خواسته نشان می دهد که پسر از پدر نشان دارد که دوبار یکی در شهریور 1320 و دگربار در 28 مرداد1332 با یاری خارجیان حکومت را بدست گرفت .ما معتقدیم جنبش مهسا و خیزش سال 1401 بدلیل نبود یک راهبرد مبارزاتی مشخص و تکرار مکرر عدم نیاز به رهبری که عملا همین نقطه ضعف جنبش را در اتصال به اعتصابات کارگری و تجمعات معلمان و بازاریان بازداشت ، نتوانست مبارزات خیابانی را تداوم بخشد. اگر چه اتفاقا خیزش قومیتی در کردستان و زاهدان با شدت بیشتر وجودداشت وهنوز هم تداوم دارد. اما بدون شک از آنجا که رژیم نتوانست به هیچیک از خواسته های مبارزان جامه عمل بپوشاند ما بزودی مجددا با اعتراضات و تظاهرات و اعتصابات مواجه خواهیم شد که امیدداریم با کاربست تجربیات چنبش دهه شصت و بخصوص تجربه یکسال گذشته با پیوند مبارزاتی و همبستگی عمومی سطح مبارزات مردم ارتقا و شاهد فروپاشی نظام دیکتاتوری دینی و برآمدن یک نظام دمکراتیک باشیم.
س- یعنی شما اعتقاددارید جنبش در این مرحله شکست خورده و مهارشده است ؟
ج- خیر. رفقا باید توجه کنند که هر خیزش یا جنبشی ازیک مرحله شروع ، تداوم و در ادامه خود می تواند به پیروزی یا شکست مرحله ای یا نهائی دست یابد. مبارزه دارای یک قانونمندی خاص است که کمابیش در همه جوامع مشابه است. اولین موضوع آن که ، مبارزه برای تحولات سیاسی دارای مراحل مختلفی است که هر یک دارای مقتضیات خاص خود میباشد. شبکه‌های اجتماعی در مرحله رویارویی و کنار زدن نظم سیاسی موجود از نیروی بسیج کننده، توانایی و کارآمدی قابل توجهی برخوردارند اما تا کنون هیج رژیم منحط و دیکتاتوری با شبکه اجتماعی سرنگون نشده که جمهوری اسلامی دومی آن باشد ؟! به همین علت برای مرحله گذار و بعد از گذار، یعنی ایجاد نظم آلترناتیو، این شبکه‌ها از توانایی و کارآمدی لازم برخوردار نیستند و بدون تکیه به مبارزان حرفه ای متشکل شده ، روشنفکران مرجع و سازمان‌دهی و رهبری، غالبا به شکست می‌انجامند. این محدودیت و ضعف را میتوان در جنبش های معروف به بهار عربی به روشنی مشاهده کرد کهیا جنبش ها باشکست مواجه یا ماحصل جنبش را فرصت طلبان و ضد انقلاب بعدی مصادره کرد.
دومین موضوع مهم توجه مبارزان به سرشت و ساختارو طبیعت رژیمی که در مسند قدرت است . در برابر رژیمی که برای بقای خود مصمم به سرکوب و کشتار وسیع مردم است و توانایی آن را نیز دارد، خیزش‌ها و جنبش‌های متکی به شبکه‌های اجتماعی حتی در مرحله نخست، یعنی در مرحله رویارویی و کنار زدن نظم سیاسی موجود نیز نیازمند درجه‌ای از سازمان‌ دهی، رهبری و نقشه راه میباشند. برخی اشخاص که یا در جنبش حاضر نبوده و دستی بیرون از کشور برماجرا داشتند و یا بسیاری جوانان مبارز و با تصور خام حمایت کشورهای خارجی و بوق وکرنای رسانه هائی که بعضا معلوم الحال بودند دچار نزدیک بینی سیاسی شده و بر این تصور بودندکه چون در این جنبش شعارسرنگونی رژیم جمهوری اسلامی داده شده و مبارزین با دشنام های رکیک بنیان برانداز سیاسی – اجتماعی حتی اجداد رهبران مستبد را گوربه گور کرده بودند پس گویا قرار بوده با همین تظاهرات ها جنبش به نتیجه برسد!؟ در حالی که عده قابل ملاحظه ای از مبارزین گذشته و فعلی که اتفاقا دستی هم برآتش داشتند امرانقلاب را یک شبه و چندماهه ندانسته و انقلاب را یک ماراتن بلندمدت تلقی که می توانست چنانچه همه مولفه ها و مختصات انقلاب را دارا می شد در میانه راه به پیروزی برسد . حتی خودما علیرغم تحلیل های نسبتا درست از اوضاع جنبش و تاکید مکرربر نقاط ضعف آن بعلت وسعت و عمق مبارزات ماه های اول دچار نوعی توهم نسبت به توانمندی جوانان جان بر کف شده بودیم. ما نیز براین امر واقف بودیم که جنبش های نوین اجتماعی، مانند جنبش‌ زنان، جنبش محیط زیست، جنبش صلح و جنبش‌های رفاهی، بر خلاف تشکل‌های کلاسیک، دارای ساختار هرمی نیستند، بلکه ساختار آنها بسیار شبکه ای و نقش رسانه‌های ارتباطی و اطلاع رسانی دیجیتال در سازماندهی آنها بسیار برجسته است. به عبارتی، جنبش‌های اجتماعی رسانه‌هایی هستند که افراد با قرار گرفتن و کنشگری در آنها میتوانند اطلاعاتی را که توسط حاکمیت به جامعه داده میشود به چالش بکشند و با ارائه مجموعه‌ای از اطلاعات، حوزه‌های پنهان قدرت را وادار به شفاف‌سازی کنند. این جنبش ها به میزان قابل توجهی خود انگیخته و خود گردان‌ هستند، شهروندان در آنها نقش کلیدی ایفا میکنند و تا حدود زیادی اعتراضاتی فردی هستند که خصلتی جمعی پیدا می‌کنند. این جنبش‌ها بر خلاف جنبش‌های سیاسی کلاسیک به دنبال کسب قدرت سیاسی نیستند، بلکه عمدتا ضد قدرت اند و از خودآگاهی سیاسی برای کسب قدرت برخوردار نیستند. خصلت سیاسی این جنبش‌ها عمدتا ناشی از تنش‌های زندگی روزمره شهروندان با ساختار سیاسی حاکم است. علیرغم این موضوع و با توجه به شرایط ویژه کشور و فقدان دمکراسی سنواتی از دوران مشروطیت ( باستثانی دمکراسی ناقص 1332-1320 ) خوشبختانه جنبش مهسا- ژینائی توانست از پوسته اجتماعی خود بیرون رفته و به یک جنبش سیاسی هم تبدیل گردد .
بنظر ما این جنبش وظیفه اصلی خودرا که همانا درهم شکستن دیوار ترس وهیبت سیاسی رژیم و به زباله دان سپردن وجه تقدیسی حاکمیت دینی را بدرستی و با موفقیت انجام داد. اما این به تنهائی برای سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری کافی نیست و جنبش وطیفه دارد ناراضیان از وضع اقتصادی و سیاسی جامعۀ ایران که شمار میلیونی دارند را به معترضان خیابانی تبدیل کند که با جنبش نه همدلی که همراهی نمایند. زیرا این موضوع برای تداوم مبارزه در سایه راهبرد سرنگونی مهم ترین نقیصه جنبش بود.چرا که پای بندی به شعارسرنگونی یعنی کشانیدن اقشارخاکستری به خیابان ، اتصال همه بخش های مبارزاتی و خط کشی بین فرصت طلبان سیاسی داخلی و خارجی دیرآمده با مبارزین چه در شعار و چه در عمل بود که این خط کشی هم بدرستی صورت نگرفت. تاکیدات گمراه کننده ای که گویا این جنبش هیج نقطه اتصالی با خیزش ها و جنبش های قبلی نداشته عملا مبارزان را از درس گیری تجارب مبارزین قبلی محروم ساخته بود. چشم اسفندیار جنبش کنونی آن بود که عده ای باورشان شده بود بدون حمایت جنبش کارگری به عنوان پرتعدادترین بخش جامعه ( 44 میلیون نفر خانوار تحت پوشش تامین اجتماعی و 14 میلیون نفربیمه شده اصلی و پنج میلیون نفر مستمری بگیر ) ، امکان دست یابی به پیروزی را دارند. اگر تعداد تظاهرکنندگان را با این رقم و علاوه برآن با تعداد جامعه معلمان کشور و کارکنان دولتی که حضورعملی آنان در تشکل های کارگری ، کانون های بازنشستگان وکانون های کارمندان به عنوان مهم ترین نهادهای مدنی کشور مقایسه کنیم می توانیم دریابیم با همه جان برکفی مبارزان جوان ، نسبت انها به این تعداد بسیارقلیل بوده و تعداد جان برکفان خیابانی علیرغم جان فشانی آنها برای به زانودرآوردن پلیدترین جکومت دیکتاتوری تاریخ ایران کفایت نداشته است و رژیم دقیقا با درک همین مطلب توانست جنبش را درمقطع فعلی مهارنسبی کند. باید تاکید کنم جنبش مهسا به لحاظ کمیت، گستره جغرافیایی، ترکیب جنسیتی، ترکیب طبقاتی، همبستگی قومی و ملی، و… بزرگترین جنبش بعد از انقلاب سال 1357 بوده اما فقدان تظاهرات های میلیونی نقیصه اصلی آن بشمار می رفت . اما تاثیر این جنبش در تاریخ مبارزات ایران ماندگارشده که تبلور آنرا در مراسم عاشورا و تاسوعا سال اخیر در نوحه خوانی ها قابل مشاهده است . همینجا باید تاکید نمائیم که توجه براین گونه مراسم مذهبی که عملا بعد از جنبش سال 1388 نضج گرفته و امسال هم شدت داشته در شرایطی که مبازران خیابان ها اصل نظام و تفکر مدهبی حاکم بر رژیم را نشانه رفته اند می تواند گمراه کننده و یا حتی در یک تحلیل بدبینانه برآمده از اتاق فکر سپاه پاسداران برای نجات مذهب از جنبش انقلابی دانست .
س- با این اوصافی که برشمردید، ارزیابی خودرا از جنبش مهسا-ژینا چگونه می بینید؟
ج- اگر چه مبارزه مردم و بخصوص زنان دلاور ایرانی بعداز انقلاب قبل از جریان مهسا شکل گرفته بود بطوریکه در اسفند ۱۳۷۲ دکتر هما دارابی که یکی از بهترین روانپزشکان کودک در ایران بوده و اجازه طبابت و استادی دانشگاه را به خاطر تن ندادن به حجاب اجباری از دست داده بود؛ در یک اقدام اعتراضی کم‌سابقه در میدان تجریش بدون روسری و مانتو بدن خود را به آتش کشید. بعدتر شیرزن ایرانی ویدا موحد در ششم دی ماه ۱۳۹۶ در سکویی در تقاطع وصال خیابان انقلاب ایستاد و جریان دختران خیابان انقلاب را شکل داد و در سال 1401 حدود دو ماه قبل از آنکه ژینا امینی دستگیر و جسم بی‌جانش تحویل خانواده شود، در اتوبوسی شلوغ ایران دختی دیگر بنام سپیده رشنو دانشجو و هنرمند شجاع با همکاری سایر مسافران زن عفریته ای را که تذکر حجاب می‌داد، با پس گردنی از از اتوبوس پیاده کردند. اما بازداشت و مرگ مهسا امینی جنبش فعلی را رقم زد. شاید بتوان گفت جمهوری اسلامی با روی کار آمدنش هویت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی شهروندان را از آنها گرفت و کاری که مهسا و شعار زن، زندگی‌‌، آزادی کرد، تلاش برای بازپس‌گیری هویت از دست رفته همه مردم ایران بخصوص زنان ستمدیده بوده است. نگاهی منصفانه و همراه با دوراندیشی انقلابی جنبش مهسا- ژینا موجد یک انقلاب فرهنگی شد که نیروهای بسیاری را از توهم سیاسی – مذهبی رها و عملا تناسب قوا را در زمینه اجتماعی ( زنان ، قومیت ها ، زندان ها) به ضرر حکومت تغییر داد و زنان دربرپائی نافرمانی مدنی علیه حجاب اجباری حکومت را به بازی گرفتند بطوری که شعاع این مطالبه گری زنان حتی جامعه سنتی بلوچستان را نیز دربرگرفت و شاهد حضور زنان مبارز بلوچ در اماکن عمومی شدیم. استمرار این اعتراضات در یکسال گذشته به انحاء مختلف باعث شده تا جمهوری اسلامی ایران با یکی از جدی‌ترین چالش‌های داخلی خود از زمان استقرار این نظام سیاسی رو به رو شود و با وجود برخوردهای خشن، بازداشت‌های گسترده و همچنین کشته شدن شماری از معترضان، همچنان نتوانسته صدای اعتراضات را خاموش کند. این وضعیت تحلیل‌های متفاوتی را در خصوص آینده روند سیاسی در جمهوری اسلامی پدید آورده است. نکته مهم دیگر زندان نه به عنوان محبس ترس که بعنوان سنگردیگر مبارزان اعم از زن و مرد درامده و شاهد ظهورپدیده نامه نگاری ، انتشار بیانیه انفرادی و گروهی زندانیان برای اولین بار در تاریخ یکصد ساله اخیر شده ایم. فراموش نکنیم همدلی با جنبش چه در داخل و جه در خارج بی سابقه بوده اما برای پیروزی و فتح سنگر مبارزه تنها همدلی کافی نیست بلکه همراهی شرط لازم است . یک نکته قابل توجه دیگرعدم مشارکت جدی ناداران(اقشار فقیر ) جامعه با جنبش مبارزاتی مهسا بودکه باید این موضوع در دستورکار مبارزان برای تداوم مبارزه در سالگرد جنبش مهسا قرارگیرد. شاید بتوان گفت جنبش مهسا – ژینا نخستین جنبش سراسری ساختارشکن بعد از انقلاب بوده که بیرون از چارچوب نظام بود که رسما قصد خودرابرای عبور از ساختار حاکمیت در همه شعارهای خودبیان داشت و باعث شد حتی بخش هائی از حاکمیت که معزول یا برکنارشده بودند نظیر میرحسین موسوی نیز با کنارگزاردن عصر طلائی خمینی خواستار عبور از ساختار نطام مذهبی برآیند. جنبش مهسا- ژینائی نشان داد که این آب و خاک در هنگام درو محصول انقلاب خالق مادرانی همچون مژکان افتخاری ( مادر مهسا) ، زینب مولائی راد(مادرکیان پیرفلک) ، شیرزنانی همچون سپیده قلیان ، نسرین ستوده ، آتنا دائمی ، هنرمندانی همچون شروین حاجی زاده و برآمدن هنرمندان و خبرنکاران و ورزشکارانی شد که ندای دادخواهی انقلاب را تا اقصی نقاط جهان بلندکردند.
س- بنطر شما چرا جنبش مبارزاتی خارج کشور علیرغم نقش بسیار قابل توجه راه پیمائی اروپا و امریکا نتوانست در تداوم فعالیت خود نقش درستی را ایفا کند و عملاشاهد شکستن صفوف واحد مبارزاتی خارج و ایجاد تفرقه در صفوف اپوزیسیون کشورشدیم؟
ج- اساسا امکان یک همسانی و همگرائی کامل بین اقشار مختلف اپوزیسیون خیال بافی است و آنهائی که مرتب شعار می دادند فعلا اختلافات را کناربگذاریم و طرح وحل اختلافات را به بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی موکول و حواله می دادند ، دروغ می گفتند و ما شاهدبودیم که اتفاقا همان ها زودتر از موعد، همگرائی اپوزیسیون خارج کشوررا با رهبرتراشی رسانه ای از هم گسیختندو نوعی بدبینی و سرخوردگی را دامن زدند. مثلا خانمی که خودرا ملکه آینده خطاب می کند و هنوز فارسی را هم بخوبی تکلم نمی کند و هنوزدرگیرودار ورزش یوگا و بدن سازی قراردارد با طرح شعار انقلابیون سال 1357 را قصابی و سلاخی کنیم با همراهی اوباشان سلطنت طلب به مقابله با سایر اعضای اپوزیسیون برآمده و آن یکی شاه و شاهزاده خودخوانده هم با لطایف الحیل و سواربرمرکب هم از توبره و هم از آخور در جوار ساواکی های مشهور به شکنجه و قتل مردم در عمل صف مبازرات خارج کشوررا به آتش کشیدند و اتفاقا همین کارهای سخیف آنان باعث زدگی مبارزان داخل از این عمله و اکره شده است. توصییه ما براین است که چپ خارج نشین باتفاق سایر جمهوریخواهان یک ائتلاف همگانی بوجودآورده و با طرح شعارهای درست مبارزاتی درصدد برآیند عرصه عمومی خارج کشوررا به صحنه افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی تبدیل و در انزوای این رژیم نزد افکار عمومی و مردم جهان تلاش نمایند.. اپوزیسیون واقعی مردمی خارج کشور نگران این تجمعات بعضا پولی خارج نباشند چرا که مبارزه واقعی در کف خیابان ها و عرصه های عمومی داخل کشور صورت خواهدگرفت . چپ واقعی باید از هم اکنون با افشای عملکرد نادرست آنانی که خودرا چپ نامیده و در قالب تشکل های قومی – منطقه ای عمل می کنند، تلاش نمایند درصورت امکان آنان را با اصلاح عملکرد به جبهه متحدچپ بازگردانند .مردم ایران شیرزنانی همچون مهسا امینی ،سپیده قلیان ،نرگس محمدی ، نسرین ستوده – آتنا دائمی ، سپیده رشنو ، ویدا موحد، نسرین ستوده ، نیلوفر حامدی (خبرنگارشجاعی که قتل مهسا امینی را رسانه ای و در بیدادگاه جمهوری اسلامی خودرا صدای مردم ایران خوانده است ) -بهاره هدایت – الهه محمدی – زینب جلالیان( فعال سیاسی با حکم ابد وقدیمی ترین زندانی سیاسی فعلی )-مریم اکبری منفرد -اسماعیل بخشی – ستار بهشتی – کارگران مبارز زندانی (حسن سعیدی -کیوان مهتدی -رضا شهابی – بهنام ابراهیم زاده )–علی یونسی و امیرحسین مرادی ( دانشجویان نخبه داشکاه شریف) – محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.. دهها مبارز زندانی دیگررا نمایندگان جنبش انقلابی می دانند نه سلبریتی های داخل و خارج نشین فرصت طلبی که در حستچوی پول خون جوانان کشوررا وثیقه معاملات و زد و بندهای خود بامحافل مشکوکی کرده اند که دستشان در دست رژیم جمهوری اسلامی بوده است

س- اوضاع درون جبهه ضدانقلاب ( جناح های حاکمیت ) چگونه است ؟
ج- بدون شک هرچه جنبش انقلابی شدت گیرد علاوه بر پالایش صفوف خودی ها باعث خواهدشد دربین جبهه ضد انقلاب نیز انشقاق صورت گیرد. جنبش مهسا باعث گردیده بیشترین اختلافات درون حاکمیت بعد از فوت خمینی ظهورکند و ما هرروزه بعلت اتخاذ سیاست ضد مردمی و ضد ملی بزرگ مرد کوچک رهبر سفیه جمهوری اسلامی شاهد دعواهای درونی جناح های حاکم در افشای یکدیگر هستیم. . بی آبروئی های اخلاقی و غارت اموال و منابع ملی باعث تشدید نزاع باندهای مافیایی با یکدیگرشده و اینجا و آنجا رسما درصدد حذف یکدیگر از قدرت هستند که این موضوع در صورت تشدید مبارزات مردم و زحمتکشان در تسریع فرآیند فروپاشی نظام تاثیرگذاراست. اقدامات سرکوبگرانه نه تنها باعث کوچک‌تر شدن اعتراضات نخواهد شد که برعکس موجب می‌شود اعتراضات گسترده‌ای را شاهد باشیم و از سوی دیگر دیواروفاداری نخبگان رژیم و نیروهای سرکوبگر هم شروع به ترک خوردن می‌کند. در نتیجه چنین فرآیندی ما شاهد جدا شدن و ریزش نیروهای سرکوبگر از رژیم می‌شویم و یا دست‌کم آنها دیگر از حکومت دفاع فعال نخواهند کرد و درآینده شاهد الحاق برخی از این نیروها به صفوف انقلاب خواهیم بود.البته که جناح های انقلابی جنبش باید این موضوع را به درستی تعقیب و از نفوذ عناصر امنیتی به درون جبهه انقلاب اجتناب و آنان را که کم هم نیستند افشا نمایند.
س-برخی از صاجب نطران اپوزیسیون اعم از داخل یا خارج کشور طرح شعارهای رادیکال و یا انجام اعمال خشونت آمیزرا باعث گریز اقشارخاکستری و عدم اتصال آنها به جنبش انقلابی می دانند. نظر شما در این رابطه چیست ؟
ج- باستنثای عده ای خاص ماله کش که اساسا طرفدار حفظ نظام یا حداکثر اصلاح قانون اساسی با حذف ولایت فقیه هستند باید به دیگران گفت که کسانی مثل گاندی و ماندلا که شماها آنان بعنوان رهبران مبارزات خشونت پرهیز می دانید نیز دفاع مشروع و اعمال قهردر شرایط ضروری را تاکیدداشته اند. گاندی در این مورد می‌گوید:« یقیناً من معتقدم که اگر قرار باشد اجبارا بین خشونت و ترس یکی را انتخاب بکنم، خشونت را انتخاب خواهم کرد، زیرا به نظر من بهتر است هندوستان جهت دفاع از شرافت خود به اسلحه دست ببرد تا اینکه مانند پرستوها تماشاچی باقی مانده و به ننگ تماشاچی‌بودن تن در دهد… منظور از عدم خشونت مقاومت ارادی کامل انسان در برابر ارادۀ متجاوز است». او در ادامه می‌گوید: «وقتی ترس کمرنگ‌تر شود مردم در مقابل سرکوب رژیم از خود مراقب بیشتری می‌کنند و یکی از این راه‌های مراقبت از خود دفاع مشروع است». آنچه عموما در جنبش مهسا- زینائی سال ۱۴۰۱ از جانب مردم بی‌دفاع و بی‌سلاح اتفاق افتاد نه خشونت که دفاع از خود بود. از اینکه بگذریم، حتی فیلسوفان لیبرالی چون کارل پوپر در شرایطی خاص یک انقلاب خشونت‌بار را هم به رسمیت می‌شناسد. پوپر می‌گوید:« چنین نیست که من درهمه احوال و در کلیه شرایط، مخالف انقلاب خشونت‌بار باشم. من هم مانند برخی از متفکران مسیحی قرون وسطا و دوران رنسانس که کشتن حاکمان جبار را جایز می‌دانستند، بر این باورم که واقعا ممکن است در یک حکومت جابر و زورگو چاره‌ای جز این نباشد و در چنین احوال، انقلاب خشونت‌بار را باید موجه شمرد. …خشونت‌گری فقط تحت حکومت‌های جابر و زورگو موجه است که اصلاحات بدون خشونت‌گری را غیر‌ممکن می‌سازند و یگانه هدف آن باید ایجاد شرایطی باشد که اصلاحات مسالمت‌آمیز در آن ممکن شود» (نقل از کتاب جامعۀ باز و دشمنان آن، ترجمه عزت‌الله فولادوند)،. درواقع مردم پس از سرکوب‌های گستردۀ این چند سال و کشتار بی رحمانه دریافته‌اند که باید از خود دفاع کنند و این غیر از آن خشونت مذموم است. بنابراین طرح این موضوع که مبارزان باید هر عمل خشونت آمیزی را از جانب رژیم وحشی دیکتاتور تحمل کنند و دم بر نیاورند کاملا انحرافی و در راستای تداوم و پایداری نظام دیکتاتوری است. . علاوه بر این رادیکالیسم جنبش مهسا- ژینا ناشی از این بود که نظام موجود را بی‌آینده می‌دیدند. هر زمان که شعارها رادیکال‌تر شود، تعداد کسانی که به این شعارهای رادیکال رسیده‌اند کمتر می‌شود. بویژه در بین گروه‌های اجتماعی‌ای که از نعمات مادی بیشتری برخوردارند، مثل بخش‌های بالایی طبقۀ متوسط. این گروه‌های اجتماعی وقتی وارد عرصۀ مبارزۀ سیاسی می‌شوند که فرجام روشنی در اعتراضات ببینند. بطور مشخص حضور استادان ، پزشکان و وکلا و کارمندان در اعتراضات اخیر نسبت به سال 1398 علیرغم رادیکالیسم بیشتر جنبش اخیر حضوری پررنگ بود.این اقشار در خیزش مهسا در آغاز فعال مشارکت داشتند اما با فروکش کردن تظاهرات ها و سرکوب شدید حاکمیت چون اطمینان خاطری نسبت به فرجام این اعتراضات ندیدند ضریب مشارکت آنان کاهش یافت که دلیل اصلی آن سرکوب گسترده مردم ناراضی در خیابان‌ها و زندان‌های رژیم نام برد. اقشار خاکستری نیز بخوبی می دانند که یکی از شرایط مهم برای پیروزی یک انقلاب این است که حکومت مستقر یا نخواهد و یا نتواند سرکوب کند و اگر این خواستن با توانستن جمع شود، کار معترضان برای برانداختن رژیم دشوار خواهد بود. البته باید توجه داشت که عموم مردم ایران زمانی طولانی نیست که به این رسیده‌اند که جمهوری‌ اسلامی، اصلاح‌ناپذیر است و برای درمان دردها و راهی به رهایی، چاره‌ای جز انقلاب نیست. این گفتمان انقلابی علی‌رغم حضورهمیشگی‌اش در زیر پوست شهر،در حنبش اخیر همگانی شد و مردم به درستی دریافتند که صندوق رای جمهوری‌اسلامی جز صندوق مارگیری نیست ولی همین که عموم مردم در مبارزه فعلی فهمیدند که حکومت اصلاح ناپذیر و قانون اساسی جمهوری اسلامی فاقد ظرفیت اصلاحات است آنان نیزرا روانه خیابان‌ها خواهدکرد .
ما بر این عقیده هستیم که مشخصات جامعه و رفتار تاریخی مردم ایران نشان دهنده آن است که برخلاف منادیان وحشت بزرگ و فروپاشی ، ایران قطعا در حال حرکت به سمت یک انقلاب است. زیرا تعمق در شعارهای جنبش مهسا-ژینائی در بیشتر اعتراضات پس از آن بسیار ساختارشکنانه است و کلیت جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. مردم به درستی دریافته‌اند که زندگی روزمره‌شان با وجود جمهوری اسلامی هیچگاه رو به بهبود نخواهد رفت. با اینکه مشکلات اقتصادی نفس مردم را بریده است اما عموم شعارهایی که مردم در این سال‌ها در خیابان‌ها سر داده‌اند کمتر جنبۀ اقتصادی صرف دارد. مردم به درستی دریافته‌اند که اگر نانی بر سفره نمی‌یابند ریشه در سیاست دارد؛ سیاستی که خاص امروز و دیروز نیست و به اندازه عمر جمهوری اسلامی است.
س- بسیاری بر این عقیده هستند که برای تداوم جنبش فعلی ناچاریم آن را در قالب یک جنبش اجتماعی که همپوشانی همگانی داشته باشد درآوریم و اجازه ندهیم که این جنبش درقالب جنبش سیاسی درآید که رژیم بتواند برآن علبه کند؟ نطرتان در این باره چیست ؟
ج – فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که باعث تقلیل گرایشات مبارزه جویانه و کمرنگ شدن عمل قهر در مناقشات سیاسی گروه های متعارض کشورها گردید موجب برآمدن تئوری هائی ماهیتا لیبرالی که هدف آنان دوری کردن مردم بویژه طبقه کارگر از کسب قدرت بوده ، شده است. ما هرروزه شاهد ظهورتحقیقات و نطریاتی هستیم که پسآمد تامین هزینه های این تحقیقات مراکز دانشکاهی است که تحت سیطره سرمایه داری و بویژه نئولیبرال های جهانی هشتند. اصل اساسی هر مبارزه هدف داری حداقل در کسب قدرت و اجرای عدالت اجتماعی و دمکراسی تعریف می شود ولی نظریات جدید در لاپوشانی موعظه ای و با الهام گرفتن از نظریات هانا آرنت یا کارل پوپر مبارزات سیاسی – اجتماعی مردم جوامع مختلف را آن چنان درگیر فرمول های پیچیده ای کرده اند که گویا تاریخ بشر فاقد هرگونه پیشینه مبارزاتی بوده و قرارست یک ساختاربندی مبارزاتی جدید برای کسانی که برای احقاق حقوق اولیه خودبرخاسته اند تعریف گردد. این نظریه پردازان تصوردارند مبارزات اجتماعی نظیر فرمول فیزیک است که در همه سرایط و همه مکان ها یکسان عمل کند و غافل هستند که حوامع مختلف دارای رفتار ، کنش و قابلیت های متفاوتی نسبت به روی دادهای مشابه هستند .در واقع
وجود این رابطه‌های متفاوت ناشی از آن است که افراد در جوامع و جنبش‌های اجتماعی مختلف از عامل سرکوب تصورات و ارزیابی‌های متفاوتی دارند و به آن واکنش‌های متفاوتی نشان میدهند. عوامل متعددی بر تصورات، ارزیابی‌ها و واکنش‌های افراد تاثیرگذار هستند – از شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه گرفته، تا باورها، نگرش‌ها و انگیزه‌های فردی. انگیزه‌های مشارکت تحت تاثیر عوامل متعددی هستند، مانند نارضایتی، محرومیت مطلق، احساس محرومیت نسبی، تنش‌های هویتی، جایگاه اجتماعی، شبکه‌های اجتماعی دیجیتال، خشم گروهی، مواضع سازمان‌‌های سیاسی، میزان تاثیرگیری افرد از مواضع تشکل‌های سیاسی و تحلیل و ارزیابی افراد از هزینه و فایده مشارکت در جنبش اجتماعی. به عبارت دقیق‌تر، متغیرهای کلان اجتماعی بر انگیزه‌های فردی تاثیر میگذارند و انگیزه‌های فردی میزان مشارکت فرد در جنبش اجتماعی را تعیین میکنند.
نظریه پردازان اصلاح طلب ایرانی زیر پرچم اندیشه های دکترحسین بشیریه و شاگرد وفاداراو سعید حجاریان و زمانی اکبرگنجی و اخیرا اقای جلائی پور نیز همین مسائل را چنان با آب و تب و در قالب عبارات پرطمطراقی بازخوانی کرده اند که توسل به آنها همان قدرراهگشای انقلابیون است که توسل به دعای کمیل ؟!. ما براین اعتقاد هستیم که اتفاقا برآیند جنبش های اجتماعی 43 سال اخیر باعث ظهور پدیده جنبش مهسا- ژینائی شد که نه تنها تئوری پردازان اصلاح طلب بلکه بسیاری انقلابیون قبلی را هم شوکه کرد. نکته گرهی که از چشم نازک بین همه این افراد پنهان مانده بود آن بود که در ایران یکصد ساله اخیر همه جنبش های اجتماعی و خیزش های مدنی به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شده اند که دلیل اصلی آن رفتار حاکمان وقت در عدم تحمل هرگونه آزادی بوده است . همه جکومت های یکصد ساله اخیر همچون مبارزان این دوران دارای اتاق فکر و مشاورانی بوده اند که به انها پیشینه مبارزاتی مردم را یادداده و تاکید نموده انداجازه رشد جنبش اجتماعی و خیزش های مدنی را ندهند که به سرعت ماهیت سیاسی بخود می گیرند . بخصوص که رژیم جمهوری اسلامی خودبرآمده ازیک جنبش اجتماعی عظیم بود که سیاسی شد. رژیم جمهوری اسلامی بخوبی آگاه است که خیزش‌های خیابانی فرصت و میدانی بوجود میآورد تا اقشار مختلف جامعه که دارای مطالبات متفاوتی هستند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نقاط اشترک بین مطالبات خود را پیدا کنند، همبسته شوند و درروند مبارزه به یک جنبش اجتماعی و سیاسی موثر که همپوشانی قابل توجهی داشته و ظرفیت تبدیل به ابر جنبشبرای تفییر نطام سیاسی را دارند تبدیل میشوند . اشتباه هم اپوزیسیون و همه برخی صاجب نطران آن است که تصور می کنند جمهوری اسلامی توسط امثال علم الهدی یا قرائتی اداره می شود . غافل از انکه بسیاری از سخنرانانی که در چندسال گذشته صدای اعتراض برآورده بودند اعضای اتاق فکر ارکان نظام همچون سپاه پاسداران یا بیت رهبری بوده و هستند که این نکات را بخوبی می دانند . اتاق فکر نظام فارغ از این که چه کسانی در خارج یا داخل عضو یا در ارتباط با آن باشند بخوبی آگاه هستند که عملکرد خائنانه و مصیبت بار 43 سال اخیررژیم جمهوری اسلامی باعث شده خیزش ها و جنبش های مردمی چندسال گذشته نه تنها کور نباشند بلکه بعلت اختلاف عظیمی که بین ساختار و عملکرد حکومت با خواست ها و مطالبات جامعه مدنی وجود دارد، این خیزش‌ها و جنبش‌ها منادی اهداف ترقی خواهانه‌ای مانند رفع تبعیض، رفاه اقتصادی، آزادی و دموکراسی بوده اند. تجربه 43 سال گذشته بما می آموزد که از سال 1360 ما شاهد خیزش ، مقاومت های خیبانی ، اعتراضات منطقه ای ، مبارزات دانشجوئی ، اعتصابات کارگری و جنبش قومیت گرائی بوده ایم اما در مجموع بدلایل مختلف منجمله سرکوب و کشتار همه کسانی که می توانسنتد ظرفیت راهبری و رهبری مقاومت مردم را برعهده داشته باشند ، همه این خیزش ها ، مبارزات و جنبش ها و تظاهرات ها علیرغم انکه بعضا ظرفیت تبدیل به جنبش اجتماعی را داشتند بدلیل فقدان استمرار و هدف متمرگز و همچنین نبود راهبری و رهبری نتوانستند با پیدا کردن نقاط مشترک همبسته شده و هویت مشترک پیدا کنند و به یک ابر جنبش تبدیل شوند.لذا عملا در حیطه مطالبات صنفی و اجتماعی محدود باقی ماند و یا بعد از بیراهه رفتن سرکوب شد. در واقع رژِیم دیکتاتوری با دست یازیدن بر ماشین قدرت استبدای دینی و جنگجویان از جنگ برگشته بی هویت توانست این خیزش ها را فرسوده یا سرکوب کرده و باعث شود این جنبش ها به سوی جریان‌‌های پوپولیستی متمایل شوند. لذا در شرایط فعلی که جنبش مهسائی – ژینائی بدرستی بر خلاف خیزش ها و جنبش های قبلی خود نظام دیکتاتوری و شخص دیکتاتوررا نشانه رفته برای عقب راندن حکومت هیج راهی مگر درجه بالائی از سازماندهی، هماهنگ سازی و تشکل سیاسی در قالب شبکه های بهم پیچیده مستقل نداریم زیرا در غیر اینصورت اگر این جنبش نتواند موفق به ایجاد تحولی در ساختار حکومت نگردد و در شرایط اصرار حکومت بر سرکوب هر حرکت اعتراضی، این امکان وجوددارد که در نبود تشکل‌های سیاسی موثر، این خیزش‌ها بسوی جریان‌های رادیکال و قهرآمیز و یا جریان‌های پوپولیستی راست متمایل شوند که اگر جنبش نتواند خود با رژیم تعیین تکلیف مکند و بویژه در صورت فوت خامنه ای یک کودتای نظامی با الگوی توسعه آمرانه توسط سپاه پاسداران که می تواند مورد پذیرش سرمایه داری جهانی نیز باشد ، تیرخلاص را به جنبش وارد خواهدکرد .
س- آیا بنظر شما هیچ یک از نیروهای سیاسی موجود اعم در داخل یا خارج قادرهستند به تنهایی از پس نظام جمهوری اسلامی برآیند؟.
ج- بدون شک سرنگونی جرثومه فساد جمهوری اسلامی و برقراری یک جمهوری لائیک متضمن دمکراسی از عهده هیچیک از گروه های فعلی سیاسی بر نمی آید. و اگر چه در قیاس با دی 1396 و آبان 1398 ، به نظر می‌رسید که در جنبش مهسا شعارهای کمتری به سود خاندان پهلوی به گوش ‌رسید و حتی در برخی تظاهرات ها رسما « شعار نه شیخ نه شاه » و« مرگ برستگر، چه شاه باشد چه رهبر» داده شد اما اگر دوجریان اصلی جمهوری خواهی و سلطنت طلبی یا مشروطه خواهان ( که بنظر ما این دوجریان تفاوت اساسی دارند) را جریان های غالب در اپوزیسیون بدانیم با توجه به این که در ایران با با جمعیتی روبرو هستیم که انگیزه‌های گوناگون و خوانش‌های مختلف از گذشته و وضعیت کنونی ایران و جهان وجود دارد؛ بنابراین شکل‌های مختلف حکومت‌داری را مطرح می‌کنند لذا جامعۀ ایران نیازمند فهم این دوجریان از یکدیگر است نه رویکرد حذفی آن‌ها به یکدیگر. اما باید توجه داشت که این دو جریان در عین استقلال فکر و استقلال عمل، باید یک مخرج مشترکِ برآمده از یک بینش واحد داشته باشند تا مطمئن باشند در ایران فردا بدون واهمه می‌توانند بود و باش داشته باشند.بررسی مواضع این دوجریان نشان می دهد هر دو جریان مستعد کنش انقلابی‌اند. همۀ مردم ایران چنین‌اند، چه طبقۀ متوسط چه طبقۀ کارگر و تهی‌دستان. در همین خیزش مهسا تهی‌دستان و کارگران صنعتی و نیز افراد و اقشاری از طبقۀ متوسط حضور داشتند. این نکته که بسیاری از نیروهای حاضر در این اعتراضات خواهان لغو مجازات اعدام در ایران بودند ، بسیار مهم و نشانۀ همان چرخش فرهنگی است که ما هم بدان اعتقادداریم ودر بیانیه های قبلی تاکیدداشتیم لغو مجازات اعدام باید قبل از دوران گذار صورت گیرد تا بتواند گذر نیروهای متزلزل رژیم را به صفوف انقلاب آسان تر نماید. اگر چه هدف خود ما برقراری جمهوری دمکراتیک شورائی است اما از نطر ما همه کسانی که آیندۀ مطلوب ایران را در گرو برپایی یک نظام پارلمانی پادشاهی یا یک نظام پارلمانی جمهوری و یا نظامی پارلمانی که نه پادشاهی است نه جمهوری (مثل کانادا)، همگی قابلیت عاملیت انقلابی را دارند و باید بدون اینکه دست به شمشیر ببرند و گلوی یکدیگر را پاره کنند بفکر آینده کشور و مردم ستمدیده باشند و تلاش نمایند خواسته های مردم را بدرستی دریابند . نقطه اتصال همه مبارزان وجود مجلس موسسان و پارلمان برای ابرازنطر و کسب رای بعنوان عامل اصلی اقتدارگروه ها می باشد. در واقع با توجه به پاسخ پرسش فوق الاشاره و خطر بلعیدن جنبش توسط کودتا چیان همراهی جناح های مختلف اپوزیسیون برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی دوصد چندان ضرورت دارد زیرا بعید بنطر می رسد حتی سپاه پاسداران که در حال حاضر قدرت بلامنازع کشورو عملا هرسه قوه را قبضه کرده حاضر باشد درصدی ازقدرت را با سلطنت طلبان سهیم شود
س- اوضاع اقتصادی رژیم را چگونه می بینید و آیا امکان فروپاشی اقتصادی در کوتاه مدت وجوددارد؟
ج- اگر چه خمینی معتقد بود اقتصاد مال خر است اما همین خر در عرض این 43سال ان چنان لگدی به کمر رژیم زده که اورا زمین گیرگرده است .آمارهای رژیم جمهوری اسلامی بعلت استفاده از ترفندهای تغییر سال پایه محاسبات عملا غیر قابل اتکا می باشند. این ترفند حتی باعث شد نهادهای پولی جهانی نظیر بانک جهانی و صندوق بین الملی پول رشد اقتصادی سال اخر دولت احمدی نژادرا 5.8 درصد مثبت اعلام ولی به مجرد پایان دوره احمدی نژاد مشخص شد رشد واقعی کشور در همان سال 5.8 درصد منفی بوده استت!! دولت رئیسی هم برای فریبکاری عمومی عملا سال پایه محاسبات اقتصادی رااز سال 1395 به سال 1398 تغییر داده است. حتی با این اوصاف که تقلب اقتصادی با استفاده از ترفند های ریاضی محسوب میشود نرخ تورم سال 1401 به بالاترین رقم 80 ساله اخیر یعنی 54 درصد رسید که نشان داد نرخ تجمیعی تورم از سال 1357 تا 1401 حدود 181 هزاردرصد شده و شاخص ضریب جنینی یعنی شاخص نابرابری درآمدی که باید بین صفر تا یک باشد درحال حاضر در در محدوده 40 الی 41 درصد قراردارد. بر اساس گزارش بانک جهانی، درآمد سرانه ایرانیان از 8389 دلار در سال 2011 با روندی کاهشی به کمتر از نصف در شش سال بعد رسیده (4046 دلار) و سپس با کاهشی شدیدتر به 2756 دلار در سال 2020 سقوط کرده است. درواقع یک دوره‌ی ده‌ساله قدرت خرید در ایران با 67 درصد کاهش مواجه شده است. به‌عبارت‌دیگر قدرت خرید در سال 2020 یک‌سوم قدرت خرید در سال 2011 است. ایران در سال 2021 با دارابودن جمعیت 85 میلیون نفری در حالی رتبه 18 جهان را از حیث جمعیت داشته که از لحاظ درآمد سرانه ملی به روش اطلس( واقعی ) با رقم 3370 دلار، رتبه 133 و از حیث درآمد سرانه ملی براساس برابری قدرت خرید با رقم 15760 دلار، رتبه 89 را در میان کشورهای جهان به خود اختصاص داده است.کاهش درآمد سرانه به معنای فقیرتر شدن جامعه در طول زمان است. با روند کاهشی درآمد سرانه طی یک دهه‌ی گذشته با قطعیت می‌توان گفت تعداد بیشتری از ایرانیان گرفتار تامین معیشت خود شده‌اند. بررسی ها نشان داده که مخصوصاً به دلیل سرعت بالای افزایش قیمت مواد غذایی، نرخ تورم برای دهک‌های کم‌درآمد و روستاییان بیشتر از دهک‌های پردرآمد و شهرنشینان بوده و نرخ تورم در استان‌های مختلف هم تفاوت قابل توجهی دارد. قیمت‌ها در استان تهران ظرف ۱۲ ماه ۴۷.۳ درصد بالا رفته؛ در صورتی که سرعت افزایش آن‌ها در استان یزد تقریباً یک‌ونیم برابر این رقم، یعنی ۷۱.۹ درصد تخمین زده شده است.از طرف دیگر با توجه به این که دولت فاقد بدهی خارجی قابل توجه می باشد( حدود 7 میلیاردلاردر مقابل بدهی خارجی دولت عراق معادل 40 میلیارددلار و بدهی خارجی 434 میلیارددلار دولت ترکیه ) اما تراز تجارت خارجی دهسال اخیر موید خروج سالانه حدود 12 تا 14 میلیارددلار فرارسرمایه یا پرواز پول به حساب های بانکی غارتگران است.بررسی آمارهای بانک مرکزی ایران نشان میدهد که درآمدهای ارزی ایران از سال 1358 تا پایان سال 1401 معادل 2600 میلیارددلار بدون احتساب درامدهای داخلی دولت بوده که در مقابل هیچ اماری مستندی مبنیبر چگونگی خرج کرد این مبغ عظیم و سرمایه گذاری های انجام شده از این محل وجودندارد اما بدون شک بخش قابل توجهی از این مبلغ اساسا در ایران خرج نشده و باید رد آن را در حساب های خارج کشور سپاه و رهبران غارتگر یافت . حال اگر تصور کنیم بجاب رژیم ملایان یک رژیم ملی – انقلابی بر سر بود و می توانست با سرمایه گذاری های انجام شده سقف صادرات نفت را به محدوده 4 میلیون بشکه برساند حداقل درآمدهای ارزی به بالاتراز 5000 میلیارددلار می رسید که می توانستیم آینده نسل فعلی و آتی را همچون نروز تضمین نمائیم و سطح زندگی مردم را به سطح زندگی کره جنوبی برسانیم. به همین علت ما اعتقادداریم وظیفه مبرم همه مبارزان و کسانی که دغدغه آینده توسعه پایدار ایران را دارند باید سرنگونی این رژِم ارتجاعی عقب مانده مذهبی باشد . مثلا در حالی مه در تابستان فعلی قطع برق بخصوص در استانهای جنوبی بیداد می کند بعلت بی تدبیری و ریخت و پاش و فقدان نظام نظارت در حالی که مجموع تولیدات برق کشور در سال حدود345 میلیارد مکاوات ومصرف ان نیز 306 مکاوات بوده بعلت صادرات برق به عراق کشور همیشه مشکل تامین برق مردم بخصوص در تابستان و به ویزه سالجاری وجود داشته است. این درحالی است که در فاصله سال های 1392-1389تعدا 38 نیروگاه برق کشور در قبال بدهی دولت عمدتا به آستان قدس ، شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی(شستا) و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح (ساتا) واگذار شده که حدود 50 درصدتولیدات برق کشوررا تامین می کنند. علاوه براین مشکلات شاخص پایداری سه صندوق بزرگ بازنشستگی شامل صندوق تامین اجتماعی ( کارگران و کارکنان بخش خصوصی) ، صندوق بازنشستگی مشوری( کارکنان ) و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح(ساتا) در نقطه بحرانی قراردارند و دولت مبالغ عضیمی به انها بدهکارست .از دیگر مشخصه های اقتصاد جمهوری ولائی
کسری بودجه بیش از 600 هزار میلیارد تومان است که در لفافه پیچیده شده و عمدتا ناشی از تخصیص منابع مالیاتت و درامدهای ارزی به نهادهائی است که هیچگونه منفعت اقتصادی برای ملت ندارند مصل تخصیص منابع به حزب اله لبنان ، سازمان های نظامی نیابتی ایران در عراق ، لبنان ، سوریه و یمن و افغانستان که از طیق سپاه قدس صورت می گیرد. سپاه قدس همچون اژدها بخش عظیم بودجه ارتش و سپاه را علاوه بر درآمدهای حاصل ازسهم شیر فروش قاچاق نفت ، قاچاق موادمخدر و اسلحه و پولشوئی می بلعد. تجربیات عملی کشورهای نفتی و رانتیر نشان داده که اوضاع اقتصادی آنها بعلت ناکارآمدی رژیم نشست خواهدکرد. البته اتاق فکر اقتصادی رژیم مشتمل بر اقتصاد دانان نئولیرال و فکل و کراواتی های باصطلاح منتقدی هستند که بنا به توصییه آنها دولت ضد مردمی رئیسی و حتی دولت های قبلی با بالابردن قیمت کالاها و خدمات عمومی و بخصوص افزایش قیمت ارز عملا ثروت هنگفتی را برای صادرکنندگان کالاها و دولت ( از طریق فروش ارز به قیمت بالا در بازار ارز) ، به قیمت نابودی مردم و اقشار تهیدست و طبقه متوسط فراهم آورده اند. این وضعیت نابسان عملا طبقه متوسط را به طبقه تهیدست و فرودست غلطانیده است ورمق اورا برای مبارزه واقعی گرفته است . بطور مثال در اتحادیه اروپا از سال ۲۰۱۰ تا سه ماهه سوم سال ۲۰۲۲، اجاره‌بها ۱۸ درصد و قیمت مسکن ۴۹ درصد افزایش یافته است. طی این مدت قیمت مسکن در استونی، مجارستان، لوکزامبورگ، لیتوانی، لتونی، چک و اتریش بیش از دو برابر شده است. در مقایسه سه ماهه سوم سال ۲۰۲۲ با سال ۲۰۱۰ در ۱۹ کشور عضو اتحادیه اروپا قیمت مسکن بیش از اجاره‌بها افزایش یافته اما در ایران طی همین مدت قیمت آپارتمان در ایران حدافل بیست برابر شده بطوری که اگر حقوق بگیران و کارمندان تمام درآمد خود را پس انداز کنند می‌توانند پس از ۴۰ سال خانه‌دار شوند، اما با توجه به اینکه یک سوم درآمد خود را می‌توانند برای خرید مسکن پس‌انداز کنند، مدت زمان انتظار خرید خانه برای آنها به بیش از ۹۰ سال می‌رسد.
در مطلبی که سایت خبر آنلاین در تاریخ 16 فروردین‌ماه 1401 منتشر کرده است، به وضعیت فقر و خط ثروت در ایران پرداخته شده است. بر این اساس 35% از جمعیت کشور را گروه‌های فقیر، 57% را طبقه متوسط و 8 درصد از جمعیت کشور را ثروتمندان تشکیل می‌دهند. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) در مطلبی که در تاریخ 12 دی‌ماه 1401 منتشر نمود، خط فقر در کشور را اعلام کرده است. به شکلی که خط فقر برای یک خانواده چهارنفره در کشور معادل با 7.7 میلیون تومان و در تهران، مبلغی برابر با 14.7 میلیون تومان در ماه اعلام شده است. این درحالی بوده که حداقل دستمزد کارگران در سال 1401، مبلغی معادل با ۴۱,۷۹۷,۵۰۰ ریال اعلام گردید.
برخی رسانه های اقتصادی نیز علیرغم انتشار مقالات به ظاهر انتقادی در حالی که همه ساله درفصل تعیین حداقل مزد کارگران ده ها صفحه در نقد افزایش مزد کارگران ورق پاره نوشته و رسما به افزایش مزد کارگران انتقاد دارند ، عملا و رسما منادی سرمایه داری نئولیبرال و غارتگران شده اند . در ایران نیز مشابه همه جهان سرمایه داری ، عارتگران با چنگ انداختن بر رسانه های جمعی و دانشکده های اقتصاد و روزمزد کردن برخی اقتصاد خوانده هائی که حتی در اصالت مدرک تحصیلی آنها تردید وجوددارد عملا انها را بخدمت خودگرفته اند تا به مقابله تئوریک – نظری با جنبش کارگری و روشنفکران هوادار طبقه کارگربرآیند. این افراد که از شعر معروف شروین حاجی زاده فقط تک بیت (اقتصاددستوری ) را ازبر نموده اند هیچ ایراد و انتقادی به قراردادهای موقت گارگران و حقوق ضایع شده زنان در حزه کار ندارند که چه بسا آنرا اوجب واجبات حفظ نظام سرمایه داری رفاقتی می دانند و فقط گله دارند تا آنان را نیز در بازی رفاقت مشارکت دهند. نمونه بارز این رسانه ها در ایران کارتل خبری روزی نامه دنیای اقتصاد است که در حال حاضر به یک نهاد سرمایه گذاری در املاک و سهام نیز تبدیل شده و کرارا بر علیه فرودستان جامعه به توطئه چینی مشغول است. دنیای اقتصاد و نویسندگان دست بقلم آن با طرح شعار آزادسازی قیمت ها بویژه قیمت های حامل انرزی دولت را تشویق بافزایش قیمت نفت و گازمصرفی،آب و برق مصرفی خانوارها از یکطرف و کاهش قیمت همین مواد برای کارخانجات پتروشیمی که سال 1401 قریب 26 میلیارددلار درامد ارزی و بیش از 80 هزارمیلیاردتومان سود عمدتا معاف ازمالیات بدلیل صادرات محصولات داشته که در اختیار سازمان بازنشستگی نبروهای مسلح ( ساتا) و باند موتلفه است و بابت این خوش خدمتی سالانه میلیاردها تومان تحت عناوین آگهی و تبلیفات از اتاق تجار ارزی و وزارت خانه های نفت و برق دریافت می کنند. برخی از این افراد معلوم الحال که اصرارهم دارند دوران جوانی چپ بوده اند و بعد توبه کرده اند با ارائه طرح های انتشار اوراق بدهی و فروش اموال مازاد دولت دلال مناقضات این اموال بوده و شاهکار آنان باعث بدهی بیش از 500 هزار میلیارد تومان دولت بابت اوراق بدهی فاقد پشتوانه به مردم و شرکتهای خریدار این اوراق شده اند. این رسانه ها در عمل بلندگوی پولی – اقتصادی دستگاه سرکوب مردم هستند که می بایست صاحبان و قلم بدستان آن همچون سرداران فاسد سپاه افشا گردند تا دامن پاک حوزه خبرنگاری و رسانه ای کشور از این آلودگی مصون بماند . برای نشان دادن یک تصویر سه بعدی از اقتصاد کشور بخصوص برای کور چشمی ها اصلاح طلب و نوکران جیره بگیر و بدون جیره رژیم در داخل و خارج باید یاداورشویم که حجم نقدینگی در سال 1357 با جمعیت حدود 33 میلیون فر برابر 258 میلیارد و همین رقم در حال حاضر با جمعیت 84 میلیونی برابرحدود 7هزار میلیارد تومان ( همت= هزار میلیارد تومان) شده که بنا باظهار اقای سعید لیلاز اقتصادددان حکوکتی نصف این رقم فقط در عرض دوسال دولت ملای کلاس ششمی و دارنده جل الاغی دانشگاه تاجیکستان رئیسی بوده است. بالاترین رشد نقدینگی ( از460 میلیارد توامن به 3421 همت در دوره دولت روحانی ) و سپس از ( 3421 به 7000 همت در دوره دوساله اخیر بوده است ). اساس رشد نقدینگی کسری بودجه دولت ها ناشی از ریخت و پاش های غارتگرانه و تخصیص مالیات و منابع مردم به نهادهای سرکوب نظامی و سرکوب فکری مثل حوزه های علمیه و نتاهدهای مذهبی بی خاصییت بوده که هیچ بازخوردی دراقتصاد جز تشدید فلاکت ندارند. . این در حالی است که افزایش رشد نقدینگی در امریکا و اتحادیه اروپا سالانه حدود 5 درصد بوده و صرفا در سال 2020 ببعد بعلت مساعدت های کرونائی به صنایع و مردم از یکطرف و جنگ اکراین حدود 18 تا 20 درصد رشد کرده است. در این میان ماشین چاپ پول بانک مرکزی نیز شبانه روز و بدون وقفه روزانه حدود 4600 میلیارد تومان در عرض دوسال گذشته پول کاغذی منتشر و با این ترفند ثروت و دارائی های مردم را به غارت برده اند. آمارها نشان میدهد که با سال گذشته علیرغم تحریم و در سایه لاسیدن دولت امریکا ، رژیم قادر به دست یابی حداقل 130 میلیارددلار منابع ارزی حاصل از صادرات نفت و صادرات کالاهای غیرنفتی شده که در یکسال گذشته باندهای غارتگر که از وسعت مبارزان مردم بوحشت افتاده اند ، همچون همپالکی های نازی آلمانی خود منابع عظیم ارزی را به کشورهای امریکای لاتین و امریکای جنوبی ، انگلستان و کانادا ارسال داشته اند. بدیهی است تشدید روند فعلی اقتصاد کالائی را تخریب و رژیم در تامین مایحتاج اولیه مردم دچارمشکل خواهدشد به ویژه آن که بخش قابل توجهی از تولیدات کالائی وواردات آنها به صورت رسمی از بازارچه های مرزی روانه عراق ، افغانستان و یمن و سوریه نیز می شود . یعنی با پول مالیات مردم ایران مخارج و معیشت گروه های نیابتی حکومت آخوندی در منطقه تامین می شود لذا یکی از مهم ترین اقدامات نافرمانی مدنی عدم پرداخت مالیات به حکومت ملایان است تا با فقدان منابع مالی قادر به سرکوب مردم در داخل و خلق های منطقه توسط اوباشان سپاه قدس نگردد.
س- بزودی در آستانه سالگرد جنبش مهسا- ژینا قرارخواهیم گرفت.بنظر شما برای تداوم اعتراضات وموفقیت جنبش چه اقداماتی لازم است صورت گیرند؟.
ج- ما با درس گیری از تجارب همین جنبش که هنوزدرمرحله اولیه خودقراردارد و به عنوان مبرم ترین وظیفه انقلابیون و مبارزان راه آزادی ایران لازم میدانیم نکاتی را یادآوری که اجرا و رعایت آنها می توانند گسترش اعتراضات را به همراه اورند و در مرحله خاض سرنگونی رژیم دیمتاتوری مذهبی را ممکن سازد که مهم ترین آنها عبارتنداز:
۱- گسترش مسائل از آزادی زنان و شعار حجاب اختیاری به موضوعات دیگر که هم مشروعیت رژیم را مورد هدف قرار دهد و همچنین مورد هدف قرار دادن مسائل اقتصادی که بتواند حمایت گسترده‌تری در میان گروه‌های مختلف جامعه در ایران را جلب کند.
۲- اعتصابات مستمر در تاسیسات نفتی و کارگران سایر بخش‌های مهم و کلیدی که منبع تامین مالی رژیم در سرکوب حنبش تلقی می شوند.
3- تشویق به بی‌میلی نیروهای انتظامی – امنیتی برای اقدام قهرآمیز علیه گروه گسترده‌تری از معترضان که در جنبش اخیر مشاهده کردید و درصورت لزوم تنبیه لمپن ها و نیروهای اوباش که رسما مبارزان را مورد تجاوز و کشتارقرارداده بودند.
4- افشای اخبار دروغین و جعلی که بخصوص در جریان مبارزات مردم عمدتا از طرف اپوزیسیون سلطنت طلب و رسانه های وابسته به آنها بازنشر می شد و دروغین بودن آن باعث تردید در صف مبارزات می شد نظیر اخبار کودتا در سپاه و دستگیری سران سپاه که گویا هوادار مبارزات مردم بوده اند.
5- افشای نئولیبرال های وطنی و رسانه ها و روزی نامه های آنان که تا گردن در پدید آوردن منجلاب اقتصادی فعلی و غارت ارزی یارانشان در اتاق بازرگانی در برنامه های خانمان برانداز رژیم مشارکت داشته و این روزها در قالب سلبریتی آزادیخواه توسط رسانه های وابسته به سرمایه داران غارتگر تبلیغ می شوند.
6- نافرمانی مدنی در عدم پرداخت مالیات و فیش های آّب و برق و نظایر آن ها بعنوان نابودی صندوق تامین مالی رژیکم که سرک.ب مردم را نشانه رفته است.
6- طرح شعارهای هدف دار و هوشمند در این مرحله همچون « زن ، زندگی ، آزادی »-، مرگ بر این حکومت ارتجاع – حکومت ولائی ، سپاه ارتجاعی -زندانی سیاسی آزاد باید گردد – زاهدان ، کردستان راهت ادامه دارد – خامنه ای ، خامنه ای مرگ به نیرنگ تو ، خون جوانان ما می چکد از چنگ تو – اتحاد ، مبارزه ، پیروزی – کارگر ، دانشجو پیوندتان مبارک – گارگر زندانی ، آزادباید گردد- اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی تموم می‌شیم-معلم مبارزآزاد باید گردد- اینهمه سال جنایت ، مرگ بر این ولایت -از زاهدان تا کردستان ، جانم فدای ایران -این آخرین پیامه ، هدف خود نظامه -چهاردهه جنایت ، ننگ بر این ولایت- جمهوری اسلامی ، نمی خوایم نمی خوایم -فرزند کارگرانیم، کنارشان می مانیم- کردوبلوچ و آذری ، آزادی و برابری -گشت ارشاد بهانه است ، اصل نظام نشانه است -نه سلطنت نه رهبری ، دمکراسی ، برابری – بهش نگید اعتراض ، ملت میخواد انقلاب ، می جنگیم ، میمیریم ، ایران را پس میگیریم -بسیجی سپاهی ، داعش ما شمائی – بیکاری ، بیگاری ، حجاب زن اجباری – زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما – هموطن مبارز، همدلی ، همراهی – کارگر مبارز، معلم قهرمان ، دانشجوی شجاع ، اتحاد ، اتحاد- زن آتش انقلاب ، مرد هیزم انقلاب – ماهی سیاه کوچولو ، آمده با هیاهو- زیر بارستم نمی کنیم زندگی ، جان فدا می کنیم در ره آزادگی -تنها ره رهائی ، هدلی و همراهی ،

7- سالروز تولد جنبش مهسائی- ژینائی را در خیابانها به نمایش بگذاریم و شب روز 25 شهریور از ساعت 9 تا ده شب همچون سال گذشته با سردادن شعارهای جنبش همبستگی ملی خودرا با فریاد بلند اعلام داریم
8- مشخصات نام و فامیل و ادرس فالانژها و ادم کشان رژیم را که در سرکوب تظاهرات و اعتصابات و خیزش دست دارند را بسرعت در شبکه های اجتماعی افشا نمائیم .
9- تلاش نمائیم با جمع آوری اسامی زندانیان سیاسی و تبلیفات در شبمه های اجتماعی درباره افراد زیر حکم از محافل بین المللی بخواهیم با ارائه درخواست و جمع آوری امضا از سازمان ملل و دولت های متبوع خودبخواهند مانع اجرای احکام اعدام زندانیان سیاسی شوند. کاری که در جندین مورد خوشبختانه به ثمر نشست و جان برخی زندانیان از اعدام محفوظ شد.
10- در تظاهرات ها و مناسبت های سیاسی تصاویر زندانیان سیاسی و شهدای جنبش مهسائی را در دست بگیریم تا یاد آنان ماندگارشود .
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی
سرنگون باد حکومت جمهوری اسلامی
جنبش انقلابی مردم ایران – 7 مردادماه 1402

2023-06-09 فریاد مشترک ما: قیام علیه اعدام

فریاد مشترک ما: قیام علیه اعدام

فریاد مشترک ما: قیام علیه اعدام

در خبرها آمده است: در یک ماه گذشته دست کم ۱۴۲ نفر و در سال جاری میلادی ۳۰۷ نفر در ایران اعدام شده‌اند.
هولناک است! چرخ دنده‌های ماشینِ اعدام جمهوری اسلامی هرگز از کار نیفتاده‌اند. موج سرکوب، کشتار و اعدام در گوشه و کنار ایران، خصوصا در مناطقی همچون بلوچستان، کردستان و خوزستان، شدت یافته و تجربه گذشته به ما آموخته است که ٰرژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، اگر با مبارزات مردمی در داخل و خارج از ایران روبرو نباشد، با خیال آسوده‌تری به بازداشت، ربودن مردم در خیابان، دانشگاه، مدارس و محل کار دست می‌زند و در زندان‌ها شکنجه و اعدام می‌کند.

ما، نهادها و تشکل‌های چپ، دموکرات، کلکتیوهای فمینیستی و ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی‌ای‌پلاس و فعالین مبارزه علیه ستم ملی، از همان روزهای نخستینِ روی کار آمدن جمهوری اسلامی هم‌چون دیگر گروه‌ها با سرکوب، سانسور، اعدام و شکنجه روبرو بوده‌ایم. بارها تیغ تعقیب و خشونت را بر تن خود دیده و شاهد اعدام بسیاری از هم‌رزمان خود بوده‌ایم. در تبعید و کوچ اجباری نیز به کرات تهدید و آزارهای بی‌وقفه از سوی جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌ایم. با این‌وجود همواره تلاش کرده‌ایم خود را متشکل و سازماندهی کنیم و هم‌صدا با داخل در کنار مقاومت مردمی در ایران و علیه سرکوب و ستم بایستیم.

در شرایطی که جامعه ایران، انقلابی سیاسی و اجتماعی به نام ژينا را از سر می‌گذراند، حاکمیت با همان شیوه و سیاست همیشگی به سرکوب مخالفان و معترضان و صدور احکام وحشیانه‌ای چون اعدام و حبس‌های طویل‌المدت ادامه می‌دهد. اعدام ده‌ها تن در طی چند ماه اخیر، گواهی بر میزان سبعیت و خشونت رژیم جمهوری اسلامی است.

ما، نهادها، تشکل‌ها و فعالینِ چپ و دمکرات خارج از کشور با فراخوان یک تظاهرات سراسری در روز شنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۲۳ در همراهی و همبستگی با انقلاب مردم ایران و قیام علیه اعدام از آزادی‌خواهان، نهادها و تشکل‌های زنان، دانشجویان، کارگران، دادخواهان، فعالین علیه ستم ملی، حقوق‌ بشری، محیط زیستی و جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی‌ای‌پلاس برای حضور در این تظاهرات و جلب همبستگی بین‌المللی دعوت می‌کنیم. هر یک جان عزیزی که جمهوری اسلامی می‌گیرد، باید به سندی برای محکومیت و رسوایی آن تبدیل شود، و این ممکن نیست مگر با همبسته شدن ما در قیام علیه اعدام.

#قیام_علیه_اعدام
#مجازات_اعدام_لغو_باید_گردد
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#ژن_ژیان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی

نشانی تماس:
notoexecutions@mail2world.com
نهم ژوئن ۲۰۲۳

پلتفرم بلندگو- برلین ؛ زنان کنشگر ایرانی در تبعید- برلین؛ کانون پناهندگان سیاسی ایرانی- برلین؛ فمینیستا- برلین؛ کلکتیو زن*، زندگی، آزادی- برلین؛ کمیته دفاع از زندانیان سیاسی- برلین؛ کمیته دفاع از مبارزات دموکراتیک مردم ایران-برلین؛ گروه هم‌آفرینی «ژ»- برلین
کانون کنشگران دموکرات و سوسیالیست- هانوفر
کمیته ادغام پناهنجویان-کاسل؛ جوانان در تبعید از شهر هامبورگ
شورای حمایت از اعتراضات مردم ایران- کلن؛ کمیته بین‌المللی علیه اعدام- کلن؛ همکاری نیروهای چپ، دمکرات و آزادیخواه-کلن
«کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی» -(لندن، فرانکفورت، کلن و هلند)
کلکتیو ژینا – هلند
مجمع پشتیبانی از مبارزات مردم ایران- پاریس
قانون برابر برای همه در لندن؛ شورای اکس مسلم در بریتانیا؛ برنامه نان و گل سرخ
کلکتیو انقلابی ژینا در ایتالیا؛ انجمن دموکراتیک ایرانیان- ونیز

2023-05-26 سواری ناهموار بر ترک دو اسب بالدار! / خسرو پارسا

سواری ناهموار بر ترک دو اسب بالدار! / خسرو پارسا

سواری ناهموار بر ترک دو اسب بالدار! / خسرو پارسا

می‌کِشندم از دو جانب این به‌سویی وان به‌سویی

مفتیان عقدم به‌شویی بسته، قاضی‌ها به‌شویی

ائتلاف کوتاه‌مدت حول رضا پهلوی منحل شد. جمعی که ازجمله برای بهره‌برداری فرصت‌طلبانه از خیزش اخیر در ایران به‌وجود آمده بود به سرنوشت محتوم خود گرفتار شد.

در چندوچون این مسئله به‌قدر کافی نوشته و گفته شده است. ما نه می‌خواهیم مطالب را تکرار ونه از آن‌ها بهره‌برداری کنیم. به جزئیاتِ جریاناتِ آنها هم وارد نیستیم، و زدوبندهای پنهانی و آشکار این جمع دست‌‌راستی را هم بیش از آنچه در رسانه‌ها آمده است نمی‌شناسیم و برای‌مان اهمیت چندانی هم ندارد. با این‌همه، درس‌هایی که این پدیده می‌دهد می‌تواند برای ما مفید باشد.

تکرارِ همزمانِ تراژدی و کمدی
در سال 1301 درست صد سال پیش، رضاخان سردار سپه که به‌کمک قزاقان و افسران انگلیسی و روسی وابسته به ارتش سفید تزار توانسته بود در داخل ایران قدرت‌نمایی کند از چند مزیت برخوردار بود. دربار ایران درحال تلاشی، احمدشاه غایب و فراری، دولتمردان در نهایت بی‌‌کفایتی، کوشش برای تشکیل سیزده کابینه در عرض یکسال بی‌فایده و … برای همگان روشن کرده بود که کشور غیر قابل‌حکومت است. عده‌ای از مردم و نیز روشنفکران دنبال مفرّی می‌گشتند. رضاخان و سید ضیاء (عامل مستقیم و شناخته‌شده‌‌ی انگلیس) نه‌تنها از حمایت آشکار انگلیس برخوردار بودند بلکه حتی از طرف دولت نوپای شوروی که خود به‌دنبال جنگ با بقایای ارتش سفید بود حمایت می‌شدند. شوروی که با الغای برخی از جنبه‌های قراردادهای استعماری روس و ایران محبوبیت زیادی در میان مردم و روشنفکران به‌دست آورده بود نیز به‌دلایل خود با تثبیت وضع ایران موافق بود.

شرایط برای رضاخان ایده‌آل بود ولی چون سلسله‌ی قاجار هنوز در اسم وجود داشت (و گویا سلطنت فره ایزدی است!) بنابراین رضاخان برقراری جمهوری را عنوان کرد که از قضا مورد توجه بسیاری و از جمله روشنفکران نیز قرار گرفت. طبعاً سنتی‌ها و روحانیون که غالباً وابسته به رژیم بودند و عده‌ای از روشنفکران که مقاصد رضاخان را می‌دانستند، مخالفت کردند. دامنه‌ی این موافقت‌ها و مخالفت‌ها چنان بالا گرفت که مطالعه‌ی آن به‌راستی آموزنده است. آنچه در این میان آشکار شد این بود که رضاخان علاوه بر قلدریِ نظامی، یک بازیگر و توطئه‌گرِ سیاسی هم هست.‌ زدوبندهای فراوان او، استفاده‌ی او از اوباش و اراذل و مزدوران جنبه‌های جدیدی از شخصیت او را نشان داد. با‌این‌همه، هیاهوی جمهوری‌خواهی خوابید و این زمینه‌ای شد برای استمرار سلطنت در قالبی جدید و سلسله‌ای جدید. در آن شرایط در ایران چنان رعب‌ و وحشتی حاکم شده بود که جز تنی چند یارای مقاومت نیافتند.

منظور من از ذکر این نکته نه تکرار تاریخ که در بسیاری متون به‌طور مفصل نگاشته شده و در دسترس است، بلکه یادآوری بازیِ همزمان رضاخان با دو اسب جمهوری و سلطنت بود. کاری که اکنون به‌صورتی مضحک نقشه‌ی رضا پهلوی شده است. سلطنت؟ جمهوری؟ هرکدام را بخواهید، من هستم.

تقلید ناشیانه
رضا پهلوی پس از درگذشتِ پدرش بلافاصله خود را شاه خواند. کسی تحویلش نگرفت، حتی کشورهایی که حامی‌اش بودند آن‌را به شوخی برگزار کردند. بنابراین از سلطنت صرف‌نظر کرده و دوباره تبدیل به ولیعهد و سپس شاهزاده شد، اما در عین‌حال گفت که در ته قلب جمهوریخواه هستم ولی البته سلطنت را هم رد نمی‌کنم! بازی ناشیانه و مضحک و تکراری سواریِ همزمان بر ترک دو اسب. شاهزاده، ولیعهد، شاه، دوباره ولیعهد، اکنون وکیل و شاهزاده، فردا شاه یا حداقل رئیس‌جمهور! بالاخره یکی وفا کند و او را از این سردرگمی نجات دهد.

ترکیب هواداران
هواداران رضا پهلوی (با مشاورت عظمای پرویز ثابتی و شهریار آهی و…) البته طیفی هستند گوناگون، و در این میان بازیِ ناشیانه‌ی خودِ رضا پهلوی تماشایی است. او که می‌‌داند قسمت اعظم هوادارانش یا ساواکی‌های سابق یا مدیران و دزدانی هستند که هریک ثروت عظیمی را ربوده‌اند و در فکر بازگشت به ایران و سلب مصادره‌ی اموال باقیمانده‌شان یا کسب مقامات عالیه هستند، در برزخی گیرکرده است که فرار از آن کار ساده‌ای نیست. او حتی جرأت انتقاد از اقدامات افشا‌شده‌ی پدرش را هم ندارد. هنوز سازمان منفور و جنایتکاری مانند ساواک را نمی‌تواند محکوم کند چون بخش مهمی از هواداران او همین‌ها هستند. علاوه بر اپوزیسیون حتی عده‌ای از مقامات بالای رژیم سابق هم در مصاحبه‌ها و نوشته‌های خود مجبور به افشای بسیاری از جنایات‌ و خیانت‌های رژیم شاه شده‌اند. بیچاه رضا پهلوی چه کند. سکوت، سکوت، سکوت. چون با هر گفته‌ای عده‌ای را از دست خواهد داد. پایه‌های او این‌ها هستند. هم ‌‌آنها هستند که مانند هواداران رضاخان پس از کودتای 99 و سپس فرزندش پس از کودتای 28 مرداد، از هم‌اکنون همان صحنه‌های اوباشی و قلدربازی و زدوخورد را در خارج از کشور به‌وجود می‌آورند. و عده‌ای هم روحت شاد می‌گویند. طبیعی است و گویا! چند بار این مسئله باید تکرار شود؟

می‌دانم که همه‌ی هواداران رضا پهلوی چنین نیستند. عده‌‌ای متوهمِ مالیخولیایی هم وجود دارند که ممکن است نفع شخصی نداشته باشند و صرفاً در پی تجدید «عظمت هخامنشیان» باشند. خدا شفایشان بدهد. عده‌ای هم هستند که فکر می‌کنند در زیر لوای سلطنت بیشتر می‌توان امیدوار به یکپارچگی کشور بود. چرایش را نمی‌دانم یا خود نمی‌دانند. صرفاً امیدوارند. این متوهمین را می‌توان از جمعِ شیادان نابه‌کار که هسته‌ی اصلی هستند جدا دانست. اینها مستحق ترحم هستند. زرق‌وبرق سلطنتی را دوست دارند، به‌ویژه در مقابل هیبت و شمایل حاکمان جدید. هم‌این آدم‌ها را می‌توان تماشا و حیرت کرد.

انگیزه‌ها
در ترکیب این هیئت جدید لابد هر کس حساب خودش را داشته که البته مربوط به خودش است. اما نظاره از دور علاوه بر مشاهده‌ی درهمی و آشفتگی، سؤالاتی را مطرح می‌کند که در همین مدت کوتاه جواب‌هایی هم به برخی از آن‌ها داده شده است.

جدی‌ترین فرد این جمع حامد اسماعیلیون بود. سخنان زیادی در مورد او گفته شده است. ظاهراً قدرت سازماندهی دارد. از همان اوان پیدا بود که او بدون دادن امتیاز نمی‌توانسته با ترکیبِ نابه‌جایِ چند مسئله‌ی جدا، یعنی مسئله‌ی خیزش ایران، هواپیمای اوکراین و جنگ اوکراین، جمعیت 80 هزار نفری را که به‌خودی خود مثبت بود سازماندهی کند. قطعاً قدرت‌هایی در پشت پرده چنین خواسته‌اند. آیا اسماعیلیون آگاهانه معامله کرده بود یا صرفاً فرصت‌طلبانه شرایط موجود را به‌کار گرفته است؟ من نمیدانیم. لابد عده‌ای بهتر می‌دانند. قدر مسلم این است که این قدرت‌نمایی، هم عده‌ای را مرعوب کرد و هم شاید برای خود اسماعیلیون منجر به ایجاد تصوراتی شد. و طبعاً از دید رضا پهلوی هم پنهان نماند. او را به وسوسه‌ی استفاده از این قدرت انداخت ولی حاضر هم نبود خودش تحت‌الشعاع قرار گیرد.

نازنین بنیادی ظاهراً مأمور مستقیمی در این جمع ائتلافی بود. نه کسی او را می‌شناخت و نه می‌شناسد «طفلک» فقط می‌خواهد «مردم من» مردمی که حتی قبلاً نام او را هم نمی‌دانستند در دموکراسی زندگی کنند. وقتی ائتلافی می‌پاشد دیگر به وجود مأمور مستقیم نیازی نیست.

و دیگری مسیح علیزاده‌ی اصلاح‌طلبِ سابقِ دگردیسی شده که گویا رژیم برای سرش جایزه گذاشته! در حد و اندازه‌ای نبود و نیست که برای انقلاب ایران استراتژی تعیین کند، ولی سودا می‌تواند زیاد یا زیاده باشد.

شرکت پاره‌ای از افراد این جمع در کنفرانس‌های امنیتی، چه با دعوت و چه بی‌دعوت، و مجامع بین‌المللی حاکی از زدوبندهای پشت‌پرده‌ای‌ست که قطعاً در جهت مطامع توطئه‌گران بین‌المللی است و نه کسب حقوق مردم ایران.

من در مورد انگیزه‌های شخصی عبدالله مهتدی که ظاهراً برای او آن‌قدر قوی بوده است که حاضر بود علی‌رغم حزبش موضع‌گیری کند چیزی نمی‌توانم بگویم. در مورد شیرین عبادی که گفته می‌شود یکی از دلایل برنده شدن او در جایزه‌ی نوبل – در مقابل کسانی که همزمان کوشاتر و مؤثرتر از او بودند – مذهبی بودن او بود می‌توان گفت که ایشان جایزه‌ی نوبل را به حد خود کوچک کرد. او می‌توانست در طول سال‌ها مفیدتر باشد و می‌توانست قبل از دچارشدن در چنین مخمصه‌ای دوراندیشی بیشتری داشته‌ باشد.

دموکراسی
به‌هرحال این جمع از ابتدا نشان‌داد که رضا پهلوی فرزندِ خَلف پدرش است. از آن‌چه تا کنون برملا شده یکی این است که شخص ایشان، علی‌رغم نظر همه‌ی دیگران میخواسته‌اند تعیین کند که چه کسی به جمع بپیوندد یا نپیوندد. امر امر ملوکانه بوده است. و در این امر که چه سیاست‌هایی اتخاذ شود یا نشود ایشان از کسی در این ائتلاف سؤالی نمی‌کرده‌اند و جوابی هم نمی‌داده‌اند. دیگران حواری ایشان تصور می‌شده‌اند.

و این رفتار رضا پهلوی در کوتاه‌مدت آن‌هم در یک جمعی ائتلافی است که نمودار کامل تعلق خاطر او به امر دموکراسی است! خنده‌دار است. نیست؟ و طبیعی است که اولین کسی که این رفتار را برنتابد، یعنی کسی که استخوانی در بدن دارد، حامد اسماعیلیون باشد.

ما نیز در مورد حدت و شدت اختلافات این جمع بسیار شنیده‌ایم ولی واقعاً برای ما بلاموضوع است. رضا پهلوی هرطور بخواهد تصمیم می‌گیرد. از ابتدا حق وتو دارد. مرحوم پدر ایشان لااقل در ابتدای کارش از روی ناچاری قدری بیشتر به موازین دموکراتیک تظاهر می‌کرد!

وکالت
از این هیئت بگذریم و بدانیم که این تنها نمونه‌ای از برخی حرکات جمعی در جامعه‌ی عقب‌افتاده‌ی ماست. ظاهراً هزاران نفر (چند هزار؟) به رضا پهلوی «وکالت دادند». ظاهراً وکالت داده‌اند که هرکاری خواست بکند، با هرکه خواست تماس بگیرد. در هر زدوبندی که مناسب دید شرکت کند و به کسی هم گزارش ندهد! شرم بر این وکالت‌دهندگان! حتی لبیک گفتن هم چنین نیست. حتی حواریون هم این‌طور چک سفید به مُرسلین نمی‌دادند! من به تو وکالت می‌دهم و تو اصلاً لازم نیست با من مشورت کنی، به من گزارش دهی، و من هم لازم نیست بدانم چه‌کار کرده‌ای و چه‌کار می‌خواهی بکنی! اگر این وکالت است خاک بر سر این وکالت و این دموکراسی. انفصال کامل عقل است.

من هستم. همین‌طور که می‌بینید دموکرات هم هستم. حال اگر بعد از رسیدن به قدرت جور دیگری عمل کردم، مثل همه‌ی حکام، از من گله نکنید. از ساده‌لوحی خودتان بنالید.

تشکیلات
یکی از مدعیانِ اصلیِ رهبری اپوزیسیونِ دیگری در خارج از کشور در یکی از رسانه‌ها گفت که قبلاً اگر می‌خواستیم اعلامیه‌ای بدهیم باید به بیش از 20 نفر آن‌را نشان می‌دادیم و لذا کار عقب می‌افتاد. آن‌را به 10 نفر تقلیل دادیم کار بهتر شد ولی باز خوب نبود. اکنون ترتیبی داده‌ایم که اعلامیه را می‌نویسیم و پخش می‌کنیم. از این بهتر نمی‌شود!

شهریار آهی در ابتدای تشکیل این هیئت جدید رسماً گفت ما ترجیح می‌دهیم با افراد کار کنیم نه با تشکیلات چون در غیر این‌صورت کار دشوار می‌شود. چه‌قدر راست می‌گوید. وقتی قرار است یک نفر حکم براند ولی دیگران باید با تشکیلات خود مشورت کنند کار سخت می‌شود! به‌همین دلیل است که دموکراسی امر سختی است و در استبداد کارها سریع‌تر پیش می‌رود.

این‌ها سخنان حکیمانه‌ای است که کم نشنیده‌ایم. طرفداران خیلی جدی هم دارد. حق هم دارند ولی چرا ادای دموکراسی را درمی‌آورند. ما عده‌ای بدبخت، منفصل از عقل، گلّه‌ی ناوارد، گریزان از آزادی هستیم. صرفاً می‌خواهیم چوپانی داشته باشیم که نان و علف ما را تأمین کند.

جالب است که باز یکی از مدعیانِ رهبری «حزبی» دیگردر خارج از کشور اندرزوار به شاهزاده توصیه می‌کند که رابطه‌ی وکیل و موکل بهتر باشد. این دوستانِ مخلص شاه فراموش می‌کنند که هر نوع تشکیلاتی مخلّ استبداد است. رضاخان نه تنها همه‌ی سازمان‌های مدنی و سیاسی را منحل کرد بلکه حزب «جوانان ایران» طرفدارِ خودش را هم منحل کرد. و باز این‌ها فراموش می‌کنند که بازی‌های احزاب فرمایشی زمان شاه هم بالاخره منجر شد به نفی تشکیلات یعنی تأسیس یک حزبِ واحدِ رستاخیز که آن‌هم منحل شد. حزب فقط رستاخیز. به‌نظر آشنا می‌آید! تا کی آقایان خود را گول می‌زنند یا سعی در فریب مردم دارند و چه منافعی پشت پرده است؟ این‌ها هم به‌ما مربوط هست و هم نیست. ادب را می‌توان از بی‌ادب هم آموخت. این‌ها به نیروهای پیشرو و چپ چه می‌آموزند؟ اثرات این‌ها کمتر یا بیشتر در جامعه‌ی ایران چیست. توهّم‌زایی و توهّم‌زدایی چه آثاری خواهد داشت. این‌ها اما به‌ما مربوط است.

منشورها
اکنون عده‌ای می‌کوشند که با نوشتن پلاتفرم‌ و منشورهایی به نیازهای جامعه در هماهنگ کردن نیروها پاسخ دهند. این به‌خودی‌خود طبیعی و مثبت است. اما به‌نظر میرسد تا زمانی که این‌ها جنبشِ مردمی واقعی را نمایندگی کنند حداکثر به‌صورت «بیانِ خواست» باشد نه منشور. این میتواند ناخواسته به‌صورت نوعی مسابقه درآید که در جوّ کنونی هرچه «چپ‌تر» و «رادیکال‌تر» باشد مقبولیت بیشتری پیدا کند. این عارضه‌ای‌ست که مدت‌ها گریبانگیر بوده است و به‌نظر من تا کنون نه راهگشا که سدّ راه بوده است. برنامه‌های حداقل (و طبیعی است حداکثر) هریک زمانِ خاصِ ارائه‌ دارند و از همه مهم‌تر و اساسی‌تر این که باید با متن خواست‌های مطرح اجتماعی هماهنگ و همخوان باشند. برنامه باید یک گام جلوتر باشد نه صد گام، وگرنه فاصله آن‌قدر زیاد خواهد شد که آنرا نیروهای دیگر که امکانات بیشتر و فرصت‌طلبی فراوان دارند پر خواهند کرد. هم‌اکنون در داخل و خارج از کشور مسئله‌ی منشورنویسی نوعی اشتغال خاطر شده است، و من کسانی را می‌شناسم که بدون کوچک‌ترین تجربه‌ی میدانی منشورنویسی می‌کنند. در حقیقت جامعه از فرط وفور در مضیقه می‌افتد! برنامه، پلاتفرم، مانیفست، منشور، خواسست و آرمان … یکی نیستند. حدود وثغور را باید رعایت کرد که ناخواسته موجب سردرگمی نشود. این کار به عهده‌ی نیروهایی است که در میدان هستند. بنابراین باید از حرکاتی که در این زمینه‌‌ها شده و می‌شود حمایت – حمایت نقادانه – کرد.

https://pecritique.com/2023/05/23/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d8%af%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d8%b3%d8%b1/

2023-05-23 گفتگوی محفلی مجازی جنبش انقلابی مردم ایران پیش آمدها و پس آمدهای بعداز این – قسمت نهم ما کیستیم ؟

گفتگوی محفلی مجازی جنبش انقلابی مردم ایران پیش آمدها و پس آمدهای بعداز این – قسمت نهم ما کیستیم ؟

گفتگوی محفلی ، مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -پیش آمدها و پس آمدهای بعداز این – قسمت نهم
ما کیستیم ؟ – وارثان خون و شهادت
عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال 1357 مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از 5 سال
زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش
های اجتماعی از سال 1378 فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را
از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند . ما نیز
بخشی از همان هائی هستیم که در جمبش 1388 توانستیم شعار “مرگ بر دیکتاتو ر- مرگ بر خامنه ای ”
را به شعار محوری جنبش تبدیل کرده و ساختار جاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی را به چالش کشانیم .
اطلاعیه ها و بیانیه های ما از همان زمان با نام جنبش انقلابی مردم ایران در تظاهرات ها توزیع و برخی رسانه
های خارجی نیز بازتاب یافت. ما اعتقاد داریم جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت در جهان است که کودکان
را نیز اعدام م یکند و هزاران زن در آن ب هخاطر مخالفت، اعدام شده و یا در زیر شکنجه ب هقتل رسید هاند. د هها
هزار زن سیاسی و اجتماعی از جمله دختران نوجوان، زنان باردار و مادران سالخورده در دهه ۶۰ ب هخاطر
استفاده از حق آزادی بیان و عقیده اعدام شدن د . کار بجائی رسید که آیت اله منتطری که خود مبدع ولایت
فقیه و در موضع جانشین خمینی قرار داشت در اعتراض نسبت به اعدام دختران سیزده چهارده ساله خطاب
اعدام دخترا ن سیزده چهارد ه سال ه ب ه صر ف تندزبان ی بد ون ای نک ه اسلح ه د ر دس ت گرفت ه … « : به خمینی نوشت
یا د ر تظاهرا ت شرکت کرد ه باشن د کام لا ناراحتکننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنج ههای
این فتوا درست پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و شکست قطعی . ». طاقتفرسا رو به افزایش ا ست
ایران در جبه ها صادر ش د بنا به اظهارات مکتوب آیت اله منتطری بیش از 3۰۰۰ زندانی سیاسی و ب هگفته
برخی منابع چندین برابر آمار منتظری زندانی سیاسی در سال 13۶۰ قت لعام شدهاند. براساس اسناد و
گزار شهای موثق زندانیان سیاسی در گرو ههای شش نفره یا بی شتر در فاصله زمانی نیم ساعت برای اعدام برده
م یشدند و پیکرهای آنان نیز توسط کامیو نها منتقل و در گورهای دست هجمعی ب هویژه در خاوران دفن شدن د .در
طول ده ههای گذشته نیز جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مجازات اعدام به سرکوب مخالفان سیاسی و
حتی غیرسیاسی و عاد ی خود پرداخته و د هها هزار زندانی سیاسی اعدام کرده است . علاوه بر این مجازاتهای
رو شهای دیگری شکنجه از جمله آزار و اذیت جنسی، ضرب و شتم با باتوم، میل ههای فلزی و شوکر الکتریکی،
زنجیر کردن زندانیان به میله در محوطه زندان در هوای سرد یا گرم، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی،
محرومیت زندانیان از ملاقات، انتقال طولانی مدت زندانیان به انفرادی نیز در زندا نهای ایران استفاده م یشود .
براساس گزار شهای متعدد و مکرر منتشر شده بازداشتشدگان در این بازداشتگاه در معرض تجاوز جنسی و
سوءاستفاده جنسی و سایر شکنج ههای غیرانسانی قرار داشتن د . ه مچنین در سا لهای نخست پس از انقلاب
57 پاسداران درم یآورد چون از نظر اسلامی دختری که رابطه » عقد « را قبلا از اعدام به » باکره « ، دختران
جنسی نداشته و باکره است بیگناه ب هشمار م یرود، اگر اعدام شود، به بهشت م یرود. بنابر این طبق فتوایی
شرعی و برای جلوگیری از به بهشت رفتن دخترانی که به دلایل سیاسی محکوم به اعدام شده بودند، در شب
پیش از اعدام آ نها را اجبارا به عق د)صیغه( یکی از پاسداران یا کارگزاران دیگر زندان در م یآوردند تا با تجاوز
از آ نها رفع بکارت شود و بعد، اعدام شوند. گفته م یشود دختر بچ ههایی را که م یکشند، بعد برای خانواده گل
و شیرینی م یبردند و یا کله قند و م یگفتند دختر شما دیشب به عقد یک برادر پاسدار در آمد و امروز اعدام
شد. گفته شده است که از بعض یها پول گلوله هم گرفته بودن د . همه این عوامل باعث ظهور جنبش دادخواهی
جدید شده لذا عدم ارتباط جنبش نوین با جنبش ها و شورش و تظاهرات های قبلی بی پایه و انحرافی است.
ما عامدانه در بیشتر بیانیه ها مقدمه بالا را درج کرده ایم تا نسل جوان بیادآورد با نسل قبلی او چه کرده اند و
بداند که اعمال وحشیانه رژیم و پاسداران چماق بدست حافظ رزیم توتالیتر مذهبی در جنبش اخیر را قبلا با
کشتارو تجاوز وشکنجه را با نسل قبلی آموخته بوده اند لذا برای همین مرارا تاکید داشته ایم جنبش زن ، زندگی
، آزادی علاوه بر ویژه گی های منحصر بفرد خود وارث جنبش های قبلی بویژه جنبش دهه شصت بوده است چرا
که اگر از سالهای شصت ببعد شاهد برخی مداراهای مقطعی هم در برخی مسائل اجتماعی بوده ایم به یمن مقاومت
، شهادت و شکنجه هزاران اسیر زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت بوده است چرا که در غیر این صورت
رژیم جمهوری اسلامی و اندیشه ناب خمینی از همان روز نخست دارای مختصات طالبان شیعی بود اما زیرساخت
و روبنای اجتماعی ایران مشابه افعانستان نبود که بسادگی اجازه استقرارحکوم ت طالبان سیعی در ایران را بدهد
.تجربه جنبش های اجتماعی در همه کشورهای نظیر ایران موید آن است که چنانچه مردم نتوانند خواسته خودرا
ازطریق انتخابات پارلمان و صندوق رای اعمال کنند بدون شک خیابان منصه برحق خواسته های مردم است
از خیابان ها شروع و پرتوان تا دامنه البرز طنین » زن، زندگی، آزادی « .خیزش چن دماهه اخیر جوانان که با شعار
یافت در فراسوی تکامل خود به شعار سرنگونی نظام و مرگ بر دیکتاتور تکوین یافت. سرعت و شتاب خیزش آنرا
به یک جنبش سراسری با مشخصات ومختصات انقلابی تبدیل و علاوه بر شکست سکون معنی دار جامعه چهره
وصف بندی نیروهای طبقاتی را دگرگون نموده است. چرائی انتخاب خیابان در جوامع دیکتاتوری محرزاست زیرا
وقتی در یک جامعه بسته سیاسی مبتی بر دیکتاتوری هیج راهکار ونهاد دیگری برای ابراز عقاید وجودنداشته باشد
فضاهای عمومی ه مچون خیابان و پشت بام محل اصلی شعارو اعلام خواسته بشمارمی رود .اینک حدود هفت ماه
از پدیدارشدن جنبش مهسائی میگذرد و ظاهرا مدتی است جنبش از خیابان پرکشیده بطوری که رژِیم جمهوری
اسلامی و دیکتاتور آن که تا همین مدتی پیش به وحشت افتاده بود مجددا با شعار حجاب به میدان بازکشته
است اما اقای خامنه ای که عمری را درگنداب فتح المبین بسر می برد فراموش کرده که تاریخ دو بار تکرار میشود،
بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دوبار زاییده میشوند، بک بار در قامت یک
اسطوره و بار دوم بشکل یک دلق ک؟
پس آمد جنبش مهسائی که رنگ و بوی کردی آن غیرقابل انکاربود ، خارج نشینان را به خصوص مارهای
افسرده به سوراخ خزیده هائی که فرصت تغییر پوست را نیز نداشته اند به وجد و شوق درآورد بطوری که برخی
سخنگویان و قلم بدستانی که هویت آشکار آنها مزد بگیری از هرکس که بیشتر پرداخت کند ، در این یا آن
شبکه رسانه ای )که بنا به ادعای خودشان از طرف این یا آن کشور یا نهادهای خاص تامین مالی می شوند ( نه
از موضع همراهی و همدردی با جنبش که از موضع رفیع رهبری و راهبری و تصاحب جنبش خونین مهسائی
برآمده اند . تشکیل شبکه های شش نفره ، هشت نفره و انتشار منشورهای من دراوردی که اساسا با جنبش
داخل و مبارزان زندانی و کشور هیچگونه قرابتی ندارند از نمونه های بارز این اقدامات می باشند که مهمترین
این اقدام که در همخوانی و همسوئی با رژیم جمهوری اسلامی صورت گرفت تشتت در صفوف مدافعان جننبش
انقلابی در خارج کشوربوده است . رژیم در تشتت صف وف خارج کشور فرصت یافت با اعلام عفوعمومی بخش
وسیعی از بازداشت شدکان را که دیگر جاو مکانی برای ادامه نگهداری آنان نداشت را آزاد نماید تا باصطلاح
زمینه تفاهم با جنبش را فراهم آورد غافل از این که نبیرگان و نوادگان نسل مشروطیت هنوز خلع سلاح
ستارخان و انزوای مبارزانی که حاملان جدائی دین از حکومت بودند را راموش نکرده تا باردگر به مسلخ روند .
این نسل در تاریخ خوانده که پدران مبارزشان فقط و فقط با مبارزه جهت دار و حذف بنیادگرایان اسلامی
قادرشدن د حتی حکم اعدام شیخ فضل اله نوری رهبر مرتجعین طالبان وقت را از کف مراجع مترقی بیرون
کشندو نعش اورا همچون پرچم پیروزی عقل بر جهل و آزادی ب ر استبداد را برافراشته نگهدارند .
با توجه به ورود جنبش به فاز نوین تعقل در رهبری و راهبری و بخصوص انتشار متن منشورگروهای 14 گانه
داخل کشور که عمده ترین گروه های مبارزاتی چندساله اخیرهستند بر آ ن شدیم گفتگوی درونی محفلی
خودرا جهت اطلاع همه هموطنان مبارز و مبارزین جان برکف داخل منتشر نمائیم تا شاید از این رهگذر بتوان
به یک جمع بندی اصولی پیرامون ادامه جنبش انقلابی دست یافت .
س- بعد از اعدام چند نفر و شکنجه های بسیار و تجاوزات جنسی بعمل آمده و متعاقبا آزادی
مشروط مبارزان بازداشت شده صحنه خیابان های کشور نشان از نوعی سکون تعجب آوردارد و این
باعث شده که مترصدان همیشگی ترک صحنه مبارزه شعار شکست جنبش و… را مطرح نمایند. شما
وضعیت را چگونه ارزیابی می کنید ؟
ج- این جنبش تاریخی که ابعاد و طنین آن در تمامی جهان به نمایش در آمد یک سنگربندی جهانی را برعلیه
رژیم دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی به وجودآورد که حتی برای خودمبارزان نیز قابل پیش بینی نبود. مهم
ترین ویژگی جنبش کنونی شکستن دیوار ترس وتابوهای مقدس مابانه مذهبی و تصویر چهره کثیف ولی فقیه و
درهم شکستن قداست تروریست های سپاه در قالب جانبازان جبهه و جنگ و برملا شدن نقش سربازولایت
قاسم سلیمانی در سرکوب های داخلی ومنطقه ای توام با به آتش کشیدن بنرهای باصطلاح قهرمان ملی بود.
شعارهای جان برکفان که پیامد آن درهم فروریختن تابوی رهبری مذهبی وفاصله گرفتن مبازرزان از دین و
مذهب ، بیانگر یک دگرگونی کیفی در جنبش پیش رو می باشد. خلاصه این دگرگونی در تقابل مردم
ستمدیده 1۶3 شهر و 144 دانشگاه و مراکز آموزشی از طریق فرزندان برومندشان در مواجههبا کلیت رژیم
استبدادی- مذهبی جمهوری اسلامی و عدم توسل ب ه هرگونه شعائر مذهبی بوده است بطوری که پایه های رژیم
توتالیتر را از بیخ و بن به لرزه درآورد به طوری که در بین صفوف حامیان و هواداران رژیم نیز تفرقه ایجادکر ده
است. نمونه بارز آن بیانیه میرحسین موسوی پیرامون عبور از قانون اساسی فعلی و نوعی رفراندوم بود. اگر فقط
همین موضوع را دستاورد جنتش مهسائی بدانیم باید به جرئت گفت که جنبش پیروزشد زیرا رژیم استبدادی –
فاشیستی کودک کش جمهوری اسلامی که تصور نموده بود نسل فعلی جنایات دهه شصت و قتل عام سال
13۶7 را فراموش کرده و با تاریخ نگاری وارونه و معرکه گردانی نویسندگان مزدور در مجلات و روزی نامه
تصویری مخدوش از مبارزان قبل و بعد انقلاب ارائه نموده بود بناگاه با فرزندان و نوه های سرکوب شدگانی
مواجه شد که انتظارنداشت. در ادامه و پس از نوعی سکون در تهران و مراکز استانها شاهد سرکوب شدید
و سپس قتل عام مردم » کردستان « خیابانی و لشکرکشی پاسداران جهل و خرافات به سرزمین مقاومت وانقلاب
بی دفاع بلوچستان زنجیره مقاومت را در کشور سراسری نمود اما آنچه در پس طوفان بپاشده هویدا بود فقدان
یک تشکیلات قدرتمند برای شلیک تیرخلاص به لاشه متعفن جمهوری اسلامی است . اگرچه جوانان برومند
کشور با استفاده از تجربیات شبکه ای توانسته بودند نوعی رهبری افقی سراسری را به جنبش تحمیل کنند که
تبلورآن در شعارهای واحد سراسری قابل مشاهده بود اما چشم اسفندیار جنبش همانا فقدان تشکیلات سراسر ی
انقلاب به مثابه ارگان مقابله با رژیم پوسیده و زواردررفته ولایت فقیه است .
س-آیا می توان درحال حاضر هزینه- منفعت این جنبش انقلابی را برآورد کنیم ؟
ج- اساسا برای ارزیابی هر جنبشی چه مقطعی و چه ادورای باید نگاهی به آنچه بدست آورده ایم و آن چه از دست
داده ایم بیندازیم . صورتحساب جنبش انقلابی تا کنون شامل حدود 1954۶ بازداشتی شامل 72۰ دانشجوی
بازداشتی ، 525 جان باخته شامل 71 کودک ، 732 محکوم شده در بیدادگاه های ضدانقلاب شامل 11۰ محکوم
باعدام بود که تداوم جنبش انقلابی و تطاهرات های خارج کشور و همدردی مردم جهان بخصوص هنرمندان و
چهره های سیاسی شناخته شده باعث شد علاوه بر آزادی تقریبا بیش از نوددرصد بازداشت شدگان ، بسیاری از
آرای محاکم ضدانقلابی اعلام و اجرا نشوند. بدون شک تداوم مبارزه بهرشکل ممکن در تعطیلی این احکام
تاثیربسزائی داشته است . بدون شک مبارزان کف خیابان شناخت درستی از وحشیگری رژیم و هزینه حضوردر
خیابان را داشتند و می دانستند خون و مرگ هزینه حضوردر خیابان است. به واقع جان برکفان خیابانی که تشنه
آزادی، عدالت اجتماعی و دموکراسی در قالب شعار)زن،زندگی، آزادی ( بودند اگاهی کامل داشتند که در مبارزه
کنونی دست یابی به خواسته آنان بدون هزینه نخواهدبود . راهبران مبارزه نیز درتلاش بودند تا حدامکان هزینه
این مبارزه را کاهش دهند نه اینکه از مبارزه خودداری کنند. شاید بتوان مهمترین دستاورد جنبش را اتحاد و
همستگی سراسری مردم ، گروه های مختلف و شخصیت های تاثیرگذار برشمرد که نشان داد برای برافکندن این
پیردرخت موریانه زده نیاز به آن چنان صربات تبری دارد که آنرا از ریشه براندازد. از دیگرسو ما شاهد آن هستی م
که بعلت شکستن دیوار تر س هر روزه شاهد تظاهرات ، گردهمائی های مقطعی و اعتراضات و اعتصابات محدود
هستیم یعنی مردم یادگرفته اند که برای احقاق هرگونه حقوق خود باید در قالب اعتراض برآیند و شکل این
اعتراضات را خودمعترضیین تعیین می کنند که بنظر ما همین بزرگترین منفعت جنبش اخیر بوده که مردم را از
خانه ها به سوی خیابان و فضاهای عمومی می کشاند تا آن روزی که همه فضاهای عمومی در تسخیر معترضین
قرارگیرد و رژیم به زباله دان تاریخ سپرده شود.رژیم جمهوری اسلامی کوشش نموده شهروندان را از یکدیگر
منزوی نمای د زیر ا رمز حکمرا نیا ش پاشاندن بذر جدال و نفاق بی ن شهروندان است. یعنی جداسازی جسمان ی که
ب هزور به شهروندان تحمی ل میشو د سن گبنای استبداد وولایت فقیه است زیر ا این جد اییها از برقرا ر ی ارتباط که
پیشنیاز هرگونه مخالفت س یا سی سازمانیافت ه است جلو گیری م یکن د.بهمین علت نابودی چباریت وولایت فقیه
تسخی ر فضاها ی عموم ی توسط مبارزان است زیرا مبارزان با حضور در خیابا نها و مکانهای عمو م ی م یتوانن د
درس های بسیا ر بیاموزند. . درواقع اگر ای ن فضاها در تسخیر نظامیا ن و گزم هها باشند پس بدانی د جباریت بر آن
جامعه حاکم است و اگر شهروندان آزاد ای ن فضاها را در تسخی ر خود داشته باشند پس بدانی د جمهوری ت حاکم
است.جبار موفق بای د با حذف کامل عرص ههای عموم ی بر جامعه سلطه یاب د. انداز هگیر ی اینک ه ی ک کشور تا چه حد
جمهوری است از آنجا معلوم م یشود که چه تعداد از مردم چقدر از مکانها و فضاها ی عمومی را به اشغال خود
درآورد هاند. در رژیم های دیکتاتوری و فاشیستی دیکتاتور با بیرون راندن مردم از خیابانها، بوستا نها و تالارها ی
شهر بای د با اعمال زور مردم را به عوالم خصوص یشان سوق داده و آ نها را از فضاها ی عموم ی حذف می کنند تا
مرد م همواره رام و مطی ع باشند. جنبش مهسائی با درک درست این مولفه ها با شهامت و جان باختگی کوشش
نمود مهرحضورخودرا بر همه عرضه های عمومی کشوربزند و اتفاقا در این مورد موفق عمل کرد .
س- بسیاری براین عقیده هستند که زدوبندهای رژیم ملایان با امریکا در قالب توافق محدود برجام و همجنین
توافق با رژیم های منظقه ای در قالب برجام عربی باعث شده دست رژیم در سرکوب جنبش باز و رژیم بتواند
جنبش را مهارکندچرا که درصورت آزادسازی منابع ارزی تحریمی وورود این منابع به کشور نوعی تحرک
اقتصادی بوجودخواهد امد که در مهار اعتراضات موثر خواهدبود
ج- واقعیت آن بوده که جنبش اخیر اساسا ارتباطی به کشورهای خارجی و عوامل خارجی نداشته که تغییر
سیا ست آنها بتواند اساس جنبش را منحرف نماید به ویژه آن که از منظر اقتصادی بانک مرکزی معادل ریالی
منابع ارزی تحریم شده در سالهای ایجاد آن وجوه ریالی چاپ و به بازار تزریق نموده لذا حتی با فرض آزادسازی
معادل ریالی ان قبلا وجودداشته است مضافابر فرض چاپ مجدد اسکناس در مقابل این وجوه عملا تورم از
دورقمی فراتر خواهدرفت و معیشت کنونی را هم نابودخواهدساخت که موجبات تداوم اعتراضات و اعتصابات را
باعث خواهدشد.بزیرا عملکرد فاجعه آور اقتصادی 43 ساله اخیرآن چنان گسترده است که جز از طریق جراحی
خودمریض یعنی جمهوری اسلامی امکان بهبود ان وجودندارد . بر اسا س آمارهای بانک مرکزی حدود 5۰۰ هزار
میلیارد تومان فقط کسری بودجه سال 14۰2 به همراه حداقل همین رقم بدهی واقعی د ولت به شبکه بانکی
کشور وجوددارد که با ارز نیمائی حدود 35 میلیارددلار و با ارز آزاد بالغ بر 23 میلیارد تومان خواهدشد . یعنی
اگربخواهیم این رقم را با فروش نفت جبران کنیم باید فرو ش روزانه دومیلیون بشکه بازای هربشکه 7۰ دلاررا
در 25۰ روز سال به این مبلغ تخصیص دهن د که عملا غیرممکن است زیرا در چنین صورتی دولت حتی در
تامین خقوق ومزایای کارمندان و سپاهیان خودبرنخواهدآمد.لذا چشم امید بستن بر منابع ارزی تحریمی و یا
فروش نفت آزاد همان برشاخ گاو نشستن است.
س- وضعیت نیروهای مترقی و چپ را درحال حاضر چگونه است ؟
ج- ما بازماندگان نسل شصت که بر آموزه های زندان و واقعیت ها تداوم زندگی داریم یادگرفته ایم از
شعارهای پرطمطراق و توخالی پرهیزکنیم . دوران “ما کمونیست ها از سرشت دیگری هستیم و رفیق کبیر و
خانه های تیمی ” مدتهاست به سرآمده است. ازآن روزی که سنگ واقعیت به سرمان خورد بخودآم دیم لذا
متاسفانه باید گفت در شروع جنبش مهسائی نه ما و نه هیچ جریان سیاسی دیگری مگر خودمبارزان زن ،
زندگی ، آزادی وجودنداشتندو حداکثر هنر چپ بازمانده در ایران همراهی با جنبش و نه داعیه رهبری آن بود .
برای ما از همان روز نخست جنبش مشخص بود که تداوم جنبش نیازمند ستادراهبری است که الزاما این ستاد
راهبری به اشکال سنتی نخواهدبود زیرا در عصرتکنولوژی و ارتباطات شبکه ای وجود راهبری افقی یا عمودی
مطلوب و کارآم د نیستن د.لذا چپ مستقل باید کوشش میکرد دررهیافت شکل بندی ار تباطات گروهی از محلات
تا خیابان ها و شهرستان ها اندیشه ورزی نماید اما متاسفانه حتی آن بخشی از چپ که خارج نشین و مدعی
روزآمدی مارکسیسم هم هستند اصلا به این نکته گرهی توجه ننموده و با طرح شعارهای همیشگی سرنگون باد
، نابود باد ، اعدام بایدگردد، پیش بسوی هسته های مسلح و غیرمسلح ) بدون توضییح این که چگونه این هس ته
ها در شرایط کنترل ریموتی جامعه تشکیل شوند ( ، خودرا سرگرم بحث های تکراری دهه شصت نموده و برخی
نیز که از قبل و بعد انقلاب حانه تیمی را سلول زنده جامعه مبارزاتی تلقی )ولی خود فاقد هرگونه تنفس آزاد
بوده اند( با تصور این که هرچه شعارها تندتر و تکراری تر باش د مضمون انقلابی آن رساتر خواهد بود ، عملا جز
بی عملی سیاسی هیج راهکاری ارائه نکرده اند که نتیجه ان فاصله گیری جنبش از جریان چپ بوده است . ما
برخی اوقات می گوئیم خوشا به حال آنانی که اصلا نمی فهمند چرا که نادانی آنها باعث شده بر این باور باشند
که گویا مبارزین ایران منتطر تماس این حضرات هستند تا این ها به آنها بگویند چه کنند تا با یک ضربه قاطع
رژیم را از پای درآورند. با چنین توصیفی اگر چه برخی علائم مثبته در برخی نیروها نظیر فراخوان های مشترک
نیروهای چپ، دموکرات و آزادیخوا ه، یا بیانیه مشترک شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ب عنوان بارقه
های امیدی از همبستگی تشکیلاتی چپ را بوجوداورده ولی ظاهرا هنوز راه دراز و غافلان مدهوش . اما واقعیت
آن است که جنبش منتظر نخواهد ماند تا چپ بتواند بر مشکلات اتحادو همستگی و ائتلاف بین خودبرآید.
برخی گروه های دیگر هم از سر ناچاری و سر خوردگی از هم اکنون نه در اتحاد با نیروهای چپ که در اتحاد
عمل با سلطنت طلبان مسابقه گزارده اند. یعنی کسی نیست از آقایان مدعی چپ بپرسد واقعا اتحاد و ائتلاف و
همبستگی شما با دیگر چپ ها سخت تر از اتحاد عمل با سلطنت طلبان است یا نکند خدای ناکرده شماهم بوی
گوشت به مشامتان رسیده است ؟! بع ضی از این عناصر سن وسالی تاحدود 8۰ سال داشته و ت صور براین دارند
که سن و سال و سابقه مبارزاتی گدشته می تواند کرسی عضویت در شورای انقلاب آتی بهمراه بیاورد غافل از
این که جنبش مهسائی در دریدن پرده تقدیس خودی و عیر خودی عمل نکرده و برهر آنچه جامعه تقدیش
برتن کرده است …است ! این عناصر که روزگاری مبارز و فارغ از تاج رهبری بودند حت ی فراموش کرده اند که در
رای گیری سال 1358 تنها گزینه ممکن “جمهوری اسلامی آ ری یا نه ” بوده ولی در مصاحبه های اخیر با تکیه
بر آلزایمر بیان می کنند پرسش سال 1358 رای به جمهوری اسلامی و یا سلطنت بوده است .شاید وقت آن
رسیده که یک نفر مطلع از خود این آقایان در خلوت به این مدعیان و رهبران خودخوانده که بعضا قومیت
گراهم هستند یادآوری کند که عموجان در سال 1358 پرسش انتخاباتی “جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و
نه یک کلمه کم” بود و گزینه ای به نام سلطنت وجودنداشت چون طومار سلطنت در 22 بهمن بهم پیچیده
شده بو د ، لذا اساسا موضوعیت طرح نداشت .حالا شما با این آدم های دچارنسیان شده که بدبختانه خودرا چپ
هم می دانند و شاید درعمرشان جز نقل قول های چپ هیج کتاب چپی را هم نخوانده اند انتظاردارید برای این
جنبش بتوانند رهنمود ارائه نمایند.؟ و یا تصور دارید مبارزان جنبش مهسائی اگر فرصت یابند و ببینند در
یک حزب باصطلاح کمونیست شش تیکه و شاحه جداگانه می بیبینم که هر تیکه و شاخه آن با چسبانیدن
کارگر و کمونیسم و انقلابی خودرا از سایر شاخه ها جدا و هریک در قبال جنبش مهسائی سازجداگانه ای کوک
کرده چه موضعی جزب ی زاری از این گونه چپ ها اتخاذ خواهدکرد. اما وضعیت خود مبارزان قصه دیگری است .
هیچ دلیلی وجود ندارد که مبارزان کف خیابان برای دست زدن به شورش و جنبش احساس ندامت کنند. چرا
که برای کسانی که دوزخ و ترس را در هم شکسته اند ، هیچ مجالی نه م یتواند و نه باید برای ادامه مبارزه
وجودداشته باشد زیرا فقر ، بیکاری ، استبداد عریان مذهبی کماکان تداوم دارد و اکنون موعد آن فرارسیده است
که مبارزان خودرا از قید حکومت سبیعانه مذهبی برهانند که آنان را وادار کنند از اریکه قدرت به پائین بیفتند .
البته بنظر می رسد دربخشی از مبارزان زندانی شاید روگردانی مقطعی از تظاهرات خیابانی صورت گرفته اما
بخش غالب آنان در زندان دریافتند که تظاهرات باید به اعتصابات کارگری و معلمان گره بخورد تا توانمندی
جنبش آسیب ناپذیرشود و این امر جز در سایه ایجاد نوعی رهبری شبکه ای نیز میسر نخواهدشد که شاید
اعتصابات و اعتراضات اخیر و انتشار منشور گروه های 14 گانه از آن جمله باشد. پیش بینی می شود جنبش در
ماه های آتی در اشکال نوینی مجددا حضور پرشتاب خودرا در عرصه های عمومی تداوم بخشد و در همین
مبارزات نوین نیز با فرصت طلبان داخل و خارج که مدعی راهبری و رهبری نیز هستند به یک مرزبندی اصولی
برای ایجاد یک کمربند سراسری همبستگی انقلابی برسد.
س- نظرتان در باره برگزاری تظاهرات روزجهانی کارگر در اول ماه مه یا دوشنبه 11 اردیبهشت چیست ؟
ج- رژی م جمهوری اسلامی که حامل عقب مانده ترین مناسبات اجتماعی – اقتصادی در ایران بوده از همان
فردای انقلاب با نام گذاری قلابی روز معلم ، روز زن و روزکارگر و چسباندن این روزها به نام شخصیت هائی که
هیچ پایگاه اجتماعی نبوده و آن شخصیت ها معرف نوعی جاهلیت مذهبی بودند تلاش کرد اعیاد و بزرگداشت
های تاریخی کشوررا تهی ومصادره نماید . اگرچه ما شاهد بزرگترین گردهمائی روزکارگردر سال 1358 و 1359
بودیم اما حکومت اسلامی چون رابطه کارگر ی- کارفرمائی را از باب عقود اجاره و آن را در مقوله اجاره حیوان
وچارپا می داند ،درعمل نشان داد که دشمنی تاریخی با طبقات برآمده ازمناسبات غیرمذهبی دارد لذا مبارزان و
کارگران قهرمان وظیفه دارند در این برهه تاریخی بزرگداشت روزجهانی کارگررا به نمایش عمق تنفرکارگران و
زحمتکشان از حکوکمت منحوس جمهوری اسلامی و سرمایه داری غارتگرانه آن نمایند . عملکرد فاجعه آور
جمهوری اسلامی در 43 سال گذشته بسیاری اط اقشاراجتماعی را به زیرخط فق ر کشانیده و عملا لشکربیکاران
و طبقه کارگررا به یک نیروئی تبدیل کرده که درصورت بسیج و راهبری قادرست طومارحکومت را بپیچد وبزباله
دان تاریخ بسپارد . مبارزات کارگران، اقشار و طبقات تحت فشار فقر، سرکوب، بی عدالتی و تبعیض نظیر
دهقانان، زنان، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، هنرمندان، نویسنده گان، دانشجویان، تحصیل کرده گان، لایه
های ورشکسته شهری، غیرشاغلین، نیازمندان، از کارافتادگان و معلولین طی سنوات گذشته، آرام آرام منجر به
پیدایش کیفیت سیاسی جدیدی در کشور یعنی جنبش انقلابی کنونی گشته است. برای فعالین جنبش انقلابی
فعلی ، شرایط فعلی باید به فرصتی مناسب و دلخواه برای تحمیل عملی حق ا یجاد تشکل های مستقل مردم در
ابعاد توده ای و سراسری به طبقات ستمگر تبدیل گرد د . خوشبختانه در چندسال اخیر تظاهرات و اعتصابات
کارگری طبقه کارگر و جامعه کاروتولید کشوررا به یک وزنه اساسی تحولات آتی تبدیل کرده است و
انتظارجنبش مهسائی نیز آن است که کارگران مبارز و قهرمان و به خصوص نفتگران مبارز در حمایت از جنبش
کنونی و برای احقاق حقوق از دست رفته کارگران امسال بتوانند جشن اول ماه مه – 11 ارزیهشت – را به یک
نمایش جهانی بر علیه رژیم منحط جمهوری اسلامی تبدیل کنند . جنبش انقلابی باید تلاش نماید روز اول ماه
مه را بیک روزتاریخی در جنبش نوین تبدیل نماید و جنبش کارگری مهر خودرا بر جنبش مهسائی بزند تا
اعتصابات کارگری به تظاهرات ها پیوند رسمی بخورد . لذا دانشجویان، دانش آموزان و معلمان کارگران، کسبه،
بازاریان، کامیون داران و کارکنان صنعت حمل و نقل ، نویسندگان، دانشگاهیان، فرهیختگان، بازنشستگان،
پرستاران، پزشکان، ورزشکاران و هنرمندا ن باید فعالانه در رزمایش اول ماه مه با همراهی کار گران مشارکت
نمایند وچنان رزمایش مبارزاتی برپا نگردد که کمررژیم د رهم شکسته شود و باردیگر با صدای بلند فریاد ایران را
به جانیان برسانیم که ما با رژیم جمهوری اسلام ی قهرانقلابی بوده و برای سرنگونی آن از هیچ کوششی دریغ
نخواهیم کرد. بای دمبارزان داخل همه سعی خودرا بکارببرند تا شعارهای ) کارگر، دانشجو، معلم، اتحاد اتحاد( ،
)رفرن دوم ، رفرندوم ، آزادی و انقلاب( ، )زن ، زندگی ، آزادی- با پرچم شورائی( ، ) نان ، مسکن ، آزادی( ،)
زندانی سیاسی آزاد بایدگردد( ، ،) اتحاد، مبارزه ، پیروزی( ، ) کرد، بلوچ، آذری ، آزادی برابری(،) نه سلطنت ، نه
رهبری ، آزادی وبرابری( ، ) حقوق ما چهارمیلیون، خط فقر چهل میلیون( ، ) ولایت و حکومت، خ ط فقرو
فلاکت (، )مرگ بر دیکتاتور( به عنوان شعارهای محوری اول ماه مه مطرح شوند و از شعارهای متفرقه احتناب
کنن د.برای تجمعات و تظاهرات پیشنهاد میشود راه پیمائی از میادین پررفت و آمدشهرها به سمت بزرگترین
دانشگاه درون شهر یا میدان مرکزی شهر انجام گیرد. برای راهبری تظاهرات از بلندگوهای سیار باطری دا ردر
ابتدای صف تظاهرات و صفوف میانی که نیازبه اتصال به سیم کشی نباشند استفاده شود . میتوان شهارهای فوق
را درکاغد پرینت گرفته و بین تظاهرات کنندگان توزیع کرد .
س – دلیل ناکامی چپ را در این شرایط چه می بینید؟ آیا مردم اساسا به چپ اقبال و تمایل دارند؟
ج-اولا فراموش نکنید انقلاب و جنبش انقلابی” زن – زندگی – آزادی ” برخاسته ازاندیشه چپ است زیرا
راست و پایگاه آن حداگثر پیروان اصلاحات از بالا هستند ولی این چپ است که همیشه درصدد حل ریشه ای
معضلات کشوراست . از انقلاب مشروطیت پدیده چپ در ایران شکل گرفته و به گواهی همه اسناد و خاطرات به
جا مانده به ویژه تاریخ مشروطیت زنده یاد احمدکسروی با آنکه شاخه های گرایش چپ جامعه در بسیاری از
موارد مواضع ناسره ای با یکدیگر دارند؛ ولی همه به صورت گروهی، عمده ترین مطالبات انقلابی و مترقی جامعه
را به پیش برده اند. از آن جمله می توان از خواست های آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، حق
کارگران برای ایجاد تشکل های صنفی و سیاسی، حق رای برای زنان و اصلاحات ارضی به سود دهقانان نام برد.
نفوذ اندیش ههای سوسیالیستی در ایران به پیش از آغاز نهضت مشروطه یعنی ده ههای پایانی قرن نوزدهم
بازمیگردد. میرزاآقاخان کرمانی را پیشرو فکر سوسیالیسم در ایران دانست هاند. اما شاید جنبشهای سوسیال
دموکرات )اجتماعیون – عامیون( ر ا بتوا ن موثرتری ن عامل نفوذ اندیش ههای چپ در کشور ما دانست.
در بعد از مشروطیت نیز فعالان 53 نفر از نخستین پیشقراولان چپ در ایران بودند که تلاش داشتند بذر
فرهنگ انقلاب را در سرزمین سوخته وقت بکارند بعدها نیز حزب توده ایران ) فارغ از همه انتقاداتی که بدان
وارد بود( توانست بعنوان یک تشکیلات چپ سراسری تا اعماق روستاها و شهرها رسوخ و بزرگترین تشکیلات
کارگری را درکشور راهبری نمایند که مورد اقبال عمومی نیز قرارداشتند.با توجه به ساختار عقب مانده جامعه
چه در دوران مشروطیت و چه در سالهای 1332 – 132۰ حضور و نفوذ جریان چپ موسوم به اعتدالیون و حزب
توده و همراهی بسیاری از شخصیت های فرهیخته کشور با آنان نه تنها با اقبال عمومی و بخصوص طبقات
زحمتکش مواجه بوده بلکه یکی از مهم ترین جنبش های کارگری منطقه در ایران سامان یافته بو د . بعدها در
سالهای دهه 135۰ چپ جنبش چریکی تنها جریان مسلط چپ تا فردای انقلاب 1357 بوده که تبلور خودرا در
سازمان چریک های فدائی خلق نشان می داد. و این جنبش نیز علیرغم همه انتقاداتی که بدان وارد بود عملا
توانسته بود در طبقات شه ری و به خصوص اقشاردانشگاهی و حتی هنرمندان و نویسندگان تاثیر گرانقدری
داشته باشد.اما متاسفانه با وجود اقبال جامعه در همه این ادواربه علت اشتباهات تاکتیکی و استراتزیکی چپ نه
تنها هیچگاه نتوانست در قدرت سهیم شود که برعکس همچون مرغی چه در عزای جنبش و چه در پیروزی
چنبش ها سربریده شد . از انجا که موضوعیت و فعلیت چپ دهه پنجاه به جنبش چریکی پیوند خورده و
تاثیرات همین جنبش با انقلاب 1357 گره خورده بود بد نیست ب دانیم بنا به اظهارات خود این رفقا و رگه
شناسی تاریخی بعمل آمده این جریان بزرگ شده خانه تیمی و در شناخت فضای عمومی شامل خیابان ،
کارخانه ، ناتوان و بعضا از آن متنفر هم بوده است لذا بزرگ شدگان خانه تیمی و مسحورین عملیات تیرو فشنگ
اولا خانه تیمی را بجای فضای عمومی و سلاح نظامی ) نه حتی دانش نطامی ( را بجای دانش تئوری و تقدیس
مذهبی گونه رهبری با القاب عاریتی رفیق کبیر ) که اساسا در دوره استالین باب شده و تا قبل ا ز آن در ادبیات
مارکسیستی وجودنداشت ( وعملا با کاربرد سلاح های زنگ زده ناچار به توسل به تئوری های زنگ زده چریکی
بر آمده بودند که اگرچه بعد انقلاب م دعی کنارگ ذاردن این شاکله از سازمان شده بودند ول ی علاوه بر استفاده از
همان تفک رو همان تشکیلات بخش وسیعی از آن به همسوئی با رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی عملا در تقابل
با سایر نیروهای انقلابی نیز برامدند و تیع جلادان دهه شصت را برای بریدن سر مبارزان صیقل دادند غافل از
آنکه جلاد بنا به سرشت خود تیع صیقل داده شده را بلااستفاده نخواهدگزارد و به سراغ سرو تن آنان نیز
خواهدرفت . بعدها هم در جریان مهاجرت در ار دوگاه های کردستان نیز به یارکشی و سلاح اسلحه بجای سلاح
اندیشه روی آوردن د که نشان داد اندیشه چریکی اجازه عبور از خط آتش دانش مارکسیستی را نخواهدداد .برخی
از این جریانات متنوع و دگرگون پس از سالها مهاجرت به خارج کشور به جای روی آوری به بحث های تئوریک
مشکل گشای اوضاع فعلی مدتهاست بخاطره نویسی خانه های تیمی و توضییح و تشریح این یا آن عملیاتی که
هیچ تاثیری برروند جنبش انقلابی نداشته اند روی اورده اند که جای بسی تاسف دارد. از این نیرو که بگذریم
جریان موسوم به خط سوم به رهبر ی سازمان پیکاردرراه آزادی طبقه کارگر بود که ان هم در پهنه مصاف با
شیر طعمه گرگ درون شد. و این بار به جای حذف فیزیکی شهرامی ، عده ای حذف تشکیلاتی رفقائی را
بکاربردند که تا چندگاه قبل آنان را رهبری پرولتاری ایران می نامیدند و عمل تشکیلات شکنانه اینان در
دست گیری های بهمن 13۶۰ بی تاثیرنبود. بع دازآن نیز معدودی خارج نشینان سهندی با نام اتحاد مبارزان
کمونیست با شوق ادغام در کومله همه اصول و پرنسیب های خودرا به زیر پا گذاشتند و با پیروان تئوری نیمه
فئودال – نیمه مستعمره و روستائیان مبارزی که از مارکسیسم همانقدر می دانستند که از طعم قلیان و تنباک و
با اعطای امتیاز ویژه و رای ممتاز کومله درصددتشکیل حرب کمونیست ایران و سپس حزب کمونیست کارگری
و متعاقبا حزب کمونیست کارگری حکمتسیت و عنقریب حزب کمونیست انقلابی … برآمدند. نگاهی فقط به این
پدیده های نادر ما را به این جمع بندی رسانید که چپ توانائی رهبری جنبش 1357 و مالا جنبش کنونی را
نداشته و ندارد. زیرا امررهبری در جنبش انقلابی فردی نبوده وصرفا در تشکیلات خاص متبلوراست .همین نکته
نقش شخصیت کهربائی چه در سازمان چریکهای فدائی خلق با ضربه به رفیق حمید اشرف و چه در سازمان
بخش منشعب از محاهدین با ضربه به رفیق بهرام آرام باعث فروپاشی هردو سازمان شد در حالی که اگر سازمان
نه بر مبنای خانه تیمی و شخصیت فردی ) هر چقدر هم که این شخصیت ها توانا بوده با شند ( به عرضه عمومی
و خیابان و کارخانه وصل می شد و توانائی فردی به توانائی سازمانی و تشکیلاتی تبدیل می شد حداقل مشابه
سایر کشورها نظیر نیکاراگوئه ، کلمبیا ، شیلی ، برزیل و اسپانیا چپ می توانست لااقل در قدرت مشارکت یابد .
در پاسخ به چپ اندرچپ هائی که ممکنست مدعی شوند در این کشورها چپ وجودندارد و انها با چپ واقعی
فاصله دارند بصراحت باید پاسخ دهیم مگر همین حالا شما چیزی بیشتر از آنها هستید ؟!
نگرش تک بعدی تشکیل سازمان یا حزب بی طبقه کارگر به جای تشکیلات کارگری و منجمله حزب طبقه
کارگر ، فرایند دوری از جنبش کارگری را دامن زد .اساسا چه چپ قبل انقلاب و جه بعد انقلاب دچار ی ک توهم
تئوریک شده بود که رهایی طبق ه کارگر به جای این که توسط خود طبقه صورت گیرد می تواند توسط سازمان
پیشرو و پیشگام انجا م پذیرد. آنها غیررسمی و محترمانه بیان می کردند کارگران ب یسوادتر از آن هستند که
بتوانند خود را آزاد کنند، و این آزادی اول باید از بالا توسط گروه های چپ انجام شود . یعنی اول یک گروه و
سازمان یا حزب کمونیستی فارغ از طبقه کارگر تشکیل می شود و حتی قدرت را هم چند روزه تصاحب می
کند بعد قدرت را دودستی تحویل پرولتاریای مبارزی می دهد که خودش در تصاحب قدرت نبوده است ؟! باز
صد رحمت به بلشویک ها که با کارگران قدرت را تصاحب و بعد به جای کارگران حزب را حاکم بر سرنوشت
کشورکردند . خوب معلوم است با چنین تفکری اصلا تشکیل حزب طبقه کارگر توهمی بیش نبوده و لزومی هم
به کار سازماندهی شده در طبقه کارگر وجودندارد. وقتی می گوئیم طبقه کارگر لزوما به معنی جلب همه آحاد یا
همه بخش های کارگری است بلکه آن بخش هائی از طبقه کارگر که نبض اقتصاد کشور و شیرمایه مالی
حاکمیت را درچنگ دارند والا سازمان رزمندگان طبقه کارگر افتخار می کرد که در ک وره پزخانه های آجر نفوذ
قابل ملاحظه دارد . این بدان معنی بود که رفقای اکونومیست خلقی رزمندگان و بعضا حتی پیکار و اتحادمبارزان
کمونیست که در بین سایر گروه ها مدعی بخش کارگری بودند فعالیت خودرا در عقب مانده ترین لایه های
بخش کارگری متمرکز کرده بودند که در انقلاب 1357 هیج نقشی را دارا نبودند. بیچاره رفقای کومله حق
داشتند در هنگام ادغام اتحاد مبارزان کمونیست از آنها بپرسند پس بخش کارگری شما کجاهستند؟! چون
کومله فارغ از مناسبات دهقانی حاکم بر آن بخوبی می دانست که خود ی ک سازمان مبارزاتی دهقانان کرد و
بسیاری از اعضای انرا هم دهقانان مبارزکرد تشکیل می دادند و بر همین وصف هم انتظارداشت سازمانی که
خودرا پیشرو طبقه کارگر می داند چندشاخه کارگری هم داشته باشد .شاید اگر تعداد قابل ملاحظه بقایای
اعضای سازمان پیکار و رزمندگان و فدائیان که به حزب کمونیست پیوستند نبودند همان اول تشکیل حزب
مسائلی که بعدا بوجودآمد ظهور پیدا می کرد .چون وجود این عناصر که عمدتا سوابق مبارزاتی درخشانی قبل و
بعد انقلاب داشتند کومله را هم دچار توهم به قدرت اتحاد مبارزان کمونیست کرده بود .امروزه هم متاسفانه
همان شیوه مرضیه در برخی گروه های خارج گشور وجوددارد که خود انواع سندیکا و اتحادیه و تشکل های
خودساخته در خارج بنام داخل درست کرده و مرتبا هم از طرف این تشکل ها بیانیه و اعلامیه صادر می شود
ولی احدی از ما د ر ایران نمودی از انها در عرصه های عمومی مشاهده نمی کنیم. در واقع صوری بودن این
تشکل ها همان قدر روشن است که تشکل هائی که بنام مجاهدین خلق یا سلطنت طلبان بعد از تظاهرات
محلات یک شعار در یک گوشه دیواری نوشته و بلافصله انرا در فضای مجازی منعکس می کنند تو وئی که این
ها در تظاهرات حضورداشته اند.
چپ اگرچه در بحبوبه انقلاب سال 1357 به عینه دریافت که تشکیلات کارگری فارغ از تشکیلات سازمانی و
گروهی است و دقیفا فقدان تشکیلات کارگری نتوانست تداوم قیام 1357 را تضمین کند زیرا چپ ان موقع با
یک درک مکانیکی و چریک ی معتقد بود ” قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید ولی درعمل قدرت سندیکای
نفتگران جنوب و اعتصاب آنها رژیم را به زانو دراورد و چپ باید درمی یافت که قدرت از لوله های کارخانجات
بیرون می آید؟! اگر چپ کمی هشیار م ی بود و غره در چند عملیات محدودچریکی نمی شد می بایستی درآن
شرایط از تجربه روسیه می آموخت که بعداز قیام نخست با گسترش آزادی های مدنی، کارگران و سربازان
ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهای صنفی )سوویت( تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی
داشتند. آنها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویکها در این مرحله عبارت
بود از: نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آنها به سوی قیام
مسلحانه. طی چند ماه بلشویکها توانستند رهبری را در دو شورای با نفوذ پتروگراد و مسکو به دست گیرن د و به
همین علت اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات لنین و یاران بلشویک
او ناکام ماند. کمونیست ها )حزب بلشویک( پرشمار نبودند، اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای با ایمان، که
لنین آنها را “انقلابیون حرفه ای” می خواند، قادر بودند تا 25 هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنن د. در شامگاه
24 اکتبر بلشویکها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. گاردهای سرخ، دسته های مسلح کارگران، سربازان و
روشنفکران به پادگانها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را
در “کاخ زمستانی” دستگیر کردند.در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویکها که شعار “تمام قدرت به شوراها” را
طرح کرده بودند، “کنگره سراسری شوراهای روسیه ” با بلشویک ها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد
حاکمیت کشور را به “شورای کمیسرهای خل ق” به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا نطقی هیجان
انگیز ایراد نمود و به عنو ان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت
تازه را “حاکمیت کارگران و دهقانان” و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.
اما متاسفانه بقایای چ پ چریکی ایران که اساسا دارای ریشه در جنبش کارگری هم چون بلشویک ها نبود مرتبا
بصورت کاریکاتوری و ابلهانه در پی آن بود همان مراحلی که که بلشویک ها تحت رهبری لنین طی نموده
بودند ، انجام دهند . آنان دونکته اصلی را فراموش کرده بودند اول انکه شورای پتروگراد که فصل الخطاب
انقلاب اکتبر بود و زیر کلید بلشویک ها بود را کدام شورای کارگری ایران نمایندگی می کرد و دوم نقش لنین
را کدامیک از حضرات چپ بازی می کردن د. این در حالی بود که همه گروه های موجود از چریک و سیاسی کار
همگان در سرگیجه انقلاب هنوز هم در خانه های تیمی حتی د ر روز 21 بهمن 1357 به بحث و مجادله
مشغول بودند .از دیگر آفت های جنبش انقلاب ی قبل و بعد از انقلاب 1357 تهمت زنی و افترا به مخالفان
فکری حتی در درون سازمان های خودی بوده است. تسری این تهمت زنی تا سالهای انقلاب تقریبا گریبانگیر
همه اشخاص ) حقیقی و حقوقی ( که با جنبش چریکی همراهی نداشتند را همچون مجلات فردوسی ، اندیشه
و هنر ، سخن و بزرگانی چون شاملو و .. را هم گرفته بود .بانی این میراث شوم از سالهای تشکیل حزب توده
ببعد در فضای سیاسی حزب توده بوده که متاسفانه رویه جاری سایر سازمانها و گروها شده بود و بهمین علت
جو ناسالمی بوجودآمده بود تا کسی جرئت عرض اندام در مقابل فتیشم سازمانی) که جایگزین فتیشم کالائی
شده بود( و رهبری نکند و سرانجام آن نیز حذف فیزیکی هر آن کسی می شد که بنوعی تقدیس و مقررات
خودساخته سازمان را زیر پا می گذاشت. این حربه تا آنجا پیشرفت که در بخش مارکسیست های منشعب از
سازمان مجاهدین خلق عملا چندنفر مخالف فکری ) با هر انگیزه و اندیشه ای که داشته باشند( و در سازمان
چریکهای فدائی خلق ایران نیز دوسه نفری ناشناخته تا به امروز هم ، ویک مورد تراژدیک عاشقانه و خالصانه در
سازمان چریک های فدائی خلق) رفیق عبداله پنجه شاهی که عاشق رفیق ادنا ثابت شده بود ( بدست رفقای
سازمانی خود بقتل رسیدند!!. به نطر امروز ما ، بانیان این فجایع شایستگی رهبری جنبش انقلابی ایران را
نداشته و داعیه انان نیز از محدوده خانه تیمی بیرون نرفت. بررسی و تدقیق در مواضع رهروان مشی چریکی
چه فدائی و چه منشعبین مجاهدین مارکسیست نشان می دهد که شالوده این مشکلات و بن بست های
تئوریک – تشکیلاتی و یا چشم اسفندیار سازمان های چپ ایران فقدان درک درست از مناسبات سرمایه داری
و تولید انواع تئوری های مشعشعانه ضد مارکسیستی بنام سرمایه داری وابسته ، بورژوازی کمپرادور ، بورژوازی
ملی بوده است. از دیدگاه مارکس سرمایه داری یک رابطه اجتماعی مبتنی بر مناسبات خاص اجتماعی ۰
اقتصادی و سیاسی است که زیربنا و روبنای یک جامعه را بازتعریف می نماید . مارکس هیچ تعریف دیگری از
سرمایه داری بیان نکرده و اشکال سرمایه داری را هم کاملا توضیح نداده زیرا شکل بندی مناسبات اجتماعی –
سیاسی در خدمت شکل بندی اقتصادی حاکم بر جامعه می باشند لذا حتی وجود شکل بندیهای اقتصادی
ماقبل سرمایه داری هم در دوره حاکمیت رابطه سرمایه داری سرمایه داری غیرقابل انکارست .درواقع شاه
بیت تئوری مارکس انباشت سرمایه و ارزش افزوده نهائی است نه اینکه چه کسی این ارزش افزوده را تصاحب
می کند کمااینکه در بعد پیروزی انقلاب بلشویکی و بیراهه رفتن آن ارزش افزوده لزوما نصیب سرمایه داران
مالک کارخانجات نشد بلکه نصیب دولت سرمایه داری شد که بخش قابل توجهی ازآن را بین بورکراتها و
تکنوکرات های حزبی تقسیم می کردندو بخشی را هم مصروف خودجامعه می کردند .از آغاز قرن بیستم و
همان دهه های اولیه سالهای 19۰۰ چرخش جهانی سرمایه و فرآیند ظهور امپریالیسم قابل مشاهده بود و
تغییر خصوصیات شکل بندی امپریالیسم به امپراطوری های مالی ندان در نوشته های مارکس قاب ل تبیین
نیست ) زیرا برخلاف تفکر مارکسیست های ایرانی مارکس غیبگو و رمال نبوده که بتواند فرآیند سرمایه داری
یک صد سال بعد از خودرا به درستی تشریح کند و این وطیفه را مارکسیست هائی نظیر لنین و هیلفردینگ و
بعدها کسانی همجون ارنست مندل، میشل لووی ، شارل بتلهایم ، نیکولانز یولانزاس ، تری ایگلیتون ، پل
هاروی و….. عهده دارشدند. چپ قبل انقلاب و تا سالهای نابودی دهه شصت اساسا این متفکران مارکسیست را
انگ دار تلقی می کردند .اگرچه مارکسیست های ایرانی قبل انقلاب و متاسفانه بخشی قابل توجه بعد ان قلاب
هنوز هم علیرغم آنکه مرتبا کتب ترجمه شده مارکسیستی را مجددا با ترجمه های مختلف و بعضا نادرست در
سایت خودقرارداده اند ولی ظاهرا مطالعه و تدقیق درآن ها را وظیفه دیگر خوانندگان تلقی و خوداز این مطالعه
بی بهره هستند. چرا که اگر مطالعه دقیقی پیرامون آنها صورت می گرفت نباید شاهد نظریه های مشعشعانه
فعلی در چپ و تشتت وسیع آرا در بین نحله چپ باشیم . یکی از مهترین نکات افتراق جنبش دهه پنجاه با
مبارزان جنبش انقلابی فعلی نقش آزادی و دمکراسی برای همه طبقات جامعه است. در همه نحله های جنبش
چریکی ایران به تبع مبارزه با امپریالیسم و جنبش خلقی ” دمکراسی و آزادی” مفاهیمی انتزاعی و قابل بحث
نبوده است. یعنی وقتی یک سازمان مدعی چپ در درک رابطه و مناسبات اجتماعی – اقتصادی با همه نشانه
ها و علائم این مناسبات آن ناتوان باشد و به تئوری های سرمایه داری پیرامون پناه ببرد لاجرم طبقه کارگر آن
با طبقه کارگر سایر کشور تفاوت ماهوی داشته وچون طبقه کارگر ندای سازمان پیشرو خودرا ناشنیده و یا بدان
وقعی ننهاده لذا بر سازمان پیش رو واجب است خوددست به عملیات انتحاری بزند تا بتواندموجودیت خودرا
ثابت نماید و همین اندیشه باعث میشود که سازمان پیشرو چریکی آن چنان در خودفرورود که از سیاست
های جدید ساواک در تعقی ب و گریز های جدید به منظور زدن سر اژدها غافل ووقتی به خودآید که تیم رهبری
در کمین پلیس جان باختند و ناقوس شکست به صدادرآید . واقعیت نشان داد که عملیات ساواک در نابودی
هردو تشکیلات ف دائیان و بخش منشعب عملا در سالهای 135۶ – 1355 موفق بود و اگر انقلاب 1357 آغاز
نمیشد عملا ما با یکدوره فترت چندساله مواجه می شدیم .اگر این فاکتورها را درنظر بگیریم در آستانه انقلاب
چپ خلع سلاح شده با انقلابی که ارتجاع سیاه بنیاد آنرا پی افکنده بود مواجه شد و چون قادر به تقابل با آ ن
نبود متاسفانه عملا همرا ه آن شد و شوربختانه پس از پیروزی آن نیز بخش وسیعی از همان کسانی که تا قبل
آن جان برکف در خیابان ها برعلیه ظلم و ستم طبقاتی مبارزه می کردند به خدمت تزار نوین که بجای ردای
سرخ تزار لباده سیاه برتن و بجای تاج تزار عمامه برسر نهادند درآمدند و انقلابیون خلقی حتی قادر به تشخیص
ردا و لباده و عمامه با تاج هم نشدند و آخر عاقبت چپ روانه مسلخ عاشقانی شد که نمی دانستند عشق
چیست؟ در حالی که اگر چپ قادر به شناخت مولفه های قدرت و ساختار حاکمیت گذشته و ارتجاع سیاه بود
می توانست با یک بسیج طبقاتی حداقل نقشی همچون مبارزان برزیل و شیلی را ایفا کن دزیرا دیکتاتوری و
استبدار رژیم پهلوی اساسا قابل مقایسه با دیکتاتوری سالازار در پرتقال، النده درشیلی وویدلا در آژانتین نبوده
است اما امروز جریان های مترقی موسوم به چپ در این کشورها در یا در اریکه قدرت و یا شریک قدرت
هستند و نیروهای فاشیستی قادر به حذف آنان نیستند چون با اتصال به مردم ، طبقه کارگر و کشاورزان دارای
جایگاهی غیرقابل انکارهستند .
س – رابطه چپ ایرانی در دوره انقلاب و قبل آن با مفاهیمی همچون دمکراسی و آزادی چه بوده
است . آیا حقیقت دارد در فلسفه چپ چریکی و غیرچریکی این مفاهیم وجودنداشته اند ؟
ج- اگرچه بررسی قضایای دیروز با عینک امروز کار سختی نیست اما متاسفانه جنبش چریکی که تولد خودرا
خودرا با شکستن اسطوره های دروغین گذشته حزب توده شمع آجین کرده بود شاید به تبع جنش جهانی
چریکی مفاهیمی همچون آزادی و دمکراسی را انتزاعی و بورژوائی دانسته و خودرا در مبارزه با امپریالیسم و
جنبش خلقی محصورکرده بود ووقتی پی باین نقیصه برد که زیر تیغ سلاخی جمهوری اسلامی ضد دمکراسی و
آزادی قرارگرفت . متاسفانه هنوز هم دربرخی چپ های خارج نشین شاهد همین موضع گیری ها می باشیم .
بد نیست بدانیم تحقیقات محققان خود نظام سرمایه داری جهانی ثابت کرده که دمکراسی و آزادی و تداوم آن
اصولا به نقش طبقه کارگر در قالب نهادهای مدنی ) سندیکا، اتحادیه و حزب ( بستگی دارد .
پی آمدهای انقلاب سال 1357 و همچنین شعار اصلی جنبش فعلی ” زن – زتدگی -آزادی ” کاملا
برخلاف ایده های جنبش چریکی بشمار می روند ک ه بسیاری از چپ فعلی هم کماکان تکلیف خورابااین
دومقوله اساسی باید صریح و روشن بیان کند. امروزه در حالی که حتی کسانی همجون ساموئل هانتینگتو ن
از نطریه پردازان سرمایه داری جهانی گسترش طبق هی متوسط را یکی از عوامل اصلی گسترش دموکراسی
می دانند. دیگر محققان برجسته دموکراسی را محصول قدرتگرفتن جامع هی مدنی خصوصاً طبق هی کارگر
می دانند . از نظر این محققان پیدایش دموکراسی بیش از هرچیز مسئل های مربوط به توازن قدرت است
چرا که گذار به دموکراسی نمایانگر افزایش برابری سیاسی است و برابری سیاسی شکل نمیگیرد مگر اینکه
توازن قوا تغییر کند و بخ شهای ضعی فتر جامعه بتوانند در بخ شهای صاحب قدرت برای خود جا باز
کنن د .به زبان دیگر، این روابط قدرت هستند که بیش از هرچیز تعیی نکنند ه پیدایش دموکراسی و تداوم
آناند. در این میان قدر تگیری طبقات متوسط و کارگر ب همعنای تحول در توازن قدرت و قدر تگیری جامع ه
در برابر دولت است. بررسی تطبیقی و تاریخی نیز موید آن است که اتحادی هها و احزاب مرتبط با طبق هی
کارگر اجزای اساسی ائتلافی بودند که دموکراسی را به کشورهائی آوردن دد که قبلا تحت نظام دیکتاتوری
های نظامی بوده اند . البته که در برخی کشورها صرفا قدرت طبقه کارگر ب هتنهایی برای ایجاد دموکراسی
کافی نبود ه که در این موارد طبق ه کارگر نیازمند مؤتلفانی برای پیشبرد پروژ ه دموکراتیک بوده است . مدتی
پیش نیز آقای روث برینز کولیر، سیاستشناس و استاد دانشگاه برکلی، کتاب دیگری نیز منتشر کرد که
بحث را به خارج از اروپای غربی و آمریکای شمالی گستراند. او در این کتاب نتیج ه گرفت که در موج سوم
دموکراسی در اواخر قرن بیستم اتفاقاً کارگران از پی شبرندگان اصلی گذر به دموکراسی بود هان د . کولیر با
تحقیق دربار هی اسپانیا و پرتغال در اروپای جنوبی و همچنین برزیل، آرژانتین و اروگوئه در آمریکای جنوبی
نشان داد طبق ه کارگر در دو سناریوی اصلی امکان گذر به دموکراسی را فراهم کردند. در کشورهایی مثل
اسپانیا و آرژانتین اعتصابات و اعتراضات طبق هی کارگر موجب ایجاد فشار روی نظا مهای اقتدارگرا شد. این
فشار گسترده نظا مهای اقتدارگرا را ب هسمت برگزاری انتخابات آزاد سوق داد. اما در کشورهایی مانند برزیل ،
نظامهای اقتدارگرا برنام ههای محدودی در جهت اصلاحات سیاسی در نظر داشتند تا بتوانند سیطر ه خود را
با شکل متفاوت و درظاهر نرمتر از گذشته ادامه بدهند. مثلاً در برزیل نظام اقتدارگرا در پی برگزاری
انتخاباتهای کنتر لشده و واگذاری برخی آزاد یهای سیاسی بود. د ر پاسخ به اصلاحات نمایشی، اعتراضات
کارگری چنان فشاری بر این نظامها وارد کرد که ناچار شدند اصلاحات محدود اولیه را تا حد اصلاحات
دموکراتیک کامل گسترش دهن د .در سالهای اخیر نیز آقای ادانر عثمانی استاد جوان دانشگاه هاروارد در
سال 2۰18 ط ی یک مقاله مبسوط ثابت کرد که بین بزرگی طبق هی کارگر و احتمال بهبود وضعیت
دموکراتیک در یک کشور همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. چرا بزرگی طبق هی کارگر مهم است؟ در
شرایط عادی نخبگان سیاسی و اقتصادی، یعنی مقامات دولتی و صاحبان ثروت، حاضر به تقسیم قدرت
سیاسی با بخش غیرنخبه جامعه یعنی مردم عادی نیستند. این معادله زمانی به هم م یخورد که بخش
غیرنخبه بتواند بازی سیاسی را به هم زده و هزین هی حکمرانی را برای حاکمان زیاد کند. در چنین شرایطی
نخبگان سیاسی و اقتصادی حاضر م یشوند که برابری سیاسی را گسترش دهند و تن به اصلاحات
دموکراتیک بدهند. بزر گبودن طبق هی کارگر نشانگر توان بخش غیرنخب هی جامعه در برهمزدن بازی و
معادلات سیاسی است .یک مقاله معنی دار نیز در سال 2۰19 توسط سه استاد و پژوهشگر علوم سیاسیِ
مؤسس ه مطالعات صلح اُسلو در نشریه سیاست از نشریات مهم علوم سیاسی در آمریکا و دنیا، منتشر ش د . این
پژوهشگران با برسی فهرستی از 193 خی زش عمومی در قرن بیستم که یا در پی تغییر رژیم یا در پی پایان
اشغال یک کشور بودن د به این نتیجه رسیدند که حضور طبق هی کارگر صنعتی در خیز شهای عمومی نقش
مثبت و معناداری در گذار به دموکراسی داشته است. این در حالی است که نم یتوان برای هی چکدام از
گرو ههای دیگر، از جمله طبق هی متوسط، چنین نقش مثبتی ذکر کرد. بنا بر این مقاله دلیل نقش مثبت
طبق هی کارگر را باید هم در انگیزه و هم ظرفیت این طبقه برای شک لگیری دموکراسی دانست. اعضای
طبق هی کارگر گسترش دموکراسی را در جهت کسب قدرت و منافع خود م یبینند. از سوی دیگر، چنا نکه
گفته شد، کارگران ب هدلیل پرشماربودن و قابلیت سازما نیافتن، ظرفیت بالایی برای حرکات جمعی تعارضی
مانند اعتراض و اعتصاب دارن دشاید همین تحلیل کافی باشد تا بدانیم در جهان فعلی و نظامات سرمایه داری
طبقه حامل مناسبات انسانی برابری، آزادی و دمکراسی صرفا طب قه کارگرست که باید تلاش نماید سایر گروه
های ذینفع راهم بدنبال خودبکشاند تا پهنه مبارزه را وسیعتر و قدرت خودرا گسترده تر نمای د.متاسفانه چپ
قبل انقلاب درک درستی از این موضوعات نداشته و طبیعی بوده که تصور برآن دارد که روایت کوبا می تواند
در همه کشورها به واق عیت به پیوندد . همین حالا هم که مشخص شده راه چاره ای مگر اعتصابات کارگری
وجودندارد در ساماندهی اعتصابات و همراه شدن با طبقه کارگر دچار مشکل اساسی و دچار این توهم شده
که گویا راهبری اعتصاب از خارج امکان پذیراست . بخش داخل نیز عملا منفعل و عموما در پشتیبانی
اعنصاب بیانیه می دهد و لاغیر. خود رژیم جمهوری اسلامی بیش از همه چپ ها می داند که سنبه اصلی
انقلاب را جنبش کارگری وارد خواهدکرد لذا همه توان خودرا برای عقیم نمودن جنبش کارگری و عدم
تشکل آنها بکاربسته است !ما اعتقادراسخ داریم دموکرا س ی، نه به معنا ی حاکمیت مردم است، نه حاکمیت
اکثریت. مردم یا اکث ریت هیچوقت حکومت نکرد هاند. مبنا و معیا ر دیگر ی نیاز است. آنچه دموکرا سی را
دموکرا سی م یکند، توانایی و حقِ عزلِ حاکمان است از س وی مردم، بدون خونری زی و براندازی . آنچه
دیکتاتور ی را دیکتاتو ری م یکند، ب ینصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی.
کنار م یزن د و به جای آن م یپرس د »؟ چ هکس بای د حکومت کند « دموکرا سی این سوال افلاطو نی را که
یعنی ناچاریم ساختاری فراهم سازیم که این موضوع بعنوان کلیدی ترین پرسش »؟ چگونه بای د حکومت کرد «
مطرح است که چنا ن بای د حکومت کرد که شرورترین و رذ لترین حاکم را بتوان پایین آورد.چپ ایرانی و
سایر مبارزان از هم اکنون باید توجه ویژه برای فردای پیروزی را داشته باشند زیرا حفاظت از انقلاب بیش از
خودانقلاب سخت تر و مشکل دارتراست. باید برای دوران انتقال تا برگزاری مجلس موسسان چشم انداز
عملی و اجرائی را تصویر نمائیم تا دوران گذار به آشوب منجرنشود
س- نطرتان در باره دین و مذهب چیست ؟
ج- تا انجا که بیاد داریم همه مارکسیست های ایرانی و یاشاید خارجی ها هم مرتبا این جمله مارکس را
سرلوحه مبارزات ضددینی خودقرارداده اند که مارکس گفته دین افیون تود ههاست. اما بررسی این جمله نشان
می دهد که هیج معیار و مبنای مارکسی مشخصی در مورد این جمله وجو د ندارد. همین جمله با با تفاوت ها ی
ظریف، درنوشته های لودویگ فویرباخ، موز سهس، هاینریش هاینه و بسیاری دیگر نیزاز قبل از مارکس بیان
شده است. .زمانی که مارکس متن فوق را نوشت، هنوز شاگرد فویرباخ و یک نئوهگلی بود. بنابراین تحلیل او از
» پریشانی « بی طبقه و نسبتاً غیرتاریخی، اما دیالکتیکی بود، زیرا ویژگی متناقض ،» پیش مارکسیستی « دین
مذهبی را درک می کرد: گاهی مشروعی تبخش ب ه جامع هی موجود ، گاه ی معترض به آن .تنها بعدها – ب ه ویژه
در ایدئولوژ ی آلمانی ) 184۶ ( – بود ک ه مطالع هی درستِ مارکسیستی دی ن ب ه عنوا ن یک واقعی ت اجتماعی و
تاریخی آغاز ش د. عنصر محوری این رو ش جدی د در تحلی ل واقعیات دین ی این است ک ه آنها را – همرا ه با قانون،
اخلاق، متافیزیک، اندیشه های سیاسی و غیره – ب ه عنوان یک ی از اشکال متعد د ایدئولوژی ، یعن ی تولی د فکری در
نظر بگیریم. مردم ، تولی د اید هها، بازنماییها و اشکال آگاهی، الزام ا مشرو ط به تولی د مادی و رواب ط اجتماعی
مربوط ب ه آ نها هستن د .بواقع از 184۶ به بع د است که مارکس فقط گاه به گاه به دین به عنوان یک جهان
فرهنگی-ایدئولوژیکی خاص توجه کرد. انگلس نسبت به مارکس به پدید ههای دینی و نقش تاریخی آ نها علاقه
پایدارتری نشان داد. سهم اصلی او در جامعه شناسی مارکسیستیِ دین بدون شک تحلیل او از رابطه بین
بازنمایی های مذهبی و طبقات اجتماعی است. برای مثال مسیحیت، دیگر در نوشت ههای او )مانند آثار فویرباخ(
تاریخی ظاهر نم یشود، بلکه ب هعنوان شکلی فرهنگی ” ایدئولوژیک” نمایان م یشود که در » ماهیت « ب هعنوان یک
طول روندتاریخ دگرگون م یشود. همچنین به عنوان یک فضای سمبلیک، فضایی از جدال نیروهای اجتماعی
متخاصم حضور م ییاب د . انگلس بر خلاف فیلسوفان روشنگری، به لطف روشی که بر اساس مبارزهی طبقاتی
داشت، فهمید که تضاد بین ماتریالیسم و دین همیشه با تضاد بین انقلاب و ارتجاع یکسان نیست. به عنوان
مثال، در انگلستان، در قرن هفدهم، هابزِ ماتریالیست از س لطنت دفاع کرد در حالی که فرقه های پروتستان،
مذهب را نماد خود در مبارزه انقلابی علیه استوارت ها قرار دادن د .انگلس در مطالع هی خود در مورد جنبش
سترگ مسیحی – جنگ دهقانان در آلمان – ب ه توما س مونزر، اله یدان و رهبر دهقانان انقلابی و پلب یهای
بدعتگذار قرن شانزده م – پادشاهی هزارسال هی انبیا روی زمین – که خواهان استقرار فوری پادشاهی خدا
بودند، ادای احترا م م یکن د. به گفت هی انگلس، پادشاهی خدا برای مونزر جامع های بدو ن اختلا ف طبقاتی، بدون
مالکیت خصوص ی و بدو ن اقتدار دولتی مستق ل یا بیگانه ا ز اعضای آن جامع ه بود .انگلس از طریق تحلیل خود از
پدیدههای دینی در پرتوی مبارزهی طبقاتی، پتانسیل عصیانگرایان هی دین را آشکار ساخت و راه را برای
رویکردی جدید به رابط هی بین دین و جامعه، متمایز از فلسفه روشنگری و نئوهگلیسم آلمانی باز کرد .با این
تعاریف می توان دریافت که دین بخشی از باورمردم رنجبر جهان بوده و هست و خواهدبود که بازگوی تحملات
زندگی و سر پناه فرو رفتن درآن است و میتواند بار سختی آنان را در عالم رویا کاهش دهد لذا مارکسیست ها
وطیفه براندازی دین را برعهده ندارند بلکه باید کوشش نماین د آن را در همان پستوخانه های کلیسیائی و
مساجد قراردهند و با جدائی دین از حکومت و سیاست و با کارفرهنگی نیز به توده های زحتمگش توضییح
دهند ظلم و ستم بر انها نه ناشی از نقدیرو روزگار که ناشی ار رابطه زورمندان با طبقات فرودست است و انکاه
که توده ها باین اقناع و جمع بندی برسند خودشان بهتر از هر فیلسوف و سیاستمدار مارکسیستی می دانند
چکونه دین را در پستوخانه ها حبس کنند . تنها نکته اساسی که مارکسیست ها نباید ازآن غافل شوند این است
که حبس دین انرا از صحنه روزکار کنار نخواهدزد و هرگاه فرصت نماید سراز پستو بر خواهدآورد که در بعد
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شاهد سربرآوردن دین و مذهب در لیاس رفقای چچنی و کشیشان همراه
حکومت سوسیالیستی هم شدیم ..
س – ایا هنوز هم شعار زن ، زندگی ، آزادی می تواند به عنوان شعارمحوری فاز جدید جنبش انقلابی
کارساز باشد ؟
ج- این شعار برگرفته از یک مفهوم تاریخی بود اگرچه ممکن است شعاردهندگان درآغاز متوجه این مهم نشده
باشند. البته که رژیم جمهوری اسلامی و مماشات طلبان و بخش های فمنیست تلاش داشتند آن در محدوده
حجاب تعریف نمایند اما کیست که نداند حجاب زنان لزوما به معنی روسری و پوشش سر نبوده بلکه موضوع
حجاب یعنی استتار زن ودر گوشه خانه قرارگرفتن و از خانه بیرون نیامدن بوده است. نظام ارتجاع دینی
ازهمان روزنخست در پی جداساختن زنان از عرصه های عمومی نظیر خیابان ، دانشگاه ، کارخانه ، ادارات بود که
با مبارزات خودزنان )در شرایطی که متاسفانه هیچ بخشی از جنبش مبارزاتی با آنان همراه نشد ( رژیم نتوانست
به اهداف شوم خود نظیر طالبان دست یابد . ما آزادی زنان را نه بر سر پوشش و نوع زندگی که برای همه وجوه
زندگی نظیر” کارمساوی ، مزد مساوی برای کاریکسان زن ومرد ، حق بارداری و حق سقط جنین ، حق ازدواج
و تجرد ، ازدواج رسمی یا عرفی ، ساعت کارکمتر برای زنان ، الزام به تامین مهدکودک برای فرزندان زنان
کارکن در جوارکارخانجات ، مرخصی زایمان برای دوره کامل بارداری معادل کل حقوق ومزایای قبل بارداری و…
” می دانیم. بنابراین اگرچه این شعار کماکان می تواند یکی از شعارهای محوری فاز بعدی نیز باشد اما امروز
درس های بازداشت و زندان و شکنجه به مبارزان یادداد که این شعار به تنهائی نمی تاند لوکوموتیو انقلاب را به
پیش براند چرا که تامین وجوه مختلف همین شعارجز از طریق مبارزه برای” نان ، مسکن ، ازادی” و پیوستن
طبقه کارگربه جنبش امکان پذیرنیست. به ویژه انکه بسیاری از زنان خود جزئی از جامعه کار کشور بوده و
خواسته طبقه کارگر همان خواسته های جامعه کار نیز می باشد. علاوه بر این درس دومی که در این دوران
اموختیم این بود که جنبش باید دارای رهبری اما شکل رهبری نوع سنتی آن بشکل افقی یا عمودی نبوده بلکه
شبکه ای خواهدبود اما بدون رهبری نتیجه مبارزات یا به هرز خواهدرفت یا توسط نااهلان تصاحب خواهدشد
که همین حالا که هنوز خبری هم نیست کلی کت و شلواروکراواتی ادکلن زده البته در کافی شاپ های خارج
دغدغه برسر لحاف ندوخته رهبری به منازعه پرداخته اند. کارگران و جوانان مبارز در عمل و زندان دریافتند که
“کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من” و شاه د بودنددر هنگام فروگش مقطعی جنبش در تهران ومراکز
نه « و » کرد، بلوچ، آذری ، آزادی برابری « استانها زاهدان و کردستان بپا خواستند و تکوین شعارهای اولیه به
نشان داد که اتفاقا خواسته های معترضان ریشه در اعماق جان » سلطنت ، نه رهبری ، آزادی وبرابری
سوسیالیسم دارد . جوانان عاصی با نگاهی به اعتراضات پیشین دریافته بودند که انقلاب اجتماعی با انقلاب و
تحول سیاسی و براندازی با سرنگونی متفاوت است؛ یعنی تغییرات سیاسی تنها منجر به عوض شدن
رژیم سیاسی و گروه حاکم منجر میشود، در حالی که انقلا ب اجتماعی عناصر زیربنایی را هدف
گرفته و تمام مناسبات اقتصادی را تغییر میدهد. لذا برآن شده اند که شعارسرنگونی را برای ایجاد
دگرگونی اساسی سرلو حه کار خودقراردهند تا مرز بین انقلاب و کودتا و همچنین مرز بین فرصت طلبان دل در
گر و برادران سپاهی و ارتش ی را با جان برکفان زندانی و مبارزرا روشن نمایند.تجربه زندان و خیابان نشان داد که
وقتی تضادهای درون هر جامعه شدت گرفته و آشتی ناپذیر می شوند، نیازمند تحولی اساسی
است که منجر به تغییر و بازتعریف مناسبات درون آن اجتماع شود .در همین رابطه مبارزان جوان و
زنان جان برکف در عمل یادگرفتند که تظاهرات بدون اعتصابات کارگری به پیروزی منجرنخواهد شد .بهمین
دردستورروز مبارزان قرارگرفته است . این » کارگر قهرمان ، اعتصاب ، اعتصاب « علت شعار محوری فاز کنونی
شعار در عمل ناشی از تجربه زندان و هم بندی با زندانیان سابق سیاسی و سایر آموخته های زندان بوده که
تاکیدی مجدد بر پیوند تظاهرات با اعتصابات کارگری و حضورفعال معلمان و کارمندان بنگاه های اقتصادی برای
درهم ریختن منابع مالی حاکمیت منفوراست . لذا از هم اکنون جنبش باید بر مکعبی کثیرالاضلاع شامل
جوانان جان برکف ، دانشجویان ، نفتگران مبارز، کانون بازنشستگان ، شورای هماهنگی تشکل های صنفی
فرهنگیان ، شورای اعصابات کارکنان دولت بویژه بانکها ، شوراهای کارکران و کارکنان کارخانجات ، بازماندگان
جبهه و جن گ و خانواده شهدا ، کانو ن استادان دانشگاه های کشو ر ، کانون وکلای ایران، انجمن های
دانشجوئی دانشکاه ها ، سندیکای شرکت واح د ، سندیکاى هفت تپه ، اتحادی ه آزا د کارگران ایران ، شورای
هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ، شورای سازمان دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت ،شورای
سازماندهی اعتراضات نفت ، شوراهای جوانان محلات ، مرکز همکاری احزاب کردستان، شوراهای مدار س
ایران ، کانون نویسندگا ن و هنرمندان ، شورا ی اعتصابات کارکنان دولت، استوارگردد تا بتوان درفاز بعدی با
تشکیل شورای سراسری اعتصابات و تظاهرات و راه پیمائی های میلیونی رژیم را به زانودر آو رده و جمهوری
دمکراتیک شورائی را میسرسازیم . ما نیک آگاه هستیم د رشرایط استبدادی- فاشیستی جمهوری اسلامی امکان
مبارزه بسیارسخت و نمی توان رهبران جنبش را پیش چشم رژیم قربانی کرد لذا ایجادوتشکیل یک سازمان
راهبری سراسری در خارج که ریشه های آن در پیوند با داخل و مبارزان و زندان باشد تنها راه ممکن فعلی
داخل و « است. بنطر می رسد با توجه به سبعیت حیوانی رژیم در سرکوب جنبش، وجود یک ساختارسراسری
مشابه ساختار تشکیلاتی مبارزان ایرلندی شامل یک سازمان مخفی متکی بر نهادهای مدنی علنی » خارج
و یا مشابه های سازمان های کرد درترکیه که بخش مدنی آن حتی توانسته در » شاخه سیاسی – شین فین «
پارلمان ترکیه نیز نفوذ نماید و بخش نظامی آن بنام ) PKK ( از سالیان پیش توامان و موازی یکدیگر با حفظ
مرزبندی جلوگیری از ضربات پلیسی تا امروز دوام داشته اند.. علاوه بر این توصیه می شود با توجه به استفاده
رژیم از ابزارهای الکترونیکی و ماهواره ای برای شناسائی مبارزان ،کوشش شود مبارزان با ماسک در تظاهرات ها
شرکت نمایند و آگاهی های لازم برای ازکارانداختن دوربین های مخابرایت مستقر در اماکن تظاهراتی را کسب
نمایند.
س- آیا می توان توضیح داد چگونه شد یک گروه چندنفری بنام سهند به فاصله یک سال پس از
اعلام موجودیت به سازمان اتحاد مبارزان کمونیست و درفاصله کوتاهی عملا بسیاری عناصر گروه
های موسوم به خط سوم را جذب و در پی ادغام با سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان )کومله (
تشکیلاتی را بنام حزب کمونیست ایران بنیان نهادند که در دوره ای عملا بعنوان تنها سازمان موجود
چپ متشکل عمل و آن نیز همچون سایر سازمان ها با انشعابات متعدد به احزابی چندگانه تبدیل
شدند و هیاهوی این تشکیلات در آغاز بسیاری را بدنبال خودکشانیده بود ؟
ج- خوشبختانه یا شوربختانه تاریخ تاسیس و تشکیل اتحاد مبارزان کمونیست )امک( و حزب کمونیست ایران
نسبت به سایر جریانات دیگر روشن و مستندتربوده و در سایت حزب کمونیست ایران ، حزب کمونیست کارگری
، حزب کمونیست کارگری حکمتیست ، حزب حکمتیست ، حزب حکمتسیت -خط رسمی قابل دسترسی است.
بر اساس این مدارک سهند یک هسته سه الی چهارنفری بوده که از انگلستان در اوان انقلاب بایران آمده و
طرفدار گروه اتحاد مبارزه درراه آرمان طبقه کارگر ) یکی از سه گروه برآمده از بخش منشعبین مارکسیست
شده سازمان مجاهدین در سال 1357 ( بوده و حتی اعلامیه این گروه را پخش می کرده اند و درصدد بوده اند با
یگی از گروه های همسان نطرات خودادغام شوند . خودمنصور حکمت اظهارداشته که در انگلستان با نقطه
نظرات تقی شهرام از طریق گروه آذرخش ) زمانی که در سال 135۶ شهرام مدتی در انگلیس و فرانسه بود و
بعلت تصفیه از بخش منشعب ظاهرا چندنفری هواداران وی نشریه ای بنام آذرخش در انگلستان منتشر می
کرده اند( آشنا شده و در بعد ازورود بایران نیز همان نقطه نظرات را در گروه اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه
کارگر یافته و از انها طرفداری می کرده است . وی در لندن تحت تاثیر نوشته های دیوید بافه تئوریسین چپ
تروتسکیست و در ایران تحت تاثیر نقطه نظرات رفیق مسعودفیروزکوهی از اعضای سابق بخش مارکسیست
سازمان مجاهدین بوده که از رهبران گروه اتحادمبارزه درراه طبقه کارگر بوده است . حکمت در ای ن مورد نوشته
که “اوائلی که سهند هوادار گروه اتحاد مبارزه درراه آرمان طبقه کارگر بوده احتمالا آرمان آنوقت 2۰ نفر و ما ۶
نفر بودیم. دو سه ماه بعد آرمان 21 نفر و ما ۶۰ نفر شدیم و ما هنوز هوادار آنها بودیم. بار اول که
مسعودفیروزکوهی را دیدیم، از من پرسید چرا هوادار ما هستید، چون هر کسى از ما می پرسد اینها چه کسانى
هستند، جواب میدهیم اینها کسانى هستند که هواى ما را دارند! به یک معنى ما هوادار آنها باقى ماندیم”. در آن
سالها ) 13۶۰ – 1359 ( که تشت آراء و سردرگمی همه سازمانهای چپ مبارز ایران رافراگرفته بود حکمت با
انتشار جزوه اسطوره بورژوازی ملی توانسته بود مدعی نوعی مارکسیسم انقلابی در مقابل مارکسیسم خلقی )
یعنی مواضع طرفداران مشی چریکی و خط سه معتقد به مبارزه با امیرپالیسم ازطریق بسیج خلق ( بو د و
همچنین توانسته بود بحث سرمایه داری در ایران با اتکای به روابط کارمزدی از نوشته های مارکس درشرایط
فقدان هرگونه تئوری های جایگزین سروصدائی بپا کند. از انجا که فارغ التحصیل رشته اقتصاد بود و توانائی
نوشتاری و سخنوری هم داشت با ردیف کردن آمارو مستنداتی و نقد سرمایه داری وابسته و پوپولیسم و طرح
موضوع مارکسیسم انقلابی ) توگوئی مارکسیسم ضدانفلابی هم وجوددارد( و پس از ضربات سنگینی که به
جریانات موسوم به خط سه واردآمده بود از طریق نفوذ و یا حمایت از فراکسیون های هوادار اتحاد مبارزان
کمونیست در سایر تشکیلات ها عملا آن ها به سوی فروپاشی و جذب به اتحاد مبارزان کمونیست سوق دهد و با
توجه به جذب تعداد قابل ملاجظه ای از عناصر ارشد سازمان پیکار ،گروه اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر
و سازمان رزمندگان و حتی برخی اعضا و هواداران جنبش فدائی در شرایط که تشکیلات کومله سردرگم مباحث
تئوریک بوده و بدنبال جریانی مسلط به مباحث تئوریک برای راهبری خودبودن د، با کومله به توافق برسر تشکیل
حزب کمونیست ایران برآمدند و سازمانی که م دعی مارکسیسم انقلابی و نمایندگی پرولتاریا و طبقه کارگر بود
در یک سازمان محلی ملی گرا که دارای تعدادی کارگران کشاورزی و کوره پزخانه های کردستان بود ادغام و با
الهام از فرمول یک بسترو دورویا حزب کمونیست ایران را در روستاهای کردستان بنیاد نهادند. تیم
منصورحکمت که به مسائل تبلیغاتی و رسانه ای مسلط بودند در غیاب هرگونه جریان مبارز دیگر چنان جنجال
سیاسی پیرامون حزب کمونیست ایران به راه انداختند که علیرغم فقدان نفوذ و نداشتن تشکیلات مناسب
کارگری امر برخودشان هم مشتبه شده بود که به راستی اینان نماینده والامقام طبقه کارگر ایران هستند. آنها
معرکه کیش شخصیت و تقدیش گرائی را بسا بیش از دوران مشی چریکی در کردستان به اوج رسانیدند که گویا
این رهبران را خدا از آسمان برای بندگان کرد و غیرکرد نازل نموده تا به آنها یاددهند دمکراسی و آزادی سرابی
بیش نیست و طبقه کارگر نیازی به دمکراسی وآزادی ندارد بلکه همین بحث های تکراری صد من یک غازی که
امروزه در سایت همه گروه های منشعب از حزب کمونیست هست را بعنوان کتاب قرآن چپ ها و خلق قهرمان
کرد برای رهائی ازستم ملی و طبقاتی بس است و بیش هم هست. هسته مرکزی تفکر آنچه توسط طرفدارانش
بنام حکمتیست اشاعه یافته آن است که کسب قدرت پرولتاریی یک شبه هم امکان پذیراست و حزب کمونیست
برای کسب قدرت نیازی به طبقه کارگر ندارد بلکه بعد از کسب قدرت توسط حزب آن را دودستی تقدیم
پرولتاریا می کند .درواقع این حضرات عملا دنباله رو حزب دمکراتیک خلق افغانستان هستند که می خواست
درغیاب طبقه کارگر از بین قبایل وطوایف مختلف حزب کمونیست را بسازند؟!
س- جنبش مهسائی باعث خزیدن آرام و سپس سربلندکردن عناصر و سازمان هائی شد که در مخیله ما داخل
کشوری ها فسیل شده بودند. تشکیل منشورهای مختلف و مصاحبه های پرطمطراق ماه های بعدی بخصوص
برخی افراد و سلبریتی ها را به این توهم رساند که گویا رهبری و راهبری جنبش ارث آنان تلقی و از موضع
رهبری و داعیه پادشاهی و جمهوریت آن چنان سخن می راندند که گوئی با یک فرمان بسیج سراسری حتی
برادران بسیجی هم به صف خواهندشد تا فرودگاه تهران را برای استقبال از آنان آماده سازند. فروکش شتاب
جنبش اینها را دچار تشتت و تب وتاب اولیه آنان هم فروکش کرده ولی اینجا و آنجا جارچیان آزادی صادراتی
شروع به فحاشی به برخی مبارزان و بخصوص مبارزان چپ کرده و از هم اکنون نوید اندونزئیائی کردن جنبش
را می دهند. قضییه چیست ؟
ج- این عارضه متاسفانه یا خوشبختانه در همه جنبش ها وجوددارد که ما خودمان در انقلاب 1357 هم شاهد
برآمدن بخش خارج کشور حتی در راس قدرت هم شدیم و یا نمونه های چلبی سازی و کرزای سازی درعراق و
جه حیرت آورست سر بلندکردن خفته گانی است که سالیان متمادی بخصوص در « افغانستان اما در این میان آ
خارج کشور به زدوبند و سرمایه گذاری در املاک و مستغلات و سهام مشغول بوده و یا پیوستن تعدادی از
ورزشکاران و هنرمندانی که بعضا تا همین مدت پیش سردرآخوررژیم داشتند و امروز با پناهنده شدن به خارج
داعیه رهبری جنبش را دارند. تشکیلت سازی های غیرواقعی نظیر گروه شش و گروه هشت و منشور برابری و..
که همگی تقریبا پس از فروکش کردن جنبش داخلی عملا یا منحل یا ازهم پاشیده شده اند نشان می دهد که
گروه های خارج به ذات هستی بخش نبوده بلکه هستی خودرا از جنبش داخل گرفته بودند که تا مشخص شد
بسیاری از این افراد یا گروه ها هیچ نسبتی با جنبش داخلی نداردند تابلواین مغازه تا اطلاع ثانوی تعطیل است را
بالا کشیده اند؟ !
از دوران انقلاب نوعی چپ ستیزی دیوانه بار توسط نیروهای فاشیست ماب حزب الهی شروع که اتفاقا همان آن
موقع و هم در حال حاضر بنوعی توسط نظامیان و سلطنت طلبان و ساواکی ها دامن زده می شو د اما به دلیل
حضور قدرتمند چپ در دوران سرکوب شاهنشاهی و دوران تظاهرات درآغازراه بجائی نبردند اما بدلیل تشتت
گروه های چپ و همراه شدن بخشی از آنان با رژیم حاکم ، جمهوری اسلامی ایران موفق شد ازبعد انقلاب
نیروهای چپ را یکی پس از دیگری به گون های وحشیانه سرکوب که اوج آن بمباران کردستان بود. در این
سرکوب رژیم از نیروهای باقیمانده سلطنت طلب در ساواک و سازمان ضداطلاعات ارتش به زعامت
تیمسارشاهنشاهی و رفیق شفیق اعلیحضرت حسین فردوست و همچنین تیمسارکاوه معاون اطلاعات خارجی
ساواک بهره کامل برده بود . درشرایط کنونی که سلطنت طلبان که بوی گوشت به مشامشان خورده و ازلانه
های کذائی خودبیرون امده و باتکراروتاکید برقراری مجدد سلطنت مجددا شعارهای چپ ستیزی دامن زده شده
نوید قتل عام چپ ها را می دهند . اینان که » مرگ بر سه فاسد ، چپی ، ملا ، مجاه د « و حتی با شعارهای
عمدتا عناصر مجهول الهویه هستند فراموش مرده اند که آب رفته به جوی باز نمی گردد . البته جهت اطلاع آنان
تاریخ نشان داده که در دوران ناپلئون سلسله سلطنت بوربورن ها که با انقلاب ساقط شده بودن بکمک نیروهای
خارجی مجددا بقدرت رسیدن د و آن چنان قتل عامی به راه انداختند که تاریخ شرمسار سلطنت آنان شد و
مجددا بزباله دان تاریخ انداخته شدند. درعصرحاضر تنها نمونه بازگشت به قدرت خوان دومینگو پرون ژنرال و
سیاستمدار آرژانتینی بود که سه بار به عنوان رئیسجمهور آرژانتین انتخاب شد. او طی یک کودتای نظام ی در
سال 1955 از کار برکنارولی مجددانه در سال 1973 به قدرت بازگشت و تا پیش از درگذشتش در 1974 و
جانشینی همسر سومش ایزابل پرون به جای او، شش ماه در قدرت بود . پرون و همسر دومشاوا ، برخلاف
شاه نزد بسیاری از مرد م محروم و ستمدیده آرژانتین محبوبیت گسترد های داشتند و تا به امروز هم چنان به
عنوان نماد حزب پرونیست شناخته م یشوند. پیروان پرو نها تلا ش های آنان را برای محو فقر و تکریم کارگران
می ستایند، پرون ها نام خود را به جنبش سیاسی شناخته شده به نام پرونیسمو دادند که در آرژانتین امروز
عمدتاً به وسیله حزب عدالتخواه نمایندگی م یشود. سلطنت طلبان بدانند که پرون دیکتاتوری مشابه اعلیحضرت
شما نبود و طرفداران او در بین توده های فقیروکارگر بودند تا خوش نشینان نظامی و ساواکی های دست به
خون مردم آغشته .خوشبختانه یا شوربختانه اتحاد ششگانه و هشتگانه ای که پا بر روی هوا داشت بصورت
خودبخود منحل شده اما شاهد اتجاد و ائتلاف های مشترک وسیعتر بین گروه های سیاسی چه در داخل و چه
در خارج کشور باشیم که این نشانه آن است که علیرغم کاهش شتاب جنبش داخلی اما تعقل مبارزان بیشتر
شده و شعور انقلابی جایگزین شعارهای هیاهوئی شده است . ما رسما با هرشخص و گروهی که
سردرآخورکشورهای خارجی فروبرده باشد مخالف هستیم وآنهارا افشا می کنیم اما این واقعیت را انکار نمی
کنیم که برخی از قدرت های خارجی با مداخله گری – و از جمله تحریکات جدایی طلبانه در میا ن برخ ی از
اتنیک ها ی تح ت ستم – تنها به تامین منافع خو د و استفاده ابزاری ا ز آنها برا ی اعمال فشار به جمهور ی اسلامی
می اندیشند. بی شک با چنین تلاش هایی و نیز با ایدئولوژی های افراطی قوم گرایانه باید مقابله کرد. اما تلاش
برای حف ظ یکپارچگی کشور از طریق ناسیونالیسم آمرانه مرکز گرا سکولار یا شیعی – ک ه هر د و د ر جستجو ی
نوعی از همنوایی )کانفورمیسم( ملی هستن د – جز به تقویت گفتمان امنیت گرایی و سرکوب اتنیک های تحت
ستم و اقلیت های دینی منجر نخواهد شد. حال آن که از منظر گفتمان دمکراسی، حفظ یکپارچگی دمکراتیک
کشور در گروه و به رسمیت شناختن چندگانگی اتنیکی و تبعیض زادیی و تمرکز زدایی از قدرت مرکزی است
که همواره خطر بازتولید استبداد را تشدید کرده است . در این میان افراطی ترین ناسیونالیست های سلطنت
طلب در نشریه فریدون رسما اعلام کرده اند برای تامین امنیت و ثبات و جلوگیری از هرج و مرج می توان از
انتخابات آزاد در فردای گذار از حکومت اسلامی صرف نظر کرد! معتدل ترین نظریه پردازان “مشروطه خواه” نیز
به این نتیجه رسیده اند که برای “نجات ایران” برچیدن دستگاه های سرکوب و حتی دست یابی به حقوق بش ر
اولویت شماره یک نیست، بلکه اولویت حفظ نهادها و مدیرانی است که قادر به اداره و حفظ امنیت کشور در
فردای گذار باشند. چنین رویکردی نشانگر نیرومندی جایگاه گفتمان امنیت آفرینی در بخشی از اپوزیسیون
است که حاضر است دمکراسی و حقوق بشر را نیز به حاشیه بران د .
بدون شک تا زمان سرنگونی رژیم ماشین سرکوب رژیم کماکان سپاه پاسداران باتفاق ارتش خواهندبود که
احتمال ریزش نیرودر ارتش بیش از سپاه اما ریزش در سپاه معنی دار خواهد بود و تاثیر بیشتری نسبت بریزش
در ارتس بهمراه خواهدداشت . بررسی و شواهد فعلی و تب و تاب مذاکرات با کشورهای خارجی گزینه های زیررا
پیش روی جنبش انقلابی قرارداده است :
1 – سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و کسب قدرت توسط جبهه انقلابی فوق الاشاره بشرط تشکیل
2 – مرگ خامنه ای و کسب قدرت توسط سپاه پاسداران و بیرون راندن تدری جی روحانیون و برقراری برخی
آزاد ی های اجتماعی نطیر کم حجابی و استقرار حکومتی شبیه بعثی ها یا پاکستان و حل مشکل
چنین حکومتی با روسیه نیز روابطی « تحریم با امریکائی ها در یک دوره کوتاه پس ازکسب قدرت
» دوستانه خواهدداشت
3 – مرگ خامنه ای وکسب قدرت توسط مجموعه ای از سپاه+ برخی اصلاح طلبان و برخی اصلاحات قانون
اساسی و رفع تحریم با امریکا
4 – سرنگونی جمهوری اسلامی توسط ائتلافی از سلطنت طلبان و باندهائی از سپاه پاسداران به همراهی
مراجع تقلید که در این حالت همان قانون اساسی قبل انقلاب جاری و هرگونه فعالیت چپ ممنوع
خواهدبود .
5 – سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و کسب قدرت مشارکتی توسط مجاهدین خلق + سپاه پاسداران با یک
قانون اساسی به ظاهر متفاوت و جایگزینی صفت رهبری به جای ولایت فقیه
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایرا ن
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائ ی

2023-05-21 «نه به اعدام»؛ بیانیه جمعی از فرزندان اعدام‌شدگان دهه‌ی شصت. به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت.

«نه به اعدام»؛ بیانیه جمعی از فرزندان اعدام‌شدگان دهه‌ی شصت. به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت.

به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت.
«نه به اعدام»؛ بیانیه جمعی از فرزندان اعدام‌شدگان دهه‌ی شصت
چرخ دنده‌های ماشین اعدام‌ جمهوری اسلامی هرگز از کار نیافتاده‌اند. این بار صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی.
چند جانِ عزیز دیگر در همین روزها در انتظار اجرای حکم نشسته‌اند؟
اعدام تنها گرفتنِ زندگیِ یک انسان نیست. گرفتنِ زندگیِ از خانواده، نزدیکان و دوستان اعدام شده‌گان نیز هست. ما فرزندان اعدام‌شدگان دهه‌ی شصت در جمهوری اسلامی، دردِ اعدام و گورستان‌های دسته جمعی، خشونت و انکار، پیکرهای مفقود شده و سرکوب و تعقیب حکومت حتی برای عزاداری را خوب می شناسیم. این داستان هراسناک تکراری باید پایان یابد. ما فریاد می‌زنیم «نه به اعدام».
ما خواهرانه و برادرانه در کنار پدر، مادر، همسر و فرزندان همه‌ی اعدامیان این سال‌ها خصوصا جدیدترین اعضای این فهرستِ بلند، صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی ایستاده‌ایم، این داغ داغِ همه‌ی ماست.
روبرو شدن با اعدام، برای ما و همه‌ی کسانی که اعدام یکی از نزدیکانشان، در مورد امضا کنندگان این بیانیه پدر یا مادر را تجربه کرده‌اند، احساسی چند‌گانه‌است. از طرفی غم، درد و خشمی که سال‌ها با آن زندگی کرده‌ایم دوباره باز می‌گردد و از طرف دیگر به ما یادآوری می‌کند که اعدام از ابتدای پاگیری حکومت جمهوری اسلامی تاکنون مهم‌ترین وسیله‌ برای ایجاد ترس و ناامیدی و حس استیصال به مردم بوده است. ما با اعدام به هر دلیل و بهانه‌ای مخالفیم.
به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت. ما در کنار هم ایستاده ایم، با سرنوشتی به هم رشته شده. تا روز دادخواهی، تا بهار.
جمعی از فرزندان اعدام‌شدگان دهه‌ی شصت

2023-04-30 «منشور آزادی، رفاه، برابری»

«منشور آزادی، رفاه، برابری»

«منشور آزادی، رفاه، برابری»
مقدمه
بی‌تردید، بسیاری از مصائب و معضلات گریبانگیر جامعۀ کنونیِ ایران ناشی از حکومت جمهوری اسلامی است. محروم کردن زنان از حق‌ طبیعی و مسلم‌شان بر بدن خویش و تحمیل پوشش اجباری بر آنان؛ دخالت در حریم زندگی شخصی و روابط خصوصیِ زنان؛ تبعیض جنسیتی و نابرابری حقوقیِ زن و مرد؛ قانونی‌کردن چندهمسری برای مردان؛ پایمال‌کردن حقوق کودکان؛ سرکوب آزادی‌های سیاسی از جمله آزادی بیان، عقیده، مطبوعات و رسانه‌ها، تشکل، اعتصاب، تحصن، تجمع، راه‌پیمایی؛ سانسور کتاب، نشریه، فیلم، تئاتر، موسیقی و سایر عرصه‌های هنر، علم، و ادبیات؛ ترویج خرافات؛ تفتیش عقیده؛ تخصیص بودجه‌های نجومی به امور امنیتی، انتظامی، و نظامی و تشکیل نیروهای سازمان‌یافتۀ حقوق و مواجب‌ بگیرِ لباس شخصی برای سرکوب اعتراض‌های مردم، گشت‌های امر به معروف و ارشاد برای کنترل پوشش زنان، انواع و اقسام سازمان‌ها و بنیادهای مذهبی، آیین‌ها و مراسم مذهبی و … همگی با بودجه‌های کلان و در واقع از جیب مردم؛ پایمال‌کردن حقوق شهروندانِ متساوی‌الحقوق و تقسیم آنها به شهروندان درجه یک، دو، و…، تقسیم جامعه به «خواص» و «عوام» و ممتاز شمردن روحانیان و برپایی دادگاه ویژه و اختصاصی برای رسیدگی به جرم‌های آنان در پشت درهای بسته؛ رواداشتن آزار و توهین و بازداشت و حبس به معتقدان سایر ادیان و مذاهب؛ محدودیت آزادی عقیده؛ اجرای قوانین مجازات اسلامیِ حد، شلاق‌زدن، بریدن دست و پا و به‌طور کلی قطع یا نقص عضو، پرتاب از بلندی، سنگسار، و قصاص؛ دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر و تلاش برای برپایی حکومت دینی در این کشورها از طریق «صدور انقلاب»، دشمن تراشی، و جنگ افروزی، … و در یک کلام تبدیل زندگی انسان‌ها به جهنمی آکنده از استبداد و بی‌حقوقی، رنج و عذاب، ناامیدی، مرگ و نیستی از جملۀ این مصائب و معضلات است.

ما با تمام این مظاهر حکومت دینی مخالف هستیم. بی‌گمان، رهایی جامعه از استبداد دینی گام بزرگی به پیش است. اما با همین صراحت اعلام می‌کنیم که خواست ما فراتر از مخالفت با حکومت دینی است. تجربۀ انقلاب سال ۱۳۵۷ به ما نشان داد که از دل جنبش یا انقلابی که وعدۀ «آزادی» و «دموکراسی» ‌دهد اما در زیر پوست‌اش استثمار، فقر، بیکاری، گرانی، کلاه‌برداری، فساد، فحشا، اعتیاد، قتل، دزدی، و انواع دیگرِ سیه‌روزی‌ها همچنان رواج داشته باشد هیچ‌گونه جامعۀ انسانی بیرون نخواهد آمد. به باور ما، معضلاتی که شمه‌ای از آن‌ها در بالا فهرست شد فقط نوک کوه مشکلات جامعۀ ایران است. اینها تنها آن دسته از مصائب جامعۀ ایران‌اند که دنیای سرمایه‌داری و رسانه‌هایش بر آنها انگشت می‌گذارند و البته به‌درستی آن را محکوم می‌کنند. اما این دنیا نمی‌خواهد یا، بهتر بگوییم، به سودش نیست که قسمت زیرین این کوه را ببیند، چراکه برملاشدنِ آن، زمینِ زیر پای خودش را داغ می‌کند و توان ایستادن بر روی آن را از او می‌گیرد. عامل و مسبب اصلی تباهی زندگی اکثر انسان‌های جامعۀ ایران این است که برای زندگی هیچ راهی جز فروش نیروی کارشان ندارند. در این جامعه، جدا از خیل عظیم بیکاران، میلیون‌ها انسان مزد‌بگیر، همچون کارگران صنعتی‌ و خدمات و کشاورزی، کارمندان، تکنیسین‌ها، معلمان، پرستاران، پزشکان، مهندسان، کارشناسان، خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان و به‌طورکلی تمام فروشندگان نیروی کار، که اجزای طبقۀ کارگر را تشکیل می‌دهند، برای زنده‌ماندن مجبورند نیروی کار (یدی و فکری) خود را به ثمن بخس به سرمایه‌داران بفروشند و بدین‌سان ارزشی بس بیش از مزد خود برای آنان تولید کنند.

توجیه، تثبیت، و پاسداری از سرمایه‌داری با حکومت‌های گوناگونی صورت می‌گیرد که حکومت دینی تنها یکی از آنهاست. بسیاری از سرمایه‌دارانِ بخش خصوصی و احزاب و شخصیت‌های سیاسیِ مدافع آنان نیز خواهان جدایی دین از حکومت‌اند. آنان حکومت دینی را تنها علت مشکلات جامعه جلوه می‌دهند تا سرمایه‌داری را از تیررس مبارزات کارگران دور نگه‌دارند. شعار آنها در واقع این است: حکومت دینی نه، سرمایه‌داری آری. سرمایه‌داران خصوصیِ سکولار و طرفدار حکومت غیردینی، جمهوری اسلامی را برای ادارۀ جامعه ناکارآمد می‌دانند، اما خود با احتکار و گران‌کردن کالاها و خدمات، پیمانی و قراردادی کردنِ اکثریت کارگران، محروم ساختن کارگران از بیمه و امکانات رفاهی و تحمیل کار بر آنان در شرایط ناایمن، پرداخت مزدهای ناچیز، اخراج و بیکارسازی، سرکوبِ اعتراض و اعتصاب، و دشمنیِ شدید با هرگونه سازمان‌یابی مستقلِ کارگری سهم بسزایی در پیدایش اوضاع و احوال کنونی دارند. این بخش از طبقۀ سرمایه‌دار و احزاب و شخصیت‌های سیاسی نمایندۀ آن می‌کوشند با پشتیبانی دولت‌های سرمایه‌داریِ غربی، تقصیر را تنها به گردن قدرت سیاسیِ حاکم و سرمایه‌داریِ شرقیِ حامیِ آن بیندازند و نقش سرمایه و سودجوییِ خود را پنهان سازند و در جنگ بر سر قدرت، کارگران را به سیاهی لشکر خود تبدیل کنند. این‌که روبنای سیاسیِ مورد نظر این شخصیت‌ها و احزاب سیاسی سلطنت است یا جمهوری «دموکرات» و سکولار تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که زیربنای اقتصادیِ مورد نظر آنها در هر حال سرمایه‌داری است. درست از همین رو، دست‌یابی آنان به قدرت سیاسی – که در اوضاع کنونی بسیار محتمل است – نه تنها سیه‌روزی‌ها و مصائب اقتصادیِ حاکم بر جامعۀ ایران را دست‌نخورده باقی خواهد ‌گذاشت و به تغییری اساسی و بنیادین در زندگی اکثریت مردم راه نخواهد برد بلکه، به اقتضای ساختار خاصِ سرمایه‌داری ایران از جمله وجود نیروی کار ارزان، مردم را گرفتار شکل دیگری از استبداد سیاسی خواهد کرد. ما تأکید می‌کنیم که ریشۀ مشکلات جامعۀ ما سرمایه‌داری است و آن‌چه در نهایت باید از میان برود رابطۀ خرید و فروش نیروی کار است.

***

با توجه به مقدمۀ فوق، ما امضاکنندگان زیر بر این باوریم که جامعۀ ایران در شرایط خطیر و سرنوشت‌سازِ کنونی به منشوری نیاز دارد که همچون پرچمی جنبش کارگری را حول آزادی، رفاه، و برابری متحد کند. این منشور، در عین همسویی با جنبه‌های آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانۀ جنبش «زن، زندگی، آزادی»، با تثبیت، تحکیم، و تضمین این جنبه‌ها و نیز ارتقای سطح رفاه کل جامعه و بدین‌سان افزایش توان مادی، فکری، و فرهنگیِ کارگران از محل ثروت تولیدشده در جامعه («تولید ناخالص ملی») راه را برای مبارزۀ طبقۀ کارگر بر ضد سرمایه‌داری هموار می‌سازد. به‌نظر ما، دست‌یابی جامعه به آزادی، رفاه، برابری و هموارشدن راه مبارزه با سرمایه‌داری در گرو تحقق خواست‌های زیر به نیروی دموکراسی شورایی و سرمایه‌ستیز طبقۀ کارگر است:

۱-جدایی کامل دین از حکومت به‌گونه‌ای که دین امر خصوصی انسان‌ها شمرده شود؛ ممنوعیت تفتیش عقیده، ممنوعیت تدریس تعلیمات دینی در مراکز آموزشی؛ حذف مضامین دینی از قوانین کشور و آموزش و پرورش؛ حذف هویت دینیِ افراد از مدارک شناسایی، ممنوعیت دخالت حکومت در تعیین مطالب آموزشی، ممنوعیت حمایت حکومت از هرگونه دین و مذهب؛ ثبت نهادهای دینی و اماکن مذهبی به‌عنوان نهادهای خصوصی؛ ممنوعیت مراسم مذهبیِ مغایر با کرامت، سلامت، و آسایش انسان‌ها

۲- برخورداری تمام افراد جامعه از آزادی‌هایِ بی‌‌حصر و استثنایِ سیاسی از قبیل آزادی بیان، عقیده، مطبوعات و رسانه‌ها، تشکل (اعم از انجمن، کانون، اتحادیه، شورا، حزب و…)، اعتصاب، تجمع، تحصن، تظاهرات، و راه‌پیمایی

۳- آزادی بی‌قید و شرط تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی، انحلال تمام نهادهای سرکوب و ممنوعیت هرگونه شکنجه اعم از روحی و جسمی و واداشتن متهمان به اعتراف علیه خود یا دیگری؛ به‌رسمیت‌شناسی حق دادخواهی برای تمام کسانی که متحمل سلب حق حیات از اعضای خانواده و یا همنوعان خود شده‌اند.

۴- انحلال دادگاه‌های ویژه، علنی‌بودن دادگاه‌ها با حضور هیئت منصفه، انتخاب آزادانۀ وکیلِ دلخواه، و رایگان بودنِ امور دادرسی؛ تعلیق تمام احکام قضاییِ صادره و بازنگری آنها در دادگاه‌های صالح با حضور هیئت منصفه

۵- الغای مجازات اعدام

۶- ممنوعیت انجام وظیفۀ نیروهای نظامی و انتظامی با لباس شخصی و بدون یونیفورم؛ انحلال هرگونه سازمان انتظامی و اطلاعاتی و امنیتیِ مخفی

۷- الغای هرگونه تبعیض جنسیتی و برقراری برابری حقوقیِ زن و مرد. برای تحقق این خواست باید :

– زنان در تمام قوانین ازجمله قانون کار، قوانین مربوط به خانواده، و قوانین کیفری با مردان حقوق برابر داشته باشند.

– هرگونه دخالت دولت در تعیین نوع زندگی، پوشش و روابط بین افراد، روابط زن و مرد یا دختر و پسر و پوشاک زنان ممنوع شود.

– ازدواج یا جدایی همسران از یکدیگر با توافق آزادانه، برابری کامل حقوقی میان آنان، و بدون نیاز به اجازۀ ولیِ دختر صورت گیرد.

– هرگونه ازدواج پیش از ۱۸ سالگی ممنوع شود.

– حق زن بر بدن خویش شامل حق تصمیم‌گیری در مورد رابطۀ جنسی، بارداری، سقط جنین یا عقیم‌سازی به‌رسمیت شناخته شود.

– با ایجاد فرصت‌های شغلیِ برابر برای زنان و امکانات رایگان چون شیرخوارگاه، مهدکودک، سالن غذاخوری و لباس‌شویی‌‌های عمومی در محل‌های کار و سکونت، زمینۀ اجتماعی‌شدن کارِ خانگی و بدین‌سان ازمیان‌رفتن آن فراهم شود. تا آن زمان به افراد خانه‌دار اعم از زن و مرد دستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل با بیمه و حقوق بازنشستگی پرداخت شود.

– با ایجاد خانه‌های امنِ دارای امکانات مناسب زندگی همراه با آموزش، مشاوره و درمان تخصصی و پرداخت مستمری کافی تا فراهم‌شدن امکان اشتغال مناسب و زندگی مستقل، زنان خشونت‌دیده یا درمعرض‌خشونت و دختران فراری از خانه مورد حمایت مادی، معنوی، و قانونی قرار‌گیرند.

۸- به‌رسمیت شناختن حق انتخابِ هویت و گرایش جنسی برای تمام انسان‌ها و ازدواج و به‌طور کلی هرگونه زندگی مشترک بر اساس این هویت‌ها و گرایش‌ها

۹- الغای هرگونه ستم بر اساس تعلق‌های ملی، قومی، نژادی، و مذهبی و برابری حقوقی و شهروندی برای تمام ایرانیان صرف نظر از زبان، پوشش، فرهنگ، نژاد، و مذهب آنها؛ و اولویت دادن به بازسازی مناطقی که به‌علت تعلق‌های فوق از رشد اقتصادی محروم مانده‌اند.

۱۰- الغای کار کودکان و نوجوانانِ زیر ۱۸ سال و تأمین معاش آنان به‌صورت ماهانه

۱۱- برخورداری همۀ مردم از مسکن مناسب با تمام امکانات رفاهی و ارتباطی و وسائل خانگی. تحقق این امر درگرو آن است که:

– از ساختمان‌های تحت مالکیت دولت که اکنون در اختیار نهادهای دولتی هستند برای تأمین مسکن مردم استفاده شود.

– دولت هر سال درصد معینی از بودجه را به احداث واحدهای مسکونیِ جدید برای مردم اختصاص دهد.

۱۲- بهداشت و دارو و درمان رایگان برای عموم مردم

۱۳- آموزش و پرورش رایگان عمومی در تمام سطوح

۱۴- حمل و نقل درون‌شهریِ رایگان برای عموم مردم در سراسر جامعه

۱۵- مهد کودک رایگان برای تمام مردم

۱۶- حفاظت از طبیعت و جلوگیری از هر گونه آلودگی محیط زیست

۱۷- ایجاد امکانات مدرنِ لازم برای رفاه بیشتر و زندگی بهترِ روستائیان مانند جاده، آب، برق، گاز، تلفن، اینترنت و مراکز آموزشی، درمانی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی در روستاها

۱۸- تعیین حداقل دستمزد ماهانۀ کارگران براساس ثروتی که آنان برای جامعه تولید کرده‌اند و اختصاص مقدار هرچه بیشتری از این ثروت به ارتقای سطح زندگی و رفاه کل مزدبگیران

۱۹- برخورداری تمام افراد جامعه از تأمین اجتماعی شامل حقوق بازنشستگی، ازکارافتادگی، و بیمۀ بیکاری. بیمۀ بیکاری نباید از حداقل دستمزد کارگران شاغل کمتر باشد.

۲۰- الغای هر نوع قرارداد استخدام موقت، کاهش ساعات کار روزانه و الغای شب‌کاری جز در موارد ضروری و اضطراری

بدیهی است که خواست‌های پیشنهادی ما به جنبش کارگری به موارد بالا محدود نمی‌شوند و ما در این‌جا فقط مهم‌ترین مطالبات لازم را برای تحقق آزادی، رفاه، و برابری برشمرده‌ایم.

اول ماه مه ۲۰۲۳ – یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲

محبوبه ابراهیمی (نویسنده) – فرامرز اخوان (کارگر بازنشستۀ شرکت سدسازی) – ابراهیم اسماعیلی (کارگر جوشکار و فعال کارگری) – روحی افسر (مترجم، ویراستار، و از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰) – آرش افضلی (معلم بازنشسته) – یحیی القاسی (کشاورز) – بهروز امیری (کارمند بازنشستۀ شرکت نفت) – بیژن امیری (کارگر بازنشستۀ پارس خودرو) – حسین امیری (کشاورز) – علی امیری (تور لیدر) – مجید امیری (شغل آزاد) – محمد امیری (کارگر کشاورزی) – مریم ایمانی (فعال زنان) – ونوشه بَحرانی (پزشک) – اسماعیل بخشی (کارگر سابق نیشکر هفت‌تپه) – حسین پرهیزگار (فعال سابق دانشجویی) – محمد جعفری (کاسب) – بهرام جهاندار (از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰) – محسن حکیمی (مترجم) – رضا خندان (مهابادی) (نویسنده) – منوچهر خوش‌بین (فعال کارگری) – روزبه دُرنشان (فعال کارگری) – حامد رازیانی (دانشجو) – فرشته رحیمی (دانش‌آموختۀ بیکار و خانه‌دار) – محمد رستاره (کارگر بازنشستۀ کارخانۀ سیمان) – احمد زاهدی ‌لنگرودی (نویسنده) – مریم سالخورد (نویسنده) – میثم سالخورد (ناشر) – رضا سامانی (کارگر بازنشسته) – فرامرز سه‌دهی (نویسنده) – سارا سیاه‌پور (فعال معلمان) – فخری شادفر (فعال زنان)– آزاده شعبانی (مترجم) – رضا شهبازی‌جبارآبادی (چاپگر و طراح) – حسین شهسواری (کارگر کارگاهی) – رحمان شیرازی (نجار) – آرش صادقی (زندانی سیاسی) – ابراهیم صالح (کارگر بازنشسته) – سیدعلی صالحی (شاعر و نویسنده) – علی صبوری (نویسنده) – ملوک صفاییان (از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰) – سهیل صوفی (کارمند شرکت بیمه) – موسی علی‌زاده (کارگر بازنشسته) – کاوه فرخ (برقکار) – حیاتقلی فرخ‌منش (نویسنده) – محمد فروزش (راننده) – علاءالدین فرومند (کارگر بازنشسته) – جواد قاسمی (مغازه‌دار) – هنرمند قنبری (کارگر) – علی قویدل (کارگر بازنشسته) – روزبه کریم‌زاده (کارمند) – حسین کشاورز (فعال کارگری) – گلشید کریمیان (نویسنده و از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰) – منیژه گازرانی (فرهنگ‌نگار و از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰)– ابراهیم گوهری (کارگر بازنشستۀ شرکت واحد اتوبوس‌رانی) – اسکندر لطفی (فعال معلمان) – صفدر لطفی (کارگر) – گرشاسب مافی (کشاورز) – شایسته متقی (دانش‌آموختۀ بیکار) – مهرانگیز محمدی (خانه‌دار) – ناهید محمدی (دانش‌آ‌موختۀ بیکار و خانه‌دار) – جمیله مصدق (فعال زنان و از خانواده‌های اعدامیان دهۀ ۶۰) – حجت مهری (مغازه‌دار) – سیامک میرزاده (نویسنده) – علی نجاتی (کارگر بازنشستۀ نیشکر هفت‌تپه) – منیژه نجم‌عراقی (نویسنده) – محمد نظری (کارمند بازنشسته و زندانی سیاسی سابق) – حسین‌علی نوذری (نویسنده و استاد دانشگاه) – شاپور نوید (کارمند بازنشسته) – عبداله وطن‌خواه (فعال کارگری) – علی همدانی (کارگر تراشکار) – میراث همدانی (کارمند شرکت خصوصی) – فرخ یاری (دندانساز تجربی) – کامبیز یگانه (تراشکار)

امضاها ادامه دارد.

در صورت تمایل به امضای این منشور، لطفاً نام و شغل خود را به نشانیِ الکترونیکی زیر:

manshuraza@gmail.com

یا به کانال تلگرام «منشور آزادی، رفاه، برابری» به نشانی زیر بفرستید:

https://t.me/Azadi_Refah_Barabari

2023-04-17 منشور مطالبات حداقلی تشکل های مستقل صنفی و مدنی

منشور مطالبات حداقلی تشکل های مستقل صنفی و مدنی

در چهل و چهارمین سالروز انقلاب پنجاه و هفت، شیرازه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور به چنان گردابی از بحران و از هم گسیختگی فرو رفته است که هیچ چشم‌انداز روشن و قابل حصولی را نمی‌توان برای پایان دادن به آن در چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور بود. هم ازاین رو است که مردم ستمدیده ایران _ زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب _ با از جان گذشتگی کم نظیری خیابان‌های شهرها را در سراسر کشور به مرکز مصافی تاریخی و تعیین کننده برای خاتمه دادن به شرایط ضد انسانی موجود تبدیل کرده‌اند و از پنج ماه پیش – به رغم سرکوب خونین حکومت – لحظه‌ای آرام نگرفته‌اند.

پرچم اعتراضات بنیادینی که امروز به‌دست زنان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، کارگران و دادخواهان و هنرمندان، کوئیرها، نویسندگان و عموم مردم ستمدیده ایران در جای جای کشور از کردستان تا سیستان و بلوچستان برافراشته شده و کم سابقه‌ترین حمایت‌های بین‌المللی را به خود جلب کرده، اعتراضی است علیه زن ستیزی و تبعیض جنسیتی، ناامنی پایان ناپذیر اقتصادی، بردگی نیروی کار، فقر و فلاکت و ستم طبقاتی، ستم ملی و مذهبی، و انقلابی است علیه هر شکلی از استبداد مذهبی و غیرمذهبی که در طول بیش از یک قرن گذشته، بر ما – عموم مردم ایران – تحمیل شده است.

این اعتراضات زیر و رو کننده، برآمده از متن جنبش‌های بزرگ و مدرن اجتماعی و خیزش نسل شکست ناپذیری است که مصمم‌اند بر تاریخ یکصد سال عقب‌ماندگی و در حاشیه ماندن آرمان بر پایی جامعه ای مدرن و مرفه و آزاد در ایران، نقطه پایانی بگذارند.
پس از دو انقلاب بزرگ در تاریخ معاصر ایران، اینک جنبش‌های بزرگ اجتماعی پیشرو – جنبش کارگری، جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش برابری خواهانه زنان و دانشجویان و جوانان و جنبش علیه اعدام و.‌‌.. – در ابعادی توده‌ای و از پایین در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفته‌اند.
از همین رو، این جنبش برآن است تا برای همیشه به شکل‌گیری هرگونه قدرت از بالا پایان دهد و سر آغاز انقلابی اجتماعی و مدرن و انسانی برای رهائی مردم از همه اشکال ستم و تبعیض و استثمار و استبداد و دیکتاتوری باشد.

ما تشکل ها و نهادهای صنفی و مدنی امضا کننده این منشور با تمرکز بر اتحاد و به هم پیوستگی جنبش‌های اجتماعی و مطالباتی و تمرکز بر مبارزه برای پایان دادن به وضعیت ضدانسانی و ویرانگر موجود، تحقق خواست‌های حداقلی زیر را به مثابه اولین فرامین و نتیجه‌ی اعتراضات بنیادین مردم ایران، یگانه راه پی افکنی ساختمان جامعه‌ای نوین و مدرن و انسانی در کشور می‌دانیم و از همه انسان‌های شریف که دل درگرو آزادی و برابری و رهائی دارند می‌خواهیم از کارخانه تا دانشگاه و مدارس و محلات تا صحنه جهانی پرچم این مطالبات حداقلی را بر بلندای قله رفیع آزادیخواهی بر افراشته دارند.

۱. آزادی فوری و بی‌قید و شرط همه زندانیان سیاسی، منع جرم انگاری فعالیت سیاسی و صنفی و مدنی و محاکمه علنی آمرین و عاملین سرکوب اعتراضات مردمی.

۲. آزادی بی‌قید و شرط عقیده، بیان و اندیشه، مطبوعات، تحزب، تشکل‌های محلی و سراسری صنفی و مردمی، اجتماعات، اعتصاب، راهپیمایی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های صوتی و تصویری.

۳. لغو فوری صدور و اجرای هر نوع مجازات مرگ، اعدام، قصاص و ممنوعیت هر قسم شکنجه روحی و جسمی.

۴. اعلام بلادرنگ برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی، امحا و لغو بی قید و شرط قوانین و فرم‌های تبعیض آمیز علیه تعلقات و گرایش‌های جنسی و جنسیتی، به رسمیت شناختن جامعه‌ی رنگین کمانیِ “ال‌جی‌بی‌تی‌کیوآی‌ای‌پلاس”، جرم زدایی از همه تعلقات و گرایشات جنسیتی‌ و پایبندی بدون قید و شرط به تمامی حقوق زنان بر بدن و سرنوشت خود و جلوگیری از اعمال کنترل‌ مردسالارانه.

۵. مذهب امر خصوصی افراد است و نباید در مقدرات و قوانین سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور دخالت و حضور داشته باشد.

۶. تامین ایمنی کار، امنیت شغلی و افزایش فوری حقوق کارگران، معلمان، کارمندان و همه زحمتکشان شاغل و بازنشسته با حضور و دخالت و توافق نماینده‌های منتخب تشکل‌های مستقل و سراسری آنان.

۷. امحا قوانین و هر گونه نگرش مبتنی بر تبعیض و ستم ملی و مذهبی و ایجاد زیر ساخت‌های مناسب حمایتی و توزیع عادلانه و برابر امکانات دولتی برای رشد فرهنگ و هنر در همه مناطق کشور و فراهم کردن تسهیلات لازم و برابر برای یادگیری و آموزش همه زبان‌های رایج در جامعه.

۸. بر چیده شدن ارگان‌های سرکوب، محدود کردن اختیارات دولت و دخالت مستقیم و دائمی مردم در اداره امور کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری. عزل هر مقام دولتی و غیر دولتی توسط انتخاب کنندگان در هر زمانی باید جزو حقوق بنیادین انتخاب کنندگان باشد‌.

۹. مصادره اموال همه اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی و خصوصی که با غارت مستقیم و یا رانت حکومتی، اموال و ثروت‌های اجتماعی مردم ایران را به یغما برده‌اند. ثروت حاصل از این مصادره‌ها، باید به فوریت صرف مدرن سازی و بازسازی آموزش و پرورش، صندوق‌های بازنشستگی، محیط زیست و نیازهای مناطق و اقشاری از مردم ایران شود که در دو حکومت جمهوری اسلامی و رژیم سلطنتی، محروم و از امکانات کم‌تری برخوردار بوده‌اند.

۱۰. پایان دادن به تخریب‌های زیست محیطی، اجرای سیاست‌های بنیادین برای احیای زیرساخت‌های زیست محیطی که در طول یکصد سال گذشته تخریب شده‌اند و مشاع و عمومی کردن آن بخش‌هایی از طبیعت (همچون مراتع، سواحل، جنگل‌ها و کوهپایه‌ها) که در قالب خصوصی سازی حق عمومی مردم نسبت به آن‌ها سلب شده است.

۱۱. ممنوعیت کار کودکان و تامین زندگی و آموزش آنان جدای از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده. ایجاد رفاه همگانی از طریق بیمه بیکاری و تامین اجتماعی قدرتمند برای همه افراد دارای سن قانونی آماده به‌کار و یا فاقد توانایی کار. رایگان سازی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان برای همه مردم.

۱۲. عادی سازی روابط خارجی در بالاترین سطوح با همه کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل، ممنوعیت دستیابی به سلاح اتمی و تلاش برای صلح جهانی.

از نظر ما مطالبات حداقلی فوق با توجه به وجود ثروت‌های زیر زمینی بالقوه و بالفعل در کشور و وجود مردمی آگاه و توانمند و نسلی از جوانان و نوجوانانی که دارای انگیزه فراوان برای برخورداری از یک زندگی شاد و آزاد و مرفه هستند، به فوریت قابل تحقق و اجراست.

مطالبات مطروحه در این منشور، محورهای کلی مطالبات ما امضا کنندگان را لحاظ و بدیهی‌ست در تداوم مبارزه و همبستگی خود به صورت ریز و دقیق‌تری به آنها خواهیم پرداخت.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
اتحادیه آزاد کارگران ایران
اتحادیه تشکل‌های دانشجویی دانشجویان متحد
کانون مدافعان حقوق بشر
سندیکای کارگران شرکت نیشکر‌هفت تپه
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
خانه فرهنگیان ایران (خافا)
بیدارزنی
ندای زنان ایران
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز
کانون مدافعان حقوق کارگر
انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری
اتحاد بازنشستگان
شورای بازنشستگان ایران
تشکل دانشجویان پیشرو
شورای دانش آموزان آزاد اندیش ایران
سندیکای نقاشان استان البرز
کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران
شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی (بستا)

2023-03-23 پس از توفان حسن مرتضوی

پس از توفان حسن مرتضوی

پس از توفان
حسن مرتضوی
اکنون غرش تفنگ‌های ساچمه‌‌ای و پرتاپ گازهای اشک‌آور و جنون کشتار بی‌محابا برای مدتی فروکش کرده است. تعداد زیادی اسیر و دربند از زندان‌ها آزاد شده‌اند و با یک فرمان سراسری پروژه‌ی مسموم‌کردن دانش‌آموزان دختر متوقف شده است. اکنون می‌توان از آرامش صحبت کرد. شاید این آرامش قبل از توفان باشد و شاید کارگاه صیقل‌دادن خشم‌ها و کینه‌ها برای دور بعدی مبارزه. اما هر چه باشد باید از خود بپرسیم چه بر سر جنبش زن زندگی آزادی آمد؟ بر سر آن امیدهای پرشوری که این جنبش زنده کرد و جان‌های زیبایی برای آن کشته شدند و چشم‌ها‌ی زیادی در راه آن کور شدند چه رخ داد؟ باید بی‌رحمانه به آنچه رخ داد بیاندیشیم و نکوشیم خود را در اندیشه‌ی استمرار آتی مبارزه تطهیر کنیم. باید بیرحمانه انتقاد کنیم.

۱) نخستین واقعیت مسلم این است که این جنبش با تمام دگرگونی‌های چشمگیری که در روحیه‌ی مردم ایران به وجود آورد از رسیدن به یک دستاورد باثبات که دیگر برگشتی در کار نباشد ناکام ماند. چرا؟ چرا این جنبش نتوانست اکثریت جامعه‌ را به میدان بکشاند؟ چرا قدرت آن در میانه‌ی راه تضعیف شد و آهسته آهسته نور پرفروغ آن کاهش یافت و بی‌رمق شد؟ در اینجا سیر تاریخ موردبحث که تا حدی آشکار است تکرار نخواهیم کرد: سیر صعودی دو سه ماه اول بعد از ۲۷ شهریور، و بعد حرکت بر خطی ثابت تا دی ماه و سپس سیر پرشتاب کاهنده تا به امروز.

۲. شعار زن زندگی آزادی نتوانست توده‌های محروم و زحمتکش را به میدان بکشد. چرا؟ آیا چون خواست توده‌ها در تقابل با آن قرار داشت یا این خواست در ذهن مردم فقط بخشی از مطالبات آنان بود و نه همه‌ی آن؟ به نظر می‌رسد بین زندگی روزمره مردم و خواست عام زن زندگی و آزادی آن هماهنگی ارگانیک شکل نگرفت که یکی معرف دیگری باشد: گویا دو ساز در یک ارکستر بدهدایت‌شده با آهنگ‌هایی متفاوت می‌نواختند: یکی مارش تهاجم می‌زد و پیروزی قریب‌الوقوع را وعده می‌داد و دیگری آهنگ یکنواخت زندگی روزمره مردم را که با ریتمی بس کند پیش می‌رفت و فقط لحظاتی تحت‌تاثیر قدرت آن مارش تهاجمی قرار می‌گرفت.

۳. بی‌گمان سرعت تبدیل شدن شعار زن زندگی آزادی به شعار سرنگون‌باد چنان پرشتاب بود که نتوانست در آگاهی روزمره‌ی مردم از قوه به فعل در آید. خیلی ساده جنبش چیزی را طلب می‌کرد که معنای آن مواجهه با مرگ، زندان و سرنوشتی ناروشن بود. سرکوب تمام‌عیار ریسک به خیابان آمدن را چنان فزونی بخشید که حتی ضربه زدن به سطل آشغالی می‌توانست بهایش مرگ باشد. آن بخش از مردمی که فقط در شرایط بحرانی سیل‌وار به خیابان‌ها می‌ریختند باید تصمیم می‌گرفتند و چنین تصمیمی بس دشوار بود. از طرق دیگر تمام سازمان‌های صنفی که با زندگی روزمره مردم در تماس بودند و در این سالها با هزاران بدبختی ساخته شده بودند و با شرایط فعالیت علنی خو کرده بودند، از قافله عقب ماندند و عملا با آن دستگاه‌های کهنه خود که خیابان را چند ساعتی برای تقاضایی صنفی اشغال می‌کردند بشدت ناکارامد بودند. نه هفت‌تپه به دفاع جانانه از جنبش زن زندگی آزادی پرداخت نه معلمان و نه بازنشستگان در ریتم یکنواخت مبارزه هفتگی خود قادر به همراهی بودند. شتاب جنبش آن‌ها را عقب گذاشت و هیچ تلاشی هم نشد که آنان به این مبارزه جلب شوند. بگذریم که رهبران خودخوانده جنبش تازه مدعی بودند آنان خیابان را بی‌دلیل و بی‌فایده مصرف کردند.

۴. جنبش خیابانی زن زندگی آزادی، حنبشی خیابانی باقی ماند و نتوانست گامی جلوتر از خیابانی بودن خود بردارد. در وهله‌ای از مکان‌های عمومی به محلات پناه برد تا از سرکوب فرار کند اما زمانی که نه سازمانی محلی داشت و نه تشکیلات محله محور، همان نبرد را با تعداد کمتری در محل کوچکتری ادامه داد. و درست همان جایی متوقف شد که جنبش سبز: فراخوان‌های عمومی نمی‌توانست مردم را در نقطه‌ای جمع کند که نیروی نظامی قبلا آنجا را اشغال کرده بود و زمانی هم که فراخوان‌های گل‌گشاد داده می‌شد که در همه جا بشورید معنایش این بود که هیچ جا مناسب شورش نبود. از لحاظ عملی جنبش زن زندگی آزادی نتوانست حتی یک گام از جنبش عمومی سبز جلوتر رود. فقط و فقط این بن‌بست به بدیهی‌ترین شکل خود را آشکار کرد: این تنگنا نه با شجاعت و دلاوری بلکه با سازماندهی حل می‌شود و بس.

۶. عفن و آلودگی اپوزیسیون سلطنت‌طلب و راست با حرکت قهقرایی خود پشت سر هم به جنبش نوبالیده ضربه می‌زد: اعلام همبستگی سلبریتی‌ها تا پروژه وکالت می‌دهیم تا حضور در مجامع دولت‌های گوناگون و مذاکرات گوناگون و بازی چلبی‌سازی و دفاع از ساواک و حضور ثابتی یک به یک جنبش را با واقعیتی دردناک روبرو ساخت: آیا قرار است که از دل نظام سرکوب کنونی نظام سرکوب آتی بیرون آید؟ و در آن غوغای رسانه‌های مجازی، در آن فضای دردناک وابسته بودن به اخبار مجازی، و در آن شرایط دردناک که صدایت به گوش هم‌دلانی مشابه خودت نمی‌رسد و در آن زمانی که انجمن‌های صنفی غیب شده بودند مردم ماندند و رسانه‌های مجازی. اکنون قربانی دادن و ایثارکردن جان خود برای جنبشی که قرار نیست مردم را به قدرت برساند چه فایده؟
۷. جنبش زن زندگی آزادی سوالات مهمی را طرح کرد اما لزوما پاسخ‌های مناسبی را نیافت. چگونه می‌توان در بحرانی‌ترین شرایط خودانگیختگی را با سازمان درآمیخت؟ چگونه می‌توان هویت مستقل جنبشی را پاس داشت که از هر سو همگام با بادها به این سو و آن سو می‌رود؟ چگونه می‌توان اراده یک جنبش را در مسیر توطئه‌ها، زدوبندها و بازی‌های قدرت‌های داخلی و جهانی تحمیل کرد؟ چگونه می‌توان در عصر رسانه‌های پرقدرت منافع مستقل جنبش را با صدایی بلند فریاد کشید؟ چگونه می‌توان مانع شد تا جنبشی بی‌سر و نماینده به تصاحب نمایندگان نظم ارتجاعی بعدی در نیاید. جنبش زن زندگی آزادی این افتخار را داشت که این سوالات را بر پیشانی خود حک کند.

2023-03-23 گفتگوی محفلی- مجازی  جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت هشتم -اتوبوس بی بلیط یا قطار

گفتگوی محفلی- مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت هشتم -اتوبوس بی بلیط یا قطار

گفتگوی محفلی- مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت هشتم -اتوبوس بی بلیط یا قطار

جنبش انقلابی ایران در موقعیت خطیر و دشواری قرار گرفته است. ایران در بحرانی عمیق و همه جانبه فرورفته است که چون زنی آبستن چنانجه در وقت موعود زایمان نکند ناچار به عمل سزارین خواهدشد با این تفاوت که بنطر می رسد شاکله این بحران« بود و نبود و هستی و نیستی» انقلاب آتی را به همراه خواهدداشت . اگر مبارزان انقلابی و پرتوان داخلی قادر نگردندبر این بحران فائق شوند به جرئت می توان گفت جنبش انقلابی همچون دهه شصت به خاموشی خواهدگرائید و جنبش حداقل برای مدتی طولانی از پا خواهد افتاد. ویژگی جنبش کنونی آن است که دوسویه عمل می کند از یکسو به جنبش مقاومت بدل شده و از دیگر سو با تهاجمات فزاینده خودسطح جنبش را به مرحله تغییر کل ساختار و هژمونی جمهوری اسلامی و عمود خیمه آن یعنی اصل ولایت فقیه ارتقاء داده است. حدود شش ماه از شروع تظاهرات مهسائی گذشته و اینک شاهد آن هستیم که تابلو لبخند پیروزمندانه ژینائی جایگزین لبخند مونالیزا در جهان شده است . این لبخند در واقع پوزخندی بود به ریشه ارتجاعی تفکر خودکامه دینی حاکمیت و تبسمی بود برای دعوت از همه زحمتکشان و زنان و جوانان برای دریدن پرده سیاه شب جمهوری اسلامی . غلبه بیش ازچهل و سه سال حاکمیت ارتجاعی و نابودی اندیشه و مقاومت و حاکمیت نوعی یاس، ناشی از سرکوب بیرحمانه و کشتار مبارزان از بعد از انقلاب نیمه تمام سال 1357 ، جامعه را دچار رخوت و سستی نموده بود بطوری که نه تنها حاکمیت بلکه حتی بسیاری از انقلابیون گذشته هم به این باوررسیده بودند که رژیم ناشکستنی و مردم هم آن را تمکین نموده اند؟!
سرکوب مداوم جنبش عمومی و خیزش های قومی باعث شده بود نوعی نگرش مماشاتی در جامعه توسط اصلاح طلبان و مشاطه گران داخل و خارج شکل گیرد که موجب پایین آمدن سطح انتظار مردم از حاکمیت شده و عملا برخی خواسته های عمومی ذیحق جایگزین اصل مبارزه که همانا سرنگونی رژیم غاصب خواسته های مردم گردد.مدت ها بود دیگر صحبتی از افق پیروزی بر رژیم ملاتاریا و شب پرستان دینی نمی شد تا اینکه از سال 1388 آرام آرام هیزم های انباشته خشم بتدریج آتش گرفتند و هربار رژیم با هزار ترفند کوشش نمود انباشته هیزم را متفرق و از احتراق یکباره آن ها جلوگیری نماید. اما ویژگی و بارزه های رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و تاثیر شبکه های نوین اجتماعی به خصوص در افشای جنایات دهه شصت و اعدام های خمینی تبار سال 1367در زندان های ایران و تاثیرات سیاست های نئولیبرالی که از دوره اکبر ملا شروع و بوسیله ملای بیسوادی همچون رئیسی به اوج رسیده و معیشت بیش از سی میلیون ایرانی را به زیر خط فقر سوق داده بود ، با کشتن ژینای ایران، پیمانه انفجاری مردم را روشن نمود .بدون شک فتیله انفجاری این دینامیت را زنان و دختران نسل ژینا که بیشترین ستم جنسیتی را در طی دوران اخیر متحمل شده بودند با کبریت « زن ، زندگی ، آزادی » روشن کردند. مشخصه اصلی این دوره گذار انقلابی« شهامت و شکستن تابوی ترس از مرگ ، حمله به مقدس ترین نهاد های ارتجاعی حاکمیت همچون ولایت فقیه» بود که در قالب شنیع ترین دشنام های سیاسی که ارکان نطام را نشانه رفته اند ظهور کرده است.
پیشروی فاز اول این جنبش مرهون فداکاری وازجان گذشتگی زنان و مردانی بود که مرگ را به سخره گرفته بودند اما با ورود جنبش به فاز جدید که همانا سراسری شدن جنبش و پیوستن قومیت ها به آن است نیازمند چارچوبه مبارزاتی مشخصی متضمن خواسته های سیاسی روشن که بر پایه جمع بندی نقادانه از دستاوردها و کمبودهای تئوریکی و پراتیکی فاز اول خواهد بود ، می باشد زیرا تداوم مبارزه در فاز کنونی نمی تواند حتی با تکرار شعارهای فاز قبلی و بر مبنای سابق صورت گیرد.
هم اکنون جنبش انقلابی با نبردی سهمگین روبرو شده که یا همچون گذشته با اتخاذ سیاست های نادرست به عقب بازخواهیم گشت و یا با اجرای سیاست های درست و عملی آینده را تصاحب خواهیم ساخت و اجازه نخواهیم داد ترفندهای رژیم و تیلیغات مضحک برخی داخل و خارج نشینان فرصت طلب ، جنبش را وجه المصالحه قدرت یابی برخی غیر مردمی ها نمایند. از این نظر است جنبش انقلابی مردم ایران در بزنگاه و بر سر دو راهی مهم و تاریخی قرار گرفته است.اگر جنبش انقلابی به این نبرد دوران ساز پاسخ درست ندهد و جواب روشنی برای آن نیابد بدون شک با شکست مجدد روبرو خواهد شد. زیرا ما در گذشته نیز بارها شاهد شکست جنبش در عین تصور پیروزی بوده ایم ؟!
با توجه به انتشار منشورهای مختلف و ائتلاف های بعمل آمده در این بیانیه به پرسش و پاسخ های این موضوع و تاثیر آن بر چشم انداز جنبش مردم پرداخته ایم
س-راه رسیدن به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ازکدام دالان مبارزاتی خواهدگذشت
ج- مبارزه یک پروسه گاه بلندمدت است که دارای گذرگاه های خاصی است که بستگی به شیب پیچش ها ، سرسختی رژیم و شتاب مبارزه و مقاومت مردم می تواند در بزنگاه های تاریخی در کوتاه مدت و میان مدت هم صورت بگیرد .نحوه و روش و شکل مبارزه ومقاومت هم مشابه فرمول فیزیک و شیمی نیست که با قراردادن دو یا چند فاکتورنتیجه مورد نظر حاصل شود .بلکه چون سیاست ورزی خوددر زمره علوم اجتماعی و تحت تاثیر عوامل متعدد قراردارد که فقدان چینش حتی یک عامل ممکنست جنبش را به بیراهه و شکست بکشاند. ماهیت جنبش مبارزاتی مردم تلفیقی از روش های خشونت گریز و یا اعمال خشونت های ضروری است که کاربرد این روش ها نیز در برهه های خاص جنبش صورت خواهدگرفت .
در همین رابطه جنبش انقلابی باید بر پایه جمع بندی نقادانه از تجارب مثبت و منفی مبارزات یکصد ساله و با درس گیری از فاز اول همین مبارزه که بر پایه« زن ، زندگی ، آزادی » و « اتحاد، مبارزه ، پیروزی» شکل گرفت، بتواند بین بخش های مختلف تظاهرکنندگان و اعتصابیون یک پیوند ارگانیک وابسته و پیوسته ایجاد کند تا رژیم نتواند از مخمصه فعلی رهائی یابد . نسل مبارزفعلی باید با درس گیری از مبارزات گذشته با واکاوی خطاها و کمبودهای آن مبارزات بتواند یاران واقعی مبارزاتی خودرا بشناسد و ترفندهای رنگین لباسان کافه نشین را برملا سازد تا صفوف خودرا مستحکم تر ساخته و این بار بهتر از دفعات قبل عمل کند تا بتواند در برابر سرمایه داری مذهبی توتالیتر ایستادگی نماید . شعارمحوری فاز اول تظاهرات که رعشه براندام همه جناح های رژیم انداخت همانا « مرک بر دیکتاتور» ، « مرگ بر جمهوری اسلامی » بود. در این مرحله جنبش انقلابی علیرغم خشونت پرهیزی در ماهیت خود با مجموعه ای از اعمال خشونت عریان از کشتن ، دستگیری های فله ای ، شکنجه ، تجاوز ، کاربرد مواد شیمیائی در مدارس توسط ضدانقلاب جمهوری اسلامی مواجه شد . بطوری که صدای شخصی همچون میرحسین موسوی موسوم به نخست وزیر امام هم درآمد که این رژیم را باید برکنار و برای برکناری باید رفراندم برگزارکرد ؟! . بازداشت های خودسرانه و بی ضابطه و کاربرد خشونت عریان به مبارزان خیابان ها درس داد که باید برای شرایطی که ناچار به مقابله هستند در فکر سازماندهی هسته ای مخفی برآیند و درصورت لزوم از مرز خشونت گریزی هم عبور کنند زیرا در واقع همانطوری که در قسمت چهارم گفتگوی محفلی مجازی نوشته بودیم خشونت را همیشه حکومت بر معترضین تحمیل می کند و آنها را از جایگاه «خشونت پرهیزی» به «خشونت ورزی تدافعی» سوق می دهد. هرچه آن خشونت شدیدتر شود مقاومت تدافعی مردم نیز بیشتر می شود؛ تا اینکه بالاخره یکی از طرفین مخاصمه سپر بیاندازد و تسلیم شود. حکومت های خودسر در این رابطه بیشتر برخشونت ورزی تاکیددارند. بد نیست آنانی که مرتب در ایران از گاندی و ماندلا نقل قول می کنند بدانند ماندلا بارها تاکیدداشت که «مقاومت بدون خشونت تا جایی موثر است که مخالف شما هم به همان قواعد وفادار باشد. اما اگر اعتراض صلح آمیز با خشونت مواجه شود، اثرگذاری اش به پایان می رسد. برای من، مبارزه بدون خشونت یک فضیلت اخلاقی نبود بلکه استراتژی بود. هیچ ارزش اخلاقی در بکارگیری سلاحی که موثر نباشد وجود ندارد» . یا هانا آرنت که نقش پیامبررا برای این آقایان دارد ومرتب نقل قول های بریده اورا می جوند فراموش کرده اند هانا آرنت در کتاب«توتالیتاریسم » نوشته است « انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمیدهد. بخاطر اینکه به واسطه « ایدئولوژی» ، خودانگیختگی و خصایص انسانی در آنها مرده است » و یا در جای دیگری تاکیدداشته که «قاطع‌ترین دستور از لوله تفنگ بیرون می‌آید که به آنی‌ترین و کامل‌ترین اطاعت می‌انجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمی‌آید قدرت است. هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان می‌آید.خشونت که پیروز می‌شود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است.در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف می‌خورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست..!».». می توان با قاطعیت در شرایط فعلی گفت گفتار مبارزه بدون خشونت واژه ریاکارانه ای در مقابله با رزیم فاشیستی وکوک کش جمهوری اسلامی است که ذاتا دشمن مردم و قادر باعنال حاکمیت ارتجاعی بدون خشونت از بدوتاسیس تا کنون نبوده است لذا این افراد مدعی مبارزه با خشونت باید صریحا اعتراف کنند این مبارزه صرفا بنفع جمهوری اسلامی و در این مبارزه فقط جمهوری اسلامی است که حق و مشروعیت اعمال خشونت دارد . شعار «مبارزه بدون خشونت» یعنی حفظ روابط قدرت میان حاکمیت ارتجاعی و مردم زجردیده ای که برای کرامت انسانی وآزادی و لقمه ای نان به خیابان امده اند. اصلاح طلبان و مداراجویان فرصت طلب چه در نام خشونت گریز یا چپ لندنی می خواهند از نارضایتی مردم برای وارد شدن در دایره قدرت استفاده کنند . اینان غافل هستند که شعار مرگ بردیکتاتورجنبه اطلاق فردی ندارد بلکه شامل ارکان و ابزار دیکتاتوری همچون سپاه نیزدارد . این شعار دقیقا گسست از سیستم حاکمیت دینی ارتجاعی را که بر اصل ولایت فقیه و شریعت اسلام بنا شده هدف گرفته و هرآنجه را مقدس و شریعت نامیده اند را به زیر سئوال برده است.
س- پیامد جنبش مبارزاتی مردم در خیابان ها توانست صدای تک تک ایرانیان مبارز خارج کشوررا به یک موج جهانی علیه جمهوری ارتجاعی اسلامی تبدیل کند که حاصل آن حمایت مردم جهان از جنبش « زن – زندگی -آزادی » و تنفر از جمهوری ملایان شد . در این میان برخی جناح ها و اشخاصی که تا مدتی پیش ظاهرا در خواب اغمائی فرورفته بودند بناگاه خودرا پرچمدار جنبش انقلابی معرفی و با حمایت شبکه های رسانه ای چنین پنداشتند که جان برکفان خیابان فقط منتظر اعلام رهبری آنان بوده تا خوش آمد گویان باستقبالشان برویم. کاربجائی رسید که برخی جنبش انقلابی را چون اتوبوسی تشبیه نمودند که هرکس علاقمند است می تواند مسافر انقلاب شود؟!- نظرتان در این باره و نشست دانشگاه جورج تاون چیست ؟
ج- ما قبلا هم یاداورشدیم ایرانیان خارج باید کوشش نمایند با تفاهم و هم اهنگی یک همبستگی سراسری در حمایت جنبش داخل کشوربوجودآورند و به هرکوششی در این راستا ارج می نهیم . اما برخی اشخاص یا گروه ها بعلت دسترسی به شبکه های رسانه ای ظاهرا به این باوررسیدند که گویا جنبش داخل کشور رسالت رهبری و راهبری به آنان سپرده و با برگزاری نظرسنجی رسانه ای که امروزه فاقد مشروعیت علمی است با طرح مباحثی که بوی تفرقه و خودپسندی شخصی و گروهی دارد عملا صف متحدو یکپارچه حامیان خارج کشور جنبش انقلابی را دجارتفرقه نمودندو شاهد برآمدن پدیده اوباشان چماق بدست و فحاش در مقابله با سایر گروه ها و بخصوص سازمان ها و گروه هائی شدیم که هواداران انها پای ثابت مبارزات داخل کشور در سراسر ایران بویژه مناطق قومی بوده اند. خوشبختانه ما در ایران شاهد چنین پدیده زشت و مذمومی نبوده ایم لذا باید برای کسانی تاسف خورد که بوی گوشت استشمام کرده غافل از این که خرداغ می کنند!!
توصییه ما که در دوران قبل و بعد انقلاب در ایران به سهم خود پای کاربوده ایم به همه کوشندگان آزادی ایران آن است که هر عمل و اقدامی را که صف متحد دفاع از جنبش داخل را مخدوش کند با قاطعیت محکوم وافشا نمایند و اجازه ندهند مشتی فریب کار سنواتی که شناسنامه آنان مربوط به بیش از هفتاد سال پیش است خودرا سخنگوو نطریه پردازدانسته و تحت عناوین جعلی حفظ یکپارچگی و تجزیه طلبی بخشی از نیروهای اصیل انقلاب را که اتفاقا ریشه در ایران و جنبش فعلی دارند را مورد تاخت و تاز قراردهند. ما اعتقاد داریم ایران کشوری است کثیرالملله با همان تعریف قانون اساسی مشروطیت و متمم آن و اقوام ایرانی نیز همان هائی هستند که درپنج سده اخیر این مرزوبوم را در مقابل بیگانه پرستان و بیگانگان حفاظت کرده اند. جنبش انقلابی بیشتر و اتفاقا نگران بند بازهای سیاسی وسط بازانی هستیم که خرمن ملت را به کاهی ارزانی دهند.برای اطلاعات بیشتر این حضرات را به مطالعه کتاب های خاطرات صاحب مسندان قدرت دردوره پهلوی ها منجمله خاطرات ثابتی ، تیمسارهاشمی نژاد، خاطرات ابتهاج و عالیخانی و یگانه ارجاع می دهیم که چگونه وزیردربار عامل انگلیسی ها و تیمساران ارشد شاهنشاهی ، عاملان سیا برای ارتباط با محافل مذهبی در دوره انقلاب بوده اند. جنبش انقلابی مردم ایران در بیانیه « وکیل الرعایا یا ولی الرعایا» این موضوع را بصورت جامع و مستند بیان و افشاکرده که علاقمندان می توانند بیانیه را با جستجودر گوگول یادر سایت های « تریبون زمانه ، بالاترین و رادیو همبستگی و… »و سایر سایت های جریانات سیاسی خارج کشور مشاهده نمایند. ما ضمن ارج نهادن به تلاش های ایرانیان خارج کشور در حمایت از جنبش داخل باید تاکید کنیم همان طوری که بسیاری از آن ها حداقل در گفتار اذعان دارند تکلیف جنبش را کف خیابان های ایران و گستره اعتصابات روشن می کند نه این یا آن مصاحبه و حتی تظاهرات های خارج کشور !!
بنظر ما ایرانیان مبارز خارج کشور وظیفه دارند در این فاز، قاطعانه شعارهای تفرقه افکنانه که برعلیه برخی از مبارزان که اتفاقا سرخط مبارزه فعلی در داخل هستند و همچنین و مبارزان اقوام ایرانی که در قالب «قالب کمونیسم وتجزیه طلبی » مطرح می شود را افشا و سخنگویان این اقدام ضدملی – مبارزاتی را از صف مردم اخراج نمایند.باید به مجریان شبکه های یک نفره که عموما هم توسط باندهای مخوف سرمایه داری جهانی و منطقه ای تامین مالی می شوند و گاه آن چنان فریاد می کشند که انسان به یاد طویله اوژیاس میفتد یادآورشد پدربیامرز شما که وقتی در ایران بودید جز تهران هیج قسمت از این آّب و خاک را سیرو سیاحت نکردید و هنوز نمی دانید از دوران پدر تاجدارتان بسیاری از نقاط سیستان و بلوچستان فاقد آب آشامیدنی است لااقل کمی درگوگول سرج کنید حداقل اسامی شهرستان های کشوررا بشناسید تا در محاوره و گفتگو بتوانید نام بخش های این سرزمین را درست بیان کنید . روی دیگر سخن با آقای رضا پهلوی به عنوان نماد سلطنت طلبان این که انقلاب اتوبوسی نیست که هرکس و ناکسی با بلیط و بدون بلیط و با شرط و شروط سوارآن شود بلکه دقیقا قطاریست به درازی وسعت کشور که ایرانیان وطن پرست و مبارزی که خواستار «آزادی ، دمکراسی و عدالت اجتماعی – اقتصادی » هستند باید سوارآن شوند و هزینه بلیط و شرط سوارشدن فقط مبارزه در اشکال مختلف آن خواهد بود . ما نیک می دانیم که طاقت گروه گروه افرادی که به قطار سوار خواهندشد یکسان نبوده و در هرمقصدگاهی عده ای پیاده خواهندشد اما سوزنبان قطار درصدد است سرعت و شتاب قطاررا چنان تنطیم نماید که اکثریت قابل کلاحظه ای تا ته خط با قطار بمانند تا شاهد پیروزی را درآغوش بگیرند.
س-ما در ماه گذشته شاهد تبلیغات فراوان رسانه ای بابت حضور شش یا هشت یا سه نفر از کسانی که در اپوزیسیون خارج کشورفعال هستند در نشست و گردهمائی های متعددی نظیرگردهمائی دانشگاه جورج تاون ونشست کنفرانس مونیخ بوده ایم . تحلیل جنبش انقلابی مردم ایران از تاثیر این اقدامات چیست ؟
ج- شاید این که یک گروهی از اخل کشور اطلاعاتی پیرامون این کنفرانس ها منتشر کند تعجب آورباشد اما بر اساس تحقیقات بعمل امده که در سایت های گوناگون قابل دسترس است ،کنفرانس امنیتی مونیخ (MSC) در پاییز سال ۱۹۶۳ که در آن زمان «دیدارهای بین المللی برای علوم دفاعی» خوانده می‌شد کار خود را آغاز کرد. این کنفرانس توسط «اوالد فون کلایست»، یکی از طرفداران مقاومت علیه نازی‌های هیتلر که با گروه « اشتاوفن برگ» همکاری داشته و « ادوارد تیلر» ، فیزیکدان آلمانی بودند. . گروه«اشتاوفن‌برگ » همان گروهی است که در سال ۱۹۴۴ کوشید هیتلر را از طریق انفجار در اتاق محل مذاکرات هیتلر از بین ببرد ولی ناموفق شد و همه دست اندرکاران این انفجار دستگیر و بطریق وحشیانه ای کشته شدند. درآغاز این کنفرانس «کنفرانس امنیتی بین‌المللی» و نیز «کنگره دفاع‌شناسی» نام داشت. اوالد فون کلایست مانند دیگر تحلیل‌گران سیاسی در آلمان در آن دوره، نگران آغاز یک درگیری نظامی فراگیر میان بلوک شرق و غرب و قرار گرفتن آلمان شرقی و غربی به خط مقدم این نبرد بود. آنها همچنین مخالف بلوک شرق بودند و معتقد بودند آلمان غربی برای مقاومت در برابر شوروی و تبدیل نشدن به یک کشور یکپارچه کمونیستی به حمایت همه‌جانبه جهان غرب به ویژه آمریکا نیاز دارد. در همین راستا کلایست-اشمنزین در سال ۱۹۶۳ تصمیم گرفت با برپایی یک نشست مستقل، گروهی از سیاستمداران اثرگذار مانند هنری کیسینجر را دعوت کند که با چهره‌های سیاسی آلمان و نظریه‌پردازان سیاست بین‌الملل با یکدیگر گفتگو کنند و با دیدگاه‌های متفاوت با مفاهیم «امنیت بین‌المللی» و «صلح» آشنا شوند. اما این کنفرانس و تلاش‌های آن اهمیت چندانی پیدا نکرد و پس از جنگ سرد و به‌ویژه در سده ۲۱ میلادی بر اهمیت آن افزوده شد.. در سال ۲۰۱۱ دیپلمات آلمانی ولفگانگ ایشینگر یک سازمان غیردولتی به همان نام «کنفرانس امنیتی مونیخ» در آلمان ثبت کرد و از آن زمان این سازمان غیردولتی وظیفه برگزاری سالانه کنفرانس را بر عهده دارد.
این نشست در ابتدا مانند امروز گسترده نبود و تعداد شرکت‌کنندگان در آن از چند ده نفر بیشتر تجاوز نمی‌کرد. این مجمع از همان ابتدا یک کنفرانس بین‌المللی بود که در خصوص موضوعات امنیتی میان کشورهای فراآتلانتیکی مورد توجه قرار می‌گرفت. در این نشست میزبانان آلمانی با همتایان خود و به ویژه ایالات متحده در خصوص دغدغه‌های نظامی و امنیتی به ویژه در دوران جنگ سرد بحث و تبادل نظر می‌کردند. کنفرانس امنیتی مونیخ مانند دیگر نشست‌های بین‌المللی مشترک بین صاحبان قدرت و صاحب‌نظران که در دوران جنگ سرد پا گرفتند، بدون برنامه‌ریزی یا میزبانی دولت‌ها و از سوی بخش خصوصی برگزار می‌شود. اهمیت این نشست، دسترسی به وزیران امور خارجه کشورهای قدرتمند و اثرگذاری این نشست بر اخبار رسانه‌ها است.در این گردهمایی، سیاست‌مداران متخصص در امور امنیتی (معمولاً وزیران امور خارجه و دفاع)، نظامیان کارشناس امور بین‌المللی و نیز برخی از صاحبان صنایع تسلیحاتی از کشورهای مختلف جهان به بحث و بررسی در خصوص مسائل امنیت جهانی می‌پردازند. هزینه‌های این کنفرانس توسط وزارت دفاع آلمان و کمک‌های مالی صنایع تسلیحاتی تأمین می‌شود.بنا بر گزارش روزنامه زوددویچه تسایتونگ در ۳۱ دسامبر ۲۰۱۴ دولت آلمان از طریق کانال‌های مختلف از جمله وزارت دفاع و بخش مطبوعاتی دفتر صدراعظم آلمان، مبلغی بیش از یک میلیون یورو برای این همایشِ تحت پوششِ بخش خصوصی کمک نقدی هزینه کرده‌است. گذشته از این تعدادی سازمان تجاری از جمله چندین شرکت تولیدی صنایع نظامی چون کراوس‌مافای وگمان، EADS، لیندِه- شرکتی که تا قبل از برجام دهها قرارداد میلیون یوروئی با بخش صنایع پتروشیمی و داروئی ایران داشته است – و غیره و همچنین بزرگ‌ترین بانک آلمان دویچه بانک و شرکت نفت جمهوری آذربایجان سوکار از حامیان مالی این همایش بودند. به گفته روزنامه زوددویچه، قصد این حامیان حضور فعال در برنامه‌ریزی‌های دفاعی کشورها است تا بدینوسیله بتوانند گذشته از کار لابی‌گری و اثرگذاری، روش‌های بازاریابی و فروش خود را با خواسته‌های بازار وفق بدهند.بر این اساس این کنفرانس ارباطی به اتحادیه اروپا یا پارلمان اروپا ندارد و همچون بنیادهای کارنگی ، فورد و باشگاه میلیاردرها از موسسات نظیر اتاق های تصمیم سازی بشمار می رود که بیشتر برد رسانه ای دارند تا الزامات قانونی بین المللی شرکت در این کنفرانس بعضا بنا بدعوت مجریان کنفرانس بوده اما هستند کسانی که با پرداخت رقمی حدود 25 هزاردلار می توانند در کنفرانس حاضر شوند و عکس های یادگاری برای سلبریتی شدن واین که« من منم رستم دستان» نیز بگیرند. بنظر می رسد سه نفر فعال ایرانی نیز از این طریق در کنفرانس حاضرشده بودند. یاداور می شود دربرگزاری کنفرانس های این چنینی همچون بسیاری کنفرانس ها و همایش های بزرگ بجز سالن اصلی کنفرانس که معمولا سخنرانان اصلی درآنجا سخنرانی دارند ،تعدادی زیر کنفرانس« Work Shop» یا اتاق بحث و گفتگونیز وجودارد که سه تن از فعالان رسانه ای سیاسی در یکی از اتاق های این کنفرانس توانسته بودند حضوربهمرسانند . با این حال در طول بیش از ۵۰ سال اخیر، این کنفرانس همواره در حال تحول بوده و مونیخ به محل ملاقات مستقلی برای سیاستمداران و کارشناسان برای تبادل نظر درباره مهم‌ترین مسائل جاری و آینده سیاست امنیتی بین‌الملل تبدیل شده است. این نشست که در ابتدا حتی از آن تحت عنوان گردهم آیی خانواده فراآتلانتیک نام برده می‌شد در دهه‌های ابتدایی بر سیاست غرب در چارچوب کلی تقابل جنگ سرد متمرکز بود و تنها کشورهایی که در جبهه غرب تعریف می‌شدند در آن حضور داشتند. هرچند حتی در میان همین جبهه همگرا هم گاهی اختلاف نظرها و بحث‌های داغی میان متحدین پیش می‌آید. در طول دهه‌های اخیر به مرور زمان بر تعداد و تنوع بازیگران حاضر در این نشست بین‌المللی افزوده شده و این روند همچنان هم در حال گسترده‌تر شدن است. به گفته برگزارکنندگان این کنفرانس، هرچند همیشه هسته اصلی کنفرانس فراآتلانتیکی باقی خواهد ماند اما نمایندگان قدرت‌های در حال رشدی چون چین، برزیل و هند هم حالا دیگر به این مجمع می‌آیند. همچنین در سال‌های اخیر بحث‌ها در خصوص برنامه هسته‌ای ایران و همچنین مناقشات کشورهای عربی باعث شده تا رهبران منطقه خاورمیانه هم در اجلاس مونیخ حضور یابند و به بحث و تبادل نظر در خصوص مسائل و موضوعات امنیتی روز منطقه بپردازند. علاوه بر این در سال‌های اخیر مدیران عامل شرکت‌های بزرگ، فعالان حقوق بشر و محیط زیست و همچنین برخی از نمایندگان جامعه مدنی جهانی نیز برای بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات مرتبط به مونیخ می‌آیند در نشست‌های هتل بایریشرهوف حضور یابند. کنفرانس همواره در هتل «بایریشرهوف » برگزار می شود. هتل مجلل ۵ ستاره‌ای که ۴۰ سالن کنفرانس و ۳۴۰ اتاق دارد و همواره میزبان کنفرانس‌های بین‌المللی مختلفی است. با وجود تغییرات ایجاد شده در حاضران و حتی گسترده شدن مباحث مطروحه در این نشست، برگزار کنندگان کنفرانس مونیخ می‌گویند که وجود آن منسوخ نشده و با توجه به پیچیده‌تر شدن مسائل امنیتی طی دهه‌های اخیر، مدیریت این موضوعات نیز پیچیده‌تر شده و لزوم حضور گسترده‌تر شخصیت‌ها و کشورها در این کنفرانس بیش از گذشته احساس می‌شود.

س-هدف کنفرانس امنیتی مونیخ چیست؟
ج -برگزار کنندگان کنفرانس مونیخ، در بخش «ماموریت ما» هدف خود را از برگزاری این نشست، ایجاد اعتماد و کمک به حل مسالمت‌آمیز درگیری‌ها از طریق حفظ گفتگوی مستمر، نظارت شده و غیررسمی در جامعه امنیتی بین‌الملل معرفی کرده‌اند. در ادامه تاکید شده که این نشست مکانی برای طرح ابتکارات دیپلماتیک در جهت حل مبرم‌ترین نگرانی‌های امنیتی در جهان است. در واقع کنفرانس امنیتی مونیخ، نشست‌های خود را نوعی «بازار ایده‌ها» می‌داند که در آن ابتکارات و راه حل‌ها توسعه می‌یابد و نظرات میان طرفین تبادل می‌شود. در حاشیه این کنفرانس، همچنین تحت نظارت برگزارکنندگان، فضای حفاظت‌شده‌ای برای جلسات غیررسمی بین مقام‌های کشورهای مختلف و همچنین گروه‌ها و نهادهای مختلف ارائه می‌شود. همچنین در این کنفرانس گزارش امنیتی مونیخ نیز منتشر می‌شود که در آن خلاصه سالانه هزینه‌ها، برنامه‌ها و تحقیقات مربوطه در مورد چالش‌های امنیتی حیاتی مورد اشاره قرار می‌گیرد. در این کنفرانس که همه ساله در ماه فوریه برگزار می‌شود، سالانه ۴۵۰ تصمیم‌گیر برجسته و ارشد و همچنین رهبران فکری از سراسر جهان، از جمله سران کشورها، وزرا، شخصیت‌های برجسته، سازمان‌های بین‌المللی و غیردولتی گردهم می‌آیند تا در خصوص مسائل امنیتی مختلف روز بحث و تبادل نظر کنند. عموم بحث‌ها و مناظره‌هایی که در این نشست صورت می‌گیرد توسط برگزارکنندگان پخش و منتشر می‌شوند. برخی از این مهمانان دعوتی و برخی دیگر با پرداخت رقمی حدود 25 هزاردلار کارت ورود به جلسه را دریافت می کنند . مهمانان ایرانی امسال نیز از همین طریق به کنفرانس راه یافته بودند؟!.بخشی از مخارج کنفرانس را وزارت دفاع آلمان می‌پردازد. از صنایع تسلیحاتی نیز کمک مالی گرفته می‌شود.مـدیریت جدید کنفــــــرانس از سال 2008 بر عهده « ولفــــگانگ ایشینگر » سفیر سابق آلمان در ایالات متحده امریکا می باشد. تحقیقات ما نشان می دهد که سه یا چندنفر از اعضای اپوزیسیون ایران نه در کنفرانس اصلی بلکه در یکی از نشست های زیر مجموعه ای حضورداشته و بعلت نااگاهی از توانائی و ماهیت کنفرانس که عملا یک بنیاد غیرانتفاعی و لابی گراست از مسئولان کنفرانس خواسته هائی را مثل « تحریم سپاه پاسداران یا افزودن نام سپاه پاسداران به لیست تحریم » مطرح کردند که کنفرانس فاقد آن امکانات و توانائی ها بوده است . یعنی ظاهرا دوستان ما کنفرانس را با پارلمان اتحادیه اروپا که آن هم جای مناقشه دارد اشتباه ، عوضی گرفته بودند. البته که حضور اشخاصی به عنوان ایرانی و نه بیشتر « یعنی نمیتوانند با عناوین نمایندگی جنبش داخل کشور در این گونه کنفرانس ها و نشست ها مشارکت داشته باشند» برای افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی و استفاده از بلندگوهای رسانه ای جهان در این ارتباط مفید به فایده خواهدبود ولی دل بستن به این گونه امام زاده ها برای جنبش انقلابی مردم ایران معجزه نخواهدکردزیرا« کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» .
برگزارکنندگان کنفرانس امنیتی مونیخ می‌گویند که نشست آنها ریشه‌های اروپایی و فراآتلانتیکی دارد اما در عین حال به نگرانی‌های امنیتی در کل جهان توجه می‌کند. این نشست سعی کرده در سال‌های اخیر تنوع جغرافیایی خود را گسترش دهد تا اطمینان حاصل کند که همه ذینفعان توانسته‌اند ابتکارات و ایده‌های خود را در این مجمع طرح نمایند. در بخش «تمرکز ما» در پایگاه اطلاع رسانی کنفرانس امنیتی مونیخ در خصوص برنامه‌ها و اهداف این مجمع آمده است: «ما نه تنها فوری‌ترین چالش‌های امنیتی را در برنامه‌های خود می‌گنجانیم، بلکه توجه را به موضوعاتی جلب می‌کنیم که ممکن است هنوز در راس دستور کار جامعه امنیتی قرار نگرفته باشند.». بنطر ما اپوزیسیون حداکثر می تواند از بلندگوی رسانه ای این کنفرانس عملیات فاشیستی رزیم جمهوری اسلامی را افشا و بگوش جهانیان برساند .
علاقمندان می توانید درآدرس زیر اسامی شرکت کنندگان در کنفرانس مونیخ را بیابند. نکته حائز اهمیت برای سلطنت طلبان دوآتشه آن است که شاهزاده رضا پهلوی آنان صرفا با نام «رضا پهلوی» در این کنفرانس حاضر بوده و مجامع بین المللی از ذکر القاب شاهزاده وولیعهد برای ایشان خودداری می کنند.
«https://securityconference.org/assets/user_upload/MSC_2023_List_of_Confirmed_Participants_final.pdf »
س- با توجه باین که یکی از مصوبات کنفرانس دانشگاه جورج تاون وعده انتشارمنشور همبستگی توسط این شش نفر « رضا پهلوی ، عبداله مهتدی ، دکترشیرین عبادی ، حامداسماعیلیون ، مسیح علی نژادو نازنین بنیادی بود. اخیرا متنی بنام منشور «همبستگی و سازماندهی برای آزادی» توسط این افراد منتشر شده است . علاوه بر این مدتی پیش تر نیز ۱۹ تشکل‌ صنفی و مدنی مستقل ایران «مطالبات حداقلی» خود را اعلام کردند. متعاقب آن همچنین در این روزها پنج گروه سیاسی از تشکل‌های ایرانیان خارج از کشور که خود را جمهوری‌خواه می‌نامند نیز در اطلاعیه‌ای با عنوان همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران، همکاری خود را اعلام کردند.مدتی پیش نیز تاسیس «شورای ملی تصمیم» از سوی تعدادی از اعضای بیانیه ۱۴ و مبارزان داخل و خارج از کشور اعلام شده بود ، اگر امکان دارد بازتاب این منشورها و همکاری ها و ائتلاف ها را در ایران توصییح دهید؟
ج- بررسی اجمالی این چندمنشور و ائتلاف و اتحاد های بعمل آمده نشان می دهد که شتاب جنبش انقلابی مردم ایران علیرغم سکون فعلی آن چنان بوده که بخش اپوزیسیون خارج کشور عمدتا و گروهای سندیکائی و مبارزاتی داخل را به این نتیجه رسانیده که جنبش مجددا سر بلند خواهدکرد و در این مرحله نیازجنبش به ستاد راهبری دوچندان خواهدبود که اگر جنبش و بخش های فعال آن در داخل و خارج نتوانند یک ائتلاف گسترده تنومند تشکیل دهند ، رژیم قادر خواهد بود مجدد با شیوه ارعاب و سرکوب جنبش را به عقب براند . با این توضییح انتشار منشورهای مختلف و اتحادعمل ها فارغ از محتوای آنها یک جرکت رو به جلو تلقی خواهدشد. زیرا مبارزه حول منشور مطالبات حداقلی این قابلیت را دارد که جنبش انقلابی را وارد فازجدی مبارزاتی کند. برای ورود و پیشواز این فاز باید منتشر کنندگان منشور و هواداران آن کارگروه های تبلیغاتی پیرامون توضییح مفاد بندهای منشورها را تشکیل تا از طریق بحث و گفتگو امکان اصلاح و تکمیل و اجرائی شدن آن ها فراهم گردد. از طرف دیگر منتقدین منشورها نیز در یک تعامل و رقابت دوستانه با نگاهی به پیش برد امر انقلاب درصدد نقد و یافتن یک راهکار منشور جمعی برآیند. از دیدگاه ما منشور حداقلی 19 تشکل داخل کشور در مقایسه با منشور شش چهره اپوزیسیون دارای برتری و امتیازات بیشتری برای جنبش انقلاب است . نباید فراموش کرد که منشور گروه های متعارض مشترک المنافع « سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی » نمی توانددربرگیرنده کل خواسته های هریک از این گروه ها باشد لذا خط دهندگان و راهبران گروه ها باید با مطالعه متون حقوقی و بررسی خواسته های مبارزان کف خیابان و شعارهای تظاهرات ها و اعتصابات بر آن چنان منشوری توافق کنند که براستی حداقل خواسته مردم ایران را در کلیت نمایندگی نماید. بطورمثال تاکیدات بی جای برخی گروه ها در مورد حفظ تمامیت ارضی « که ما در بیانیه محفلی – مجازی شماره هفت بدان پرداخته بودیم » و یا نادیده گرفتن حقوق حقه قومیت ها در الفاظ و عبارات پوشیده نمی تواند ضامن پذیرش این منشورها از طرف مردم باشد .
ما بر این اعتقاد هستیم که تشکل¬های مستقل صنفی و مدنی بیست گانه ایران ،پیمان دادخواهی؛ ۸۲ خانواده و کنشگر دادخواهی ، پیمان همکاری شورای مدیریت گذار، حزب مشروطه ایران( لیبرال دموکرات) و شورای ملی تصمیم ،منشور مطالبات حداقلی تشکل های مستقل صنفی و مدنی ایران،شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ، کانون زندانیان سیاسی ، کانون نویسندگان ایران ، کانون هنرمندان و سینماگران آزادیخواه، کانون وکلای ایران ، ائتلاف پنج تشکل سیاسی «جمهوری‌خواه» ایرانی برای گذار از جمهوری اسلامی، شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در کردستان در این برهه تاریخی باید با گذشت از مسائل خودمحوری و منم منم ضرورت تشکیل یک جبهه فراگیر براندازی جمهوری اسلامی را در دستورکار مدت دار خودقرارداده تا در خیزش دوباره جنبش انقلابی که بدون شک پس از نوروز صورت خواهدگرفت مجددا غافلگیر نشوند و بتوانند با هماهنگی مبارزان داخل کشور این بار، قطار انقلاب را با کمترین آسیب به مقصدبرسانند . ما با وجود انتقاداتی که به منشور مطالباتی حداقلی تشکل های مستقل صنفی و مدنی ایران داریم انرا گامی بزرگ در راه حل بحران هژمونی در اپوزیسیون یعنی جامعه سیاسی و جامعه مدنی دانسته و برآینداین منشوررا نوید بخش غلبه نیروی های دموکراتیک، درمسیرفعلی جنبش انقلابی برای برقراری جمهوری دمکراتیک می دانیم . ما تاکیدداریم که راهبران این مجموعه باید تلاش کنند موافقت تعداد بیشتری از نهادهای تاثیرگذارو همراه با انقلاب آنی را با این منشور و نسخه تکمیل شده آن جلب نمایند.
س- نقش این افراد و بعضا سلبریتی ها چیست؟
ج- بنطر می رسد شاید صغر سن این خانم ها و اقایان باعث شده فراموش کنند که در ایران شخصیتی نامدار همچون جهان پهلوان تختی نامدار وجودداشته که در زمانه خود راس سلبریتی های ایران قرارداشته و یا در قبل انقلاب باشگاهی همچون باشگاه فوتبال هما که به هواپیمایی ملی ایران وابسته بود از زمان شاه به عنوان تیمی فرهنگی با بازیکنانی تحصیل‌کرده و سیاسی شناخته می‌شد.احمد نقوی بازیکن سابق این تیم در مصاحبه با بی بی سی گفته «هما تیمی شد که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب، خار چشمی بود برای فدراسیون و دستگاه و به همین دلیل هم بین مردم محبوب بود. در اردوهای تیم ملی همیشه از تیم های دیگر می‌شنیدیم که می گفتند همه‌ شماها کمونیست هستید. بعد از انقلاب هم که خب این جو خیلی شدید شد.» و یا ستون تیم ملی فوتبال ایران پرویز قلیچ خانی از بعد انقلاب با راه اندای نشریه آرش خدمات برجسته ای در افشای رژیم آخوندی و دفاع از مبارزان داخل نموده و یا در دهه شصت خون شهدای ورزشکاری همچون فروزان عبدی‌پور پیربازاری؛ (کاپیتان تیم ملی والیبال زنان ایران در مرداد ۱۳۶۷ به همراه هزاران زندانی عقیدتی و سیاسی اعدام شد) -حبیب خبیری ( بازیکن و کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران بود. وی سابقه بازی در باشگاه فوتبال هما و ۱۸ بازی در تیم ملی و ۲ گل ملی نیز در کارنامه‌اش داشت. خبیری در سال ۱۳۶۰ دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد و در سال ۱۳۶۲ مجددا دستگیر و یک سال بعد اعدام شد)-هوشنگ منتظرالظهور( عضو تیم ملی کشتی فرنگی ایران و از اعضای تیم ملی کشتی فرنگی ایران در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۷۶ بود. او در ۲۲ مرداد ۱۳۶۰ قهرمان کشور در وزن ۹۰ کیلوگرم شد ولی ۲ روز بعد توسط پاسداران در اصفهان دستگیر و در ۱۱ مهر ۱۳۶۰ اعدام شد) -نوید افکاری سنگری( کشتی‌گیر ایرانی و از معترضان اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ ایران بود که در صبح روز شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ به‌طور ناگهانی و بدون اینکه آخرین دیدار را با خانواده خود داشته باشد، بر اساس گفته قوه قضائیه، در زندان عادل‌آباد شیراز اعدام شد)- نازنین عظیم‌زاده( قهرمان تیم ملی ژیمناستیک زنان ایران در سال ۱۳۶۰ در یکی از زندان‌های تهران، اعدام شد)- علاءالدین عترتی کوشالی زاده( بازیکن فوتبال سابق تیم‌های ملوان بندر انزلی، سپیدرود رشت، دارایی و پرسپولیس تهران بود و سابقه عضویت در تیم منتخب ایران را نیز داشت. وی در ۷ دی ۱۳۶۰ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران در لاهیجان پس از تحمل شکنجه‌های بسیار اعدام شد)-علی مطیری ( بوکسور ایرانی ۳۰ ساله، روز پنج‌شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹، در زندان شیبان اهواز، به اتهام‌های «محاربه، افساد فی‌الارض و کشتن دو تن از اعضای بسیج این شهرستان» اعدام شد)- اصغر نحوی‌پور فریدنی ( ورزشکاری که در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۹۶ در هنگام دفاع از یک بانو در برابر یک روحانی قاضی، به دست یکی از مأموران انتظامی، در حالی که فریاد «جانم فدای ایران» سر می‌داد، کشته شد.) با چنین پیشینه مبارزاتی ورزشکاران ایرانی که جز مبارزه در صف مردم هیج انتظاری نداشتند و مرگ را برزندگی ننگین ترجیح دادند نمیتوان صرفا حمایت تنی چند از ورزشکاران فعلی و یا هنرمندان باعث شود که گویا رهبری جنبش مبارزاتی را باید بدست اینان داد . فارغ از این که برخی از این افراد همچون اقای حمید فرخ نژاد بازیگر محبوب نقش های سربازان گمنام امام زمان که هنوز در سودای سردار ولایت قاسم سلیمانی سوگواراست هنوز امتحان حمایت از مردم و جنبش انقلابی را پس نداده شعار برعلیه سایر نیروهای مبارزانی هم می دهند؟!
ما این بخش را عامدانه نوشتیم تا ضمن ارج نهادن به حمایت نوین وزرشکاران و هنرمندان تاکید نمائیم موضوع پیوستن هنرمندان و ورزشکاران به صفوف مبارزاتی مردم کار دیروزو امروز نبوده و امری با پیشینه شصت هفتادساله و برخی نیز جان گرانبهای خودرا درراه میثاق خود با جنبش مبارزاتی مردم گزاردند .این تعداد نامبرده شده علاوه بر صدها نام اسطوره ای هنرمندان ، نویسندگان و شاعرانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ،ملک الشعرای بهار ،نیمایوشیج ،احمدشاملو، سیاوش کسرائی ، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی ،سعیدسلطانپور،صمدبهرنگی ، مهدی اخوان ثالث ، سعیدی سیرجانی ، رضابراهنی ،محمدرضا شفیع کدکنی ، هوشنگ ابتهاج و ………..می باشند.
علوم سیاسی و تاریخ مبارزاتی همه جای دنیا ضمن تاکید بر نقش هنرمندان ،ورزشکاران و شاعران و نویسندگان و امروزه سلبریتی ها ، آنان را همچون سایر مبارزان تلقی و بابت حمایت آنان از جنبش های آزادیخواهانه نفش رهبری و راهبری را بدانان نمی دهند مگر آنکه ویژگی های خاصی همجون سایر افراد در این افراد باشد که آ«ان را به مرتبه راهبری برساند .
س- یکی از مفاهیم مورد مناقشه اپوزیسیون خارج کشور موضوع حق تعیین سرنوشت و حتی مخالفت با رضا پهلوی دربیانیه اخیر در مورد قبول عدم تمرکز گرائی نظام آینده و استفاده از زبان مادری در قومیت ها بوده است . بنطر شما این نگرانی ها که عمدتا در اپوزیسیون بی هوادار خارج کشور و فرگشتی های ایران نوین مطرح شده چیست؟
ج- خوشبختانه جنبش داخل کشور در عمل موضوع قومیت را باشعار« کُرد، بلوچ و آذری؛ آزادی و برابری» ، « از تهران تا کردستان ، از تبریز تا بلوچستان » را حل نموده و خط بطلانی بر نگرانی بی مورد سلطنت طلب های هوچی پیرامون تجزیه طلبی و نگرانی قومیت ها زده بود . بررسی های سیاسی- حقوقی ما باین نتیجه رسیده که بسیاری از منتقدین حراف خارج کشور اساسا بیانیه حقوق بشررا نخوانده و ذهنیات خودرا مفروض منشور حقوق بشر می دانند زیرا سالیان متمادی حاکمیت به معنای قدرتی بلامنازع و اقتدارگر و مطلق مطرح بود. بعد از جنگ جهانی دوم اسناد متعدد حقوق بشری به شناسایی حقوق مردم در جنبه های مختلف پرداخته است که در نتیجه شناسایی این حقوق و ایجاد تعهدات بین المللی برای دولتها حاکمیت ها تا حدودی محدود گردید. نظام سازمان ملل متحد و اسناد کلیدی آن در جهت حمایت از حقوق بشر از جمله منشور ملل متحد (۱۹۴۵) و اعلامیه مبانی حقوق بشر (۱۹۴۸) و میثاقهای بین المللی حقوق سیاسی مدنی و اقتصادی – اجتماعی و همچنین سایر معاهدات مربوط به تبعیض نژادی زنان و کودکان و ایجاد اهرم های نظارتی همگی در جهت محدودیت رفتارهای دولتها و در راستای حمایت از حقوق بشر شکل گرفته و به گونه ای جدی در اعمال صلاحیتهای مختص به حاکمیت محدودیت ایجاد شده است به نظر میرسد که حقوق بشر سبب تغییراتی در ماهیت حاکمیت دولت ها شده است؛ به گونه ای که ارگانهای بین المللی به سرعت در حال نفوذ در حوزه هایی هستند که پیش از این به عنوان حوزه داخلی کشورها در نظر گرفته میشد. رویه سازمان ملل متحد نشان میدهد که مسائل حقوق بشـر حـالـتـي بـيـن المللـی پیدا نموده اند و امروزه مشروعیت بین المللی دولتها صرفاً در قالب پایبندی آنها به تعهدات بین المللی خلاصه نمیشود بلکه به رفتارهای داخلی دولت ها با شهروندانشان نیز مربوط میگردد بنابراین حاکمیت دولتها آنجا که حقوق اساسی انسان را مورد تهدید قرار میدهد محدود میگردد و از این حیث نهادها و سازمانهای بین المللی مجاز به مداخله حتی در امور داخلی دولتها میشوند.
در همین رابطه اصل حق تعیین سرنوشت به عنوان یک حق بشری پایه و اساس سایر حقوق بشری را تشکیل میدهد که به موجب آن همه افراد و گروه های اجتماعی صرف نظر از ،قومیت ،نژاد جنس و مذهب میتوانند امور خویش را در زمینه های مختلف ،سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی در دست گیرند این حق یک حق بشری فردی است که تک تک افراد یک ملت از آن برخوردارند و شاید به همین علت است که در منشور ملل متحد در کنار ضرورت رعایت و احترام به حقوق و آزادیهای بنیادین فردی از این اصل نام برده شده است اصل اخیر از اصول مبنایی حقوق بین الملل و از قواعد آمره حقوق بشری محسوب میشود که با رعایت آن میتوان در وهله اول از موارد نقض حقوق بشری که یکی از مصادیق مهم آن جلوگیری از نقض حقوق اقلیتهاست کاسته و در مراحل بعدی با اعطای حق آزادی عمل به ملت ها در تعیین نظام سیاسی و مشارکت منظم در امور سیاسی و مدنی خویش رضایت خاطر آنها را فراهم کرد اصل حق تعیین سرنوشت تنهـا زمانی تحقق پیدا میکند که حقوق و آزادیهای اساسی تمامی افراد جامعه مخصوصاً اقلیتهای ساکن در آن تأمین شده باشد. گروه های اقلیتی سرکوب شده ای که حقوقشان نقض گردیده میتوانند برای اعاده حقوق از دست رفته خود به راههای گوناگون متوسل شوند. سازمان ملل متحد حق تعیین سرنوشت راحق تخطی ناپذیر برای همه مردم می داند تا بتوانند محدوده فعالیت وحقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را تعیین کرده و موقعیتی بین المللی برای خود کسب کنند . این حق در ادبیات حقوق بشری معاصر و همچنین در اسناد بین المللی دو نمود کلی یافته است که عبارتند از: حق تعيين سرنوشت در قلمرو مسائل خارجی و حق تعیین سرنوشت در قلمرو مسائل داخلی. بعد خارجی حق تعیین سرنوشت در حق خودمختاری و یا استقلال متجلی گردیده و بعد داخلی این حق در حق انتخاب فردی متجلی می گردد که حق انتخاب، خـود جلوه های گوناگونی در عرصه حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی دارد. آزادی بیان، آزادی تردد و آزادی انتخاب شغل و غیره همه و همه جلوه های آن حق بنیادین هستند . در واقع حق تعیین سرنوشت امروزه چه در عرصه حقوق داخلی و چه در عرصه حقوق بین الملل به یکی از مفاهیم برجسته حقوقی بین المللی و حقوق بشری تبدیل شده است. اهمیت حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل و حقوق بشر تا آنجاست که آن را به عنوان یک قاعده آمره بین المللی و حقوق بشری شناسایی میکنند، به گونه ای که تخطی و تجاوز از آن مسئولیت بین المللی دولتها را موجب میشود علاوه بر آمره بودن اصل حق تعیین سرنوشت، می توان این اصل را از تعهدات عام الشمول دانست که به موجب آن سایر کشورها متعهد به رعایت و تأیید آن در برابر کل جامعه بین المللی می شوند. علاوه بر آن باید به این نکته نیز اشاره کرد که حق تعیین سرنوشت با مسائلی چون دمکراسی و حقوق بشر پیوندی ناگسستنی دارد و یکی از علل توجه این حق به مسئله دمکراسی و حقوق بشر در آن است که فقدان دمکراسی در هر کشوری با نقض حقوق بشر در آن همراه است.
س- با این توضییحات مشخص دعواها و جاروجنجال و فحاشی هائی که به خصوص پیرو پاتال های سلطنت طلب در رسانه های چندنفره خودبه راه انداخته اند چیست ؟
ج- قبلا هم یادآوری کردیم متاسفانه بسیاری از اینن افراد اساسا دیرگاهی است که با اجازه، ایرانی هم نیستند سرشان در یک آخور دیگری است والا اینان که در حارج هستند بیش از ما دسترسی به متون حقوقی و منشور سازمان ملل دارند. این ها می دانند که اصل حق تعیین سرنوشت به مثابه یک حق بشری فردی است که تک تک افراد یک ملت از آن برخوردار بوده و این حق زمانی محقق میگردد که حقوق بشر و آزادی های اساسی همه اعضای آن جامعه تأمین شده باشد؛ به عبارت دیگر، از آنجا که فلسفه تشکیل نظام حقوق بشر ،پاسداری و حفاظت از حقوق افراد است تا دست کم، برخورداری آنها را از حداقل زندگی شایسته انسانی تضمین کند، می توان ایـــن حق را حتی فردی قلمداد نمود البته در خصوص اینکه دارندگان حق تعیین سرنوشت به معنای دقیق کلمه مردم هستند یا ملتها، هنوز در بین حقوق دانان اختلاف نظر وجود دارد علت این اختلاف ترجمه واژۀ« people » به معنای مردم و در ماده یک مشترک میثاقین است. گروهی دارندگان این حق را ملتها و مردم می دانند و گروهی دیگر چنین استدلال میکنند که دارندگان این حق تک تک افراد بشر بوده که ملتهای گوناگون و توده های مردمی مختلف را شکل داده اند، این بدان معناست که حقوق بشر از حیث مفهومی و فلسفی مبتنی بر رهیافتی فردی و نه جمعی است. به تعبیری روشن باید گفت اگرچه تاکنون تعریف دقیق و مشخصی از حق تعیین سرنوشت ارائه نشده است و برای رسیدن به درکی روشن از مفهوم حق تعیین سرنوشت بیشتر به ویژگی های این حق اشاره می گردد اما پروفسور مایکل اکهرست از نطریه پردازان سازمان ملل در کتاب کلیات حقوق بین الملل نوین، حق تعیین سرنوشت را این گونه تعریف میکند «حقی است که مردم یک سرزمین به موجب آن سرنوشت و شئونات سیاسی و حقوقی آن سرزمین را تعیین می کنند تا از طریق تأسیس دولت جدید یا اینکه بخشی از یک دولت دیگر شوند». اصلا و به طور کلی میتوان گفت که واژۀ «مردم» دلالت بر هویت گروهی مانند ،ملت مردمان تحت استعمار و نژادپرستی و اقلیت های قومی و مذهبی دارد برخی نظریه پردازان غربی در دهه 1960، با وجود اینکه در قطعنامه 14 دسامبر 1960 به حق تعیین سرنوشت به عنوان قسمتی از تعهدات منشور ملل متحد اشاره شده بود، ادعا کردند که چون قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد الزام آور نیستند، هیچ چیز درباره اجرای حق تعيين سرنوشت تغییر نکرده و این حق در حد یک اصل باقی مانده است و بند هفتم مــاده دو منشور سازمان ملل متحد دفاع مؤثری علیه اجرای اصل تعیین سرنوشت است . بعدها با تصویب دو میثاق بین المللی ،اقتصادی ،اجتماعی، فرهنگی و حقوق مدنی و سیاسی در سال 1966 مسئله حق تعیین سرنوشت به تدریج مورد شناسایی جامعه بین المللی قرار گرفت و دیوان بین المللی دادگستری نیز در قضیه تيمور شرقی اعلام کرد که حق تعیین سرنوشت مردم که دارای خصوصیت الزام آور برای همه کشورهاست، یکی از موضوعات اساسی حقوق بین الملل معاصر است. می توان گفت که با ارائه چنین نظری دیگر مسئله حق یا اصل بودن تعیین سرنوشت مطرح نیست و حق تعیین سرنوشت مردم مکرراً در اسناد بین المللی به عنوان یکی از حقوق سلب ناشدنی مردم مورد تأکید قرار گرفته است.
فرهنگ روابط بین الملل حق تعیین سرنوشت را حقی میداند که متعلق به گروهی از مردم است که خود را جدا و متمایز از ملتها می دانند و کاملاً حق دارنــد سرزمینی را که میخواهند در آن زندگی کنند و نوع حکومتی را که میخواهند داشته باشند برای خود تعیین کنند علاوه بر اینکه در بند ۲ از ماده ۱ و ماده ۵۵ منشور ملل متحد، از حق تعیین سرنوشت نام برده شده است تعریف ارائه شده در ماده ۱ مشترک میثاق های بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق ،اقتصادی اجتماعی و فرهنگی تعریف قابل فهم تری را از این حق ارائه مینماید که به موجب آن کلیه ملل دارای حق تعیین سرنوشت هستند تا وضع سیاسی و مدنی خود را آزادانه تعیین کنند و همچنین توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خود را مطالبه و تأمین کنند کلیه ملل میتوانند برای نیل به هدفهای خود در منابع و ثروتهای طبیعی خود بدون اخلال در الزامات ناشی از همکاری اقتصادی بین المللی، مبتنی بر منافع مشترک و حقوق بین الملل آزادانه هرگونه تصرفی نمایند و و در هیچ مورد نمیتوان ملتی را از وسایل معاش خود محروم کرد و کشورهای طرف
میثاق نیز مکلفند این حق را طبق مقررات منشور ملل متحد رعایت کنند. آنچه که از مجموع تعاریف حاصل میشود این است که حق تعیین سرنوشت از جمله حقوق و آزادیهای اساسی به شمار میرود که به موجب آن همه افراد و گروه‌های اجتماعی صرف نظر از قومیت ،نژاد ،دین مذهب یا جنسیت بتوانند امور خویش در حوزه های سیاسی ، اقتصادی اجتماعی و فرهنگی را راهبری کنند. این امر مستلزم آزادی انتخاب شرایطی است که همه افراد و گروه‌ها بتوانند از این حق به نحو احسن برخوردار شوند و دولتها نیز موظفند که زمینه اجرای این حق را به وجود آورده و تضمین کنند. اما نگاهی به تاریخ بشر متضمن وحاوی رنجها و ستمهایی است که به واسطه سلطه ی ستمگران بر آنان تحمیل شده است و در نتیجه این ،سلطه آزادی انسانها از آنان سلب گردیده و با توجه به تضاد سلطه با سرشت و طبیعت بشر این موضوع افراد بشر را وادار به آزادی خواهی و استقلال طلبی نموده که بازتاب این امر در انقلابهای مختلف مشهود میباشد. این انقلاب ها آزادی و دموکراسی را به بشریت تقدیم کرد و برگرفته از تئوری قرارداد ژان ژاک روسو، حکومت را یک قرارداد اجتماعی که حاکمان صرفاً بر اساس آن و برای مدت موقت و با در نظر داشتن حقوق اساسی مردم بر آنها حکومت مینمایند مطرح نمود. به تدریج، مفهوم آزادی در حقوق بینالملل به صورت مفهوم حق تعیین سرنوشت بیان گردید. حق تعیین سرنوشت که در ماده یک منشور ملل در زمره اهداف و مقاصد ملل متحد ذکر شده در بستر تاریخ فراز و نشیبهای متعددی را پشت . سر گذاشته است و در زمانهای مختلف قدرتهای حاکم سعی میکردند با سیاسی قلمداد کردن این اصل و ارائه تفسیری دلخواه خود به منافع سیاسی خویش جامه عمل بپوشانند و در نتیجه اجرای این حق به لحاظ تقابل با حاکمیت دولتها همواره محل تردید بوده است. به تدریج و پس از جنگ جهانی دوم و با گنجاندن حق تعیین سرنوشت در منشور ملل متحد مواد ۱ و ۵۵ و اختصاص ماده یک مشترک میثاقهای بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی و اجتماعی و تصویب قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد و آرای دیوان بین المللی دادگستری در قضایای نامیبیا (آفریقای جنوبی و صحرای غربی و قضیه تیمور شرقی و قضیه دیوار حائل در مورد حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین و تأکید بر این حق در اسناد منطقه ای از جمله منشور آفریقایی حقوق بشر این حق وارد مرحله تازه ای گردیده و ادبیات جدیدی راجع به حق تعیین سرنوشت تولید شده است که در پرتو این تحولات که بیشتر حول محور رژیم بین المللی حقوق بشر می چرخد عملاً محدودیتهایی را برای حاکمیت مطلق دولتها به وجود آورده است امروزه به موجب تحولات در عرصه بین المللی، توجه به دموکراسی یا حق همگان برای تعیین حکومتشان و برخورداری ملتها از حکومتی دموکراتیک که به معنای حق تعیین سرنوشت در جنبه داخلی می‌باشد امری غیرقابل انکار است و در نتیجه رشد و توسعه حقوق بشر و جهانی شدن آن، مفهوم حاکمیت مطلق به حاکمیت نسبی تغییر یافته است و دولتهای حاکم در جامعه بین المللی به موجب تعهدات عام ملزم به رعایت و تضمین حقوق و آزادیهای بشری میباشند و در قبال نقض این تعهدات مسئولیت بین المللی دارند بنابراین اگرچه امروزه در جامعه بین المللی که متشکل از دولت های حاکم است. اجرای حق تعیین سرنوشت با توسل به موضوع تجزیه طلبی امری پذیرفتنی نیست و علی رغم وجود گروه‌ها و اقلیتهای مختلف جدایی خواه در سراسر جهان کشورها در حال مقابله با این گروه‌ها و اقلیتها ،هستند اما نکته غیر قابل انکار این است که در پرتو این تحولات قلمرو حاکمیت اقتدارگرایانه دولتها محدود گردیده و دولت ها بایستی به دنبال ایجاد راهکارهای مناسب برای اعطای این حق در جنبههای مختلف به ملتها و گروه های مدعی قدم بردارند.
س- نظر جنبش انقلابی مردم ایران در باره حق تعیین سرنوشت ملل « قومیت ها» چیست ؟
ج- شما که می دانید اساسا مفاهیم حقوقی ، مردم ، ملت ، حق تعیین سرنوشت عمدتا از طرف نطریه پردازان رادیکال و چپ ها توضییح داده شده اند . بطورمثال شما در ایران با یک ملت بزرگ بنام ایرانی مواجه هستید که خودکثیرالمله بوده و در قالب قومیت های چندگانه بیش از هزارسال در آغوش یکدسگر مسالمت آمیز زندگی کرده و اتفاقا همین قومیت ها هستند که در بزنگاه های تاریخ این آّب و خاک ، این مرزوبوم را ازتعرض بیگانگان حفظ کرده اند . باید برای چندباره به کسانی که داعیه میهن پرستی شوونیستی آنها گل کرده بگوئیم که مطالعه تاریخ مشروطینت نشان می دهد برخی از اصلی ترین خواسته کردها به منزله بخشی از اقوام ایرانی حتی در دوران مشروطیت نیز مورد توجه نظریه پردازان قانون اساسی که از زمانه بسی جلوتربودند، قرارگرفته بود . بدین منوال که در دوره اول مجلس پس از تصويب قانون اساسي در سال ۱۲٨۵ خورشيدي و متمم قانون اساسی در 5 مهرماه 1286 دو قانون خاص درمورد اداره ايالات و ولايات اولی قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي مصوب ۶ خرداد۱۲٨۶ خورشيدي و سپس قانون تشکيلات ايالات و ولايات و دستورالعمل حکام در ۱٨ آذر۱۲٨۶ تصويب شده اما متاسفانه هیچیک از پادشاهان عملا به این دو قانون که جزئی از قانون اساسی تلقی می شد گردن ننهادند و در واقع این پادشاهان بودند که حقوق ایالات وولایات یا قومیت ها را لگدمال کرده بودند .لذا شرط و شروط گذاردن کسانی که خودرا مشروطه طلب می دانند ولی عملا از مشروطیت خود، قانون گریزی و حقوق شهروندان اعم از قومیت را زیرپاگذارده اند جای تامل و استهزادارد. زیرا با پدیدار شدن دولت – ملت و مهاجرت های جغرافیائی تاریخی امروزه کمتر کشوری را میتوان یافت که گروههای اقلیتی را در خود جای نداده باشد و با مسائل و مشکلات ناشی از خواسته های آنان درگیر نباشد. مشکلی کـه امروزه، در عرصه بین المللی اکثر کشورها با آن مواجه هستند، خواسته های اقلیت های ،قومی ،ملی ،نژادی زبانی و غیره موجود در آن کشورها در خصوص تجزیه طلبی یا خود مختاری آنها بر اساس اصل حق تعیین سرنوشت است خواسته ای که از نظر کشورها و حقوق بین الملل خواسته ای نامعقول است و باعث بالکانیزه سازی و تکه پاره شدن اعضا میشود با این حال در مواردی همچون نقض فاحش و سیستماتیک حقوق بشر این گزینه باید به عنوان خواسته ای معقول و راهکاری جدی در جهت کاهش موارد نقض حقوق بشر به ویژه حقوق اقلیت ها مورد توجه قرار گیرد؛ منشور سازمان ملل متحد، تنها در دو ماده و آن هم به نحو کلی به بحث پیرامون اقلیتها پرداخته است بند سوم ماده یک و همچنین مادة 55 منشور حقوق اقلیت ها را به عنوان یک مقوله حقوق بشری مطرح و مفاد این دو ماده مجدداً در بند یک ماده دو از اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948) تکرار گردید. میثاق حقوق مدنی و سیاسی 1966 نیز در ماده 27 اقدام به حمایت از اقلیتهای مذهبی نژادی و زبانی کرد . همچنین در مقدمة اعلامية 18 دسامبر 1992 مجمع عمومی در مورد حقوق افراد متعلق به اقلیت های نژادی ،زبانی ملی و مذهبی آمده است در خصوص برابری حقوق مردان و زنان و ملتها اعم از بزرگ و کوچک در بند یک ماده چهار همۀ دولت ها موظف شده اند تا کلیه اشکال حقوق بشر و آزادیهای اساسی را بدون هیچ تبعیضی در اختیار همۀ افراد قرار دهند اعلامیه مجمع عمومی در مورد حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی قومی و ،زبانی (1992) در مادۀ چهار کنوانسیون اروپایی حمایت از اقلیتهای ملی (1995) نیز آمده است که این افراد حق دارند تا در برابر قانون با بقیه برابر باشند و قانون به نحو برابر از آنها حمایت کند. این برابری در کلیه زمینه های ،سیاسی ،اجتماعی اقتصادی فرهنگی و غیره باید موجود باشد (کنوانسیون اروپایی حمایت از اقلیتهای ملی (1995) مادۀ سه از کنفرانس جهانی مبارزه با نژاد پرستی، تبعیض نژادی بیگانه ستیزی و اعمال ناشایست که در سال 2001 تشکیل گردید دولتها را تشویق به اعمال تدابیر مناسب جهت دسترسی همگانی به امکانات پزشکی و غیره می نماید این کنوانسیون در ماده 15 خود از دولت ها می خواهد تضمین نمایند تا تمامی افراد بتوانند به حقوق بشر و آزادی های اساسی، بر اساس اصل تساوی عدم تبعیض و مشارکت کامل دست یابند (کنوانسیون بین المللی علیه نژاد پرستی و تبعیض نژادی) با وجود آنچه ذکر شد، وقایع تلخ و اندوه باری که در ظرف سالهای گذشته و به ویژه در اروپا محقق گردید بار دیگر توجه جامعه بین المللی را به حقوق نادیده گرفته شده اقلیتها جلب نمود. در پایان دهه 1980 و اوایل دهه 1990 شاهد ستیزه های بسیار خشونت آمیزی بودیم که گسترش آنها با درد و رنج های انسانی توصیف ناپذیر آوارگی انبوه انسانها و غیره همراه بوده است. در این دوران درگیریهای جدیدی ایجاد شد که ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی سابق و تجزیه یوگسلاوی بود. بسیاری از این درگیریها از نارضایتی اقلیتها سرچشمه می گیرد که زاده اعتراضها و تبعیضی است که مدت زمانی طولانی نادیده گرفته شده اند. بر این اساس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 18 دسامبر 1992 با تصویب قطعنامة 47/135 با وفاق عام تحت عنوان اعلامیه راجع به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های ملی ،یا ،قومی مذهبی و زبانی نشان داد که هنوز حقوق اقلیتها یکی از مهم ترین دغدغه های جهانی است . در این اعلامیه آمده است که کشورهای عضو باید در حفظ هویت اقلیتهای ملی یا قومی مذهبی و زبانی کوشا باشند و در این راه کلیه تمهیدات و اقدامات لازم را انجام دهند. افراد متعلق به اقلیت های ،قومی ،زبانی مذهبی و غیره باید از حق تعیین سرنوشت در حوزه های مختلف اجتماعی، مذهبی، فرهنگی، اقتصادی وغیره برخوردار باشند و مشارکت فعال در تصمیمات ملی خود داشته باشند و بتوانند آزادانه با افراد و اتباع دیگر تماس برقرار کنند و به ترویج فرهنگ ،زبان مذهب و سنن خود بپردازند، البته تا جایی به آنها اجازه اعمال حقوقشان داده میشود که انجام آن موارد خاص با قوانین ملی یا استانداردهای بین المللی مغایرتی نداشته باشد.
در مقابل دولتها هم وظیفه دارند سیاست ها و برنامـه هـای مـلـی خـود را بـه گونه ای طراحی کنند که اقلیتها به موجب آنها بتوانند به منافع و خواسته های مشروع خود دست پیدا کنند در مواد هفت هشت و نه این اعلامیه به وظیفه دولت ها در جهت تحقق بخشیدن حقوق اقلیت ها تأکید و نیز به این نکته اشاره می گردد که اقلیت ها نیز نباید مبادرت به انجام اقداماتی نمایند که در مغایرت با و اصول سازمان ملل متحد باشد. پس زمانی که حقوق خاص گروه های اقلیتی از جمله حق انجام مراسم مذهبی حق حفظ فرهنگ و سنن خویش، حق مشارکت در پروسه تصمیم گیری حق استخدام عمومی پیروان مذاهب اقلیت وغيره) توسط دولت یا حکومت حاکم بر آنها نادیده گرفته شود، این امر نارضایتی اهداف آنها را در پی داشته و طبیعی است که برای جبران محرومیت های ناشی از آن به اعمال حق تعیین سرنوشت بر اساس طرحی که مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه داده است، متوسل شوند؛ از همین رو همبستگی خاصي بين مفاهيم حق تعيين سرنوشت خود مختاری و حقوق اقلیتهای قومی وجود دارد .به همین علت گفته می شود ایران کشوری کثیرالمله بوده که نماد آن ایران است اما تعجب درآن است که امثال امیر طاهری که قاعدتا سواد و شعورسیاسی هم دارا می باشد چرا در ورطه مرزبندی با قومیت ها درآمده و ظاهرا دچار آلزایمر سیاسی هم شده بطوری که در گفتگوی با شهرام همایون به نکاتی اشاره داشتند که مملو از غلط و دست بود ازحمله یادآورشدند که در جنبش مشروطیت طرفداران مائولیسم هم بوده اند که بنطر می رسد ناشی ازکبرسن و الزایمر باشد.یا زمانی که ایشان و برخی دیگر از تکثرگرائی حمایت می کنند ظاهرا نمی دانند که اقتدار موروثی نمی تواند ضامن بقای جامعه تکثرگرای کنونی باشد . اقتدار نطام باید برخاسته از دمکراسی پارلمانی باشد که مردم قادرباشند رهبریا رئیس جمهوررا در صورت خروج از تعهدات دمکراسی پارلمانی خلع نمایند درحالی که در نظامات موروثی این امر امکان پذیرنیست و یا امثال شهرام همایون و کسانی که خودرا دلواپس مرزهای ایران و تجزیه طلبی می دانند فراموش کرده اند که صرف جمهوری هم نمی تواند خواسته مردم جان برکف را نمایندگی کند زیرا جمهوری مورد نظر مبازران کف خیابان و کارگران و معلمان یک جمهوری نئولیبرالی نیست زیرا اساس جمهوری های نئولیبرالی برتبعیض گرائی استوارست در حالی که جنبش انقلابی ایران و مبارزات کف خیابان با هرگونه تبعیض گرائی مخالف هستند. تعمق در شعارهای تظاهرات نشان می داد که عدالت اجتماعی، عدالت زیست محیطی ، دمکراسی پارلمانی ، پای بندی به مطالبات جنسیتی و قومی شالوده و رئوس برنامه های آتی مردم هستند.
س- رژیم جمهوری اسلامی در پسامد بازداشت های گسترده و کشتار بیش از 500 نفرو بازداشت بیش از 20 هزارنفر ناچارگردید بسیاری از بازداشتی ها را آزاد کند . از طرف دیگر بنطر می رسد سران نطام برای برون رفت از بن بست اقتصادی و با پادرمیانی چین درصدد هستند مناقشات منطقه را از طریق عربستان و ایران حل و فصل نمایند . علائمی هم در مورد ادامه مذاکرات مستقیم با امریکا در عمان و قطردیده می شود. نظر شما در این ارتباط چیست ؟
ج- اینها از روز اول اعلام کرده بودند « اقتصاد مال خر است» اما همین اقتصاد کاری به سر آنها در آورده که آن چنان مثل خردرطویله درجا زدند که نرخ دلار به حدود 60 هزار تومان رسید و معیشت زندگی مردم را وارونه کرد. نگرانی رژیم از تبعات افزایش نرخ دلار که -واسطگی دلار را درهم امارات در مبادلات برعهده داشت- روی تورم سال بعد و برآمدن موج نارضایتی که در این مرحله بنطر می رسد با تشدید اعتصابات کارگری و اصناف مواجه شود باعث شد حضرات به چین پناه ببرند تا مفری گشاید. از طرف دیگر خود بن سلمان هم که برنامه های بلندپروازانه اجتماعی – اقتصادی در دستورکاردارد نیاز بیک آرامش در منظقه دارد تا با حل مناقشات با ایران فرصت یابد علاوه بر سرکوب مخالفان داخلی موضوع تنش های منطقه ای که ایران و عربستان نیابتی درگیرهستند مثل جنگ یمن ، سوریه ، عراق ،لبنان را بطریقی رفع و رجوع کند .عربستانی ها عاقل تر از رقیب شیعه خودهستند انها بدرستی دریافته اند که نفت خاورمیانه نه تنها دیگر جذابیت قبلی را برای امریکائی که خود فروشنده نفت شل شده ندارد بلکه امریکا درصدد است قیمت گذاری بهای نفت جهان را چنان در اختیار خود داشته باشد تا سرمایه گذاری بیشتر در منابع نفتی و پالایشگاه های تصفیه نفت در امریکا توجیه پذیر شود اما عربستان می داند که اگر این فرصت به امریکا داده شود بعدها چنان قیمت نفت سقوط خواهدکرد « مشابه چندسال قبل » که کلیه برنامه های بلندپروازانه عربستان را بباد خواهدداد. در همین رابطه سیاست نزدیکی عربستان به چین بعنوان بزرگترین خریدار نفت که خود دارای ذخایر نفتی نیست قابل بررسی است اما چین برای سرمایه گذاری های خوددرخاورمیانه و به ویژه امتداد جاده ابریشم نیاز به آرامش درمنطقه دارد لذا با کشیدن گوش هردو درازگوش آنها را بپای تفاهم رساند. تجربه توافقات قبلی جمهوری اسلامی نشان می دهد که این جماعت شرور و مریض به تعهدات خودپای بند نخواهندبود زیرا هلال شیعه و امپراطوری خودساخته دهنی خمینی – خامنه ای در صلح و ارامش روئیت نخواهدشد. ما براین عقیده هستیم که شدت و شتاب جنبش انقلابی چنان ضرباتی به رژیم وارد ساخت که تصور نمی کردند و حاصل آن همین الان فروپاشی کامل اعتماد عمومی به نظام و درگیری بین خودی ها می باشد که اخرین تبلورآن فراخوان میرحسین موسوی نخست وزیر برای عبوراز جمهوری اسلامی می باشد. لذا این آرامش قبل توفان بعد از سال در یک جائی شکسته خواهدشد که درصورت آمادگی و اتحاد عمل نیروهای انقلابی داخل و خارج ، رژیم به سرازیری فروپاشی خواهد افتاد.درواقع رژیم و ولایت فقیه بهمین علت تن به سازش با عربستان و پیش برد برجام حداقلی داده که بتواند بر منابع مسدود شده که رقمی حدود 50 میلیارددلاراست دست یابد تا از این طریق و تبعات بعدی سازش با پترودلارهای حاصله بلکه بتواند بر مرهم نهادن براوضاع وخیم اقتصادی از شتاب و شدت جنبش انقلابی در بعد از عید جلوگیری کند. ممکن است سئوال شود در این شرایط که بنطر رکود و سکون بر جنبش مستولی شده چگونه چنین تحلیلی منطقی است که در پاسخ باید گفت در مقطع فعلی نطام کوشید خیزش را سرکوب کند. اما فرآیند جبش انقلابی، زمان‌بر هست بر خلاف خیزش که بسان فوّاره بلند می‌شود ودر کوتاه‌زمانی فرو می‌افتد، جنبش انقلابی بالا و پایین می‌رود، اما اُفت ندارد. اگر بتواند به راه خود ادامه دهد، هرروز که بگذرد، بر توان جنبش افزوده و از نیروی رژیم کاسته می‌شود.بویژه آن که مهم ترین و پایدارترین وجه جنبش کنونی همگانی بودن آن به مفهومی فراتر از منافع صنفی، سنّی، طبقاتی، اتنیکی و …بود یعنی جنبش انقلابی، ملّی و فراگیر است.بنابراین چشم انداز ظهور مجدد آن با توجه به این که هیچ یک از خواسته های تظاهرات کنندگان برآورده نشده در تلفیق با اعتصابات سراسری در بعد از سال بسیارزیاداست .نکته حائز اهمیت آن که همانطوری که مبارزان و جنبش های مبارزاتی از پیکار خود و تجارب جهانی استفاده می کنند ،دیکتاتورها و مستبدین هم درس آموزی می کنند . عموم دیکتاتورها کتاب « شهریار» نوشته نویسنده نامدار نیکولا ماکیاولی را مطالعه و انرا شب ها زیر بالش می گذارند . علاوه بر این رژیم جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن توانست از تجارب انقلابات بهارعربی و سرکوب مبارزان عراق و سوریه که خود راسا در آن ها نقش مستقیم داشته در سرکوب و مهار جنبش اخیر استفاده نماید . بطور مشخص رژیم جمهوری اسلامی بخوبی آگاه است فقدان رهبری سراسری از یکطرف و تشتت مواضع اپوزیسیون از طرف دیگر عامل بقای رژِیم هستند لذا بانحاء مختلف کوشش دارد بلندگوی هتاکان و عاملان تفرقه جنبش شوند که این می تواند درس خوبی برای همه کسانی باشد که مدعی مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی را دارند. رژیم با توجه به تجربه 43 ساله سرکوب و زندان نیگ آگاه است
چگونه موضوعاتی را دامن بزند که گروه های مدعی مبارزه را ب جان یکدیگر بیاندازد و بقول معروف برفراز کوه نشستن و نبرد ببرها را نگریستن را انجام دهد. در همین رابطه روزنامه ها و رسانه های متصل بهنهادهای امنیتی و سپاه همچون کیهان ، تسنیم ، تابناک وگاهنامه آگاهی نو« به سردبیری محمدقوچانی » بیشترین نقش را در دامن زدن به موضوغ تجزیه طلبی و قومیت ها بر عهده داشته و دارند .
س- یکی از خواسته های عموم گروه ها و اشخاص در حال حاضر تشکیل مجلس موسسان برای گذار از جمهوری اسلامی است . آیا این امر باتوجه به پراکندگی دسته جات سیاسی امکان پذیر است
ج- بنطر می رسد طراحان این ایده توجه ندارند که اولا تشکیل مجلس موسسان بعد از واژگونی رژیم جمهوری اسلامی صورت خواهدگرفت زیرا اساسا با حضورو وجود این رژیم چنین عملی غیرممکن است . در حالی که ما بر این عقیده پافشاری می کنیم که اتفاقا اولین اقدام بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی تشکیل مجلس موسسان با این دستوراست که حقوق اساسی کل شهروندان ، حقوق اقوام ایرانی ، آزادی و دمکراسی و تمرکززدائی محوراصلی آن باشد . یعنی این طور نیست که گویا ما در حال حاضر نمی دانیم که مجلس موسسان چه اقداماتی را قراراست انجام بدهد. این نوعی توهین به شعور مبارزاتی کسانی است که جان و زندگی خودرا فدای این انقلاب کرده اند چون آنها دقیقا می دانند چه می خواهند همان طوری که بنظر ما هم دارو دسته سلطنت طلبان هم دقیقا می دانند چه می خواهند؟!
س- تشتت مواضع و تعدد تشکیلاتی چپ ایران که همیشه مدعی تشکیلات واحد و حزب و سازماندهی بوده در این برهه تاریخی ممکنست نه تنها باعث ناکامی مشارکت چپ درانقلاب بعدی باشد که با توجه به نفیر زشت برخی سلطنت طلبان فاشیست موجبات انتقام کشی از چپ هم بشوند؟ بنطرتان در این رابطه چپ چه اقداماتی را باید انجام دهد.
ج- بنطر می رسد چپ وقتی می تواند در این جنبش مدعی راهبری یا حتی تاثیرگزاری شود که این چپ پراکنده نامتشکل همان طوری که در بیانیه « کدام حزب ، کدام چپ » برشمردیم ، نخست باید از طریق مواصع مشترک سازمان وسیع تری بوجوداورندو در ساماندهی مبارزات کارگری فعال باشند تا صدای آنها در خیابان های کشورهم شنیده شود زیرا اگرچه بیشترشعارهای تظاهرات عملا برکرفته از فرهنگ چپ مبارزاتی دارد اما توسط سازمان های چپ ارائه نشده است و انتشار اعلامیه های رنگارنگ متعدد در سایت های خارج کشور تحت عناوین پرطمطراق تشکیلات کارگری هم راه بجائی نخواهدبرد و بقول زندانیان سیاسی این کارها مثل اطلاعات سوخته بی ارزش هستند. با توجه به این که چپ ایرانی از دوران مشروطیت تا کنون مهر مبارزاتی خودرا بر بیشتر جنبش ها و خیزش ها زده و صف شهدای چپ تاریخ گویای این امر است لذا نباید اجازه دهیم اشتباهات تاکتیکی آن دسته از چپ های واقعی بدون وابستگی به این یا آن کشور مانع رشد و اعتلای فرهنگ چپ گردد. سامان یافتن چپ که خوشبختانه بخش هائی از آن در کردستان موجودیت دارند پیش شرط حضور فعال چپ در انقلاب پیش رو است که در غیر این صورت مثل سال 1357 درشکه دیگران خواهیم شد .در این رابطه پیشنهاد مشخص ما تشکیل بک اتحادعمل یا ائتلاف گروه های چپ بهم نزدیک و سپس ورود این اتحاد چپ به ائتلاف با سایر گروه ها می باشد .
س- الگوی پیشنهادی جنبش انقلابی مردم ایران برای عبوراز دوران گذار چگونه است ؟
.ج- انقلاب فرآیندی مستمر، پیوسته و مدت دار است که طول مدت آن بستگی به عوامل متعددی نظیر توازن قوای انقلاب با ضد انقلاب دارد. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در مخمصه قرارگرفته که اگرچه زور دارد اما اقتدار آن در هم شکسته اما برای فروپاشی یک رژیم تا دندان مسلح وجود یک رهبری ضروری و الزامی است تا با راهبری های این رهبری بتوان شکاف در بالا را وسعت بخشید زیرا الفبای مبارزه بما یادداده است تا زمانی که در بالا شکاف بوجودنیاید نمیتوان انتظار پیروزی جنبش را داشت اگرچه شتاب ووسعت و توان جنبش هم بر شکاف در بالا تاثیرگذارباشد. ما جشم انداز فروپاشی ؤزیم را همزمان از بالا و پائین می دانیم بدین معنی که در پائین وسعت تظاهرات و اعتصابات شدت خواهدگرفت و در بالا جدائی و شکاف در هیات حاکمه بوجودخواهدآمد یعنی این دو پدیده لازم و ملزوم همدیگرهستند . نکته دیگری که چپ انقلابی و متحدان آن باید توجه داشته باشند پسآمد فروپاشی یا فردای فروپاشی است چرا که اگر ما از هم اکنون برای آن موقع فاقد برنامه باشیم و بخواهیم با همین تشتت فعلی گروهی وارد فردای فروپاشی شویم احتمال درگیری بین گروه ها وجودخواهدداشت و شیرینی فروپاشی به زهر و سم برای مردم تبدیل خواهدشد. برای همین ما ترجیح می دهیم دیرتر ولی مطمئن ترو با برنامه به مقصود برسیم .با این توصیف از هم اکنون باید حداقل موارد زیررا رعایت کنیم تا شاهد موفقیت را در آغوش گیریم .گزینه پیشنهادی ما شورائی مرکب از نمایندگان کمیته های اعتصابات کارگری ، معلمان ، زنان و دانشجویان و بازاریان ،اقوام و نظامیانی که به انقلاب خواهند پیوست هدایت انقلاب را برعهده تا دوره گذار به تشکیل مجلس موسسان فراهم شود. صد البته که قوانین حاکم بر این دوره گذار که ممکنست حتی یکسالی بطول انجامد همان قوانین حاکم بر کشور در دوره قبل انقلاب «قانون اساسی دوره شاه » با تاکید بر حاکمیت غیر دینی – غیر مذهبی و لغو موادی که بر علیه فعالان سیاسی بوده خواهدبود با این تاکید که چنانچه ضرورت داشته باشد هر قانون و مقررات موقتی لازم باشد شورای گذار تصویب خواهدکرد.
نکات برجسته حکومت شورائی یا منشور سیاسی انقلاب
1- ماهیت سوسیال دمکراسی آن مشابه کشورهای اروپای شمالی و اسکاندیناوی
2- رابطه حسن همجواری با همه کشورهای دنیا به ویژه کشورهای منطقه
3- برقراری آزادی های سیاسی – اجتماعی و فرهنگی برای همه شهروندان با هر دین ، مذهب و مرام و عقیده
4- آزادی مطبوعات و رسانه ها
5- برقراری نظام عادلانه مزد برای کارگران و زحمتتکشان و ایجاد سیستم تامین اجتماعی و سلامت عمومی همچون اروپای شمالی و آلمان
6- برقراری تناسب منصفانه همه مناصب کشوری بین زنان و مردان و تاسیس وزارت زنان بطوری که ایران انقلابی در جهان بتواند مظهر عدالت جنسیتی در حاکمیت شود.
7- حمایت کامل از اتجادیه ها ، سندیکاهای کارگری ، معلمان و اصناف
8- برقراری نطام حکوکتی غیرمتمرکز با حفظ حقوق قومیت های ایرانی
9- برقراری نطام آموزش اجباری تا مقطع دیپلم و آموزش رایگان تا مرحله دکترا و لغو سهیمه بندی ها
10-برچیدن دکان روحانیت و آموزش آنان برای حقوق شهروندی وتمرکز این امور زیرنظر دولت انقلابی
11-حساب وجوهات شرعی و کمک هائی که مردم ممکنست به مراجع تقلید نمایند همچون مالزی در یک حساب متمرکز بانکی با شرط انتقال آن به دولت پس از مرگ مراجع مذکور و حسابرسی سالانه این حسابها و انتشار گرازشات حسابرسی به صورت عام
12-انحلال مدارس مذهبی و زیر نطر قراردادن انها توسط وزارت اموزش و پرورش
13-برسمیت شناختن قانونی حق اعتراض ، حق اعتصاب برای همگان
14-جدائی دین از سیاست و حکومت وانحلال آموزش های دینی در مدارس زیرا باورهای مدهبی امری شخصی تلقی خواهدشد
15-مصادره فوری اموال و دارائیهای غاصبان و غارتگرانی که از طریق ویژه خواری منابغ کشوررا به دارائی شخصی تبدیل کرده اند
16- حفظ حقوق قومیت های مختلف در مناطق جغرافیائی خاص و آموزش زبان مادری تا دوران دبیرستان در کنار زبان فارسی و خودگردانی منطقه ای اقوام در قالب حکومت مرکزی
س- اگر این تحلیل درست باشد قاعدتا باید جنبش انقلابی علاوه بر برنامه دوران گذار اقدامات خاصی را نیز برای آمادگی ورود به فاز بعدی تظاهرات ها و اعتضابات در دستورکارقراردهد. این موارد کدامند؟
ج- ما در بیانیه های قبلی یادآورشدیم که جنبش انقلابی و جوانان جان برکف با توجه به تجربیات حاصل از همین دوره کوتاه و تجربه انقلابیون سال 1357 نکات زیررا باید مدنظر قراردهند:
1-در هر محله ای یک هسته حداکثر سه تا پنج نفره «بستگی به وسعت محله » تشکیل دهید که به صورت نامحسوس مبارزات محله و شعارهای آن را راهبری کنید .این هسته باید کوشش نماید اسامی مبارزانی که دستگیر شده اند را تهیه و از طریق ارسال به خارج « که هنوز ایمن ترین وسیله ایمیل است » به شبکه هاو رسانه های خارج کشوربرسانند و به صورت اعلامیه هم در محله پخش کنند
2-هر هسته کوشش کند بایکی از وکلای هوادار جنبش که آمادگی دفاع حقوق ار بازداشت شدگان را دارند پیگیر اوضاع بازداشت شدگان محله باشند
3-هر هسته بصورت نامحسوس باید تامین مالی حمایت از بازداشت شدگان محله و در صورت لزوم خانواده های انان را برعهده بگیرند
4-در مناسبت هائی که قرارست مردم همگانی در یک یا چند مکان مختلف تجمع و تطاهرات کنند ، جوانان محله راتشویق به حضور در آن مراسم نمایند
5-هرهسته از هرطریق ممکن باید مقداری میخ سه پیچ « که در محله حسن آباد تهران » در ابزارفروشی ها قابل تهیه است داشته باشند تا چنانچه با هجوم موتورسواران فاشیست و نیروهای سرکوب مواجه شوند انرا در مسیر انان بریزند . همچنین مقداری بنزین در حلب های پلاستیکی از پمپ بنزین ها در دسترس داشته باشید تا چنانچه قرارشد جائی را به آتش بکشید و یا لاستیک به سوزانید ازآن استفاده کنید
6-با محله های فعال در تظاهرات ارتباط برقرار کنید
7-از طریق محفل های دانشجوئی با محلات سایر شهرستانها ارتباط داشته داشته باشید
8-شعارهای سراسری را در اعتراضات و تظاهرات ها بکارببرید و نوعی فریاد دادخواهی یکسان داشته باشیدولی شعار اصلی باید همچنان « مرک بر جمهوری اسلامی » ، « اتحاد، مبارزه ، پیروزی» ، « زنده باد آزادی» باشد
9-با کارگران و کارمندان فامیل ارتباط برقرارکنید و انها را تشویق به اعتصاب و همراهی با تظاهرات نمائید.
10-عناصر بسیجی و نیروهای سرکوب محله را شناسائی و درب ورودی منازل انها را با علامت قرمز ضربدر بزنید . در صورت امکان عکس و مشخصات انها را رسانه ای و در اختیار سایر محلات و شبکه ها قراردهید.
11-در کلیه تظاهرات ها با ماسک ظاهرشوید . فراموش نکنید هنوز دستگاه سرکوب رژیم فعال است.
12-کوشش کنید بیشتر جوانان محله که در تظاهرات شرکت می کنند تهیه کوکتل مهسائی « بجای کوکتل مولوتف » یاد بگیرند. در یوتیوپ طرز تهیه انواع کوکتل مولوتف وجوددارد.
13-در موقع پرتاب گاز اشک آور لاستیک ، کاغذ و یا هر وسیله دیگری را آتش بزنید تا ازشدت گاز جلوگیری کنید.
14-از ذخیره کردن بی مورد اطلاعات و عکس دوستان و کسانی که با شما همراهی دارند اجتناب کنید و در صورت دستگیری در اولین فرصت واتساپ ووتلگرام را کلا پاک کنید . از حالا طرز پاک کردن انها را یادبگیرید .
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی
سرنگون باد جمهوری اسلامی
جنبش انقلابی مردم ایران -چهارشنبه 24-12-1401

2023-03-23 رادیو دادخواهی

رادیو دادخواهی

در روز هجدهم مارس (28 اسفند) سالگرد کمون پاریس (1871) و نیز روز جهانی زندانیان سیاسی „رادیو دادخواهی“ آغاز به کار کرد. این رادیو با سخنان سعید سلطانپور، در ده شب شعر کانون نویسندگان ایران؛ شب‌های شعر گوته، پاییز ۱۳۵۶ آغاز می‌شود، سخنانی که پیوند مسئله دادخواهی و مبارزه برای آزادی را در گذشته شاهنشاهی و دوره کنونی جمهوری اسلامی در ذهن شنوندگان تداعی می کند. این رادیو تا برگزاری نهمین گردهمایی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی که ۲۹ سپتامبر تا یک اکتبر در برلین برگزار خواهد شد، برنامه‌های ویژه ای در زمینه مقاومت، دادخواهی از چشم انداز رهایی بخش و مسئله حافظه تاریخی و فرهنگی و جدال با فراموشی برای پخش ارائه خواهد داد . شما را به شنیدن نخستین برنامه رادیو دادخواهی دعوت می کنیم:ـ

سلام شکستگان سالهای سیاه
تشنگان آزادی

ـ«ما دادخواه آرمان رفقایمان هستیم» نخستین پادکست «رادیو دادخواهی» است که به شکل‌گیری گردهمایی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی در سالهایی که «خط امامی»های اصلاح طلب شده همه فضاها را آشغال کرده بودند و مقاومت در زندان و بیرون زندان «تقبیح» می‌شد، می‌پردازد.ـ

نخستین دوره گردهمایی در باره کشتار زندانیان سیاسی سال ۲۰۰۵ در کلن برگزار شد و هشتمین دوره آن هم سپتامبر ۲۰۱۹ در گوتنبرگ سوئد. ایده برگزاری گردهمایی آنطور که در این برنامه می‌شنویم از یک «دورهمی» جان به در بردگان زندانهای جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ با عنوان هواخوری در هامبورگ بیرون آمد.ـ

محمود خلیلی، مژده ارسی، همایون ایوانی و مهری عباسی چهار رفیقی هستند که در این برنامه روایتشان از شکل‌گیری گردهمایی را بیان می‌کنند و به ما می‌گویند که چه شد که تصمیم گرفتند نه فقط دادخواه جان های عزیزی که اعدام شدند باشند بلکه نگذارند آرمان‌های رفقای به خاک افتاده شان نیز فراموش شود.ـ

در آغاز برنامه نیز شما یک صدای آشنا برای همه «تشنگان آزادی» می شنوید: سعید سلطانپور، شاعری که راز سنگر و ستاره را می‌دانست و در خرداد ۱۳۶۰ او را در زندان اوین تیرباران کردند.ـ

رادیو دادخواهی قرار است تا برگزاری نهمین گردهمایی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی که ۲۹ سپتامبر تا یک اکتبر در برلین برگزار خواهد شد، روایتگر مقاومت در زندان و بیرون از زندان باشد و صدایی برای جدال با فراموشی.ـ

برای شنیدن برنامه از کست باکس به لینک زیر مراجعه کنید

https://castbox.fm/va/5362459
برای شنیدن برنامه از ساوند کلاود به لینک زیر مراجعه کنید
https://soundcloud.com/radio-dadkhahi/episode1

فایل صوتی کم حجم در لینک زیر در دسترس است
https://t.me/schabname/9751

2023-02-08 گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه و سه شنبه هفدهم و هیجدهم بهمن –

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه و سه شنبه هفدهم و هیجدهم بهمن –

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه و سه شنبه هفدهم و هیجدهم بهمن -صد و چهل و چهارمین و صد و چهل و پنجمین روز
در دوشنبه و سه شنبه به غیر از خبرهای مربوط به جانباختگان و دیگر خبرها ، ۱۳ اقدام اعتراضی وجود داشته که از جمله ۲ حرکت دانشجویی و ۷ اعتصاب و تجمع اعتراضی گزارش شده است . البته اقداماتی نظیر آتش زدن بنرهای دولتی یا شعارنویسی که بخصوص در این شرایط بسیار مخاطره امیز است ، منظور نشده است . توضیح این مجموعه در پایین میاید :

جان باختگان و دستگیری ها :

روزنامه گاردین در گزارشی از مبتلا شدن تعدادی از زنان معترض بازداشت‌ شده به عفونت واژن به دلیل تجاوزجنسی خبر داد. این روزنامه مصاحبه‌هایی را با برخی از این زنان و همچنین برخی مردان که مورد خشونت جنسی قرار گرفته‌اند،منتشر کرد.

-محمدکمیل زندخانی نوجوان اهل ایلام پس از ربوده شدن توسط مأموران سرکوبگر امنیتی، اقدام به خودکشی کرده و اکنون در وضعیت کما می‌باشد .

-مراسم خاکسپاری جان باخته کوروش گوجانی در آرامستان ( بهشت فاطمه ) در فیروزآباد با شرکت گسترده مردم . کوروش گوجانی در دیماه در جریان خیزش سراسری در یزدانشهر دستگیر شد و در روز ۱۵ بهمن در بازداشتگاه زیر شکنجه‌های جنایتکاران حکومت جمهوری‌اسلامی جان سپرد . پیکر وی در بیابان‌های پیرامون یزدانشهر یافت شد .

– محمد و علی رخشانی آزاد دو برادر که کودک هستند پس از ۱۲۷ روز همچنان در زندان زاهدان بلا تکلیف می باشند .

– سندیکای شرکت واحد اعلام کرد که داوود رضوی در زندان دچار خونریزی گوارشی شده و‌میبایست بی قید وشرط آزاد شده تا رسیدگی فوری پزشکی به عمل اید .

– طاهره خوش کلام همسر جانباخته جواد رضایی از لاهیجان در اینستا گرام نوشت ،

می‌دانم امروز ، روز خوبی برایت بود که بشنوی اولین جایزه گرمی به شروین حاجی‌پور تعلق گرفت .

عفو بین الملل : ۱۴ معترض در ایران در خطر اعدام می باشند .
فرهاد میثمی به اعتصاب غذای خود ادامه می دهد .

-دانشجویی :

– -عده ای از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی با در دست گرفتن پلاکارد به راه‌اندازی گشت ارشاد داخل دانشگاه، آزار و اذیت دانشجویان دختر به بهانه حجاب و ایجاد مشکلات متعدد برای تحصیل دانشجویان اعتراض کردند .

-اهواز ، بتاریخ ۱۷بهمن دانشجویان در جلسه سخنرانی بهرامی جهرمی سخنگوی دولت ، شعار می دادند : ( سخنگو برو گمشو )

– در هنرستان حضرت فاطمه الزهرای قم شماری از دانش‌آموزانی که در کارگاه‌های این مرکز آموزشی مشغول انجام فعالیت بودند، دچار گازگرفتگی و مسمومیت شده و به بیمارستان انتقال یافته‌اند. این ششمین مورد مشابه در قم می باشد .

کارگری ، اعتصاب و تجمعات اعتراضی :

– تجمع اعتراضی کارگران شرکت کیان‌تایر : کارگران شرکت کیان‌ تایر در تهران با روشن کردن آتش در محوطه کارخانه در اعتراض به برآورده نشدن مطالبات خود شعار دادند :وعده و وعید کافیه سفره ما خالیه .

-۱۷ بهمن، کارگران کارخانه فولاد آریا در اردستان اصفهان در اعتراض به عدم پرداخت مطالبات خود دست از کار کشیده و در محوطه کارخانه دست به تجمع زدند. این کارگران همچنین فاقد امنیت شعلی هستند .

-تجمع اعتراضی مقابل وزارت صمت در مورد عملکرد کرمان خودرو، ۶ سال پیش حدود ۷۶ میلیون تومان جهت خرید خودرو واریز کردیم اما تا امروز کرمان موتور از تحویل خودرو سرباز می‌زند…!

-حرکت کشاورزان اصفهانی با صدها تراکتور توسط یگان ويژه متوقف شد و درگیری بین یگان ویژه و کشاورزان روی داد .

-تجمع اعتراضی بازنشستگان مخابرات در استان خوزستان مقابل ساختمان مرکزی مخابرات

-۱۷ بهمن زنان روستای اسماعیل آباد خاش در اعتراض به بازداشت مولوی عبدالمجید مرادزهی دست به تجمع زدند.

– تجمع اعتراضی مرغداران مقابل ساختمان وزارت جهاد سازندگی

– اتحادیه های کارگری ده کشور انگلستان، آلمان، فرانسه، نروژ، دانمارک، هلند، سوئد، اسپانیا، کانادا و آمریکا از تجمع و تظاهرات در همبستگی با کارگران و انقلاب مردمی ایران برای چهارشنبه ۱۹ بهمن ماه خبر داده اند .

– اتحادیه آزاد کارگران ایران طی اطلاعیه ای خطاب به اتحادیه کارگری کشورهایی که از مبارزات مردم ایران اعلام حمایت کرده اند ، این اقدام انها را ارج گذاشته اند و بر ضرورت همبستگی جهانی کارگران تاکید کرده اند .

– شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت نیز از ابراز همبستگی اتحادیه های کارگری در کشورهای اروپا ، امریکا و کانادا با مبارزات مردم ایران ابراز خوشحالی و استقبال کرده و از ایرانیان خواسته که در این کشورها به تجمعات و تظاهرات اتحادیه های کارگری بپیوندند .

@ تهران :

بانگ شبانه در مرزداران
آتش زدن بنر خمینی در اتوبان یادگار
دیوار نویسی تشکل دانش آموزان انقلابی تهران

@ شهرها:

– سنندج: مسدود کردن بلوار ارشاد توسط جوانان مبارز با برافروختن آتش روبروی زندان و پادگان یگان ویژه موسوم به امام علی

-کرج ،آتش زدن بنرهای تبلیغاتی حکومت

– کرج حمله مسلحانه به خودروی بسیجی ها در چهار راه مصباح منجر به کشته شدن ۳ بسیجی شد .

– مشهد،پاره کردن و آتش زدن بنر دهه زجر

– میناب ، به آتش کشیدن تصاویر دهه فجر توسط جوانان شجاع

– به آتش کشیدن بنر دهه فجر در یزد و بابل

– شهریار ، آتش زدن بنر دهه فجر با شعار مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر

– در اثر شلیک نیروهای سپاه به دو خودرو سوختبر در ایرانشهر ، ۵ سوختبر بلوچ در آتش سوختند .

و

روح الله مومن نسب دبیر جبهه انقلاب اسلامی در فضای مجازی : باید فروشندگان فیلتر شکن را مفسد فی الارض اعلام و آنها را اعدام کرد .
متوقف شدن زلزله توسط علی ،هنگام زلزله مردم شهر برای دریافت کمک به درب خانه علی مراجعه می کنند، علی به همراه مردم شهر به روی یک تپه در بیابان شهر می رود و با گذاشتن دست بر روی زمین ، زلزله را آرام می کند.
کمکهای غذایی ، دارویی و بهداشتی جمهوری اسلامی برابر با ۴۵ تن در روز سه شنبه و کمتر از یک روز وارد جلب در سوریه شد . در حالیکه بیش از یک هفته است که زلزله زدگان، خوی در سرمای زیر صفر هنوز در خیابان ها زندگی می کنند . در یک گزارش دیگر نشان داده می‌شود که خرمای کرم زده برای زلزله زندگان ارسال شده است .
معاون امور مجلس سازمان محیط زیست : سهم بودجه محیط زیست از کل بودجه عمومی دو دهم در صد است .
رئیس فراکسیون زنان مجلس اعلام کرد که بودجه زنان سرپرست خانوار و دختران آسیب دیده به کلی در بودجه جدید حذف شده است .

با آرزوی پیروزی

2023-02-06 گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در شنبه و یکشنبه پانزدهم و شانزدهم‌ بهمن

گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در شنبه و یکشنبه پانزدهم و شانزدهم‌ بهمن

گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در شنبه و یکشنبه پانزدهم و شانزدهم‌ بهمن – صدو چهل و دومین و صدو چهل و سومین روز
در شنبه و یکشنبه به غیر از خبرهای مختلف در مورد جانباختگان و دستگیر شده ها و نیز بیانیه های مختلف و گزارش از فعالیتهای دانشجویی ، گزارش از ۱۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که به صورت زیر توضیح می دهیم :

# جان باختگان و دستگیری ها:

-گوهرعشقی مادر جان باخته ستاربهشتی در توییتی ، فرهاد میثمی را نماد انسانیت و آزادگی در مبارزه دانست و خطاب به او نوشته است: ایران ما به وجود آزادگانی چون تو نیازمند است که از همه دارایی خود می‌گذرند و برای روشن ماندن چراغ مبارزه با ضحاک زمانه ، آن را فدا می‌کنند. بمان مادر جان…

-کوروش گوجانی بعد از یک ماه شکنجه در زندان‌ ‌به قتل رسید. پیکر پاکش را در بیابان‌های یزدانشهر رها کردند.

-۱۶ بهمن تولد امین بذرگر است او دوست و رفیق قهرمان ملی نوید افکاری بود و عاقبت به همین جرم کشته شد.

مراسم چهلم محمدمرادی که با هدف جلب توجه جهان به اعتراضات مردم ایران ، با خودکشی در فرانسه جانش را فدا کرد .
گلباران مزار محسن قیصری ۳۲ ساله از ایلام . وی در تاریخ ۳۰ شهریور در جریان اعتراضات بعد از مرگ مهساامینی نزدیک پارک کودک ایلام ، با شلیک گلوله توسط ماموران حکومتی کشته شد..
محمد آرین‌خو، پیشکسوت رشته کاراته با حضور بر سر مزار محمدمهدی کرمی، به او ادای احترام کرد و گفت: دو جوان ما ، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی را اعدام کردند. آرزو می‌کنم جای این عزیزان باشم. من به‌عنوان یک ورزشکار دلم می‌خواهد لیاقت جایگاه آن‌‌ها را داشته باشم.
-نامه جمعی از فعالان حوزه زنان به فرهاد میثمی ، زنده ماندن مقاومت است.
مجید قره باقی که از تاریخ ۱ آذر ربوده شده ، پس از دو و نیم ماه همچنان از او خبری نیست .
قوه‌ قضاییه جمهوری اسلامی با تایید زندانی کردن ده‌ها هزار نفر از مردم از ابتدای خیزش انقلابی از موافقت علی خامنه‌ای با آزادی گروهی از آنها به شرط دادن تعهد اجباری خبر داد. در این دستور‌العمل گروه وسیعی از بازداشتی‌ها با محکومیت‌های سنگین از امکان آزادی مشروط مستثنی شده‌اند .
@دانشجویی:

سوسن صفاوردی استاد دانشگاه آزاد که به تازگی اخراج شده گفت : ما را به این دلیل که به زعم آنها انقلابی نیستیم ، محترمانه اخراج کرده‌اند. چون رییس دانشگاه می‌گوید: تدریس باید توسط افراد انقلابی انجام شود. اکنون اگر استادی در دانشگاه آزاد می‌بینید ، همراهان آنها هستند…!

-تحصن جمعی از دانشجویان در حمایت از فرهاد میثمی و در اعتراض به احکام زندان و اعدام ، در دانشگاه تربیت مدرس

– بیانیه‌ی جمعی ۱۱ انجمن‌ علمی دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی : چندی پیش با خبر شدیم که اساتید از دانشگاه‌های کل کشور، از تهران تا کردستان با اطلاعیه‌ی قطع همکاری( بخوانید اخراج ) مواجه شده‌اند.

ما انجمن‌های علمی دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی همسو با استادان دلسوز و شریف خود که در این مدت همراه با دانشجویانِ خود بوده‌اند و از حقوق آن‌ها به دفاع برخاسته‌اند، ایستاده‌‌ایم و به این روند اعتراض خواهیم داشت و فریاد خواهیم زد: دانشگاه مرده است ، زنده باد دانشگاه

-بیانیه‌ی دانشجویان آزادی‌خواه گیلان در محکومیت سکوت . در بخشی از این بیانیه آمده‌است: سکوت مانند غده سرطانی رشد میکند، اگر امروز سکوت کنیم ذره ذره تکثیر میشود تا زمانی که ما را از پا در بیاورد، ما تنها زمانی که سکوت را انتخاب کنیم میمیریم. در این سرکوب فراگیر که خیلی ها بنا به منفعتشان سکوت را انتخاب کرده اند، نشان خواهیم داد که ما دانشجویان پشت مردم ایران هستیم و تن به ذلت نداده و نمیدهیم. با پُتک اتحادمان، شیشه خفقان را خواهیم شکست و این را در عمل نشان خواهیم داد.

سطح‌بندی دسترسی کاربران به اینترنت،اینترنت تخصصی ، اینترنت رنگ‌بندی‌شده و وی‌پی‌ان قانونی
-مسمومیت دانش آموزان چهار مدرسه در قم . این حادثه در مدارس قرائتی پردیسان ، میثم در منطقه سالاریه و دو مدرسه طاها و امامی رخ داد. سه تا از این مدارس دخترانه و یک مدرسه پسرانه است
@ کارگری ، اعتصاب و تجمع :

همبستگی فراملی؛ اطلاعیه سازمان مرکزی کارگران سوئد (ال.او) در مورد ۸ فوریه ،آکسیون بین المللی در همبستگی با کارگران ایران . همه اتحادیه های کارگری در جهان همبستگی خود را با کارگران ایران در مبارزه برای شرایط انسانی کار و آزادی تشکل به نمایش می گذارند. اتحادیه های آزاد کارگری در ایران برای حق ایجاد تشکل های مستقل و آزاد بر اساس مقاوله نامه ۸۷
-تجمع اعتراضی پیمانکاران فضای سبز آذربایجان شرقی که خواهان اجرای عدالت هستند .
-تجمع اعتراضی سهامداران بانک آینده مقابل ساختمان مرکزی
@ تهران:

– شعارهای شبانه در نارمک

– شعار های شبانه در شهر آرا

-بانک شبانه در شهرک پرند

– آتش زدن بنر دو طرف اتوبان همت و بوق زدن ماشین ها

– جمعی از فعالین صنفی معلمان ، بازنشستگان و فعالین صنفی کارگری با کیوان صمیمی ملاقات و از جمله خواهان آزادی دکتر فرهاد میثمی شدند

@ شهرها

-اهواز ,اعتصاب و اعتراض کارکنان شرکت فولاد کاویان .دلیل اعتصاب در روز یکشنبه عدم اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل بوده که یکسال و نیم است به تعویق افتاده و مدیران شرکت، مدتهاست وعده اجرای آن را می‌دهند. شرکت فولاد کاویان حدود ۷۰۰ نفر کارگر را به صورت پیمانکاری در استخدام دارد،که با سایر پرسنل مجموعاً حدود ( ۱۰۰۰ نفر ) در این شرکت مشغول به کار هستند.

-کشاورزان اصفهان که با ماشین کشاورزی عازم تهران هستند موقتا در روستای جوزدان توقف کردند. یکی به علت اینکه پلیس راهور اجازه عبور از جاده انرژی اتمی را ندادند، و دیگر اینکه قرار است استاندار در جمعشان حاضر شود .
-تجمع اعتراضی مالباختگان مفتاح رهنورد ، با گذشت ۵ سال و بلاتکلیفی پرونده در اجرای احکام…!در سال‌های ۹۶ و ۹۷ با پرداخت مبالغی بیش از ١ هزار و ٢٠٠میلیارد تومان، اقدام به پیش‌خرید خودرو کرده‌اند. اما تاکنون خودرویی به آنها تحویل داده نشده است.
اهواز :کارگران امروز با نشستن پای سفره خالی در منطقه مهدیس به وضعیت معیشتی خود اعتراض کردند.
-سازمان معلمان ایران در بیانیه ای خواستار لغو مصوبه غیرقانونی مولد سازی اموال دولت شد.
کوهنوردی فعالین‌ صنفی فرهنگیان مریوان و سرو‌آباد برای هم اندیشی در مورد اقدامات غیر قانونی آموزش و پرورش و امنیتی کردن فضای مدارس
-جوانرود سرهنگ مزدور شهرام حیدری رئیس پلیس اطلاعات شهرستان جوانرود کرمانشاه و از عوامل اصلی جنایت و کشتاردر جوانرود که در ۲۹ آذر در درگیری با جوانان آزادیخواه به شدت مجروح شده بود در جمعه ۱۴ بهمن درگذشت .

-زاهدان:مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت در خطبه‌های نماز جمعه ۱۴ بهمن در زاهدان ، با اشاره به ملاقاتش با ( ۳۰۰ نفر ) از مجروجان جمعه خونین زاهدان فاش ساخت که ( ۱۵ نفر ) چشمانشان کور و نابینا شده‌اند .

-سنندج،آتش زدن سازمان تبلیغات اسلامی توسط مبارزین آزادیخواه

-بوشهر: دیوارنویسی دانش‌آموزان انقلابی

-شهرک بهاران سنندج بانگ شبانه و درگیری مردم با ماموران حکومتی

-بیانیه جمعی از معلمان و بازنشستگان شهرستان بانه در حمایت از همکاران «سقز، مریوان، دیواندرە و سنندج»

– مشهد:پاره کردن آذین‌بندی‌ های دهه زجر

– آبدانان:حملە نیروهای سرکوبگر یگان ویژە بە خانوادە بازداشت‌ شدگان در مقابل دادگستری . در این حملە خواهر سجادمرادی وندان بر اثر شلیک گازاشک‌آور دچار خفگی و بە بیمارستان منتقل شد…!

-یزد،آتش کشیدن بنر تبلیغاتی پل عابر پیاده بلوار مدرس

– بیش از صد نفر از زلزله زندگان خوی بر اثر گاز گرفتگی مسموم شدند ، مادر ۸۰ ساله و پسر ۵۵ ساله به علت گازگرفتگی ناشی از مصرف ذغال جان خود را از دست دادند .

و

-عصبانیت رئیس سازمان امور مالیاتی کشور و تهدید به اعلام جرم علیه خبرنگاری که در مورد مالیات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) سئوال می کند .

– مسعود نیلی اقتصاددان: تورم ۱۰ ماهه سال ۱۴۰۱ بدون تردید قله تورمی اقتصادایران پس از سال‌های ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲ محسوب می‌شود.

-ارزیابی سازمان شفافی بین الملل از گستردگی فساد در ایران ، از میان ۱۸۰ کشور رتبه ۱۴۷ بدست آوردیم .

– وریا غفوری از جهان فوتبال خداحافظی کرد .

با آرزوی پیروزی

2023-02-02

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه و چهارشنبه یازدهم و دوازدهم بهمن ، صدو سی وهشتمین و صدو سی و‌نهمین روز

در دو روز سه شنبه و چهارشنبه و نیز برخی خبرها از دوشنبه که قبلآ گزارش نکرده ایم در مجموع ۲۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که سهم اعتراضات شبانه تهران ۱۰ اقدام ، ۷ تجمع اعتراضی و ۶ حرکت در شهرهای دیگر وجود داشته که اعتراضات آبدانان ایلام در این میان بسیار برجسته بوده .
توضیح این حرکات و دیگر خبرها در پایین می اید :

جانباختگان و دستگیر شده ها:
– مرضیه آدینه زاده خواهر جانباخته ابوالفضل آدینه زاده با انتشار تصویری از پیکر زخمی برادرش در صفحه‌ی اینستاگرامش نوشت:بهم میگن نمی‌ترسی..!؟
مگه میشه خواهر بزرگ داداش دردونه ات باشی و بدن پاره پاره و غرق خونش رو ببینی و در برابر جلادان و ضحاکان سکوت کنی..!؟من تا آخرش پای خون داداشم می‌ایستم و نامش ، مظلومیتش و راهش رو فریاد میزنم. چشماتون رو روی این جنایات نبندین بی‌تفاوت نباشین…!
سکوت شما یعنی نون زدن توی خون ابوالفضل ها…!
– دو تن از زندانیانی که در اثر شورش زندان لاکان رشت کشته شدند ، به نام های مهران عباس پور اقدام و محمد انوش نیا ،در باغ رضوان رشت دور از چشم‌‌ بقیه دفن شدند .
– بهناز افشاری ۲۳ ساله رتبه ۲۲ کنکور را در اعتراضات دستگیرکردند و کشتند . ۵ آبان پیکرش را با آثار خونریزی در گوش و بریده‌ گی گلو به خانواده برگرداند و گفتند با قرص خودکشی کرده .
– پیکر فاسد شده عاطفه نعامی که در جریان اعتراضات در کرج بازداشت شده بود ، بعد از گذشت ۸ روز در آپارتمانش پیدا شد . برادرش می گوید صحنه خودکشی در منزلش را با شیر گاز طراحی کردند .
– جعفرپناهی کارگردان معروف سینما و از هنرمندان مردمی در ۱۲ بهمن اعلام کرد در اعتراض به این گروگان گیری محرز تا زمان آزادی از خوردن و آشامیدن امتناع می کند .
– ۷ تن از زنان زندانی سیاسی در اوین طی نامه ای از فعالین محیط زیست حمایت کرده و احکام اعدام را محکوم نمودند .
– اتحادیه آزاد کارگران طی اطلاعیه ای سیاست سرکوب معلمان را محکوم کردند .

@ دانشجویی :
– دانشگاه شهید بهشتی ، دانشجویان گرافیتی‌ در حمایت از اعتراضات مردمی و به یاد مجیدرضارهنورد و محسن شکاری درست کردند که در این گرافیت وسط آرم جمهوری اسلامی حلقه طناب دار است .
-دیوارنویسی در حمایت از اعتراضات مردمی و به یاد کشته‌شدگان خیزش اخیر؛ خوابگاه باقرالعلوم دانشگاه آیت‌الله بروجردی.
– -بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه بهشتی در خصوص منع ثبت‌ نام تعداد زیادی از دانشجویان برای ترم آتی به علت رعایت نکردن حجاب اجباری

@ اعتصاب و تجمع ها:
-مجتمع‌های فولاد سیرجان در یک هفته گذشته در خفای خبری در اعتصاب بسر میبرند.
-تجمع اعتراضی هموطنان زلزله زده خوی مقابل فرمانداری این شهر
-تجمع اعتراضی مالباختگان کریپتولند مقابل دادسرای جرائم اقتصادی
-اعتصاب و تحصن شبانه‌روزی کارگران مس فلز رنگین در اعتراض به پایین بودن حقوق و مزایای دریافتی مقابل فرمانداری شهر بابک کرمان
– ادامه تجمع اعتراضی خانواده های محکومان به اعدام ، مقابل ساختمان قوه قضائیه در تهران
– تجمع اعتراضی صاحبان صنایع شهرک صنعتی پرند در مقابل فرمانداری ، اهالی صنعت فعال در شهرک صنعتی پرند با تجمع در مقابل فرمانداری شهرستان رباط کریم نسبت به وضعیت نامناسب وقطعی های مکرر برق این شهرک اعتراض کردند.
– تجمع تعدادی از کارکنان بانک پارسیان ، بزرگ‌ ترین بانک خصوصی ایران مقابل بانک مرکزی در اعتراض بهً پایین بودن حقوق و مزایا

@ تهران

۱۰بهمن ،اعتراضات درتئاترشهر، توانیر، تجریش،ولیعصر، اشرفی اصفهانی، فردوس، پونک و…تخریب ATMها برای مختل کردن نظام پولی کشور ً
– شعار شبانه از پنجره ها در شهرک اکباتان در ۱۲ بهمن
– دربند بانگ شبانه در ۱۱ و ۱۲ بهمن
– اعتراضات شبانه در چهارشنبه ۱۲ بهمن در شهرک نگین غرب

شهرها:
– آبدانان ایلام ، تظاهرات گسترده در خیابان در ۱۲ آبان . در چهارشنبه شب چندین گزارش از آبدانان وجود داشت که فضای شهر را بسیار ملنهب نشان می داد . جمعیت زیادی در خیابان ها بودند . در یکی از آنها گزارشگر فریاد می کشید آبدانان آزاد شد ، مردم تهران به خیابان ها بیایید ، در ویدئوی دیگر ۲ نفر از معترضین با سلاح های در دست شلیک هوایی می کنند . معترضین به مغازه های جاش ها و مخبرین حمله کردند . مجسمه میدان بسیج برای بار دهم تخریب شد . خبر حرکت اعتراضی مردم آبدانان از بخش خبری تلویزیون دولتی نیز پخش شد .
– حمله و انفجار در اداره کل تعزیرات حکومتی در استان اصفهان
– به آتش کشیدن تصاویر حکومتی در بهارستان اصفهان
– نمادهای حکومتی در رفسنجان تخریب شد
– پایین آوردن پرچم های دهه فجر در کرج
-در خوی جو شدید امنیتی برقرار شد .
سه روز بعد از زمین‌لرزه؛ مردم خوی سومین شب پس از زلزله را در هوای به شدت سرد، در فضاهای باز و در حالی به صبح رساندند که نسبت به بی‌توجهی مقام‌های حکومتی و عدم توزیع کافی چادر، پتو و غذا اعتراض شدید دارند.
– حسابی را که کریم باقری فوتبالیست معروف برای جمع آ‌وری کمک به زلزله زندگان خوی اعلام کرد ه بود پس از ۲ ساعت بستند .
-رییس اداره حفاظت محیط زیست گنبدکاووس گلستان : دو تالاب بین‌المللی آجی‌گل و آلاگل این شهرستان به سبب کم بارشی سال آبی قبل و جدید و تخصیص نیافتن حق آبه آنها از محل رودخانه اترک و سد شیرین دره به طور کامل خشک شدند .
– بریده شدن سیم گرگر – وسیله ای که در نبود پل ، برای حمل افراد از روی رودخانه استفاده می شود – در روستای سرتنگ برزه الیگودرز ، باعث سقوط ۵ نفر به رودخانه و کشته شدن ۳ تن از آنها شد .
-تبریز، آتش کشیدن یکی از دکلهای صدا و سیما
-جوانرود ،خیزش شبانه، در مخالفت با دیکتاتوری، ستمگری و جنایت
– جوانرود ، شعار دادن دانش اموزان در خیابان ها : از زاهدان تا ایذه ، خون از وطن می ریزه
– کرمانشاه,علیرغم باران،ریختن آتش در مسیر خیابان
– دو روحانی دیگر اهل سنت در پیرانشهر و جوانرود دستگیر شدند .

و
– مادر آذربایجانی ساکن منطقه زلزله زده خوی: مسئولین دولتی اگر کاری نمی توانید بکنید اقلآ مانع کمک های مردمی نشوید.
– مهدی طائب رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار : حفظ جان امام زمان از ترور ، لازم است
و ما باید به نقطه ای برسیم که چنین شرایطی را برای حضرت به وجود آوریم .
– شعار بر دیوار در بلوار کشاورز تهران : یک انقلابی را میتونید دستگیر کنید ، انقلاب را نه
– یک قلم‌ داروی سرطان opdivo در یک ماه از ۵ ملیون رسید به ۴۱ ملیون تومان

با آرزوی پیروزی

2023-01-25 گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران  سوم و چهارم بهمن

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران سوم و چهارم بهمن

[

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه و سه شنبه سوم و چهارم بهمن – صدو سی امین و صد و سی ویکمین روز

در سوم و چهارم بهمن گزارش از ۲۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که حدود ۱۵ حرکت ، تجمع و یا اعتصاب کارگری بوده است . توضیح این اقدامات به شرح زیر است :

# جانباختگان و دستگیر شده ها:
– زاهدان سه شنبه ، مامورین که قصد گروگان گرفتن سجاد رئیسی در یک مغازه گیم نت را داشتند ، هنگامیکه با مقاومت روبرو شدند اقدام به تیراندازی کردند که ۶ نفر از مردم زخمی و کشته شدند
– ۴ بهمن سالروز تولد جانباخته ندا آقا سلطان بود .
– مدیر روابط عمومی دیوان عالی کشور اعلام کرد فرجام خواهی محمد قباد لو که به اعدام محکوم شد ، پذیرفته شده و به گفته یکی از وکلای او پذیرش فرجام خواهی در مورد پرونده اتهام قتل بوده ، اما در موضوع افساد فی الارض تا کنون چهار بار اعاده دادرسی کرده ایم که هر بار دیوان از ثبت و پذیرش آن امتناع کرد ه است .
– توئیت سعید افکاری ، وحید ۸۷۰ روزه که در انفرادیه و در آخرین ملاقات از مادرم پرسیده می دونی رکورد انفرادی در ایران و جهان چقدره ؟
– در پسوند پیرانشهر در روز دوشنبه شریف محمود پور امام جماعت مسجد ، پس از خواندن بیانیه اهل سنت پیرانشهر، نقده و اشنویه در اعتراض به احکام اعدام معترضان ، بازداشت شد .
– امیر حسین محسنی ۱۷ساله که به اتهام کندن تابلوی خیابان جمهوری اسلامی در تبریز به دوسال حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه در حکم بدوی او را به ۱۶ سال حبس محکوم کرده
بود . امیر حسین را در زندان چنان شکنجه کرده بودند که مادرش یکماه ونیم بعد از حبس موقع ملاقات پسرش را نشناخت .
– نیروهای سپاه روز سه شنبه ۴بهمن در سردشت به منزل برادران هیمن حمزه که ۲۰آبان امسال با شلیک مستقیم توسط نیروهای هنگ مرزی جمهوری اسلامی کشته شد‌، هجوم برده و دو برادر وی را با اسلحه مجروح کرده و یک برادرش را نیز به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند .
– کوثر خشنودی نیا ورزشکار ، نایب قهرمان آسیا از کرمانشاه که در خیزش انقلابی از ناحیه چشم مورد اصابت گلوله ساچمه ای سرکوبگران حکومتی قرار گرفته بود برای همیشه بینایی چشم چپ خود را از دست داد

@ اعتصاب و‌کارگری:
– تجمع کارکنان برق کشور مقابل ساختمان وزارت نیرو در اعتراض به عدم پرداخت و دستمزد کافی ، عدم اجرای طرح طبقه بندی مشاغل ، سختی کار ، جمعه کاری و حق جذب
– تجمع اعتراضی مشمولان طرح ساماندهی مقابل مجلس ،
کارکنان شرکتی و قرار دادی اعلان کردند پس از یکسال و نیم انتظار بایستی این طرح به تصویب برسد .
– تجمع اعتراضی کارگران اخراجی شیرین عسل تبریز در برابر اداره کار
– بر پایی تجمعات اعتراضی باز نشستگان مخابرات در تهران و ۹ شهر مختلف در اعتراض به تاخیر در پرداخت مطالبات و قطع کمک هزینه های رفاهی ،عدم اجرای آئین نامه (۸۹/۲۴) نسبت به پرداخت مطالبات ، عدم پرداخت هرینه های درمانی ، عدم اجرای همسان سازی و عدم اجرای عادلانه حق نوبت کاری . این اعتراضات در شهرهای زیر صورت گرفته :
رشت ، چهار محال بختیاری ،مشهد ،اردبیل ، لرستان، اصفهان ،یزد، کرمانشاه و استان کردستان .
در تهران جمعی از کارکنان و باز نشستگان مخابرات در اعتراض به عدم رسیدگی به مشکلات و مطالبانشان مقابل ساختمان وزارت ارتباطات دست به تجمع زدند .
– مریوان ,تجمع مردم مقابل فرمانداری این شهر در اعتراض به بی کفایتی مقامات در تصفیه آب شرب که عامل بیماریها ی گوارشی در روزهای اخیر شد ه است .
– تجمع اعتراضی کارگران باز نشسته مقابل اداره کل کار آذر بایجان شرقی : کارگران باز نشسته شرکت های تراکتور سازی ،ماشین سازی و موتور ژن تبریز در اعتراض به عدم همسان سازی بیمه و حقوق‌، مقابل اداره کل کار آذربایجان شرقی تجمع کردند.
– تجمع اعتراضی معلمان باز نشسته تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش در ارتباط با مشکلات معیشتی و عدم همسان سازی حقوق ،(گرانی ،تورم بلای جان مردم )شعار آن ها بود
-تجمع اعتراضی خانواده زندانیان محکوم به اعدام مقابل دفتر ارتباطات مردمی قوه قضائیه جهت لغو حکم اعدام عزیزانشان.
-تجمع اعتراضی مالباختگان تاج خود رو مقابل دادستانی قروین ، مردم (۱۵۰ میلیارد )تومان نزد تاج خود رو سرمایه گذاری کرده اند .
-تا سه شنبه سومین روز اعتصاب هزار نفر از پرسنل پیمانکاری و قرار دادی پتروشیمی بندر امام خمینی در جریان بود . بنا بر اظهارات منابع آگاه ، پرسنل بخش های حمل و نقل سبک و سنگین نیز به اعتصاب پیوستند .
-دوشنبه یازدهمین روز اعتصاب کارگران پتروشیمی – دناعسلویه . پتروشیمی دنا تحت مالکیت سپاه و وابسته به هلدینگ انرژی سپهر است . سپاه پتروشیمی را تعطیل کرد و میگویند پول نداریم به خانه هایتان بروید ،از چهار ماه قبل بیمه و حقوق کارکنان داده نشد ه و کسی هم جوابگو نیست .

@دانشجویی:
– تعدادی از دانشجویان دانشکده هنر دانشگاه الزهرا در تهران اعتراض خود را به سرکوب با ماکت هایی که به گردنشان طناب به نشانه اعدام آویزان کردند و عکس هایی که نشان از خشونت رژیم است ، گذاشتند .
– سه شنبه ، تحصن در اعتراض به احکام کمیته انضباطی و حمایت از دانشجویان پردیس هنرهای ریبای دانشگاه تهران
– مسمومیت ۶۷ دختر دانشجو با گاز منو اکسید کربن در خوابگاه سید جمال الدین اسد آبادی همدان

@ تهران
– دوشنبه شعارهای شبانه در جنت آباد جنوبی
– سه شنبه ،شعارهای شبانه در ملاصدرا ، مرگ بر دیکتاتور
– سه شنبه شعارهای شبانه در نارمک
– سه شنبه شعارهای شبانه در شهران
– دختر شجاعی به تنهایی در خیابان طناب دار بر گردنش ساعت‌ها‌در سرما ایستاد‌ تا مخالفت خودرا با اعدام‌ نشان دهد .

شهرها ی دیگر :
– اصفهان حمله با کوکتل به پایگاه بسیج درروز دوشنبه
– آتش زدن حوزه علمیه رضویه
– بوکان‌،‌ پخش سرودهای انقلابی از بلندگوی مسجد شامگاه‌ دوشنبه
– کمبود گاز همچنان در استان خراسان وجود دارد و در نیشابور صف ده کیلومتری ماشینها بعد از ده روز تعطیلی گاز سی ان جی ، تشکیل شد.
– ایذه : در ۲بهمن از ساعت ۸صبح در اکثر محله های شهر در‌گیری بین جوانان ومبارزان بختیاری با مزدوران سپاه در گرفت و تا ساعت نه و نیم ادامه داشت و اینترنت نیز قطع شد ه بود .
– فرمانده انتظامی سیستان و بلوچستان اعلام‌کرد که ۲ پلیس فراجا ،یک سرگرد و یک ستوان در یک حمله مسلحانه کشته شده اند .
– حمله سپاهیان‌مزدور به کولبران در نوسود پاوه .
– کامیاران ، استعفای دسته جمعی اعضای هیئت کشتی شهرستان کامیاران در واکنش به اخراج و باز داشت حیدر ابراهیمی سرایدار خانه کشتی در این شهرستان ، اخراج او به خاطر شرکت در مراسم خاکسپاری یکی از کشته شدگان اعتراضات در این شهر بود .
– دیواندره ،روشن کردن آتش در نقاط مختلف شهر .
– جو خفقان و حضور گسترده نیروهای نظامی در ورودی های شهر زاهدان .
– دربازی والیبال شهداب یزد و راهیاب مریوان در روز سه شنبه تماشا گران یزدی خطاب به بازیکنان مریوان شعار دادند (کردستا ن، کردستان چشم و چراغ ایران )
– رضا شکاری بازیگر ۲۴ ساله تیم فوتبال گلگهر سیرجان به دلیل حمایت از اعتراضات مردمی از حضور در تیم محروم شد .
– وریا غفوری کاپیتان سابق تیم‌فوتبال استقلال که در تیم فولاد خوزستان بازی می کرد از این تیم‌کنار گذاشته شد . او بارها از اعتراضات مردمی حمایت کرده است .
– تا کنون ۹ ماموستا در شهرهای مختلف کردستان بازداشت شده اند .
– نصب شعار زن زندگی آزادی بر فراز قله ی سبلان

@ برخی مواضع در باره کمپین وکالت:
– شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت : …در پاسخ به وکالت سیاسی به این و آن محکم تر و استوارتر روی خواسته هایمان اصرار داریم و اجازه نمی دهیم با چنین هیاهویی صدای ما کارگران و ما مردم را حاشیه ای کنید . …. خواست ما اداره شورایی و جمعی جامعه است .
– گوگوش در ایسنا : …این نه به یک هشتک تازه نیاز دارد و نه به # وکالت‌ . من هنرمند در تبعید و هیچکدام‌از مخالفان جمهوری اسلامی نیاز به وکالت ندارند .
-اشکان مروتی از معترضان سنندج که شدیدآ زخمی شده بود : جناب شخص شاهزاده رضا پهلویی بزرگترین ضربه رو به این انقلاب پیش رو زد
– توئیت آتنا دائمی فعال مدنی و زندانی سیاسی ،مردم ایران بدون رهبر و لیدر به خیابانها آمدند و با شعارها و روش مبارزه خود پیام بزرگی نه فقط به حکومت ج. ا. بلکه به تمام افراد و گروه های سیاسی در پی قدرت، اعلام کرده اند این مردم هستند که ما را رهبری میکنند و آینده ساز هستند.
– آتش شاکرمی:خاله ی نیکا شاکرمی در اینستاگرام : گفته اید هدف تان اتحاد مردم، حفظ تمامیت ارضی، و نمایندگی مردم ایران در مذاکرات بین المللی است . حفظ تمامیت ارضی را کلن بگذارید کنار. ما مردمی که اینجا دم تیغ هستیم برای جدایی طلبی دم تیغ نرفته ایم.عوام فریبی تاریخ مصرف دارد. من به عنوان یک شهروند حق دارم به هیچ شخصی اعتماد نکنم. و راه رسیدن به دموکراسی را عبور عجولانه از این ظلمات با دست به دامن ِ یک دیکتاتوری دیگر شدن ندانم .من چک سفید امضاء نمی دهم .

و
– زنی در صف دارو در یک داروخانه پر ازدحام مستاصل و خشمگین فریاد می زند هر گوشه این کشوررا نگاه کنید رنج و درد است .
– نیلوفر آقایی کارشناس مامایی و بارداری که در مقابل ساختمان پزشکان به چشمش ساچمه زدند ، در استوری ایسنا ی خود نوشته : ۴ بهمن … چشم قشنگم …امروز شد ۳ ماه که ندارمت … ۴ آبان … ۱۲ ظهر
– رسول خادم قهرمان کشتی و مربی سابق تیم ایران ، برگزاری کنگره زنان تاثیر گذار را مایه شرمندگی دانست .
– راه حل مشعشع محسن رضایی برای مقابله با تحریم ها : باید اسم کشور را تغییر بدهیم تا قطعنامه ها و تحریم ها بی اثر شود .
– شعار جدید بر دیوارهای شهر : سقف و کتاب و گندم ، قدرت به دست مردم

با امید پیروزی

2023-01-20 گزارش و جمعبندی  از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در پنجشنبه ۲۹ دی – صدو بیست و ششمین روز

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در پنجشنبه ۲۹ دی – صدو بیست و ششمین روز

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در پنجشنبه ۲۹ دی – صدو بیست و ششمین روز

در روز پنجشنبه دو خبر از مراسم های چهلم وجود داشت که با شرکت وسیع مردم برگزار شدند و در آنها مردم با شهامت و شجاعت ، شعارهای ضد حکومتی سر دادند .
مامورین سپاه با ایجاد تعداد زیادی از پست های بازرسی ، زاهدان را محاصره کرده و‌برای توقف اعتراضات منظم و هفتگی مردم مظلوم بلوچ برنامه ریزی می کنند . آنها تعدادی از محافظین مسجد مکی را دستگیر کردند . روز جمعه زاهدان شرایط ملتهبی را تجربه خواهد کرد و باید دید رژیم سرکوبگر با تظاهرات در زاهدان چه خواهد کرد .
توضیح اقدامات اعتراضی و برخی از خبرها به صورت زیر است :

# جانباختگان ودستگیرشدگان :
– مراسم چهلم جانباخته شادمان احمدی با شعار مرگ بر سپاهی ، سپاهی سپاهی ، داعش ما شمایی و حضور گسترده مردم دهگلان برگزار شد.
– حضور پرشمار مردم در مراسم چهلم دنیا فرهادی دانشجوی ۲۱ ساله رشته معماری دانشگاه آزاد اهواز در ایذه .او در تا ریخ ۱۶آذر ماه ناپدید شد و پیکر بی جانش در حالی که هدف اصابت گلوله مزدوران قرار گرفته بود در تارخ ۲۴ آذر ماه توسط ماهیگیران کوت عبدالله در کارون پیدا شد . در این مراسم از جانباختگان حسین سعیدی و محمود احمدی یاد شد .مردم با شعار مرگ بر خامنه ای و بختیاری می میرد ذلت نمی پذیرد از مجاهد کور کور که در بند است حمایت کردند و شعار دادند : مجاهد اعدام شه ، ایذه قیامت میشه .
– خانواده محمدمهدی کرمی برای ادای احترام بر مزار جانباخته محمد حسینی با دسته گلی بزرگ حاضر شده و یاد و نامش را گرامی داشتند .
– مادر کیان پیر فلک : دلهره های مادرانه یاریم نمی کنند ، نباید اینطور می شد ، نمی دانم کسانی که تو را ازآغوشم ربودند راحت میخوایند یا نه ،بنظر ت دستان کودک خود را شبها میگیرند ؟
– پدر سارینا ساعدی دختر ۱۵ ساله ای که به علت ضربات پی در پی باتون در سنندج جان باخت : بلند شو عزیزم برف اومده ،‌ همیشه برف میومد تو خوشحال می شدی ، بلند شو دلم واسه ت تنگ شده …..
– بابلسر :سعیده میر قربانی ، وکیل دادگستری که در مازندران پس از احضار یه اداره پلیس امنیت بابلسر به در خواست ماموران برای امضاء نامه عذر خواهی بابت فعالیتش در شبکه های اجتماعی پاسخ منفی داد، بازداشت شد .

@ دانشجویی :
-اطلاعیه و فراخوان تشکل دانشجویان پیشرو :
یک دستاورد و گام مهم دیگر انقلاب زن ، زندگی آزادی .
انقلابمان در پنجمین ماه خود ، دولتهای جهانی را مجبور به آمدن پای پایان سیاست مماشات با جمهوری اسلامی کرده است ، لذا حضور اعتراضی ما در خیابان برای بزرگداشت این دستاورد بزرگ میتواند پاسخ مناسبی به جمهوری اسلامی باشد .
-حراست دانشگاه فرهنگ و هنر امروز از ورود دختران دانشجو بدون حجاب به جلسه امتحان ممانعت و آن ها را وادار به استفاده از مقنعه کرد.دانشجویان پس از اتمام امتحان مقنعه های دانشگاه را به سطل زیاله ای که روی آن نوشته شده بود محل جمع آوری زباله های بلا استفاده انداختند .

@ کارگری:
– بیانیه کارگران غیر رسمی زیر مجموعه وزارت نفت در افشاگری برعلیه « انحادیه صنف کارگران » . در این بیانیه گفته می شود این تشکل با تایید مر اجع امنیتی‌ هر کاری می کند به غیراز رسیدگی به خواسته‌ های کارگران و از تاریخ صدور این بیانیه
۲۸ دیماه هر گونه نشست و ادامه فعالیت تحت این عنوان مورد تائید و حمایت مجموعه بزرگ کارگران غیر رسمی وزارت نفت نخواهد بود .
– پرسنل پایانه نفتی قشم ،۲۹دیماه دست به اعتصاب زدند .

– @ شهرها ی دیگر :ً
– راهپیمایی و تجمع اعتراضی کشاورزان شرق اصفهان
– رودسر :آتش زدن پایگاه بسیج
– -زاهدان :جو شدید امنیتی و وضعیت ایست و بازرسی های نیروی نظامی در ورودی شهر زاهدان . ۱۵ ایست بازرسی در این شهر دایر نموده
– اند و حدود ۱ ملیون نفر را محاصره کرده اند .
– اقدام به خودکشی دو کودک ۱۵ ساله که از پل شالمان سنندج خود را به پایین پرت کردند . یکی از این دو نجات یافت و دیگری وضع وخیمی دارد .
– مهاباد :مردم به دلیل صدور قطعنامه پارلمان اروپا در توصیه به تروریستی شناختن سپاه پاسداران به خیابان آمده و با رقص و پایکوبی ابراز شادی می کنند .
– شادی مردم سقز با آتش بازی به مناسبت تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا
– راهبندان شبانه در بوکان
– شعار شبانه علیه دیکتاتوری در بندر عباس

و
-پارلمان اروپا قطعنامه محکومیت سرکوب اعتراضات در ایران و قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی را تصویب کرد. از میان ۵۴۵ نماینده شرکت کننده در رای گیری، ۳۱۳ نفر به این قطعنامه رای مثبت دادند.
– فایل صوتی ای از مکالمه فرماندهان فراجا به بیرون درز کرده و در آن آشکارا گفته میشه ماشین ژانتیا سفید به نیروهای خودی حمله کرده و همچنین یک دستگاه پراید را هم به رگبار بسته و توقیف شود .پس از چند لحظه با تاکید اعلام میشه که این خودرو خودی است و توقیف منتفی می باشد .
– تهران :رئیس سازمان بورس تهران ، گاز تمام صنایع قطع است و کسی از آنها
حمایت نمی کند .
-قزوین :آمار مصدومان و مجروحان به علت سرما و نبود گاز شهری بالا رفت ،حسن اسماعیلی رئیس مرکز اورژانس پیش بیمارستانی و مدیریت استان قزوین گفت : در ۲۸ دیماه به علت انفجار کپسول گاز در ساختمان نیمه کاره در قزوین دونفر کشته و شش نفر مصدوم شدند . این ۸ تن از اتباع کشورهای همسایه بودند .
– زارع رئیس مرکز پیش بینی زلزله آذربایجان غربی : لرزه خیزی منطقه طی ۲۵ سال اخیر تحت تآثیر خشک شدن دریاچه ارومیه بوده است .

با امید پیروزی

2023-01-19 گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۸ دی – صد و بیست و پنجمین روز

گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۸ دی – صد و بیست و پنجمین روز

گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۸ دی – صد و بیست و پنجمین روز

در روز چهارشنبه خبر جان باختن یکی از مبارزین زخمی بلوچ‌ را داشتیم و خبر از برنامه های گسترده نیروهای رژیم برای جلوگیری کردن از تظاهرات هفتگی در زاهدان .
چندین فراخوان برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای ۲۹ و‌۳۰ دی داده شده .
گزارش این موارد و نیز اقدامات اعتراضی محدود در ۲۸ دی به شرح زیر توضیح داده می شود .

# جانباختگان و دستگیر شدگان :
– منصور هرمزی از معترضین بلوچ زخمی در حوادث خونین زاهدان ، پس از تحمل درد و رنج بسیار روز گذشته جان باخت . او با گلوله مامورین مزدور زخمی شد و پیکرش را امروز به خانواده اش تحویل دادند .
– خانواده و تعدادی دیگر شرکت کننده بر مزارسید محمد حسینی و محمد مهدی کرمی جمع شدند . ماموران اسم و عکس سید محمد حسینی را از سر مزارش برداشته اند .
– کلمه شهید را ماموران از روی سنگ قبر جاوید نام احمد گودرزی در اشترانکوه تخریب کردند ولی مردم همچنان با کاغذ نوشتند ، شهید راه آزادی و بر سر مزار او بر علیه حکومت شعار دادند .
– مادر کیان پیرفلک‌ : به نام خدای رنگین کمان ، آرام جانم کیانم ، رفیق لحظه ها م، میدانم که می دانی حالا که دستان تپلت در دستم نیست ، چه احساسی دارم . می گویند جای تو خوب است ، ولی خیالم جمع نیست…..
– جواد روحی که در دادگاه انقلاب سه بار به اعدام محکوم شده است در زندان به صورتی تحت شکنجه های ترسناک قرار گرفته بود که در روزهای اول قدرت تکلم و کنترل ادرار خود را از دست داده بود . او برای پذیرش اتهام قرآن سوزی شدیدأ تحت فشار بود .
– اا کارگر رستوران تراس از ۲ ماه پیش دستگیر شدند و ۵ نفر از آنها به محاربه متهم شده اند .

@ دانشجویی
– دانشجویان پیشرو طی فراخوانی اعلام کردند که در روز پنجشنبه پس از قرارگرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمان های تروریستی ، با حضورمان در خیابان به هر شکلی ، این پیروزی بزرگ سیاسی را بزرگ‌ بداریم .
– در دانشگاه‌ ارومیه ۳ روز است که اینترنت قطع است و رفت و آمد لباس شخصی ها زیاد شده است .

@ تهران :
– اکباتان شعارهای شبانه ، مرگ بر دیکتاتور
– فراخوان برای ۲۹ و‌۳۰ دی داده شده که بعد از کنکور اقدامات اعتراضی صورت گیرد . چهلم مجید رضا رهنورد نیز در این مقطع است .
– تجمع اعتراضی معلولین به علت حذف بودجه حمایت از معلولین

@ شهرهای دیگر
– فراخوان بازنشستگان شوش به بازنشستگان دیگر شهرها برای تجمع در روز های یکشنبه جهت پیگیری خواسته هایشان .
– حمله با کوکتل و به آتش کشیدن حوزه علمیه خمینی
– اصفهان ، ادامه اعتراض کشاورزان اصفهان در جلوی استانداری
– مشهد : نصب بنر برای چهلم جاوید نام مجید رضا رهنورد و فراخوان برای تجمع اعتراضی در ۲۹ و‌ ۳۰ دی ماه
– گالیکش گلستان ، ادامه تجمع و راهبندان در جلوی منزل مولاناگرگیج که جلوی ورود لباس شخصی ها را بگیرند .
– زاهدان ، مسدود شدن تمام ورودی خروجی های این شهر با موانع بتنی ،‌ ایجاد ایست بازرسی توسط سپاه و ورود نیروهای زینبیون و فاطمیون با ۳۰ اتوبوس که بیانگر نقشه ی شومی برای مردم زاهدان است . در روزهای پنجشنبه و جمعه اینترنت در این شهر قطع خواهد بود .

و
– راحله امیر، روانشناسی که در اعتراضات یک چشمش را با شلیک مامورین از دست داد استوری زیر را منتشر کرد :
ارزشش را داشت ..!؟
گفتم آره شدیدآ …..!
– رئیس کنفدراسیون مجلس : کسری بودجه سال آینده ۴۷۶ هزار میلیارد خواهد بود . یعنی اا میلیارد دلار .
– در مرغداری ها هزاران مرغ بر اثر سرما از بین رفتند

با آرزوی پیروزی

2023-01-17 گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه ۲۶ دی – صد وبیست و سومین روز

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه ۲۶ دی – صد وبیست و سومین روز

گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه ۲۶ دی – صد وبیست و سومین روز

در روز دوشنبه حرکت اعتراضی مردم تربت جام در رابطه با کمبود گاز و مجموعه اتفاقات مربوط به آن خبر از فضای ملتهبی می دهد که بر اثر نبود سوخت در کشور وجود دارد . همچنین در مراسم چهلم هومن عبدالهی در سنندج جمعیت گسترده به سر دادن شعارهای ضد‌حکومتی‌پرداختند‌‌.
در ۲۶ دی گزارش از ۱۱ اقدام‌‌‌ مبارزاتی واز جمله ۳ اعتراض کارگری وجود داشت که به شرح‌زیر است .

& جانباختگان و‌ دستگیرشده ها:
– مراسم چهلم جانباخته سپهر اعظمی در بهشت علی اشتهارد برگزار شد ، جوان ۲۴ ساله کرد-یار سان درتاریخ ۱۲آبانماه در مراسم چهلم حدیث نجفی در کرج توسط سرکوبگران هدف شلیک ده ها گلوله ساچمه ای قرار گرفت و پس از ۳۳ روز در تاریخ ۱۵ آذر در بیمارستان مدنی کرج جان باخت .
– مادر حسن ترکمان گفت سنگ مزار جانباخته محمد حسینی آماده شد و در اسرع وقت در محل خود نصب می شود .
– مراسم چهلم هومن عبدالهی در سنندج ، آرامستان حسن آباد با حضور جمعیت وسیعی از مردم برگزار شد .پدر او از تدوام اعتراضات گفته و از مبارزات مردم بلوچ و خصوصن از مردم زاهدان حمایت کرد. پدر و مادر هومن همراه با سر دادن شعار شهید نمی میرد بطور نمادین کبوتر به نشانه آزادی رها کردند. و شرکت کننده گان شعار کرد ،بلوچ ،آذری،آزادی و برابری ، مرگ بر خامنه ای و، مرگ بر دیکتاتور و‌ کردستان کردستان گورستان فاشیستان سر دادند .
-مریم اسماعیل زاده فعال معترض ساکن تهران در تاریخ ۲۴ آذر در محله نیاوران بر اثر اصابت گلوله ماموران امنیتی جان باخت .
-کاشت نهال سرو برای یاد بود جانباخته کیان پیر فلک توسط دایی و برادر کوچکتر کیان در کنار مزار او .
– نصب شعر حسن حسام برمزار مهسا امینی در سقز
– ۷ زندانی سیاسی در یاسوج بویراحمد از تاریخ ۲۴ دی در اعتصاب غذا به سر می برند . آنها در اعتراض به بلاتکلیفی در مورد رسیدگی قضایی و بی عدالتی به این حرکت دست زده اند . هر ۷ نفر توسط اطلاعات سپاه از خانه هایشان ربوده شده‌اند .
– لیلا حسین زاده روز یکشنبه در تویئتر اعلام کرد در بند زنان عادل آباد جنایتی هولناک علیه زندانیان عادی از طریق قرص های اعصاب و آرام بخش در جریان است .او به شرایط دشوار زندان و به موارد پر شماری همچون توهین ها و برخورد فیزیکی ماموران با زندانیان زن ، وضعیت بهداشتی نامناسب زندان ها ، نبود آبگرم برای حما م کردن ،نبود پنجره و تهوبه و ازدحام زندانیان و محدودیت هایی مانند کوتاه کردن مو و خواندن اجباری قرآن و کمبود امکانات اشاره کرد .

@ اعتصاب :
– تجمع اعتراضی باز نشستگان شهر شوش در برابرفرمانداری در اعتراض به وضعیت معیشتی
– پرسنل رسمی و قرار دادی در سایت یک پتروشیمی بوشهر با توقف فعالیت های شغلی خود دست به اعتصاب زدند .
– کارکنان مجتمع‌فولاد‌ لرستان در مقابل این شرکت دست به تجمع اعتراضی زدند . آنها به عدم‌دریافت ۱۱ ماه حقوق و مشکل بیمه اعتراض دارند .

@ دانشجویی و دانش آموزی:
– تحصن‌ دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به مصادره اموال دانشگاه به قصد اجاره دادن و سود جویی .‌ تعدادی از دانشجویان به دلیل کافی نبودن فضا برای مطالعه ، در یک اقدام اعتراضی روی رمین کتابخانه مرکزی به امورات درسی پرداختند .
– رها احمدی ۱۲ ساله کلاس ششم دخترانه پروین اعتصامی شهرستان شازند به جرم انکه عکس پروفایلش سیاسی بوده ، در مدرسه دستگیر و به جای نامعلومی برده اند .
– اعزام ۵۴ مصدوم حادثه مسمومیت با مونواکسید کربن در مدرسه فرزانگان به مراکز درمانی شهر اردبیل .

@ تهران :
– خانواده محکومان به اعدام با تجمع در مقابل ساختمان قوه قضاییه در تهران با شعار نه به اعدام و مسئولین جواب بدهند ، خواستار لغو احکام اعدام شدند .
– آتش زدن بانک‌ سپه در یوسف آباد

@ شهرها ی دیگر :
– تجمع گروهی از مردم تربت جام مقابل فرمانداری این شهر جهت پاسخگویی مسئولان در پی قطع سه روز گاز .پس از سخنان فرماندار، درگیری بین معترضان و سرکوبگر ان ایجاد شد . مردم نماینده فرماندار را فراری دادند و با روشن کردن آتش جاده ها را بستند و دوربین های فرمانداری را از کار انداختند . ماموران برای شناسایی جوانان با گلوله‌های رنگی حمله‌ کردند .
– تظاهرات جوانان درخیابان در تربت جام با شعار مرگ بر خامنه ای در اولین ساعات شب و ادامه درگیری ها . مردم به هلال احمر حمله کرده و از نرده های آن بالا رفتند .
– بوشهر : فرمانده نظامی بوشهر از بازداشت چند دختر به اتهام تعرض به یک زن تذکر دهنده حجاب اجباری در خیابان ساحلی بوشهر خبر داد.
– گروهی ازشهروندان کرمانشاهی در ۲۵دیماه ، خود روی سرکوبگران سپاه را که قصد مزاحمت داشت با پرتاب سنگ فراری دادند .
– – ادامه تحصن مردم گالیکش گلستان در خیابان های اطراف منزل مولانا گرگیج در رابطه با احضار او

و
– -تظاهرات بی سایقه و بزرگ ایرانیان دراستراسبورک مقابل پارلمان اروپا با درخواست قرار دادن سپاه در لیست تروریستی اتحادیه اروپا . پلیس فرانسه تعداد شرکت کنندگان را ۱۲هزار نفر اعلام‌کرد .
– بر روی برج ایفل در دوشنبه شب با نور شعار زن زندگی آزادی می درخشید .
– جواب فرماندار تربت جام به مردم‌معترض به نبود گاز : صلوات بدهید
– سنگ‌ مزار زنده یاد محسن شکاری را شکسته اند و به خانواده اش گفته اند سنگ‌ گذاشتن رو‌مزارش ممنوع است .
– امیر رضا باقری نوجوان ۱۶ ساله در تبریز به اتهام توهین به خامنه ای محاکمه می شود .
-دانش آموزان در چهار ماه گذشته فقط ۳۸ روز به مدرسه رفته اند (آلودگی هوا ،بارش برف و باران، بازی تیم ملی در جام جهانی ،گرد و غبار ، اعتراضات خیابانی)
امسال ۹۱۱هزار دانش آموز ترک تحصیل کردند . رشد ۱۷درصدی دانش آموزان باز مانده از تحصیل به نسبت شش سال گذشته .

با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر

2023-01-15 علیه سرکوب و برای مقاومت  آکسیون اعتراضی مشترک در 10 شهر اروپا

علیه سرکوب و برای مقاومت آکسیون اعتراضی مشترک در 10 شهر اروپا

علیه سرکوب و برای مقاومت

آکسیون اعتراضی مشترک در 10 شهر اروپا

آکسیون اعتراضی 21 ژانویه با عنوان “علیه سرکوب و برای مقاومت” ازسوی 10 گروه، پلاتفورم، و کلکتیو‌ چپ و مستقل ایرانی سازماندهی شده و تلاشی‌ست هرچند ناچیز درجهت پیوند‌های فرامحلی بلند‌مدت و افزایش توان سیاسی میان کلکتیو‌های چپ که هریک به شکل مجزا در شهر‌های لوکال خود درحال سازماندهی هستند. این تظاهرات به طور مشخص علیه خشونت دولتی و چندگانۀ جمهوری اسلامی اعتراض کند و می‌کوشد همبستگی بین‌المللی را تقویت کند. جدا از جنبۀ سلبی و منفی نسبت به ماشین کشتار و اعدام جمهوری اسلامی، فراخوان این تظاهرات اشکال مختلف مقاومت و مبارزۀ معترضین، زندانیان، محکومین به اعدام، مادران دادخواه و غیره را تصدیق می‌کند:
“سکوت ستمدیدگان جهان نسبت به حمایت‌های مستقیم و غیر‌مستقیم دولت‌های غربی و شرقی از جمهوری اسلامی مصونیت رژیم را بالا می‌برد و سرکوب‌ها را تسهیل میکند. همچنین محکومیت هرشکلی از مداخلۀ خارجی، اعم از نظامی یا اقتصادی، که استقلال و خودآئینی خیزش جاری را زیر سؤال برد، نیازمند همراهی جمعی ست. در 21 ژانویه ۲۰۲۳ به خیابان‌ها می‌آییم تا اعدام، سرکوب، استبداد و خفقان را محکوم‌ کنیم و همبستگی خود را با مقاومت زخمی‌ها و زندانیان و خانواده‌هاشان، و با محکومین به اعدام و مادران دادخواه اعلام کنیم”.
همچنین در فراخوان بر ناموزون بودن اعمال سرکوب به بدن‌های شوریده تأکید می‌کند:
“سرکوب و ستم هرگز به شکل همسان بر روی بدن‌ها توزیع نمی‌شوند. محسن شکاری کارگر یک کافه بود که به‌بهانه‌ی آتش‌زدن یک سطل آشغال، ولی درواقع به‌دلیل دفاع مشروع از معترضان بی‌دفاع در برابر خشونت عریان سرکوب‌گران، به محاربه محکوم و اعدام‌ گردید. کودک‌کشی ستاره تاجیک، کودک افغانستانی، و کیان پیرفلک در ایذه، جمعۀ خونین بلوچستان و میلیتایزه‌ساختن کوردستان، درکنار روایت‌های هولناک از تجاوز و خشونت جنسی، همگی بر این ناهمسانی گواهی می‌دهند”.
برای خواندن فراخوان و جزئیات بیشتر درمورد این تظاهرات به اینجا مراجعه کنید.
فهرست سازماندهان این آکسیون اعتراضی مشترک:
آمستردام (کلکیتو ژینا)
برلین (بلندگو)
برمن (کلکتیو سوسیالیسم از پایین)
بروکسل (کلکتیو زن، زندگی، آزادی)
پاریس (گروه روژا)
پاریس (feminists4Jina)
فرانکفورت (بلوك انترناسيوناليستي)
گوتینگن (کلکتیو بدون نام)
منچستر (کلکتیو ریشه های سرخ)
هامبورگ (کلکتیو زن زندگی آزادی)

2023-01-12 گزارش و‌جمعبندی از مبارزاتی انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۱ دی – صد و هیجدهمین روز

گزارش و‌جمعبندی از مبارزاتی انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۱ دی – صد و هیجدهمین روز

در روز چهارشنبه ضمن اعلام اینکه حکم محمد بروغنی به دیوان عالی کشور ارجاع شده و در کوتاه مدت اجرای اعدام او متوقف است ، ولی نگرانی از اجرای حکم محمد قبادلو همچنان پا برجاست ، بخصوص خبر از تحرکاتی در بامداد پنجشنبه در جلوی زندان رجایی شهر وجود دارد . بطورکلی تصمیم در مورد جان بسیاری از عزیزانمان که حکم اعدام گرفته اند در اختیار خامنه ای و قضات جنایتکارش است . این خطر در مورد محکومین به اعدام‌ در بلوچستان دو چندان است و‌جانیان رژیم اسلامی با قساوت بمراتب بیشتری با ملت مظلوم بلوچ‌رفتار می کنند .امید که مقاومت های مردمی برای جلوگیری از تداوم اعدام ها ادامه پیدا کند .
گزارش اخبار و اعتراضات در ۲۱ دی به شرح زیر است :

# جانباختگان:
– محمد مهدی کرمی با خودکاری که به او داده بودند تا وصیت نامه را بنویسد روی ساعدش نوشته بود : کائنات‌ در کمین شماست
– مادر یلدا آقا‌فضلی که علامت پیروزی را از سنگ مزارش پاک کرده اند : یلدای مامان ، نمی زارن نمادت روی سنگ مزارت باشه اما به هر طریقی نشان پیروزیت را نگه می دارم .
– امروز تولد دالیا دختر زنده یاد اسماعیل مولودی بود . دختر بچه ای که بعد از حانباختن پدر خم به ابرو نیاورد . برای او نوشته اند : دانیال جان‌‌ گرچه تو پدر نداری ، اما بدان تو فرزند ایرانی و یک‌ ایران همراه توست.
– امروز پدر جانباخته حسین زحمتکش ، طاقت نیاورد و خودش هم به حسین پیوست .
– مراسم چهلم علیرضا خوشکار بیانی امروز برگزار شد . او در جریان خیزش انقلابی در تجمعات ۲۶آذر در بلوار مرزداران تهران هدف گلوله مستقیم ماموران حکومتی قرار گرفت و ماموران او را به جای انتقال به بیمارستان به کلانتری بردند و به علت جلوگیری از درمانش در آنجا جان سپرد .
– حکم اعدام محمد بروغنی برای رسیدگی مجدد در دیوان عالی کشور تا حصول نتیجه متوقف شد .
– بر اساس آمار یکی از شبکه های حقوق بشری کردستان ، پس از قتل مهسا امینی تاکنون حد اقل ۱۲۱ شهروند کرد در جریان اعتراضات مردمی ، توسط ماموران ج ا به قتل رسیده اند

@ کارگری : بیانیه جدید شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت ، تشکل های کارگری ، معلمین ، بازنشستگان و دیگر تشکل های مشابه را مورد خطاب قرار داده و ضمن توضیح خطیر بودن وضعیت حاکم بر کشور خواهان اتحاد و همبستگی این نیروها بر محور زن ، زندگی ، آزادی گردیده‌ و نیز دفاع از حقوق زنان ، آزادی تجمع ، اعتصاب و آزادی بدون قید وشرط بیان و اندیشه ، دفاع از حقوق ملیت ها و نیز تاکید بر خواست اداره شورایی و جمعی اداره جامعه نموده است .

@دانشجویی:
– حراست دانشگاه علامه طباطبایی اقدام به چک کردن کارت دانشجویی در هر ورود و خروج از دانشگاه کرد ه و این امر موجب درگیری و توهین حراست به دانشجویان شده است .
– در دانشکده علوم اجتماعی هم وضعیتی که در بالا گفته شد حاکم بوده است .

@ تهران :
– حوزه مقاومت بسیج در نازی آباد با کوکتل مورد حمله قرار گرفت ‌‌
– شعار مرگ بر دیکتاتور ، بانگ‌ شبانه در پردیس
– شعارهای شبانه از پنجره ها در مجیدیه
– بانگ شبانه در شهر زیبا

@ دیگر شهرها :
-شیراز ، مقر سپاه و بسیج در شیراز از خیابان ۲۰ متری خمینی به آتش کشیده شد .
-اصفهان: یادبودی ساخته با برف از خدا نور لجعی
-مراغه: آتش زدن مجسمه قاسم سلیمانی
-زاهدان ، درگیری مسلحانه شیرآباد زاهدان بین لباس شخصی ها ی سرکوبگر
و جوانان روی داد که چند نفر رخمی شده و از مامورین نیز چند نفر کشته شدند.

و
– یک بسته حاوی مقدار کمی اورانیوم که قرار بود به آدرس کسب و کار یک ایرانی در لندن برسد در فرودگاه هیترو‌لندن توسط پلیس کشف شد .
– در بودجه ای که برای سال ۱۴۰۲ دولت رئیسی به مجلس داده ، بودجه‌ نهادهای سرکوبگر افزایش شدیدی داشته . تنها بودجه سپاه از ۶۰ هزار میلیارد تومان به رقم نجومی ۱۱۹ هزار میلیارد تومان رسیده ، یعنی ۲ برابر شده .
– رئیسی در دیدار با پوتین ، ایران برای نقش آفرینی در پایان دادن به جنگ اکراین اعلام آمادگی کرد
– تیتر روزنامه جوان : ماشین سواری در عراق ۷ برابر ایمن تر از ایران

با آرزوی پیروزی

2023-01-11 گزارش و جمعبندی  از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۲۰ دی

گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۲۰ دی

گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۲۰ دی – صد و هفدهمین روز

در روز سه شنبه بخش قابل توجهی ازv گزارشات به جانباختگان مربوط بود ، چه آنها که از پروازشان روزهای زیادی نمی گذرد و چه عزیزانی که به دلایل مختلف و اساسآ سیاستهای کینه توزانه رژیم جنایتکار ، خبر جانباختنشان مسکوت گذاشته شده و یا اینکه پیکرشان را تحویل نداده اند . نگرانی خانواده هایی که فرزندانشان به اعدام محکوم شده و تجمع اعتراضی آنها نیز امروز گزارش شده بود .
خبرهای ۲۰ دی به شکل زیر توضیح داده می شود :

# جانباختگان:
– حیدرعظیمی اهل تبریز و پدر سه فرزند که حدود یک ماه پیش در اعتراضات تبریز دسنگیر شده بود در بازداشت نیروهای حکومتی کشته شد. نیروهای حکومتی اجازه برگزاری مراسم خاکسپاری و مراسم سوم و هفتم حیدر عظیمی را نداده اند و خانواده را تحت فشار شدید قرار داده اند .
– با وجود گذشت بیش از ٢٠ روز از قتل حسین سعیدی و محموداحمدی در روستای پرسیلا در ایذه ، هنوز پیکر آنان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشده است . این ۲ جانباخته در درگیری مسلحانه کشته شدند .
– کبری شیخه ۵۹ ساله اهل مهاباد در جریان اعتراضات گسترده بعد از مراسم اسماعیل مولودی ، یکی از جانباختگان مهاباد ، در ۵آبان با شلیک مستقیم توسط نیروهای سرکوبگر کشته شد .
– طبق خبری از روز گذشته ،سیامک بابا به دلیل مخالفت با «اعدام» با شلیک گارد زندان قزل حصار کشته شد.
– غزال امیری دانشجوی داندانپزشکی در دانشگاه شیراز ، ۱۸ مهر مورد اصابت باتوم قرار میگیرد و به دلیل ترس از باز داشت به بیمارستان مراجعه نمی کند و روز بعد حال او وحیم شده و جان می بازد .
– مردم به مناسبت مراسم سوم جانبا خته محمد حسینی ، چون پدر و مادرش در قید حیات نبودند غذا تدارک دیدند و گفتند مردم ایران خانواده او هستند.

@ اعتصاب و خبرهای کارگری
– تجمع اعتراضی شاکیان و مالباختگان رامک خودرو مقابل دیوان عالی کشور
– پرسنل رسمی و قراردادی پتروشیمی مبین -انرژی خلیج فارس با توقف فعالیت های شغلی خود دست به اعتصاب زدند .
– سندیکای کارگران شرکت واحد در مورد حکم شش سال حبس تعزیری علیه کیوان مهتدی فعال کارگری و عضو کانون نویسنده گان اطلاعیه داد.
– کانون های بازنشستگی مخابرات سراسر کشور برای ۲۰ دی اعلام تجمع مقابل مجلس داده بودند . اما به علت جو امنیتی شدید و دستگیری تعدادی از بازنشستگان ، تجمع برگزار نشد .
– امروز تعدادی از خانواده‌ها و بستگان زندانیان محکوم به اعدام ، در تهران ، مقابل ساختمان قوه قضاییه دست به تجمع زدند . خانواده های زندانیان محکوم به اعدام در زندانهای قزلحصار و ندامتگاه مرکزی کرج با در دست داشتن پلاکاردهایی با محتوای
اعدام نکنید و سر دادن شعار ، خواستار توقف اجرای حکم اعدام نزدیکانشان شدند.

@ دانشجویی:
– حرکت اعتراضی دانشجویان خوابگاه علم الهدی دانشگاه اصفهان با وجود جو امنیتی شدید .
– تجمع دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه، دانشجویان به بازداشت علی زیرابی دانشجوی این دانشکده و ابلاغ حکم ۵سال حبس تعزیری و دو سال ممنوع الخروجی میلاد عبدی با وجود جو امنیتی حاکم بر دانشکده ، تجمع اعتراضی برگزار کردند و از جمله شعار دادند : نه سلطنت نه رهبری دمکراسی ، برابری

@اقدامات اعتراضی در شهرها :
-بوشهر :تهاجم با کوکتل مولوتف به بنر خامنه ای و به آتش کشیدن آن توسط جوانان
– دهدشت:آتش زدن پایگاه بسیج منطقه ۱۸
– نیروهای سرکوبگر در ایست بازرسی جاده بوکان -سقز ، تلفن همراه شهروندان را تفتیش می کنند
– کرمانشاه ، برپایی آتش و دادن شعار در خیابان

و
– شعاری نوشته شده بر دیوار شهر : جوجه ها رو آخر پاییز می شمرن ، آخوند ها را آخر زمستون
– حسین سلامی با یادآوری نمونه سلمان رشدی مدیران شارلی ابدو را تهدید به ترور کرد .
– شهرک صنعتی شمس آباد در جنوب تهران به علت نبود برق تعطیل شد .

به امید پیروزی

2023-01-08 یررسی اجمالی خیزش اعتراضی ایرانیان  خسرو پارسا

یررسی اجمالی خیزش اعتراضی ایرانیان خسرو پارسا

یررسی اجمالی خیزش اعتراضی ایرانیان- خسرو پارسا.
آنچه برای ما قابل قبول و قابل مبارزه است، سعی در به وچود آوردن شرایط دموکراتیک است. این انها بدیلی است انسانی!

https://pecritique.com/2022/12/24/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%b2%d8%b4-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b3/

2023-01-06 گزارشی جمعبندی از مبارزت انقلابی مردم‌ایران در پنجشنبه ۱۵ دی – صد و دوازدهمین روز

گزارشی جمعبندی از مبارزت انقلابی مردم‌ایران در پنجشنبه ۱۵ دی – صد و دوازدهمین روز

گزارشی جمعبندی از مبارزت انقلابی مردم‌ایران در پنجشنبه ۱۵ دی – صد و دوازدهمین روز

در روز پنجشنبه گزارش از حدود ۲۰ حرکت اعتراضی در تهران و‌۱۳ شهر دیگر وجود داشته است که ۸ حرکت از آنها به مراسم‌های جانباختگان مربوط بوده است . در بعضی از این مراسم ها مانند مراسم های ایذه و کنگاور جمعیت گسترده ای از شرکت کنندگان شعارهای ضد رژیمی دادند . از پاسخ به فراخوان های مربو‌ط به ۳ روز ۱۵ تا ۱۷ دی ، فقط ۲ گزارش از تهران وجود داشته است و نبود گزارش های بیشتر از جمله ممکن است مربوط به قطع اینترنت باشد .
توضیح حرکات گفته شده به شرح زیر است :

# جانباختگان‌:
– مراسم چهلم احسان قاسمی فرد با حضور گسترده مردم در گنگاور بر گزار شد . شرکت کنندگان با شعارهای از جمله مرگ بر دیکتاتور ، مراسم را تبدیل به صحنه پر شور اعتراض کردند . احسان بعد از بازی فوتبال ایران درجام جهانی و شادی مردم‌بعد‌از باخت در سر آسیاب ملارد کرج توسط سرکوبگران کشته شد.
– بتول حسینی مادر دادخواه بهنام محجوبی با پخت غذا برای بی خانمان ها ، یاد بهنام را گرامی داشت . او با بیانی از سخنان فرزندش ، گفت بهنامم من راهت را ادامه می دهم و به امید روزی هستم که دیگر در این دنیا شکنجه و زندان نباشد . بهنام ۳۳ ساله از جمله دراویشی بود که در سال ۹۹ بازداشت شد ولی به‌ علت بیماری امکان تحمل حبس را نداشت . او در ۲۵ بهمن برای چندمین بار دچار مسمومیت دارویی شد و در حالت اغما‌ به بیمارستان منتقل شد . در آنجا در ۳ اسفند جان سپرد
– مراسم هفتم مهدی زارع اشکذری در اشکذر یزد بر گزارشد و جمعیت شرکت کننده شعار امسال سال خونه سید علی سرنگونه سر دادند .
– در سنندج خانواده و دوستان جان باخته علی شریعتی با تجمع بر مزارش ، سالروز تولدش را گرامی داشتند .
– مراسم چهلم حامد سلحشور با حضور گسترده مردم در ایذه برگزارشد . در میان آهنگ های محلی شرکت کنندگان شعارهای ضد رژیمی سردادند و دوستان حامد پلاکاردی حمل می کردند با این شعار : با سلام به سربداران. حامد کیان و یاران
– مراسمچهلم شورش نیکنام در مهاباد برگزارشد.مادرو برادر شورش کبوتر به عنوان نماد آزادی رها کردند و شرکت‌کنندگان‌ به کردی شعار دادند شهید نمی میرد .
– دانش آموزان دبستانی با یک شاخه گل در دست در مقابل مغازه جان باخته برهان الیاسی تجمع کردند . برهان الیاسی ۵ روز پیش و در مراسم چهلم جانباختگان جوانرود با شلیک مزدوران رژیم کشته شد .
– مراسم چهلم جان باخته عرشیا امام قلی زاده در جلفا برگزار شد. عرشیا ۱۶ ساله در اوایل آذر ، پس از ۱۰ روز بازداشت به جرم عمامه پرانی آزاد شد و ۲ روز بعد خودکشی کرد .
– عده ای از جوانان آزادیخواه با حضور شبانه بر مزارپیمان منبری تا سرنگونی حاکمیت دیکتاتور خامنه ای تجدید عهد کردند .پیمان‌ در آخرین استوری در اینستاگرام نوشت : این شنبه بهترین شنبه تاریخ ،اعتراض می کنیم ،اعتصاب می کنیم،اصلن به قول خودشان تخریب می کنیم،اغتشاش می کنیم ، کسی بخواد سر راه ما قرار بگیره در گیر می شیم،زخمی بشیم ، شهیدبشیم ، خیابان های شهر را به جهنم شان تبدیل می کنیم تا آزادی کامل مردمم ، خانواده ام و شهرم ادامه می دم . پیمان منبری ۲۵ ساله اهل سنندج در جریان اعتراضات مردمی در ۱۶ مهر با گلوله مزدوران جان باخت .
– ۱۵ دی ، روز تولد جانباخته محسن قنبری بود . جوان ۳۲ ساله اهل ایلام که در روز ۳۰ شهریور بدست ماموران سرکوبگر خامنه ای کشته شد .
– عرفان دشتی جانباخته ۲۲ساله ساکن قنات کوثر ، شرق تهران که توسط حکومت ربوده شد . با اینکه علائم ضرب و شتم و شکستگی دنده در بدن او دیده شده ، دلیل مرگ را خودکشی با قرص برنج اعلان کرده اند .
– برادر لیلا حسین زاده گفت پس از طوفان تویتری لیلا را از زندان عادل آباد میخواستند به زندان دیگری منتقل کنند . لیلا گفته تا آزادی من جایی نمیرم که با ضرب و شتم او را به زندان زنان اوین منتقل کردند .

@ اعتصاب و خبرهای کارگری
– تجمع اعتراضی کارگران پیمانی شرکت مخا برات رشت ،لاهیجان وتالش در برابر اداره شان . دلیل تجمع کارگران ، اعتراض به اخراج بعضی از همکارانشان و مخالفت با امضای قرارداد با شرکت های محلی به جای شرکت پیمانکاری شسکام می باشد .
– خود کشی دستکم ۲۳ کارگر در کمتر از یکسال به دلیل فقر ، طلب مزدی، تعدیل و اخراج از محل کار
– بدنبال آدمه اعتصاب غذای خشک‌ ۱۵ زندانی سیاسی زن ، برخی از خانواده های این زندانیان در مقابل زندان کچویی تحصن کرده اند .

@ دانشجویی:
– نوشتن اسامی جانباختگان راه آزادی روی دیوار خوابگاه امینیان دانشگاه نوشیروانی بابل
– علی اسدالهی شاعر ، منشی کانون نویسندگان ایران و دانشجوی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران باز داشت شد .
– نامه ۵۰۰تن از دانشجویان و اساتید برای آزادی لیلا حسین زاده

# حرکات دیگر:
@ در تهران
– آتش زدن پایگاه بسیج در شمیرانات

– بانگ شبانه و شعار مرگ‌ بر خامنه ای در محله دبستان
– شعارهای شبانه در ستارخان
– آتش زدن بنر بسیار بزرگ سلیمانی در اتوبان همت با سرعت وخیلی حرفه ای
– جواد نکونام فوتبالیست و نیز تعدادی هنرمند از جمله حامد بهداد از علی دایی حمایت کردند .

@ درشهرها ی دیگر :
– آتش زدن بنر، از شب به روز منتقل شده و بنر قاسم سلیمانی در اصفهان درمیدان شهر در روز آتش زده شد .
– پلمب دو داروخانه توسط نهاد های مزدور دادستانی حکومت در لنگرود به بهانه عدم رعایت حجاب .

و
– ماشاالله کرمی پدر مهدی کرمی که حکم اعدام او در دیوان عالی کشور هم تایید شده :
پسرم مهدی دستفروش است. او قهرمان کاراته است و چندبار جایزه کشوری دریافت کرده است .
– رئیسی در دیدار از شهرستان بهارستان : به نظر من این جلسات خانگی و هیئت های عزاداری را باید حفظ کرد. جوانها در مقابل این هجوم های فرهنگی با این برنامه ها حفظ می شوند.
– نواب ابراهیمی آشپز و مدرس آشپزی در پی گذاشتن اینستاگرامی مبنی بر آموزش پخت کتلت که همزمان با سالمرگ قاسم سلیمانی بود باز داشت شد.
– محمد رضا ترکمان در اصفهان برای برادرش محمدحسین ترکمان که در ۳۰ شهریور با شلیک‌گلوله مامورین در بابل کشته شد ، تکه کوچکی رپ نوشت و آن را خواند.

با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر

2023-01-05 گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۱۴ دی – صدو یازدهمین روز

گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۱۴ دی – صدو یازدهمین روز

گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۱۴ دی – صدو یازدهمین روز

جو‌شدید امنیتی در تعدادی از شهرها همچنان پا برجاست . در زاهدان‌ اهالی شهر و بخصوص جوانان را با شیوه های خشن‌بازداشت می کنند . در جوانرود نیز فضا ی مشا به ی حاکم است و نیروهای حکومتی از برخی از مراکز دولتی در بیم از حمله مردم محافظت می‌ نمایند . شهر سمیرم‌ کاملآ شکل حکومت نظامی به خود گرفته است ، جلادان تعدادی از اهالی را دستگیر کرده و ویدئوهای روز سه شنبه به دلیل قطع اینترنت امروز ارسال شده است .
موج دستگیری ها به صورت ربودن افراد بدون اطلاع به خانواده ها همچنان ادامه دارد . از اعتصاب غذای تعدادی از زنان زندانی سیاسی گزارش وجود دارد و لیلا حسن زاده که اعتصاب دارویی کرده در وضعیت جسمی بسیار بد و خطر ناکی به سر می برد .

فراخوانی از جانب انقلابیون شهرک اکباتان داده شده برای۱۵ تا ۱۷ دی ، شعاردهی شبانه راس ساعت ۹ و همچنین اعتصاب و تجمع اعتراضی در روز یکشنبه ۱۸ دی . همچنین خانواده بکتاش آبتین اعلام کردند در روز یکشنبه سالروز جانباختن این شاعر آزاده ، برسر مزارش در امامزاده عبدالله مراسم برگزار خواهد شد .
خانواده جانباختگان سرنگونی هواپیمای اوکراینی در سومین سالگرد این فاجعه در فراخوانی خواهان تجمعات در سراسر جهان در روز ۱۸ دی شدند .
در روز ۱۴ دی گزارش از ۸ اقدام اعتراضی در شهرها وجود داشته که به شکل زیر توضیح داده می شود :

# جانباختگان و دستگیر شدگان :
کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان می‌گوید بر اساس تحقیقاتش، از آغاز اعتراض‌ها در شهریورماه تا امروز ، دستکم ۱۶ تن از دستگیرشدگان، به اشکال مختلف در زمان بازداشت کشته شده اند ، به گفته این نهاد مدنی، شکنجه و همچنین «جلوگیری از دریافت درمان موثر بعد از زخمی‌شدن با گلوله» از جمله دلایل کشته شدن این ۱۶ نفر بوده است .
به تازگی افشا شد که در جریان دستگیری بهارخورشیدی هنرمند ۲۲ ساله در ۳۱ شهریور در رباط کریم ، مزدوران اورا از ارتفاع پرتاب کرده و باعث قتل او‌می شوند . خانواده بهار جهت عدم اطلاع رسانی تخت شدید ترین فشارها بوده اند .
بهروز شفقت دوست ، پدر نیما شفقت دوست در اثر سکته قلبی جانباخت . نیما در اثر تیراندازی مزدوران کشته شد و‌خانواده وی تحت فشار بود که اعلام کنند سگ پای نیما را گاز گرفته است .‌ پدر نیما تحت تاثیر این فشارها سکته کرد .
– مریم سلیمان هنرمند نقاش ، خالق برخی از آثار انقلابی ، وقتی در فرودگاه شنید ممنوع الخروج شده به زندگی خود پایان داد.
محمد فیضی ۲۷ ساله ، سه ماه پس از دستگیری به اتهام فساد فی الأرض روبروشد در زندان قزلحصار دست به اعتصاب غذا زد .
بازداشت دست کم ۱۰۴ نفر از شهروندان بلوچ در مناطق مختلف زاهدان طی چهار روز گذشته توسط نیروهای نظامی و امنیتی
مادر محمد مهدی کرمی که حکم اعدامش إبقاء شده در مصاحبه از «همه مدافعان حقوق بشر در ایران و همه جهان» درخواست می‌کند که به او کمک کنند .
– عرشیا تک دستان ۱۸ ساله که در نوشهر دستگیر شده بود در ساری بابت اتهامات فساد فی الأرض و محاربه به اعدام محکوم شد .
@ اعتصاب و حرکات کارگری :
کارگران پتروشیمی در روز چهارشنبه در چوار ایلام در محوطه پتروشیمی و در ادامه ، در فرمانداری و اداره کار تجمع کردند . این کارگران فقط پایه حقوق را بدون هیچ مزایایی دریافت می کنند و خواسته شان تبدیل وضعیت و قرارداد مستقیم با مجتمع است .
– سه کارگر افغانی بر اثر آتش سوزی در کانکس استراحت کارگران در یک واحد معدنی در اردکان یزد جان خودرو از دست دادند .ایران رکورد دار حوادث کار در جهان است .
– کانون‌صنفی معلمان ایران – تهران ، طی بیانیه ای ضمن توضیح‌وضعیت سیاسی جامعه ایران و بی پاسخ ماندن خواسته های معترضان ، اعلام می کنند که معلمین نمی توانند به این حجم از خشونت و دروغ پراکنی بی تفاوت باشند . در این بیانیه آمده است که معلمان بیش از پیش می بایست نسبت به خیزش عمومی واکنش نشان‌دهند .

@ در شهرهای دیگر :
– آتش زدن پایگاه بسیج در سبزوار
– در سقز فعالان‌مدنی‌در حمایت از میلاد عبدی ،‌دانشجوی بازداشت شده ، با خانواده او‌دیدار کردند .‌ آنها پلاکاردهایی با شعار آزادی زندانیان سیاسی و نیز ما همه میلاد هستیم در دست داشتند .
– نیروهای امنیتی و نظامی به محلات مختلف زاهدان در روز ۱۴ دی حمله برده و‌تعداد دیگری را در ادامه‌دستگیریهای روزهای قبل بازداشت نمودند . آنها در حین دستگیری مردم با ماشین شخصی و اتوبوس ، اقدام به تیراندازی نمودند .‌حداقل تا کنون ۱۰۴ نفر دستگیر شده‌اند . همچنین‌در روز چهارشنبه نیروهای اطلاعات سپاه تعدادی از کارگران را با خودروی نظامی در فلکه کارگر زاهدان زیر گرفته و کارگران مجروح‌ را بازداشت کردند .
– رنگ کردن یا آتش زدن بنرهای تبلیغاتی رژیم از جمله بنرهای قاسم سلیمانی در شهرها از جمله در کرمان ادامه دارد .

– در هشتگرد در روی پل معروف هشتگرد مجسمه خیلی بزرگ‌ قاسم سلیمانی به رنگ خون درآمد . بطوریکه جرثقیل و نقاش مخصوص و ماشن های زیادی به محل اعزام شدند .
– جوانان مهاباد با استفاده از بارش برف به خیابان آمدند و به پخش سرود پرداختند .
– آتش زدن دکل مخابراتی در بوکان

و
– خامنه ای در سخنان روز ۱۴ دی : یشنهاد استفاده از زنان فرهیخته، دانشمند، فرزانه و مجرّب در رده‌های گوناگون تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور، موضوع مهمی است که ذهن من را نیز مدتها است مشغول کرده و ان‌شاءالله برای آن راه حلی خواهیم یافت.
– جمعی از فعالین محیط‌زیست و دوستداران طبیعت در روستای ماراب از توابع شهر کامیاران ، روز سه‌شنبه به منظور زنده نگه‌ داشتن طبیعت و جلوگیری از احداث معدن با شعار:
《 برای کسب سرمایه ، محیط‌زیست را نابود نکنید. 》چند هکتار از کوه‌های این منطقه را با دانەهای دارویی بذرکاری کردند.
– جایزه سیمون دوبوار که‌هرسال به یک شخص و یا گروه مدافع آزادی و حقوق زنان داده می شود ، امسال به یاد مهسا (ژینا ) امینی به زنان ایران اهدا خواهد شد .
– مادر جان باخته محمد حسن ترکمان : این قلب من است که خارج از سینه ام در اوج آسمان نیلگون همچنان می تپد . محمد حسن ۲۶ ساله در ۳۰ شهریور در بابل با تیر اندازی ماموران امنیتی کشته شد .

با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر

2023-01-04 گزارش وجمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۱۳ دی – صد ودهمین روز

گزارش وجمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۱۳ دی – صد ودهمین روز

گزارش وجمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۱۳ دی – صد ودهمین روز

در روز سه شنبه در ادامه ایجاد جو اختناق در شهر سمیرم و برای جلوگیری از ادامه اعتراضات ، نیروی امنیتی زیادی به این شهر کوچک گسیل شد . مامورین به منازل مردم یورش برده و بیش از ۳۰ نفر را بازداشت کردند .
در شهر جوانرود نیز نیروی نظامی زیادی مستقر است و مامورین شبانه جهت دستگیری به منازل ، بخصوص خانه های بستگان کشته شدگان یورش می برند . در گزارشی گفته شده ۵۰ تا ماشین با ۵۰۰ تا نیرو تو شهر میچرخن .
در زاهدان در روز دوشنبه دست کم ۴۰ نفر‌در جریان عملیات مشترک وزارت اطلاعات ، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان بازداشت شده اند .
بیانیه ای با نام ، زن ، زندگی ، آزادی در گرمیداشت دیماه و به یاد جانباختگان پرواز اکراین از سوی جمعی از خانواده های دادخواهان ،کارگران ،معلمان،بازنشستگان،زنان،فعالین حقوق کودک‌ ، هنرمندان ودانشجویان منتشر شد ه که در آن خواهان محاکمه عاملین حمله به این پرواز شده اند
در راستای سیاست دوگانه در ارتباط با احکام اعدام و‌پس از تایید و تکذیب چند باره ،حکم اعدام ۳ تن در پرونده روح الله عجمیان ، نقض شد و حکم اعدام مهدی کرمی و محمد حسینی ابقا شد .
در روز‌سه شنبه در تهران و ۵ شهر دیگر ۱۰ حرکت اعتراضی به شرح زیر وجود داشت :

# جانباختگان و‌دستگیر شدگان :
– مراسم چهلم جانباخته راه آزادی مهران توانا ،در روستای سند بالا در فومن در روز سه شنبه با وجود جو شدید امنیتی برگزار شد. شرکت کنندگان در حالیکه دست به هم می کوبیدند شعارمی دادند : این گل پرپر شده ، هدیه به میهن شده . مهران توانا در تظاهرات صومعه سرا با شلیک بسیجیان مزدور از قفسه سینه مجروح شد .
– شهروندان در جوانرود با گذاشتن گل سرخ و نوشتن “شهید نمی‌میرد” بر در مغازه برهان الیاسی، یاد و خاطرە این جوان که روز شنبه ۱۰ دی با شلیک مستقیم نیروهای سپاه پاسداران در جوانرود کشته شد را گرامی داشتند .
– دختر خرد سال پژمان فاتحی که محکوم به اعدام است ، برای نجات پدرش از نماینده گان بلژیک کمک خواست‌ .
– نیما (اصلان) شفق‌دوست، نوجوان ۱۷ ساله اواخر شهریور ماه در محله اسلام‌آباد ارومیه بر اثر اصابت گلوله‌های مزدوران رژیم جمهوری اسلامی به دو پایش مجروح شد و پس از د و هفته جان باخت . مادرش طی ویدئویی اعلام کرد که حکومت ما را وادار نمود تا بگوییم علت مرگ او این بوده که‌ سگ پاهای او را گاز گرفته است .
– حمیده زارعی که ۶۱ روز در حبس می باشد ،همراه با دیگر هم بندیهایش در زندان کچویی ، دست به اعتصاب غذای خشک زده اند . آنها به عدم رسیدگی به وضعیتشان پس از بازداشت طولانی معترضند .
– الهام مدرسی هنرمند نقاش که از بیماری ژنیتیکی کبد رنج می برد در اعتراض به عدم رسیدگی به پرونده اش از ۱۲ دی دست به اعتصاب غذای خشک زده است . او نیز ۶۱ روز از باز داشتش می گذرد .
– ندا تاجی فعال حقوق زنان از سوی دادگاه به ۸ ماه حبس ،۶۰ ضربه شلاق ، جزای نقدی ، ۲ سال ممنوعیت استفاده از تلفن هوشمند و ۸۰ صفحه پژوهش با موضوعی معین .

@ دانشجویی : حدود ۵۰ دانشجوی دانشگاه ارومیه ممنوع الورود شدند .

@ اعتصاب و کارگری :
– اهواز :احضار پنج کارگر بازنشسته به دادگاه انقلاب اهواز که عبارتند از:
بهرام گرگان، محمد برون، فرهاد رهداری،جهانشاه اسدنیا و حسین اکبری بیرگانی.
این کارگران بازنشسته به اتهام اجتماع وتبانی و اقدام علیه نظام وامنیت ملی از طریق مشارکت در تجمعات بازنشستگان در اهواز ، در تاریخ ۲۱ دیماه ۱۴۰۱ در شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز قرار است محاکمه شوند .
– پرسنل پیمانی مخابرات استان گیلان در اعتراض به نادیده گرفته شدن حقوق و مطالبات خود ، دست به اعتصاب زدند

@ ۴ حرکت در تهران :
– بانگ‌شبانه در سعادت آباد
– شعارهای شبانه مرگ بر خامنه ای ، مرگ بر دیکتاتور در پونک
– نورپردازی شعار مرگ بر خامنه ای روی دیوار مسجد مجتمع فرهنگی مذهبی ولیعصر ، مقابل تئاتر شهر
– آتش زدن بنر و شعارهای مربوط به قاسم سلیمانی و شعارنویسی در ستارخان ، شهرآرا و بزرگراه یادگارامام

@ درشهرهای دیگر:
– مهاباد ،بر پایی آتش و رقص در خیابان به مناسبت کشته شدن قاسم سلیمانی
– سمیرم ، آتش زدن دفتر امام جمعه ی این شهر

و
– مشاور عالی فرمانده کل قوا:
مکتب قاسم سلیمانی به عنوان دو واحد درسی در دانشگاه تدریس خواهد شد.
– آخوند آمده در تلویزیون میگه اگر سنگ توالتتون رو به قبله بود ، خودتان را بین ۱۵ تا ۲۰ درجه کج کنید .

با آرزوی پیروزی

2023-01-03 فصل جدید سیاست‌ورزی در ایران / پرویز صداقت

فصل جدید سیاست‌ورزی در ایران / پرویز صداقت

چشم‌اندازهای خیزش ژینا: تشکیل ائتلاف و ایجاد نهاد مؤثر رهبری‌کننده، نه از خلال توییت‌نوشتن در فضای مجازی یا تصویرسازی در شبکه‌های ماهواره‌ای، که از دل سالیان سال مبارزه در میدان‌های واقعی به دست خواهد آمد. باید امیدوارم باشیم و بکوشیم تا کنشگران آگاه قادر باشند ضمن استمرار خیزش «زن، زندگی، آزادی» مسیر مستقل خود را برای آزادی و عدالت اجتماعی پی بگیرند و توأمان به امپریالیسم و استبداد «نه» بگویند.

https://pecritique.com/2023/01/02/%d9%81%d8%b5%d9%84-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2-%d8%b5%d8%af/