چرا چپستیزی؟ زمینهها، بازیگران و پیآمدهای کارزار چپستیزی / از پرویز صداقت

چرا چپستیزی؟ زمینهها، بازیگران و پیآمدهای کارزار چپستیزی / از پرویز صداقت
خط سوم/ محمدرضا نیکفر
محمدرضا نیکفر ـ در فضای سیاسی کنونی، سه موضع از هم قابل تفکیک هستند: موضع رژیم، موضع براندازان پیرو نتانیاهو و ترامپ، و یک موضع سوم که «خط سوم» یا «صدای سوم» خوانده میشود. توضیحی دربارهی این موضع.
https://radiohambastegi.com/wp-content/uploads/2025/09/خط-سوم-محمدرضا-نیکفر.pdf
خط سوم
محمدرضا نیکفر ـ در فضای سیاسی کنونی، سه موضع از هم قابل تفکیک هستند: موضع رژیم، موضع براندازان پیرو نتانیاهو و ترامپ، و یک موضع سوم که «خط سوم» یا «صدای سوم» خوانده میشود. توضیحی دربارهی این موضع.
محمدرضا نیکفر
از زمان جنگ دوازده روزه موضوع تفکیک صفها و شفاف کردن موضعها بیش از پیش مبرم شده است. این امر اتفاقی نیست. وارد مرحلهای شدهایم که در آن پای درگیریها و تصمیمهای سرنوشتساز در میان است. وضعی که در پشت سر داریم، با همهی ناعادی بودن آن، نسبت به آنچه پیش رو داریم، شاید عادی بنماید.
با شدت گرفتن درگیری میان رژیم با اسرائیل و آمریکا و متحدانشان، سه موضع با روشنی بیشتری از هم تفکیکپذیر اند: موضع رژیم، موضع براندازان پیرو صف اسرائیلی-آمریکایی، و یک موضع سوم که «خط سوم» یا «صدای سوم» خوانده میشود.
کار دو خط اول و دوم در معرفی خود ساده است: اولی پشت سر خامنهای صف میبندد، دومی پشت سر نتانیاهو و ترامپ، و پرچمی و تمثالی هم به دست میگیرد به نشانهی فرمانروای بعدی. دومیها معمولاً به سومیها میگویند که رهبرتان کیست. شاخص خط سوم اما نه چهرهای بدیل خامنهای یا مثلا رضا پهلوی، بلکه درکی دیگر از رهبری است. توضیح این درک در فضایی آکنده از عوامفریبی و فشار برای تعیین تکلیف مشکل است. برخی بیانیههای اخیر تلاش کردهاند محتوای این جریان را توضیح دهند.
در توضیح جریان سوم، لازم است تأکید شود که این خط واکنش به دو خط دیگر نیست هر چند اکنون چه بسا از طریق مرزبندی در قالبهایی چون «نه جنگ، نه رژیم» یا «نه رژیم ولایی، نه رژیم سلطنتی» معرفی میشود. این نقصانی است که باید با رجوع به تاریخ از یک سو و از سوی دیگر توضیح راهکارهای اثباتی جریان جبران شود. ابتدا میپردازیم به پیشینهی آن.
خط آزادی و استقلال
از آستانهی انقلاب مشروطیت از دل بخشی از جریانهای سیاسی خطی عبور میکند و تا امروز ادامه مییابد که با دو مشخصهی پایدار معرفیشدنی است: تأکید بر آزادی ملت و استقلال کشور. این خط با وجود آنکه مرجع یا مرجعهای فکری ثابت و یگانهای نداشته −مرجع در قالب فردی خاص، نوشتهای خاص یا مکتبی خاص− و درون خودش درگیر جناحبندی بوده، اما همواره دو امر استقلال کشور و استقلال ارادهی مردم را همبسته دیده است، به بیانی دیگر سلطهی سلطان و سلطهی امپریالیسم را به هم مرتبط دانسته است.
تفاوت دیدگاهها در درون این طیف سیاسی به درکهای مختلف از آزادی به ویژه از نظر مضمون اجتماعی آن و برداشتهای مختلف از وضع جهان و قطببندیهای درون آن برمیگشته است. در قرن بیستم، جهانبینیها به صورتی بازرتر از امروز از نوع نگاه به قطببندیها در جهان تأثیر میگرفتند. در ایران نیز چنین بوده است؛ نوع نگاه به قطببندیها در جهان تأثیر میگذاشته بر روی تقسیمبندی چپ و راست، و بر جناحبندیهای درون خود طیف چپ. در همین گذشتهی نزدیک درک از آزادی مبهمتر از امروز بود؛ به فرد و هویتهای گروهی توجه چندانی نمیشد چون مبنا کلیتی گرفته میشد به نام ملت، توده، یا طبقهی کارگر. گرایش عمده این بود که امکانپذیری عاملیت تاریخی آن را از راه تقابل با رژیم مستبد وابسته و از این طریق پس راندنِ امپریالیسم ببینند.
انقلاب ۱۳۵۷ دوبُنی بود، یک بُن آن را گروههای اجتماعی جدید تشکیل میدادند، بُن دیگر را گروههای اجتماعی سنتی یا برکنده از صورتبندی کهن، اما جذبنشده در صورتبندی جدید سرمایهداری. حیطههای معنایی و تصوریشان با هم فرق میکرد، دو درک مختلف از گذشته و حال داشتند و آرمانهای مختلفی را پی میگرفتند. اما میانشان دیوار نبود؛ همپوشانیهایی داشتند که ممکنساز شکلگیری هژمونی جریان خمینی شد. این همپوشانیها به روشن نبودن این گونه مرزها برمیگشت:
• مرز میان انتقاد از سرمایهداری وابسته با دلبستگی به شیوهی زیست در همبودهای کهن،
• مرز میان انتقاد از تجدد آمرانه با نفرت از نفس تجدد،
• مرز میان تقابل با امپریالیسم و تقابل با کلیت غرب،
• و بیتوجهی به اینکه انتقاد از استبداد حاکم خودبهخود به معنای آزادیخواهی نیست.
اسلامیتی که چیره شد، سنتگرایی محض نبود؛ دگرگشت فکر سیاسی اسلامی در عصر ناسیونالیسم و نبرد برای تصرف دولت بود با هدف پیشبرد برنامهی رشد و نظام امتیازوری مطلوب خود. این دگرگشت متأثر از ایدئولوژی و فرهنگ استقلالطلبی صورت گرفت، انگارگانی که افق فکر تحولطلب سیاسی در همهی کشورهای استعمارزده را تعیین میکرد. به دلیل استفادهی الاهیات سیاسی جدید اسلامی از مفهومهای همین فضای فکری، در خط استقلال −خطی که در چارچوب درکهای رایج دوران، خواهان استقلال مردم در تصمیمگیری و استقلال کشور بود− نسبت به اسلامگرایی حساسیت چندانی برانگیخته نشد. در طیف چپ، معمولاً آن را نمیدیدند یا به آن بیاعتنا بودند.
تا زمان انقلاب ۱۳۵۷ دو خط سیاسی چشمگیر اینها بودند: خط استبداد و خط استقلال.
خط استبداد در دولت پهلوی تجسم داشت. استبداد پهلوی ادغام ایران در نظم قرن بیستمی امپریالیسم را پیش میبرد. گسترش دستگاه نظامی و امنیتی و تجهیز آن، به پیروی از یک فرماندهی جهانی، گسترش سرمایهداری و تجدد آمرانه از ارکان سیاست ادغام و گماشتگی در نظم امپریالیستی بودند.
نسخهی مدرنیزاسیونی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم برای رژیم پهلوی و دیگر رژیمهای وابسته پیچید، از میانهی دههی ۱۹۶۰ در خود ایالات متحده با شک مواجه شد. اندیشمندانی چون ساموئل هانتینگتون[۱] بر روی شکافهای اجتماعی و سیاسیای که این نسخهی مدرنیزاسیون ایجاد میکند دست گذاشتند، از جمله بر این موضوع که گروههای اجتماعی جدیدی که پدید میآیند، مشارکت میخواهند و با نظم اقتدارگرا درخواهند افتاد؛ و چنین هم شد: بحران در ایران رخ نمود، آن هم در زمانی که تازه در واشنگتن داشتند به مشکلات برنامهی دیکته شده فکر میکردند و در صدد اصلاح آن بودند، چیزی که در «جیمیکراسی» (گشایش سیاسی متأثر از سیاست پرزیدنت جیمی کارتر) جلوهگر شد.
درگیری اصلی گروههای اجتماعی جدید نه با سنت و سنتگرایان، بلکه با استبداد سلطنتی بود. تمرکز انتقاد سیاسی از وضعیت، در کل طیف منتقدان، بر روی دولت بود، رویکردی که تناسب داشت با دید دولتمحور عصر. پیوسته به دید دولتمحور، غفلت از جریانهای موجود در جامعه بود. خط ضد استبدادی و ضد امپریالیستی به جد فکر میکرد که با سرنگون شدن شاه، راه استقلال گشوده خواهد شد: استقلال مردم در تعیین سرنوشت خویش و استقلال کشور از امپریالیسم. انقلاب و پیامدهای آن نشان داد که جهان و جامعه پیچیدهتر از آنی بودند که در فکر انقلابی دوران میگنجید.
تجربهی انقلاب و حکومت برآمده از آن و تحولهای جهانی از دههی آخر قرن بیستم، به تدریج کسانی را که همچنان دلبسته به ارزشهای آزادی و عدالت و استقلال بودند، با چهار حقیقت آشنا کرد:
• استبداد شکلهای مختلفی دارد و به آن شکلهایی که در جنبشهای رهاییبخش ملی در دورهی پس از جنگ جهانی دوم دیده میشود منحصر نمیشود. به طور مشخص: استبداد بدون وابستگی مستقیم هم میسر است.
• میتوان به لحاظ سیاسی ناوابسته بود، در همان حال طبق مقتضیات جایگاه خود در نظم جهانی سرمایهداری عمل کرد و به این نظم وابستگی داشت. تعیینکننده این است که در نظام ارزشی و امتیازوری حاکم بر کشور، پول و بر پایهی آن “دلار” چه جایگاهی داشته باشد.
• بدون آزادی، عدالت به دست نمیآید. دموکراسی تنها یک فرم حکومتی نیست که زیر چنین عنوانی و با گفتن اینکه اصل محتواست، بتوان آن را فرعی تلقی کرد و در ردهی دوم اهمیت گذاشت.
• استقلال ارادهی مردم، بدون آزادی تشکل و بیان و بدون استوار شدن جامعهی مدنی متحقق نمیشود.
رواج دید جامعهگرا، اندیشهی انتقادی بر انقلاب ۱۳۵۷ و انقلابیگری قرن بیستم، تأمل بر دگرگونی وضعیت در جهان و صفبندیهای تازه در آن، تقویت گرایش به همبسته دیدن مبارزه برای آزادی و مبارزه برای عدالت، درک عمیقتر از تبعیض به ویژه تبعیض علیه زنان، اقوام و اقلیتهای دینی، نقد خشونت و توجه به تهدید تخریب محیط زیست به عنوان مسئلهای که تلاش برای حل آن را نمیتوان به دورهی پس از تشکیل نظام سیاسی مطلوب موکول کرد، همه گشایندهی مسیر از سمت فکر سنتی انقلابی به سمت بررسی وضعیت برای دیدن راههای تحول ممکن بودهاند.
در حیطهی کنش و فکر متمرکز سیاسی، خط سوم حاصل شده است از یک سو: از تأمل بر ممکن بودن یا بعید بودن یک انقلاب دوباره، و از سوی دیگر: از تأمل بر اصلاحناپذیری نظام حاکم، تأملی بر مبنای تجربهی اصلاحطلبی. گاهی بخشی از این طیف یا کل آن را گذارطلب یا تحولطلب مینامند.
همبسته با این تأملات تجربهی سازمانها و کنشگران انقلابی در این باب بوده که رابطهی تصوری از پیشاهنگ و توده بیمبنا شده است؛ مردم فکر انتقادی خود را پروراندهاند، در انتخابهایشان محتاط شدهاند، حاضر به هر آزمایشی نیستند، عواقب هر کاری را میسنجند، و آنجایی هم که میگویند هر پلیدی به قدرت برسد از اینها بهتر است، درست با این سخنشان از مدعی فاصله میگیرند. از دو گزارهی “مبادا که وضع بدتر شود” و “اگر چنین یا چنان کنیم، وضع بهتر میشود” اولی هنوز بیشتر بر ذهنها غلبه دارد. این نه محافظهکاری در معنای چسبیدن به وضع موجود و دلخوش کردن به آن، بلکه بدبینیای است بر پایهی تجربهی زندگی.
آگهی
تدقیق مرزبندیها
آنچه در بالا آمد، بازنگریای بود بسیار فشرده در تاریخ فکر سیاسی در ایران عصر جدید، برای آنکه گذشتهی آنچه اینک خط سوم یا صدای سوم خوانده میشود، روشن باشد. بر این نکته دست گذاشته شد که تبار آن به جریانی برمیگردد که در چارچوب درکهای رایج دوران خواهان استقلال مردم در تصمیمگیری و استقلال کشور بود. اینک میتوان محدودیتهای دید در گذشته را بررسی کرد، وضعیت کنونی را سنجید و درکی از خط سوم پیش گذاشت که هم مبتنی بر آگاهی تاریخی باشد و هم شناخت زمانه.
در این دوران کمتر کسی به صورت مستقیم و صریح با دو خواست آزادی و استقلال مخالفت میکند. به گفتار راستگرایان هم، چه دینگرا چه دنیاگرا، مفهومهایی راه یافتهاند که همین چند دههی پیش با آنها بیگانه بودند. اما نباید کاربست این مفهومها را در گفتار آنان جدی گرفت. دوره، دورهی سرگشتگی معنایی، سخنان بیمعنا و یاوهگویی است. دیوار حاشا بلند است، بلندتر از هر هنگام دیگری.
اختلاف اساسی میان آنچه خط یا صدای سوم خوانده میشود با جریان راست افراطی دراپوزیسیون بر سر موضوعی است که ظاهراً فاشیستمَآبان را در موضع رادیکالی قرار میدهد: اصلْ قرار دادن براندازی. در سمت دیگر اختلاف مشابهی وجود دارد با خود رژیم و پیروانش، از جمله با بخشی از اصلاحطلبان که اصلاحطلبیشان نه به منش و شیوهی کنش سیاسی، بلکه به پایبندیشان به حفظ نظام ولایی برمیگردد.
از تشابه در منطق تقریر اختلاف با این دو جریان میتوان سخن گفت اگر مبنا را بر این بگذاریم که
• ارزشهای پایهای آزادی و برابری و محتوای برنامهی سیاسی تعیینکنندهاند،
• اصل این است که شیوهی عمل سیاسی با برنامه و هدف بخواند یا نه،
• اصل این است که چه بر سر جامعه و مردم میآید.
اصل نخست روشن میکند که عزیمتگاه ما تنها نوع نگرش به قدرت حاکم نیست، بلکه ارزشهای پایهای و برنامهی سیاسیمان است. اصل دوم اصل همخوانی هدف و وسیله است. این اصل مشخص میکند که آیا به ارزشهای ادعاییای چون آزادی و عدالت و دموکراسی و حق مردم در تعیین سرنوشت خویش پایبند هستیم و شیوههای عملی را پیش میگیریم که به صورت مشخص با این ارزشها سازگار باشند، یا تنها تابع حسابگری قدرت هستیم. اما اصل سوم که بسی مهم است و مانع خُشکسریِ برنامهای میشود میگوید که در نهایت برای ما چه چیزی مهم است: قدرت، پیشبرد برنامه و راهکارمان، یا حال و روز مردم؛ به طور مشخص: آیا حاضریم به خاطر آنچه ما مطلوبش میدانیم مردم رنج بکشند و آسیب ببینند؟ حاضریم به خاطر دستیابی به هدف، ریسکی را بپذیریم که به بهای آسیب زدن به جامعه و مردم تمام شود؟
خط نظام و پیروانش را خط ۱ و خط راست افراطی برانداز را خط ۲ میخوانیم. تفاوتهای آنها با هم و با خط ۳ را بر پایهی توضیحی که در بالا آمد، در جدول زیر نمایش میدهیم:
جریان سیاسی اصل چیست؟ خط مشی شیوهی برخورد به مردم و جامعه
۱ حفظ نظام تابع اصل حفظ نظام پذیرش هر رفتاری که برای حفظ نظام ضروری باشد
۲ براندازی هر چه به براندازی کمک کند پذیرش هر وضعیتی برای مردم، اگر گمان برند که به براندازی کمک میکند
۳ ارزشهای پایهای و برنامه همخوانی با ارزشها و برنامه نپذیرفتن رنج مردم، تن ندادن به ریسک آسیب به مردم
مسئلهها و تفاوتها
جامعه درگیر مسئلههای مشخصی است که در برخورد با آنها تفاوت در دیدگاهها به روشنی جلوهگر میشوند. بسی مهم است که تفاوت در برخورد با هر مسئلهای را به سه محوری که در بالا مشخص شدند، برگرداندیم.
شاخص وضعیت بیشتر مردم، این گرفتاری دوگانه است: گرفتاری در زندگی شاق روزمره که برای بخش تنگدست به معنای فلاکت است، و گرفتاری در چنگ یک رژیم مستبد و فاسد. یک وجه مشترک همهی کسانی که به خط یا صدای سوم تعلق دارند، چه چنین عنوانهایی را به کار برند یا نه، این است که با سیاستهایی که به تشدید فقر و فلاکت راه میبرند مخالفاند، و این تنها به مردمدوستی آنان برنمیگردد. آنان از این باور پیروی نمیکنند و با آن مقابله میکنند که هر چه بر فقر و فلاکت افزوده شود، مردم آمادگی بیشتری برای خیزش علیه نظام مییابند. از این رو خط سومیها بر خلاف جناح راست افراطی اپوزیسیون که پرچم براندازی را در دست گرفته، با سیاست تشویق قدرتهای غربی به افزودن بر فشار تحریمی بر ایران مخالفاند. فشار تحریمها مستقیماً به مردم منتقل میشود و فقر و فلاکت موجود را تشدید میکند. از تشدید فقر شور و امید و غریو آزادی برنمیخیزد؛ بر عکس: فلاکت همدست استبداد میشود، ذهن را فلج میکند، آنچنان که رؤیاهای ساده هم در آن زایل میشوند تا چه برسد به رؤیای یک زندگی بهتر در یک زادبوم بسامان.
فشار تحریمها و خطر جنگ، فقر و فلاکت، بحران تأمین نیازهای اساسی، تبعیض و سرکوب، بحران زیستمحیطی: اینها مسئلههای عمده در وضعیت کنونی ایران هستند. از میان آنها دو خطرِ به هم پیوستهی جنگ و تشدید تحریمها در درجهی نخست اهمیت قرار دارند. جدول بالا با نظر به این موضوع به صورت زیر درمیآید:
جریان سیاسی در برخورد با موضوع جنگ و تشدید تحریمها، اصل چیست؟ خط مشی شیوهی برخورد به مردم و جامعه
۱ حفظ برنامه غنیسازی و تداوم سیاست خارجی ولایی تابع اصل حفظ نظام پذیرش هر رفتاری که برای حفظ نظام ضروری باشد
۲ تشویق اسرائیل و قدرتهای غربی به فشار حداکثری و حمله هر چه به براندازی کمک کند پذیرش هر وضعیتی برای مردم، اگر گمان برند که به براندازی کمک میکند
۳ مخالفت با هر سیاستی که به بروز جنگ و تشدید تحریمها بینجامد مخالفت با هر سیاستی که به بروز جنگ و تشدید تحریمها و کلاً به رنج بیشتر مردم بینجامد نپذیرفتن رنج مردم، تن ندادن به ریسک آسیب رسیدن به مردم
در وضعیت بحرانی خطر جنگ و رنج و فلاکت بیشتر، اولویت برای خط سوم، صیانت جامعه است. اگر جنگ درگیرد −که این بار آنچنان که هر دو طرف میگویند حادتر از دور پیشین خواهد بود− جامعه ممکن است چنان آسیبی بیند که نتواند دوباره برخیزد. مجروح و درهمشکسته تابع تقدیر میشود. چنان نخواهد بود که در کنار رژیم بایستد، و چنان نخواهد بود که قیام کند برای آنکه از صغیر بودن زیر سلطهی ولایت به رعیت شاه تبدیل شود.
هر چه جامعه درهمشکستهتر شود، احتمال انتقال قدرت به نظامیان بیشتر میشود. طبقهی حاکم موجود شأن خود را رها نکرده و جایگاهش را واگذار نخواهد کرد به دیگرانی که خود را طبقهی حاکم بدیل میپندارند و تصور میکنند با کمک آمریکا و اسرائیل سلطه خواهند یافت. فرادستان کنونی فرد یا جمعی را در جلوی صحنهی قدرت خواهند نشاند که به مردم با مشت آهنین برخورد کند و با قدرتهای معارض در غرب و منطقه با نرمش و ملایمت مواجه شود. برای این قدرتهای معارض هدف نه استقرار دموکراسی در ایران، بلکه ایرانی مفلوک و سرافکنده و سربزیر است. پهلوی و رجوی برای آنها مهرههایی هستند برای بازی قدرت، اِعمال فشار، پیشبرد جنگ روانی و بهرهگیری برای استخدام مزدور. خط دوم، مکمل و جاده صافکن هستهی اقتدارگرای نظامی خط یکم است.
کار جریان جامعهمحور از این رو در رویارویی با دو جریان ضد جامعه و مردم، رژیم و اپوزیسیون فاشیستمَآب مشکل است که میخواهد در فضایی ضد قدرت عمل کند که با غلبهی سیاست قدرت مشخص میشود. این طرفْ ارتش و سپاه و بسیج و وزارت اطلاعات خود را دارد، آن طرف به توان نظامی آمریکا و اسرائیل و مهارت موساد توکل میکند. اپوزیسیون راستگرا مدام از خط سومیها میپرسد، شما چه دارید؛ و خط سومیها ظاهراً چیزی برای عرضه ندارند جز عدهای زندانی سیاسی، عدهای چهرهی پراکنده، یک جامعهی مدنی ضعیف زیر سرکوب مداوم و شبکهای پراکنده از کنشگران در خارج از کشور. در این وضعیت اشاره به قدرت تاریخی تودهی محروم و برجسته کردن محتوای برنامه برای دستیبابی به آزادی و عدالت و صلح، مشکلی را حل نمیکند. برنامهای با بهترین نیات خیر خودبهخود راه تحققاش را نخواهد گشود.
خطی که در اینجا از آن به عنوان خط سوم نام میبریم و طرحی فشرده از پیشینهاش ترسیم کردیم، در گذشته تصوری رمانتیک از مردم داشته است. هر چه پیشتر میآییم، نگرش آن واقعبینانهتر میشود، اما این واقعبینی هنوز تقریر روشنی نیافته است. بینش جامعهمحور متفاوت است با بینشی که سازمان پیشرو و تصور آن از تاریخ و جبر آن را به جای مردم مینشاند. در بینشی که تحولی جامعهمحور یافته باشد، مردم دیگر نه به عنوان مفهومی اسطورهای −تودهای یکپارچه که آگاهیاش از وجودش پیروی میکند و بنابر جبری تاریخی با رهبری طبقه و سازمان پیشرو برمیخیزد، با جانفشانی دورهی تبعیض و استثمار را پشت سر میگذارد و در سعادت را به روی خود میگشاید− بلکه مجموعهای مشخص است، انبوههای درگیر مسئلهی بقا، نه چندان منسجم، نه دستیافته یا دستیابنده به آگاهیای ایدهآل، و نه آماده برای فدا کردن امروز به خاطر سعادت موعود فردا.
پس مشکل بر این قرار است: در فضایی که زیر فشار خردکنندهی سیاست قدرت از دو سوست، چگونه میتوان با قدرت عمل کرد، در حالی که حزب و ستاد رهبری قدرتمندی موجود نیست و قدرت مردم هنوز فعلیت ندارد؟
برپایهی نمونههای تجربی، به ویژه نمونههای متأخر، میتوان گفت به نظر میرسد شکلگیری قدرت مردم، سازوکاری این گونه داشته باشد:
• نیروهای معترض و خواهان دگرگونی به هم نزدیک میشوند.
• پیوستگی و برهمافزایی به حلقههای پیوند نیاز دارد. این حلقهها از ترکیب خواستههای گوناگون و طرح خواستههای محوریِ جامع حاصل میشوند.
• همپای روند ترکیب خواستهها و شعارهای موضعی تا رسیدن به طرح خواستهای فراگیر، میان کنشگران پیوندی شبکهای برقرار میشود.
• سیر امور لزوماً از بسیط به مرکب نیست. ممکن است حادثهای درگیرد که به ناگهان شعاری را به شعار جامع تبدیل کند و فرد یا گروهی از افراد را در مقام رهبر بنشاند.
مهم در وضعیت کنونی تشخیص شعاری است که بتواند شعار جامع باشد یا شعاری در جهت آن. اولویت با طرح خواستههایی است برای مقابله با خطر جنگ و تشدید تحریمها، چون مسئلهی مشترک مردم است و به موضوع فقر و فلاکت گره خورده است.
بر لزوم پایان دادن به برنامهی غنیسازی اورانیوم و کلاً سیاست جنونآمیز هستهای و دخالتگری منطقهای به درستی در مجموعهای از بیانیههای اخیر از میان طیف خط سوم تأکید شده است.[۲] یک اِشکال در برخی از آنها خطاب قراردادن تلویحی یا صریح عقل حکومتی است بلکه به خود آید و اضطرار لحظه را دریابد. بدیل شایستهی خطاب قرار دادن جناح مفروض عاقل در حکومت، سخن گفتن رو به مردم است؛ مردم را باید فراخواند تا در برابر سیاستهای راه برنده به جنگ و تشدید فشارهای تحریمی بایستند. خطاب قرار دادن مردم تقویت توان عاملیت آگاهانهی آنان است.
عاملیت مردم برپایهی هنجار خودرهبری و با هدف رسیدن به سامانی خودرهبر تنها قدرتی است که خط سوم میتواند به آن متکی شود.
مردم را اما نباید در انحصار خط و برنامهای خاص تلقی کرد. هر دو خطِ یک و دو −یعنی رژیم و اپوزیسیون شبیه به خودش از این نظر که مدعی وکالت مردم و ولایت بر مردم است− در جامعه نفوذ دارند. طرفداری از این یا آن معمولاً به این دو گونه حسابگری برمیگردد:
• فکر میکنند اگر رژیم سقوط کند شاید وضع از اینی که هست بدتر شود − فکر میکنند اگر رژیم با کمک خارجی با یک ضربه سقوط کند و وضع به دورهی شاه برگردد همه چیز بهتر شود.
• از رژیم حمایت میکنند به دلیل سودی که میبرند و امتیازهایی که دارند − از گروهی چون سلطنتطلبان حمایت میکنند به دلیل توهمی که نسبت به آن دارند، یا با این گمان که از نظام امتیازوریای که سلطنت برپا میکند بهرهمند خواهند شد.
در همین چارچوب، موضع بدیل این دو موضع را میتوان این گونه تقریر کرد: وضع موجود باید دگرگون شود، از جمله به سبب خصلت چَندَکسالارانهی (الیگارشیک) نظام حاکم؛ نباید گذشت نظم مشابهی شکل گیرد. از این رو لازم است موضوعهای استثمار و تبعیض و امتیازوری برمبنای رابطه با قدرت، از محورهای ثابت مبارزه باشند؛ و باید در نظر داشت که تنها تضمینی که برای ممانعت از بازتولید نظام امتیازوری که همبسته با آن استبداد است، وجود دارد، آزادی و برابری، مشارکت عموم در تعیین سرنوشت خویش و ممانعت از شکلگیری سامانی سیاسی است که در آن به یک فرد یا گروه حقی ویژه داده شود.
آگهی
پایان دادن به نظام ولایی
نظام ولایی نظام تبعیض است. خودکامگی، سرکوبگری و فساد خصلتهای وجودی آن هستند. جهانبینی آن تعیینکنندهی کوتهبینی آن و نوع ویژهی رابطهی تنشآمیز و ویرانگرش با جهان است.
نظام حاکم اصلاحناپذیر است، چون تابع یک کیش است، نهادهایش فاقد انعطاف هستند، انحصارطلب است و راه را به روی مشارکتِ حتا اصلاحطلبان حاشیهی خود بسته است، توازن قوای درونیاش آن را دچار انسداد کرده است. نظام درکی از ابعاد بحران موجود ندارد، هر مشکلی را به بیرون از خود نسبت میدهد؛ جسارت فکری در آن فروفسرده است.
با نظر به وضعیت دستگاه حاکم و از سوی دیگر مشکلات جامعه و کشور، پیش گرفتن راه خیر و صلاح، مستلزم تلاش برای پایان دادن به نظام ولایی است. این موضوع دو سویه دارد: سویهای ترجیحی و سویهای تحلیلی. چنین نیست که هرچه بخواهیم، همان شود. آنچه میخواهیم ترجیح و آرزوی ماست، اما طرحی از آنچه شاید بشود از دل تحلیل بیرون میآید. تحلیل نباید تابع ترجیح شود.
بنگریم که سه خط ۱) ولایتمداران، ۲) اپوزیسیون راستگرا و ۳) جامعهگرایان (خط یا صدای سوم) نسبت به بقا یا فنای رژیم و در همین رابطه نسبت به جامعه چه موضعی دارند. جدول زیر نمایش رویکردهای آنهاست:
خط بقا / فنای رژیم تکلیف جامعه
۱) ولایتمداران بقا مهم نیست چه بر سر جامعه آید. (ادعا: مردم از نظام پشتیبانی میکنند.)
۲) اپوزیسیون راستگرا فنا مهم نیست چه بر سر جامعه آید. (ادعا: مردم از سرنگونی نظام به هر شکلی پشتیبانی میکنند و تمایل اکثریت قاطع آنان به نظام و رهبر بعدی، مشخص است.)
۳) خط یا صدای سوم فنا چنان شود که جامعه آسیب نبیند، در روند تلاش برای پایان دادن به رژیم مدام متشکلتر و خودآگاهتر شود و به آگاهی و سامان لازم برای خودرهبری دست یابد
هر یک از این سه خط برای خود تحلیلی از وضعیت دارند، به صورت مضمر یا صریح، یعنی چیزهایی را به صورت ناگفته فرض میگیرند. تحلیلهای هر سه خط بیشتر حالت مضمر دارند، یعنی مفروضهایشان را به بحث نگذشته و به صورت مستدل تقریر نکردهاند. کلاً در فضای سیاسی ایران غلبه بر بیان ترجیح است تا تحلیل. وضع خط سوم از این نظر به خاطر داشتن فرهنگ بحث و نقد از دو خط دیگر بهتر است، اما هنوز تحلیلهایی چکشخورده و جامع عرضه نکرده است.
در جدول زیر دیدگاه رژیم و اپوزیسیون راستگرا در مورد آنچه ممکن است به صورت قطعی در ایران رخ دهد خلاصه شده و دیدگاهی بدیل در برابر دیدگاه آنان گذاشته شده است:
سه دیدگاه افق انتظار
رژیم نظام مشکلات را از سر خواهد گذراند، از جمله از پیچ انتقال رهبری هم به سلامت عبور خواهد کرد.
اپوزیسیون راستگرا با افزوده شدن بر فشار تحریمها و با حملهی این بار پرقدرتتر اسرائیل و آمریکا رژیم در هم خواهد شکست، مردم یکپارچه قیام خواهند کرد و بخشی از نیروهای مسلح رژیم فعلی قدرت را به دست میگیرد تا به سلطنتطلبان بسپارد.
دیدگاه بدیل ما شاهد دورههای مختلف بحران و درگیری در مسیر گذار خواهیم بود. در برابر رخدادهای عمده نه رژیم یکپارچه خواهد ماند نه مردم. قدرت دست به دست خواهد شد. هم امکان افتادن حوادث در مسیر نشان دادن اقتدار جامعهی خواهان آزادی و برابری وجود دارد، و هم شکلگیری نوع دیگری از خودکامگی. این احتمال هم میرود که شدتگیری فقر و فلاکت و حملهی خارجی که تهدیدی جدی است، جامعه را در هم بشکند. در این حال چشمانداز کاملاً تیره و تار میشود.
سخن پایانی
لزوم صیانت از جامعه: این نکتهای است که در این نوشته مدام بر آن تأکید شد. ارزیابی از رخدادها بر پایهی این هنجار نوع واکنش سزاوار به آنها را تعیین میکند.
بدترین حالت برای ایران آن است که جامعهی آن درهمشکسته و تکهپاره شود، چیزی که کاملاً محتمل است پس از یک جنگ گسترده پیش آید.
جنگ، پایان حکومت ولایی نخواهد بود. رژیم، مستبد و فاسد و ناکارآمد است، اما پوشالی نیست و چنان نیست که با ضربهای هر قدر هم مهلک، فرو پاشد. حکومت شاه را میشد با الگوی دولت-برفراز-جامعه (state-above-society) بررسی کرد، اما برای بررسی رژیم ولایی باید رویکرد دولت-در-جامعه (state-in-society)را مکمل قرار داد. دولت ولایی از دل یک انقلاب مردمی درآمده است، از ابتدا مجموعهای از سازمانهای ریشهدار در جامعه ایجاد کرده است، یک جنگ هشت ساله را پیش برده است، نوعی دولت اجتماعی است یعنی با وجود گسترش نئولیبرالیسم تحت امر همچنان از طریق یک شبکهی قوی تأمینی با اعماق جامعه ارتباط دارد، یک نظام امتیازوری ایجاد کرده که عدهی کثیری را نمکگیر کرده است، بورژوازی و طبقهی متوسط خود را پرورانده است. شدیدترین حملهها از بیرون زمینه را برای انتقال قدرت به یک نیروی دستساز فراهم نمیکند، به جای آن از یک رژیم، چندین رژیمک میسازد، هر یک جنگجوتر از رژیم فعلی.
حالت شوم دیگر، گسترش فقر و فلاکت بر اثر تشدید فشارهای تحریمی است که ممکن است با حملههایی کمابیش شبیه جنگ دوازده روزه همراه باشند. جامعهی مدنی هم درهمشکسته میشود. شاید شورشهای کوچک و بزرگی درگیرند، اما آنها نه خواست مردم را، بلکه احتمال انتقال نظامیان به جلوی صحنهی اصلی قدرت را به بهانهی برقراری نظم پیش میاندازند.
حالت دیگر تداوم وضع فعلی است تا سرانجام تغییری در رهبری نظام پدید آید.
در همه حال ما شاهد دست به دست شدن قدرت خواهیم بود، به جای پایان کار رژیم در شکل ایدهآل انقلابی یا نابودی دفعتی کامل آن با حمله از بیرون.
در وضعیت کنونی ابتکار عمل برای تعیین سیر پیشامدها در درون جامعه و در دست نیروهای آزادیخواه قرار ندارد. رخدادها را در واشنگتن و تلآویو و ریاض و در داخل در ستادهای امنیتی رقم میزنند. درک این موضوع برای داشتن درکی واقعبینانه از وضعیت لازم است.
سرنوشتساز در موقعیت کنونی زور است، آن هم نه فقط در ایران و منطقهی خاورمیانه، بلکه در سرتاسر چهان. واقعبینی قدرت (power-realism) به قالب اصلی توضیحدهندهی کنش و واکنشها در عرصهی بینالمللی تبدیل شده است. قانونها، قراردادها و نهادهای بینالمللی به هیچ گرفته میشوند و آنچه پیش میرود حرف زور است. در درون کشور همه چیز با زور و به زور ممکن میشود. فضای مجازی هم که ظاهراً آزاد است، نه جای بحث و گفتوگو، بلکه دستهکشی و زورگویی و فحاشی است.
پاسخ درخور این وضعیت نه پنداشتهایی دربارهی پیروزی حتمی حق و حقیقت، بلکه واقعبینی ضد زور است که نقد قدرتگرایی رایج به شرح زیر میتواند عزیمتگاه آن باشد.
• واقعبینی قدرت، دیدگاهی دولتمحور است. دولت، صحنهگردان اصلی در عرصهی داخلی و بینالمللی است. توان و عاملیت آن تابع پول و سلاحی است که در اختیار دارد و دستهبندیهایی که در آنها وارد میشود. این دیدگاه یا جامعه را نادیده میگیرد یا نقش آن را در حد همدست دولت یا وسیلهای برای کمک به برانداختن یک دولت و برکشیدن یک دولت دیگر فرومیکاهد.
• دولت تنها با زور توضیح داده شده و چه بسا یکدست دیده میشود. این امر راه را بر دیدن تفاوتها، شکافها و امکانهای تأثیرگذاری و بهرهگیری از فرصتهایی برای تحرک جامعهمحور میبندد.
• واقعبینی قدرت چه بسا به توجیه هر جنایتی به نام الزام منطق قدرت میرسد.
• انسان از دید قدرتمحور، موجودی است خودخواه، تابع و مجذوب زور. چنین دیدی با فردگرایی خودمحور در طبقههای برخوردار یا افراد متوهم به برخوردار شدن از راه چسباندن خود به یک قدرت رواج دارد. این دید علیه همبستگی است، علیه مردم بیچیز است.
واقعبینی ضد زور دیدن واقعیت غلبهی کیش زور است که نمونهی سنخنمای آن را میتوان در اپوزیسیون فاشیستمَآب ایرانی دید.
واقعبینی بدیل وقتی میتواند جنبهی اثباتی یابد که به تحلیلی واقعبینانه از دولت و جامعه، وضع منطقه و جهان برسد. راهنما در این کار پراگماتیسمی است گرد محور پشتیبانی از نیروی صلح و عدالت، مصلحت صیانت از جامعه، کمک به تحکیم همبستگی در آن و شکل دهی به زور ضد زور.
آگهی
پانویسها
[1] رجوع کنید به این دو اثر از هانتینگتون:
Samuel P. Huntington, Political Order in Changing Societies. New Haven and London: Yale University Press, 1968
“Political Development and Political Decay”, in: World Politics 17, no. 3 (April, 1965): 386-430.
[2] در این باره تأخیری طولانی وجود دارد که لازم است دربارهی علت آن بحث شود. این بحث برای پالایش فکری طیف خط سوم لازم است.
نسخه پیداف pdf
چه کسی می تواند تاریخ را به قتل برساند؟
پس از حمله ی تجاوزگرانه ی ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و امریکا به ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ برخی از ایرانیان خارج از کشور − از طیف های گوناگون سیاسی − سرنگونی جمهوری اسلامی در ایران را جشن گرفتند. بی آنکه بدانند − یا بخواهند بفهمند − که جمهوری اسلامی، ایران نیست و ایران، جمهوری اسلامی نیست.
روز ۱۳ ژوئن، رژیم صهیونیستی ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و امپریالیسم امریکا در یک همکاری برنامه ریزی شده ی نظامی و تکنیکی به ایران شبیخون زدند.
در این یورش که به جنگ دوازده روزه کشیده شد علاوه بر مناطق حساس نظامی، بسیاری از اماکن مسکونی و عمومی غیر نظامی بمباران شد و شمار زیادی از شهروندان ایرانی به قتل رسیدند.بسیاری ناظران این بمباران خانه های مسکونی را با بمباران آلمان نازی شهر گارنیکای اسپانیا در سال ۱۹۳۶ قیاس می کنند.
جنگ دوازده روزه برنامه اتمی ایران را متوقف نکرد، بلکه همه ی راه های دیپلماتیک را به بن بست کشانید.
برخی از ناظران، پیشینه ی این کشمکش و جنگ را در سال های ۱۹۷۸ و ۱۹۸۰م. و بنیان گذاری جمهوری اسلامی در ایران جُست و جُو می کنند و برآیندی به دست می دهند که جُرم و جنایت همه ی این جنگ ها در چهار دهه ی گذشته در خاورمیانه به گردن حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران است. این طایفه از ناظران با کفِ دست خود فکر می کنند نه با سامانِ خِرد. اینان با زانوی خود فکر می کنند نه با آراستگی و نظم و نسق خِرد. و در نهایت اینان با آرنجِ خود فکر می کنند نه با راه بُردِ پُرشکیبِ خِرد.
صیروره، دگردیسی و دگرگشت نابخردانه ی ظاهرِ نمایانِ پدیده ها؛ ذهن و زبان اینان را زهرآگین کرده است. نمی دانیم در این منظر مجالِ افسوسی هست یا نیست.
توجه اینان را به چند برآیند تاریخی فرا می خوانیم:
۱− آنچه که در سال ۱۹۴۸م. بنام ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. در سرزمین تاریخی فلسطین پایه گذاری شد با قتل عام و کشتار فلسطینی ها به دست گروه های تروریستی صهیونیست به رهبری عناصری همانند مناحیم بگین و هم مسلکان اش آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد.
۲− بیش از صد سال است جنگی همه جانبه علیه فلسطین در جریان است و چرائیِ آن در تجانُس و هم نوائی با بحران جوامع اروپائی در سده ی نوزدهم میلادی؛ در اصطکاک و سایش با مسئله ی یهود، در تجانُس با تاب و تَلنگ و دربایستی های استعمار و امپریالیسم، و سرانجام در تجانُس و هم نوائی با آپارتاید و فاشیسم، بر همه گان آشکار است و بازجُستِ گستره و ریزه کاری های آن را به مجالی دیگر واگذار می کنیم.
۳− در این بازه ی زمانیِ صد ساله، در جهان عرب و خاورمیانه − در رویاروئی با صهیونیسم، استعمار و امپریالیسم − رده بندی و گروه بندی های گوناگون و شایان توجهی از جهانبینی ها و ایدئولوژی های سیاس پا به گستره ی رزمگاه پیش نهاده اند و سیمای سیاسی-اجتماعی-اندیشه گی ی خاورمیانه را ترسیم کرده اند. از عزّالدین قسّام تا خمینی. از جمال عبدالناصر و اخوان المسلمین تا یاسر عرفات و جورج حبش.
۴− کاهش دادن این ستیز و کشمکشِ صد ساله به این که حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران خواهان زوال ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. است چیزی جُز کاهلیِ فکری و تلبیس و تکاپوئی پوک و کرم خورده در قتل تاریخ نیست و این − در خود − آشکارا در راستای پروپاگاندای صهیونسم است.
۵− هفتم اکتبر ۲۰۲۳ علت وسبب این جنگ ها نیست:
الف: هفت اکتبر برایندِ به فراموشی سپردن مسئله ی فلسطین است.
ب : هفت اکتبر برایندِ محاصره ی کین توزانه ی هفده ساله ی غزّه است که رژیم صهیونیستی حتا ورود یک گِرده ی نان را کنترل می کرد.
پ : هفت اکتبر برآیندِ طرح و نقشه ی دالان اقتصادی هند − خاورمیانه − اروپا است.
ت : هفت اکتبر برآیندِ پُشت پا زدن و لگد کوب کردن توافقنامه ی اسلو است.
ث : هفت اکتبر برآیند همکاری های غدّارانه، خائنانه و جبونانه ی م.ح.م.و.د.ع.ب.ا.س. با ارتش، پلیس و آپارات امنیتیِ ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. است در سرکوب و نیست و نابود کردن هرگونه مقاومت خود فرمانِ − مسلحانه و غیر مسلحانه − فلسطینی ها.
ج : هفت اکتبر برایندِ اجتناب و خودداری م.ح.م.و.د.ع.ب.ا.س. از برگزاری انتخابات سال ۲۰۲۱ است.
چ : هفت اکتبر برایندِ تجاوزگری های شبانه روزی شهرک نشین های صهیونیست-فاشیست در کناره ی غربی است.
ح : هفت اکتبر برایند به حاکمیت رسیدن نِتِن یاهو است. این عُنصر روان رنجور و خودشیفته از همان طرفة العین روی کار آمدن تصمیم گرفت توافقنامه اُسلو را لگدمال کند و در این کار موفق شد.
برایندِ بیست سال حاکمیت این عُنصر − بر اساس مسلکِ ” دمکراسی ” لیبرال غرب − چیزی نیست جُز کشت و کشتار و قتل عام.
هم اکنون ( ژوئیه ۲۰۲۵ ) ارتش، پلیس و آپارات امنیتی ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. بیش از هزار پُست بازرسی و راه بندان در کرانه ی غربی مستقر کرده اند و از همکاری همه جانبه ی نیروی پلیس و امنیتی اداره ی ” خود گردان ” بزعامت م.ح.م.و.د.ع.ب.ا.س. برخوردارند. در کناره غربی حماس یا تشکل های مشابه وجود ندارند. این راه بندان ها و پُست های بازرسی به چه منظوری است؟
ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. همیشه ادعا می کند امنیت ملی اش در خطر است!! و هیچ گاه هم دایره و سمت و سوی این ” امنیت ملی ” را تعین نکرده است. واقعیت این است که در نظر صهونیست ها دایره و گستره ی امنیت شان از افغانستان شروع می شود و تا نیجریه ادامه پیدا می کند.
مقدمه چینی های ترامپ و نِتِن یاهو برای روز بعد
دوشنبه هفتم ژوئیه ۲۰۲۵ نِتِن یاهو به واشنگتن پرواز کرد. کسی که از جانب دیوان کیفری بین الملل به ارتکاب جنایت جنگی متهم شده و حکم بازداشتش صادر شده است به راحتی از فراز کشورهائی مثل یونان، اسپانیا و فرانسه پرواز می کند و به واشنگتن می رسد. این کشورها از ابواب جمعی ۱۲۵ کشور عضو اساسنامه ی رُم هستند و متعهد اند که این گونه عناصر متهم را به دیوان کیفری بین الملل تحویل بدهند. دمُکراسیِ عدالت جویانه ی غرب را در این منظر شاهدیم. فقط بخاطر یادآوری: این چهارمین بار است که این عُنصر پس از صدور حکم بازداشت اش به همین طریق به امریکا سفر می کند.
پُر واضح است که در این دیدار با ترامپ، نِتِن یاهو با ویژه گی های صفت و مَنِشِ طلبکار و بستانکار همیشگی، سیاهه ای طولانی از درخواست ها روی میز می گذارد. آبشخورِ این طبع، اسطوره ای مالیخولیائی است که رژیم صهیونیستی از تمدن غرب در شرق وحشی و عقب مانده دفاع می کند. واکاوی این اسطوره را به مجالی دیگر واگذار می کنیم.
از دور نگاهی به این سیاهه می افکنیم:
اول: مشارکت همه جانبه ی امریکا در جنگ علیه ایران. آنچه که در ۱۳ ژوئن و جنگ دوازده روزه رُخ داد فقط شبیه به بازی پینگ پُنگ یک دست گرمی بود.
دوم: در برابر آتش بس موقت در غزّه، حاکمیت و تسلط بر ۳۵% خاک غزّه بعلاوه حاکمیت کامل و ضمیمه وملحق کردن کرانه ی غربی به ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و از همه مهم تر : کنترل مرز اردن با سوریه و عراق. وی کنترل مرزهای اردن با عراق و سوریه را گذرگاه داوود می نامد. با این طرح برای خاندان سلطنتی هاشمی، حاکم بر اردن فقط کنترل پایتخت عَمّان ( امّان ) باقی می ماند.
سوم: شرایطی بوجود بیاید که دیگر حماس و دیگر تشکل های مشابه − مسلحانه و غیر مسلحانه − خطری برای امنیت ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. ایجاد نکنند. تا کنون نِتِن یاهو ادعا می کرد حماس و تشکل های مشابه را نابود می کند و از میان برمی دارد. امُا برایندِ جنگ بیست ماهه در غزّه کارشناسان نظامی و امنیتی اش را مُجاب کرده اسات که این امر توهمی بیش نیست.
می دانیم که در غزّه تنها حماس یا جهاد اسلامی نیست که با صهیونیست ها می جنگند. در کنار این دو تشکل، چندین سازمان دیگر − سکولار، ملی، قومی − حضور دارند ودر جبهه های جنگ و تدارکات وظایف مهمّی بعهده دارند. پروپاگاندای صهیونیسم تنها بر روی تشکل های اسلامی تمرکز می کند با این هدف که اینان مشتی مسلمان وحشی عقب مانده و تروریست هستند و باید نابود شوند. بالطبع ذهنیت رنجور و علیل غرب این کالای بسته بندی شده را براحتی می خرد.
چهارم: برقراری روابط دیپلماتیک و بازرگانی با همه ی کشورهای عرب خاورمیانه بویژه شیخ نشین های حوزه ی جنوبی خلیج فارس و سرازیر شدن سرمایه، پول و ثروت این شیخ نشین ها به ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و زمینه چینی برای بدست آوردن مخارج ترمیم خرابی های جنگ دوازده روزه از جیب این شیخ های ثروتمند. در این زمینه باید به یاد داشت که هفتم اکتبر، حرکت خرچنگ وار عربستان سعودی بسمت عادی سازی روابط دیپلماتیک و بازرگانی با ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. را دشوار کرد و به بن بست کشانید.
پنجم: بار دیگر در برابر آتش بس موقت در غزّه، نِتِن یاهو چراغ سبز امریکا را می خواهد تا در همین چند هفته آینده به لبنان از طریق زمینی لشکر کشی کند تا به ظنّ خود حزب الله لبنان را از میان بردارد. حزب الله لبنان نیز اعلام کرده است برای این چنین روزی ثانیه شماری می کنیم. طبیعی است که به روال همیشگیِ حرکتِ مارپیچ در پروپاگاندا به همراه اقدامات دیپلماتیک و نظامی، منشوری گمراه کننده و حیله گرانه در برابر بیننده قرار می گیرد که تغییرات روز به روز و ساعت به ساعت آن فریب دهنده است. به این مسئله بار دیگر در این متن می پردازیم. در اینجا دو نمودار را یادآوری می کنیم:
از نوامبر ۲۰۲۴ که آتش بس بین دولت لبنان و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. برقرار شد تا هفته اول ژوئیه ۲۰۲۵ بیش از ۳۸۰۰ بار ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. آتش بس را نقض کرده است و همه ی این هنجار تجاوزگرانه با سند و مدرک به سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی مسئول گزارش شده است بدون اینکه کوچکترین اقدامی در جلوگیری از این تجاوزهای پی در پی و تکراری ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. صورت پذیرد. سازمان ملل و ارگان هایش در حالت کُما بسر می برند. سِندرُم و عارضه ای که اتحادیه ملل پس از جنگ جهانی اول به آن مبتلا بود و نتوانست بمثابه کُنشگری تأثیر گذار از فاجعه ی جنگ جهانی دوم پیشگیری کند؛ اکنون نیز شاکله ی سازمان ملل را مَسخَر کرده است.
بهنگام عقد قرار داد آتش بس، ایمانوئل مکرون رئس جمهور فرانسه، شخصأ قول شرف داد که از تخلف و نقض آتش بس جلوگیری میکند زیرا دولت لبنان به وی گوشزد کرد که تاریخ نشان داده است ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. هیچوقت و به هیچ گونه به آتش بس یا تعهدی مقید و ثابت قدم نبوده است.
این قول شرف مکرون یادآور قول شرف ریگان رئیس جمهور اسبق امریکا است که در سال ۱۹۸۲م. پس از اشغال بیروت بدست ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و خروج سازمان آزادیبخش فلسطین از لبنان؛ ریگان نگرانی های فلسطینی ها را در مورد امنیت ساکنان اردوگاههای فلسطینی در لبنان با آن قول شرف کمی آرام کرد. نتیجه آن شد که ارتش اشغالگر، راه را برای ورود گروهی از میلیشیای احزاب فالانژیست − فاشیست لبنانی به اردوگاه پناهندگان صبرا و شتیلا باز گذاشت و ۱۳ هزار نفر را قتل عام کردند. ۱۳ هزار زن و کودک و مردان سالخوره و بی دفاع فلسطینی و لبنانی. هشت هزار فلسطینی و پنج هزار لبنانی فقیر که مانند بی چیزان فلسطینی در اردوگاههای صبرا و شتیلا بسر می بردند. شکم زنان بادار را با دشنه پاره کردند و جنین را در گوشه پیاده رو پرت کردند. کشته شدگان بر روی زمین چندین شبانه روز همچنان باقی ماندند و تابش نور آفتاب کار خود را کرد.
ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. بر لبه ی پرتگاه فروپاشی
پس از بیست ما جنگ در غزّه، ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. بر لبه ی پرتگاه فروپاشی قرار گرفته است. هم اکنون نزدیک به دویست هزار از نفرات زیر پرچم در صف معالجه و درمانگری روانی انتظار می کشند. بیش از ده هزار نظامی از نفرات زیر پرچم هم اکنون تحت معالجه و درمانگری روانی بسر برند. بیش از پانزده در صد این نفرات پس از پروسه ی درمان، دیگر نمی توانند زیر پرچم خدمت کنند. از هر گردان ارتش که مدتی در غزّه و شمال سرزمین اشغالی در مرز لبنان جنگ کرده اند تعداد زیادی − در حال حاضر آمار قابل اعتمادی در دست نیست − بدلیل عدم تعادل روانی از خدمت زیر پرچم معاف شده اند. بسیاری ازنفرات گردان هائی که دیگر نمی خواهند به جبهه جنگ برگردند با فرماندهان خود مشاجرات و مشکلات بی پایانی دارند. خودکشی نفرات ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. بدلیل این مشاجرات و دلایل دیگری که در بالا ذکر شد امری روزانه است و آمار هر روز شمار بالاتری را نشان می دهد و فرماندهان در کتمان این امر حداکثر تلاش خود را بخرج می دهند. بطور مثال نفرات ارتشی که خودکشی کرده اند با مراسم تودیع نظامی خاک سپاری نمی شوند. نامه های نفراتی که خودکشی کرده اند و روایت دوستان، همردیفان و خانواده شان سیاهه ای طولانی است.
همه ی هُنر، کار نمایان و برجسته ی این ارتش کشتار کودکان، زنان و سالخوردگان بی دفاع است. در این بیست ماه بیش از بیست هزار کودک در غزّ بدست این ارتش به قتل رسیده اند. تن و جُثه ی کودکانی که ماههاست از گرسنگی و بیماری رنج می برند بهنگام برخورد بمب تبدیل به پودر و نرمه خاکه می شود و بر ویرانیهای خانه ها می نشید و نامرئی می گردد. این، علاوه بر صدها کودکی که زیر آوار باقی مانده اند.
این دستآورد ارتشی است که بُنیان های مدنیت غرب را در شرق نگهداری و صیانت می کند.
در مداری دیگر
فلسطین و فلسطینی ها − در مداری دیگر − در انتظار کمک نیستند. مبارزه علیه اشغالگران صهیونیست را با اندیشه، ابتکار عمل و برنامه مستقل خود ادامه می دهند. در این راه چنانچه کمک، یاری و مددی از خارج برسد قدرشناس می باشند. و این وظیفه ی انسان های با وجدان است که مبارزه خلق فلسطین به اشکال گوناگون پشتیبانی کنند.
در فلسطین صهیونیستها کشتار می کنند و برخی با ذهن و زبانی زهرآلوده و مسموم فلسطینی ها را سرزنش می کنند. قربانی را نمی توان سرزنش کرد. جلّاد را باید به دست دادگستر سپرد.
شرط و الزام ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل در اجازه دادن به ارسال غذا و دارو به غزّه این است که حماس گروگان ها را آزاد کند.
ا.سر.ا.ئ.ی.ل. دو ملیون اهالی غزّه را به گروگان گرفته است.
حماس گروگان ها را نمی کشد. از گروگان ها با غذا پذیرائی می کند. خدمات درمانی و پزشکی ارائه میدهد و سایر نیازمندی هایشان را برآورده می کند.
در مقابل ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. دو ملیون فلسطینیِ اهالی غزّه را که به گروگان گرفته به قتل می رساند.
با این همه بانک اهداف ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. به ته رسیده است.
دوزخیان زمین پیروز شده اند.
چکامه ی فردا امروز رُخ داده است.
خُجسته باد.
خُجسته تر باد.
محور مقاومت
غرب همیشه دشمنان خود را محور نامگذاری می کند. در جنگ جهانی اول و دوم همین نامگذاری را بکار بردند. جمهوری اسلامی در ایران، حزب الله لبنان، یمن، فلسطین و حشدالشعبی در عراق نیز همین واژه را − بی اعتنا به بار منفیِ آن که غرب در نظر دارد − بکار می برند.
هر کدام از حوزه های تشکیل دهنده ی محور مقاومت بنا بر شرایط و موقعیت ها، توانائی ها و عدم توانائی ها، مَجال و میدان جغراسیاسیِ ( ژئوپولیتیک ) خود حرکت می کنند که گاه می توان در برخی وهله ها و موقعیت ها، سیاق و گونه ای همآهنگی با دیگر حوزه ها دید و تشخیص داد و در برخی وحله ها این هماهنگی بسادگی تمام وجود ندارد.
چند مورد:
۱− هفتم اکتبر برنامه ریزی فلسطینی ها در غزّه بود و هیچ منبع یا مرجع دیگری در آن دست نداشت.
۲− بلافاصله در روز هشتم اکتبر، حزب الله لبنان وارد درگیری شد و جبهة الإسناد − جبهه ی پشتیبانی نامگذاری شد. پس از آن یمن وارد درگیری شد. اما در مرحله اول نه جمهوری اسلامی و نه سوریه نتوانستند این جبهه ی پشتیبانی را باز کنند. یمن را هیچ کشوری به رسمیت نشناخته است و بطرزی توهین آمیز از جماعت حوثی نام می برند و آن ها را ابو شِبشِب و ابو تنّورة می نامند. یعنی آن هائی که دمپائی می پوشند و مردهائی که دامن می پوشند بجای شلوار. فرهنگ امپریالیستی در این نامگذاری ها ذات نژادپرستانه، متکبر و خود بینِ خود را به نمایش گذاشته است. یمن بی توجه به این طعنه و کنایه ها، در پشتیبانی از غزّه، در روز سیزدهم اکتبر ۲۰۲۳ آبراه باب المَندَب را مسدود و اعلام کرد هر کشتی باری که بمقصد بنادر ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. روانه است مورد هدف قرار می گیرد و در هماهنگی با حشد الشعبی در عراق بنادر رژیم صهیونیستی را موشک باران کرد. امریکا در پشتیبانی از رژیم صهیونیستی در ماه دسامبر وارد جنگ با یمن شد و نیروی هوائی امریکا و انگلیس به یمن شبانه یورش بردند.اوج این درگیری به آنجا رسید که در ماههای آوریل و مارس ۲۰۲۵، امریکا یمن را بمدت چهل و پنج شبانه روز بدون وقفه بمباران کرد. در هر شبانه روز بین هشتاد تا صد و بیست حمله هوائی. اما امریکا از این یورش ها نتیجه ای بدست نیآورد و ترامپ بناچار دست به دامن سلطان عُمان شد تا پا در میانی کند. یمن با آتش بس توافق کرد و هیچگونه سند نوشته بین طرفین رد و بدل نشد. یمن بطور شفاهی با آتش بس فقط با ناوگان امریکا در دریای سُرخ و اطراف دریای سُرخ موافقت کرد و هیچ گونه تضمینی در متوقف کردن حمله به ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. را متعهد نشد. امریکا نیز چهار ناو هواپیمابر سوراخ سوراخ شده را از منطقه بیرون کشید و راهی تعمیر گاهها شدند.
حاصل و بازده این جنگ یمن با امریکا این بود که امریکا شکست خورده از دریای سُرخ عقب نشینی کرد و یمن موشک باران رژیم صهیونیستی را ادامه داد. این چشم افکن، اراده ی خدشه ناپذیر یمن در پشتیبانی از فلسطین را نشانه گذاری می کند. در درازنای تاریخ هیچ قدرتی نتوانسته است یمن را مُنقاد کند. نه امپراطوری رُم، نه امپراطوری حبشه، نه امپراطوری ایران باستان، نه امپراطوری عثمانی و نه امپراطوری بریتانیا. و امروزه نیز این امپریالیسم فرتوت آمریکا.
لبنان و خلع سلاح حزب الله
فرستاده ی ویژه ی امریکا به لبنان، توماس برّاک در گفت و گو با مسئولین دولت لبنان − از جمله رئیس جمهور جوزاف عون − تنها کلامی را که بارها و بارها تکرار می کند خلع سلاح حزب الله است و به هیچ وجه نمی خواهد و نمی تواند کوچکترین اشاره ای در مورد عقب نشینی ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. از خاک لبنان و نقض مکرر آتش بس بشنود.
این عُنصر سفیر امریکا در ترکیه است و اخیرأ نیز علاوه بر کارگزاری بعنوان فرستاده ی ویژه در لبنان، مأموریت سفارت در سوریه را بعهده اش گذاشته اند. پدر جدّ جدّش لبنانی بوده و خود پیش از بعهده گرفتن این وظایف دیپلماتیک، سمسار و دلّال خرید و فروش و رهن و اجاره ی هتل و اماکن مشابه بوده است.
شنبه ۱۲ ژوئیه پس از دیدار با مسئولین دولت لبنان با حیله ای غدّارانه ولی مُهمَل، پس از ابراز خرسندی از متن و محتوای دیدار و گفت و گو، به شایعه و زمزمه ای اشاره می کند مبنی بر اینکه حاکمیت کنونی سوریه برهبری احمد الشرع در نظر دارد بزودی به شمال لبنان حمله و آن را به خاک سوریه ملحق کند. این شایعه مدتی است که بر زبان ها جاری است و یکی از تاکتیک های جنگ سایه بشمار می آید و با ایما و اشاره پیوستی هم به دنباله اش دوخته شده مبنی بر اینکه برخی از مقامات و مصدرهای تصمیم گیرنده در واشتگتن با این طرح موافق اند و بالطبع ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. نیز با این طرح موافق است.
آقای توماس بّراک بمثابه فرستاده ی ویژه ی امریکا آیا نمی داند که دامن زدن به شایعه ها هیچ گونه تجانس و تناسبی با راه و روش و عُرفِ دیپلماسی ندارد؟
تا کنون فرستاده های ویژه امریکا به لبنان، خلع سلاح حزب الله را مثل صفحه ی گرامافون بارها و باره تکرار کرده اند. پیش از توماس برّاک، خانمی بود بنام مورگان اورتاگوس. وی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ امریکا از دنباله روان نیکی هیلی بود و در انتخابات اخیر به تیم ترامپ پیوست و مأموریت فرستاده ی ویژه به لبنان را به گردنش گذاشتند. وی صهیونیستی تندرو است و در سفرهایش به لبنان بعنوان دیپلمات براحتی پروتکل دیپلماسی را نادیده می گرفت و در اهانت به مسئولین لبنانی زبان دار بود. همه ی نکبت و گرفتاری وی نیز خلع سلاح حزب الله بود. بالمأل یکی از مسئولین لبنانی وی را به یک انبار اسلحه متروک می برد و یک گلوله ی خُمپاره اندازِ هاون − مورتر به دستش می دهد و به وی می گوید این یک موشک ساخت ایران است که ما از حزب الله به غنیمت گرفته ایم. عکسی هم از خانم دیپلمات خُمپاره بدست می گیرند و خبرگزاری های سراسر جهان عکس را منتشر کردند. بالطبع با تیتر درشت انبار اسلحه ی موشکی حزب الله لبنان تسخیر شد !!) در عکس به راحتی می توان حروف الفبای سیریلیک را مشاهده کرد.)
در نهایت پس از اهانت های مکرر این خانم دیپلمات به مقامات مسئول لبنان، دولت لبنان از امریکا درخواست کرد این عنصر نامطلوب را دیگر بعنوان دیپلمات به بیروت نفرستند.
امریکا نیز بجای وی توماس برّاک را فرستاد. طبیعتأ نکبت و مصیبت توماس برّاک نیز خلع سلاح حزب الله است.
اما امروز تا اندازه ای پا پس گذاشته اند و مطرح می کنند که شرایطی بوجود بیآید که حزب الله دیگر خطری برای امنیت ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. ایجاد نکند. بطور مثال بخشی از موشک هایش را به ارتش لبنان تحویل بدهد و بخشی دیگر در انبارهائی قابل کنترل محافظت شود.
مسئولین دولت لبنان هر بار به این فرستاده های ویژه گوشزد کرده اند که خلع سلاح حزب الله و کم و کیف توانائی های سیاسی-نظامی حزب الله امری است در رابطه با نیروهای سیاسی-اجتماعی لبنان و در نتیجه امری است داخلی و تا زمانی که بیش از ۱۸ منطقه از جنوب لبنان که در اشغال ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. است و مادام آتش بس هر روز از جانب طرف مقابل نقض می شود، موضوع و مسئله ی خلع سلاح حزب الله نه برای دولت لبنان و نه برای نیروها ی سیاسی-اجتماعی در لبنان، مطرح نیست.
مسئولین دولت لبنان به وضوح و روشنی به فرستادگان ویژه امریکا توضیح، تبیین و تشریح کرده اند:
۱− زمانی که ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. از خاک لبنان بیرون برود؛
۲− تجاوزگری های شبانه روزی از زمین و هوا و دریا متوقف شود؛
۳− روستائیان، کشاورزان، دامداران و اهالی جنوب لبنان که ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. دستگیر کرده و به گروگان گرفته آزاد شوند؛
آنگاه ما لبنانی ها موضوع خلع سلاح حزب الله را روی میز می گذاریم و این موضوع در خود و برای خود موضوعی صرفأ و منحصرأ داخلی است .
پس از انفجار بیجرها، قتل حسن نصرالله رهبر حزب الله، بمباران ” الضاحیة ” ناحیه ی کناری جنوب بیروت، پروپاگاندی صهیونیسم در بوق و کرنا دمید که حزب الله نابود شد. امّا واقعیتِ امر از سِنخی دیگرگونه ای است:
با آسیب های چشمگیری که بر سامانه ی سازمانی و نظامی حزب الله بطور عمودی و افقی وارد آمده بود و ضربات دردناکی که متحمل شده بود، حزب الله تضعیف شد ولی ازبین نرفت.
از سپتامبر ۲۰۲۴ تا نوامبر همان سال ارتش زمینی ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل بارها تلاش کرد در جنوب لبنان پیشروی کند امّا در عرض این دو ماه حتی ده متر نتوانست پیشروی کند. این ارتشی بود که ادعا می کرد چهارمین ارتش قدرتمند جهان است.
رزمندگان حزب الله در جنوب لبنان با وجود تحمل این ضربات دردآور، از پیشروی ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. جلوگیری کردند و این تجربه بنوبه ی خود نمونه ای دیگر از برتری راه بُرد و تاکتیک جنگ های پارتیزانی در نبرد و گیرودار با ارتش های نظامی و مجهز است. این تجربه تا سال ها و سال ها − همانند تجربه هفتم اکتبر − در دانشکده ها و مدارس نظامی جهان مطالعه و تدریس خواهد شد.
در بیست و هفتم ماه نوامبر ۲۰۲۴ آتش بس بین لبنان و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. برقرار می شود و حزب الله از مرز تا رودخانه اللیطانی − حدود سیصد کیلومتر مربع − را در اختیار ارتش لبنان می گذار و خود در اطراف و ناحیه شمال رودخانه به دیده بانی و مراقبت می پردازد.
این تدبیر از جانب حزب الله به روشنی به مسئولین دولت لبنان و مردم لبنان − شامل همه طیف های اجتماعی و سیاسی و حتا مخالفان حزب الله − نشان داد که با دیپلماسی و اعتماد کردن به قول های شرف آدم هائی مثل مکرون نمی توان تجاوزگری های شبانه روزی رژیم صهیونیستی به خاک لبنان را متوقف کرد.
پس از آتش بس، بی درنگ اهالی جنوب لبنان که در نتیجه حملات و بمباران های ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. به بیروت و مناطق دیگر لبنان پناه برده بودند به روستاها و خانه های خود برگشتند. مردم به تجربه می دانند و آگاه هستند هر تکه از زمین خالی بمانَد بلافاصله تحت تصرف و اشغال صهیونیست ها در می آید. هزران نفر، جوان و کهنسال، بسمت جنوب و خانه های خود براه افتادند. دولت لبنان اعلام کرد تا منطقه ی معینی کسی حق ندارد با خودرو و وسایط نقلیه جلوتر برود. مردم خودروها را در جاده ترک کردند و پیاده بسوی خانه های خود راه را ادامه دادند. مسئولین دولت لبنان پس از جند ساعت شرمگینانه فرمان خود را پس گرفتند. نظامیان ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. در فاصله ی چند ده متری مردم و خانه هایشان موضع گرفته بودند و گاه گاه بسوی مردم تیراندازی می کردند. زنی از میان جمعیت به بالای تپه ای می رود و خطاب به سربازان صهیونیست فریاد می زند: آهای ترسو. شلیک کن. منتظر چه هستی!
این در زمانی اتفاق می افتد که شهرک نشین های شمال فلسطین اشغالی جرأت ندارند به شهرک های خود باز گردند زیرا می دانند ارتش ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. قادر نیست امنیت شان را تأمین کند.
در مجموع از آغاز جنگ تا کنون رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان هشت ملیون درخت زیتون را به آتش کشیده و زمین های کشاورزی وسیعی را با بمب های شیمیائی، برای سال ها از بازدهی محصول عقیم کرده است. صهیونیسم هر جا که قدم می گذارد زمین سوخته می خواهد.
اما گره گاه عمده − یا در حقیقت یکی از گره گاه های مهم − یعنی خلع سلاح حزب الله: بمنظور درک بهتر و ساده تر مسئله در اینجا تمثیلی بکار می بریم: اگر کسی یا کسانی بتوانند کاخ سفید در واشنگتن را از بیخ از زمین برکنند و آن را در وسط جنگل آمازون دوباره بکارند؛ آنگاه می شود از خلع سلاح حزب الله حرفی به میان آورد
سوریه تالاب رخنه ی امریکا در منطقه
با روی کار آمدن احمد الشرع − ابو محمد الجولانی − در سوریه، سیمای سیاسی-اجتماعی-فرهنگی این کشور، استحاله ای ناچار را نمایان کرد. نمایشی همسان و تالیِ تعزیه گردانی و شبیه خوانی به روی صحنه آمده است که با گذشت زمان بستر و پرده ی آن لایه به لایه، نغمه به نغمه و صحنه به صحنه در برابر چشم بهُت زده ناظران رژه می رود. بازیگران این تعزیه خوانی در سازش و سازه واری با مرده های تاریخ، با بیم و تشویش ار ارواح همان مرده ها یاری می طلبند.
از شگفتی های روزگار؛ رجب طیب اردوغان که رؤیای امپراطوری عثمانی را در سر دارد، بعنوان پدر خوانده احمد الشرع می بیند که طفل دست آموز ولی چموش، امپراطوری اموی را تأسیس کرده است. اردوغان در این حالت متوجه می شود خود وی قربانی جهان بینی خودش شده است و شاخک های حساس اش درمی یابند که صحنه تغییر کرده است. بسادگی و لی با دستپاچگی دستور ترور رئیس سازمان امنیت احمد الشرع را صادر می کند زیرا عارضه ی علاج ناپذیر جهان بینی خود را فقط با این فرمان ها می تواند تسکین بدهد. اردوغان پهلوان پنبه ای است که خود را بجای تاریخ می نشانَد. اردوغان نیرنگ بازی است که حتا دشمنانش وی را بعنوان شعبده باز قبول ندارند. وی داعش، جبهة النُصرة و هیئة تحریر الشام را زیر پَر و بال می گیرد ولی زمانی که می خواهد ازنتایج زحمات خود بهره برداری کند و آغاز قرن ترکی را بشارت می دهد ملتفت می شود صحنه گردانان کنار دستش − امریکا و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. − برنامه ای دیگر را تدارک دیده اند: تأسیس یک انترناسیونال جهادی در سوریه. بارِ غیر قابل تحمل و دیرینه ی سیره و سنت مردگان بر ذهن و زبان زندگان سنگینی می کند. و اردوغان فرسوده و مُندَرس بیاد می آورد که باد آورده را باد می بَرَد.
در زمانی که در غزّه کودکان، سالخوردگان و بیماران از گرسنگی جان می دهند اردغان با کشتی های باری مجهز به تهویه، میوه و سبزیجات تازه به ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. صادر می کند. همسر اردغان از این راه ملیاردر شده است. امّا اردغان در عین حال فراموش نمی کند برای مردم فلسطین دلسوزی بکند. سخنرانی های نِخوت آمیز و متکبرانه ی وی، انزجار آدمی را از مرز انفجار بسی فراتر می رانَد. هرجا که مصالح ناتو باید تأمین شود − در عراق، در سوریه، در اُکراین، در ارمنستان و آذربایجان − در بکار انداختن ماشین جهنمی نظامی اش لحظه ای تردید نمی کند و آنجا که باید از عدالت و اخلاق دفاع کند، سخنرانی می کند. در خاکریزهای استبداد دومین ارتش قدرتمند ناتو را در اختیار دارد و در پارلمان میکرُفُن بدست گاه برای فلسطین اشک تمساح می ریزد و گاه توپ و تَشَر می کند. با این همه گاهی وقت ها هم متوجه می شود که سِحر و افسون اش باطل شده است.
هم اکنون پنجاه هزار جهادیست ازُبک، ایغور، چچن، ترکستانی و… در سوریه بسر می برند و هسته ی سخت نیروهای ضربتی و امنیتیِ احمد الشرع را تشکیل می دهند. این روزها اخباری پراکنده بگوش می رسد و بر زبان ها جاری است مبنی بر این که نیروهای احمد الشرع − با چراغ سبز ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. و امریکا − به شمال لبنان یورش برند و آن اقلیم را به سوریه ملحق کنند. از جمله کسانی که این خبر را شهرت داد همین آقای توماس برّاک فرستاده ی ویژه ی امریکا به لبنان است.
این موضوع را به روزها و هفته های آینده وامی گذاریم ولی ناگزیر اشاره به آن را در اینجا ضروری بود.
از زمان روی کار آمدن احمد الشرع، آشوبگری و بدنبال آن کشت و کشتار در گوشه و کنار سوریه − با مکث و وقفه های موقت − روالی عادی بخود گرفته که پیش از هرچیز و بیش از هر چیز دریغ و افسوس هر انسانی را موجب می شود. در آشوبِ الساحل السوری در اللاذقیة، علویان در معرض نسل کُشی قرار گرفتند. پس از آن مناطق دروز.
دیداری که احمد الشرع در باکو با علییف داشت، توهمی در ذهن اش زائیده شد مبنی بر این که زمینه ی پشتیبانی ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل بیش از پیش آماده است. به همان گونه که تأیید و پشتیبانی ترامپ با پادرمیانی عربستان سعودی (متن ادامه دارد. این بخش از متن تکمیل خواهد شد ).
بحران ژئوپولیتک و خلاء استراتژیک
کُمای سیاسی – اخلاقی
چند مقایسه و سنجش:
شرایط جهانی در فاصله ی سال های ۱۹۱۹م. تا ۱۹۳۹ در مقایسه با شرایط امروز
* ناتوانی وضعف فرانسه و بریتانیا پس از جنگ جهانی اوّل. بحران اقتصادی ۱۹۲۹−۱۹۳۰. جنگ داخلی اسپانیا.
* امروزه − در شرایط چند قطبی جهان − قدرت امپریالیسم امریکا آرام آرام جویده می شود. نمونه ها: بحران اقتصادی. رشد پوپولیسم. سیر نزولی ارزش دلار. شرایط آشفته ی داخلی امریکا. پنجاه ملیون بی خانمان و نزدیک به سی ملیون بیکار.
* عقب نشینی آهسته امریکا. جلو رفت آهسته روسیه و چین: بریکس و شانگهای. برتری و ارجحیت و در حقیقت مرجعیت امریکا مثل خوره، آهسته آهسته جویده می شود.
* عقب نشینی بریتانیا از شرق پس از جنگ جهانی دوم. عقب نشینی امریکا از افغانستان.
* کُمای سیاسی-اخلاقی سازمان ملل. شباهت با کُمای اتحادیه ملل پس از جنگ جهانی اوّل.
* عدم مداخله در غزّه بمنظور جلوگیری از کشتار کودکان، زنان، سالخوردگان و بیماران؛ نشانگر انهدام، زوال و اضمحلال اخلاق سیاسی و قانونی جهان است.
* جنگ دوازده روزه امریکا و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. علیه ایران به روشنی نشان داد برتری و چیرگی تکنولوژیک و نظامی این دو قدرت تجاوزگر، یک برتری نسبی است.
* جنگ دوازده روزه امریکا و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. علیه ایران به روشنی نشان داد که برتری و چیرگی این دو قدرت ضربه خورده است.
* بمباران تهران را می توان با بمباران گارنیکا در اسپانیا در سال ۱۹۳۶م. مقایسه کرد.
* جنگ دوازده روزه امریکا و ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. علیه ایران، اوّلین جنگ این دو قدرت است علیه ایران و آخرین جنگ نیز نخواهد بود.
مقایسه جنگ داخلی اسپانیا ۱۹۳۶−۱۹۳۹ با جنگ داخلی سوریه ۲۰۱۱−۲۰۲۳.
* توافقنامه مونیخ ۱۹۳۸ م. صلح ابراهیمی ترامپ ۲۰۲۰ م. توافق فرانسه و بریتانیا با هیتلر. عقب نشینی سیاسی بمنظور حفظ صلح. صلح ابراهیمی ترامپ بمنظور عادی سازی روابط شیخ نشین های کناره ی جنوبی خلیج فارس با ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل.
* زمینه ی مشترک : راضی کردن یک نیروی توسعه طلب − ا.س.ر.ا.ئ.ی.ل. − با به حراج گذاشتن مسئله فلسطین. وعده های شفاهی به آرامش و لفاظی ها که خواه ناخواه به انفجار بزرک منجر می شود.
* در زمانه ی خلاء استراتژیک، جنگ های سایه جای جنگ بزرگ را می گیرد که در حقیقت این جنگ های سایه جنگ های امنیتی است که معمولأ سازمان های امنیتی آن را برنامه ریزی و اداره می کنند.
* گردان ها و ستون فقرات جنگ سایه، پروپاگاندا است که وظیفه ی شکل دادن، اُتو کردن و داغ کردن آگاهی توده ها را بعهده دارد. ذهن کوتاه مدت مثل ماهی: یک عکس. یک تیتر. یکی دو جمله. کمال مطلوب است و همین کافی است.
مگس های الکترونیک
این ترفند بنام مگس های الکترونیک نامگذاری شده است. همین یک عکس. یک تیتر مثل مگس بر روی ذهن و زبان بیننده در صفحه ی آیفون می نشیند و ویروس را منتقل می کند و چارچوب تفکر مصرف کننده را تعین میکند و از این به بعد قرار براین است که همانند مهندس ویروس فکر بکنی و از اینجا به بعد هندسه ی جامعه و صنعت قبول امری رایج می شود. در این حُباب جهان واقعیتی فابریکه شده است. و این نیز برای مهندس ویروس کمال مطلوب است.
حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران
حکومت جمهوری اسلامی، نظامی است غیردموکراتیک و در عین حال ضدامپریالیستی که از دل انقلاب ۱۹۷۹ ایران پدید آمده و نارساییها و ابهامات آن انقلاب را در ساختارهای خود بازتاب میدهد. از یک سو، خود را “جمهوری” مینامد − عنوانی که به وابستگی حکومت به آرای جمهور مردم برای کسب مشروعیت اشاره دارد. اما از سوی دیگر، همین آرای مردمی را به تفسیری خاص از اسلام شیعه مشروط میکند. این تفسیر برآمده از ائتلافی سیاسی میان بخشی از روحانیون − که حول «بیت رهبری» سازمان یافتهاند − گروهی از تجار بزرگ بازار، و نیروهای نظامی، بهویژه سپاه پاسداران، است.
سازوکار جمهوری اسلامی بر پایهی محدود کردن جمهوریت از طریق اقتدار ولیفقیه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان شکل گرفته است. در این چارچوب، نهاد ولایت فقیه طی سه دههی گذشته توانسته است انتخابات نهادهای جمهوریتی مانند مجلس، ریاستجمهوری و شوراهای شهر و روستا را با اعمال محدودیتهای جدی بر آزادیهای مدنی و دموکراتیک و با سرکوب نهادهای برخاسته از ارادهی مردم، بیشازپیش تحت کنترل خود درآورد. همزمان با این روند، بخش بزرگی از حمایت مردمی گستردهای که در زمان پیروزی انقلاب پشتوانهی حکومت بود، بهتدریج از میان رفته است.
محور اصلی ائتلاف میان “بیت رهبری”، بخشی از تجار بزرگ بازار و سپاه پاسداران، منافع اقتصادی مشترک این سه نیروست. این منافع شامل بنیادهای صنعتی و تجاری تحت نظارت رهبری، فعالیتهای بازرگانی تجار وفادار به نظام، و منابع اقتصادی سپاه پاسداران میشود − نهادی که پادگانهایش عملاً به بنگاههای تجاری و صنعتی بدل شدهاند. همین منافع مشترک است که جهتگیری سیاستهای حکومت را در داخل و خارج کشور، البته در چارچوب ایدئولوژیک خاصی، رقم میزند.
از آنجا که جمهوری اسلامی بهدلیل ناسازگاری رفتارش با سازوکارهای دموکراتیک قادر به بازتولید مشروعیت مردمی خود نیست، از همان آغاز موجودیتش بر استقلال سیاسی در برابر سیاستهای آمریکا و متحدانش در غرب آسیا تأکید کرده است. این تأکید، درواقع ارجاعی به آرمانهای انقلاب ۱۹۷۹ است − انقلابی که “استقلال” در کنار “جمهوریت” دو شعار محوری آن بود. جمهوری اسلامی در طول ۴۶ سال حیات خود همواره کوشیده است میان این دو شعار تعادل برقرار کند و از این طریق مشروعیت خود را بازسازی کرده و بقای خویش را تضمین نماید.
حمایت و مشروعیتی که بهسبب سرکوب آزادیهای دموکراتیک در داخل کشور از دست میرفت، با چالشجویی در عرصهی بینالمللی جبران میشد. از تسخیر سفارت آمریکا (۱۹۸۱–۱۹۷۹) و مقاومت در برابر تجاوز عراق و سپس اصرار بر ادامهی جنگ (۱۹۸۸–۱۹۸۱)، تا فتوای قتل سلمان رشدی (۱۹۸۹) و در نهایت مسئلهی غنیسازی هستهای و تولید موشکهای دوربرد. این اقدامات به ابزاری برای بازتولید مشروعیت حکومت بدل شدند.
این تأکید بر “استقلال” ریشهای تاریخی دارد. از پایان جنگ سوم ایران و روس در سال ۱۸۲۸ و آغاز نفوذ قدرتهای بزرگ در سیاست و اقتصاد ایران، استقلال کامل کشور به آرزوی دیرینهی مردم ایران بدل شد. تا پیش از انقلاب ۱۹۷۹، همهی تلاشهای ملت و دولتهای دموکراتیک ایران برای اعمال حق حاکمیت ملی در برابر مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم دولتهای امپریالیستی با شکست روبهرو شده بود: انقلاب مشروطه با کودتای محمدعلیشاه قاجار در ۱۹۰۸ و حمایت روسیه سرکوب شد، دوران مشروطیت با کودتای رضا پهلوی به پشتوانهی انگلستان پایان یافت، و جنبش ملی ایران به رهبری دکتر مصدق نیز در کودتای ۱۹۵۳ با همکاری مستقیم آمریکا و بریتانیا شکست خورد.
در همهی این موارد، خواست استقلال همواره در امتداد مطالبهی اکثریت مردم ایران برای تحقق حق دموکراتیک تعیین سرنوشت قرار داشت. اما انقلاب ۱۹۷۹ موقعیت تازهای بهوجود آورد. جمهوری اسلامی توانست استقلال سیاسی ایران را تثبیت کند، اما این کار را با زیر پا گذاشتن حق دموکراتیک مردم در تعیین سرنوشت خویش انجام داد.
بخشی از این ناسازگاری ریشه در محاصرهی سیاسی و اقتصادی ایران از زمان انقلاب تاکنون بهدست قدرتهای بزرگ متخاصم دارد، اما بخش دیگر، ناشی از پیامدهای سیاسی همین محاصره است، یعنی تسلط نیروهای بنیادگرا بر سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی. با توجه به حساسیت تاریخی مسئلهی “استقلال” در ایران، تأکید مداوم حاکمان جدید بر استقلال کشور در برابر سیاستهای قدرتهای امپریالیستی و رویارویی عملی و پیوسته با آنها، برای مدتی طولانی توانست برای جمهوری اسلامی مشروعیت به همراه بیاورد.
بقای حکومت اسلامی بهعنوان یک نظام سیاسی، تنها بر بازتولید مشروعیت در سطح کلان استوار نیست. سرکوب آزادیهای دموکراتیک از همان آغاز، متکی بر همکاری فعال بخشی از پایگاه اجتماعی حکومت بود. اینها گروههایی بودند که بهطور ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی حول تفسیرهای مذهبی و سیاسی روحانیت تحت کنترل ولیفقیه سازماندهی میشدند. تهیدستان شهری − که فعالترین بخش مردم در انقلاب ۱۹۷۹ بودند − در جریان درگیریهای سیاسی پس از انقلاب، به مهمترین ابزار حاکمان جدید برای سرکوب رقبای سیاسی و تسلط بر فضای پرآشوب آن سالها بدل شدند.
در همین دوران، بهویژة در سالهای انقلاب و جنگ هشتساله با عراق، حکومت اسلامی بهتدریج نهادهایی همچون کمیتههای اسلامی، سپاه پاسداران، بسیج و انجمنهای اسلامی را پایهگذاری کرد تا بتواند کادرهای ویژةی خود را تربیت و سازماندهی نماید.
در این میان، سپاه پاسداران که از دههی ۱۹۹۰ با ورود به فعالیتهای تجاری و صنعتی به نوعی خودکفایی اقتصادی دست یافته بود، بهتدریج در کنار نهاد ولایت فقیه و تجار بزرگ، به یکی از ستونهای اصلی قدرت بدل شد. همزمان، با کاهش حمایت مردمی از حکومت − در پی سرکوبهای گستردهی دههی ۱۹۸۰ و سپس اجرای رفرمهای نئولیبرالی در دوران “بازسازی” که به تعمیق شکافهای طبقاتی انجامید − جامعهی ایران در اواخر دههی ۱۹۹۰ شاهد شکلگیری جنبشهای دموکراتیک با مطالبهی حقوق شهروندی شد. این روند به ایجاد شکاف در درون حاکمیت انجامید. بخشی از نخبگان جمهوری اسلامی به این مطالبات پاسخ مثبت دادند، اما این جریانهای اصلاحطلب بهتدریج به حاشیه رانده شدند و سرانجام در جریان جنبش سبز در اواخر دههی ۲۰۰۰ از ساختار قدرت حذف گردیدند. در این میان، سپاه پاسداران نقش اصلی را در حذف اصلاحطلبان ایفا کرد و بهتدریج جایگاه یک حزب حکومتی را به خود گرفت.
سازمانهای بسیج دانشآموزان و جوانان نیز با جذب بخشی از جوانان برآمده از اقشار فقیر، آیندهی آنان را از طریق شبکههای ارتباطی و مجموعهای از امتیازات سیاسی و اقتصادی تضمین میکردند؛ امتیازاتی که بدون آنها، این جوانان در بازار بحرانزدهی کار ایران شانسی برای پیشرفت نداشتند. به این ترتیب، ائتلاف متشکل از ولایت فقیه، سپاه پاسداران و تجار بزرگ، کانالی موازی و نامتعارف در برابر نظام آموزشی رسمی ایجاد کرد − کانالی که هم مسیر ارتقای اجتماعی این گروه از تهیدستان شهری را فراهم میکرد، هم وفاداری آنان را جلب مینمود و هم کادرهای جدید حکومت را تربیت میکرد و بدین ترتیب بقای نظام را تضمین مینمود.
این سازوکار − که یادآور روشهای حزب بعث در عراق و سوریه است − شکافهای طبقاتی موجود را به ابزاری برای بازتولید سازمانیافتهی پایههای قدرت حکومت و تقویت توان سرکوب و سلطهی آن تبدیل می کند.
امروز برآورد میشود حدود ۷ تا ۱۰ میلیون نفر از جمعیت ایران بهنوعی با سپاه پاسداران، شبکهی مساجد تحت کنترل ولیفقیه و ساختار حکومتی پیوند دارند و بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از رانتهای حکومتی بهرهمند میشوند. این جمعیت، پایگاه فعال حکومت به شمار میآید و از آنجا که موقعیت اجتماعی و منزلت خود را وابسته به بقای جمهوری اسلامی میدانند، در دفاع از آن پایبند و پیگیر هستند.
با این حال، توانایی سپاه پاسداران و ولیفقیه در تأمین این رانتها بهدلیل تحریمهای اقتصادی و کاهش درآمدهای نفتی محدود شده است. پیامد این وضعیت، فشار فزایندهی سیاسی و اقتصادی بر طبقهی متوسط برای استخراج منابع تازه و تخصیص آن میان کادرهای حکومتی است. بهطور عملی، این رویکرد موجب سقوط ارزش نیروی کارشده است که خود را در سقوط قدرت خرید مردم و افزایش نرخ ارز و طلا نشان میدهد، در حالی که درآمد حکومت در شرایط بحرانی را تضمین میکند. بخشی از این درآمد نیز برای بازتوزیع ثروت میان پایههای سازمانیافتهی حکومت، از طریق شبکههای خاص وابسته به سپاه پاسداران، اختصاص مییابد.
۱۴ اوت ۲۰۲۵
سیامک سرشار مراغه ای
جنگ،جمهوری اسلامی، خیمه شب بازی گفتگو با اپوزیسیون وچشم انداز بعدی
قسمت بیست وسوم گفتگوی محفلی – مجازی” rel=”noopener” target=”_blank”>قسمت بیست وسوم گفتگوی محفلی – مجازی
کتاب #هماندیشیـچپ
ویژهی انقلاب ۵۷
پیشگفتار
https://t.me/left_forum/163
ویژهی انقلاب ۵۷
جلد اول
https://t.me/left_forum/161
ویژهی انقلاب ۵۷
جلد دوم
https://t.me/left_forum/162
کتاب #هماندیشیـچپ
ویژهی انقلاب ۵۷
پیشگفتار
از #انقلاب۵۷ نزدیک به نیم قرن گذشت؛ از انقلابی، یا قیامی، که امید بود آزادی بیاورد و نیاورد. و امید بود رفاه و عدالت بیاورد و نیاورد.
نزدیک به نیم قرن از انقلابی، یا قیامی، گذشت که به وعدهی سفرهای نان و سقفی بر سر، از دستهای خالی پل ساخت و بر شانههای خسته سوار شد و گرسنه را به حراج کلیه واداشت و گود نشین را به گورخوابی.
اینگونه بود که فضای ذهنی همهی این نیم قرن تا امروز اشباع شد از بیشمار پرسش:
چرا انقلاب شد؟ و چرا و چگونه به سرنوشتیِ چنین دچار شد؟ راز شکستی چنین سنگین در چه بود؟
آیا انقلاب ۵۷ گریزناپذیر بود؟
چگونه بود که در ماههای مشرف به بهمن ۵۷، در سراسر سپهر سیاسی کشور، گروه و گرایشی یافت نمیشد که در خیزش عمومی حضوری نداشته باشد و نقشی نپذیرفته باشد؟
و چرا منهای بخشی از دهقانان، طبقهی اجتماعی دیگری نبود که در آن ماهها به قطار انقلاب سوار نشده باشد؟
در کندوکاو تاریخ، بهعنوان مسئول تیرهروزی و فلاکت کنونی، انگشت اتهام را میتوان به سمت کدام جریان سیاسی یا اجتماعی گرفت؟
جایگاه و نقش چپ در انقلاب و شکست آن کجاست؟
امروز، سوژهی رهاییبخش چطور تعریف میشود؟ و راه نجات از کدام سمت؟
زمینههای رشد راست افراطی وشبهفاشیست به چه اندازه است؟
این گرایشها تحت کدام شرایط ممکن است موفق شوند تودهی اتمیزه و بیشکل را به خدمت «ناجی» و «پیشوا»ی دیگری در آورند؟
از بهمن ۵۷ هر چه بیشتر دور شدیم و غبار فراموشی بر حافظهها بیشتر نشست، بار ذهنی پاسخهایی که به چنین پرسشهایی داده شده سنگین تر شد و راه بر جعل و فریب و وارونهسازی هموارتر. و نیز هر چه تودهی محروم و فرودست خستهتر، خشمگینتر و مایوستر شده، و خود رهانی را دشوارتر یافته، قلب واقعیتها آسانتر شده و هزینهاش کمتر. در چنین بزنگاهی است که بازماندههای فرقهی #پهلوی فضای روانی موجود را مناسب یافتهاند و به سودای بازگشت به قدرت و تحمیل دور باطلی دیگر به تاریخ، از تاریکخانههای لاس وگاس بیرون امدهاند. به کنار از مساعدت فضای ذهنی، این فرقه برای ریلگذاری افکار عمومی به داشتن پشتوانههای مادی بسیاری دلگرم است. میکوشد ازمنابع مالی هنگفت و هژمونی رسانهای تا اطاقهای فکر و حمایت شماری از دولتها و برخی دستگاههای اطلاعاتی همه را به خدمت انحراف ذهنیت افکار عمومی و انقیاد آن در آورد.
رو در رو با چنین تهدیدهایی، پاسخدادن به پرسشهایی که فضای عمومی را اشباع کرده ضرورتی است حیاتی؛ بهویژه از سوی کسانی که همچنان بر حقانیت قیام مردم علیه حکومت پهلوی باور دارند. #هماندیشیـچپ در عمل به این تکلیف میکوشد گامی بردارد و انتشار ویژهنامهای که پیش رو دارید بخشی از این کوشش است. مجموعهای که گرد آمده؛ مقالهها، یادداشتها، گفتوگوها و اسناد، حاصل یاری و مشارکت بسیاری از نویسندگان، هنرمندان، کنشگران سیاسی و اجتماعی، پژوهشگران و تحلیلگران داخل و خارج کشور است که به دعوت ما پاسخ مثبت دادهاند. ضمن قدردانی از یکایک انان، لازم است تأکید شود آنچه تا کنون انجام شده، تنها مقدمهای است بر آنچه بسیار گستردهتر و فراگیرتر باید دنبال شود. با این امید که در گامهای بعد از یاری و هماندیشی طیف هر چه وسیعتری از افراد و گرایشهای #چپ برخوردار گردیم.
⬅️ جلد نخست https://t.me/left_forum/161
⬅️ جلد دوم https://t.me/left_forum/162
گفتگوی بین دو نسل؛ انقلاب ۵۷ و جوانان امروز. نوشته: هوش مصنوعی
???? زمان و مکان: یک پارک در تهران، نیمکت کنار درختان کهنسال
???? شخصیتها:
• رضا: ۶۵ ساله، از نسل انقلاب ۵۷، در جوانی با اندیشههای چپ و آزادیخواهانه علیه دیکتاتوری شاه مبارزه کرده و بعد از انقلاب نیز با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است.
• مریم: ۲۲ ساله، دانشجو، از نسل امروز که از جمهوری اسلامی بیزار است و به دنبال تغییر ریشهای در کشور است.
• آرش: ۱۷ ساله، نوجوان پرشور و عاصی از سرکوبها، که در اعتراضات خیابانی شرکت کرده است.
________________________________________
آغاز گفتگو: چرا به اینجا رسیدیم؟
???? مریم: آقای رضا، شما که توی انقلاب ۵۷ بودید، واقعاً چی شد که کارمون به اینجا کشید؟ چرا اون انقلاب به آزادی نرسید؟ ما داریم هزینهی چیزی رو میدیم که اصلاً انتخابش نکردیم!
???? رضا: (آهی میکشد) حق دارین. اون روزها ما با آرزوی آزادی، عدالت و برابری رفتیم توی خیابون. شاه سرکوب میکرد، ساواک نفسمون رو بریده بود، کارگر و دانشجو و معلم همه از خفقان خسته شده بودن. اما هیچکس فکر نمیکرد آخوندها سوار موج بشن و یه دیکتاتوری جدید بیارن. ما با دیکتاتوری سلطنتی جنگیدیم، ولی یه استبداد مذهبی جایگزینش شد.
???? آرش: یعنی شما که اون موقع انقلاب کردین، نمیدونستین آخوندها دنبال حکومت اسلامیان؟
???? رضا: خیلیها هشدار دادن، اما مردم فکر میکردن هر چی باشه، بدتر از شاه نمیشه. اون موقع، روحانیون خودشون رو طرفدار مردم نشون میدادن. مردم فکر میکردن دین و سیاست جدا میمونن. ولی خمینی، وقتی قدرت رو گرفت، همهی صداهای مخالف رو خاموش کرد، چپها و لیبرالها رو سرکوب کرد، و یه حکومت ایدئولوژیک ساخت.
???? مریم: پس چرا جلوی خمینی و اسلامگراها نایستادین؟
???? رضا: وایسادیم! از همون روزای اول، روشنفکرا، کمونیستا، مجاهدین و خیلیای دیگه فهمیدن که انقلابشون دزدیده شده. جنگیدیم، مقاومت کردیم، شکنجه شدیم، اعدام شدیم. دههی ۶۰ رو یادتون نره، هزاران نفر رو کشتن، فقط به خاطر اینکه نمیخواستن زیر سایهی یه دیکتاتوری مذهبی زندگی کنن.
________________________________________
تفاوتها و شباهتهای دو نسل
???? آرش: پس فرق انقلاب شما با اعتراضات ما چیه؟ ما نمیخوایم هیچ آخوندی قدرت داشته باشه، شما اون موقع هنوز بهشون امید داشتین.
???? رضا: تفاوت اصلی اینه که شما تجربهی ما رو دارین. ما تو یه مسیر ناشناخته قدم گذاشتیم، اما شما میدونین که حکومت مذهبی چه بلایی سر جامعه میاره. نسل شما تکلیفش روشنه، دیگه فریب شعارهای “اصلاحات” و “چهرهی رحمانی اسلام” رو نمیخوره. اما یه چیز بینمون مشترکه: میل به آزادی. اون روز ما شعار “آزادی، استقلال” دادیم، شما امروز “زن، زندگی، آزادی” میگین.
???? مریم: ولی یه چیزی که ما رو عصبانی میکنه اینه که خیلی از نسل شما هنوز دارن از اون انقلاب دفاع میکنن، یا بدتر از اون، خودشون توی همین حکومت جا گرفتن!
???? رضا: آره، بعضیا خیانت کردن، بعضیا پشیمون شدن، بعضیا هم هنوز توی گذشته گیر کردن. اما یه چیزو یادتون نره: خیلی از ماها هم توی همین سالها جنگیدیم، زندان رفتیم، تبعید شدیم، فراموش نشدیم. شما ادامهی همون مسیرین، ولی آگاهتر و مصممتر.
________________________________________
نسل جدید، آیندهی تازه
???? آرش: پس به نظرتون، نسل ما میتونه این حکومت رو بندازه؟
???? رضا: نسل شما دیگه فقط نمیخواد رژیم عوض بشه، میخواد ریشهی استبداد رو خشک کنه. شما فقط دنبال تغییر حکومت نیستین، دنبال تغییر سیستم و ساختارین. تفاوت مهم اینجاست. ما اون موقع فکر میکردیم فقط شاه که بره، همه چی درست میشه. اما شما به یه جامعهی آزاد، بدون تبعیض، بدون دین دولتی فکر میکنین.
???? مریم: ولی این حکومت به این راحتی نمیره…
???? رضا: هیچ دیکتاتوری با میل خودش نمیره. اما هیچ دیکتاتوری هم تا ابد نمونده. شما ابزارهایی دارین که ما نداشتیم، شبکههای اجتماعی، آگاهی جهانی، همبستگی گستردهتر. مهم اینه که مبارزهتون رو ادامه بدین، یاد بگیرین از اشتباهات گذشته، و متحد بمونین.
???? آرش: پس شما هنوز امید دارین؟
???? رضا: امید، تنها چیزی بوده که تونسته ما رو تا اینجا بیاره. و حالا، این امید توی دستای شماست…
???? [صدای دور شدن شعارهای معترضان از خیابان…]
________________________________________
????️ صدای شما هستیم از رادیو همبستگی… این گفتگو ادامه دارد.
گفتگوی چالشی بین نسل انقلاب ۵۷ و نسل جدید – بخش دوم
???? زمان و مکان: همان پارک، اما هوا کمی تاریک شده. صدای قدمهای مردم و گاهی هم صدای ماشینهای خیابان شنیده میشود.
???? شخصیتها:
• رضا: ۶۵ ساله، از نسل انقلاب ۵۷، چپگرا و آزادیخواه که علیه دیکتاتوری شاه مبارزه کرد و بعد از انقلاب هم با جمهوری اسلامی جنگید.
• مریم: ۲۲ ساله، دانشجو، معترض به جمهوری اسلامی و خواهان تغییر اساسی در ایران.
• آرش: ۱۷ ساله، نوجوان معترض، خشمگین از سرکوب و بیرحمی رژیم.
________________________________________
رادیکالیسم و تغییر؛ کدام راه درست است؟
???? مریم: شما میگین ما ابزارهای بهتری داریم، اما واقعیت اینه که این رژیم از هر چیزی برای سرکوب استفاده میکنه. چطور باید با سیستمی جنگید که هیچ قانونی رو رعایت نمیکنه؟
???? رضا: این دقیقا همون سوالیه که نسل ما هم از خودش میپرسید. شاه هم فکر میکرد که با ساواک و ارتش میتونه جلوی مردم بایسته، ولی دیدین که نشد.
???? آرش: اما شاه و حکومت پهلوی به اندازهی اینها وحشی نبودن! اینا مردم رو با شلیک مستقیم میکشن، سرها رو میبُرن، زن و بچه رو توی زندان شکنجه میکنن. توی خیابون همون لحظه شلیک میکنن! شماها فقط زندان رفتین، ما رو مستقیم میکشن.
???? رضا: (آه میکشد) راست میگی… رژیم جمهوری اسلامی از هر دیکتاتوری که ما علیهش جنگیدیم، وحشیتره. چون نه فقط سرکوبگره، بلکه توجیه ایدئولوژیک هم داره. اونا فکر میکنن دارن با “دشمنان خدا” میجنگن و هیچ خط قرمزی ندارن. ولی یه چیزو یادت نره: هیچ رژیمی برای همیشه سر پا نمیمونه، مخصوصا وقتی که مردم باهاش نیستن.
???? مریم: ولی ما داریم کشته میشیم! این رژیم اینقدر راحت خون میریزه که انگار جون مردم براش هیچی نیست. چطور باید در برابر همچین جنایتی ایستاد؟
???? رضا: اینجاست که باید تاکتیکهای مبارزه رو تغییر داد. ببین، ما نسل انقلاب ۵۷ یه درس تلخ گرفتیم: احساسات، بدون استراتژی، شکست میخوره.
________________________________________
درسهایی از گذشته؛ اشتباهات انقلاب ۵۷
???? آرش: خب، پس اشتباه شما چی بود؟
???? رضا: چند تا اشتباه بزرگ داشتیم. یکی اینکه ما فکر میکردیم هر کی با شاه بجنگه، خودبهخود همپیمان ماست. آخوندها از همین استفاده کردن، حرفای قشنگ زدن، اما وقتی قدرت رو گرفتن، همهی ما رو یا کشتن یا بیرون انداختن.
????مریم: شما برنامه نداشتین؟ یه آلترناتیو درست و حسابی؟
???? رضا: راستش، نه اونطوری که باید! چپها، ملیگراها، لیبرالها، همه برای سرنگونی شاه متحد بودن، اما وقتی شاه رفت، هر کسی یه ایدهی متفاوت داشت. آخوندها اما یه برنامه مشخص داشتن: قبضه کردن کامل قدرت.
???? آرش: یعنی شما خودتون رو برای بعد از انقلاب آماده نکرده بودین؟
???? رضا: دقیقاً! انقلاب شد، ولی هیچکس به این فکر نکرد که “روز بعد از انقلاب” چی میشه. اینو یادتون باشه: سرنگونی، یه مرحله است. مهمتر از اون، جایگزینیه!
???? مریم: پس ما چی کار باید بکنیم که اشتباه شما رو تکرار نکنیم؟
???? رضا: شما اول از همه باید یه آلترناتیو واقعی داشته باشین. بدونین که بعد از جمهوری اسلامی، چه نوع حکومتی میخواین؟ فقط گفتن “آخوندها باید برن” کافی نیست. اگه بعدش یه دیکتاتوری جدید بیاد، تاریخ دوباره تکرار میشه.
________________________________________
مبارزه مسلحانه یا مقاومت مدنی؟
???? آرش: خب، ما راههای مسالمتآمیز رو امتحان کردیم، اعتصاب کردیم، اعتراض کردیم، ولی نتیجهش فقط کشتار بیشتر بود. به نظرتون وقتش نیست که ما هم مثل چریکهای زمان شاه، مسلح بشیم؟
???? رضا: این بحث همیشه بوده. یه عده توی نسل ما هم فکر میکردن که بدون اسلحه نمیشه دیکتاتوری رو سرنگون کرد. ولی تجربه نشون داده که خشونت، همیشه به خشونت بیشتر ختم میشه. جمهوری اسلامی دنبال اینه که معترضا رو مسلح ببینه تا سرکوب رو توجیه کنه.
???? مریم: پس یعنی چی؟ فقط بشینیم و نگاه کنیم؟
???? رضا: نه! ولی باید هوشمندانهتر بجنگین. اعتراضات خیابونی یه راهه، اما باید اعتصابات اقتصادی رو هم جدی بگیرین، باید کنترل خیابونها رو بگیرین، باید شکافهای داخل حکومت رو عمیقتر کنین. این حکومت، از داخل پوسیده، اما یه ضربهی نهایی میخواد که فرو بریزه.
???? آرش: ولی خیلی از مردم هنوز میترسن.
???? رضا: ترس همیشه هست. ما هم وقتی ساواک آدمارو میبرد و برنمیگردوند، میترسیدیم. اما وقتی یه ملت تصمیم میگیره که دیگه نمیخواد بترسه، دیکتاتور سقوط میکنه.
________________________________________
امید یا ناامیدی؟
???? مریم: شما بعد از این همه سال مبارزه، هنوز امید دارین؟
???? رضا: (لبخند میزند) امید چیزیه که اگه از دست بدی، دیگه چیزی برات نمیمونه. من یه چیزو یاد گرفتم: تاریخ رو مردم میسازن، نه حکومتها. جمهوری اسلامی هم یه روزی توی کتابای تاریخ میره، درست مثل شاه.
???? آرش: ولی ما هنوز توی این جهنمیم.
???? رضا: درسته، ولی شما نسلی هستین که میتونین این جهنم رو تموم کنین. فقط یه چیزو یادتون باشه: آزادی، به تنهایی به دست نمیاد، باید براش برنامه داشت، هزینه داد، و تا آخرش ایستاد.
???? مریم: یعنی هنوز راه ادامه داره؟
???? رضا: هنوز؟ این تازه شروعشه…
???? [صدای شعارهای معترضان که در خیابان طنینانداز میشود…]
_______________________________________
گفتگوی چالشی بین نسل انقلاب ۵۷، نسل معترض جدید، نوستالژیگرایان و سلطنتطلبان
???? زمان و مکان: همچنان در همان پارک، اما حالا کمی شلوغتر شده. چند نفر جدید هم به جمع پیوستهاند. صدای همهمهی مردم از دور شنیده میشود.
???? شخصیتها:
• رضا: ۶۵ ساله، از نسل انقلاب ۵۷، چپگرا و آزادیخواه که علیه دیکتاتوری شاه مبارزه کرد و بعد از انقلاب هم با جمهوری اسلامی جنگید.
• مریم: ۲۲ ساله، دانشجو، معترض به جمهوری اسلامی و خواهان تغییر اساسی در ایران.
• آرش: ۱۷ ساله، نوجوان معترض، خشمگین از سرکوب و بیرحمی رژیم.
• کاوه: ۳۲ ساله، نوستالژیگرا، حسرت دوران قبل از انقلاب را میخورد، از آزادیهای اجتماعی زمان شاه خوشش میآید.
• فرهاد: ۵۵ ساله، سلطنتطلب، طرفدار بازگشت پادشاهی و دفاع از رژیم شاه.
________________________________________
نوستالژی دوران شاه؛ آزادی یا توهم؟
???? کاوه: ببینید، من سیاسی نیستم، راستش از هیچکدوم از حکومتها خوشم نمیاد، ولی یه چیز رو مطمئنم: توی زمان شاه، مردم زندگیشونو میکردن، دخترا میتونستن هر جور میخوان لباس بپوشن، کسی نمیپرسید کی با کیه، میتونستی مشروب بخوری، کابارهها باز بود، موسیقی زنده بود… یه زندگی عادی بود، نه این جهنمی که الان داریم!
???? مریم: کاوه، آزادی فقط به این نیست که بتونی مشروب بخوری یا دامن کوتاه بپوشی. آزادی یعنی بتونی حرفت رو بزنی، رأی بدی، جلوی فساد رو بگیری، نترسی از اینکه یکی بیاد و تو رو ببره شکنجه کنه!
???? کاوه: ولی مگه الان مردم آزادی سیاسی دارن؟ مگه جمهوری اسلامی آزادی داده؟ یعنی شما حاضری برای دموکراسیای که اصلاً وجود نداره، از حداقل آزادیهای اجتماعی هم محروم بشی؟
???? آرش: ما نمیخوایم از بین بد و بدتر انتخاب کنیم، ما یه چیز بهتر میخوایم.
???? رضا: کاوه، میفهمم چی میگی. یه بخش از جامعه تو زمان شاه، مخصوصاً طبقهی متوسط به بالا، آزادی اجتماعی داشتن. اما این فقط یه بخش از واقعیته. توی همون دوره، کارگرایی که اعتراض میکردن یا دانشجوهایی که مخالف بودن، توی زندان بودن، شکنجه میشدن، روزنامهها سانسور میشد، ساواک هر جا بود.
???? کاوه: اما آدمایی که توی خیابون بودن، حداقل خوشحالتر بودن!
???? مریم: بله، اگه تو جزو اون قشری بودی که زیر ضربهی رژیم نبود، شاید زندگی خوبی داشتی. ولی آزادی نباید فقط برای یه عدهی خاص باشه!
________________________________________
دفاع از سلطنت؛ دیکتاتوری شاه بهتر بود؟
???? فرهاد: من با احترام به همه، یه سوال دارم. این انقلاب ۵۷ که شما ازش دفاع میکنید، نتیجهش چی شد؟ ایران از یه کشور در حال پیشرفت به این وضع افتاد. اگه شاه میموند، ما الان کرهی جنوبی بودیم، نه ونزوئلا!
???? مریم: یعنی شما دیکتاتوری شاه رو نادیده میگیرین؟ سرکوب مخالفا، سانسور، شکنجههای ساواک، اینا مهم نیست؟
???? فرهاد: من منکر اشتباهات شاه نیستم، اما اینا توی همهی کشورا بوده. مگه آمریکا، فرانسه یا انگلیس مشکل نداشتن؟ سیاست یعنی حفظ نظم، شاه نمیتونست بذاره کمونیستا و تجزیهطلبا کشور رو به هم بریزن.
???? رضا: آهان! پس شما همون منطق جمهوری اسلامی رو دارین! یعنی چون حکومت نمیخواست “نظم” به هم بخوره، شکنجه و کشتار مجازه؟! این حرفو الان آخوندها هم میزنن، فقط اسمشون عوض شده.
???? آرش: شما میگین شاه داشت کشور رو میساخت. آره، یه سری پروژههای اقتصادی و صنعتی بود، اما برای کی؟ برای مردم یا برای یه اقلیت خاص؟ همون موقع هم کارگرا توی فقر بودن، روستاییها مهاجرت میکردن، فساد توی دربار بیداد میکرد.
???? فرهاد: ولی ببینید، شاه دزد نبود! مقایسه کنید با آخوندها، کی این همه پول مملکت رو خورد؟ شاه به کشور خدمت کرد، آخوندها نابودش کردن.
???? رضا: شاه خودش دزد نبود، ولی سیستمی که ساخته بود پر از دزد بود. مگه اشرف پهلوی چی کار میکرد؟ مگه دربار شاهی فساد نداشت؟
???? مریم: مسئله اینه که شاه هیچ مکانیزمی برای جلوگیری از فساد نذاشته بود، چون خودش یه دیکتاتور بود. دموکراسی این نیست که یه نفر بهتنهایی تصمیم بگیره و بقیه حق نداشته باشن نظر بدن.
???? فرهاد: ولی مردم اون موقع حالشون بهتر بود!
???? آرش: کدوم مردم؟ اونی که توی دربار بود یا اونی که توی زندان بود؟
???? کاوه: ببینید، شاید شاه هم دیکتاتور بود، ولی زندگی مردم عادی بهتر بود.
???? رضا: مشکل اینجاست که وقتی شما از “مردم عادی” حرف میزنی، فقط یه قشر خاص رو در نظر داری. یه عده واقعاً تو رفاه بودن، اما یه عده هم توی سیاهچالههای ساواک جون میدادن.
جمعبندی؛ آینده چه باید باشد؟
???? مریم: خب، نتیجهی این بحث چیه؟ برگردیم به شاه؟ جمهوری اسلامی بمونه؟ یا یه راه جدید؟
گفتگوی چالشی بین نسلهای مختلف درباره ایران – بخش سوم
???? زمان و مکان: همان پارک، حالا تاریکتر شده و چراغهای خیابان روشناند. صدای قدمهای مردم، گاهی صدای موتورسوارها، و دورتر، صدای اعتراضات شنیده میشود.
???? شخصیتها:
• رضا: ۶۵ ساله، از نسل انقلاب ۵۷، چپگرا و آزادیخواه که علیه دیکتاتوری شاه مبارزه کرد و بعد از انقلاب هم با جمهوری اسلامی جنگید.
• مریم: ۲۲ ساله، دانشجو، معترض به جمهوری اسلامی و خواهان تغییر اساسی در ایران.
• آرش: ۱۷ ساله، نوجوان معترض، خشمگین از سرکوب و بیرحمی رژیم.
• نادر: ۳۰ ساله، از نسل میانی، نوستالژی دوران شاه را دارد، هرچند خودش آن دوران را ندیده، اما از پدر و مادرش شنیده که «همهچیز بهتر بود.»
• فرهاد: ۵۵ ساله، سلطنتطلب، طرفدار بازگشت خاندان پهلوی و معتقد است که شاه هر چه کرده، برای ایران بوده.
________________________________________
نوستالژی دوران شاه؛ حقیقت یا توهم؟
???? نادر: ببینین، من از سیاست سر درنمیارم، اما یه چیزی واضحه: ایران قبل از جمهوری اسلامی، یه کشور طبیعی بود! مردم راحت لباس میپوشیدن، کسی توی زندگی خصوصی مردم دخالت نمیکرد، کابارهها باز بودن، مشروب آزاد بود، موسیقی زنده بود، هیچکس بخاطر بیحجابی کتک نمیخورد! حالا نگاه کن، هر جا میری باید مواظب باشی چی بگی، چی بپوشی، چی گوش بدی! این جهنم با اون دوران اصلاً قابل مقایسه نیست.
???? فرهاد: (با هیجان) آفرین پسر! داری حرف حساب میزنی. مملکت زمان شاه داشت رشد میکرد، اقتصاد قوی بود، پاسپورت ایرانی ارزش داشت، مردم تو صف شیر و مرغ نمیایستادن، فساد به این وحشتناکی نبود. شماها قدر ندونستین، شاه رو انداختین، حالا دارین چوبش رو میخورین!
???? مریم: خب، پس چرا مردم علیه شاه انقلاب کردن؟ چرا همین مردمی که شما ازشون حرف میزنین، توی خیابونا بودن و شعار میدادن؟
???? فرهاد: چون گول آخوندا رو خوردن! خمینی دروغ گفت، مردم ساده بودن. آمریکا و انگلیس هم کمک کردن شاه بره، چون نمیخواستن ایران قوی باشه.
???? رضا: (پوزخند میزند) باز هم تئوری توطئه؟ فرهاد جان، این حرفا رو ول کن. انقلاب فقط به خاطر آخوندا نبود. مردم خسته شده بودن از استبداد، از ساواک، از اینکه شاه مملکت رو یه ملک شخصی میدید. اینکه میگی «همهچیز خوب بود» فقط نیمی از واقعیته.
???? نادر: اما رضا جان، قبول کن که تو زمان شاه کسی رو تو خیابون شلاق نمیزدن چون روسری نداشت، کسی رو به خاطر مهمونی گرفتن نمیبردن زندان!
???? رضا: درسته، شاه به زور چادر سر کسی نکرد، ولی آزادی فقط این نیست که کی چی بپوشه! آزادی یعنی اینکه مردم بتونن نظر بدن، نقد کنن، حرف بزنن بدون اینکه ساواک بریزه خونشون. یعنی وقتی تو خیابون یه شعار نوشتی، سرت رو زیر آب نکنن! یعنی روزنامههات بسته نشن، احزاب آزاد باشن! اون زمان، فقط یه حزب بود: رستاخیز، اگه نمیخواستی عضو شی، باید پاسپورت میگرفتی و میرفتی بیرون. این آزادیه؟
???? فرهاد: (با عصبانیت) مگه حالا آزادی داریم؟ مگه جمهوری اسلامی روزنامههای مستقل رو بسته؟ مگه الان ساواک نیست، فقط اسمش شده اطلاعات سپاه؟
???? مریم: (با طعنه) خب پس تو داری میگی دیکتاتوری شاه خیلی بهتر از دیکتاتوری آخوندا بود؟ یعنی دیکتاتوری «خوب» هم داریم؟
???? آرش: (با خشم) شما میخواین ما دوباره یه شاه بیاریم که بگه «من خودم میدونم چی برای مردم خوبه»؟ که هر کی مخالفش باشه رو سرکوب کنه؟ ما انقلاب کردیم که دیکتاتوری تموم بشه، نه اینکه دیکتاتوری عوض شه!
???? فرهاد: (عصبانی) شما جوونا هیچی از تاریخ نمیدونین! شاه یه وطنپرست بود، میخواست ایران رو مدرن کنه، اینا نمیذاشتن!
???? رضا: (با خونسردی) ببین، کسی منکر این نیست که شاه کشور رو توسعه داد. اما توسعه بدون آزادی، بدون عدالت، بدون مشارکت مردم، یعنی چی؟ توی مملکت فقط یه نفر تصمیم میگرفت. اینجوری نمیشه یه کشور رو اداره کرد!
???? نادر: اما قبول کنین که این جمهوری اسلامی، ما رو به یه جایی رسونده که حتی اون دیکتاتوری هم به نظر بهتر میاد!
???? مریم: اینو قبول دارم. اینا یه کاری کردن که مردم تو حسرت دیکتاتوری قبلی باشن، چون از این یکی وحشیتره. ولی راهحلش برگشت به عقب نیست. ما باید یه مسیر جدید پیدا کنیم. یه حکومتی که نه شاه داشته باشه، نه ولیفقیه، نه رهبر خودخوانده! یه حکومت مردمسالار واقعی.
???? آرش: دقیقاً! ما یه نسل جدیدیم که نه دنبال شاهیم، نه دنبال شیخ. ما حکومت فردی نمیخوایم، حکومت دموکراتیک میخوایم.
???? فرهاد: (با تمسخر) شما خیالبافی میکنین. ایران همیشه یه رهبر قوی لازم داره. دمکراسی توی ایران جواب نمیده، مردم هنوز آماده نیستن.
???? رضا: (با قاطعیت) یعنی چی مردم آماده نیستن؟ مردم ایران تو همین یه سال گذشته نشون دادن که آمادهتر از همیشهان. اتفاقاً این حکومتهای مستبد هستن که میترسن، چون میدونن اگه مردم حق انتخاب داشته باشن، دیگه امثال شاه و ولیفقیه رو نمیخوان!
???? مریم: مشکل همینه. بعضیا فکر میکنن ما همیشه باید یا بردهی شاه باشیم، یا نوکر آخوند. انگار غیر از این، انتخابی نداریم!
???? نادر: خب، پس چی کار کنیم؟
???? آرش: ما باید یه نظامی بسازیم که مردم بتونن خودشون تصمیم بگیرن، نه یه نفر به جای همه. نه شاه، نه شیخ، نه رهبر مادامالعمر! یه جمهوری آزاد، یه دمکراسی واقعی.
???? فرهاد: (با تردید) اگه بشه…
???? رضا: (لبخند میزند) میشه. فقط باید باور کنیم و برای ساختنش بجنگیم.
???? [صدای شعارهای معترضان در خیابان شدت میگیرد…]
________________________________________
گفتگوی چالشی بین نسلهای مختلف درباره ایران – بخش چهارم
???? زمان و مکان: همان پارک، شب عمیقتر شده، اما بحث هنوز داغ است. صدای شعارهای معترضان از خیابانهای اطراف میآید. دود و بوی اسپری فلفل در هواست.
???? زمان و مکان: همان پارک، شب عمیقتر شده، اما بحث هنوز داغ است. صدای شعارهای معترضان از خیابانهای اطراف میآید. دود و بوی اسپری فلفل در هواست.
???? شخصیتهای جدید:
• سعید: ۴۸ ساله، اصلاحطلب، مخالف انقلاب، معتقد به اصلاح تدریجی سیستم.
• کامران: ۳۵ ساله، انقلابی رادیکال، مدافع سرنگونی جمهوری اسلامی، الهامگرفته از انقلابهای تاریخی.
________________________________________
اصلاح یا انقلاب؟ راه نجات ایران چیست؟
???? سعید: (دستهایش را در جیب میگذارد) ببینین، من میفهمم که همه خسته شدن، همه عصبانیان. اما انقلاب؟ واقعاً انقلاب؟ شماها تاریخ نخوندین؟ انقلاب یعنی هرج و مرج، یعنی خشونت، یعنی ناامنی. شما سوریه رو ندیدین؟ عراق، لیبی؟ اینا همه فکر میکردن با انقلاب قراره آزاد بشن، اما چی شد؟ کشورشون نابود شد!
???? کامران: (پوزخند میزند) این همون ترسیه که همیشه ریختن تو دل مردم! که اگه انقلاب کنید، ایران تجزیه میشه، جنگ داخلی میشه، هیولای داعش میاد. نه رفیق، این تویی که تاریخ رو نخوندی. انقلاب فرانسه رو ببین، انقلاب آمریکا، انقلاب مشروطهی خودمون! بدون انقلاب، هیچ تغییر بنیادی اتفاق نمیافته.
???? سعید: تغییر باید تدریجی باشه. این نظام مثل یه ساختمونه که خرابه، ولی میشه بازسازیش کرد. نه اینکه با دینامیت بفرستیش رو هوا!
???? آرش: (با خشم) ساختمونی که روی خون ساخته شده، باید خراب بشه! اینا حتی تحمل کمترین اصلاح رو ندارن! دیدی تو همین انتخابات قلابیشون چجوری خودشون خودشون رو تأیید کردن؟ اصلاح؟ اصلاح چی؟!
???? مریم: (محکم) رئیسی رو که فرستادن سر کار، یادت رفته؟ همون قاتل دهه شصت! همون که قتلعام کرد، حالا شده رئیسجمهور. اصلاحطلبا کجان؟ چی کار کردن؟ هیچی. پس بگو «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا!»
???? سعید: (آه میکشد) ببین، اینا درسته، اما باید منطقی باشیم. ما نمیتونیم بزنیم زیر میز و فکر کنیم یهشبه همهچیز درست میشه. تغییر باید گامبهگام باشه. باید تو همین چارچوب فشار بیاریم، قانونگذاری کنیم، رسانه داشته باشیم، وارد سیاست بشیم، تغییر از درون…
???? کامران: (با خندهای تلخ) تغییر از درون؟ دقیقاً کِی؟ ۴۵ سال گذشته، این رژیم یه قدم به سمت اصلاح برنداشته، فقط سرکوب کرده. یادته خاتمی اومد گفت «گفتوگوی تمدنها»؟ بعد چی شد؟ کوی دانشگاه ۷۸؟ یادته موسوی و کروبی خواستن تو همین سیستم تغییر بدن؟ الان کجان؟ تو حصرن. یعنی هنوز نفهمیدی که این رژیم هیچ اصلاحی رو برنمیتابه؟
???? نادر: ولی یه چیزی هم هست، اگه انقلاب بشه، ایران تجزیه نمیشه؟ یعنی عربهای خوزستان نمیخوان جدا بشن؟ کردها چطور؟ ترکمنها؟ یهویی هرج و مرج نمیشه؟
???? کامران: (با قاطعیت) نه، چون چیزی که ما داریم، یه چیز بزرگتر از قومیت و مذهب و زبان ماست. این خاک، همهی ما رو به هم وصل کرده: آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، لر، گیلک، مازنی، فارس… همه کنار هم علیه استبداد ایستادن. اینو تو خیابونای زاهدان دیدی، تو اعتراضات کردستان دیدی، تو تبریز و تهران و اهواز دیدی. ما با هم هستیم.
???? آرش: (با اشتیاق) ما با هم هستیم! همینش قشنگه، کسی دنبال تجزیه نیست. مردم فقط میخوان آزاد باشن.
???? رضا: دقیقاً! ببین سعید، حتی اگه بپذیریم که انقلاب هزینه داره، باید ببینیم آیا اصلاً گزینهی دیگهای هست؟ این حکومت هر تغییری رو با گلوله جواب میده. پس چی مونده جز انقلاب؟
???? سعید: اما انقلاب همیشه نتیجهی مطلوب نمیده. ممکنه یه نیروی بدتر از جمهوری اسلامی بیاد رو کار…
???? کامران: (جدی) هیچ تضمینی نیست که انقلاب دقیقاً همونی بشه که ما میخوایم، ولی یه چیز قطعیه: اگه هیچی نکنیم، همین جهنم ادامه پیدا میکنه! تو تاریخ خوندی؟ تو انقلاب فرانسه، اولش هرج و مرج بود، اما بعدش چی شد؟ جمهوری فرانسه پایهریزی شد، قانون اساسی نوشتن، مردم حق انتخاب پیدا کردن. انقلاب مُرد، زنده باد انقلاب!
???? مریم: (محکم) آره، زنده باد انقلاب!
???? سعید: (نگران) و اگه اشتباه کنیم؟ اگر این مسیر به جای آزادی، به یک فاجعهی جدید ختم بشه؟
???? کامران: بزرگترین اشتباه، ادامهی وضع موجوده. هر تغییری، بهتر از این نکبته.
???? [در خیابان شعار بلند میشود: “زن، زندگی، آزادی! مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر!”]
???? رضا: (با لبخند) صدای آینده رو میشنوی، سعید؟ دیگه وقتشه که یا به مردم بپیوندی، یا کنار وایسی و ببینی چطور تاریخ داره نوشته میشه.
???? [فریادها، صدای بوق ماشینها، و صدای کوبیدن قابلمهها در شهر…]
???? سعید: ما باید از طریق ارگان های انتخابی اقدام کنیم
???? رضا: ساختار جمهوری اسلامی بهگونهای طراحی شده که قدرت واقعی نه در نهادهای انتخابی مثل مجلس و ریاستجمهوری، بلکه در دست ولیفقیه یعنی خامنهای متمرکز است.
???? نهادهای انتخابی = ویترین دموکراسی
مجلس، ریاستجمهوری، شورای شهر و حتی قوه قضاییه همگی در ظاهر انتخابی هستند، اما در عمل زیر نظر ولیفقیه و نهادهای تحت فرمان او مانند شورای نگهبان، سپاه پاسداران و دفتر رهبری عمل میکنند. شورای نگهبان عملاً تعیین میکند چه کسی بتواند کاندیدا شود، پس انتخابات چیزی جز یک نمایش کنترلشده نیست.
???? قدرت واقعی کجاست؟
۱. رهبری (ولیفقیه): خامنهای فرمانده کل نیروهای مسلح، تعیینکننده سیاستهای کلان کشور، مسئول انتصاب رئیس قوه قضاییه، سیاستهای خارجی و… است. هیچ نهاد قانونی نمیتواند او را برکنار کند.
۲. سپاه پاسداران: قدرت نظامی، اقتصادی و امنیتی کشور را در دست دارد. کنترل تجارت، قاچاق، رسانه و حتی انتخابات را بهدست گرفته.
۳. شورای نگهبان: فیلتر انتخابات، رد صلاحیت مخالفان، نظارت استصوابی برای جلوگیری از ورود هر فرد مستقل.
4. مجمع تشخیص مصلحت نظام: راهی برای دور زدن مجلس و اعمال ارادهی رهبری.
۵. قوه قضاییه: مستقیماً زیر نظر ولیفقیه است و ابزار سرکوب مخالفان و جنبشهای اعتراضی محسوب میشود.
???? پس چرا اصلاحطلبها از انتخابات میگن؟
چون یا هنوز به این نمایش دلبستهاند، یا منافعی در حفظ سیستم دارند. هیچ اصلاحی در نظامی که اساسش بر ولایتفقیه و استبداد مطلق است، ممکن نیست.
???? نتیجه؟
رژیمی که تمام قدرت را در دست یک نفر متمرکز کرده، نه اصلاحشدنی است و نه قابل نجات. پس تنها راه، انقلاب و سرنگونیست.
✊ مرگ بر دیکتاتور، چه شاه باشه چه رهبر!
این چند روز که این اتفاق برای کیانوش سنجری افتاد انگار خودم رو می بینم در کیانوش. بهش زیاد فکر میکنم و کاملا می فهمم حالش رو. به جایی می رسونن آدم رو که تنها میشه. آدمهای دور و بر می ترسن ازت، مثل یک جذامی. انگار نه انگار که برای خاطر اونها از حق حیات خودت گذشتی.
کیانوش منو یاد خودم میندازه. شبهای تنهایی توی خیابون های بارونی که اشک و بارون روی صورتم یکی میشد و هیچکس نبود که حتی بهش بگم حالم بده. یادمه یه روز که یکی از همکارای اطلاعاتی در محل کار علیه من و اینکه ضد ولایت فقیه هستم یه متن بلند بالا در گروه واتس آپ نوشت: که خائن و وطن فروشم، فاسدم و…
یادمه به دوستی زنگ زدم و گفتم از اتفاقی که افتاده بود تنها جوابی که شنیدم این بود: «چشمت کور»
من بارها چشم هایم کور شد بخاطر جستجوی نور برای خودم و مردمم. یادمه اون شب بعد از اونهمه بازجویی و تحقیر و تنهایی و بعدش نوازش همکاران با فحاشی؛ وسط خیابون به این نتیجه رسیدم ارزشش رو نداره. یادمه مستقیم رفتم سمت داروخانه انتهای خیابون و یه بسته کامل قرص گرفتم. بسته قرص رو توی دستام می فشردم و رفتم سوپرمارکت که یه نوشیدنی بگیرم و بسته قرص رو ذره ذره با آب بخورم که وقتی میرسم خونه فقط بمیرم. یادمه توی صف سوپرمارکت ایستاده بودم و آماده برای مردن که دیدم دختربچه ای شاید سه ساله در آغوش پدرش توی صف بودن. دخترک نگاهم کرد و خندید. توان خندیدن نداشتم و فقط نگاهش کردم که جمله عجیبی گفت:
من دوست دارم نقاشی بکشم، تو هم نقاشی بکش.
چرا اینو گفت؟ نمی دونم. اما مثل نور بود توی تاریکی و سرمای وجودم. برگشتم خونه بدون آب و قرص و یه تابلو رو شروع کردم، هر چند با اشک. به این فکر می کنم که توی اون دقایق آخر، اگه کیانوش یه لبخند دیده بود، یه جمله معمولی، یه نور کوچیک، الان زنده بود.
من کیانوش رو زندگی کردم و معنی خودکشی توی شب بارونی خیابون رو می فهمم.
سارا شکیبا
به بهانه انتشار نامه خانم فائزه هاشمی بهرمانی زندانی سیاسی
ژینا سنندجی
انتشار نامه سرگشاده زندانی سیاسی سرکارخانم فائزه هاشمی با هرنیت ومقصودی جز همراهی با دولت اصولگرای-اصلاح طلب دکترپزشکیان ولبیک به ولی فقیه در سیاست ورزی جدید یعنی بازی دادن طیف اصلاح طلبان شیفته قدرت وغارت، درهل دادن ارابه مرگ نیست.
جنسیت خانم فائزه هاشمی وخطاب نامبرده به زنان مبارزی که در زندانهای جمهوری اسلامی آهنگ مرگ جمهوری اسلامی را از سازهای جنبش مهسائی کوک کرده اند باعث شده نخست خلاصه ای ازنقش زنان مبارزدرتحولات دویست ساله اخیر را برای توجه عموم و بویژه امثال خودایشان که تصوردارند مبارزه زنان ایران از سال 1388 یا 1391 شروع شده بازگوکنیم. تاریخ ایران ازدوران مشروطیت مشحون از حضور زنان پر انگیزه و فعالی است که در امر سیاست و اجتماع در ایران جدید، مشارکت کرده و پیشروان ترقی و جنبش های تاریخ ساز بوده اند. از همان صدر مشروطه که زنان انقلابی همپای مردان سازمانهای زنان را در ایران شکل دادند و در امر مشروطهخواهی مشارکت کردند تا امروز، زنان همواره در صحنهی مبارزات اجتماعی و سیاسی مشارکت داشتهاند. همین مشارکت مستقل در صحنه نیز هیچگاه مورد قبول حاکمان مستبد حاکم بر ایران نبوده است و هر بار به روشی با آنها برخورد شده است. مستبدان مردسالار ایرانی همواره تلاش کردهاند تا زنان را از عرصهی فعالیت حذف کنند و یا آنها را عناصری منقاد و تحت نفوذ خود درآورند که اگر حضور دارند، مطیع قدرت سیاسی و مبلغ و ستایشگر او باشند. اگر هم جز این باشد، سزای زن نافرمان داغ و درفش و قتل ناموسی و شکنجه و تحقیر و تجاوز بوده است. درپسآمد همین فعالیت سیاسی زنان ،وازگان زن زندانی سیاسی پدیدارشده است.زنانی که بر سنت استقلال و مبارزه خود برای حقوق انسانی همه ملت ایران پا فشردهاند و به بند حاکمان مستبد در ایران در آمدهاند.دردوران مشروطیت برخی از انجمنها و سازمانهای مخفی زنان به نبردهای مسلحانه برای مشروطیت دست میزدند. برای مثال، در مبارزهای مسلحانه بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان جسد ۲۰ زن در لباس مردانه یافت شدهاست. در سال ۱۲۹۰ وقتی شایعه شد برخی نمایندگان مجلس به خواستههای روسها تن دادهاند حدود ۳۰۰ تن از زنان با تپانچه به مجلس رفتند تا آنان را مجبور به «حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور» کنند در آذربایجان قیام زینب پاشا را در دهه ۱۳۱۰ قمری مشاهده میکنیم و هنگام اوجگیری مبارزات مسلحانه مشروطیت زنان بسیاری مخفیانه در لباس مردان در مبارزات شرکت کردهاند و برخی از آنان بهطور اتفاقی شناخته شدهاند، مثلاً سربازی بود که جراحت برداشته بود و در درمانگاه از مداوای زخمش امتناع میکرد. کار به آنجا رسید که ستارخان به بالین او میآید و از او میخواهد که «پسرم تو نباید بمیری. ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا راضی نمیشوی زخمت را مداوا کنند؟» و سرباز در گوش او میگوید که من زن هستم. مثال ثبت شده دیگر حاکی است که در جریان یکی از مبارزههای آذربایجان پس از یافتن اجساد یک گروه ۲۰ نفره از سربازان مشروطهخواه، مشخص شد که تمامی آنها زن بودند.
انجمنهای زنان اقدامات غیرقهرآمیز زیادی نیز در دفاع از مشروطیت و نیز وادار کردن انگلیس و روسیه به ترک ایران انجام دادند. از جمله فروختن جواهرات و خرید سهام از دولت در جریان تأسیس بانک ملی توسط مجلس. زنان مبتکر تحریم کالاهای خارجی بودند، مثلاً سعی کردند قهوهخانهها را متقاعد کنند برای کاهش مصرف شکر وارداتی تعطیل شوند. این انجمنها میتینگهای بزرگی درباره نقش زنان در جنبش ملی ۱۲۹۰ برای خارج ساختن انگلیس و روسیه از ایران برگزار میکردند. جالب آنکه در یکی از مراودههای میان انجمنهای زنان و هیئت روسی، این هیئت تلاش کرده بود زنان را متقاعد کند به دلیل اینکه قانون اساسی ایران حقوق زنان ایران را رعایت نکردهاست، آنها نیز نباید برای حراست آن تلاش کنند. پاسخ گروههای زنان این بودهاست که آنها خود نیز از شرایط خودشان ناراضی هستند اما مقصر، پیچیدگیهای سیاسی ناشی از حضور قدرتهای خارجی است. گروههای زنان در سال ۱۲۹۰ با فعالان حق رای زنان در انگلستان تماس گرفتند و از آنان تقاضا کرده بودند دولت انگلیس از نفوذ سیاسی خود برای حمایت از ایرانیها استفاده کند، که این فعالان پاسخ داده بودند متأسفانه هیچ امتیاز سیاسی در دولت خود و قدرتی برای حمایت مردم ایران ندارند.
سردار بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلیخان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عدهای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان میپرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقان اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب میشد. وی طی نامهها و تلگرافهای مختلف بین سران ایل و سخنرانیهای مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر« ستبداد محمدعلی شاهی» آماده میکرد و به عنوان یکی از شخصیتهای ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بودهاست.
سردار بی بی مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عدهای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حملهٔ علیقلیخان سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عدهای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاقها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت بهطوریکه به لقب سرداری مفتخر شد.
نویسندگان بزرگ مشروطیت مانند کسروی، ملکزاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولتآبادی، رضوانی در آثار خود اشاراتی به تشکلهای زنان در انقلاب مشروطیت میکنند:
هرچند که به دلیل مخفی عمل کردن بسیاری از این انجمنها اطلاعاتی از آنها در دست نیست. مورگان شوستر نیز در کتاب اختناق ایران مینویسد چند بار با این انجمنهای مشروطه خواه زنان برخورد نزدیک داشتهاست؛ مثلاً یک بار از طریق یکی از منشیان دفتر خزانه به او پیغام میدهند که خود و همسرش نباید با سلطنت طلبان رفتوآمد داشته باشد. هنگامی که میپرسد شما چطور از رفتوآمد همسر من اطلاع دارید پاسخ میگیرد مادرم که عضو انجمنهای مخفی زنانهاست این پیغام را دادهاست. حتی دربرخی مستندات تاریخی ذکرشده که افتخارالسلطنه و تاجالسلطنه دختران ناصرالدین شاه، از جمله پیشگامان زنان تجددخواه و از موسسین اولین انجمنهای زنان در ایران بودند و از استقلال میهن و لزوم تقویت مشروطیت ایران و همکاری با مشروطهخواهان سخن میگفتند. برخی از انجمنهای زنان:انجمن آزادی زنان در ۱۹۰۷– انجمن مخدرات وطن در 1289-اتحادیه غیبی نسوان در 1907-انجمن نسوان ایران در ۱۹۱۰-انجمن نسوان وطن در ۱۹۱۰-شرکت خیریه خواتین ایران ۱۹۱۰-اتحادیه نسوان در ۱۹۱۱-انجمن همّت خواتین در 1911-شورای هیئت خواتین مرکزی در 1911-از دیگر نتایج بیداری زنان تأسیس مدارس دخترانه بود که در آن زمان یکی از مهمترین پایههای روشنگری محسوب میشد.
البته باید یادآورشد تنها معدودی از این زنانِ طرفدار مشروطیت، هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردند یا خودشان از مشروطهخواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند مانند صدیقه دولتآبادی و بانو امیر صحی ماهسلطان یا از خانوادههای روشنفکر ملیگرا بودند «مانند محترم اسکندری.». بعد از فروکشکردن تب مشروطهخواهی، انبوه زنان بیسواد به اندرونیهای سابق خود بازگشتنداما تنها زنان تحصیلکرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتند..
در این زمان مردان مشروطهخواه روشنفکری همچون میرزاده عشقی، محمدتقی بهار، ایرج میرزا و… نیز از جنبش نوخواسته حقوق زنان حمایت میکردند به ویژه در حق تحصیل و کنار گذاشتن حجاب. مثلاً در ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ محمدتقی وکیلالرعایا، نماینده مجلس نخستین بار در ایران برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کرده و خواستار حق رأی برای زنان شد که مجلس را شوکه کرد و با مخالفت یکی از روحانیان مجلس مواجه شد.هرچند که این حمایتها نتوانست نتیجه چندانی داشته باشد، اما درمقایسه با حمایت از خواستههای زنان در جریان انقلاب ۱۳۵۷ قابل توجهتر بود.
ازمشهورترین زنان مبارز دوران مشروطیت صدیقه دولتآبادی روزنامهنگار ایرانی و از فعالان انقلاب مشروطه و جنبش زنان در ایران است.او از مؤسسان انجمن مشروطهخواهانه انجمن مخدرات وطن بود همچنین، بعداً از نخستین فعالان حقوق زنان در ایران شد و نشریه زبان زنان را دربارهٔ حقوق زنان منتشر کرد. دولتآبادی در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش میرزا هادی دولتآبادی و مادرش خاتمه بیگم نام داشت. پدرش از روحانیان متجدد آن زمان محسوب میشد. صدیقه دولتآبادی تحصیلات خود را در فارسی و عربی در تهران آغاز نمود، سپس تحصیلات متوسطه را در دارالفنون ادامه داد. پانزده ساله بود که با اعتضاد الحکما ازدواج کرد، ولی ازدواجشان با شکست مواجه شد. در سال ۱۲۹۶ شمسی به همت او یکی از نخستین دبستانهای دخترانه، به نام «مکتب شرعیات» تأسیس شد. پدرش سید میرزا هادی دولتآبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود. و نماینده صبح ازل در ایران بود. وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولتآبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقهای کوچک ولی اثرگذار از معتقدان بابیه ازلی بودند که جمالالدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل میشد.[۱۶] افکار شیخ محمد منشادی یزدی – که گفته میشد از بابیان ازلی است – در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشتهاست. صدیقه دولتآبادی در روز ۶ مرداد سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در سن ۸۰ سالگی در تهران درگذشت. وی در جوار برادرش در قبرستان امامزاده اسمعیل در زرگنده به خاک سپرده شد. عدهای مقبره وی را پس از انقلاب ۱۳۵۷ ویران کردند.با بررسی مبارزات اجتماعی ایران بعدازمشروطیت ، به نامهای متعددی به عنوان قدیمیترین زندانیان سیاسی زن در ایران برخورد می کنیم. اما شاید بتوان گفت که روایت در خصوص یکی از ایشان، «جمیله صدیقی کسمائی»، از همه قطعیتر باشد.(۱) جمیله صدیقی کسمائی اولین زنی بود که در سال ۱۳۲۲ به عضویت حزب توده ایران درآمد و در کمیتهی رشت این حزب، عضو شد. حزب توده ایران در سال ۱۳۲۰ تشکیل شد و اما به سبب آنچه مخالفت سلیمان میرزا اسکندری، نخستین دبیر اول حزب توده ایران، با عضویت زنان در حزب روایت شده، این عضویت تا ۱۳۲۲ و مرگ سلیمان میرزا به تعویق افتاد. اما جمیله صدیقی کسمائی سابقهای قدیمیتر از این عضویت در حزب توده داشت و سابقهی زندان سیاسی او به پنج سال پیش از شهریور ۱۳۲۰ و کنارهگیری رضا شاه از سلطنت برمیگشت.(۲) صدیقی کسمائی به همراه شوکت روستا در ۱۳۱۵ به سبب برخی فعالیتهای ترقیخواهانهای که البته، رنگ و بوی چپگرایانه داشت و مقبول دستگاه حاکم در آن روزگار نبود، به زندان افتاده بودند. حبسی که به روایتی چهار سال و به روایتی تا ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از ایران ادامه پیدا کرد. این دو زن هر دو عضو «جمعیت پیک سعادت نسوان» بودند که در ۱۳۰۰ در رشت توسط تعدادی از زنان روشنفکر این شهر با گرایشهای چپ تشکیل شد. این دو نام، جمیله صدیقی کسمائی و شوکت روستا را میتوان اولین زنان زندانی سیاسی در ایران دانست. نخستین زن زندانی دو رژیم پهلوی راضیه ابراهیم زاده بود که تجربه زندان رضاخان و محمد رضا پهلوی را با هم داشته است
درواقع اینک ۸۸ سال است که زنان به سبب فعالیتهای سیاسی خود در ایران پسا مشروطه، توسط رژیمهای استبدادی حاکم بر ایران مورد تعقیب و برخورد و بازداشت و حبس قرار میگیرند. از زمان پهلوی اول تا امروز، گویی سنت حضور زن زندانی سیاسی در بند ادامه پیدا کرده است و زنان فعال سیاسی به خار چشم مستبدان حاکم بر ایران بدل شدهاند.در قبل انقلاب اولین زندانی سیاسی زن ویدا حاجبی بود که بعد انقلاب خاطرات خودرا در یک کتاب دوجلدی به نام دادو بیداد منتشرکرد. شاید بدنباشد خانم فائزه هاشمی کتاب داد بی داد ویداحاجبی را یکباربدقت مطالعه کند تا بداند درمبارزات انقلابی ایران ازمشروطیت تاکنون زنان چپ نقش برجسته ای داشته اند . ویدا حاجبی تبریزی متولد 1314 که در سال 1395 درخارچ کشوردرگذشت ازجمله زنانی بودکه هم مبارز و فعال سیاسی بود و هم نویسنده و روشنفکر. حاجبی در سال 1335 تحصیلات آکادمیک خود را در مدرسه عالی معماری پاریس به پایان رساند؛ جایی که با فرح دیبا هم کلاس بود. حاجبی، از نخستین زنان زندان سیاسی در ایران، از سال 1351 تا 1357 در زندان بود. سازمان عفو بین الملل او را در سال 1356 «زندانی سال» معرفی کرد. او را از با نفوذترین زنان مارکسیست در جهان می دانند که دوستی نزدیکی هم با فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، داشت. حاجبی در سال های 1340 جذب اندیشه های جنبش چریکی در آمریکای جنوبی شد و فعالیت های سیاسی خود را در جنبش چریکی آمریکای لاتین در ونزوئلا آغاز کرد. سپس به کوبا و الجزایر رفت و در فعالیت های چریک های چپ گرا در این کشورها شرکت کرد. در ایران نیز تا انقلاب عضو سازمان چریک های فدایی خلق بود که پس از انقلاب از این سازمان جدا شد. زندگی سیاسی و فکری او بسیار تامل برانگیز است؛ خصوصا کتاب مهم «داد بی داد» که اولین مجموعه ای است که سرگذشت شکل گیری زندان زنان سیاسی را در دهه پیش از انقلاب از زبان بخشی از زندانیان آن دوره روایت می کند. این کتاب مهم ترین اثر اوست که به گردآوری خاطرات 37 زن زندانی سیاسی در زندان شاه می پردازد. مشاهده میکنید فائزه خانم زمانی که امثال جنابعالی به خواندن دعای کمیل مشغول بودند یک زن تحصیلکرده بهترین دانشگاه های جهان برای احقاق حقوق مردم ایران وزنان زحمتکش رنج ومرارت زندان اعلیحضرتی را کشید و هیچگاه هم به دریوزگی همکلاسی سابقش که ملکه کشوربود نپرداخت .
بعدها از سال 1350 به بعد اوین وکمیته مشترگ شاهد حضور زنان انقلابی که عمدتا در سازمان جریکهای فدائی حلق و سازمان مجاهدین فعالیت داشتند بود.از جهره های مشهور آن زمان دکتر سیمین صالحی اولین زن جراح در ایران بود که همسر بهرام آرام از رهبران بهخش مارکسیست سازمان مجاهدین بود. سیسمن صالحی در هنگام ساخت بمب در حالی که هفت ماهه باردار بود براثر انفجار بمب یک چشمش را از دست داد .دختر او به نام سپیده سحر در اوین بدنیا آمد او بعد انقلاب بامریکا مهاجرت و در ایالت فلوریدا بعنوان پزشک خانواده مشغول کارشد. از دیگر زنان مبارز دوران شاه اشرف دهقانی خواهر بهروز دهقانی از رهبران چریکهائی فدائی خلق بود که در زندان شاه به او تجاوز نمودند. او توانست در سال 1354 از زندان قصر بگریزد و اگرچه بعد انقلاب بایران بازگشت و در سازمان چریکهای فدائی خلق در کردستان مبارزه میکرد اما بعدها به خارج مهاجرت و ظاهرا در فرانسه یا آلمان اقامت دارد وکماکان برعلیه جمهوری اسلامی فعالیت دارد . اشرف ربیعی ، معصومه شادمانی ،اشرف احمدی و.. اخرین زندانیان سیاسی زن دوره شاه بودند که در فاصله ابان تا دیماه 1357 اززندان آزادشدند. این سنت سرکوب زنان فعال سیاسی در تاریخ ادامه پیدا کرد. از زنان ملی تا چپ و مذهبی و غیرمذهبی در زمان پهلوی دوم تا انقلاب بهمن ۵۷ و سرکوب زنان به بهانههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، این روند تاریخی زندانی شدن زنان به دلایل سیاسی در ایران ادامه دارد. امروز اما نامهایی با احکامی بلند مدت به عنوان قدیمیترین زندانیان سیاسی زن در ایران هستند .اگر بخواهیم قدیمیترین زن فعال سیاسی که امروز در بند است را نام ببریم، این نام کسی نیست جز زینب جلالیان. زندانی سیاسی کرد ایرانی که در سال ۱۳۸۶، هفده سال پیش از نوشتن این متن، بازداشت شد و در سال ۱۳۸۸ به اتهام «خروج غیرقانونی از کشور» به یک سال حبس تعزیری و به اتهام «محاربه به دلیل عضویت در گروههای مخالف نظام (پژاک)» به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تأیید، اما سپس به حبس ابد تقلیل یافت. زندانی سیاسی زنی که در زمان بازداشت به شیوههایی چون شلاق زدن به کف پا، مشت به شکم، کوبیدن سر به دیوار و تهدید به تجاوز، مورد آزار و شکنجه قرار گرفت و حال ۱۷ سال است بدون مرخصی، همچنان در بند است. او که بدون رعایت اصل تفکیک جرایم مدتها در کنار زندانیان عادی محبوس و در سالهای زندان به بیماری ناخنک چشم هم مبتلا شده که این بیماری موجب کاهش بینایی او شده و با وجود داشتن مشکلات پزشکی متعدد دیگر از جمله بیماریهای کلیوی و گوارشی، از رسیدگی مناسب پزشکی محروم مانده است.(۳) اما او همچنان با اراده به عمل سیاسی خود ادامه میدهد. در یکی از آخرین سخنانی که از او به بیرون از زندان رسید، در آستانهی رایگیری انتخابات اسفند ۱۴۰۲ حاکمیت جمهوری اسلامی، در پیامی به مردم گفت: «من به خاطر شما پشت میلههای زندان میمانم و شما هم به خاطر من فقط یک روز در خانههای خود بمانید و در این انتخابات فرمایشی شرکت نکنید.»(4). قابل توجه خانم فائزه درمورد رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی ؟!-بعد از زینب جلالیان، دومین زن قدیمی زندانی سیاسی، مریم اکبری منفرد است. او در دی ماه ۱۳۸۸ پس از حوادث عاشورای ۸۸ بازداشت و در خردادماه سال بعد به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. او را متهم به محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران کردند. اما او خود این اتهام را وارد ندانست. مریم اکبری منفرد مادر سه دختر است که تا لحظهی نوشتن این متن، بیش از چهارده سال است که از آنها دور افتاده. او در تمام طول این سالها لحظهای هم مرخصی نداشت. مریم اکبری منفرد در اسفند ۱۳۹۹ از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد. این زندانی بدون رعایت اصل تفکیک جرایم و عدم وجود امکانات بهداشتی در بند عمومی این زندان به سر میبرد. لازم به ذکر است که دو برادر مریم اکبری منفرد در سالهای ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق توسط دادگاههای انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک و خواهرش نیز در تابستان سال ۶۷ و همزمان با موج اعدام زندانیان سیاسی اعدام شدند.(۵) سالها زندان اما مریم اکبری منفرد را ساکت نکرده است. او در سال ۱۳۹۵ در نامهای سرگشاده، خانوادههای قربانیان اعدامهای دههی ۱۳۶۰ را فراخوانده تا علیه کسانی که بستگانشان را کشتند، دادخواهی کنند. خود او شکواییهای را تسلیم دستگاه قضایی جمهوری اسلامی کرده و در آن خواهان «تحقیق پیرامون موضوع اعدام غیرقانونی خواهر و برادر خود» شده است.(۶) او همچنین تلاش کرد و شکایتی را در کارگروه ناپدیدشدگان قهری سازمان ملل ثبت کرد و از این نهاد خواست تا جمهوری اسلامی ایران را دربارهی پرونده و سرنوشت خواهر و برادرش مورد پرسش قرار دهند. یک زندانی سیاسی که هم به عمل سیاسی خود دست میزند و هم در نقش یک دادخواه، به دادخواهی عزیزان اعدام شده خود میپردازد، آن هم پس از سالها زندان و دوری از خانواده و فرزندان و فشارهای فراوان نظامی که میخواهد همهی مخالفان خود را منقاد و مطیع خود سازد.
مهوش شهریاری (ثابت) و فریبا کمال آبادی از مدیران سابق جامعه بهایی در ایران (گروه یاران) قدیمیترین زندانیان زن در بند زنان زندان اوین هستند. خانم ثابت از ۱۵ اسفند ۸۶ و خانم کمال آبادی از ۲۵ اردیبهشت ۸۷ در زندان به سر میبرند. آنها ابتدا به ۲۰ سال حبس تعزیری محکوم شدند؛ اما دادگاه تجدیدنظر با حذف اتهاماتی نظیر جاسوسی و همکاری با دولت اسرائیل، حکم اولیه را نقض و آنها را به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم کرد. اما دادستان کل کشور این حکم را برخلاف شریعت تشخیص داد و مجدداً حکم به ۲۰ سال زندان داد. با این حال سال گذشته با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، حکم مدیران سابق جامعه بهایی به ۱۰ سال کاهش یافت و آنها قاعدتا باید تا دو سال دیگر از زندان آزاد شوند.
بهاره هدایت، فعال سرشناس دانشجویی در ایران با حکم سنگین ۱۰ سال زندان در بند زنان زندان اوین، زندانی است. او عضو شورای مرکزی و سخنگوی سابق دفتر تحکیم وحدت است که دهم دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به ۲ سال حبس به دلیل توهین به رهبری، ۶ ماه حبس به دلیل توهین به رئیس جمهوری و ۵ سال حبس به خاطر اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب محکوم شد. خانم هدایت پیشتر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق مسارکت در برگزاری تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ به دو سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.
بهاره هدایت بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، خرداد سال ۹۴ باید از زندان آزاد میشد. اما حکم دو سال زندان تعلیقی او به اجرا گذاشته شد. خانم هدایت پیش از این چند بار دیگر هم بازداشت و زندانی شده بود.
ریحانه طباطبایی، روزنامهنگار از ۲۲ دی ماه ۹۴ در بند زنان زندان اوین است. او به یک سال زندان و دو سال محرومیت از عضویت در احزاب، گروها، دستجات سیاسی و فعالیت در رسانهها و فضای مجازی محکوم شده است. اتهام او تبلیغ علیه نظام اعلام شده است. روزنامهنگاری که در زمستان سال ١٣٩١ و در جریان بازداشت گسترده روزنامهنگاران در ایران هم به زندان افتاده بود.
ریحانه طباطبایی در سالهای ۸۹ و ۹۳ هم زندانی شده بود. او همکار روزنامههایی چون بهار و شرق بوده است. خانم طباطبایی اخیرا برای چند روز به مرخصی آمده است.
نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و نایبرئیس کانون مدافعان حقوق بشر اما از اردیبهشت سال ۹۴ در بند زنان زندان اوین به سر میبرد. او خرداد سال ۸۹ بازداشت و به اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” و “تبلیغ علیه نظام” به ۱۱ سال زندان محکوم شده بود. حکمی که در دادگاه تجدیدنظر به شش سال کاهش یافت.
خانم محمدی تیر ماه ۹۱ به دلیل بیماری و فلج عضلانی در زندان با حکم “عدم تحمل کیفر” از زندان آزاد شده بود، اما از اردیبهشت ۹۴ مجدداً زندانی شد و در حالی در حال سپری کردن محکومیت ۶ سال زندان خود است که مجدداً به ۱۶ سال زندان دیگر محکوم شده است.
آفرین چیت ساز، ستوننویس روزنامه دولتی ایران، دیگر روزنامهنگار زندانی در بند زنان زندان اوین است که به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت و همکاری با دول متخاصم” به ۱۰ سال زندان محکوم شده است. او از ۱۱ آبان ماه بازداشت و بیش از ۶ ماه در بند ۲ الف سپاه زندانی بود.
متهمان همکاری با مجاهدین
ریحانه حاج ابراهیم، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، فاطمه مثنی و بهناز ذاکری، ۶ زندانی بند زنان زندان اوین هستند که با اتهام همکاری یا هواداری از سازمان مجاهدین خلق، حکمهای سنگین زندان دریافت کردهاند.
ریحانه حاج ابراهیم در روز عاشورای ۸۸ به اتفاق احمد و محسن دانش پور مقدم، مطهره بهرامی و هادی قائمی بازداشت و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. حکم او در دادگاه تجدیدنظر به ۱۵ سال زندان تبدیل شد. خانم حاج ابراهیم تاکنون از مرخصی محروم بوده. او در زندان اوین با احمد دانش پور مقدم که محکوم به اعدام است ازدواج کرده است .
صدیقه مرادی که سابقه زندان در دهه ۶۰ را هم دارد به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق به محاربه و ۱۰ سال زندان محکوم شده و از اردیبهشت ماه ۹۰ در بند زنان زندان اوین زندانی است. او به گفته همسرش “قبل از ۳۰ خرداد بازداشت شده بود؛ یعنی ۲۷ خرداد سال ۶۰. درواقع یک دانش آموز دبیرستانی که در آن زمان هوادار مجاهدین بود. بعد هم سال ۶۴ او را دوباره دستگیر کردند و ۴ سال زندانی بود و سال ۶۸ آزاد شد. اما دیگر هیچ فعالیتی نداشت و الآن به نوعی دارد تاوان همان دهه ۶۰ را باز میپردازد. تنها ارتباطش این بود که با دوستان سابقش که در زندان با هم بودند، یعنی هم بندیهای زندان، رفت و آمد داشت که آنها هم همین جا، یعنی در ایران زندگی میکنند. همسرم با آنها که دوستان قدیمی و همبندی زندان بودند، رفت و آمد داشت. همین را گفتند ارتباط و اتهام محاربه زدند”.
زهرا زهتابچی کارشناس جامعهشناسی و پژوهشگر علوم اجتماعی هم به اتهام “محاربه از طریق همکاری با یک سازمان مخالف نظام” به ۱۰ سال زندان محکوم شده و از مهرماه سال ۹۲ دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین میگذراند. پدر خانم زهتابچی در دهه ۶۰ اعدام شده است.
فاطمه مثنی، دیگر زندانی بند زنان زندان اوین هم با اتهام “محاربه از طریق همکاری با یک سازمان مخالف نظام” به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. همسر او حسن صادقی هم با ۱۵ سال محکومیت در زندان رجایی شهر به سر میبرد.
خانم مثنی و همسرش سابقه زندان در دهه ۶۰ را هم دارند و سه برادر او در دهه ۶۰ اعدام شدهاند.
بر اساس گزارش وب سایتهای حقوق بشری، پدر همسر فاطمه مثنی در کمپ لیبرتی کشته شده و او به دلیل برگزارش مراسم ترحیم برای پدر همسرش در سال ۹۱ بازداشت و سپس به تحمل ۱۵ سال زندان محکوم شده است.
بهناز ذاکری هم با اتهام مشابه فاطمه مثنی و زهرا زهتابچی به ۱۰ سال زندان محکوم شده. او تابعیت دو گانه ایرانی- دانمارکی دارد و سال ۹۱ پس از سفر به ایران بازداشت و زندانی شد.
سایر زندانیانی که خان هاشمی به آنان تاخته است ؟!
رؤیا صابری نژاد نوبخت که تابعیت دو گانه ایرانی و بریتانیایی دارد از سال ۹۲ و پس از سفر به ایران زندانی شده و به اتهام توهین به مقدسات و توهین به مقامات از طریق فعالیت سایبری به ۵ سال زندان محکوم شده است. تاو ابتدا به ۱۸ سال و نیم زندان محکوم شده بود که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی به ۵ سال کاهش یافت. از دیگر زندانیان سیاسی که دارای خط سیاسی مشخص دارند و سلطنت طلب نیستند نسیم سلطانبیگی، آنیشا اسداللهی، مهوش ثابت، نرگس محمدی، سپیده قلیان، ویدا ربانی، گلرخ ایرائی، جوانا سنه (وریشه مرادی)، پخشان عزیزی، فریبا کمالآبادی و محبوبه رضائی را می توان نامبرد. خانم فائزه هاشمی عامدانه فراموش می کند که مبارزه زنان ایرانی دقیفا از بعد از انقلاب اسلامی که ایشان اتفاقا سرسخت هوادارآن بوده اند شروع شده و زندانیان زن نیز قبل از سال 1391 که ایشان به زندان تشریف بردند وجودداشتند.افرادی همچون فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، زهره دادرس، زهرا دادرس، هومن طاهری، سارا جهانی، متین یزدانی، یاسمین حشدری، شیوا شاهسیاه، نگین رضایی و آزاده چاوشیان، یازده فعال حقوق زنان هستند که با حکم قاضی مهدی راسخی، رییس شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت به یک تا ۹ سال زندان محکوم شدهاند. این احکام بابت اتهامات «تشکیل گروه غیرقانونی، عضویت در گروه غیرقانونی، اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام» برای این فعالان صادر شده است. تا سال 1395 قریب شش سال بودکه زندانیان سیاسی زن در بند زنان زندان اوین از حق تلفن و بسیاری دیگر از حقوق قانونی خود محروم هستند. زندانیانی که برخی از آنها علیرغم گذشت سالهای طولانی از حبس و محکومیتشان از امکان استفاده از مرخصی هم محروم بودهاند.وصرفا بعداز جنبش های سال 1396 و1398 و1401 باپایداری زنان مبارززندانی وحمایت افکارعمومی داخل وخارج تسهیلاتی برای آنان فراهم شد که صدالبته تسهیلات افرادی نظیرجنابعالی بیش از سایرین بود .
حضورزنان شجاعی همچون فاطمه سپهری از خانواده شهدای جنگ عراق وایران که از سال 1398 رسما برعلیه ولایت فقیه موضع گیری وبکرات بازداشت و زندانی شده فارغ از این که طرفدارچه گروهی باشد چرا باید موجب نگرانی حضرتعالی شود .شما بخوبی آگاه بوده وهستید که زندانیان سیاسی چه دربند زنان وچه دربندمردان با گرایشات مختلف سیاسی و عقیدتی، اتهامات گوناگون و حکمهای متفاوت زندانی هستند.لذا همان طوریکه در یک خانواده همه فرزندان یک نظرو مشابه نبوده وهرکسی سازخودش را می نوازد اماتابع مقررات اعمالی پدریامادرهستند ، زندان هم ازاین قانون اجتناب ناپذیرجدانیست بطوری که برای حفظ سلامت خودزندانیان و مقررات بسنده از قدیم الایام در زندان های سیاسی و به تبع آن حتی در بندهای زندانیان غیرسیاسی مقررات خاصی مثل انتخاب چرخشی مسئول بند، تقسیم کار نظافت و سایراموربند وجودداشته ودارد وخواهدداشت جزآن که در دهه شصت دریک دوره جهنمی مسئولان بند و سلول ها راهم زندانبانان انتخاب میکردند ولی تقسیم کارکماکان وجودداشت واین مقررات برای همه زندانیان اعم ازقدیمی و جدید لازم الرعایه است تانظم و پاکیزگی بند برقرارباشد.الته که اجرای این مقررات برای برخی زندانیان ژن خوب ممکن است خوشایندنباشد کما این که در بندهای زندانیان عادی ژن های پولدارو قدرتمند اززندانیان محتاج و ضعیف برای نوبت کارگری خود استفاده می کنند.
زمانی که سی زن شجاع زندانی شامل سارا احمدی، نرگس ادیب، افسانه امامی، ثمین احسانی، الناز اسلامی، هستی امیری، نیلوفر بیانی، ناهید تقوی، نوشین جعفری، مریم حاج حسینی، زهره داوری، زهره زیوری، زهره سرو، بهاره سلیمانی، نرگس ظریفیان، مهناز طراح، گلاره عباسی، فریبا عادلخواه، رها عسکریزاده، هاله غلامی، سپیده کاشانی، مروارید فرتومی، سپیده قلیان، شهره قلیخانی، نازنین محمدنژاد، ژیلا مکوندی، فرنگیس مظلوم، روشنک ملایی، ملیحه نظری و فائزه هاشمی طی نامه ای خواستار توقف اعدام معترضان و احکام ناعادلانه جنبش سال 1401 شدند فائزه هاشمی فقط یکی ازآنان بود که تحت تاثیر جو نامه را امضاکرده بود والا همه میدانند حکم اعدام شالوده هستی بخش اسلام ناب محمدی و جمهوری اسلامی است که پدرش هم از بانیان آن بوده است که یک نمونه آن جدای از اعدام وتیرباران حدود 12 هزارنفر دردهه شصت ، اعدام حدود 4500 نفر زندانی دارای محکومیت در مردادتا شهریور ماه سال 1367 به فرمان خمینی و با اطلاع وموافقت بابای عزیز ایشان بوده است . از دیگر زندانیان سیاسی زنان اوین که باید نام آنان را ذکرکرد عبارتندازپانیذ عظیمی هم به اتهام فعالیت فیسبوکی به یک سال زندان محکوم شده و در بند زنان به سر میبرد.
الهام برمکی و نازیلا حمیدوا دو زندانی متهم به جاسوسی هستند. خانم برمکی شهروند ایرانی- قبرسی حکم ۷ سال زندان دارد ولی خانم حمیدوا هنوز در بازداشت به سر میبرد و دادگاهی برای رسیدگی به اتهام جاسوسی او تاکنون تشکیل نشده. نازیلا حمیدوا تبعه کشور آذربایجان است.
فهیمه اعرفی، لیلا جعفری و مرجان داوری ۳ زندانی مرتبط با عرفان حلقه و عرفان متافیزیک هستند. خانم اعرفی و خانم جعفری از شاگردان محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان حلقه هستند که محکومیت ۵ و ۳ سال زندان دارند.
مرجان داوری اما از عرفان متافیزیک و موسسه راه معرفت است که تاکنون دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات او تشکیل نشده است.
زهرا شریفی، نوه شیخ علیاکبر تهرانی هم از اسفند ۹۴ همچنان در بازداشت در بند زنان اوین به سر میبرد و تاکنون دادگاهی برای رسیدگی به وضعیت او تشکیل نشده است.
مریم نقاش زرگران، معلم موسیقی و نوکیش مسیحی هم با حکم ۴ سال زندان از تیر ۹۲ در بند زنان زندان اوین است. او هم پروندهای سعید عابدینی، کشیش نوکیش مسیحی ایرانی آمریکایی بود که در معاوضه زندانیان میان ایران و آمریکا آزاد شد.
دستکم در بند زنان زندان اوین، بالغ بر خداقل هفتاد نفر زن زندانی سیاسی نگهداری میشوند که نسبت به خانم فائزه هاشمی هم دوران حبس بلندتری را طی کرده اند و هم مقاومت آنان با مقاومت و مبارزه خانم هاشمی تفاوت اساسی دارد .آنها اساسا اعتقاد به اصلاحات در حاکمیت توتالیتر مذهبی چه در عبای سیاه خامنه ای و چه در عبای سفید پدر فائزه نداشته و دعوای آنها با حاکمیت برسر سهم بری خانواده و پدر نیست، چرا که پدران این زندانیان و خانواده های انان هیچگاه در کیک قدرت نظام جمهوری اسلامی سهیم نبوده اند. برخی از ایشان در سنین بالا هم هستند و چهرههای درخشانی از جنبش کارگری هستند که در دفاع ازجامعه کارگری کشور درزندان هستند نه دعوای فامیلی ولایت فقیه و بدون شک ارج وقرب مبارزاتی آنان بیش از فائزه هاشمی می باشد اگرچه رسانه های داخل وخارج عامدانه سعی در برجسته کردن چند جهره همچون خانم هاشمی برای روزمبادا دارند بطورمثال آیا شمافکر کی کنید جایگاه جنابعالی بعنوان یک مبارز درون رژیمی با جایگاه افرادی چونزینب جلالیان، سعدا خدیرزاده، مژگان کاوسی، سکینه پروانه، ژیلا هژبری، هاجر سعیدی، فرشته حسینی، وریشه مرادی و پخشان عزیزی و یا پروین محمدی، نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ، هاله صفرزاده، عضو کانون مدافعان حقوق کارگر ، یا ناهید خداجو، عضو هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران و یا سپیده قلیان یکسان است ؟
اگرچه ازمشروطیت تا کنون پس آمدهرجنبش اجتماعی مقررشده بود تا دیگر زندانی سیاسی در زندانها نباشد و آزادی و استقلال و حاکمیت ملت بر ایران حاکم باشد. اما در سالهای سلطنت پهلوی اول و دوم مشروطه را به مشروعه شاهنشاهی و در پیآمد انقلاب 1357 پدرران امثال جنابعالی با فریب ونیرنگ دستاوورد جنبش انقلاب مردم را به یغمابردند تا رژیم منحط ولایت فقیه را پابرجانمایند. وازآن پس در همراهی با مردان دردوران سیاه خمینی و بابای جنابعالی وخامنه ای هزاران زن به دلیل اندیشهی سیاسی و عقیدهی متفاوت به سالها زندان محکوم شده و یا به چوبههای دار و تیرهای تیرباران سپرده شدند. اینک نیز که محتوای نوشته جنابعالی هرراس دیگری از مبازات زنانی داردکه به سیطره امثال شماوقعی نمی نهند. بدون شک فریاد آزادیخواهانه زنان ایرانی چه در زندان وچه بیرون زندان بایدهراس برای وارثان سیاه بختی این دوران داشته باشد زیرا این رود خروشان ارادهی زنان ایرانی که درجنبش مهسا-ژینائی تبلوریافت سنگ این استبداد و تعصب را خواهد شکافت و روزی خواهد رسید که زنان برخلاف آموزه های دینی شما دوشادوش مردان و برابر با آنان در تمام عرصههای سیاسی و زندگی، آزاد و رها خواهند بود. ومبازه زنان زندان و نامه شما نشان داده که آن روز فرارسیده است .شاید بد نباشد به حضورمبارک خانم هاشمی برسانیم همانطوری که شخصا بیان داشته اید مدتها پشت کنکور بودید ونتوانستید در دانشگاه قبول شوید تا به یمن دانشگاه آزاد بتوانید در رشته نامربوط حقوق بشر آن هم در جمهوری اسلامی تحصیل و سپس چون برادر بزرگوار که به بلژیک برای ادامه تحصیل رفتند به انگستان مسافرت وماموریت تشریف بردید و ناکام ار اخذ مدرک همچون سایر سران حکومتی به ایران بازگشته ودر همان دانشگاه بابا دکترای خودرا اخذکردید برسانیم زمانه بیداد مدتهاست گذشته و زنانی در زندانهای ایران بسر می برند که هریک ازآنان میتواند سرمشق زندگی شرافتمندانه ای برای جنابعالی گردد
لیست اسامی برخی زنان مبارز سیاسی
۱. سودابه فخارزاده اجتماع و تبانی علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین
۲. مریم اکبری منفرد هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، دادخواهی برای خواهر و برادران اعدام شده، ۱۵سال حبس، زندان سمنان
۳. مهوش عدالتی علی آبادی فعالیت و تبلیغ علیه حکومت ولایت فقیه، ۱سال حبس، زندان اوین
۴. شیوا اسماعیلی اجتماع و تبانی علیه حکومت، ۱۰سال حبس، زندان اوین
۵. فرشته (طاهره) نوری اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت حکومت، ۶سال حبس زندان اوین
۶. پروین میرآسان فعالیت علیه حکومت، بلاتکلیف، زندان اوین
۷. زینب جلالیان عضو گروههای کردی مخالف حکومت، حبس ابد، زندان یزد
۸. ارغوان فلاحی تبلیغ علیه نظام وهمکاری با گروه های مخالف، بلاتکلیف، زندان اوین
۹. معصومه ( اکرم) اکبری فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۶سال حبس، زندان اوین
۱۰. مریم حاجی حسینی افساد فیالارض ۱۰سال حبس، زندان اوین
۱۱. نرگس منصوری تبلیغ علیه حکومت، ۹سال حبس، زندان اوین
۱۲. سعیده(سمیرا) صبوری، زندان اوین
۱۳. یاسمن صبوحی، زندان اوین
۱۴ آنیشا اسداللهی تبلیغ علیه حکومت،۵سال و ۸ماه حبس، زندان اوین
۱۵. ویدا ربانی اجتماع و تبانی ۵سال + ۶سال و ۱۵ماه حبس، زندان اوین
۱۶. ریحانه انصاری نژاد اجتماع و تبانی وتبلیغ علیه حکومت، زندان اوین
۱۷. شادی شهید زاده فعالیت با گروه های مخالف، ۵سال حبس، زندان اوین
۱۸. ناهید تقوی فعالیت تبلیغی علیه حکومت ۱۰سال و۸ماه حبس، زندان اوین
۱۹. نرگس محمدی تبلیغ علیه حکومت،مجموعا ۱۲سال و ۶ماه حبس، ۸۰ ضربه شلاق، پرداخت ۲فقره جزای نقدی و مجازاتهای تکمیلی، زندان اوین
۲۰. بهاره هدایت تبلیغ علیه حکومت، ۴سال و ۸ماه حبس، زندان اوین
اسامی و مشخصات زنان زندانی
۲۱. گلرخ ایرایی تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین
۲۲. مرضیه فارسی هوادار سازمان مجاهدین خلق ، ۱۵سال حبس، زندان اوین
۲۳. زهرا صفایی هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، ۵سال حبس، زندان اوین
۲۴. فرحناز نیکخو، زندان اوین
۲۵. مرضیه جانی پور، زندان اوین
۲۶. سپیده کاشان دوست ( کاشانی) همکاری با دولت آمریکا، ۶سال حبس، زندان اوین
۲۷. شکیلا منفرد تبلیغ علیه حکومت، مجموعا ۹سال و ۱۱ماه حبس، ۲سال تبعید، پرداخت جزای نقدی و مجازاتهای تکمیلی زندان اوین
۲۸. رضوانه احمد خانبیگی تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین
۲۹. نسرین (اعظم) خضری جوادی اجتماع و تبانی، ۵سال حبس، زندان اوین
۳۰. نیلوفر بیانی همکاری با آمریکا، ۱۰سال حبس، زندان اوین
۳۱. فائزه هاشمی اجتماع و تبانی، ۵ سال حبس و ممنوعیت خروج از کشور، زندان اوین
۳۲. فریبا کمال آبادی اقلیت مذهبی تبلیغ آیین بهایی، ۱۰سال حبس، زندان اوین
۳۳. مهوش شهریاری ترویج بیحجابی، ۱۰سال حبس زندان اوین
۳۴. محبوبه رضایی فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۱سال و ۹ماه حبس، پرداخت ۸میلیون تومان جزای نقدی و مجازاتهای تکمیلی، زندان اوین
۳۵. سمانه نوروزمرادی همکاری باگروههای مخالف، ۱۱سال حبس، زندان اوین
۳۶. هاجر سعیدی همکاری با مخالفین حکومت ۱سال حبس، کانون اصلاح و تربیت سنندج
۳۷. سارینا جهانی اجتماع و تبانی، ۲سال حبس، زندان اوین
۳۸. مینا خواجوی اقدام علیه امنیت، ۶سال حبس، زندان اوین
۳۹. زهره سرو تبلیغ علیه حکومت، ۷سال حبس، زندان اوین
۴۰. شیرین سعیدی، زندان اوین
اسامی و مشخصات زنان زندانی
۴۱. راحله راحمی پور تبلیغ علیه حکومت، ۶سال حبس، زندان اوین
۴۲. نسیم سلطان بیگی اجتماع و تبانی، ۴سال و ۱ماه و ۱۶روز حبس و مجازاتهای تکمیلی، زندان اوین
۴۳. مهناز طراح تبلیغ علیه حکومت، ۴سال و ۴ماه حبس، زندان اوین
۴۴. سروناز احمدی تبلیغ علیه حکومت، ۳سال و ۶ماه حبس، زندان اوین
۴۵. نسیم غلامی سیمیاری متهم به بغی، بلاتکلیف، زندان اوین
۴۶. کبری بیگی، زندان اوین
۴۷. سها مرتضایی اجتماع و تبانی، ۶سال حبس، زندان اوین
۴۸. سپیده قلیان توهین به خامنهای، مجموعا ۳سال و ۳ماه حبس و مجازات تکمیلی، زندان اوین
۴۹. سحر (فاطمه) مختاری، زندان اوین
۵۰. آذر کروندی موسی زاده همکاری با گروههای مخالف، ۵سال حبس، زندان اوین
۵۱. زینب همرنگ سید بگلو اجتماع وتبانی، ۵سال حبس، زندان اوین
۵۲. پخشان عزیزی همکاری با گروههای مخالف، بلاتکلیف، زندان اوین
۵۳. وریشه مرادی متهم به بغی، بلاتکلیف، زندان اوین
۵۴. الهه فولادی، بلاتکلیف، زندان اوین
۵۵. نسرین روشن، زندان اوین
۵۶. مریم وحید فر، زندان اوین
۵۷. مولود حسین دوست، زندان اوین
۵۸. سمیرا نجاتیان، زندان اوین
۵۹. لاله ساعتی، زندان اوین
۶۰. ندا فتوحی، زندان اوین
۶۱. ژیلا هژبری همکاری با گروههای مخالف، ۳سال و ۸ماه حبس، کانون اصلاح و تربیت سنندج
۶۲. ناهید خداجو اجتماع و تبانی، ۵سال حبس و ۷۴ضربه شلاق، زندان اوین
۶۳. فروغ تقی پور هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۵سال حبس، زندان اوین
۶۴. سپیده کشاورز فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان اوین
۶۵. آرمیتا پاویر توهین به خامنهای، ۱سال و ۱۰ماه و ۱۷روز حبس، زندان تبریز
۶۶. نوشین مصباح همکاری با گروههای مخالف، ۱سال حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۶۷. نسرین سادات شهرآئینی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال و ۳ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۶۸. رؤیاملکوتی فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۶سال و ۸ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۶۹. آزیتا فروغی مطلق تبلیغ علیه حکومت، ۳سال و ۸ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۷۰. نگین حسن زاده همکاری با گروههای مخالف، ۳سال و ۶ماه و ۱روز حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۷۱. رها پورابراهیم تبلیغ علیه حکومت، ۳سال حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۷۲. سکینه پروانه توهین به خامنهای، ۷سال و ۶ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۷۳. فاطمه سپهری توهین به خامنهای مجموعا ۱۹سال حبس و پرداخت جزای نقدی زندان وکیل آباد مشهد
۷۴. ساناز تفضلی اجتماع و تبانی، ۱۰سال و ۹ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد
۷۵. سارا ناصری، زندان وکیل آباد مشهد
۷۶. زیبا قلیچ خانی تبلیغ علیه حکومت، بلاتکلیف، کانون اصلاح و تربیت سنندج
۷۷. لیان درویش، زندان اوین
۷۸. فریده مراد خانی، ۳سال حبس، کانون اصلاح و تربیت تهران
۷۹. فرزانه قره حسنلو، ۵سال حبس، زندان مشهد
۸۰. نسرین حسنی تبلیغ علیه حکومت، مجموعا ۱سال و ۷ماه حبس و پرداخت جریمه، زندان بجنورد
اسامی و مشخصات زنان زندانی در سراسر ایران
۸۱. ناهید شیربیشه تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان زنجان
۸۲. معصومه یاوری همکاری با گروههای مخالف حکومت، ۱۳سال حبس، زندان دولت آباد اصفهان
۸۳. مهسا سعیدی، بازداشتگاه اطلاعات سپاه یزد
۸۴. ساناز جهان تیغ تبلیغ علیه حکومت، زندان ساری
۸۵. شیوا خلیلی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس تعزیری ضبط تلفن همراه، زندان بابل
۸۶. شریفه محمدی، زندان لاکان رشت
۸۷. رؤیا ثابت، بازداشتگاه پلاک ۱۰۰شیرا
۸۸. نیلوفر سادات هاشمیان، بازداشتگاه اطلاعات سپاه سمنان
۸۹. ژینوس شادابی، بازداشتگاه اطلاعات همدان
۹۰. نیلوفر غزاله انتشار عکسهای بدون حجاب، ۵سال حبس از پرونده اول و بلاتکلیف از پرونده دوم بازداشتگاه اطلاعات اصفهان
۹۱. نرگس سلیمانی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
۹۲. فرشته فدایی فر، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
۹۳. سحر صالحیان، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
۹۴. فریده قهرمانی فر، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه
۹۵. پریسا محمدی، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه
۹۶. فرزانه معینی، بازداشتگاه اطلاعات یاسوج
۹۷. مریم جلال حسینی توهین به خامنهای، ۶سال زندان و ۲سال تبعید به شهرستان ایلام، زندان کچویی کرج
۹۸. پرستو افشاری نژاد تبلیغ علیه حکومت، زندان دولت آباد اصفهان
۹۹. بتول امیدی تبلیغ علیه حکومت، زندان ایلام
۱۰۰. فخری امید تبلیغ علیه حکومت، زندان ایلام
اسامی و مشخصات زنان زندانی
۱۰۱. گلاویژ طهماسبی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
۱۰۲. تینا دلجو تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان لاکان رشت
۱۰۳. یکتا فهندژ سعدی، زندان عادل آباد شیراز
۱۰۴. صفورا ملکی، بازداشتگاه اطلاعات ایلام
۱۰۵. مریم ابراهیمی تبلیغ علیه حکومت، زندان دولت آباد اصفهان
۱۰۶. فرمیسک بابایی، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه
۱۰۷. فاطمه ( مژگان) تدریسی توهین به خامنهای، ۶سال حبس و ۲سال تبعید به شهرستان زنجان، زندان کچویی کرج
۱۰۸. سحر احمدی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
۱۰۹. مینا کرمی فعالیت آموزشی وتبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان عادل آباد شیراز.
۱۱۰. لالیخان نیک نیا همکاری با گروههای مخالف، بازداشتگاه اطلاعات ارومیه
۱۱۱. مریم سادات یحیوی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان اوین
۱۱۲. ژینا پندار، بازداشتگاه اطلاعات سنندج
پانوشتها:
۱- نخستین زن زندانی سیاسی در ایران، که بود؟، ابراهیم مروجی، عصر نو، ۶ فروردین ماه ۱۳۹۳.
۲- بررسی عملکرد تشکیلات زنان حزب توده؛ بین سالهای ۱۳۲۲ تا ۱۳۶۱، سمانه بایرامی، فصلنامهی مطالعات تاریخی، سال نوزدهم، شمارهی ۷۳، تابستان ۱۴۰۰.
۳- عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت زینب جلالیان در زندان یزد، خبرگزاری هرانا، ۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۲.
۴- زینب جلالیان، زندانی سیاسی: یک روز در خانه بمانید و در انتخابات فرمایشی شرکت نکنید، صدای آمریکا، ۱۰ اسفندماه ۱۴۰۲.
۵- گزارشی از آخرین وضعیت مریم اکبری منفرد در زندان سمنان، خبرگزاری هرانا، ۲۳ تیرماه ۱۴۰۲.
۶- دادخواهی از زندان: نامهی سرگشاده و شکواییهی مریم اکبری منفرد، رادیو زمانه، ۲۷ مهرماه ۱۳۹۵.
بیانیه جنبش انقلابی مردم ایران پیرامون انتخاب پزشکیان «قسمت هفدهم -تحریم و امتناع ، فروپاشی و براندازی »
انتخابات اخیر ریاست جمهوری و شکست سیاست نوین دستگاه ولایت فقیه در فریب مردم برای مشارکت مردم به صندوق مارگیری انتخابات و نقطه نظرات گوناگون گروه ها و سازمان های مختلف خودی و عیرخودی باعث بحث درونی محفل ما نیزشد. بیانیه زیر حاصل جمع بندی نظرات مختلف و بحث های رفقای جنبش انقلابی مردم ایران بوده که توسط رفقا فریبرز و ژینا جمع بندی ومنتشر شده است .
حرکت تابناک انقلابی معنی دار مردم ایران در انتخابات تیرماه 1403 همه نظریه های موجود سیاسی گروه ها و احزاب و جامعه شناسان را به باد فنا داد و باردیگر ثابت شد مردم در عمل روزانه خود و زندگی مشقت بار خود راهکارهائی را بر خواهندگزید که لازمه زمانه زندگی آنان است . بطور عموم در جوامعی که هنوز ساختار طبقاتی شکل برتر نیست و فقدان احزاب ، نهادهای برساخته و سازمان های اجتماعی خودراسا در لحظات موعود رنگ زندگی خودرا برمی گزینند. مردم در تحریم نشان دادند که برای مبارزه با حکومت ارتجاعی دیکتاتوری ولایت فقیه و ایجاد توازن قوا راهکارهای متعددی را از بین اصلاحات ، تحریم ، براندازی و سرنگونی انتخاب خواهندکرد. مردم در تجربه به این نتیجه رسیدند که حداقلگرایی سیاسی در جنبش اجتماعی تحولخواه بهدلیل حداکثرخواهی در ساختار قدرت نادرست است زیرا بی کفایتی و ناکارآمدی مردم سالاریدینی بهعنوان موجودی پر از ناسازه و بیشکل با سابقه سیاه جنایتکاری و خشونت در سرکوب را دیدهاند. مردم دریافتند این شکل از مشارکت سیاسی در ساختار سیاسی مسلط زیر نام انتخابات، نامش مشارکت نیست بلکه شکلی از حامیگرایی غیرفعال یا نرم در مسیر بازتولید استبداد است. عمل و تاثیرآنان در وحشت ولایت فقیه از بی استقبالی مردم به صندوق رای نشان داد تحریم انتخابات در مقابل اعمال نمایشی، ناکارآمد و شبهدمکراتیک مردمسالاریدینی در جای خود نوعی مشارکت محسوب میشود که شهروندان یک جامعه آگاهانه از شرکت در نمایشی مضحک و مخاطرهآمیز پرهیز نموده و با عدممشارکت فعال، بنوعی نافرمانیمدنی کرده و ساختار قدرت را به چالش کشانیده که چنانچه این فرآیند تکامل یابد دوره فروپاشی نظام را تشدید خواهدکرد. حرف دل نسل جوان و مبازان جنبش زن -زندگی- آزادی آن نوشته آلبرکامو نویسنده فرانسوی نسب الجزایری بود که می گفت :« دیگر بس است. زین پس حرفهای باطل را باور نخواهیم کرد، همانطور که دیگر از این بابت اطمینان خواهیم داشت که آزادی هدیهای نیست که از جانب حاکمیت یا رهبری خاص انتظار دریافتش را داشته باشیم، بلکه باید هر روزه با تلاش فردی و وحدت و اتحاد جمعی این دارایی را از آنِ خود کنیم ». شاید نقل این گفتار مصطفی تاج زاده از منتقدان ساختاری جمهوری اسلامی بی منااسبت نباشد که در باره سکوت خوددر انتخابات اخیر گفته است :«مشکل اصلی» نه سعید جلیلی بلکه «پدرخوانده» او است و پیشبینی کرده که این پدرخوانده که اشاره به علی خامنهای است، بهزودی «به سراغ پزشکیان و دولتش خواهد آمد.آقای تاجزاده با اشاره به رأی ۱۸ میلیون ابراهیم رئیسی در انتخابات سال ۱۴۰۰ یادآوری کرده که ما آن را «انتخابات اقلیتی» خواندیم لذا اکنون نمیتوانیم مشارکت ۴۹درصدی و رأی ۱۷میلیونی پزشکیان را پیروزی ملت بخوانیم. آنهم درحالیکه تفاوت آرا حدود سه میلیون است و جلیلی در نیمی از استانها نفر اول شده است. بررسی تحریم دهه اخیر نشان می دهد که تحریم جهانی که توسط حکومت اسلامی علیه مردم ایران تحمیل شده دارای پیشنه ای همزاد جمهوری اسلامی است چرا که اگر واقع بینانه تحریم علیه مردم را بررسی کنیم مشاهده خواهیم کرد از همان بدو انقلاب تحمیل هشت سال جنگ توسط حکومت علیه ملت، سپس تحمیل حجاب اجباری علیه زنان و کودکان، تحمیل باورهای مذهبی و ایدیولوژیک بر کودکان و نوجوانان، تحمیل ولایت مطلقه فقیه و جانشین رهبری، تحمیل اصلاحطلبی در مطالبات مردمی و سرانجام تحمیل تحریم جهانی علیه مردم ایران همگی نشانگر تحمیلی بودن هویت و کارکرد نظام اسلامی پس از انقلاب ۵۷ است. مردم در واقع با تحریم انتخابات به تحریم های جمهوری اسلامی در باره تحریم شهروندان نظیر تحریم قومیت ها ، تحریم حق انتخاب شفل ، تحریم برابری جنسیتی ،تحریم زیست محیط پایدار وتحریم امنیت و آزادی سیاسی، پاسخ دادند. کاهش شدید نرخ مشارکت در انتخابات اخیر ریاستجمهوری اسلامی که دنباله تحریم انتخابات 1401 و تحریم انتخابات مجلس در اسفند 1402 بود زنگ رسوائی سراسری را برای همه جناح های قدرت و فرصت طلبانی که در صدد موج سواری از جنبش مردمی هستند به صدادرآورد . این تحریم که ریشه در مطالبات مدنی سرکوب شده 47 سال حکوکت ننگین و فاشیستی جمهوری اسلامی بوده نشانه بلوغ سیاسی – اجتماعی ناشی از جنبش مهسائی مردمی را بر پیشانی خوددارد .محتوای تحریم این یا آن« جناح اصولگرا و اصلاح زلب نبوده بلکه مشروعیتزدایی از کل ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی متکی بر ولایت فقیه و نشانه گیری کلیات نظام سیاسی بوده که بیانگر تغییر نظام سیاسی موجوددر قالب دین وولایت و عبور از تحجرات شیعه گونه برآمده از عصر صفوی است. بر خلاف کسانی که جنبش مهسائی را راکد و شکست خورده تلقی میکردند این تحریم یکی از بالندهترین اشکال مشارکت سیاسی مردم وفادار به جنبش مهسائی بود زیرا تحریم انتخابات، نشانگر بلوغ سیاسی اکثریت مردمی است که در کنار اعتراضهای خیابانی در اقصی نقاط شهرهای کشور، به شکلی دمکراتیک با مشارکتی فراگیر و یکپارچه به جمهوری اسلامی نه گفتهاند.بررسی نرخ مشارکت در همه استانهای کشور اعم از استان های قومی و اقلیتی و سایر بیانگر اتمام حجت مسالمت آمیز با حکومت دینی ارتجاعی حاکم و مانیفست جنبش تحول خواهان گذار از جمهوری اسلامی به سوی یک حکوکت دمکراتیک غیردینی است که حکایت از آن دارد که در آینده نه جندان دور در صورت تداوم تحمیل حکومت سیاسی به مردم، موج نارضایتی درکنار همبستگی مشهود در انتخابات اخیر، مسیری را طی خواهد کرد که سرنوشت نظام سیاسی در خیابانها رقم خواهد خورد. این تحریم همچنان پوزه کثیف دیوزه گان جاکمیت ارتجاعی دینی همجون بازماندگان منحط توده ای ها و اکثریتی ها به رهبری ژنرال بی ستاره محمدعلی عموئی وتواب فدائی فرخ نگهدار بود که در قالب تشکل خودساخته دهم مهر و راه توده در آرزوی تشکیل حزب کمونیست دولتی هوادار روسیه با بال خرمرادبرقی سوارشده اند. تحریم شکاف در نظام سیاسی و ارکان آن را نیز تشدید نموده و دامنه ان را گسترش داده که ریزش آرای اصولگرایان از 18 میلیون ساختگی در انتخابات 1401 به مجموعه 13 میلیونی انتحابات 1403 موید این ادعا می باشد . بدون شک تحریم انتخابات این فرصت را حتی به ارکان درون ساختار قدرت نیز میدهد که درصدد یافتن راهکاری برای زودن برخی علل ناکامی موجودبرآیند. تحریم کنندگان عامدانه درصدد انتقال این پیام به مدعیان اصلاح طلبی بوده اند اگر خواهان هرگونه تحول ساختاری هستند باید از تحریم بعنوان اهرم فشار به نیروهای رقیب صاحب قدرت در لانه رهبری، سپاه، نیروهای امنیتی، بازار، و بوروکراتها و حامیان متعصب آنان استفاده کرده و آنان را به عقب بکشانند. مردم فارغ از گفتار مدعیان اندیشه ای -که خوددر تقابل با جناح مقابل نتوانستند دودقیقه بی حرمتی را تحمل ودر رسانه سراسرس جمهوری اسلامی بلندگورا پرتاب ولی همیشه مردم را به مدارا دعوت میکردند – نشان دادند که در پی آمد تجربیات حاصل از جنبش مهسائی با عدم مشارکت در انتخابات ثابت کردند که تحریم انتخابات و حاکمیت شکل دیگری از مشارکت سلبی دارای پایانه های قدرتمند و دمکراتیکی از مبارزه مسالمتجویانه علیه وضع موجود است. این فرصت چه بسا از زمره آخرین فرصتهای سیاسی است که مردم ایران با عدم مشارکت خود به نظام سیاسی و اصلاحطلبان میدهند تا به تغییرات اساسی بپردازند. در غیر اینصورت حضور آرای مردم به جای صندوق انتخابات به خیابانها و میادین شهرها خواهد کشید و دیگر از تاک و تاکستان نظام نامقدس اسلامی دانه انگوری باقی نخواهد ماند. باید پذیرفت که رفتارسیاسی مردم درقالب امتناع یعنی تجلی بارز امر سیاسی توسط کسانی است که پای صندوق های رای نرفتند. درواقع کسانی که در دور اول انتخابات کنونی رأی ندادند عملا سخن و محدوده امر سیاسی را انکشاف داده و مخالفت مردم با محدوده سیاست حاکم و حاکمیت را توسعه دادند. امتناع یا تحریم انتخابات تبلور موضعی دموکراتیک در« نه گفتن به حاکمیت» به شمار می رود . اگرچه امر سیاسی امر جمعی است اما موضع اصولی و درست افراد منفردی که براین امر جمعی تاثیرگزارهستند نیز در گسترش محدوده امتناع قابل توجه است اعلام موضع بسیاری از زندانیان سیاسی با گرایش های متفاوت سیاسی از چپ و رادیکال و آزادیخواه و ملی درگسترش حریم امتناع و تحریم موثربوده است.بسیاری از روشنفکران آفت زده بی عمل راست و چپ که در فاجعه 47 ساله اخیر همیار حاکمیت بوده اند با تکیه نادرست بر آرای« هانا آرنت » صندوق رای را به مثابه گنجینه اسرار مبارزه طبقاتی دانسته و صرفا بر آری یا نه تکیه زده اند در حالیکه مردم به درستی از بعد از جنبش سبز و رسیدن به جمع بندی جدید ناشی از حضوردر خیابان، گزینه تحریم را به سایر اشکال مبارزاتی افزودند که نتیجه بلافصل آن نیز اتفاقا تائید مسعودپزشکیان برای جلوگیری از تحریم بعدی بود. یعنی تحریم انتخابات ریاست جمهوری 1400 و انتخابات مجلس در اسفندماه 1402 بدرستی نشان از حرکت عامدانه مردم در تحریم حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی است که چون درختی آفت زده راهی مگر قطع ریشه آن نیست و هرگونه سم پاشی بقصد جلوگیری از آفت بیشترو سلامت بدنه درخت « مشارکت در انتخابات » راهی نادرست و فرصت سوزی بیش نیست .تکیه بر لولوخورخوره هائی نظیر احمدی نژاد و رئیسی و سعید جلیلی با وجود شخص ولی فقیه بعنوان بزرگ لولوخورخوره حرکتی انحرافی به قصد سفیدشوئی ولایت فقیه و پابرجائی دیکتاتوری مذهبی است . قرائن و اماره های قابل مشاهده تاکید دارند که ولی فقیه و عناصر اصلی حاکمیت در پی آمد تحریم جدی انتخابات مجلس مورخ اسفندماه 1402 و با جمع بندی نتایج جنگ غزه و علائم فروپاشی نظام ولایت با حفظ جمهوری اسلامی در میان نارضایتیهای داخلی و افزایش تنشها با غرب و اسرائیل بر سر غزه که با دخالت متحدان تهران، حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن، تشدید شده به این نتیجه رسیدند که درشرایط کنونی ایران به رئیسجمهوری نیاز دارد که بتواند به لایههای مختلف جامعه جذابیت داشته باشد، اما نظام حاکم شیعه را به چالش نکشد که از نظر اتاق فکر مهندسی انتخابات بزعامت ولی فقیه روحیه ملایم دکترمسعودپزشکیان می تواند متحد مورد اعتماد در فرایند جانشینی باشد . طراحان انتخابات معتقد بوده و هستند که دکترپزشکیان به عنوان فردی که میتواند وحدت بین کسانی که در قدرت هستند را تقویت و فاصله بین نظام روحانیت و مردم را کاهش و روند انتخاب رهبر بعدی را هموار سازد، معرفی شود. این فرآیند مهندسی شده که احتمالا شاید خود پزشکیان نیز از آن بی اطلاع بوده متعاقبا با ابراز علائمی به جناح اصلاح طلب و منادیان رسانه ای آنان همچون عباس عبدی ، محمدقوچانی ، سعید لیلاز ، زید آبادی ، دکتر عبدالکریمی و محمدفاضلی و روزنامه های سازندگی ، اعتما د ، انتخاب و شرق در برگزاری میزگردهای کنترل شده دوطرفه با اصلاح طلبان بدون ایجاد آشوب و برخورد با خط قرمزها بعنوان دستورکار همه جناح های درون حاکمیت قرارگرفت و تواتست حتی بخشی از اپوزیسیون داخل و خارج را که در انتخابات قبلی ریاست جمهوری و انتخابات اسفندماه 1402 مجلس روش عدم حضور و تحریم پیشه کرده بودند را بهه ضندوق های رای بکشاند تا منویات رهبرگونه ولی فقیه به عمل نشانده شود. البته که عموم سردمداران مشارکت بخوبی آگاه بودند که انتظار نمیرود رئیسجمهور جدید تغییر عمدهای در سیاست هستهای یا خارجی ایران یا حمایت از شبهنظامیان در منطقه ایجاد کند، اما او به شدت در انتخاب جانشین خامنهای، که تصمیمات کلان دولتی را میگیرد، نقش خواهد داشت.و لذا در فکر حضور فعال در نقش آفرینی در مهلکه جانشینی رهبری در انتخابات شرکت کردند. مستندات بسیاری وجوددارد که دلیل برآن است که انتخابات پزشکیان «مهندسی» شده بود تا ایجاد سطحی از آرامش در خارج و هم داخل برای فراهم شدن فرصت ارزیابی صحنه طوفان زده بین المللی به ویژه در صورت ریاست جمهوری دوباره ترامپ در ایالات متحده بودند که در این راستا بخوبی آگاه بودند که پیروزی فردی تندرو همچون جلیلی باعث تشدید تنش در روابط خارجی ایران میشود و خواستار ایجاد آن شرایط نبوده و تائید صلاحیت و پیروزی پزشکیان که به نوعی مهندسی انتخابات هم بود در همین رابطه قابل توصییح است . نگاهی به عنوان نامه آقای عبداله ناصری طاهری – ازرهبران و فعالان اصلاح طلب که در صف تحریم انتخابات بود- خطاب به پزشکیان به عبارت « رئیس جمهوری منتخب جمهوری اسلامی» به جای« رئیس جمهوری منتخب مردم ایران » و همچنین افزایش آرای هردوکاندیدا در دور دوم انتخابات نسبت به دور اول که برابر 5،969،213 در مقابل 5،064،881 یعنی تفاوت فقط 904،332 رای » نه به معنی رقابت فشرده که تائید نشانه مهندسی معنی دار آرا می باشد .
مرحله انتخابات مسعود پزشکیان سعید جلیلی
مرحله دوم 16،384،404 13،538،179
مرحله اول 10،415،191 9،473،298
تفاوت 5،969،213 5،064،881
نکته مهم آن که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی که همیشه خودرا تافته جدابافته می داند نیز از شوک این امتاع مردمی که میتوان منبعد آن را « جنبش تحریم » نام نهاد تکان خورده ودر دیدارروز چهارشنبه 13 تیرماه 1403 با تولیت جدید ،مدیران و جمعی از اساتید مدرسه عالی شهید مطهری، میزان مشارکت در مرحله اول انتخابات را کمتر از حد توقع و خلاف پیشبینیها خواند و گفت:« این مسئله عللی دارد که اهل سیاست و جامعهشناسان آنها را بررسی میکنند. وی تصور برخیها را مبنی بر اینکه هر کسی در مرحله اول رأی نداده مخالف نظام است، صد در صد اشتباه خواند و گفت: ممکن است عدهای، از برخی مسئولان و یا حتی نظام اسلامی خوششان نیاید همانگونه که آزادانه این حرفها را میزنند اما این ذهنیت که هر کسی رأی نداده متصل به این افراد و این طرز فکر است کاملاً غلط و اشتباه است.» توگوئی تحریم کنندگان ذوب شدگان در ولایت هستند که از فرط اشتیاق به ولایت آنرا تحریم کرده اند؟! زیرا بر اساس آمار رسمی جمهوری اسلامی حداقل ۶۰ درصد از واجدان شرایط در داخل کشور در دور اول و بیش از ۵۰ درصد آنها در دور دوم انتخابات شرکت نکردند.البته اگر اگر کل رأیدهندگان بالقوه داخل و خارج از کشور تجمیع شود، آنگاه بر پایه آمار اعلام شده، این رقم به ۶۲ درصد در مرحلۀ اول و ۵۳ درصد در مرحلۀ دوم، افزایش پیدا میکند.که بیانگر گستردهترین تحریم انتخاباتی در کل تاریخ ادوار انتخابات برگزار شده توسط جمهوری اسلامی به لحاظ کمی و کیفی بوده است . اگر چه ترکیب و اهداف کسانی که رأی ندادند، یکسان نیست اما بدون شک همه تحریم کنندگان و حتی بهش قابل توجهی از رای دهندگان در لزوم تغییرات ساختاری و نگاه منفی به اثرگذاری نهادهای انتخابی جمهوری اسلامی در حل مشکلات کشور و بهتر شدن رفاه اجتماعی و سطح زندگی مردم اشتراک نظر داشته اند. بررسی موشکافانه موضوع و مصاحبه های متععد افراد مختلف همگی نشان می دهئ که یک توافق نانوشته بین تحریم کنندگان و بخش قابل توجهی از رای دهندگان آنها وجود داشته که بدون تغییر نهادهای پایهای قدرت اوضاع بهسامان نمیشود. در این دوره از انتخابات اکثریت قاطع نیروهای جامعه مدنی ایران اعم از دانشجویان، اساتید دانشگاه، معلمان، کارگران، فعالان زنان، مدافعان حقوق بشر، پزشکان، روزنامهنگاران، اتحادیههای صنفی، نویسندگان، کنشگران زیستمحیطی، فعالان سازمانهای مردمبنیاد گزینه امتناع از رأی و یا دعوت به تحریم انتخابات را برگزیدند.
بررسی سایت ها و گروه های شبکه های اجتماعی ورسانه های تبلیغاتی داخل کشور نیز موید این موضوع بوده که مدافعان شرکت در انتخابات تنها در بین فعالان بخش خصوصی، صنعت دیجیتال، استارتآپها، بازیگران بازارسهام و مدعیان کارآفرینی بهصورت نسبی برتری شکننده داشتند اما در یک اتفاق کمسابقه تقریباً اکثر قریب به اتفاق سلبریتیها و چهرههای شاخص هنری و ورزشی کشور- باستثنای بخش لمپن و نان به نرخ روزخور وآلوده فساد – از هیچیک از کاندیداهای تأیید صلاحیتشده حمایت نکردند.
جزئیات آرای مأخوذه به تفکیک شهر و استان از سوی وزارت کشور و استانداریها که به صورت رسمی منتشرشده نیز حکایت از عدم حضور جدی بیش از نصف واجدین شرایط در همه استانها باستثنای دو استان که آن هم شائبه تقلب وجوددارد می باشد . شکاف مرکز-پیرامون در این انتخابات نیز تا حدی فعال شد، و به نفع مسعود پزشکیان عمل کرد. اما اکثریت رأینداده در بردارندۀ همۀ اقشار ایران اعم از طبقات اقتصادی، گرایشهای فرهنگی، قومیت است که میتوان حدس زد سهم زنان و افراد زیر ۳۰ سال در سبد آرای ریختهنشده به صندوقهای انتخابات به طور قابل اعتنایی بیشتر بوده، مضافا سبد آرای مردان و افراد ۴۰ سال به بالا یا بقولی پدران فرزندان جنبش « زن – زندگی – آزادی » یا همانا محافظه کاران و نسل پنجاه و هفتی ها در سبد آرای صندوق ها بیشترکه در بین آنها نیز تعداد رأیدهندگان در شهرهای کوچک و متوسط نسبت به شهرهای بزرگ بیشتر است. این روند همیشه بر انتخاباتهای قبلی حاکم بوده، اما ریزش رأی در شهرهای کوچک و متوسط به طور نسبی بیشتر رخ داده است. از منظر جامعه شناسی این ریزش آرا نتیجه تجربی خودمردم در عمل سیاسی جنددهه اخیر بوده است زیرا اگرصورت بندی تفاوت کیفیت رأی دادن مردم را در انتخابات تا کنون نشان داده که مردم از اولین ادوار دوره انتخابات« 1376-1358 » که بر مشارکت همدلانه مبتنی بر اطاعت بوده به آرامی وارد دوره مشارکت تغییرطلبانه مبتنی بر احساس عاملیت
« 1388-1376» شدند و درانتخابات سال 1388 برای اولین بار شعارمرگ بردیکتاتور بعنوان تابو شکنی مطرح شد چرا که تا آن سال هنوز قداست ولایت فقیه زیر سئوال جدی از طرف مردم کوچه وبازار نرفته بود لذا مردم پس از نتیجه نگرفتن از امر سیاسی خود مشارکت نومیدانه مبتنی بر تلاش نهایی را در ادوار« 1400-1388» نشان داده و آنگاه با آغاز جنبش مهسائی وارد دوره مشارکت مبتنی بر انفصال و گسست علنی سیاسی از حاکمیت سیاسی « 1403-1400» شدند. بررسی این ادوار بیانگر آن است که دورهی اول، با مشارکتی روبرو هستیم که بیش از همه، از جنس تبعیت، وفاداری و همراهی با نظام حکمرانی است. در این دوره، هنوز فاصلهی معناداری میان خواستهها و انتظارات اجتماعی و نظام سیاسی شکل نگرفته است. در حقیقت، مشارکت در دورهی اول، ماهیت پشتیبانی از نظام مستقر محسوب میشود. اما در دورهی دوم، جامعه با پدیدهی نوظهوری مواجه شد که به معنی گذار از تبعیت و پشتیبانی بیقید و شرط از نظام سیاسی به «عاملیت اجتماعی » برای تغییر بود. این تغییر محصول علل و عواملی منجمله برآمدن نسل جدید بود. درواقع همین عاملیت بود که شهروند را واداشت که بگوید « این من هستم که باید عهدهدار زندگی خویش باشم و سکان سرنوشتم را خود به دست بگیرم » . پس ازرویکرد است که موج بزرگی از تغییرطلبی مبتنی بر عاملیت شهروندان، شکل گرفت و عموم مردم، خواهان تغییراتی در سطح راه و رسم حکمرانی و سیاستها و تصمیمات شدند.که تبلور آن در دوره سوم از جایی آغاز شد که شهروندان از اثرگذاری بر نظام سیاسی و دستیابی به تغییرات دلخواه، ناامید شدند. احساس کردند از یکطرف نظام توتالیتر حاکم بنای بطسازی تقییر ندارد و از طرف دیگر اجرای تغییر و تحول از توانایی و ظرفیت شهروندان بیرون است. به سخن دیگر موج عاملیت » به صخرهی سخت قدرت برخورد کرد و به نتیجهی دلخواه نرسید. با این همه، هنوزکورسویی از امید از دست رفته سوسو میزد. از اینرو، تلاش نهاییشان را برای نفوذ خواستهها و انتظاراتشان بر نظامی که انعطاف لازم را ندارد، انجام دادند. ولی همین کورسوی امید آن ها را در چهارمین دوره، آشکارا به انفصال و شکاف سیاسی میان ملت با دولت، مبتنی بر اعتراض و خروج از دایره حاکمیت کشانید . تفاوت این دوره با سه دوره پیشین در این است که اینبار برخلاف گذشته، چهره مشارکت سیاسی و در نتیجه شعارهای مردم تغییر کرد؛ به این معنا که در دورهی چهارم، مشارکت سیاسی نه با رأی دادن، بلکه با« رأی ندادن » حاصل از جنبش مهسائی و تقابل رسمی با دیکتاتوری مواجه شد .به همین علت در چهارمین دوره مشارکت سیاسی درانتخابات اخیر اوضاع به گونهای پیش رفت که ۶۰ درصد واجدین شرایط از حضور در پای صندوقهای رأی امتناع ورزیدند. معترضین، کنش اعتراضی و انفعالی و انفصالی خود را با شدت تمام بر صورت نظام کوبیدند. جمع دیگری از معترضان، با شرکت در انتخابات و انتخاب پزشکیان، آخرین تیر ترکش خود را در چله نهادند و رها کردند که به هزار شاید، به هدف اصابت کند و شرایط سیاسی را تغییر دهد. این گروه بیش از آنکه به تحول امید داشتهباشند، به حکمرانان به صراحت هرچه تمامتر، اولتیماتوم دادند که این، آخرین فرصت است؛ آخرین مشارکت مبتنی بر رأی دادن. اما اگر با چشم باز سیاسی به این اتخابات بنگریم چند نتیجه محتوم ظهورکرد که اولین آن بود که ادعای رژیم در انتخابات سال 1400 مبنی بر 18 میلیون رای رئیسی تقلب بوده است زیرا همه تلاش و موشش انتخابات اخیر که از آن انتخابات فعال تر بود صرفا مشارکت 13 میلیونی تندروان را نشان داده و نه بیشتر مضافا درصد بالائی از آرای پزشکیان که عموما سلبی بود نیز عملا به معنی مخالفت با نظام حاکم تلقی میشود زیرا ملت چشم امید بر تغییر از بالا را بسته اند و نتیجه انتخابات تعارض اصلی شهروندان و ملت را با دولت و حاکمیت منخظ به نمایش گزارد. از طرفی در یک ارزیابی کلی بر اساس آرای منتشر شده می توان دریافت برتری آرای مسعودپزشکیان در استان های شمالی و شمال غربی آنتیکی و قومیت ها – باستثنای خوزستان – بوده که در جدول های زیر بسادگی قابل استنتاج بوده و بر عکس بیشترین ریزش رأی این دوره در شهرهای متوسط و کوچک، شهرهایی که بیشترین فعالیت را در اعتراضات جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» داشتند و طبقات متوسط به پایین و کمبرخوردار رخ داده است.البته بایدیادآورشد این استانها در عموم انتخابات گذشته هم از کاندیداهای اصلاح طلب در برابر کاندیداهای حرب الهی و تمامیت خواه حمایت کرده اند و این امر مسبوق به سابقه است .
جدول زیرشاخصه های اصلی انتخابات چهاردهگانه از سال 1358 تا 1403 را نمایش می دهد
در نگاهی دیگر چنانچه نرخ مشارکت دو مرحلۀ انتخابات ریاستجمهوری چهاردهم، میانگین دو مرحلۀ انتخابات چهاردهم، با انتخابات دورۀ سیزدهم (۱۴۰۰) و میانگین ۱۳ دورۀ گذشته مقایسه شود نشان از نرخ مشارکت به مراتب کمتر انتخابات اخیر در کل این دوران بوده است. اگر چنانچه نرخ مشارکت مرحله دوم انتخابات اخیررا با مرجله دوم انتخابات سال 1384 مقایسه کنیم خواهیم دانست که در کلیه استان های کشور نرخ مشارکت در مرحلۀ دوم اخیر بیشتر از مرحلۀ اول است. از این لحاظ با انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ تفاوت دارد که در اکثر استانها میزان شرکت درمرحلۀ دوم کمتر از مرحلۀ اول بود. علاوه بر این علیرغم رقابتی بودن مهندسی شده انتخابات این دوره در درون جناحهای نظام، در اکثر استانها به غیر از آذربایجان شرقی، تهران، اردبیل، اصفهان، البرز، قم و یزد، میزان رأی نسبت به دورۀ قبل کاهش پیدا کرده است. میتوان با مقایسه با میانگین ۱۳ دورۀ قبلی انتخابات ریاستجمهوری، درک بهتری را نسبت به میزان کاهش مشروعیت جمهوری اسلامی در انتخابات را مشاهده کرد که کمترین کاهش برای استانهای اردبیل، آذربایجان شرقی، البرز، هرمزگان، سیستانوبلوچستان، قم و آذربایجان غربی است. بیشترین ریزش در استانهای لرستان، کردستان، فارس، گیلان، خوزستان، قزوین و تهران بهچشم میخورد. استناد مدعیان مهندسی شدن انتخابات بر این تکته تاکیددارد که آرای مأخوذه در مرحلۀ اول با توجه به وجود دو نامزد اصولگرا در سطح بالا به گونهای توزیع شده بود که مسعود پزشکیان اول شود. زیرا چنانچه محمدباقر قالیباف و یا سعید جلیلی هر کدام صحنه را به نفع دیگری ترک می کردند، بعید بود که پزشکیان اول شود و یا آرای مصطفی پورمحمدی نماینده جامعه روحانیت مبارز هم از آرای باطله کمتر رأی آورد. طراحان نظام مهندسی انتخابات طوری عمل کردند که هی یک از جناح های خودی ولایتی نتوانند مدعی به ذات هستی خود شوند. بطور مثال سقوط آرای محمدباقر قالیباف که کمتر از آرای او در انتخابات 1384 و 1392 بود نشان داد آرای قالیباف نسبت به انتخابات 1392حدود ۴۶ درصد ریزش داشته به طوری که مجموع آرای این دوره او حتی از آرای کاندید همه ادوار محسن غواص « محسن رضائی » در انتخابات 1400 کمتر بوده است. آقایان فراموشکارند وتصور دارند مردم نیز همچون آنان دچارنسیان هستند، در حالی که مردم به درستی باقر چماقی تظاهرات سال 1378 و بزرگ مرد فساد افسانه ای شهرداری و همدست محسن پهلوان شاندیزی مشهد را از یاد نبرده بودند. این سقوط و شکست بزرگ در امتداد ناکامی در کسب رتبۀ نخست انتخابات مجلس دوازدهم در کلانشهر تهران را میتوان به اشتهار قالیباف به فساد اقتصادی مرتبط دانست. حمایت شبکۀ مداحان حکومتی و همچنین تکچهرههایی در میان فرماندهان لاحق و سابق سپاه مانند محسن رضایی، امیرعلی حاجیزاده و محمد باقری و روحانیت حکومتی مورد توجه اصولگرایان همچون علیرضا پناهیان و محمد جاودان، نتیجهای برای قالیباف و جلوگیری از ناکامی حقارتبار او نداشت. تاکتیک قالیباف در مناظرهها برای جلوگیری از دو قطبی شدن و تقابل نیز جواب نداد.در همین رابطه سعید جلیلی برخوردار از حمایت بخش سازمانیافته و طیف جدید و جوان اصولگرا، و حمایت نهادهای حاکمیتی بهویژه بخش رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج، و دولت رئیسی توانست عقبماندگی تقریباً دو میلیونی خود از قالیباف در انتخابات ۹۲ را به برتری حدوداً شش میلیونی تغییر بدهد. بنظر می رسد ۹ میلیون رأی جلیلی از پایگاه اجتماعی اصولگرایان به دست آمده و آرای سیال (افرادی که با انگیزۀ غیرسیاسی و در چارچوب ارزیابی از تأثیر مواضع نامزدها در بهبود معیشتی کوتاهمدت رأی میدهند و در ادوار مختلف انتخاباتی رفتار ثابت ندارند) در سبد رأی جلیلی کم بوده است .در نگاهی دیگر آرای سیال در دورۀ اول نسبت به انتخابات سیزدهمین دورۀ ریاست جمهوری ریزش داشتند. بخشی از این ریزش با رأیهای اصلاحطلبان جبران شد که بهنظر میرسد حداقل ۸۰ درصد از پایگاه اجتماعی آنها در مرحلۀ دوم انتخابات شرکت کرده باشد. نیمی از رأیهای مسعود پزشکیان را میتوان محصول آرای سیال دانست. یقینا رتبۀ نخست پزشکیان در مرحلۀ نخست، مدیون چینش شورای نگهبان و رقابت درونجریانی قالیباف و جلیلی بود . درمرحله دوم جبهه پایداری با یک شبهه کودتا توانست کنترل انتخابات و وزارت کشور را در دست بگیرد و تقریبا تا نزدیکی معرفی سعید جلیلی به عنوان رییس جمهور در دور دوم انتخابات پیش رفته بود اما ضد کودتای علی خامنه ای در دقیقه نود این بود که با کنترل فوری وزارت کشور مسعود پزشکیان را پیروز انتخابات معرفی کرد در حالیکه همه صندوق ها در سراسر کشور از آرای جعلی به سعید جلیلی پر شده بودند.درواقع عدم مشارکت جدی شهروندان می توانست تاج شکسته رئیاست جمهوری را بر سر بی عقل جلیلی بنشاند اما حضور فعال شخص ولایت فقیه با همراهی برخی رهبران ارشد سپاه باعث شد مرحلۀ دوم با افزایش آرای ماخوذه و بدون قرائت آرای تقلبی جلیلی « که نشانه های آن آرای استان های یزد و کرمان به عنوان پایگاه اصلاح طلبان که در سبد جلیلی قرارگرفته بود» ، فاصلۀ پزشکیان از جلیلی بیشتر شد. در این مرحله پزشکیان در استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، البرز، اردبیل، ایلام، تهران، فارس، قزوین، زنجان، سیستان و بلوچستان، چهار محال و بختیاری، کردستان، گلستان، کرمانشاه، مازندان و گیلان رتبه اول را به دست آورد، و جلیلی در استانهای خراسان رضوی، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، یزد، مرکزی، هرمزگان، همدان، اصفهان، بوشهر، خوزستان، سمنان، قم، کرمان، کهگیلویه و بویراحمد، و لرستان برنده شد. تعداد استانهایی که پزشکیان برنده شد یک استان کمتر از جلیلی است (۱۵ در برابر ۱۶). که این اتفاق در طول تاریخ ادوار انتخابات ریاست جمهوری بیسابقه است که برندۀ انتخابات رتبه اول در بیشتر استانها را کسب نکرده باشد. بطور مثال ابراهیم رئیسی در انتخابات دورۀ سیزدهم در همۀ استانها اول شده بود. جدول زیر گویای برتری قومیتی دکترپزشکیان نسبت به دیدگاه ارتجاعی ضد قومیتی جلیلی در استان های دهگانه یر است.
در انتخابات ریاستجمهوری سال ۹۶ نیز حسن روحانی در اکثر استانها رتبۀ نخست را کسب کرد و تنها در استانهای همدان، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، قم، زنجان و سمنان دوم شد. با مهندسی معنی دار انتخابات و سخنان ولی فقیه در قبل وصبح روز انتخابات که کوشش داشت عملا به نفع هیچیک از کاندیداها ی تائید صلاحیت شده موضع گیری ننماید در مرحله دوم عموم اصلاحطلبان و همچنین بخش خیلی کمی از مخالفان غیرجدی در انتخابات شرکت نمودند و آرای سیال نیز تا حدی اضافه شدند که همین موضوع و عدم حمایت جدی و علنی فرماندهان سپاهیان _ باستثنای چندنفر – و همچنین موارد فوق الاشاره در پیروزی پزشکیان بر جلیلی در دور دوم تعینن کننده بودند . جالب آن که مجموع اختلاف رأی پزشکیان و جلیلی در چهار استان با اکثریت جمعیت ترک شامل آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان فقط در حدود ۱۵ هزار رأی کمتر از فاصله رأی آنها در کل کشور است.
با تجزیه و تحلیل رأیها میتوان استنباط کرد که اگر چه در برخی از استانها چون قزوین، فارس، و البرز نیز به نظر میرسد در شرایط مشارکت پایین، ترکها در برتری پزشکیان نقش داشتهاند اما مقایسه نتایج استان فارس با کرمان، اصفهان و خراسان رضوی نیز نشان میدهد که استقبال ترکهای قشقایی باعث برتری شکننده پزشکیان در دور دوم بوده است. به بیانی دیگر از حدود شش میلیون رأی اضافی پزشکیان در مرحلۀ دوم، ۱.۵ میلیون سهم رأیهای اضافه شده از ناحیۀ سیاسی (اصلاحطلبان و مخالفان) است. اما در ۴.۵ میلیون دیگر تقریباً کمی بیش از نصف آرای سیال در استانهای با اکثریت زبان مادری فارسی و مابقی از استانهای دارای اکثریت قومیتی و سنینشین به دست آمده است. جلیلی در مجموع توانست چهار میلیون رأی از آرای اصولگرای قالیباف و آرای سیال به دست آورد. آن بخشی از آرای سیال که در انتخابات ۱۴۰۰ به سبد رئیسی ریخته شده بود، با توجه به عملکرد ضعیف دولت رئیسی در حوزۀ معیشتی در این دوره بیشتر سهم پزشکیان شدند. در این چارچوب اگر پزشکیان در انتخابات دورۀ قبل به جای عبدالناصر همتی در رقابت شرکت میکرد، بعید بود با توجه به عملکرد اقتصادی منفی دولت دوم روحانی، بتواند برنده شود. در استان البرز هم از آنجا که حداقل ۳۶ درصد جمعیت ترک هستند، برتری پزشکیان قابل اعتنا است. بررسی آرای تهران نشان می دهد که کل آرای قالیباف (۶۷۳ هزار رأی) در مرحلۀ اول بیشتر به سمت جلیلی در مرحلۀ دوم منتقل شده است. این آرا عمدتاً به بخش آرای سیال تعلق داشتند. در استان تهران اما اکثریت رأی اصولگرایان در استان تهران به سبد جلیلی ریخته شده بود.در مقابل در دور دوم پزشکیان و جلیلی به ترتیب ۷۰۰ هزار و ۶۰۸ هزار رأی بیشتر از دورۀ اول کسب کردند. اختلاف رأی آنها در مرحلۀ دوم در حدود ۴۲۳ هزار رأی است. در مرحلۀ نخست، پزشکیان ۳۴۶ هزار رأی کمتر از مجموع رأیهای قالیباف و جلیلی به دست آورده بود.لذا در تهران نیز چندان تأثیر اصلاحطلبان دیده نمیشود و در اینجا نیز تأثیر رأیدهندگان ترک و آرای سیال مشهود است.بر همین اساس شاید بتوان گفت تصویر لولو خورخوره متکی برجلیلیهراسی و هویت اصلاحطلبی نقش خاصی در پیروزی پزشکیان نداشته و تأثیر این عوامل با برتری جلیلی در برخی استانهای غیرترکنشین خنثی شده است اما بهرحال اقبال تأثیر هویت آذری بررای پزشکیان در شرایط این انتخابات غیر قابل چشم پوشی است زیرا اگر هر کس دیگری از جبهه اصلاحات و یا لاریجانی تائید صلاحیت می شدند قادر به کسب این چنین آرای چندانی از قومیت ها نمی شدند . این اولین انتخاباتی بود که برخلاف همه پیش گوئی و پیش بینی تئوریسین های اصلاح طلبان واصولگرایان ، اصلاحطلبان در شرایط شرکت اقلیت در انتخابات، برنده شدند که همین امر محصول مدیریت کلان خامنهای، اختلافات درونی اصولگرایان و فعال شدن شکاف قومیتی در کشور بود چرا که موقعیت اجتماعی اصلاحطلبان و اعتدالیها در چندسال گذشته دستخوش تغییر قابل ملاحظهای نشده که بتواند به تنهائی پیروزی را به ارمغان بیاورد. حالا با اطمینان بیشتری میتوان گفت که تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان، در کنار رد صلاحیت اسحاق جهانگیری و عباس آخوندی که از چهرههای شاخص اصلاحطلبان بودند، بهقصد بالابردن میزان مشارکت انجام شد تا حضور بیخطر یا حداقل کمخطرش کمک کند به حل نسبی مشکل «وجه مهم مشارکت»؛ بود بطوری چند روز پس از انتخابات، صدای برخی چهرههای اصولگرا هم از نتیجه «مهندسی شورای نگهبان در چینش نامزدها» درآمده است.
در این میان، تاکید وتحلیلهایی همچون «تأثیر آرای قومیتی»، که هم در برخی تحلیلهای براندازان دیده میشود و هم در تحلیلهای چهرههای جبهه پایداری، بیشتر به یک جور بازی با اعداد میماند که سود آن، هرچند ناخواسته، به جیب حکومت واریز میشود؛ یعنی تقلیل یافتن «شکاف عمیق میان ملت و حکومت» که چالش اصلی کشور است و قرار گرفتن این مسئله زیر سایه شکاف «اصلاحطلبان با مردم» از یک سو و تقابل «اپوزیسیون با حکومت» از سوی دیگر. در نهایت ودر چارچوب سناریوی «اهمیت مشارکت در کنار اهمیت رئیسجمهور شدن فرد اصلح» و سناریوی تکمیلی و ناگزیرِ «مداخله نکردن در مرحله تبلیغات و شمارش و اعلام آراء»، نهایتاً به نظر میرسد خامنهای و سپاه بهجای «اصلحِ نامقبول» به رئیسجمهور شدن «صالح مقبول» تن داده باشند.
موشکافی رفتار سیاسی مردم در انتخابات
به گواهی رویدادهای اجتماعی و سیاسی دو سه دهه اخیر، اکثر مردم ایران سالهای بسیار است که مخالف وضع موجود و خواستار تغییر، اصلاح یا براندازی حکومتاند، باری در قالب مخالفت مدنی از نوع اعتراضات آبان ۹۸ و یا جنبش اعتراضی «زن زندگی آزادی» و باری مثلاً در قالب مقاومت مدنی با انتخاب محمد خاتمی و یا مثل این بار با ترکیبی از تحریم گسترده و «رأی سلبی» به سعید جلیلی.
در عین حال تجربه بیست سال اخیر نشان داده است که ناراضیان رأیدهنده نیز رأیشان را بهصورت تضمینی در سبد هیچ حزب یا جریانی نگذاشتهاند و نمیگذارند. اصلاحطلبان اگر هم در تبلیغ پزشکیان و تشدید فضای دوقطبی موفق بودند، هنوز هیچ سند و مدرکی ارائه ندادهاند برای این ادعا که آراء مردم به پزشکیان بهمعنای اقبال به خود اصلاحطلبان بهعنوان یک طیف یا جبهه سیاسی است. «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» اگر سال ۹۶ فقط یک شعار خیابانی بود، از آبان ۹۸ به این سو یک واقعیت اجتماعی سیاسی جاری در جامعه است. تأثیرپذیری سیاسی مردم از گروههای مرجع بهخصوص روشنفکران و فرهیختگان نیز محل تردید بسیار است. چنانکه جامعهشناسان میگویند، جامعه ایران دستکم از سال ۱۳۸۴ به این سو دچار خلأ مرجع سیاسی است و خطای تحلیلی است اگر توان اثرگذاری بر طیف محدود دوستان با قدرت اثرگذاری گروههای مرجع بر اقشاری از مردم اشتباه گرفته شود. چرائی موضوع باز میگردد به این که در جوامع توتالیتر و نیمه توتالیتر نظیر ایران فعلی که تحت قیمومت حکومت مذهبی است، صرفا آن اندیشه سیاسی حاکم مجاز و قابل ترویج و هر گونه تردید در این اندیشه حاکم مجاز عملا بدعت و کفر ومورد بازخواستقرارخواهدگرفت .وجود و بروز اندیشههای انقلابی یا اصلاح نگرانه دراین گونه جوامع عموما و ناچارا باشکال مدنی همچون مقاومت مردمی و یا رویکرد های گوناگون تقابل اجتماعی در مقابل قدرت ارتجاعی حاکم چه بصورت نافرمانی سیاسی و چه به شکل عدم تمکین به فرمامین حکومتی به نحوه برخورد قدرت حاکم ازیمطرف و به میزان رشد اندیشه سیاسی جامع از طرف دیگر بستگی دارد . بر خلاف دوران کوتاه دمکراسی ناقص حاکم بر ایران «1332-1320» در دوران پس از انقلاب اسلامی و بویژه ده خونین شصت بازتولید اندیشه سیاسی در لابلای ساختار مذهبی گونه واپس گرا و رابطه از بالا و عملگرائی سیاسی اندیشمندان ، روند معکوس مبتنی بر پوپولیسم و عوام گرائی بخودگرفت اما در دهه اخیر در پیامد جنبش های سنوات 1396 ببعد و بویژه جنبش زن -زندگی -آزادی شاهد تبلور اندیشه های خاصی و اندیشمندان یا سخنگویان خاصی شده ایم که حکایت از ظهور عصر جدیدی در مناقشات اندیشه ای دارند .نمونه این نظریات در مناظرات انتخاباتی 1403 با پدیدارشدن کسانی تبلوریافت که بر نطریات جنبش های اجتماعی مسلط و احاطه داشته اند اگر چه امروز صدای آنان بوسیله سانسور رسانه ای بگوش همگان نرسداما خوشبختانه رصد زیرکانه نشان از ظهور و اعتبار چهره های سیاسیی غیرحزبی و مستقل در داخل وبعضا در خارج از کشور در این مورد است .
نکته قابل تامل و بحث دیگر برتری آرای جلیلی در هر دو مرحلۀ انتخابات در استان یزد« بعنوان پایگاه پدر معنوی اصلاحات » ، نشانۀ دیگری بر افول پایگاه اجتماعی سید محمد خاتمی است. شاید بهترین تحلیل نتیجه انتحابات آن باشد که کمتر از ۴۰ درصد رأیهای پزشکیان از پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان و مابقی متعلق به آرای سیال و مخالفان است که تضمینی وجود ندارد در انتخاباتهای آینده به آنها رأی دهند و یا به سمت اصولگرایان متمایل نشوند. نتیجه اولی تر این انتخابات که در بیرون از صندوقهای رأی رخ داد این بود که نظام جمهوری اسلامی و حامیان آن اعم ار اصولگرا، اصلاح طلب ، چپ پشیمان و خارج نشینان وابسته در جذب مشارکت اکثریت جامعه با موانع جدی روبهرو شد و تحریم کنندگان مردمی نشان دادند که تغییر انتخابات از غیررقابتی به سمت رقابت محدود در بین خودیها نیز پاسخگو نیست. اگرچه اصلاح طلبان در این انتحابات درجبهه پزشکیان سنگربندی کرده بودند اما پزشکیان اصلاحطلب نیست بلکه بصراحت اعلام داشته که« اصولگرای اصلاح طلب » می باشد نزدیکی او به علی خامنهای و هستۀ سخت قدرت و اشتراک گفتمانی و نظری با آنها، حتی از علی لاریجانی بیشتر بوده و حتی در مقایسه با عبدالناصر همتی، توانست فضای رقابت را بیشتر کند.رهبر جمهوری اسلامی نیز علیرغم تمایل درونی و کینه از هرآنجه اصلاح نامیده میشود عملا در انتخابات ظاهرا بنفع هیچیک از کاندیداها مداخلۀ مستقیم نکرد، ولی در عین حال مدیریت کلان او، عرصه را برای پیروزی پزشکیان فراهم آورد که این موضوع با توجه به استمرار بقایای باند رئیسی که تا توانستند تلاش نمودند ماشین رأی حکومت را به سوی صندوق آرای سعید جلیلی بکشانند تا در هم آوردی با پزشکیان و توانایی او در آشتیجویی از اقشار خاکستری، اورا جانشین ابراهیم رئیسی نمایند ، برای باند اصلاح طلبان و کارگزاران سازندگی نعمت رهبری محسوب شد. اما منادیان مشارکت در انتخابات- امثال عباس عبدی- محمدقوچانی و سعید لیلاز- دکتر عبدالکریی – محمد فاضلی و… – که اتفاقا همه تحلیل های آنان از درصد مشارکت در هردو دوره و نتایج آن نادرست و بر باد هوا قرارداشت چشم بر این واقعیت دوخته بودند که اکثریت مردم نیز در هر دو مرحلۀ چهاردهمین انتخابات ریاستجمهوری شرکت نکردند تا گویای این پیام قوی باشد که در پیگیری تغییرات ساختاری، جدی هستند. از همین رو، مسیر شکل گرفته بعد از دی ۹۶ در عرصۀ سیاسی ایران ادامه دارد و تلاش حکومت با همکاری اصلاحطلبانِ دولتمحور در بازگرداندن مرکز ثقل تحولات سیاسی به درون سازوکار قدرت جمهوری اسلامی و ناامیدسازی آنها از تغییرات بنیادین در ساختار قدرت شکست خورده است.اصلاح طلبان و خواستاران تغییرات بدون دگرگونی اجتماعی عامدانه فراموشمی کنند که میان سرنگونی و فروپاشی تفاوت است. سرنگونی یک رژیم بیانگر تلاشی است سازمان یافته و هدفمند از جانب مخالفانی که بیرون از حاکمیت موجود در یک کشور بوده وآن حاکمیت یا رژیم مستقررا به پائین کشیده و حاکمیت و قدرت جدیدی را جایگزین آن می کنند در حالی که واژگان فروپاشی وقتی بکار می رود که یک نظام سیاسی یا حکمرانی به دلیل عملکرد خود با موقعیت عدم امکان تداوم قدرت و یا حفظ قدرت مواجه می شود. سقوط رژیم شاهنشاهی در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) از نوع اول و سقوط حکومت اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۳ از نوع دوم است.چه روی داد سرنگونی که عموما با انقلاب همراه است و چه فروپاشی می توانند مسیرهای متفاوتی را طی کنند و علیرغم برخی ویژگی ها و مختصات هردو روی داد هیج فرمول برساخته ای از قبل در این باره وجودندارد .بر این اساس سرنگونی و فروپاشی و یا براندازی عملیاراده گرایانه نیست و تحقق آنها موکول به ایجاد شرایط خاصی است . بطور مثال فقدان مشروعیت و نداشتن پشتوانه اجتماعی قابل ملاحظه شرط لازم برای برای سرنگون کردن یک نظام سیاسی فارغ از نوع و شکل و ترکیب آن می باشد .چرائی این موضوع به آنجا بازمی گردد که نظام ها و سیستم های حکومتی چند عامل مطرح است که نبود مشروعیت حاکمیت از آن جمله است. نظام هایی که فاقد مشروعیت و پشتوانه اجتماعی فعال هستند در زمان براندازی یا سرنگونی قادر به بسیج نیروی کافی برای مقابله با انقلابیون و خواستاران براندازی نیستند . باید تاکیدداشت تجربیات انقلاب های جهانی نشان داده که اساسا در نبود این مشروعیت و فقدان پایگاه اجتماعی است که نیروهای متضاد با حکومت شکل گرفته و قادر به کسب توانائی بسیج امکانانات و نیروهای براندازشده که در نهایت یک نیروی برانداز قادر می شود در انزوای اجتماعی حاکمیت بسترساز فرایندهای سازمان یافته سرنگونی حاکمان توسط مردم مخالف و معترض شود. شرطبعدی که بعنوان شرط کافی برای براندازی تلقی میشود ضعف های عملی درون حکومت است که سبب می شود نتوانند قدرت دفاع فعال از خویش را داشته باشد؛ یعنی توان مدیریت دفاعی را از دست می دهد. به طور معمول، تشتت درون حاکمیت، چند سویی عملکردهای جناح های حاکم، بی ثباتی ساختار رهبری و نیز ضعف روحیه ی مدافعان عملی یک رژیم – مانند نیروهای نظامی و انتظامی – پیام روشنی به مخالفان می رساند: این که رژیم حاکم رفتنی است و می توان تهاجم نهایی را آغاز کرد. شکاف در سنگر دفاعی هوس حمله می آفریند.در این مرحله بدون شک عامل قدرت سازماندهی مخالفین نقش تعیین کننده ای را خواهدداشت بطوری که هر چه این قدرت بیشتر باشد شانس موفقیت حرکت برانداز نیز بالاتر و زمان آن نیز کوتاهتر خواهدشد. این یک اصل اساسی است که چیرگی بر هر نظم ارتجاعی جز از طریق سازماندهی نیروهای ضد یک حاکمیت میسر نخواهدشد که این سازماندهی باید نظم ارتجاعی را به بی نظمی در عمل تبدیل کند و توان تحرک و تصمیم گیری و تصمیم سازی را از رهبران میدانی حکومت فلج سازد زیرا سازماندهی انقلابی باعث خواهدشد که وحدت عمل و نیز جهت دهی هدایتگری تحقق یافته و کارآمدی مخالفان به توانایی کافی برای جابجایی قدرت منجرشود . در واقع سازماندهی مبارزات باعث خواهدشد براندازان بطور سیستماتیک نظم و دستگاه حاکمیت را مورد هجوم هدفمند و منظم قرار داده و با فلج کردن نهادهای کارکردی آن، نظام مستقررا به سراشیبی سقوط بکشانند به سوی پایین کشیدن قدرتمداران نظام بروند. نکته حائز اهمیت این که مبارزان باید هشیار بوده ودر بحبوبه فروپاشی مترصد باشند تا اجازه تجدید قوا و تجدید سازمان را به حاکمیت نداده و در بزنگاه لازم فروپاشی را به سرنگونی تبدیل کنند. با مقدمه پیشگفته و بررسی شرایط فعلی کشور می توان نتیجه گرفت پایگاه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی و مشروعیت آن نه تنها از طرف مخالفان مورد تردید جدی قراردارد بلکه مدافعان چندی پیش نظام نیز در استمرار هواداری خوددچارریزش شده اند. سیر حوادث از سالهای 1388 به تدریج نظام جمهوری اسلامی را در معرض آزمون- خطای شهروندان قرارداد و به تدریج به این نتیجه رسیدند که ابزار انتخابات که گفته میشد می تواند بعنوان مجرای خواسته های شهروندان تلقی شود کارکرد خودرا از دست داده و به ملعبه دست ولایت فقیه و دستگاه سرکوب درآمده است . شاید بتوان گفت جنبش سبز نقطه سربسر نظام جمهوری اسلامی بود که قادرنشد با اصلاحات مورد نظر خودرا از مهلکه سراشیبی سقوط برهاند. البته باید توجه نمود ذات قانون اساسی و ماهیت نظام تئوکراسی مذهبی در تعارض با حقوق شهروندی بوده و بر پایه نظامات عقب مانده عشیرتی« بنده و عبد و عبید» استوارست که در قرون وسطی به نظام فئودالیته ارباب- رعیتی رسیده بود . در ادبیات انقلابی جهان زمان براندازی یا سرنگونی را موقعیت انقلابی می نامند اما به منظور تحلیل یک موقعیت از نقطه نظر انقلابی، ضروریست است تا مابین «شروط اقتصادی و اجتماعی لازم برای یک موقعیت انقلابی» و «خودِ موقعیت انقلابی»، تمایز قایل شویم.
شروط اقتصادی و اجتماعی لازم برای یک موقعیت انقلابی، به طور کلی، زمانی مؤثر است که نیروهای مولدۀ کشور رو به زوال باشد؛ زمانی که وزن و اهمیت خاص یک کشور سرمایه داری نه تنها در بازار جهانی یلمه در خود کشور هم به طور سیستماتیک تنزل پیدا می کند و به همین منوال نیز، درآمد طبقات به طور مستمر کاهش می یابد؛ زمانی که بیکاری فقط نتیجۀ یک نوسان تصادفی نیست، بلکه نتیجۀ یک مصیبت اجتماعی دایمی است، مصیبتی که میل به افزایش دارد.یا زمانی که مرتبا با کاهش تولید ناخالص داخلی و سرانه تولید و همچنین افزایش شاخص فلاکت مواجه می شویم ، این موارد بعنوان مشخصۀ موقعیت فعلی اقتصاد ایران شناخته شده مه میتوان نتیجه گرفت در ایران شروط اقتصادی و اجتماعی لازم برای یک موقعیت انقلابی وجود دارد و روز به روز هم تشدید می شود. اما، نباید فراموش کنیم که ما موقعیت انقلابی را از نظر سیاسی تعریف می کنیم، نه صرفاً از نقطه نظر جامعه شناختی، و این تعریف، عامل ذهنی را هم دربر می گیرد. عامل ذهنی، تنها مسألۀ حزب پیشتاز طبقه کارگر بعنوان پرجمعیت ترین بخش شهروندی کشور نیست، بلکه مسألۀ آگاهی تمامی طبقات، به ویژه آگاهی طبقه کارگر و نقش سازمان متشکل آن« اعم از حزب یا اتحادیه یا سندیکای سراسری» است که بتواند نقش راهبری را برعهده بگیرد. بر این اساس یک موقعیت انقلابی تنها هنگامی آغاز می شود که شروط اقتصادی و اجتماعی لازم برای یک انقلاب، تغییراتی ناگهانی را در آگاهی جامعه و طبقات مختلف آن ایجاد می کند. این تعییرات چه مواردی را شامل می شوند . بررسی وضعیت موجود کشور و محتوای جنبش مهسائی و اعتصابات کارگری و معلمان و بازنشستگان حکایت از وجود سه طبقه مشخص شامل سرمایه داران ، طبقه کارگر با ملحقات آن نظیر روستائیان ، طبقه متوسط یا خرده بورژوازی می باشد که تغییرات لازم و ضروری در ذهنیت این طبقات، بسیار متفاوت از یک دیگرند. که در زیر به آن می پردازیم
1- طبقه سرمایه داری ایران یا نوکیسه گان بهره مند از نظام جمهوری اسلامی که در غارت منابع کشور دست سرمایه داران دوره شاه را از پشت بسته اند. این طبقه که طفیلی وار به پول و قدرت و مال و منال رسیده فاقد هرگونه عرق ملی یا منافع ملی بوده و بطور عموم بخش قابل توجهی از سرمایه خودرا به ویژه پس از جنبش 1388 به خارج کشور منتقل کرده است. دارو دسته موتلفه اسلامی نیز در همین گروه قراردارند و به میمنت رانت خواری دربخش تولیدات و صادرات مواد نفتی و پتروشیمی هم فعال هستند در حالی که قبلا صرفا در بخش بازرگانی و تجارت حضورداشتند.
2- طبقه کارگر و ملحقات آن که در حال حاضر فاقد تشکیلات سراسری ولی از طریق تشکل های خاص نظیر سندیکاها و کانون های هماهنگی در دهه اخیر بسیارفعال شده اند . این طبقه با درس گیری از جنبش دهه شصت و جنبش های اخیر تلاش نموده با سایر کانون های اعتصابی و اعتراضی نظیر تشکل معلمان و بازنشستگان نیز بطریق مختتلف هماهنگی و همکاری نماید اگرچه متاسفانه این همکاری ها هنوز نمود مشخص کارکردی نیافته است . طبقه کارگر ایران به خوبی و بسیار بهتر از تمامی تئوریسین ها می داند که موقعیت اقتصادی بسیار حاد است. اما موقعیت انقلابی تنها زمانی آشکار می شود که او جستجو برای راه برون رفت را، نه در جامعۀ کهنه، بلکه در طول مسیر یک قیام انقلابی علیه نظم موجود، آغاز کند. این مهم ترین شرط ذهنی برای یک موقعیت انقلابی است. شدت احساسات انقلابی توده ها، یکی از مهم ترین علایم بلوغ موقعیت انقلابی است.این نکته مغفول فعلی جنبش کارگری است که در نبود حزب سراسری و عدم ارتباط مبارزان انقلابی- که عموما در مهاجرت و عموما هم بدلیل کهولت سن و تطویل مدت مهاجرت از فحوای جنبش دورافتاده اند- این مغفولیت تشدید هم شده است.
3- طبقه متوسط یا خرده بورژوازی- این قشر که از نطر تعداد با طبقه کارگری برابری می کنند شامل اقشار وسیعی از جنبش دانشجوئی ، کارکنان دولت و بازاریان و کسبه خرده پا و معلمان و بخش های وسیعی از تشکلات زنانه هستند که خوشبختانه از قبل انقلاب رابطه مناسبی با طبقه کارگر داشته و در سال های اخیر هم بارها تلاش داشته اند بهرطریق تشکل های خودرا به تشکلات کارگری اتصال دهند ولی متاسفانه سیاست های تفرقه افکنانه رژیم جمهوری اسلامی و نبود تشکلات سراسری هنوز این اتصال را فراهم نیاورده است .
تنگناهای اقتصادی در بعداز سال 1388 آن چنان با تنگناهای سیاسی- اجتماعی آمییخته شده که عملا مردم در اثر زندگی با جمهوری اسلامی از سال 1388 آرام آرام سیاست مقابله رسمی را گام به گام در پیش گرفتند . مردم مخالف مشارکت سیاسی نیستند بلکه عملا به این نتیجه رسیدند که ما چرا باید در انتخاباتی که نتیجه آن از قبل تعیین شده و قرارست ما بین چند«گردوی سیاه شده » که نظام در سینی انتخابات می گذارد یکی را برداریم که عموما همه آنها پوک است لذا خواهان مشارکت سياسی نيستيم. مردم عملا دریافته اند کشور دچار يک انسداد فطری شده بطوری که از مشارکت سياسی مردم وحشت داشته و حاکمیت تلاش نموده با زور، با تقلب، با محروميت، با ممنوعيت، با فقدان آزادی احزاب، با فقدان آزادی بيان، با فقدان آزادی مطبوعات و ممنوع کردن همه اينها و به زندان انداختنها و ساير سرکوبها انسداد را تشدید نماید . اما تحریم فعال انتخابات مجلس در اسفندماه 1402 و مشارکت حداقلی مردم رژیم را به وحشت انداخت زیرا رژیم همیشه ادعای مشروعیت و پایگاه اجتماعی داشت .در نتیجه برآن شد تا در انتخابات زودرس ریاست جمهوری تیرماه 1403 انتخابات و تائید صلاحیت کاندیداها را بطریقی صحنه آرائی کند تا بتواند موج مشارکت ایجاد کند لذا با تائید یکی از کاندیداهای موسوم به جناح اصلاح طلب تصور داشت بتواند جناح درون حکوکتی را که مدتها بود عملا در حالت قهر و فاصله با خود حاکمیت داشت را تشویق به مداخله در انتخابات بنفع ولایت فقیه نماید . درواقع سیاست معرفی کاندیداها از طرف جبهه مشارکت و تاکید بر حضور در انتخابات بشرط تائید یکی از آنان عملا بعنوان اهرم دست ولی فقیه در بازی جدید قرارگرفت تا بر این فکرباشد که با این مل شاهد مشارکت حداکثری در این انتخابات شود. این تصور آن چنان قوی بود که مدعیان نطریه پردازی نظیر محمد قوچانی ، سعید لیلازو عباس عبدی و سایرین مدعی حضور بیش از پنجاه درصدی مردم حتی در دور اول انتخابات شدند اما عملکرد مردم نشان داد که این مدعیان نظریه پردازی نیز در اتاق های شیشه ای در خلسه آرزو و آرمان های برباد رفته خود به تعامل می پردازند. نتیجه آرا نشان داد که مردم به زیرکی سیاسی دست یافته و گزینه کم هزینه تحریم را در حال حاضر به عنوان سیاست رویاروئی با حکومت وولایت فقیه برگزیده اند. تحلیل تعداد و ترکیب آرای شرکت کنندگان و همچنین نتیجه گیری از آن برای تحریمی ها نشان از خصومت اقلیت های قومی و ساکنان مناطق صنعتی کشور « کارگران و زحمتکشان » با حاکمیت ارتجاعی و تئوکراسی شیعه است. دررابطه با ادعای کسانی که مرتبا تکرار می کنند در دنیا تحریم تاثیرگزار نبوده است . کرارا می نویسند سالهاست که دنیا تحریم انتخابات را به خاطر نتایج مهلک کنار گذاشته است. و یا اینکه سالها است «دنیا» تحریم انتخابات را «کنار گذاشته» و دوم اینکه تحریم انتخابات «نتایج مهلکی» به همراه داشته است. در این ارتباط تا کنون هیچ شاخص و تعریف جامعی از «تحریم انتخابات» پیدا نشده که بتوان با استفاده از آن «شدت تحریم انتخابات» را در کشورهای گوناگون سنجش و اندازهگیری و با هم مقایسه کرد.عموم مخالفان تحریم انتخابات به مقاله دوازده صفحه ای به نام «چرا تحریم ایده بدی است» در موسسه بروکینگز است که به قلم متئو فرانکل منتشر شده است. در صفحه دوم این مقاله دقیقا نوشته شده ««طی سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ به طور متوسط هر سال ده انتخابات تحریم شد، اما از سال ۲۰۰۴ به بعد این روند کاهش یافته است . در این میان دو نکته قابل توجه است که یکی دامنه این تحقیق تنها تا سال ۲۰۰۹ است بنابراین این ادعا که «سالها است در دنیا تحریم انتخابات را کنار گذاشتهاند» درست نیست، از طرف دیگر مراجعه به صفحه ویکیپدیای انگلیسی« تحریم انتخابات » در فاصله سال ۱۹۷۱ تا امسال ۴۶ انتخابات، از جمله انتخابات مجلس یازدهم در سال ۱۳۹۸ را به عنوان مصداق «تحریم انتخابات» فهرست کرده است که ۲۲ مورد آن در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۱ برگزار شده است. بنابراین «تحریم انتخابات» همچنان یک پدیده رایج و فراگیر در گوشه و کنار دنیا است. اصلاح طلبان که متعهد به حضور همیشه در انتخابات و کسانی که می گویند ما با صندوق رای قهر نمی کنیم باید بدانند که اساسا وجود صندوق رای و رایگیری در هیچ کشوری لزوما نشانه وجود دموکراسی و حق انتخاب شهروندان نیست. صندوق رای و رایگیری مولود دموکراسیهاست. سازوکاری است که دموکراسیها از آن برای توزیع و انتقال قدرت براساس نظر و رای شهروندان استفاده میکنند. بنابراین جایی که دموکراسی نیست، یعنی اداره کشور براساس رای شهروندان نیست، چرخش قدرت وجود ندارد، احزاب قدرتمند، رسانههای مستقل و نهادهای نظارت و دادرسی نیرومند و مستقل وجود ندارند، صندوقهای رای ابزار عوامفریبی رژیمهای حاکم است.صندوقهای رای در ایران « شاید باشتصنای سال 1376» به اینسو بهطور کامل چنین نقشی پیدا کرده و بدون استثنا از صندوقها همان چیزی بیرون آمده که آقای خامنهای و اطرافیان او میخواستهاند. علاوه براین هیچ مستندی وجود ندارد که نشان دهد، اگر انتخابات در کشورهایی نظیر غنا، آذربایجان، کامرون، صربستان و ونزوئلا و یا ایران تحریم نمیشد، وضعیت در این کشورها تفاوت میکرد. به عنوان مثال در هیچ کدام از این مقالات به سوریه اشاره نشده که در آنجا نیز انتخابات به صورت نمایشی برگزار میشود و تحریم موضوعیتی ندارد. بنابراین وضعیت بحرانی کشورها ارتباط ایجابی با تحریم ندارد. با این اوصاف این ادعا را که «سالهاست که دنیا تحریم انتخابات را به خاطر نتایج مهلک کنار گذاشته است» بیاساس و نادرست است.
بنابراین طرفداران «انتخابات آزاد» و پیش از آنها، «اصلاحطلبان» و «منتقدان» نظام سیاسی حاکم بر ایران که هنوز چشمامیدی به معجزه صندوق رای در ایران دارند، باید در درجه نخست به فکر سازوکاری برای نظارت بر صندوقهای رای باشند. این نظارت هم اگر بخواهد کاری از پیش ببرد باید نظارت بینالمللی باشد.
حتی آنهایی هم که در کنشهای سیاسی خودرا به رعایت چارچوبهای همین نظام موجود مقید میکنند (مانند اصلاحطلبان طرفدار خاتمی) اگر نخواهند برای از کار انداختن ماشین «مهندسی رای» آقای خامنهای فکری کنند، امیدشان به صندوق رای راه بجایی نخواهد برد. اصلاحطلبان بر این پندار باطل بوده وهستند که اگر مشارکت در انتخابات انبوه باشد، تقلب و رایسازیهای گروه حاکم کاری از پیش نخواهد بود. بر پایه همین تئوری بود که عدهای در داخل و خارج، پیروزی احمدینژاد در سال ۱۳۸۴ را ناشی از تحریم و قهر بخشی از رایدهندگان میدانستند. اما دیدیم که نتیجه آشتی با صندوق رای و مشارکت انبوه در سال ۸۸ به کجا انجامید.یقینا تفکر اصلاح طلبان از نخستین دوره های ظهور «جامعه محور» نبوده و از آغاز «دولت گرا» بوده اند و دقیقا به همین دلیل اصلاح طلبان اساسا مانع ظهور قدرت مردم و ایجاد یک جنبش اجتماعی – سیاسی شده اند. بررسی و تدقیق در ماهیت جنبش« زن-زندگی -آزادی» بیانگر آن بوده که جامعه و ملت در مقابل حاکمیت نیستند بلکه دقیقا این حاکمیت است که سالیان متمادی درمقابل جامعه وملت مقاومت می کندو مانع پیشرفت جامعه شده است .وظیفه جنبش انقلابی قدرت مندکردن وقدرت گرفتن جامعه و معترضان و سازماندهی آنان برای ایجاد نهاد توانمند مبارزه است . جنبش انقلابی نهاد انتخابات و انتخابات واقعی را نه بعنوان هدف بلکه ابزار قدرت یابی مردم و افزایش توانمندی جریان مبارز می داند. طرح شعار «من می خواهم صدای بی صدایان باشم» کاملا انحرافی ومبتنی بر پدیده نمایندگی است که ناشی از بنیاد تفکر مذهبی گونه اصلاح طلبان است که رئیس مذهب خودرا نماینده مردم میداند و مردم کاره ای نیستند درمقابل مخالفان اصلاح طلبان دودوزه باز می گویند باید بسترومناسبات اجتماعی فراهم شود که خودجامعه و عاملیت های مردمی خودشان صدای خودرا بلندکنند که این مستلزم قدرت گرفتن مردم است . همین موضوع باعث شده راهبرد «انتخابات آزاد» امروزه طرفداران وسیعی در میان منتقدان و مخالفان نظام سیاسی ایران پیداکند. تقریبا بهجز گروههای کمتعداد و کمتاثیر، طیف وسیعی از ایرانیان، از «اصلاحطلبان»، که اصلاح را همچنان در چارچوب نظام موجود دنبال میکنند، تا «تحولطلبان»، که چنین محدودیتی را نمیپذیرند، از راهبرد انتخابات آزاد به عنوان آغاز هر تغییر و تحول سیاسی در ایران پشتیبانی میکنند. در پاسخ به کسانی که تحریم را نقطه عزیمت موقعیت انقلابی می دانند و تحریم کنندگان را در شرایط فعلی سرزنش وآنها را تندرو می دانند باید گفت اگرچه تحریم کنندگان تا کنون ادعای موقعیت انقلابی در ایران درشرایط فعلی را نداشته اند اما تجربه مستند انقلابات جهانی نشان داده که موقعیت انقلابی یعنی موقعیتی که اگر طبقه کارگر بتواند اگاهانه و با تشکیلات در آن موقعیت کارسازشود می تواند در دورۀ آتی قدرت سیاسی را بدست گیرد که درغیر این صورت سایر طبقات ذینفع ان رااز چنگ طبقه کارگر بیرون خواهندآورد. دقیقا مشابه انقلاب سال 1357 که اگرچه قدرت نفتگران رژیم شاهنشاهی را به زانودرآورد اما بورژوازی مترصد سواربرخرده بورژوازی مذهبی توانست تیرخلاص را بزند و بر گرده طبقه کارگر و زحکتکشان سوارشود. این موقعیت در حال حاضر در ایران وجودندارد که دلیل آن علاوه بر کارکرد فعال مایشائی رژیم جمهوری اسلامیدرصحنه سیاست ، عدم اطمینان طبقۀ کارگر و طبقه متوسط به تمامی احزاب سنتی من جمله احزاب خودساخته و برساخته داخل و خارج و امید آنها به تغییراز درون نظام تا کنون بوده است. اما نکته جالب این انتخابات تشتت آرا و ریزش هواداران نظام یا حزب الهی ها بود زیرا عملا مشاهده شد طبقۀ حاکم یا دستگاه ولایت از حفظ سیستم خود ناتوان و اعتماد به نفس خود را از دست داده که نتیجه آن تقسیم شدید دستگاه ولایت و سپاه و دولت به جناح ها و باندهای مختلف بود که هریک دیگری را قبول نداشت و پرونده های دیگری را افشا کردند.
شرایط کنونی ایران
اگر رژیم فعلی ایران را در پرتو مسائل فوق بررسی کنیم می توان نتیجه گرفت که این انتخابات عدم مشروعیت نظام را حتی در بین طرفداران خود نظام باثبات رسانید .درحالی که پس از جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ رژیم جمهوری اسلامی تلاش زیادی را برای بازسازی این مشروعیت از دست رفته صورت داد؛ اما موفقیتی کسب نکرد.بدون شک یکی از دلائل این شکست نبود منابع مالی کافی برای خرید گسترده پشتیبانی مردم و فرسودگی دستگاه و گفتمان ایدئولوژیک نظام برای تولید انبوه باور در توده ها بود اما واقعیت نشان داده که نوع و شکل حاکمیت ولایت فقیه دلیل عمده مخالفت مردم با حاکمیت است . درست است که دستان رژِیم جمهوری اسلامی از همان فردای انقلاب به خون هزاران مبارز آلوده بود و دهه شصت دهه ننگین عمر خمینی کذاب و اعدام های سال 1367 لکه ننگی بر پیشانی مهرآلود خمینی جنایتکار و دستگاه ولایت فقیه بود اما عدم حضور واقعی مردم در آن سالهای رخوت و مسخ زدگی باعث شد این جنایات بدرستی افشا نشوند اما افشاگری های دهه اخیر از طریق شبکه های مجازی و آلوده شدن دست حاکمیت به خون مردم به طور علنی در خیابان ها و سرکوب خشن مخالفان را در عصر ارتباطات و ماهواره ها – که تصویر جنایت را همگانی می سازد – از دلائل اصلی افشای ماهیت غیرانسانی رژیم جمهوری اسلامی و از بین رفتن مشروعیت آن شد بطوری که رژیِم دیگر قادر به ترمیم بستر توده ای خویش نیست.
چندپارگی درونی نظام نیز مشهود است. پدیداری خصلت مافیایی در ساختار نظام جای و جایگاهی برای یک دست سازی مجدد و همسو کردن نیروهای متفرق، که منافعی متضاد را نیز دنبال می کنند، نگذاشته است. رهبر نظام وجهه و کارآیی لازم برای ایجاد یک اتحاد تاکتیکی را نیز ندارد و همسوسازی استراتژیک برایش رویایی از دست رفته است. در سایه این موقعیت باید باور داشت که نشت این تشتت سیاسی به درون نهادهای امنیتی، انتظامی و اطلاعاتی می توانند به عنوان شواهدی بارز از ضربه پذیری نظام در راستای یک نگاه برانداز را نمایان سازد. شکاف و تَرک های اساسی در سد یک دست نظام نمایان است.بدون شک بعد از انتخابات سیرک واره کشور و اخبارحاصل از چیدمان کابینه پزشکیان وارد دوره ای خاص از تشدید تضادهای طبقاتی و تعرض بیشتر به سبد معیشت مردم خواهدشد که نتیجه آن گسترش اعتصابات و حرکت های مدنی است. بقول مولوی:
گفت: فردا بشنوی این بانگ را نـعــره «یــا حَــسْـرَتــا واوَیْــلَـتـا»
من چو رفتم بشنوی بانگ دهل آن زمان واقف شوی بر جزء و کل
اما ضرورت ایجاد سازماندهی بین طبقات و نیروهای پراکنده که می توانند تاثیرات شگرف بر جنبش اجتماعی داشته باشند دوچندان ضرورت می یابد. یک جریان برانداز بدون سازماندهی قدرت ندارد و بدون قدرت نیز نمی تواند نظام نامشروع و پراکنده از درون را سرنگون سازد. این ضعف مانع از شکل گیری جایگزین برای رژیم می شود، هر چند که تلاش برای ساختن این جایگزین در خارج از کشور کم نیست، اما در نبود یک جای پای محکم که همان نیروهای سازمان یافته کنشگر است، به جایی نمی رسد. زیرا صرف آرزوی سرنگونی یا حتی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی به خاظر عدم مشروعیت آن و نیز اختلاف های داخلی نظام نمیتواند تحقق این امرررا عملی سازد .رژیم در فقدان سازمان راهبری و تشکیلات مبارزاتی منسجم و بخصوص فعالیت در جبهه گسترده مخالفان داخل و خارج از کشور که به دلیل نبود سازماندهی نمی توانند نیروهای خویش را پیرامون یک فرایند کاری مشخص برای برای براندازی هم کاسه سازند.، توانسته تا کنون از ایجاد یک گزینه مناسب راهبری و یا حتی اتحاد مخالفان بهره مندشود .اگرچه در داخل سرکوب عامل مهمی در این زمینه است ولی در خارج و در نبود فضای سرکوب هم تلاش زیادی برای جبران این نقیصه انجام نمی گیرد. بخش قابل توجهی از اپوزیسیون در نوعی گفتار گرایی و عمل گریزیِ عادت شده گرفتار است و به نظر می رسد که تمایلی برای برون رفت از این بن بست محتوایی و فلج عملی خویش ندارد. نازایی اپوزیسیون در این عرصه او را از ایفای نقش برانداز و جایگزین محروم ساخته است. بطور نمونه بخش چپ خارج کشور عمدتا در اختیار دوستانی است که متوسط سن آنان بیش از هفتادسال و سطح سواد سیاسی- اقتصادی آنان همان سطح خانه های تیمی است توگوئی این دوستان فراموش کرده اند بیش از چهل سال است در خارج بسر می برند و می توانند سطح سواد خودرا با شنیدن فایل شنیداری یا خواندنی افزایش دهند .نگاهی به برنامه های سایت تلویزیون جنبش و تلویزیون برابری گویای این وضع است که موید فقدان نیروگیری جوانان در این گروه و سازمانها می باشد بعنوان یکی صدها محفل چپ های ایران یقین داریم چنانچه قرارباشد بین مناظره ای بین برخی فعالان راست رسانه ای داخل کشور و این حضرات درگیرد باعث شرمساری چپ شود. البته در داخل کشور علیرغم همه محدودیت ها مدعیان چپ مسلط به سواد سیاسی و سخنوری حضوردارند که در ده اخیر با هزار ترفند توانسته اند جنبش انقلابی مردم را نمایندگی کنند. حتی اگر قرارباشد یاد مبارزات این رفقا در قبل و بعد انقلاب گرامی داشته شود لزومی ندارد که الزاما و حتما در برنامه های سیاسی و مناظرات بسیاری ازآنان که فاقد توانائی سوادسیاسی و یا سخنوری هستند بعنوان متکلم وعده در برنامه ها دعوت شوند مگر ان که دیگر اعضائی جز همین عده برای این گروه و سازمان ها در خارج باقی نمانده باشد که جای تاسف دارد سازمان ها و گروه هائی که ولایت فقیه و دوره نامحدود رهبری خامنه ای را مورد تعرض قرارمیدهند عده ای در مقام همیشه رهبر این سازمان ها باشند؟! و در هر گفتگو و مناظره های به ذکر خاطرات خانه تیمی انهم به شکل روایات درست و نادرست استنادکنند.
این موقعیت سبب شده است که براندازی نظام جمهوری اسلامی به امر سهل و ممتنع تبدیل شود. یعنی از یک سو رژیم مستعد برانداخته شدن است، زیرا مشروعیت و انسجام درونی ندارد، و از سوی دیگر، مخالفین آن، قدرت تجمیع نیرو و کارآمدی بالا از طریق امر سازماندهی را ندارند. شرایط قفل شده مانده است. به همین دلیل نیز عده ای که یا تشخیص درستی از وضعیت ندارند و یا عمل کردن روی سازماندهی اجتماعی مخالفان را دشوار و طولانی می دانند چشم امید خویش را به دخالت خارجی بسته اند تا بیاید و گره از کار همه بگشاید. کمبود کار خود در درون را با اثر کار بیگانگان از بیرون می خواهند جبران کنند.
احتمال برتری گزینه فروپاشی
در حالی که چشم انداز حکایت سرنگونی در بن بست نبود سازماندهی نیروهای برانداز درحال حاضر نامحتمل بنطر می رسد گزینه دوم اضمحلال حاکمیت، یعنی فروپاشی رژیم از درون خویش، در حال تقویت است. مدیریت حجره ای ، فساد نهادینه شده و چپاول های مافیایی، شکل گیری باندهای فرا قانونی و تعمیق فساد همه جانبه ی قدرت از جمله دلایلی است که حکومت را با موقعیتی آن چنان دشوار روبرو ساخته که فرضیه ی فروپاشی را به شدت قویتر و محتمل تر از براندازی ساخته است. در این میان
یکی از جناح های درون حاکمیت که حرف اول را می زند با دنبال کردن فعالیت های هسته ای – قانونی و فراقانونی – سبب خشم جامعه ی بین المللی شده است. تلاش این جناح آن است که با کسب (قدرت) تولید سلاح هسته ای امکان فشارآوردن سرنوشت ساز بر نظام از بیرون را، که به دلیل سوء مدیریت بر امور اقتصادی، سیاسی و بین المللی برانگیخته می شود، دفع کند. اما اصرار بر کسب توان تولید سلاح هسته ای با خود فشارهایی را که نظام می ترسید در آینده بر سرش آید هم اکنون به وی تحمیل کرده است. اقتصاد دولتی که زیر فشار مدیریت غیر تخصصی و فساد و رشوه خواری و مافیاگری در حال اضمحلال بود اینک با ضربه های پیاپی تحریم ها روبروست. رژیم آن قدر به تامین امنیت درازمدت خود علاقمند بود که حتی حیات خود را به زیر سوال برده است.
حاصل این فشارها و سوء مدیریت ها اقتصاد دولتی ایران را به سوی خط قرمز تامین یا عدم تامین نیازهای بدیهی جامعه سوق داده است. هر گونه ضعف جدی در پرداخت دستمزدها، یارانه ها و نیز تامین نیازهای ضروری جامعه می تواند واکنش سخت لایه های محروم جامعه را به دنبال داشته است. واکنشی با ماهیت شورشی که تبلور خشم ناشی از محرومیت و گرسنگی است. این شورش ها در صورت پیوند خوردن با نارضایتی عمومی و سه دهه ای مردم می تواند تبدیل به یک حرکت برانداز شود. شورش در یک جامعه استبدادی همیشه ظرفیت بالقوه ی تبدیل به جنبش را دارد. عنصر پیوندساز میان این دو نیز «سازماندهی» است. در این گزینه دوم قیام برانداز در ابتدا حاصل کار فکر شده، برنامه ریزی شده و سازمان یافته مخالفان نیست، بلکه نتیجه ی طبیعی خیزش میلیون ها گرسنه و محروم و تحقیر شده است برای پایان بخشیدن به وضعیتی که به آنها فشاری غیر قابل تحمل را وادار می سازد. این وضعیت را عملکرد حکومت تولد بخشیده است. شورش گرسنگان که پتانسیل تبدیل شدن به قیام برانداز را دارد به دلیل خالی شدن سفره ها و معده هاست و به همین دلیل هم از رادیکالیسم بالایی برخوردار است. ترکیب اسیدهای معده و سازماندهی می تواند به این قیام برانداز تبلور بخشد. تجربه خیرش های سال 1388 ببعد و حتی جنبش مهسائی نمایانگر آن است که شورش ها در کشورهایی که حاکمیت از مشروعیت بخشی از جامعه و نیز از انسجام درونی برخوردار است نمی تواند تا مرز یک حرکت برانداز پیش رود. در ایران کنونی اما حاکمیت نه مشروعیت دارد و نه انسجام درون ساختاری خویش را؛ به همین دلیل، آغاز شورش ها می تواند سبب پایان عمر رژیم شود. این مورد به ما می آموزد که سقوط رژیم ها همیشه و به طور مکانیکی از یک فرمول تمام عیار – یا سرنگون سازی یا فروپاشی از درون – مانند دو مثال انقلاب ایران و سقوط امپراطوری شوروی پیروی نمی کند، در مواقعی ممکن است ترکیبی از عناصر موجود هر دو، جبران کننده ی عوامل ناموجود معادله ی تغییر باشند. به عبارت دیگر در زمان هایی چند جزء معادله براندازی با برخی از اجزاء فروپاشی ترکیب می شوند و حاصل آن کنار زدن رژیم حاکم می شود.علاوه بر این در کشورهای مانند ایران که ساختارهای سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی درهم تنیده و بی سامان است نباید خیلی به دنبال فرمول های شسته و رفته ی تغییر باشیم. شکل های متفاوت و بدیع دگرگون سازی می توانند ظهور کنند و به ثمر نشینند. در نظر گرفتن این احتمال می تواند چشم انداز روشن تری در مقابل مردم و مخالفان در ایران قرار دهد.
۱ -تلاش حکومت در این باره از همان سال ۱۳۸۸ و با راهپیمایی فرمایشی و ناموفق نهم دی آغاز شد و ادامه داشته و دارد اگرچه منجر به نتیجه ای درخشان نشده اما دوام حکومت تا کنون را بهمراه داشته است
۲- امر انقلاب و براندازی بهر شکل « بی خشونت و یا با دفاع انقلابی » به هیچ وجه به صورت جبری و مکانیکی و ارادی نبوده و نیازمند حضورفعال کنشگران اصلی این پیکار یعنی کارگران و زحمتکشان و مبارزان راستین دارد اگرچه نقش و اراده ی افراد و نیروهای کنشگر جامعه نقش اصلی را در این فرایند پیچیده ایفاء می کند.
3- اگر چه نتیجه توازن قوای فعلی و تشدید اختلافات جناح های قدرت باعث ظهور پزشکیان شده است اما این که در بعد انتخابات چه خواهدشد و عکس العمل طبقات جامعه جه خواهدبود و این که آیا با نضج اعتراضات و اعتصابات احتمال ظهور موقعیت انقلابی فراهم خواهدشد ، مسأله ای نیست که بتوان به خوبی آن را دانست یا به زبان ریاضی بیان کرد. جنبش انقلابی با درس گیری از تحریم سراسری فعلی که شکست سنگینی را بر دستگاه ولایت و جمهوری اسلامی وارد کردند تنها از طریق افزایش نیروهای خود و تأثیرش به روی توده ها، دهقانان و خرده بورژوازی شهرها و غیره، و تضعیف مقاومت طبقات حاکم است که می تواند این حقیقت را نشان دهد.مبارزان انقلابی باید همه تلاش خودرا بگارگیرند که طبقه کارگر را به سازماندهی تشکیلات سراسری سوق دهند و از طریق ارائه یک برنامه مبارزاتی هدفمند اطمینان طبقۀ متوسط را بخود جلب نماید و با ارتباط فعال با بخش زنان مبارز جنبش مهسائی را به نقطه اتصال جنبش کارگری بکشاند .حضور هزاران زن کارگر و زحمتگش و حقوق بگیر در جامعه این عمل را آسان و در دسترس می نماید .
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی ایران
جنبش انقلابی مردم ایران -سی ام تیرماه 1403
گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران « قسمت سیزدهم » –
وارونه سازی تاریخ – ثابتی ،ساواک ، غزه و چشم اندار جنبش
جنبش انقلابی در هر جامعه ای با فرازو فرودهای فراوان همراه است. وقتی می گویند تاریخ انقلاب مردم منظور زمان کوتاه نیست بلکه تاریخ برهه ای از زمان است که درازی آن به عوامل متعددی بستگی دارد . اما بدون شک همیشه این جمله تاریخی را باید مد نظر قرارداشت که « تاریخ دوبار تکرار میشود: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. و قهرمانان این تاریخ دو بار زائیده میشوند: یکبار در قامت یک اسطوره و بار دوم به شکل یک دلقک». جنبش انقلابی زن -زندگی -آزادی باعث شد داعیان زیادی از گوشه و کنار جهان خودرا راهبرو رهبر و مرشد و تئوریسین جنبش بنامند که عمده این افراد خارچ نشینان بی عمل و واخورده های چهل ساله اخیر بود که بارقه های نور انقلاب ، غار تاریک آنان را روشن و غارنشینان منحوس وارد فضائی شده اند که هیچگاه به این فضا و بستر زندگی باور نداشته اند. از طرف دیگر حملات کور و بی هدف جریان ارتجاعی حماس توانست نتان یابو فاشیست صیهونیستی که در خود اسرائیل در هراس دستگیری به جرم فسادبود سربرآورد
و فاجعه غزه را رقم زند بطوری که این فاجعه و نوعی همکاری نتیجه عملیات حماس- نتان یابو شکاف سنگینی را در جبهه انقلاب جهانی بوجود آورد بطوریکه صف انقلاب و ترقیخواهی جهانی عملا در هفته های اول کشتار غزه در کنار صیهونیسم قرارگرفتند و متاسفانه بسیاری ایرانیان در داخل و خارج در نبود یک تحلیل مشخص عملا از کشتار صیهونیست ها حمایت کردندو امپراطوری رسانه ای با بایکوت اخبار و سرکوب مواضع نهادها و اشخاص چپ مستقل و ترقیخواهان باعث سردرگمی جنبش مبارزاتی مردم جهان در این ارتباط شدند. از آنجا که این گفتگوی محفلی آموزشی که بین رفقای ما صورت گرفته می تواند در روشنگری افکارعمومی تاثیرگزارباشد آن را در اختیار عموم قرار داده ایم.
رفیق احمد یادآور شد که اگر چه در گوشه و کنار کشور کماکان مبارزات مردم به انحاء مختلف وجوددارد ولی فروکش کردن شعله های انقلاب بسیاری را به این نقطه بازگردانده که گویا انقلاب شکست خورده و نتیجه مبارزات جنبش زن- زندگی – آزادی راه به جائی نبرده است و رکود و سکوت بر جامعه حاکم شده است
رفیق فریبرز با یادآوری تعداد بازداشتی های یکساله اخیر و بویژه کوتاه نیامدن زنان از خواسته های طبیعی خود صمن رد نقطه نطرات رفیق احمد بیان داشت که اصولا جنبش های خود به خودی بعلت فقدان راهبری و رهبری و نداشتن تشکیلات بیشتر دچار آسیب های منجر به فرازو فرود می شوند اما شدت بحران های اجتمعای -اقتصادی و فروپاشی نظام زیست مردم آن چنان است که هر لحظه می توان شاهد برانگیختگی مجدد جنبش باشیم . من می توانم صدای رسای زندانیان و جوانانی را که می دانند جانشان درخطراست اما از مواضع ضد رژیمی باز نمی گردند را تائیدی بر گفتارم تلقی کنم. اولا جنبش فاز اول خودرا که در هم شکستن دیوار ترس و تقدیس بود را با موفقیت کامل پیش برد. شما جز در دورانی خاص از انقلاب مشروطیت تا کنون« حتی در سالهای 1332- 1330» هیچگاه شاهد فروپاشی دیوارترس و تقدیس نظیر امروزه در جامعه نبوده اید . مردم به سادگی نارهبران سیاسی- مذهبی و حاکمیت توتالیتر را به سخره گرفته اند. هزاران محتوای فرهنگی و رسانه ای با مضامین کاملا ترقی خواهانه در این مدت تولید شده و دماسنج مبارزات مردم آن چنان بالا رفته که بسیاری هنرمندان و نویسندگان و اشخاص صاحب نام احتماعی یا همان « الیت ها» خودرا به صف مردم نزدیک کرده اند . همین که نزدیکی به حکومت برخلاف گذشته مورد تنفر شدید افکارعمومی قرار می گیرد بطوری که حتی افرادی که نزدیکی آنان با منافع مردم چندان قرابت ندارد نیز کوشش می کنند خودرا مخالف رژیم و طرفدار مردم نشان دهند یعنی جنبش انقلابی مردم ایران و خواسته های مبارزاتی اجازه عوام فریبی علنی را نمی دهد. از طرف دیگر فاز جدید مبارزاتی مردم با نتیجه به فشارهای اقتصادی به احتمال زیاد با اعتصابات متعدد صنفی – سیاسی کارگری – کارمندی مواجه و همراه خواهد بود که روند این فاز با فاز نخست متفاوت و ماهیتا جنبش را وارد مرحله نوینی خواهدکرد که بعید نیست همزمان با این فاز مرگ دیکتاتورهم بر شدت آن بیفزاید .
رفیق احمد- برخی نکات فازاول جنبش باعث دورخیز جناح های مختلف رژیم و اپوزیسیون داخلی و خارجی برای تصاحب دستاوردهای خیزش مهسائی شد و فراکسیون و همبستگی و اتحادهای شکننده ای را بوجودآورد که با اولین افت طبیعی این خیزش در سالگشت جنبش این اتحادها و فراکسیون و همبستگی ها جای خودرا به دشمنی جناح های اپوزیسیون و ظهور شبه فاشست های فرگشتی و پدیدارشدن عناصر اصلی ساواکی همچون پرویز ثابتی شد که تبلورآن انتشار روایت پنج قسمتی یک نفره ثابتی به عنوان خاطرات و جعلیات عالیجناب خاکستری دوران استبدار شاهنشاهی بود . از دیگر نکات با اهمیت بیان موضع رضا پهلوی بعنوان نماد همبستگی پادشاهی خواهان اعم از مشروطه طلبان یا شبه گروه های فاشیستی رسانه ای ، سلبریتی و وازده های پیرو پاتالی است که در جنبش مهسائی به بازی گرفته نشدند .علیرغم انتقادات بجائی که برخی گروه ها و شخصیت ها به این بازخوانی جعلی تاریخ داشتند هیچکس در مورد چرائی انتشار این گفتگو بررسی درستی بعمل نیاورد که انتظاردارم رفیق فریبرز بتواند این موضوع را بیان کند.
فریبرز- اول باید تاکید کنم که هیچ روایتی یکه، منفرد و تک ساحتی نیست چرا که هر رخدادی در بافتی از روایتهای مختلف معنا میشود که بسیار پیشتر از آن رخداد آغاز شدهاند و پس از واقعه نیز ادامه پیدا میکنند. کنار هم قرار گرفتن هرچه بیشتر تکههای مختلف و منظرهای دخیل در رخداد است که تصویر بزرگتر و دقیقتری را پیش چشم ما میگذارد و از رخداد قصه میسازد. هیچ قصهای با رخداد ساخته نمیشود بلکه با بافت برسازنده آن رخداد است که شکل میگیرد و به واسطه بافت روایی است که وسعت و شاملیت قصه را مییابد. در سینمای مستند هم اینگونه است که در یک فیلم با یک واقعیت و رخداد روبرو نیستیم اگر چه بیشتر مستندها درباره یک رخداد یا واقعه هستند، اما همواره در اتصال با واقعیات دیگر و روند ممکن شدن و تحقق آن رخداد یا واقعه است که بافت روایی و معنادار پدید میآید.در مورد مصاحبه گونه های آقای ثابتی هم شاید تکرار این گفتار طلائی مارکس در این رابطه با معنی باشد که « که « تاریخ دوبار تکرار میشود: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. و قهرمانان این تاریخ دو بار زائیده میشوند: یکبار در قامت یک اسطوره و بار دوم به شکل یک دلقک». عالیجناب پرویز ثابتی به سان دهه پنجاه که در تلویزیون شاهنشاهی بی رقیب می تاخت این بار هم به سبک همان دوره و با تلقی کردن گوینده به عنوان خبرنگار ساواکی به بیان مملو از راست و دروغ با محتوای جعل تاریخ پرداخت. خودمن باورم نمی شد اقای ثابتی در این چهل و چندسال تاریخ نخوانده باشد و هنوز بر همان معلومات دهه پنجاه خودبه چرخد. خوشبختانه قبل از آقای ثابتی برخی از دست اندرکاران امنیتی و نظامی رژیم شاهنشاهی چه در قالب مصاحبه و چه با نشر خاطرات خود بسیاری ناگفته ها و زوایای پنهان رژیم هردو پهلوی یعنی پدرو پسررا بازگو کرده اند که ثابتی نمی تواند منکر آنها شود زیرا اگر ثابتی آنها را نادرست می دانست بهتربود در زمان زندگی آن شخصیت ها به مقابله برای پاسخگوئی برمی آمد والا نقل از مردگان که به همت اعظم الراوی اکبررفسنجانی در نقل وقایع انقلاب در کتب هفت چلدی او منتشر شده باید برنده جایزه نوبل شود . به خصوص این جمله شاهکار که گویا کیرینگر گفته است « کجا و کدام کتاب و نوشته هم که معلوم نیست » که این ملا یعنی اکبررفسنجانی برجسته ترین شخصیت عالم است را باید با مداد روی دیوارهای خیابان های میامی نوشت تا ثابتی هرروز آن را تکرارکند . واقعیت آین است که محتوای جنبش مهسائی فارغ از همه انتقاداتی که برآن برشمرده شده هیچ جایگاهی را برای امثال ثابتی و ظهورفاشیست و دارو دسته مورد علاقه ثابتی « زنرال فانکو» قائل نبوده است . ثابتی زیرک تر از امثال رضاپهلوی و رسانه های خبری خوش گذران خارجی است که باور کنند جنبش مهسائی نوید سلطنت و استبداد بدهد برای همین موضوع او در انتخاب جامعه ای آزاد مبتنی بر دمکراسی و شایسته سالاری برپایه جمهوریت و تداوم فعالیت حکومت تئوکراتیک مدهبی که ولی فقیه خود نوعی شاه شاهان است بدون تردید دومی را انتخاب خواهدکرد چرا که در این گفتار پنجگانه بیش از دهها بار تاکیدداشت دمکراسی برای مردم ایران زود بوده و مدارای با مخالفین عامل اصلی سقوط پهلوی و اگر رژیم پهلوی سرکوب و دستگیری ها را ادامه می داد نه تنها سقوط نکرده بود که اینک تاج فاشیسم را بر سر مبارک عالیجناب ثابتی می گذاردند. بنطر من انتشار این مصاحبه در شرایط که رضا پهلوی هم فهمیده ممکنست در یک انتخاب آزاد او شانس برتر نباشد و با توجه به شمارزندان سیاسی جمهوری خواه و اینکه اساسا جریان سلطنت طلبی بر خلاف تصور شاهزاده و رسانه های مزد بگیر غالب نشده و به مصداق «دشمن دشمن ،دوست است» امثال ثابتی ترجیح می دهند جمهوری اسلامی بماند و نرود تا این که یک رژیم جمهوری مبتنی برآرای مردم حاکم شود . تاکیدات ثابتی بر سرکوب مخالفین در شرایطی که رژیم توتالیتر حاکم هم همین رویکردرا دارد بی ربط نیست . البته که رژیم آخوندی دهها تن امثال ثابتی را درخدمت دارد اما حضرت آِیت اله قتل عام می تواند باستناد گفته های عالیجناب شکنجه مواضع تندتری را هم اتخاذ کند و بگوید نترسید حتی این اقای ثابتی که اگرچه خودش را لائیک میداند اما روش سرکوب را تجویز می نماید . نکته دیگر مهم در این فیلم تبلیغاتی ارتقای چایگاه ثابتی به رده های اول حکومت محمدرضا شاهی است در حالی که همگان می دانند و بازماندگان رژیم شاهنشاهی هم می توانند گواهی دهند ثابتی در سلسله مراتب قدرت از مدیران ارشد نظام تلقی نمی شده بلکه حداکثر جایگاه رقیق شفیق خود« سعید امامی » را دارا بوده است . تیمسار فردوست در کتاب خاطرات خود نوشته که ثابتی از افرادی بود که به طور منظم اخبار و اطلاعات مربوط به ساواک را به صورت کاملاً غیررسمی و مخفیانه در اختیار وی میگذاشت. حسین فردوست در این باره مینویسد: «ثابتی به عنوان مدیرکل سوم ساواک هر 15 روز یکبار در جلسات هماهنگی رده 2 در دفتر ویژه اطلاعات شرکت میکرد … پس از خاتمه جلسه میماند و اجازه ملاقات با من را میخواست که ملاقات میکردم … ثابتی اخباری از وضع ساواک به طور غیررسمی به من میداد. از جمله میگفت که نصیری از طریق راننده من رفت و آمدهایم را زیر کنترل دارد … در زمان انقلاب … ثابتی بدون اطلاع قبلی هفتهای حداقل دوبار به دفتر میآمد و بیشتر اخبار تظاهرات را میداد که قبلا به اطلاع دفتر رسیدهبود … ثابتی بیش از حد از مأموریت و ریاست من در تمام پستهایم تعریف میکرد و مدعی بود که پس از رفتن من ساواک بینظم و انضباط شد و از نظر فساد و سوءاستفاده به سطح زمان تیمور بختیار سقوط کرد.» فردوست اطلاعات دقیقی درباره شخصیت و اقدامات ثابتی ارائه میکند که همخوانی زیادی با اسناد موجود دارد. او درباره رواج شکنجه توسط ثابتی مینویسد: «افراد جاهطلبی از نوع ثابتی به دنبال موفقیتهای سریع بودند و در شرایطی که میتوانستند با یک گروهبان و کابل متهم را به آنچه کرده و نکرده معترف کنند و تشویق بگیرند، وقت خود را به فکر کردن [برای بازجویی] و صرف انرژی تلف نمیکردند.» فردوست تصریح میکند: «طبیعی است که چنین سازمانی که فرد جاهطلبی چون ثابتی در رأس آن قرار میگیرد و توسط عنصری از نوع نصیری هدایت میشود و مسئول رژیم (محمدرضا) نیز از آن امنیت مطلق را انتظار دارد، بیآن که عوامل نارضایتی جامعه را بشناسد، به چه فجایعی دست میزند.» فردوست در بخش دیگری از تحلیل خود درباره ثابتی، او را فردی بسیار جاهطلب معرفی میکند و ضمن اشاره به سوءاستفادههای مالی و رفتارهای غیراخلاقی وی به عنوان «مقام امنیتی»، ثابتی را بیشتر فردی سیاسی میداند تا اطلاعاتی و تأکید میکند: «نصیری، معتضد و ثابتی در دوران خودشان به شدت ثروتمند شدند و هر کار خواستند انجام دادند.» بدیهی است که ثابتی در برابر تحلیل دقیق فردوست از شخصیت خودش، موضع بگیرد و او را فردی که دچار عقده ناشی از نادیده گرفته شدن از سوی شاه است، معرفی کند. این نکته، البته تأیید کننده شخصیت حسین فردوست و عامل نادیده گرفتن خیانتهای وی در حق مردم ایران نیست، اما میتواند نشان دهنده ریشههای واقعی شخصیت ثابتی باشد که بیش از سه دهه بعد از مرگ فردوست، چاپلوسی خود را نسبت به وی و برای رشد و ارتقای بیشتر در رژیم پهلوی انکار میکند و به تخطئه وی میپردازد.
مروری بر تاریخ ساواک نشان می دهد که عناصر ارشد این سازمان ضد انسانی از آغاز تیمسار تیمور بختیار ، تیمسار پاکروان و سپهبدفردوست ، نصییری و تیمسار هاشمی نژاد و مقدم بوده اند که جز نصیری هیچیک آز این افراد دل خوشی از ثابتی نداشته اند. چرائی خروج ثابتی از غار تنهائی باور او به تغییراتی است که به سرنگونی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی خواهد انجامید. او بهتر از همه می داند که اگر حضور و مشارکت در شکنجه زندان سیاسی را بپذیرد در همین سن و سال و در همین امریکا توسط وکلای حقوق بشری به محاکمه سپرده خواهدشد لذا با زیرکی خاصی حتی ترور سپهبد تیمور بختیار که زیر نطر مستقیم او صورت گرفته را به تیمسار مرده نصیری منسوب می کند چه رسد به صدور فرمان قتل زندانیان سیاسی درتپه های اوین . اساسا پنهان شدن ثابتی و گریز از علنی شدن در همه این سال ها از ترس گرفتاری و محاکمه بعلت مشارکت در شکنجه زندانیان سیاسی که توسط محافل حقوق بشری تائید شده ، بوده است . سبعیت و کشتار زندانیان سیاسی توسط جمهوری اسلامی در مقایسه با عملکرد ساواک و ثابتی باعث شده او به این جمع بندی و مقایسه عددی برسد که ظاهرا او و ساواک رو سفید شده اند. اگر چه ساواک در بخش مبارزه با فرزندان این آب و خاک همچون پارچه خونینی است که با هیچ زنگاری از بین نخواهد رفت. موضع ما در باره حدوث یک سازمان امننی و اطلاعات در همه کشورها موضعی عثلائی و منطقی است یعنی حتی اگر ما به قدرت برسیم حتما و الزاما یک نهاد امنیتی برای حفاظت از کشور در قبال رخنه و نفوذ بیگانگان ووابستگان آنها ایجاد خواهیم کرداما همان طوری که همین الان هم در کشورهائی نظیر نروز و سوئد و قنلاند و دانمارک و… مشاهده میشود این نهاد های امنیتی وطیفه شکنجه افراد سیاسی با هر عقیده ای را ندارند اما ساواک اساسا نه بخاطر نفوذ بیگانکان که اصلا توسط بیگانگان در ایران تاسیس ووطیفه اصلی آن متاسفانه از بدو تاسیس تا انحلال مبارزه ومقابله با دانشگاه ، فعالان سیاسی ، دخالت در ایجاد محدویت های سیاسی- اجتماعی و توهم کلاغی بود. اتفاقا همین مصاحبه آقای ثابتی وظیقه گرانی را بر عهده رضا پهلوی گذاشته که یا آن را تائید نمایدو یا رسما از این فاشیست ها اعلام برائت نماید . کسی که کتاب ماهی سیاه کوچولو را که اگر چه حاوی پیام مبارزه بود اما بسیاری آن پیام را دریافت نکردند و یا موضع حضرت کلاغ را برای سیاست امنیتی کشور جاری می دانسته که نتیجه آن سیاست کلاغی به سرنگونی سلطنت منجرشد . ثابتی با کشتار زندانیان سیاسی دربند عملا به روش « جوخه های مرگ » همپالکی های خود در برزیل ، آرژانتین و اسپانیا و… روی آورده بود. . نمونه دیگر ان که آقای رضا پهلوی بهمناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو، فراخوان اعتراض داده، در حالی که روز 16 آذر 1332 با فرمان پدر او ارتش شاهنشاهی به دانشگاه یورش برد و سه دانشجو را کشت و صدها تن دیگر را زخمی و زندانی کردند. ظاهرا رضا پهلوی به یاد ندارد که روز دانشجو بزرگترین یادگار تاریخی جنبش دانشجوئی مظهر جنایت و دانشجوکشی پدرش بوده است. ساواک حتی در ترور احمدآرامش عنصر ناراضی خود حاکمیت هم دست داشته و در آن دوران از فعالان دانشجویی تا چهرههای مشهوری چون پرویز قلیچخانی، ورزشکار و فعال سیاسی، یا غلامحسین ساعدی، نویسنده سرشناس، در قالب «مصاحبه » به صحبت علیه خود واداشته شدند. ساواک حتی برای هنرمندانی جون داریوش و بهروز وثوقی هم در حال پرونده ساری بوده که خود این آقایان فایل افشاگری مربوطه را منتشرکرده اند. متاسفانه کشتار های مبارزان در دوره رژیم دیکتاتوری ملایان به قدری دهشتناک بوده که عنصری چون ثابتی ساواک را در مقابل آن مظهر می داند. ما مبارزان راه آزادی ایران و زحمتکشان مسائل سیاسی را از طریق قیاس حل نمی کنیم زیرا ماهیت شکنجه وفشار سیاسی علیرغم اشکال متعدد آن یکی است و سبعیت رفتار جمهوری اسلامی ناشی ازفراگیری مبارزات مردم و گسترده ترشدن تشکیلات های سیاسی بوده که در دوره ساواک نیز اگر شدت مبارزات مردم این جنین بود بدون شک ساواک همین نمونه رفتارها را گسترده انجام می داد .
احمد- موضوع دیگری که اخیرا شدت گرفته برخورد به موضوع فلسطین و جریانات شبه جمهوری اسلامی همچون حماس و جهاد اسلامی وهمچنین موضع گیری اصولی در ابره عکس العمل رژیم تمامیت خواه صیهونیستی است .در ایران بنادرست ساواک و عناصر امنیتی از دوران انقلاب مطرح کرده بودند که در جریانات انقلاب مبارزان فلسطینی در خیابان های تهران حضورداشته اند و یا حتی آن ژنرال عقب مانده که فریاد انقلاب مردم را نوار می دانست به این موضوعات دامن می زند. از طرف دیگر در دوران حمله عراق به ایران موضع نادرست سازمان آزادیبخش فلسطین در حمایت از عراق در مقابل ایران و حتی حمله عراق به کویت، به عنوان یک موضع ضد ایرانی باعث تشدیدافکار عمومی بر علیه اعراب و بخصوص فلسطینی ها شده بود . افکار عمومی بعلت خصومت با رژیم دیکتاتوری مذهبی اسلامی هرآنچه مربوط به این رژیم است و هر کسی که با این رژیم در زدوبند قراردارد را متحدرژیم و دشمن خود می دانند. بدیهی است که افکار عمومی و بسیاری از مردم عادی وحتی روشنفکران فرق بین متافع ملی و مواضع سیاسی خارجی کشورها را درک نکنند. آنها انتظاردارند سایر کشورها هم مثل مردم ایران به رژیم جهموری اسلامی برخورد کنند در حالی که در عالم واقع چنین نیست و مردم ایران باید تلاش نمایند مردم سایر کشورها را به حمایت از جنبش انقلابی مهسائی واردارند زیرا دولت ها عموما در جهان با مردم ناسازگار و بعضا دشمن مردم خود هم هستند جه رسد به مردم ایران ؟!
اما اسرائیل بعنوان یکی از تنهاترین حکومت های دینی همچون جمهوری اسلامی برپایه اشغالگری تاسیس و سرزمین متعلق به فلسطینی ها را غصب و در یک عمل تاریخی انجام شده ، سرانجام راه حل دودولت دریک کشور توسط سازمان ملل متحد پذیرفته شده و مبارزان فلسطنی هم ان را پذیرفته اند لذا تا امروز راه حل دیگری نتوانسته حلال این فاجعه تاریخی شود و بدون شک مبارزان ایرانی هم همین راه حل را حمایت می کنندو از همین موضع هم با گروه های مذهبی- فاشیستی فلسطینی و عربی که مدعی نابودی اسرائیل هستند مرزبندی دارند. اما متاسفانه از انجا که مردم ایران با رژِیم دیکتاتوری مذهبی خود در تعارض هستند و با توجه باین که گروه های اسلامی همچون حماس و جهاداسلامی با جمهوری اسلامی ارتباط دارند، بسیاری ناآگاهانه مبارزه مردم فلسطین و بخصوص غزه را با این گروه های مذهبی عقب مانده یکی می دانند که عملی به غایت نادرست است.همان طوری که مردم ایران از اشغال بخش های از سرزمین ایران توسط روس ها در دوران قاجار و تجزیه بحرین در دوره شاه توسط انگلیسی ها ناراحت و همیشه در تابوی بازگشت این سرزمین ها هستند باید به فلسطینی ها حق بدهند اشغال سرزمین مادریشان را محکوم و خواستار برکشت بخشی از آن سرزمین ها لااقل در برنامه دو دولت باشند و حساب مردم بخت برگشته غزه و فلسطین و کشورهای عربی را از حکام آنها جدا سازند .در جریان کشتارمردم غزه شاید بتوان گفت موضغ برخی روشنفکران و مترقی خواهان یهودی داخل اسرائیل از برخی سازمان ها و شخصیت های مدعی آزادیخواهی بیشتر به واقع نزدیک بود
فریبرز- یکی از مهم ترین مسائلی که در قدرت یابی جنبش انقلابی مردم ایران تاثیردارد آن است که مدت هاست رسانه های خودفروش و مزدور تلاش دارند علوه بر انفکاک در صف مبارزات مردم ،سیاست خارجی سایر کشورها را بعنوان شعاراساسی جنبش انقلابی جا بزنند .اخیرا هم شاهکار دیگری علم شده که گویا روس ها شاه را بیمار کرده بودند. ازآنجا که مردم عادی سیاست های کارتر را موجب سقوط شاه می دانسته اند و بخصوص سلطنت طلب ها از یکطرف نان خور امریکا واز طرف دیگر مدعی خیانت امریکابه شاه می دانسته اند که حتی رضا پهلوی هم در یکی ازمصاحبه های اخیر بدرستی استرار کمربند سبز حائل ایران را موجب سرنگونی پدرش داشته ، در همن رابطه مدتی است سلطنت طلب ها مدعی شده اند که گویا شوروی آن زمان و روسیه فعلی شاه را مسموم و بیمار و او را ازبین برده اند تا گناه امریکا و انگلیس در باره سرنگونی شاه را بشویند. بررسی وقایع این 43 ساله همگی نشان میدهند که در سرپیچ های تند کشورهای غربی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نبوده اند و حتی برخی مواقع سیاست های مشترک نظیر حمله به افغانستان در سال 2001و حمله به عراق در سال 2003و…. ماحصل همکاری های مشترک غربی ها بخصوص امریکا با جمهوری اسلامی بوده است .براین اساس همکاری ها و حمایت های چین و روسیه هم از رژیم جمهوری اسلامی قابل تبیین است.چین و روسیه براساس منافع ملی خود و نه ضوابط حقوق بشری ترجیح می دهند رژیم جمهوری اسلامی در ستیز با غرب و امریکا باقی بماند حتی اگر حقوق مردم ایران تضییع شود زیرا حک.مت های استبدادی به مصداق «کور کور پیدا کی کند آب آبدیز » با یکدیگر در ارتباط قرار دارند . در واقع این رژیم جمهوری اسلامی اینت که بر خلاف منافع ملی کشور حرکت می کند نه دیگران و لذا باید نوک حمله انقلاب دقیقا متوجه حاکمیت ضد ملی و ارتجاعی جمهوری اسلامی باشد.
مژگان – اگر دقت کرده باشید علاوه بر اصلاح طلبان خود آقای رضا پهلوی هم به استحاله رژیم از درون و چشم به سپاهیان دوخته است .آیا ما تجربه مشابهی در جهان برای این رفتار داریم؟
احمد-نوع رفتار انقلاب و مبارزان بستگی به صف بندیهای انقلاب و صدانقلاب دارد .بطورمثال روند دموکراتیک شدن نظام سیاسی در برزیل، مابین روندهای موکراتیزاسیون در آفریقای جنوبی و اسپانیا قرار داشت. یعنی نقش اپوزیسیون به اندازۀ آفریقای جنوبی پررنگ نبود، نقش حکومت نیز به اندازۀ اسپانیا پررنگ نبود.در برزیل اپوزیسیون بقدری قدرت گرفته بود که سابقۀ تاریخی و سازماندهی اپوزیسیون در برزیل، در دهۀ 1980 تهدید بزرگی برای رژیم نظامیان سرکوبگر حاکم بر این کشور ایجاد کرد. فعالیت عمدۀ اپوزیسیون از سال 1945 در دو حزب «سوسیال دموکرات » و «اتحاد ملی دموکراتیک » آغاز شده بود. در دهۀ 1970 میلادی، «جنبش دموکراتیک ملی- MDB » به عنوان حزب اصلی مخالفان حکومت پدیدار شد و در انتخابات سال 1974 با سازماندهی موثر و تکیه بر سابقۀ حزبی توانست 37 درصد آرا را بدست آورد.
این پیروزی موجب واکنش شدید دولت نظامی و کوشش برای سرکوب مخالفان و ایجاد یک حزب رسمی در برابر حزب مخالف شد. با این حال در سال 1982 ائتلاف میان «جنبش دموکراتیک ملی » با حزب«مردم » سبب کسب 48 درصد آرا در انتخابات ریاست جمهوری شد.پیش از آن در سال 1977 فشارهای فزایندۀ اپوزیسیونِ سازماندهیشده در احزاب، به اعلان عفو عمومی و آزادسازی فعالیتهای سیاسی انجامیده بود. سپس فشارهای اپوزیسیون بر تغییر قانون اساسی متمرکز شد و سرانجام به تدوین قانون اساسی جدید انجامید.
با این حال دودستگی میان نظامیان حاکم بر برزیل نیز به گونهای بود که دو رئیسجمهور نظامی این کشور، ژنرال گایزل (1974) و ژنرال فیردو (1979) تلاشهایی برای اصلاحات از بالا انجام دادند و در روند گذار به دموکراسی بیتاثیر نبودند. بنابراین باید گفت گذار برزیل از دیکتاتوری به دموکراسی از یکسو ناشی از تلاشهای وسیع اپوزیسیونِ سازمانیافته و از سوی دیگر ناشی از عملکرد سران رژیم نظامی در راستای نیل به دموکراسی بود. اما در آرژانتین، دیکتاتوری نظامیان که طی دهههای 1970 و 1980 میلادی به ناپدید شدن 30هزار شهروند این کشور در کشتارهای سیاسی منتهی شده بود، سرانجام طی سالهای 1982 و 1983 با اعتراضات و اعتصابات گسترده به رهبری حزب اصلی مخالف، یعنی «حزب رادیکال » فروپاشید. رائول آلفونسیون رهبر حزب رادیکال به دنبال شکست آرژانتین در جنگ با انگلستان بر سر جزایر فالکلند، موقعیت را برای فشار گسترده بر نظامیان مناسب دید و با شعار«آزادی انتخابات، آزادی مدنی ، محاکمۀ عاملان قتلهای سیاسی دهۀ 1970 و ناقضان حقوق بشر » تظاهراتهای گستردهای را سازماندهی کرد. تظاهراتها از بهار 1982 آغاز شد. در نوامبر همین سال ارتش با صدور اعلامیهای تلاش کرد ضمن کنترل اوضاع، نقش خود را در آیندۀ سیاسی کشور و همچنین عدم پیگیری پروندۀ قتلهای سیاسی دهۀ 1970 را تضمین کند. این اعلامیه موجب تظاهرات وسیع مخالفان به رهبری حزب رادیکال شد و عملا ارتش را از ادارۀ امور کشور عاجز کرد و به تن دادن اجباریِ سران رژیم نظامی به برگزاری انتخابات آزاد و در پی آن، فروپاشی عملی رژیم دیکتاتوری نظامی انجامید. در این مرحله ارتش تلاش کرد از طریق توافق با یک گروه سیاسی (پرونیستها)، زمینۀ عدم پیروزی حزب اصلی مخالفان، یعنی حزب رادیکال را فراهم آورد اما پایگاه و اعتبار سیاسی و اجتماعی حزب رادیکال مانع از تحقق طرحهای نظامیان برای جلوگیری از تاسیس دموکراسی در آرژنتین شد.
به عبارت دیگر، آرژانتین از یک دیکتاتوری نظامی به یک دیکتاتوری غیرنظامی حرکت نکرد بلکه توانست به یک نظام سیاسی دموکراتیک برسد. آلفونسیون، پس از پیروزی در انتخابات آزاد، محاکمۀ سران ارتش را آغاز کرد.
بحران در رژیم نظامی آرژانتین در دهۀ 1980 در حدی بود که این کشور از دسامبر 1981 تا دسامبر 1983 پنج رئیسجمهور نظامی به خود دید که آخرین آنها رینالدو بیگنون بود. حکومتهای کوتاهمدت و بیثبات این پنج نظامی، به خوبی از عمر رو به پایان رژیم نظامیان در آرژانتین خبر میداد. وجه اشتراک فرایند گذار به دموکراسی در برزیل و آرژانتین این بود که دموکراتیزاسیون در این دو کشور موجب عبور از رژیم نظامیان شد؛ اما تفاوت کار در این بود که نظامیان برزیلی قدرت و حتی اقتدار بیشتری نسبت به نظامیان آرژانتینی داشتند. در نتیجه، اپوزیسیون در برزیل نمیتوانست بدون توافق با حاکمان نظامی، به سمت تاسیس دموکراسی برود.این نکته را به این صورت هم میتوان بیان کرد که اپوزیسیون در آرژانتین قویتر از برزیل بود و به همین دلیل بدون توافق با نظامیان، آرژانتین را از رژیم نظامی خلاص کرد و به ساحل دموکراسی رساند.
یکی از علل فقدان اقتدار حاکمان نظامی آرژانتین در قیاس با همتایانشان در برزیل، جنایات گستردۀ نظامیان آرژانتینی در دوران زمامداری سیاسیشان بود. عملکرد سیاسی آنها نفرتی در جامعۀ آرژانتین برانگیخته بود که از اقتدار رژیم نظامی میکاست و حمایت نیرومندی را از جانب مردم متوجه اپوزیسیون رژیم نظامی کرده بود. عین همین اتفاقی که در ایران روی داده است و شانس توافق با حاکمیت البته پس از مرگ خامنه ای را کاهش داده است
فریبرز – تحقیقات و تجربیات جهانی و همچنین بررسی نوشته های هانتیگنون نشان داده که گذار به دمکراسی به دموکراسی – با صرفنظر از مورد مداخلۀ خارجی – محصول سه فرایند تصمیم و اقدام حاکمان ، مذاکره و همکاری حکومت و اپوزیسیون و تصمیم و اقدام اپوزیسیون و مردم حامی اپوزیسیون. بد نیست خلاصه بررسی های این روش ها را درنظر داشته باشیم زیرا انقلابنه تنها امر ارادی محض نیست بلکه درفؤایند انقلاب اماواگرهای بسیار با کش و قوس های فراوان رخ خواهددادکه باید مد نظر مبارزان قرارگیرد
هانتینگتون راه اول را «تغییر شکل یا استحاله » ، راه دوم را «جابجایی » و راه سوم را «فروپاشی » مینامد. در واقع از نظر او، فروپاشی تقریبا همان «انقلاب آرام » است. هانتیگتون دموکراتیک شدن آرژانتین را که ناشی از اعتراضات خیابانی گستردۀ مردم و تفوق اپوزیسیون بر رژیم نظامیان بود، مصداق فروپاشی میداند و همین نحوۀ گذار به دموکراسی را عامل بسط ید دموکراسیخواهان در محاکمۀ سران رژیم غیردموکراتیک محسوب میکند.
اما هانتینگتون در اینکه دموکراتیزاسیون در برزیل مصداق فرایند«تغییر شکل » بود یا «جابجایی » ، تردید داشت. اگرچه او نهایتا سهم بیشتری به «حکومت » میدهد و دموکراتیک شدن برزیل را محصول تغییر شکل و استحالهای برآمده از تصمیم حاکمان میداند، اما این نکته را هم از قلم نمیاندازد که دموکراتیزاسیون در برزیل را، به علت حضور پررنگ اپوزیسیون در تحولات سیاسی این کشور، میتوان مصداق فرایند«جابجایی » دانست.
در این صورت، دموکراتیک شدن نظام سیاسی در برزیل نه اقدامی از بالا (مثل اسپانیا) بلکه محصول تعامل حکومت و اپوزیسیون به حساب میآید. احتمالا برای تعیین جایگاه دقیق روند دموکراتیزاسیون در برزیل در کل گذارهای 25 سال آخر قرن بیستم، باید آن را مابین آفریقای جنوبی و اسپانیا قرار داد.
یعنی نقش اپوزیسیون در برزیل به اندازۀ آفریقای جنوبی پررنگ نبود، نقش حکومت در این کشور نیز به اندازۀ اسپانیا پررنگ نبود. حکومت و اپوزیسیون هر دو نقش قابل توجهی در دموکراتیک شدن نظام سیاسی برزیل داشتند؛ اگرچه نقش حکومت مهمتر از اپوزیسیون بود و به همین دلیل هانتینگتون نهایتا ترجیح میدهد فرایند گذار به دموکراسی در برزیل را مصداق «تغییر شکل » بداند. یعنی روندی از بالا، با محوریت حاکمان نظامی.
دقیقا به دلیل ماهیت فرایند گذار در برزیل، اپوزیسیون پس از خاتمۀ دوران دیکتاتوری نظامیان، برخلاف آرژانتین، نتوانست نظامیان کناررفته از قدرت را محاکمه کند. این امر البته علت دیگری هم داشت و آن اینکه، عملکرد اقتصادی رژیم نظامی در برزیل قابل قبول بود و ضمنا کارنامۀ حقوق بشری نظامیان برزیلی به اندازۀ نظامیان آرژانتینی تیره و تار نبود. همچنین شکست خفتباری نظیر جنگ فالکلند نیز در کارنامۀ نظامیان برزیلی وجود نداشت. اما نکته کلیدی آن بود که تظاهرات گستردۀ سال 1984 نقش مهمی در تحولات دموکراتیک این کشور ایفا کرد. التهابات سیاسی نهایتا به تشکیل کنگرۀ قانون اساسی در سال 1987 منتهی شد. پس از نگارش قانون اساسی جدید، در سال 1989 اولین انتخابات آزاد ریاست جمهوری بدون دخالت نظامیان برگزار شد. بنابراین فرایند گذار به دموکراسی حدود پنج سال طول کشید، اما در آرژانتین اعتراضات گسترده در سپتامبر 1983 آغاز شد و انتخابات آزاد در اکتبر همان سال برگزار شد. قانون اساسی آرژانتین بعدها در دهۀ 1990 بازنگری و اصلاح شد. یعنی در برزیل ابتدا قانون اساسی دموکراتیک نوشته شد، سپس دولت دموکراتیک شکل گرفت، اما در آرژانتین ابتدا دولت دموکراتیک شد، سپس قانون اساسی.
سابقۀ تاریخی، مهمترین ویژگی اپوزیسیون در برزیل بود. در آرژانتین، رهبری قاطع رائول آلفونسیون مهمترین ویژگی اپوزیسیون بود. عملکرد اقتصادی خوب رژیم نظامی در برزیل، در کنار روند چندسالۀ دموکراتیزاسیون در این کشور و نیز وجود نفرت کمتر در این کشور، که محصول جنایات کمتر بود، در مجموع عواملی بودند که دموکراسی برزیل را کارآمدتر از دموکراسی آرژانتین کردند و آثار این کارآمدی هنوز هم در وضعیت کلی دو کشور مشهود است. اگر این تجربیات را با روندهای گذشته و موجود کشور خودمان به درستی تطبیق دهیم احتمالا روند فروپاشی محتمل ترین گزینه عملی خواهد بود . برای این که این روند منتچ به حضور فرصت طلبان و فرشگردی ها نشود جنبش انقلابی باید از هم اکنون تارو پود سازماندهی و جایگزنی نیروها را طراحی و بسامان نماید تا این فروپاشی با حداقل هزینه ممکن با تسلط عنصر انقلابی صورت گیرد .
مژگان- من از بحث های شما دونفر نتیجه می گیرم که فرآیند جنبش پیش روی ما از تظاهرات های پراکنده به اعتصابات درهم شده و سامان یافته تغییر شکل خواهندداد که نتیجه محتوم آن تظاهرات های گسترده با انشقاق در نیروهای نظامی و سرکوبگر خواهدشد . البته که در این میان نقش جنبش دانشجوئی و دانش آموزی بعنوان تسهیل کننده ارتباطات نیروهای انقلاب و همچنین حضور فال عناصر و شخصیت های تاثیرگذار پررنگ خواهند بود و فارغ از این که نوع حکومت در مجلس موسسان تعیین میشود جمهوری خواهی بسط تئوریک- ایدئولوژیک خواهدیافت و بنیاد جمهوری خواهی و نقش برجسته زنان در این جنبش بر سایر اشکال حکومتی سایه افکنده است . بنظر من باید تلاش کنیم همه اعتصابات که از خواسته های صنفی شروع میشوند باسرعت به خط اول مبارزه یعنی سیاست فروپاشی نزدیک شوند زیرا رژیم در شرایط کنونی به هیچ عنوان قادر به تامین خواسته های صنفی کارگران ، کارمندان و اقشار آسیب پذیر نبوده و تداوم شیوه ارعاب و سرکوب را پیشه خواهدساخت. اما روش های مبارزاتی ما تعیین کننده خواهند بود . در این میان نقش زندانیان سیاسی به ویژه زندانیانی که با مردم و جنبش انقلابی خط ومرز ندارند اهمیت بسیار داشته و ما باید کوشش کنیم زنان و مردان زندانی مبارزی که عامدانه بفراموشی سپرده شده یا نقش آنان کمرنگ چلوه داده میشود را برجسته کنیم و از برجسته شدن نحله مبارزان مخملی اجتناب کنیم
زنده باد جمهوری دمکراتیک شورائی ایران
سرنگون باد رژیم دیکتاتوری مذهبی جمهموری اسلامی
اتحاد- مبارزه – پیروزی
جنبش انقلابی مردم ایران – 16 آذرماه 1402
فشار بر ستمدیدگان مهاجر افغان بنفع کیست؟
تشنج بین در ماندگان چیزی است که اکنون بخش مهمی از نمایندگان و مدافعان رژیم جبار میـخواهنددر شرایط درماندگی رژیم و فقر و فلاکت گسترده اکثریت.مردم، دامن پزنند. هرچند بخش هائی از رژیم که از نیروی کار ارزان و بدون حقوق و نیز لشکر فاطمیون افغان سود می برند و دسته های خاص تبهکار خود را در افغانستان در خطر می بینند ممکن است با لحن اندکی متفاوت سخن بگویند.
بنا به کلیپ ها و استوری ها و نیز گزارشات منتشر شده و بشدت تحریک آمیز ، در بین بخش هائی از مردم تهیدست و افغانهای پناهنده که از آنها هم تهیدست تر و بی پناه ترند تشنج ایجاد شده است. نیرو های امنیتی رژیم در چنین برهه ای که مردم؛ مردم سراسر کشور بر علیه تبعیض و ستمگری و فقر مبارزه میـکنند چنین تشنجاتی را میـسازند و یا حداکثر بهره برداری را از آنهامیکنند تا مبارزه مردم را به کجراه ببرند. مسلما عده ای از افراد صاحب امتیاز محلی و غیر محلی هم که اغلب با نیروهای امنیتی رژیم نزدیک اند از این نوع تشنجات استفاده می برند و گاه با توطئه چینی دار و ندار آنها را بالا می کشند.
لازم است متوجه بود که آن کسانی که نسبت به افراد و یا گروههائی که در موقعیت ضعیف تری قرار دارند تبعیض و ستم روا می دارند و آنها را مورد آزار و تمسخر قرار می دهند بسادگی متوجه ستم و تبعیض نسبت بخود از جانب عاملان اصلی ستمگری نیستند و در چنان حالتی نمی توانند بر علیه علل اصلی مشکلات خود. بطور جدی مبارزه می کنند. این افراد که خود اغلب ستمدیده اند از ضعف خود به این صورت چشم می پوشند که زیر چتر قدرتمندان می خزند و یا از ادبیات آنها استفاده می کنند تا بصورت پیاده نظام قدرتمندان، مردم ستمدیده مهاجر را که متحد واقعی آنهایند سرکوب کنند. آنها به ریشه مسائل که در روابط قدرت و مناسبات اجتماعی، اقتصادی؛ و سیاسی قرار دارد نمی اندیشند و فقر و بیکاری و درماندگی خود را در حضور همسایه هایی که از آنها وضع بمراتب بدتری دارند جستجو میـکنند و این همان چیزی است که طبقات حاکم وصاحبان قدرت و ثروت و امتیاز میـخواهند، چون نوک تیز حمله را نسبت بخود کاملا منحرف کرده و مردم ستمدیده را تحت عنوان افغانی و بلوچ و سیستانی و کرد و اراذل و اوباش گاه دهاتی و یا کولی و غیره در مقابل هم قرار می دهند.
مردم افغان در ایران با آنکه بعنوان ارزانترین نیروی کار؛نقش بزرگی در ساختن کشور داشته اند ؛ ستم چندگانه ای را بمراتب شدید تر از مردم ستمدیده دیگر “ایران” تحمل کرده و می کنند. اگر حقوق انسانی بخشی از مردم به خاطر جنسیت، طبقه و یا قوم و دین و محیطـ جغرافیائی شان نقض میـشود، پناهندگان افغان هیچ حقوقی ندارند که صحبت از نقض آن بشود چون آنها تماما حتی از نظر فیزیکی هم تحمل نمیـشوند. نباید گذاشت انسانیت و تعهد و مسئولیت انسانی و همنوعی نابود شود و اگر این طور بشود انسان خود را در چاله ای تاریک می اندازد که در آن کشتار و نابودی همدیگر به امری عادی تبدیل میـشود چونکه به این دید دامن زده میـشود که مردم ایران ذاتا بخاطر تصادف محل تولد با مردم افغانستان متفاوتند در حالی که این یک دروغ بزرگ نژاد پرستانه است. نه افغانستان جائی است که آن را با تحقیر نگاه کرد و نه مردم افغان مردمی هستند که کسی نسبت بہ آنها چنان دید بشدت زشت، نژادپرستانه و نفرت آوری داشته باشد. البته همه حق دارند از رژیم سرکوبگر طالبان و حتی رژیم ها قبلی بویژه مجاهدین پرده بردارند چون بهمین مردم ستمدیده ستم و تبعیض روا داشته و آنها را از خانه و کاشانه خود رانده اند. اما نباید دور رفت و دید که مردم ایران گرفتار زور و ستم چه کفتار ی بنام جمهوری اسلامی ایران ، این رژیم فاسد دینی و رانتی سرمایه داری، قرار دارند. ستمگری و تبعیض نسبت به مردم افغان را در هرجابیـکه باشد باید محکوم کرد و برای آنها و همراه با آنها خواهان حقوق برابر و شهروندی شد. نباید گذاشت کسی در دامهای مخرب نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و عده ای از سود جویان که چشم به غارت دارائی اندک آنها دارند بیفتد. شعار این باشد که آنها از مایند و ما باهم و در کنار هم لازم است زندگی کنیم. مسؤل این شرایط ناگوار رژیم جمهوری اسلامی (و طالبان) اند که با فساد و تبهکاری و سرکوب و دشمن تراشی زندگی مردم را به این وضع فلاکتبار در آورده اند. کمبود نان و آذوقه و کار و امنیت یعنی ابتدائی ترین نیاز های انسانی برای زنده ماندن، بیان جنایتی است که این رژیم در این عرصه بمردم روا داشته است. در پایان بیاد داشت که ستمگری نسبت به ستمدیدگان بمعنی ستم بر خویشتن هم هست. در کشوری که آینده خود را بر اساس مناسبات دموکراتیک و عدالت اجتماعی و و رفع تبعیضات از هر نوعی بنا میـکند همه مهاجران و از جمله مهاجران افغان باید بطور قانونی از حقوق برابر وشهروندی برخوردار شوند و همه تبعیضات تحمیلی باید جرم تلقی شده و تحت تعقیب قرار بگیرند.
ایوب حسین بر ( هوشنگ نورائی) لندن- ۲ اکتبر ۲۰۲۳
گفتگوی محفلی، مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت یازدهم – چپ ها یا پنجاه و هفتی ها چه کسانی هستند ؟!
ما کیستیم ؟ – وارثان خون و شهادت
عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال ۱۳۵۷ مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از ۵ سال زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش های اجتماعی از سال ۱۳۷۸ فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند . ما نیز بخشی از همان هائی هستیم که در جمبش ۱۳۸۸ توانستیم شعار “مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای ” را به شعار محوری جنبش تبدیل کرده و ساختار جاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی را به چالش کشانیم . اطلاعیه ها و بیانیه های ما از همان زمان با نام جنبش انقلابی مردم ایران در تظاهرات ها توزیع و برخی رسانه های خارجی نیز بازتاب یافت. ما اعتقاد داریم جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت در جهان است که کودکان را نیز اعدام میکند و هزاران زن در آن بهخاطر مخالفت، اعدام شده و یا در زیر شکنجه بهقتل رسیدهاند. دهها هزار زن سیاسی و اجتماعی از جمله دختران نوجوان، زنان باردار و مادران سالخورده در دهه ۶۰ بهخاطر استفاده از حق آزادی بیان و عقیده اعدام شدند. کار بجائی رسید که آیت اله منتطری که خود مبدع ولایت فقیه و در موضع جانشین خمینی قرار داشت در اعتراض نسبت به اعدام دختران سیزده چهارده ساله خطاب به خمینی نوشت: «… اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون اینکه اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحتکننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجههای طاقتفرسا رو به افزایش است.» .این فتوا درست پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و شکست قطعی ایران در جبه ها صادر شد بنا به اظهارات مکتوب آیت اله منتطری بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و بهگفته برخی منابع چندین برابر آمار منتظری زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۰ قتلعام شدهاند. براساس اسناد و گزارشهای موثق زندانیان سیاسی در گروههای شش نفره یا بیشتر در فاصله زمانی نیم ساعت برای اعدام برده میشدند و پیکرهای آنان نیز توسط کامیونها منتقل و در گورهای دستهجمعی بهویژه در خاوران دفن شدند.در طول دهههای گذشته نیز جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مجازات اعدام به سرکوب مخالفان سیاسی و حتی غیرسیاسی و عادی خود پرداخته و دهها هزار زندانی سیاسی اعدام کرده است. علاوه بر این مجازاتهای روشهای دیگری شکنجه از جمله آزار و اذیت جنسی، ضرب و شتم با باتوم، میلههای فلزی و شوکر الکتریکی، زنجیر کردن زندانیان به میله در محوطه زندان در هوای سرد یا گرم، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی، محرومیت زندانیان از ملاقات، انتقال طولانی مدت زندانیان به انفرادی نیز در زندانهای ایران استفاده میشود.
براساس گزارشهای متعدد و مکرر منتشر شده بازداشتشدگان در این بازداشتگاه در معرض تجاوز جنسی و سوءاستفاده جنسی و سایر شکنجههای غیرانسانی قرار داشتند. همچنین در سالهای نخست پس از انقلاب ۵۷، دختران «باکره» را قبلا از اعدام به «عقد» پاسداران درمیآورد چون از نظر اسلامی دختری که رابطه جنسی نداشته و باکره است بیگناه بهشمار میرود، اگر اعدام شود، به بهشت میرود. بنابر این طبق فتوایی شرعی و برای جلوگیری از به بهشت رفتن دخترانی که به دلایل سیاسی محکوم به اعدام شده بودند، در شب پیش از اعدام آنها را اجبارا به عقد(صیغه) یکی از پاسداران یا کارگزاران دیگر زندان در میآوردند تا با تجاوز از آنها رفع بکارت شود و بعد، اعدام شوند. گفته میشود دختر بچههایی را که میکشند، بعد برای خانواده گل و شیرینی میبردند و یا کله قند و میگفتند دختر شما دیشب به عقد یک برادر پاسدار در آمد و امروز اعدام شد. گفته شده است که از بعضیها پول گلوله هم گرفته بودند. همه این عوامل باعث ظهور جنبش دادخواهی جدید شده لذا عدم ارتباط جنبش نوین با جنبش ها و شورش و تظاهرات های قبلی بی پایه و انحرافی است.
ما عامدانه در بیشتر بیانیه ها مقدمه بالا را درج کرده ایم تا نسل جوان بیادآورد با نسل قبلی او چه کرده اند و بداند که اعمال وحشیانه رژیم و پاسداران چماق بدست حافظ رزیم توتالیتر مذهبی در جنبش اخیر را قبلا با کشتارو تجاوز وشکنجه را با نسل قبلی آموخته بوده اند لذا برای همین کرارا تاکید داشته ایم جنبش زن ، زندگی ، آزادی علاوه بر ویژه گی های منحصر به فرد خود وارث جنبش های قبلی به ویژه جنبش دهه شصت بوده است چرا که اگر از سالهای شصت به بعد شاهد برخی مداراهای مقطعی هم در برخی مسائل اجتماعی بوده ایم به یمن مقاومت ، شهادت و شکنجه هزاران اسیر زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت بوده است چرا که در غیر این صورت رژیم جمهوری اسلامی و اندیشه ناب خمینی از همان روز نخست دارای مختصات طالبان شیعی بود اما زیرساخت و روبنای اجتماعی ایران مشابه افعانستان نبود که به سادگی اجازه استقرارحکومت طالبان سیعی در ایران را بدهد .تجربه جنبش های اجتماعی در همه کشورهای نظیر ایران موید آن است که چنانچه مردم نتوانند خواسته خودرا ازطریق انتخابات پارلمان و صندوق رای اعمال کنند بدون شک خیابان منصه برحق خواسته های مردم است .خیزش چندماهه اخیر جوانان که با شعار «زن، زندگی، آزادی» از خیابان ها شروع و پرتوان تا دامنه البرز طنین یافت در فراسوی تکامل خود به شعار سرنگونی نظام و مرگ بر دیکتاتور تکوین یافت. سرعت و شتاب خیزش آنرا به یک جنبش سراسری با مشخصات ومختصات انقلابی تبدیل و علاوه بر شکست سکون معنی دار جامعه چهره وصف بندی نیروهای طبقاتی را دگرگون نموده است. چرائی انتخاب خیابان در جوامع دیکتاتوری محرزاست زیرا وقتی در یک جامعه بسته سیاسی مبتی بر دیکتاتوری هیج راهکار ونهاد دیگری برای ابراز عقاید وجودنداشته باشد فضاهای عمومی همچون خیابان و پشت بام محل اصلی شعارو اعلام خواسته بشمارمی رود .اینک حدود هفت ماه از پدیدارشدن جنبش مهسائی میگذرد و ظاهرا مدتی است جنبش از خیابان پرکشیده بطوری که رژِیم جمهوری اسلامی و دیکتاتور آن که تا همین مدتی پیش به وحشت افتاده بود مجددا با شعار حجاب به میدان بازکشته است اما اقای خامنه ای که عمری را درگنداب فتح المبین بسر می برد فراموش کرده که تاریخ دو بار تکرار میشود، بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دوبار زاییده میشوند، بک بار در قامت یک اسطوره و بار دوم بشکل یک دلقک؟
با توجه باینکه اخیرا و عموما در سایت ها و رسانه های چندین ده نفره خارج کشور عده ای خاص شعار مرگ بر پنجاه و هفتی ها و یا شعاربانوی رضا پهلوی « مرگ بر سه مفسد ، ملا ، چپ و مجاهد» مطرح شده بود درصدد برآمدیم از رفیق فریبرز درخواست کنیم طی یک گفتگوی مجازی محفلی در این باره به گفتگو بپردازیم که توجه علاقمندان را بدان جلب می کنیم .
س-مدتهاست که برخی رسانه های دست راستی و برخی جوانان معلوم الحال فرشگردی و غیر معلوم الحال در مناسبت های مختلف از سر ناتوانی و خستگی که قادر به سرنگونی رژِیم دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی نیستند به «پنجاه و هفتی ها» ها دشنام و فحاشی می کنند. آنها در یک تحلیل ساده انگارانه پشت بند آبجو خوری در« کافه آرزوهای برباد رفته» نسل پنجاه و هفتی ها را متهم به «خودکشی دسته جمعی » ملت ایران کرده و رسما خواستار نابودی چپ و پنجاه و هفتی ها را دارند . اگر امکان دارد چرائی طرح این شعاردر مقطع کنونی را توضیح دهید ؟
ج- این افراد ظاهرا انقلاب را امر اراده افراد یعنی مثلا پنجاه و هفتی ها می دانند که اگر این چنین باشد خوب چرا خودشان الان اراده نمی کنند که انقلاب صورت بگیرد؟ این ها که عموما جوانانی بدون تجربه سال 1357 و بعضا پیرو پاتال های زوار در رفته ای هستند که بنطر می رسد حتی نمی دانند چپ کیست و چپ ها چه می گویند ؟ آنها بر این خیال خام بوده و هستند که تو گوئی که ملت ایران گوش بفرمان پنجاه و هفتی ها بوده و لذا آنان باید بار این نفرین ابدی را بدوش بکشند .برخی از این افراد که سن آنها اجازه تعمق در وقایع اتفاقیه انقلاب را نمی دهد با برخی پیرو پاتال هائی که هنوز کراوات سال 1357 را برگردن مبارک حائل کرده و گشادی یقه پیراهن از دوطرف استخوان های برآمده گردن بیرون زده چنان قصه هائی از آن روزها می گویند که عاقلان می پرسند راستی کدام کشور و کدام سینما بوده اید ؟! پیشینه بسیاری از این حضرات فارغ از شعار «من منم رستم دستان » ، حداکثر پادوئی دفتر اعلیحضرت و یا فرح دیبا بوده و در نظام شاهنشاهی هم محلی از اعراب نداشته اند. از طرف دیگر همسو با شدت گرفتن جنبش مهسائی – ژینائی و تصور برگشت عاجلانه به قدرت و تقسیم مناصب سیاسی – نظامی در لندن و کالیفرنیا ، طرفداران شبه فاشیست سلطنت طلب با شعارهائی کاریکاتوری از شعار دوران انقلاب که مردم به درستی شعار می دادند «مرگ بر سه مفسد ، کارتر ، سادات و بگین » ، شعار جدیدی تحت عنوان « مرک بر سه مفسد ، ملا ، چپی ، مجاهد» با زعامت خانم یاسمین اعتماد امینی یا ملکه خودخوانده معروف به« شب بانو » که اساسا اصالت ایرانی ایشان مورد تردید است ، مدعی هستند که گویا نسل مبارزان سال 1357 باعث ویرانی و بدبختی کشور گردیده است . قبلا باید یادآورشد محیط تربیتی شب بانو آینده مدرسه کامیونیتی« Community School, Tehran » به عنوان یک مدرسه شبانهروزی در تهران برای میسیونرهای پروتستان آمریکایی ساکن ایران در سالهای ۱۸۳۰ میلادی پایهگذاری شد. در اواخر دهه چهل میلادی مدرسه از خیابان قوام السلطنه به کوچه مریضخانه در نزدیکی خیابان ژاله تهران انتقال یافت و تا زمان بسته شدن در سال ۱۳۵۸ در آنجا قرار داشت. بعد از انقلاب ایران به عنوان مدرسه شاهد مدرس نامگذاری شد و به فرزندان شهدا اختصاص یافت.مقر جدید مدرسه محل قدیمی بیمارستان مبلغان مذهبی پروتستان در طول جنگ جهانی دوم بود و فرح دیبا ملکه ایران در آنجا متولد شده بود. بعد از جنگ بیمارستان به میسیونرها بازگردانده شد تا به عنوان مدرسه مورد استفاده قرار گیرد. دارای محوطهای بزرگ و پردرخت با چند ساختمان و یک کلیسای کوچک و مسیرهای پیادهروی است.
س – اگر ممکن است اساسا مفهوم چپ و پیشینه چپ را توصییح دهید ؟
ج- برای اطلاع بیشتر هموطنان و جوانان مبارز نسل آینده ساز فعلی باید یاد اورشویم چپ یا چپگرایی در ادبیات سیاسی، به مواضعی گفته میشود که خواهان تغییرات تدریجی یا رادیکال در جهت ایجاد برابری در توزیع ثروت و قدرت هستند. چپ در ادبیات سیاسی معاصر غرب معمولاً به معنی سوسیال لیبرال یا سوسیالیست به کار میرود و در برابر راست قرار میگیرد. علت این بود که در مجلس ملی فرانسه که پس از انقلاب تشکیل شده بود، نمایندگان انقلابی و جمهوری خواه « ژاکوبن ها » که خواستار تغییرات اساسی، بنیادی و سریع در جامعه بودند در سمت چپ رئیس مجلس و نمایندگان محافظه کار طرفدار پادشاهی که مخالف تغییرات اساسی در قوانین و مقررات بودند« ژیرودن ها» در سمت راست او و نمایندگان میانه رو در وسط مجلس می نشستند. این نشان و بازتابی از سه نوع اندیشه انقلابی و رادیکالی، محافظه کاری و لیبرالیسم بود. در رهگذر بیش از دو قرن از کاربرد این اصطلاح ها، آنها معنای مختلفی به خود گرفته اند و گروه های مختلفی را تحت پوشش خود قرار داده اند به نحوی که در مواردی به سختی می توان تمایز دقیقی بین چپ، راست و میانه قائل شد.در ادبیات سیاسی غالباً چپها شامل نیروهای انقلابی و خواهان دگرگونیهای سریع اساسی بودهاند که به برقراری عدالت اقتصادی، برابری جنسیتی ، تأکید بر انترناسیونالیسم ضد استعماری و بهرهگیری از روشهای انقلابی مشهورند و خواهان نظارت دولت بر اقتصاد به منظور پاسداری از توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست و مبارزه با سودجویی بی پروای سرمایهداری بودهاند.
گروههای چپگرا خواستار برابری افراد در حقوق سیاسی و حقوق اقتصادی و طرفدار دخالت دولت در امور اقتصادی به نفع عموم مردم هستند. ازنظر چپگرایان قدرت و منافع باید بهطور مساوی میان مردم تقسیم شود. بهطور مثال طرفداری از عدالت اقتصادی، برابری زن و مرد، تأکید بر مبارزات ضد استعماری و مبارزه با سودجویی سرمایهداری از ویژگیهای چپ است؛ بنابراین نظامهای سوسیالدموکراسی اسکاندیناوی نیز چپی محسوب میشوند. گروههای چپ، باورمند به مسئولیت دولت در تأمین رفاه مردم، برابری و نفی امتیازات طبقاتی و اشرافی و عدالت اجتماعی با تاکید برنقش زنان و طرفداری از تودههای محروم هستند. همچنین حکومت بر پایه سنت را برنمیتابند؛ بنابراین عنوان چپ به گروه کثیری از آزادیخواهان مساوات طلب و نیز احزاب گوناگون داده شده است. باید تاکید شود از آنجا که جناح چپ در واکنش به سلطه سیاسی کلیسا و تصمیمگیریهای تکبعدیگرایانه آن در قرون وسطی در اروپا بهوجود آمدهاست، چپها از آغاز با دخالت مذهب در امور سیاسی مخالف بودند کشاکش بین راست و چپ سیاسی، مسائل مربوط به مجازات اعدام و قانون «چشم برای چشم» است که با مخالفت شدید چپ روبروست، و برخلاف نظر مذهب، احزاب و جناحهای چپ سقط جنین را حق قانونی و مطلق زنان دانسته و بر علیه آپارتاید و نابرابری جنسیتی مبارزه می کنند.
س- پیشینه چپ در ایران چگونه بوده است ؟
ج – در زمان حکومت دودمان قاجار و به ویژه در پی شکست ایران از روسیه قشر فرهیخته ایران به فکر کشف علل عقب ماندگی ایران و شکست آن از روسیه بودند. این شکست نظامی سران قاجار را هم برای رفع عقب ماندگی تشویق کرد. یکی از کسانی که در این امر مصر بود عباس میرزا بود که خود شاهد شکست ارتش ایران در جنگ با روسیه به علت عقب ماندگی فناوری نظامی بود. وی برای اولین بار دانشجویانی جهت تحصیل به اروپا ارسال کرد تا از فناوری آنها بهرهمند گردند . اولین گروه از تحصیلکردگان ایرانی مانند میرزا ملکم خان و طالبوف بیشتر طرفدار حکومت بودند زیرا اولاً از داخل قشر حاکمه بودند و ثانیاً توسط دولت رشد کرده بودند. در دوران امیرکبیر شکاف بیشتری میان اصلاحگرها و محافظه کاران در دربار قاجار شکل گرفت که نهایتاً به پیروزی محافظه کاران انجامید. یکی از مهمترین شخصیتهای ایرانی مؤثر بر جریان روشنفکری ایرانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) بود. او که اهل تبریز ولی مقیم گرجستان روسیه بود، با اینحال کتابهای مهمی به فارسی نوشت که از جمله آنها «مکتوبات جلال الدوله» است. این کتاب را میتوان بیانیهای شورانگیز ضد سنتهای ایران عصر قاجاری دانست. رنسانسی در بازگشت به ارزشهای ایرانی و اعتراضی بر اندیشههای رایج ایران در سنجش با اندیشههای اروپایی..
در اواخر دوران ناصرالدین شاه روزنامههای ممنوعه که در خارج از کشور به چاپ رسیده و در داخل ایران مخفیانه پخش میشد نقش مهمی در جریان روشنفکری داشتند. به ویژه سه شخصیت مشهور میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان و طالبوف تبریزی» ادبیات مشروطه خواهی ایران را که بر پایه رنسانس ایرانی و روشنفکری بود سامان دادند. از میان این سه« میرزا آقاخان کرمانی» به ویژه با کتاب جنجالی خود «سه مکتوب» و کتابهای دیگری که در نقد تاریخ ایران داشت، تلاش کرد فلسفه تاریخ ایرانی را بنیاد بگذارد. میرزا آقاخان مقیم استانبول بود و در روزنامههای آوانگارد آن زمان یعنی «روزنامه قانون» و «روزنامه اختر» قلم میزد. او از آثار روشنفکران و فیلسوفان مدرن فرانسوی و انگلیسی به ویژه روسو، ولتر و اسپنسر بهره گرفت. آقاخان نهایتاً به دستور مظفرالدین شاه قاجار اعدام شد و شاید بتوان او را نخستین روشنفکر اعدام شده ایران دانست.
در همین دوران بود که گروههای روشنفکر در گروهها و انجمنهای پنهانی که عملا نوعی چپ محسوب می شدند متشکل گردیدند. از جمله این انجمنها میتوان به« فراموشخانه میرزا ملکم خان» ، «لژ بیداری ایران»، «انجمن آدمیت» و «انجمن ترقی » اشاره کرد. این گروهها با پخش اعلامیهها و انتشار روزنامهها افکار خود را منتشر میکردند. این گروه به لزوم اصلاحات سیستم ارضی و اداری و کم شدن نقش روحانیون از جامعه و نیز محدود ساختن حاکمان در چهارچوب قانون تأکید میکردند.
با پیروزی مشروطه خواهان و آزادی نسبی شکل گرفته در مطبوعات، روشنفکران ایرانی جایگاه اجتماعی و سیاسی خود را پیدا کرده و از همان آغاز با روحانیت و دربار به مشکل برخوردند. از جمله مهمترین این روزنامهنگاران روشنفکر میتوان به «جهانگیرخان صوراسرافیل و علی اکبر دهخدا» اشاره کرد. صوراسرافیل در جریان استبداد صغیر اعدام شد و به یکی دیگر از سمبلهای روشنفکری تبدیل گشت. از دیگر روشنفکران مؤثر در تاریخ سیاسی ایران باید به« علیقلی خان سردار اسعد بختیاری» اشاره کرد. او یکی از سه فاتح تهران جریان مشروطیت بود که به مقام وزارت جنگ و سردار سپهی رسید. او دو دوره در پاریس اقامت داشت و نهایتاً برای مبارزه با محمدعلی شاه به ایران آمده و با قشون بختیاری به تهران آمد. پس از مشروطه روشنفکران را با نام فرانسوی انتلکتوئل، و به عربی منوّر الفکر میشناختند و بعدها اصطلاح روشنفکر و تا اندازهای روشناندیش، رواج یافت. در این دوره، نگاه روشنفکران ایرانی به فرانسه بود. فرانسه به جهت آنکه درگیری مستقیمی در تحولات ایران نداشت و از سوی دیگر رقیب جدی استعمار انگلیس بود، پایگاهی برای تحصیل و اقامت ایرانیان بود. از آن زمان تا دوران پهلوی دوم، آشنایی با زبان فرانسه جزو ملزومات طبقه فرهیخته ایرانی بود و در واقع زبان فرانسوی جایگاه سنتی زبان عربی را به عنوان زبان تخصصی اهل فضل، تصاحب کرد. تقریباً همه آثار ادبیات و فلسفه و تاریخ غربی از راه زبان فرانسوی به فارسی برگردانده شد. با این حال نباید تأثیر اندیشه و فرهنگ انگلیس را هم نادیده انگاشت. چراکه اتفاقاً با توجه به پادشاهی بودن سامانه سیاسی ایران، نظام سیاسی مشروطه انگلیس که در آن پادشاه نمادین بوده و در سیاست دخالت نمیکرد، همواره الگوی فکری ایرانیان، حتی انگلیس ستیزانی چون «محمد مصدق» بود. همچنین نباید از نقش آمریکا به عنوان یک نیروی سوم در نبرد استعماری روس و انگلیس در ایران گذشت. آمریکا تا سال ۱۳۳۲ مورد احترام روشنفکران غیرچپ ایرانی بود. برعکس روسیه تزاری مهمترین دشمن روشنفکران قلمداد میشد. هرچند پس از کمونیستی شدن شوروی، روشنفکری چپ نگاهی توأم با احترام به شوروی داشت. مهمترین شخصیتهای جریان روشنفکری ایرانی پس از مشروطه« سید حسن تقیزاده، محمد علی تربیت علامه قزوینی، میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، ابراهیم پورداوود، محمدعلی جمالزاده و حسین کاظمزاده ایرانشهر» بودند که برخی از آنان به روزنامهنگاری نیز مشغول بودند و برخی از آنان در مجله ایرانشهر و مجله کاوه با یکدیگر همکاری کردند. این گروه به همراه سایر روشنفکران از جمله «حسن پیرنیا، محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش، سید احمد کسروی، فرخی یزدی، ارباب کیخسرو شاهرخ، سید ضیاالدین طباطبایی، ایرج میرزا و عارف قزوینی» چهرههای دیگر روشنفکری آن زمان بودند که نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از جمله ظهور رضاشاه ایفا کردند.
س- مهم ترین خصوصیات روشنفکران مشروطیت چه بوده است ؟
ج- از مهمترین خصوصیات روشنفکران نسل اول دوران مشروطه میتوان به سه خصیصه اشاره کرد: نگاه متضاد (نه کاملاً مثبت و نه کاملاً منفی) به غرب بود. به این معنا که آنان از یکسو دستاوردهای فکری و علمی غرب را به ویژه در حوزه ساختار سیاسی و حکومت«نظام مردم سالاری » میستودند. اما از سوی دیگر به سیاستهای خارجی دولتهای استعماری غربی«مثلاً انعقاد قرارداد ۱۹۱۹» به شدت حمله میکردند. در این زمینه میتوان به اشعار« میرزاده عشقی، عارف قزوینی، ملک الشعرای بهار، فرخی یزدی، و ایرج میرزا » اشاره کرد. روشنفکران در این اشعار به شدت به انگلستان حمله کردند و به ویژه عمدتاً در اشعارشان موضعی ضد انگلیسی داشتند. لبه تیز این انتقادها، بیش از همه متوجه انگلیس و روسیه بود تا دیگر دولتهای غربی « مثلاً آمریکا».
دومین خصوصیت مهم روشنفکران نسل اول دفاع از آزادی زنان و تأکید بر برابری مرد و زن و انتقاد از مناسبات رسوم و سنتهای اجتماعی و فرهنگی بود که مانع حضور زنان در اجتماع میشد. در این زمینه نیز، شاعران روشنفکری مانند« میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، و ایرج میرزا » اشعاری در مخالفت با حجاب زنان سرودند، زیرا آن را از جمله مهمترین موانع حضور زنان در جامعه میدانستند.
سومین خصوصیت نسل اول روشنفکران در ایران که برتری آنان را به روشنفکران دوران شاه و حتی سازمان های مبارز چپ نشان می دهد ، انتقادصریح و رسمی آنان از مذهب و نهادهای مذهبی بود« بر خلاف روشنفکران و مبارزان دهه 1350که اساسا مذهب را یارغار مارکسیسم می دانستند و برخی نیز مدعی بودند مارکسیسم را از امامحسین یادگرفته اند» ، آنان به ویژه از مذهب به دلیل آمیخته شدن آن با خرافات از یکسو، و تصلب و تعصب فکری برخی از مذهبیون از سوی دیگر انتقاد میکردند. البته، در این زمینه، برخی مانند« ایرج میرزا » به مذهب و عوام مذهبی حمله میکردند، در حالیکه برخی دیگر از روشنفکران مانند« میرزاده عشقی و ملک الشعرای بهار» لبه تیغ تیز انتقاد خود را عمدتاً متوجه عوام و متولیان مذهب «روحانیون » مینمودند تا خود نهاد مذهب.
بالاخره، چهارمین خصوصیت نسل اول روشنفکران «که شاید بتوان گفت خصیصه مشترک روشنفکران ایرانی در تمام دوران معاصر بودهاست » ، انتقاد آنان از جامعه و مردم بود. آنها این انتقادها را عمدتاً متوجه آن دسته از آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگی میدانستند که باعث عقب ماندگی ایران و مانع ترقی و حرکت سریع تر آن به سوی مدرنیته و مظاهر آن «مثل عقب نگهداشته شدن زنان» بود. در حالی که جریان چپ دوران شاه بدلیل فقد و بیگانگی تسلط بر روان شناختی اجتماعی که اتفاقا بحث اصلی ارزیابی طبقات در کنش مبارزاتی است ، کوشش داشت مردم را همچون تاج زرینی از طلا بداند که هیج ناخالصی درآن راه نداشت .شاید کتاب «خلقیات ما ایرانی ها نوشته سید محمدعلی جمالزاده »در قبل انقلاب ،« چرا عقب مانده ایم دکتر علیمحمد ایزدی» و کتاب «جامعه شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی» در بعد انقلاب از این امر مستثنی باشند.
س- ورود اندیشه های چپ از چه موقعی در ایران صورت گرفته است ؟
ج- ورود اندیشه های چپ اساسا بعد از نبرد ایران با روسها در ایران رواج پیدا کرد، بسیاری از ایرانیان که در دوره قاجار از ایران خارج شده و در مناطقی مانند قفقاز ساکن شده بودند، به دلیل مبارزه با حکومت تزار با افکار چپ آشنا شدند. افکار چپ به علت پشتوانه مبارزه با شاهنشاهی و نظام تزاری روسیه برای آنها الهام بخش بود، از این جهت مخالفان نظام شاهنشاهی در روسیه ساکن شده، عضو حزب میشدند و از همانجا علیه نظام شاهنشاهی در ایران کار تشکیلاتی میکردند. از سال ۱۳۲۰ حزب توده به صورت رسمی تاسیس و بعنوان یک حزب چپ شناخنه می شد. مطرح شد.
شاید اولین ورود چپها «مارکسیستها » به نشر ایران، اواسط دهه دوم قرن حاضر هجری شمسی بود. در سالهای 15-1314 هجری شمسی، باهتمام دکتر تقی ارانی به اتفاقِ گروهِ موسوم به 53 نفر که بعدها همگی به زندان افتادند؛ نشریه دنیا را منتشر کردند. این نشریه ظاهراً علمی بود، اما مقالات آن با یک دید کاملا ماتریالیستی منتشر می شد. بدین معنا که بعلت نظام دیکتاتوری رضاشاهی ضد چپ، افکار ماتریالیستی را در قالب مطالب علمی منتشر می شد. ظاهرا در آن سالها برای نشرِ اینگونه مطالب؛ ناشر خاصی وجود نداشت و این آثار توسط ناشران مختلف چاپ و منتشر میشد گرچه نویسندههای مارکسیست متعدد بودند و فعّال. مثلا از سالهای 16-1315 به بعد، بزرگ علوی که از نویسندههای مارکسیست و بعدها جزو گروه 53 نفر شد و در دههی 20 هم به حزب توده پیوست، بهصورت منفرد کارهایی مینوشت و منتشر میکرد. صادق هدایت هم بعضی از آثارش مانند «حاجی آقا» یا داستان کوتاه «آب زندگانی» را در دههی 20 تحت تأثیر همین افکار متمایل به حزب توده نوشت. «حاجی آقا» همان زمان توسط دولت اتحاد جماهیر شوروی به چند زبان در کشورهای اقماری شوروی ترجمه و چاپ شد. امّا پس از اشغالِ ایران توسط نیروهای متفقین و دهه بیست بود که برای اولین بار بهطور منظم مارکسیستها در زمینهی نشر فعّال شدند. در همین دوره حزب توده هم انتشارات، هم چاپخانه و هم نشریههای متعدّد برای خودش دستوپا کرد. همچنین انجمن فرهنگی ایران و شوروی در این دوره در زمینهی نشر افکار مارکسیستی و آثار نویسندگان مارکسیست ایرانی بسیار فعال بود.
حزب توده توسط کسانی مانند« دکتر فاطمه سیاح» که اولین زن دارای دکتری ادبیات روس و تحصیل کرده مسکو و مدرس دانشگاه تهران بود؛ به همراه احسان طبری دیگر نظریهپرداز حزب توده به صدور تئوری در زمینه ادبیات میپرداختند و در این زمینه به قدری پرقدرت و نفوذ بودند که در دورهای – از ابتدای دهه بیست – بخش قابل توجهی از نویسندههای کشور را تحت تأثیر قرار دادند. درنتیجه کسانی مانند« جلال آلاحمد، ابراهیم گلستان، صادق هدایت ، احمدشاملو، سیاوش کسرائی ، نادرنادرپور، فروغ فرخزاد ، صمد بهرنگی ، سعید نفیسی ، غلامحسین ساعدی ، احمد محمود ، نادرابراهیمی ، مهدی اخوان ، شفیع کدکنی ، رضا براهنی ، محمود به آذین ، بزرگ علوی ، داریوش آشوری ، اسماعیل خوئی ، بهرام بیضائی امیرحسین آریانپور ، ، فیروز شیروانلو ، محمد قاضی ، کریم کشاورز ، امیرهوشنگ ابتهاج « سایه » و صدها نفر دیگر » یا مستقیما به حزب توده پیوستند و یا عملا تحت تاثیر آن قرارداشتند و در بخش نشریهها و انتشارات این حزب مسئولیت داشتند. بزرگ علوی هم به نوعی دیگر در این زمینه فعالیت داشت. در این میان صادق هدایت اگرچه عضو حزب توده نشد ولی عملاً شیفته و هوادار این تفکر شده بود. کمکم چپها در عرصهی نشر و تبلیغ کتاب و ادبیات بهقدرت بسیاری دست پیدا کردند به نحوی که از اوایل دههی چهل به بعد؛ انتشاراتی به نام «گوتنبرگ» را در تهران تأسیس کردند. این انتشارات مستقیماً کتابهای هدفمندِ ترجمه و چاپ شده به زبان فارسی در مسکو را وارد ایران میکرد و به فروش میرساند. بدون شک اگر نبود رسوخ فرهنگ و اندیشه چپ در ایران ما شاهد آن بودیم که امروزه هر دانش آموز ایرانی با یک جلد « حلیه المتقین » در جیب و تسبیحی در دست به مدرسه می رفت.
از تعداد ناشران چپ (چپ بهعنوان مارکسیست) هنوز آمارِ دقیقی در دست نیست و نمیتوان تعداد آنها را بیش از ناشران غیرچپ دانست اما در سالهای پایانی رژیم شاهنشاهی و سالهای اول انقلاب؛ شمار این ناشران خواه آنها که فعالیت آشکار داشتند یا مخفی؛ به شدت فزونی یافت که برخی عمر بسیار کوتاهی داشتند.
در همین دوره؛ نشر کتاب چپ با اندیشهی اشاعه این مرام و تفکر؛ بیشترین تمرکز خود را به آثار داستانی . رمان های انقلابی معطوف کرده بود. پیش از انقلاب بهندرت امکان چاپ و توزیع کتابهای تئوریک مارکسیستی در کشور فراهم بود بنابراین داستانها و رمانهایی از شوروی و کشورهای اروپای شرقی و آثاری که بویی از مرام و مسلک چپگرایانه داشتند، قسمت اعظم داستانهای موجود در بازار کتاب آن زمان را به خود اختصاص میداد. یکی از مشهورترین آنها، «مادر» مارکسیم گورکی و «دن آرام» و «زمین نو آباد» شولوخف بود. داستان «پداگوژیکی» آ. ماکارنکو؛ «چگونه فولاد آب دیده شد»، «برمیگردیم گل نسترن بچینیم»، «خرمگس» و «خوشههای خشم» از جان اشتاینبک که رنگ و بوی چپ داشت نیز ازجمله آثار داستانی همسو با این مکتب فکری بهشمار میآیند. در زمینهی کتابهای تئوریک هم، «چه باید کرد» چرنیشفسکی و از کتابهای نویسندههای داخلی که در این مسیر قلم میزدند کتابهای همچون «ورق پارههای زندان» بزرگ علوی، «از رنجی که میبریم« جلال آلاحمد، «همسایهها»ی احمد محمود و در میان کتابهایی که بعداز انقلاب نوشته شد، «مدار صفر درجه» احمد محمود و برخی از کارهای دولت آبادی مانند» کلیدر» به نوعی در همین سبک و سیاق بودند. تقریباً همه کارهای علیاشرف درویشیان مانند» آبشوران»، «از این ولایت» و «سلول 18»، نوشته های صمدبهرنگی بهخصوص در بعضی از آثارش مانند «یک هلو هزار هلو»، «24 ساعت در خواب و بیداری» و «ماهی سیاه کوچولو»، همچنین برخی از تالیفات «م. ا. بهآذین، بزرگ علوی، محمود برآبادی، فریدون تنکابنی، نسیم خاکسار، رضا براهنی، ناصر ایرانی و جمال میرصادقی در دورانی، و غلامحسین ساعدی همگی در حوزه اندیشه چپ قرار میگیرند.
س- وصعیت ترجمه کتب چپ و مارکسیستی در ایران چگونه بوده است ؟
ج- اساسا ترجمه کتب چپ در ایران پیوندی ناگسستنی با شکلگیری جریانهای چپ دارد. بنابراین در همان مقطعی که جریانهای سیاسی چپ شکل میگیرند؛ به فاصله کمی آثاری نیز که به مارکس منتسب میشدند؛ ترجمه میشوند. از این رو میشود دوران شکلگیری حزب کمونیست ایران در زمان رضاشاه و به ویژه ایجاد حزب توده ایران بعد از شهریور 1320 را سرآغاز دوران ترجمه کتابهای چپ نامید. تا قبل از این جریان، نویسندگان ما برای خودشان رسالتِ سیاسی و روشنفکری قایل نبودند اما از ١٣٢٠ به بعد است که نویسندهی ایرانی تحت تاثیر افکار چپ احساس میکند هم رسالتِ اجتماعی دارد و هم رسالت سازمانی.
درواقع ترجمه کتب مارکسیستی بیشتر جنبهی ایدئولوژیک پیدا کرده بود یعنی ترجمه این کتب متاثر از جریانهای و احزاب چپی بودند که بهدنبال شکلگیری سوسیال دموکراسی روس و بعد بلشویسم شکل گرفتند. بهعنوان نمونه، حزب توده گستردهترین جریانِ چپی بود که طول عمرش بیشتر از دیگر جریانات چپ بود، اما جزیک جلد از کتاب سه جلدی ِ «سرمایه» مارکس که آن هم توسط ایرج اسکندری ترجمه شد، یا جزوههایی چون «مانیفست کمونیسم» که بیشتر برای تبلیغاتِ حزبی ترجمه شدند تا سالهای 1350 نوشته خاصی از مارکس یا انگلس را هم ترجمه یا به بازار عرضه نکرده بودند.زیرا حزب متاسفانه بدلیل همراهی با نظام فکری حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی خودرا مسئول ترجمه صرفا اثار کلاسیک استالین و لنین « و نه مارکس و انگلس و سایرین » می دانست . البته در این میان ترجمه های محمد قاضی و کریم کشاورز و تنی دیگر از شایستهترینبرگردان های ادبی و هنری بوده است
س- نقش ادبیات مارکسیستی در ترویج افکارچپ چه بوده است؟
ج- میتوان گفت وقوفِ مارکسیسم به اهمیتِ اندیشه و هنر، وقوفی افلاطونیاست، یعنی کاملا به نقش سازنده و البته مخرب آنها وقوف دارد، اما قوای حاکم بر کشور، با ادبیات برخاسته از نگرش چپ هموراه سر ناسازگاری داشته و در راه اشاعه آن مانعتراشی کرده است. البته نه تنها در ایران، که شاید در بسیاری از کشورهای دیگر جهان هم شاهد چنین چالشی هستیم. از نگاه طرفداران این ادبیات؛ ادبیاتِ مارکسیستی، ادبیاتِ مقاومت و تهییج و افشاگری و ظلمستیزی و خرافهستیزی است و درنهایت تغییر وضعِ موجود را در برنامه دارد. طبقاتِ حاکم و به تبع آنها حاکمانِ وقت که همیشه پاسدارِ وضع موجودند. نظامهای سرمایهسالاری، چه وابسته و چه ملی، ادبیات و هنر مارکسیستی را یکی از ابزارهای فراروی به فرماسیون دیگر و نتیجتا انکار خود تلقی میکنند. نمایش چهره سرمایهداری، با همه جذابیتهای آشکار و تباهیها و زشتیهای ناپیدا، مقبولِ طبعِ بسیاری نیست و آن را دلیل بالقوه تهدیدآمیزی برای تداوم خود میدانند. این شاید روشنترین دلیلِ سرکوبِ نوشتار چپ به ویژه ادبیات مارکسیستی از سوی نظامهای سرمایهداری باشد.
تفکر اصلی حاکم بر جامعه در دوران هر دو پهلوی بر خلاف ترکیه در دوران آتاتورک« که لائیک بود» ، نوعی نگرش نیمه لائیک – مذهبی و سیاستگذاران فرهنگی رژیم پهلوی نگران بودند که نکند آثاری از این دست در جامعه پایه دیکتاتوری و سلطنت را متزلزل کند ؛ لذا این امر موجب شده ترس از آثار چپ در جامعه بصورت کابوس درآید و عملا به دامن مذهبی ها به غلطند به طوری که تا قبل انقلاب حداقل 25 هزار مسجد در ایران وجودداشته است . حالآنکه اگر پهلوی ها می توانستند با روشنگران لائیک و حتی هواداران سوسیالیسم توافق ضمنی نمایند می توانستند حداقل سرنوشتی نظیر آتاتورک را برای خودرقم بزنند. اما شواهد و عملکرد نشان داد که رضا شاه اتفاقا بخش رادیکال کسانی را که که می توانستند پایگاه لائیک را مستحکمتر نمایند نظیر« تیمورتاش ، داور، فیروز میرزا نصرت اله ، کیخسروشاهرخ و سرداراسعد بختیاری» را حذف فیزیکی و محمدرضاشاه نیز بر خلاف پدر در لباس احرام بانتظار معجزه نشسته بود .
مولفه های انتقادی که در اندیشهی چپ وجود دارد باعث میشود بخش بزرگی از افرادی که معتقدند سیاست، فرهنگ، دولت، اقتصاد باید مورد نقد و تذکر قرار بگیرد به اندیشهی چپ به چشم یک فضا و ابزار مناسب برای فعالیت سیاسی نگاه میکنند و این نگرش؛ فضای خوبی برای انتقاد در اختیار این گروه قرار میدهد. شاید یکی از دلایلی که این تفکر و کتابهای مرتبط با آن را از همان ابتدای ظهور و ورود به ایران؛ مهم و جزو تاثیرگذارترین نحلههای فکری موجود کرد؛ همین پتانسیلِ اعتراضی موجود در دیدگاه چپ باشد. کارشناسان و فعالان نشر درباره میزان استقبال و اهمیت این کتابها میگویند: اگر مقایسهای بخواهیم داشته باشیم، اینطور نیست که درحالحاضر اقبال به آثارِ چپ و کتابهای کلاسیک مارکسیستی با اختلاف قابل ملاحظهای نسبت به دیگر کارها جلو باشد. اما در هر صورت آزادیهای بهوجود آمده در ابتدای انقلاب 57 که امکانِ انتشار کتابهای متنوع را برای مدتی بهوجود آورد، نسلِ جدید و بهیژه جوانان آن دوره را کنجکاو کرد که آنها را بخوانند تا بدانند نگرشهای مختلف چه میگویند. ازجملهی این نگرشها؛ مکاتب مارکسیستی بود و در این میان؛ آثار کلاسیک این حوزه بیشتر مورد توجه قرار گرفت بطوری که کتاب مجموعه آثار لنین همرده کتاب شریعتی تیراژ 500 هزار نسخه را که در تاریخ ایران بی نظیر بود ، بدست آورد.
بررسی بعمل آمده نشان داده که علتِ اینکه در سالهای ابتدایی انقلاب از کتابهای چپ استقبال زیادی میشد و درصد بالایی در آن زمان تشنه خواندن و درک جریان چپ بودند؛ این بود که عموم مردم خاطرات و پیشینهای از جریان چپ داشتند، ولی نمیدانستند این جریان بهواقع چیست و چه جهانبینی دارد. حزب توده کتابهایی ترجمه و منتشر کرده بود که به دلیل ممنوعیتهای شدید در دورهی پهلوی، کسی از آنها خبر نداشت اما بعداز انقلاب 1357 در یک بازهی زمانی چندساله، امکان دسترسی به کتابهای چپی که در دهههای 1320 و1330 منتشر شده بود؛ پیدا شد و خیلیها با ولع به دنبال آنها رفتند. به عبارت دیگر، سالهای 1358-1357 که جامعه تشنه دانستن و فهمیدن بود و باتوجه به اینکه قبل از آن چنین فرصتهایی به دست نمیآورد؛ تیراژ عجیبی از این کتابها منتشر شد و تماما هم فروش میرفت. بعد از آن سالها کمکم چاپ و نشر این کتابها یک روند معمولی و عادی پیدا کرد و امروز تیراژ کتابهای چپ نزدیک و هماهنگ با دیگر کتابهای منتشر شده است. بهعنوان مثال در 15 سال اخیر اثر معروف مارکس یعنی «سرمایه» سه بار تجدیدچاپ شده و هر بار هم با تیراژی حدود 1500 – 1000 که کاملا مطابق با تیژاژ معمول این سالهاست و یا در سالهای اخیر جمهوری اسلامی از آنجا که اساسا گروه های مارکسیستی را خطر نمی داند و بر این تصوراست که ریشه آنها را با سرکوب خونین و اعدام های سال شصت و شصت و هفت خشکانیده بر خلاف دوره شاه اجازه نشر تقریبا همه کتب مارکس و انگلس در ترجمه های با کیفیت را صادر و این کتاب ها بصورت علنی در کتابفروشی های معتبر کشور قابل ابتیاع می باشد . ازسوی دیگر اقبال به کتابهای چپ شاید به نوعی واکنش به بسترهای آکادمیک کشور باشد. وقتی بیشتر مباحث و دروس تنها به موضوعاتی استاندارد محدود میشود که درونمایه راستگرایانه و نئولیبرالی دارند، دانشجویان هم برای مقابله به مطالعات خارج از این چارچوب روی میآورند و کتابهای چپ برایشان جداب و مهم میشود. وقتی حتی پایهگذاران این مکتب فکری مثل مارکس خیلی در دانشگاههای کشور جایی ندارند، در نقطهی مقابل و دربرابر این راستگرایی دانشگاهی، چپگرایی دانشجویی پا میگیرد.
جایگاه و اهمیت کتابهای چپ بیارتباط با جایگاه علوم انسانی در کشور نیست. اگر نگاهی به جایگاه علوم انسانی بیندازیم؛ وضعیت تفکراتی از قبیل اندیشه چپ که در ذیل علوم انسانی قرار میگیرند هم مشخص میشود. حوزه کتابهای چپ عملا بسیار گسترده است و حتی برخی آثار صرفا جامعهشناسی مانند بوردیو هم بهنوعی زیرگروه اندیشه چپ قرار میگیرند. از زمانی که دقیقترین تحلیل اجتماعی و سیاسی با تفکر مارکس آغاز شد تا زمانی که نظامِ سرمایهداری وجود دارد و بحرانهای اقتصادی و اجتماعیاش بهصورت ساختاری ادامه پیدا کند و مادام که نابرابریها و نواقص سیستم کاپیتالیسم وجود دارد، مهمترین ابزار برای تحلیل و برونرفت از این شرایط دستکم از نگاه کسانی که با دید چپ به دنیا نگاه میکنند؛ همین تفکر چپ است. حتی از دید مخالفان هم تفکر مارکس جزو مهمترین موانع برای گسترش سرمایهداری بهشمار میآید.
س- مهم ترین پایگاه فکری چپ و شعار و هدف آن در ایران کجا بوده است ؟
ج- از انجا که دانشگاه پایگاه فکری چپ در ایران محسوب می شد و با توجه به این که شاخه جوانان حزب توده بیش از 50 درصد دانشگاهها را تسخیر کرده بود . همین مسئله روی بالا رفتن تعداد عناوین کتابهای چپ در کوتاه زمان؛ تاثیرگذار بود . اساسا در ایران بیشتر شاهدِ کتابهای ماتریالیسیتی از چپها بودیم تا آثار کمونیستی، بطوری که حتی در دوره رضاخان هم که دکتر تقی ارانی مجله دنیا را منتشر میکرد، محتوای این مجله بیشتر روانشناسی و جامعهشناسی بود که با رویکرد ماتریالیستی نگارش میشد. اساسا تفکر چپ قبل از اینکه یک جریانِ ادبی و ایدئولوژیک باشد؛ یک جریانِ سیاسی و گروهی بود که توسط سوسیال دمکراتها در عصر مشروطیت به ایران آمد و در زمان رضاخان و دردهه بیست با قدرت گرفتن شوروی در ایران بهخصوص در شمال غرب؛ شمال و شمال شرق گسترش پیدا کرد.
ماهیت جریان چپ بدلیل نوآوری و عدالت جوئی در بین نسل جوان ریشه دوانده بود لذا مهمترین بخشی که میتوانست دامنهی این تاثیرگذاری را افزایش دهد؛ ادبیات داستانی بود. در نتیجه همه می دانند از سال 1320 تا پیروز انقلاب سال 1357 علیرغم همه محدودیت ها و بگیر و به بندهای ساواک نه تنها ادبیات داستانی کشور به شدت تحتتاثیر چپها قرار داشت .بلکه عملا تاتر و کانون پرورش فکری و شاعران کشور جملگی زیر پرچم چپ سینه می زدند.
کار بجائی رسیده بود که چپ بودن نوعی افتخار محسوب می شد بطوری که شخص اعلیحضرت هم فرموده بودند من چپ تر از چپ ها هستم؟!
چپ دارای یک شناسنامه تاریخی قابل قبولی در کشوری است که قراربوده مصوبات مجلس شورای ملی آن با نطر مراجع عظام تنفیذگردد که جلوداری جریان روشنفکری و روشنگری چپ مانع آن شد. مشخصات شناسنامه ای چپ در جهان امروز «برقراری عدالت اجتماعی ، از بین بردن نابربری اجتماعی- اقتصادی و جنسیتی ، برقراری توسعه پایدار محافظت شده از زیست محیط و نگهداری بوم شناختی و از بین بردن نابرابری و ایجاد فرصت های مساوی برای زنان همچون مردان و مخالف مجازات اعدام» است .
س- پیدایش چپ و راست درانقلاب ایران و این که چرا بار چپ به مقصود نرسید چه بود ؟
ج- اگر چه بررسی انقلاب 1357و چگونگی شکست ان خود کتابی است که بخش های بسیاری از آن تا کنون توسط افراد مختلف بازگو شده است اما بر خلاف نطر فرشگردی ها و سلطنت طلبان فاشیست « انها حتی لزوما مشروطه طلب هم نیستند» ، شکست انقلاب 1357 و سیطره رژیم ارتجاعی مذهبی باعث شد راست و نیروهای فاقد بینش که حاضر به هیچ مبارزه ای مگر مبارزه زیر لحافی نیستند در تمامی ادوار تلاش داشته اند که مسئولیت کلیه شکست های تاریخی کشوررا متوجه چپ و در گفتمان پلمیک نیز عموما چپ را مترادف « توده ای » تا قبل انقلاب و « توده ای – فدائیان اکثریت» دربعد انقلاب بکار ببرند. انها در قبال بسیاری پرسش ها گنگ و لال هستند مثلا اگر از انها سئوال شود چرا انقلاب مشروطیت شکست خورد؟ آن موقع که از حزب توده ایران خبری نبود. یا در حال حاضر که حزب توده ایران روی کاغذ وجود دارد پس این سوال به وجود می آید که، علت تداوم دیکتاتوری درایران چیست؟ به نظر می رسد فقدان تحلیل مشخص از شرایط مشخص و کینه ورزی عامدانه باصطلاح روشنفکران سرخورده ای که مترصد هستند نفرت و کینه های خویش نسبت به یک جریان را، در غالب تحلیل در معرض دید عموم قرار دهند. این شیوه در نهایت آگاهانه یا ناآگاهانه موجب آن می گردد که ما در تشخیص مسیر درست باز هم راه را اشتباه برویم. با توجه به وضعیت فوق العاده خطرناک کشور و منطقه، بر تمامی مبارزان است که به دور از حب و بغض ها برای رهایی ایران از استبداد مذهبی ، راه کارها و نقدهای منطقی و مستدل خویش را به جای این مقاله های کلیشه ای ارائه دهند. در وضعیتی که ما به سر می بریم خطر جنگ، فروپاشی اجتماعی، نابودی محیط زیست ، مهاجرت های گروهی و نابودی میلیون ها نفر از هم هموطنان زیر شلاق حکومت آخوندی نگرانی های جدی را به وجود آورده است. در به وجود آوردن جو ضد چپ در قالب ضدتوده ای بخش فارسی رسانه های سرمایه داری جهانی و نداهای وابسته به آن نقش مهمی را ایفا کرده اند. همه می دانند که بودجه های میلیونی بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا و اینترناشنال و .. در جهت تحقق منافع مردم ایران به مصرف نمی رسد. باید به این مهم باور داشت که این دولت ها از این طریق در صدد هستند منافع آتی خویش را حفظ کنند. منافعی که در تضاد کامل با منافع مردم ایران می باشد. نیاز مردم ایران همبستگی و اتحاد هر چه بیشتر مردم و نیروهای اجتماعی است.
جریان چپگرا نه تنها به شکل اندیشههای مارکسیستی، بلکه در قالب ادبیات رئالیسم سوسیالیستی فعالیت خود را طرحریزی میکرد. عقاید چپ قویترین عقیده در میان نویسندگان مطرح قبل از انقلاب بود. میزان پایبندی هر یک از نویسندگان به عقایده چپ متفاوت بوده است و انعکاس این تفکرات در نویسندگان مختلف و در برهههای زمانی متفاوت به یک اندازه نیست. دوران خفقان رضاشاهی اجازه هرگونه ظهور و بروز سیاسی را از نیروهای فکری جامعه سلب کرده بود اما همانطور که پیشتر هم اشاره کردم با برافتادن رضاشاه و روی کار آمدن محمدرضا شاه جوان در مقطع سالهای 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 نوعی فضای نسبتا آزاد سیاسی در کشور شکل میگیرد که برگزاری کنگره اول خزب توده یکی از بارزترین نمودهای آن به شمار میآید. به گواه تاریخ، حزب توده، جریان اصلی چپ در ایران که از طرف رژیم و اعوان و انصارش حزب کمونیست هم نامیده میشد ، در همان سالها در اوج تفوّق بوده است. طی سالهای 1328-1320، که این حزب فعالیت آزادانه داشت، اعضای آن به بیش از 500 هزار نفر میرسد که برای جمعیت نه چندان آن دوران کشور شگفتانگیز است. پس از 28 مرداد 1332 و ترور مشکوک شاه، که منجر به منع فعالیت آشکار حزب توده شد و نیز دستکم تا سال 1342، که میتواند آغاز گرایش به ایدئولوژی اسلامی دانسته شود، حزب توده و به طور کلی ایدئولوژی مارکسیستی -سوسیالیستی نیروی مسلط در فضای سیاسی روشنفکری به شمار میرفته و حتی پس از پاگیری جنبش اسلامی، تا انقلاب اسلامی، شاهد ادامه تاثیر سوسیالیسم را در فضای سیاسی- اجتماعی کشور هستیم. در نهایت، با نیم نگاهی به تاریخ زندگی نویسندگان ، هنرمتدان و شاعران و متفکران مشخص می گردد تقریبا همه این گونه افراد در آن دوران، دست کم برای دورهای، از اعضا «یا هواداران حزب توده بودهاند.
نویسندگان چپ طیف وسیعی از فضای هنری و ادبی دوران پیش از انقلاب را به خودشان اختصاص داده بودند و میزان تعلق خاطر فکری و عملی آنها به موازین حزبی متفاوت بود اما بهطور قطع تشکیل کانون نویسندگان در سال 1347 نقطه عطف مهمی در بررسی جریانات و تحولات ادبی چپ در ایران پیش از انقلاب به شمار میآید.
شاید برای بسیاری جالب باشد بدانند که نخستین جلسه برگزاری کانون نویسندگان در سال 1320 شمسی بوده که در زمان نخست وزیری قوام السلطنه برپا شد. در این جلسه که با حضور طیف وسیع نویسندگان و شاعران آن روزگار برگزار شد برای نخستین بار سخنرانیهایی در انتقاد از رضاشاه ایراد شد؛ علاوه بر آن رئوس کلی تحرکات ادبی در سالهای بعد در همان جلسه به بحث گذاشته شد که سخنرانیهای فاطمه سیاح و احسان طبری در این زمینه از اهمیت بیشتری برخوردار است.پس از سرکوب و کودتای 28 مرداد 1332 مجددا در سال 1347 طی نشستی که با حضور نویسندگان متعددی در خانه جلال آلاحمد و سیمین دانشور منعقد شد، کانون نویسندگان ایران رسماً آغاز به کار کرد که سیمین دانشور، محمود اعتمادزاده (بهآذین)، نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، داریوش آشوری، اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی از اعضای اصلی آن بودند. نقطه عطف بعدی در تحولات کانون در سال 1358 به وقوع پیوست که تصمیم به اخراج سیاوش کسرایی، بهآذین، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند. این تصمیم نهایتاً به تأیید مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل اعضاء تودهای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد.کانون محفل فرق مختلف چپ بوده است . حتی ابراهیم گلستان هنرمند نامدار ایرانی که سالیانی پیش از حزب توده کناره گیری کرده بود فارغ از همه مسائل و مواردی که در رابطه با ایشان مطرح بوده در مصاحبه یکصد سالگی و دم آخر عمری خود بر چپ بودن و مارکسیست بودن خود و همسرش فخری گلستان تاکید داشت . دانشگاه همچنان در بسیاری از کشورها، نقطه آغاز و حتی مرکزثقل اعتراضات چپ است. در بسیاری از کشورهای امریکای لاتین، مبادله افکار مردم عادی و دانشجویان در سطح وسیعی رایج است و افراد عادی میتوانند در بسیاری از مباحث روزمره و داغ با دانشجویان و محققین به بحث و گفتگو بپردازند. در ایران در دورههای کوتاه آزادی دانشگاه همیشه چنین نقشی را داشته است. از این جهت، اگر چنین آزادی و سنتی وجود داشته باشد ، این امکان وجود دارد که تا حدی شکاف تئوری و عمل ترمیم شود.در بسیاری از کشورها از جمله ایران، حکومتها طی سالیان متمادی این پیوند مردم و دانشگاه را قطع و یا محدود نمودهاند. بدیهی است وقتی در باره روشنفکران بحث می کنیم باید توجه داشته باشیم که روشنفکران یک گروه همگون و همنظر نبوده و هربخش آن نماینده فکری بخش هائی از جامعه هستند مثلا در دوره ای با روشنفکرانی مواجه بودیم که خواهان بازگشت به گذشته و بازگشت به سنتها بودند و آن موقع معروف بودند به نام« جریان هویت :یا« جریان بازگشت» که خود اینها دو گروه بودند؛ یک گروه نظیر باند پروفسور سیدحسن نصر فیلسوف و متأله سنتگرای ایرانی و رئیس دانشگاه آریا مهر و موسس انجمن شاهنشاهی فلسفه « موسسه پژوهشی حکت و فلسفه ایران » که از دربارتوسط فرح دیبا حمایت میشدند و یک گروه هم منتقد نظام شاهنشاهی بودند. تلویزیون هم در اختیار اینها بود و برنامههایی در تلویزیون بود که هر هفته آقای فردید و احسان نراقی حاضر میشدند و از برگشت به سنت دفاع میکردند که اینها البته در زمینهسازی انقلاب اسلامی نیز تأثیر داشتند.
اما درست با همین گرایش کسی مثل« جلال آلاحمد» هم وجودداشت که او در عین حال که خواهان بازگشت به سنتهای اسلامی ایرانی بود در عین حال منتقد دیکتاتوری شاه بود. یک گروه دیگری از روشنفکران داشتیم که شعر یا داستان مینوشتند اما اصلاً درگیر انتقاد از سیاست نبودند. گروه دیگری داشتیم که منتقد دیکتاتوری شاه بودند که وجه مشخصه آنان طرفداری از آزادی و دموکراسی و در عین حال جنبههای عدالتخواهانه و سوسیالیستی بود . لذا در برخورد به روشنفکران و حاملان افکار پنجاه و هفتی ها با طیف های متفاوتی مواجه هستیم مثلا در همان سالهای اول بعد از انقلاب هم باز ما گرایشهای متفاوت میبینیم مثلاً کسی مثل« احمد شاملو » که در سرمقاله کتاب جمعه با اشاره به آمدن خمینی نوشت که «بهمنی در راه است که فرهنگ را نابود میکند » یا مثلا دکتر مصطفی رحیمی که از« ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی در آن سال هائی که کسی جرئت انتقاد نداشت» ، بهشدت انتقاد کرد و اینها همه در طیف چپ جای داشتند اگر چه متاسفانه خود چپی ها انان را راست قلمداد میکردند و تاریخ نشان داد کدامین راه به چپ و کدامین کجراه به راست بوده است؟!
البته کسانی را هم داشتیم مثل روشنفکرانی که به حزب توده گرایش داشتند و اینها حتا شعر و مدیحه و قصیده هم در وصف قد و بالای آقای خمینی سرودهاند. کانون نویسندگان ایران هم که یکی از مراکز تجمع روشنفکران ایران بود در دوران شاه مخالف دیکتاتوری بود و بعد هم همین روال را ادامه داد و میخواست شبهای شعر راه بیاندازد که نشد. بنابراین نمیتوان از یک گروه همگون و همنظر روشنفکران در انقلاب صحبت کرد. مضافا باید به این مهم توجه داشت که تأثیر اینها هم در جامعه در چه حد بوده است. آنها کتاب و نوشته و سخنرانی هم داشتند و روی افکار عمومی تاثیر داشتند. منتها برای اینکه تأثیر واقعی قلم و فکر را روی مردم در نظر بگیریم باید ببینیم که کجا و در چه مقاطعی تبدیل به یک نیروی مادی شدند. این نیروی مادی در ایران در پاییز ۱۳۵۶ در ده شب شعر انجمن ایران و آلمان به یک نیروی مادی اگر نه سراسری تبدیل شد.
از طرف دیگر «شبه مدرنيسم » نظام پهلوی آميخته ای متضاد از مدرنيزاسيون اقتصادی و اقتدار سياسی سنتی «اقتدار موروثی فاقد شخصیت کاریزماتیک » که لازمه اقتدارگرائی است بود. امری که لاجرم گروه های متضادی را به چالش خود فرا می خواند. در حالی که بخش های سنتی جامعه مدرنيزاسيون اقتصادی را تهديدی عليه منافع خود می بيند، گروه های زائيده اين مدرنيزاسيون، مشتاقانه در پی مشارکت سياسی، برچيدن اقتدار سنتی و گذار به اقتدار عقلايی «دمکراتيک » همچون پويشی طبيعی در فرايند مدرنيته بودند. با اين همه گذار از اقتدار سنتی هميشه مستقيم به اقتدار عقلانی نمی انجامد، بلکه می تواند به «اقتدار کاريزماتيک » منجر شود که عملا در ایران بدلیل « اقتدارتنفرگرا فاقد خصلت کاریزماتیک» تبدیل شده بود .این اقتدار تنفرگرای خودشیفته محمدرضاشاهی بود که باحذف روشنفکری از رسانهها و مدارس و دانشگاهها و اجازه ورود جناح های مذهبی همچون بهشتی و مفتح و مطهری به سیستم آموزشی سبب شده بود که روحانیت تنها سازمان سراسری موجود در ایران بشود که توانستند بسان حزبی که در همه اقصی نقاط کشور دارای شعبه و نمایندگی قانونی « مسجد ، حسینیه، تکیه ، هیات و.. » بوده و عملا بیشترین ارتباط را با مردم داشتند. در عین حال مردمی که نیروی اصلی انقلاب بودند مردمی بودند که فرهنگ مذهبی داشتند چرا که مماشات شاه از طریق بکارگماری عده ای از مذهبیون در نظام آموزش و پرورش و حتی آموزش عالی سبب شده بود ملت با باورهای سنتی عقب مانده خود در فرایند شبه مدرنیسم شاهنشاهی خداحافظی نکرده و آنرا بالای طاقچه اتاق هایشان برای روز مبادا نگه دارند. که آقای خمینی توانست نماینده این فرهنگ قهقرائی پنهان شده دردخمه های منازل باشد و در غیاب جریان سرکوب شده روشنفکری که ارتباط مستقیم با تودههای کارگری و زحمتکشان شهری نداشتند اکثریت نیروی انقلاب یعنی مردم تحت تأثیر فرهنگ مذهبی با برداشت روحانیت شدند.
تجربه فاشيسم در اروپا نشان داد حتی اقتدارهای دمکراتيک مدرن و عقلانی نيز می توانند در متن بحران و ناامنی، زمينه رويکرد دوباره به اقتدار کاريزماتيک را فراهم آورند. در ايران که زمينه های گفتمان دمکراتيک در آن قدرتمند نبود و ضد امپرياليسم و ضد سرمایه داری وابسته « و نه ضد سرمایه داری » مهمترين گفتمان سياسی مخالفان به ويژه در عصر جنگ سرد بود، برچيده شدن اقتدار سنتی شانس چندانی برای گذار مستقيم به اقتدار عقلانی ايجاد نکرد و زمينه رويکرد به اقتدار کاريزماتيک را با توجه به نفوذ مذهب افزايش داد. هم از اين رو انقلابی که با حضور گروه های متفاوت شکل گرفته بود هر چه جلو رفت زمينه هژمونی خمينی که نمادی از درهم آميختن اقتدار کاريزماتيک سياسی و دينی بود را بيشتر فراهم آورد و رنگ اسلامی انقلاب غليظ تر شد. و از انجا که منابع و ذخائری که در اختیار شبکه روحانیت بود به مراتب بیشتر از امکاناتی بود دراختیار روشنفکران و بقایای گروه های سیاسی بود ، آنها توانستند بر خشم مردم سوارشوند. بررسی وقایع بعد از کودتای 28 مرداد همه و همه نشان داد که دیکتاتوری شاه عملا فقط جریان روشنفکری چپ و سکولاررا نشانه رفته بود و دستگاه سرکوب اجازه نمیداد که روشنفکری ایران با مردم ارتباط داشته باشد و بنابراین خیلی از حرفها که زده شده بود هم نتوانست به مردم منتقل شود .علاوه بر این روشنفکران و روشنگران سازماندهی لازم نظیر روحانیت و تامین مالی عظیم این شبکه را نداشتند چرا که سیستم حکومتی محمدرضا شاهی با سرکوب همه سازمانهای گوناگون در واقع همه رقبای روحانیت را از بین برده بود و راه ارتباط گروه های روشنفکر و چپ و لائیک با مردم بسته بود. این یکی از مهمترین دلایلی است که روشنفکری نتوانست علیرغم آنکه درظاهر فعال مایشاء بود تاثیر عمده ای بر جهت انقلاب بگذارد لذا مقلوب و عملا دنباله روشد لذا انها که به دنبال پنجاه و هفتی ها یا مسببین وضع موجودهستند کافی است با دقت این نوشته را منصفانه مطالعه و به مصاحبه های دولتمردان و حکومتگران شاهنشاهی که در مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد است مراجعه نمایند تا رد پای مسببین فاجعه چهل و چندساله اخیر را بیابند. صد البته ما بعنوان بخشی از جنبش چپ اعتراف داریم که چپ ایران از دوران رضا شاه و به ویژه دوره حکومت محمدرضا شاه بدلیل فقدان مطالعات کافی در خصوص تاریخ اجتماعی – سیاسی قرون اخیر و فرازو فرود جریان ارتجاعی شیعه از توانائی مذهب و ارتجاع سیاه همچون خود رژیم شاه غافل بوده و نتوانستند در نقد مذهب آنچنان که باید عمل نمایند در نتیجه روحانیت بر فرهنگ مذهبی مردم که پیشینه ای بیش از هزار سال داشت مثل اجدادش شیخ صفی سوار شد با این تفاوت که صفویه حدود و ثغورکشوررا گسترش و در دوره ای اقتصاد ایران را باوج رساندند ولی جمهوری اسلامی علاوه بر نابودی اقلیم زیست محیطی و بر باددادن بیش از 3000 میلیارددلار منابع ارزی طی دوران سیاه استقرار خود ، مرزهای کشورراهم در خطر فروپاشی قرارداده است. البته بودند روشنفکرانی هم که گفتند اما گفته انان یا به مردم منتقل نشد یا در هیاهوی« حزب فقط حزب اله» شنیده نشد و مردم خشم برآشفته گوش شنوای آنرا نداشتند. قدرت روحانیت و جریانات مذهبی بدلیل دسترسی به شبکه ارتباطی و مساجد و تکیهها و حسینهها و ارتباط منظمی هم که حتی با دستگاه حاکمیت داشتند « بعدا این مسائل افشا گردید» باعث شد بتوانند رهبری انقلاب را قبضه کنند. روشن بود که در شش ماه اخر انقلاب اعتراضات و اعتصابات خودجوش و خشم تاریخی مردم چنان اوج گرفته بود که هیچ نیروی روشنفکری یا فکری یا حتی روحانی جلودار مردم نبود. لذا بنطر می رسد حداقل ازهمان شش ماه دوم قدرت های بزرگ به ویژه امریکا و بخش هائی از درون حاکمیت ارتباطات پررنگی را با خمینی و باند او در جهت مهار انقلاب بعمل آورده بودند. یعنی اگر سلطنت طلبان فعلی کلاه خودشان را قاضی کنند باید بررسی کنند چه شد که حتی بخش هائی از ساواک و دفترویژه هم به مخالفان شاه پیوسته بودند که در این ارتباط میتوان به کتاب خاطرات پرویز ثابتی مدیرکل امنیت داخلی ساواک و یا مصاحبه های تیمساران شاهنشاهی در گفتگوهای با تاریخ شفاهی هاروارد مراجعه نمود. داریوش همایون سخنگوی دولت ووزیر اطلاعات وقت رژیم شاه در مصاحبه شفاهی خود بیان داشته که« بازی با ورق مذهب از روز اولی که محمد رضا شاه به قدرت رسید در جریان بوده است. از جمله آوردن ایت الله قمی از نجف به ایران که بولارد انگلیسی میرود پیش شاه که پدر شما به زحمت اینرا بیرون کرد شما چرا آوردید که شاه میگوید برای مبارزه با کمونیزم به آنها نیاز دارم». نگاهی به عملکرد مشعشانه رژیم شاه در باره مذهب نشان می دهد که بر اساس آمار ۱۳۴۱ اداره کل اوقاف، مجموع مساجد ایران با ذکر نام ۳۶۵۳ باب بوده، در حالی که در آبان ۱۳۵۲ تنها در محدوه ۲۳۳ شهر، ۵۳۸۹ باب مسجد وجود داشته است. در سال ۱۳۴۰ در محدوده خدمات شهری تهران، تعداد ۲۹۳ باب مسجد موجود بوده در حالی که گزارش آماری اسفند ۱۳۵۱ سازمان اوقاف ۷۰۰ مسجد را در تهران نشان میدهد. بر اساس یک بررسی دیگر در آبان ماه ۱۳۵۲، تعداد ۹۰۹ باب مسجد در تهران مورد شناسایی شناخته شده بود. به عبارت دیگر، در عرض کمتر از ۱۴ سال، تعداد مساجد شهر تهران در حدود ۵ برابر شده است. از سویی بر اساس نتایج سرشماری ۱۳۴۵ حدود ۴۸ هزار و ۹۰۰ باب مسجد در روستاهای ایران موجود بوده که این رقم بر اساس اظهارنظر کارشناسان امور روستایی با بازسازی مساجد نه تنها کیفیت ساختمانهای آنها بهتر شده، بلکه افزایش کمی چشمگیری را هم نشان میدهد. همچنین آمار حاکی از افزایش تعداد زائران حج در سالهای۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ دارد به گونه ای که تعداد این زائران از ۳۴ هزار و ۵۰۰ نفر در سال ۱۳۵۰ به ۷۱ هزار و ۸۵۱ نفر در سال ۱۳۵۴ رسید.ئدر دهه ۱۳۴۲– ۱۳۳۳، بر حسب موضوع تعداد ۵۶۷ جلد کتاب مذهبی در ایران منتشر شده در حالی که این تعداد در پنج ساله ۱۳۴۶–۱۳۴۲، ۷۶۵ جلد بوده است. همچنین در سه سال ۱۳۵۰–۱۳۴۸ بر حسب موضوع تعداد ۷۵۵ جلد در سه ساله ۱۳۵۳–۱۳۵۱، تعداد ۱۶۹۵ جلد کتاب مذهبی در ایران منتشر شده است. بدین لحاظ بررسی درصد کتب مذهبی منتشر شده در ایران سالها نسبت به کل کتب منتشر شده در ایران، بر حسب موضوع قابل توجه است:
در ده ساله ۱۳۴۲–1۳۳۲ مجموعا ۱/۱۰ درصد درصد کل کتب منتشر شده به مذهب اختصاص داشت. در صورتی که این نسبت در سال ۱۳۵۱ با انتشار ۵۷۸ جلد کتاب مذهبی به ۸۲/۲۵ درصد کل کتب منتشره در ایران رسیده است. همینطور، در سال ۱۳۵۲، ۷۶/۲۴ درصد(۵۷۶ جلد)، و در سال ۱۳۵۳، ۴۶/۳۳ درصد(۵۴۱ جلد) از کل کتب منتشره در ایران، کتابهای مذهبی بوده است. بر این اساس بالاترین رقم کتب منتشره در ایران بر حسب موضوع از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴ مربوط به کتاب مذهبی بوده، در حالی که در ده ساله ۱۳۴۲– ۱۳۳۳ کتب مذهبی پس از ادبیات، تاریخ و جغرافی، علوم اجتماعی، مقام چهارم را دارا بوده است. از سوی دیگر، «قرآن کریم» در سال های منتهی به سال ۱۳۵۰، پرتیراژترین کتاب ایران بوده است. و هر سال نزدیک به ۷۰۰ هزار نسخه از آن تنها در تهران تجدید چاپ میشود.
در سال ۱۳۵۲ طبق یک تحقیق جامع از ناشران کتب مذهبی و غیرمذهبی در تهران کتاب «مفاتیح الجنان» در سال ۱۳۵۱، حداقل ۴۹۰ هزار تیراژ داشته است. و در همان سال طبق جمعآوری نمودارهای انتشاراتی ناشرین کتاب مذهبی در تهران و قم، حداقل ۴۰۰ هزار نسخه از رسالات عملیه مراجع تقلید چاپ و منتشر میشود.
تا پایان سال ۱۳۵۴، تنها در شهر تهران حدود ۴۸ ناشر کتب مذهبی شناسایی گردید که از میان آنها ۲۶ ناشر، فعالیت انتشاراتی خود را در ده ساله ۱۳۵۴–۱۳۴۵ با انتشار کتب مذهبی آغاز کردند.
شاه در همه دوران زمامداری خود را شیعه امام زمانی آریامهر سایه خدا و خواب دیده حضرت ابولفضل معرفی میکرد و … همکاری و پرداختن حقوق ماهانه به آیتاللهها و حوزه علمیه طلبهها و معاف کردن آنها از رفتن به سربازی و گسترش دادن آموزش و پرورش اسلامپرستی و آخوندپرستی در جامعه ایران؛ با آموزش تعلیمات دینی دوازده امامی در دبستان و دبیرستانها؛ همچنین با رواج مسجد سازی در سراسر ایران و ساختن بزرگترین مسجد شیعیان اسلامی در اروپا-آلمان- ؛ برگزاری و شرکت کردن خودش در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی؛ همه زمینهها و راهها را برای قدرتگیری آخوندهای شیعی و شیاد باز و آزاد گذاشته بود تا سرانجام آنان با ترفند دین خدا حکومت امتظاری هزارو جهارصد ساله خودرا با خونین کردن نقشه ایران به کف بی لیاقت خودگرفتند.
شاید مهم ترین نقد به چپ کم بها دادن به نیروهای مذهبی علمدار ارتجاع سیاه بود بطوری که متاسفانه تاریخ روشن گری چپ دهه پنجاه به بعد بسیار عقب تر از تاریخ روشنگری دوران مشروطیت بود . تا انجا که سوابق مستند نشان میدهد جریان چپ حتی در زمینه جنبش شیخیه ، بابیه و ازلیان که هر سه نسبت به شیعه گری و ولایت فقیه بسیار مترقی تر بودند جز دوسه نوشته محدود که آنهم انتقادی است هیچ کوششی در جهت نقد مذهب بعمل نیاورده بود که احتمالا ناشی از نقش سازمان مجاهدین خلق درمبارزات سالهای پنجاه و عدم رنجش آنان بوده که این موضوع بنظر ما حتی در انحرافات بعدی مجاهدین و درغلطیدن رجوی به ورطه امامت وولایت تاثیر بسزائی داشته است. خمینی به عنوان یک روحانی مرتجع که مخالفت او با امپریالیسم از موضع ضد مدرنتیته ، « همچون عیدی امین » کتاب کشف الاسرار که مبانی ولایت فقیه ازآن استخراج شده را در سال 1328 نوشته و رژیم دیکتاتوری شاه می توانست با اجازه نشر آن و نقد محتوی آن از رسانه ها عملا این فکررا به طویله اوژیاس به راند اما همه هنر ساواک در توقیف کتاب ماهی سیاه کوچولوئی بود که برنده جایزه کانون پرورش فکری که فرح پهلوی رئیس هیات امنای آن بود ؟! و تاثیر آن در جامعه بسیار ناچیزتر از افکار پوسیده مذهبی بود بطوری که رضا پهلوی جا مانده از سلطنت پدر نیز در جائی گفته است من خودم ماهی سیاه کوجولورا خواندم و انقلابی نشدم _ نقل به مضمون- تو گوئی قرار بوده هرکس ماهی سیاه کوچولورا بخواند انقلابی شود آنهم شاهزاده رنگین کمانی ؟!
س – چرا روشنفکران و دانشگاهیان « پنجاه و هفتی ها» به انقلاب پیوستند؟!
ج – با اعمال دیکتاتوری سبیعانه رژیم شاه و از انجا که ایجاد هرکونه تشکل مدنی هم جایز نبود بخشی از روشنفکران و نوابغ دانشگاهی کشورکه از ارتباط مستقیم با توده های مردم و سازماندهی طبقه کارگر و سایر زحتمکشان حتی در شرایط دیکتاتوری محض عاجز بودند در دو گروه به ناچار به مبارزه مسلحانه با رژیم پرداختند که این ها سمبل پنجاه و هفتی ها محسوب می شوند
بخش اول گروه اول در سال 1342 توسط پنج دانشجوی د انشگاه تهران (بیژن جزنی، عباس سورکی، علیاکبر صفایی فراهانی، محمد آشتیانی و حمید اشرف) به رهبری بیژن جزنی سازمان داده شد. جزنی در سال 1342 با درجه ممتاز دکترا در رشته فلسفه از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. رساله او درباره نیروهای انقلاب مشروطیت ایران بود وی همچنین کتابهای « تاریخ سی ساله» «چگونه مبارزه مسلحانه تودهای میشود؟»، «نبرد با دیکتاتوری» و مجموعه مقالاتی دیگر را تدوین کرد.
بخش دوم گروه تشکیل دهنده سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را مسعود احمدزاده« دانشجوی ریاضی دانشگاه صنعتی آریامهر» و امیر پرویز پویان، دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه ملی رهبری میکردند. در طی سالهای مبارزه سازمان فدائیان، از مجموعه 172 چریک فدایی کشته شده، 73 نفر دانشجو بودند و همچنین 43 نفر دیگر نیز فارغالتحصیل دانشگاه بودند.
گروه دوم یا سازمان مجاهدین خلق ایران با استراتژی مبارزه مسلحانه در شهریور 1344 به وسیله سه تن از دانشجویان پیشین دانشگاه تهران به نامهای محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان که فعالیتهای جبهه ملی و نهضت آزادی آنان را قانع نکرده بود، برای براندازی رژیم شاهنشاهی بنیانگذاری شد.
حنیفنژاد در سال 1317 در تبریز به دنیا آمد و در رشته مهندسی ماشینهای کشاورزی دانشگاه تهران تحصیل کرد. در شهریور 1350 قبل از بمبگذاری برق، در طی مدت کوتاهی 69 تن از اعضا یا هواداران سازمان مجاهدین را دستگیر کرد. از این افراد 24 نفر دانشجو، 27 نفر مهندس، 4 نفر کارمند دانشگاه، 4 نفر دبیر دبیرستان، 3 نفر حسابدار، 4 نفر استاد دانشگاه، 2 نفر بازاری و یک نفر راننده قطار بودند. به این ترتیب از ترکیب افراد کاملا مشهود است که بیش از 90 درصد افراد، دانشجویان دانشگاهی بودند.برجسته ترین دانشجویان دانشگاه های کشور نظیر مجیدشریف واقفی – بهرام آرام« از رهبران مجاهدین اولیه و پیکار» – مرتضی صمدیه بلاف – حمید تقوائی « رهبر حزب کمونیست کارگری » ، مریم رجوی« رهبر فعلی مجاهدین » ، کوهیارگودرزی ، شیوافرهمندراد- اشرف ربیعی – مسعود احمد زاده « از بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ن » -مجید احمدزاده – وحید افراخته – تورج حیدری بیگوند- علیرضا شکوهی – محمدجواد قائدی« از رهبران پیکار» – فواد مصطفی سلطانی « بنیانگذار کومله » – داریوش کائدی « از رهبران سازمان رزمندگان » – علیرضا جعفرپور از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه شریف و بیژن جزنی، عباس سورکی، علیاکبر صفایی فراهانی، محمد آشتیانی و حمید اشرف « از بنیانگذاران فدائیان » محمدتقی شهرام « رهبر سازمان پیکار» ، محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان « بنیانگذاران سازمان مجاهدین » ، امیرپرویز پویان « دانشگاه ملی » و دکتر سیمین صالحی « اولین زن جراح ایران و از مجاهدین اولیه که بعدا به بخش مارکسیست لنیست مجاهدین پیوست » و دهها تن دیگربه شهادت مدارک تحصیلی و سوابق باقیمانده از ساواک که توسط مرکز مطالعات سیاسی رژیم جمهوری اسلامی منتشر گردیده مبارزان دوره شاه از نوابغ دانشگاهی کشور بودند که اتفاقا می توانستند مثل بسیاری عافیت طلب ها به زندگی عادی مرفه روی آورند و توانائی فکری و مدیریتی آنان بسی بیش از منتقدین امروزین جا خوش کرده در پاریس ، لندن و امریکا و اروپا بوده است .
ما پنجاه و هفتی ها می خواستیم جامعه را دگرگون کرده، روابط اجتماعی دیگری برقرار کنیم. اما خواست ما به تغییر قدرت سیاسی و مناسبات اجتماعی حاکم بر جامعه محدود نمیماند. ما می خواستیم فرهنگ و رفتار انسانی و برتری را حاکم سازیم اما فراموش کرده بودیم که مارکسیسم که بسیاری از ما بدان اعتقادداشتیم تاکید کرده بود در مبارزه طبقاتی امیال و آرزو تعین کننده نیستند بلکه توازن قوا و انتظارات منطقی است که باید بار انقلاب را به منرلگه مقصودبرساند . بلی ما رسما اعتراف داریم در شناخت مولفه های انقلاب و یارکشی و توازن قدرت دچار اشتباه شده بودیم و باید درآن شرایط بین بد و بدتررا انتخاب می کردیم جون گزینه دیگری وجودنداشت . بدون شک هم در صف ادم های نظام هم در بین مخالفان ملی بودند کسانی که چپ می توانست با انها یک مشارکت ملی تضمین شده را به سرنجام رساند .و یا حتی شرافتمندانه بود وقتی می دانستیم توان و توازن قدرت در جای دیگری مستقر است نیروهای خودرا از مهلکه بیرون می اوردیم و برای روز مبادا کمین می کردیم . شاید ذکر نمونه ساندنیست ها در نیکاراگوئه خالی از فایده نباشد. ساندنیست ها پس از دور اول قدرت یابی در یک انتخابات آزاد بازی قدرت را به رقیب امریکائی باختند و دانیل اورته گا – فارغ از دیدگاه های امروزین او و دارو دسته حاکم بر نیکاراگوئه – باخت را پذیرفت و نیروهای خودرا به مناطق روستائی برای کار در روستائیان و شبکه های کارگری فرستاد تا در دوربعدی انتخابات که زیر نطر نظار بین الملی برگزارشد مجددا قدرت را بدست گیرند . این حرکت نمادین ساندنیست ها بعنوان یک بزنگاه تاریخی برای چپ ها ماندگارشد . اگرچه اعتقادداریم اگر چپ ایران در قدرت انتخابات را می باخت به سادگی کنار برو نبود؟! از آنجا که سیاست امر اگرو اما و چه شد و چه نشد نیست و باید بفکر چه باید کرد باشد؟ این موضوع دیگرامروز جای بحث ندارد . آّب رفته به جوی باز نمیگردد. باید تلاش کرد مجددا جوی را پرازآب کنیم
در واقع پنجاه و هفتی ها کسانی بودند که خواستار تغییر بوده و فارغ از ارزیابی نادرست از وضع موجودکشور و توانئای تاثیرگزاری خود ، دارای این اعتماد به نفس ونیروی فوق العاده ای بودند که براین تصوربودند که قادرند این تغییر را محقق سازند. آنها می خواستند ایران در سطح کشورهای اروپایی قرار گیرد. آنها با استعدادترین جوان های کشور بوده و خواهان جامعه ای بودند که در آن هر کس بر مبنای« استعداد و لیاقتش » موقعیت داشته باشد؛ جامعهای که در آن فساد و ارتشاء و پارتی بازی ریشه کن شده باشد؛ جامعه ای که در آن از استبداد و زورگویی اثری نباشد؛ از ظلم بری باشد و عدالت بر آن حاکم باشد و تصور نمی کردند که « دیو چو بیرون رود ، دیوی مدهوش دیگری برآید » . ولی پاسداران جهل و سیاهی و تیمساران اعلیحضرت به زعامت تیمسارفردوست و عناصر ارشد ساواک برای دست نیافتن مردم و بر نیامدن فرشته عملا با دیوی مهیب دست اتحاد فشردند که تاوان آنرا عملا پنجاه و هفتی ها از فردای انقلاب تا کنون با خون بیش از سی هزار اعدامی وتیربارانی پرداخته اند. ملکه و شب بانوی خارج کشور شاید نمی داند که فقط در عرض یک هفته ای شهریورماه 1367که مادام وموسیو پهلوی در ساحل های امریکا به خوشگذرانی مشغول بودند بیش از 6 هزار مبارز زندانی که هیچ یک هم طرفدار نظام پادشاهی و سلطنت نبودند تیرباران و اعدام شدند . خازرات منتشر شده رهبران گرو های سیاسی نشان داده که در بحبوبه انقلاب و یا حداقل سال 1357 فعالین سیاسی و اپوزیسیون سنتی شاه مانند جبهه ملی، حزب توده و سایر سازمانهای چپ و مجاهد در پیروزی انقلاب عموما تعدادی حداکثر تا یکصد نفر در بهترین حالت که تا قبلا از آزاد شدن زندانیان سیاسی در آبان 1357 فاقد فعالیت تشکیلاتی مشخص بودند و دانشگاه بعنوان سنگر مبارزاتی اعتراضات جای خودرا به مساجد محلات داده بود و خود دانشجویان در مساجد تجمع میکردند چرا که به لطف ساست های شاهانه تا قبل انقلاب حداقل 25 هزار مسجد در ایران وجودداشت لذا اساسا ما پنجاه و هفتی ها علیرغم خصورفعال در خیابان ها «سرکار» بودیم و سرنخ جریانات در دست جریانات ارتجاعی مذهبی و همسنگران نظامی آریامهری و عناصری در سفارت امریکا بود که انقلاب به آنها هم رحم نکرد و تاوان خیانت به شاه و همکاری با خمینی را دریافت کردند.
س- دلایل سقوط رژیم شاه چه بود؟!
ج – فارغ از برخی منازعات شاه با کمپانی های نفتی برسر قیمت نفت که باعث شیطنت هائی از طرف انها و دولت های متبوع شان « امریکا، انکستان و اروپا» می شد اما در داقع بسیاری از اقتصاددانان، حقوقدانان، جامعه شناسان در برسی دلایل سقوط رژیم شاه بر این باور هستند که در دهه 40 13و 50 13بعلت فوران درآمدهای نفتی « ونه درآمد ناشی از کار و تولید و صادرات » رشد اقتصادی بیش از 10 درصد در سال بود . قدرت پول ملی بالا رفته و هر 7 تومان معادل یک دلار بود؛ اما آنچه باعث شد تا فعالیت اقتصادی از سوی مردم دیده نشود، خروج شاه از قانون اساسی مشروطه بود. شاه طبق قانون اساسی باید «سلطنت» میکرد نه «حکومت». شاه در عمل قانون اساسی را زیر پا گذاشت و آنچه خود میپنداشت را با دستور و فرمان دولت و مجلس تحمیل میکرد. این باعث شد نه تنها روشنفکران چپ، مذهبی و ملیگراها در برابر شاه قرار گیرند بلکه بسیاری تکنوکرات ها و بورکرات های هم همچون دکترعلینقی عالیخانی معمار اقتصادی توسعه دهه چهل و پنجاه ، خدادادفرمانفرما، ابتهاج ، صفی اصفیا و … نیز مورد غضب اعلیحضرت واقع شوند. علاوه بر آن شاه با سیاست مشت آهنین در برابر مخالفان شمشیر را از رو بست و صداها را در نطفه خفه میکرد. ساواک، منتقدان و مخالفان بهویژه دانشجویان را بازداشت میکرد و هر نوع اعتراض را برنمیتافت. در فاصله سالهای 1351 تا 1355 شدت برخورد و شکنجه به حدی زیاد شد که زندانها پر از جوانان و آزادیخواهان شد. در دهه 50 حدود 3 تا 4 هزار زندانی سیاسی در کشور وجود داشت. این زندانیان چشم اسفندیار حکومت پهلوی شدند؛ زیرا در آن زمان بیشتر دانشجویان شهرستانی بودند و وقتی بازداشت میشدند، مردم شهر و روستای آنها بهجای حمایت از شاه به ضد او میشدند. اشتباه شاه، دربار، ساواک و ارتش این بود که روی به سرکوب آوردند و میپنداشتند که بهرهگیری از «مشت آهنین» باعث بقای نظام سیاسی میشود که نشد و نتیجه عکس داد زیرا ساواک بر خلاف همتایان امریکائی و انگلیسی خود به جای شناسائی نقاط ضعف ساختاری کشور و ارائه راهکارهای برون رفت از آن به حاکمیت ، خود بازیچه دولتمردان برای تسویه حساب های درون حاکمیت تبدیل شده بود و رئیس ساواک خود به دلال معاملات زمین و تحارت تبدیل شده بود امری که در بین روسای دستگاه های امنیتی غرب بی سابقه است .
س- گفته میشود ساختار اقتدارگرائی پهلوی دستاوردهای مشروطیت را بربادداده بود. اگر امکان دارد در این باره بیشتر توضییح بدهید ؟
ج- سئوال جالبی است . از زمان مشروطه در سال 1285 هجری شمسی تا 22 بهمن 1357، 24 مجلس شورای ملی تشکیل شد. هرچند در برخی مجالس نمایندههای واقعی مردم مثل مصدق، مدرس و … توانستند وارد پارلمان شوند، انحراف خواست ها و اهداف جنبش مشروطه، مسدود ساختن آزادی های تاکید شده در جنبش مشروطه، فرمایشی شدن مجلس شورای ملی، استبداد رضاخانی، سرکوب مخالفان و کشتار مسجد گوهرشاه، کشتار آزادی خواهان و سرکوب جنبش های آزادی خواهی و …آیا ساطنت طلبان و فرگشتی ها می توانند پاسخ دهند چرا خروج رضاشاه از ایران با شادی مردم همراه شد و حتا نمایندگان مجلس درانتقاد و افشای فساد او گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند؟! حتا در زمانی که پسرش را بر تخت شاهی نشانده بودند! ما به تجربه دریافته ایم که نظام سرمایه داری نظام مطلوبی برای بشریت نیست اما همین دارای سازوکار مناسبی است که در بسیاری موارد می توان با فساد وتقلب مقابله کرد لذا در کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه کمتر رهبری هست که ویار زمینخواری همچون رضا شاه داراباشد. براساس اسناد موجود در پژوهشکده تاریخ معاصر، رضاخان در مدت سلطنت، 2167 روستا را تصاحب کرد، 3000 سند روستایی داشت و حدود 4500 سند باغ و مراتع و 8هزار سند ششدانگ دیگر متعلق به او بود که با مجموع اسناد دیگر در 1320 به 44 هزار سند رسید. 254585 نفر از مازندران تا خوزستان رعیت املاک رضاخان بودند و درآمد سالانه او به ارقام نجومی میرسید که بخش زیادی از آن به حساب بانکی وی در لندن واریز میشد. براساس همین اموال، این شاه کاسب هنگام سقوط بیگمان ثروتمندترین مرد جهان بود. با وجود از میان رفتن استقلال، غلات و کشتار مردم و سلب عزت ملی توسط بیگانگان، مردم از سقوط رضاخان خشنود و دربراندازی رضاخان با روس و انگلیس همداستان شدند و این موضوع چنان عریان بود که رضاخان تا واپسین لحظه حیات، به گفته علی ایزدی، از آن نالان بود.این در حالی بود که همتای ترک او آتاتورک در زمان مرگ فقد ثروت و دارائی بد و هرآنجه داشت را نیز بدولت بخشید !! خبرنگار «نیویورکتایمز» در 9 سپتامبر 1941م/ 18 شهریور 1320، درباره واکنش مردم ایران به براندازی وی، از مشهود بودن احساسات ضد شاهی مردم سخن گفته است. با جامشینی محمدرضاس جوان و اوصاع کشور و برآم دنیروهای سیاسی از شهریور 1320 تا کودتای 1332 نوعمی دمکراسی ناقص در کشور جریان داشت اما با قدرت گرفتن شاه پس از کودتای 28 مرداد 1332، شاه از طریق دربارو ارتش در چینش نمایندگان مجلس نقش کلیدی ایفا میکرد، بهگونهای که مردم احساس میکردند در پارلمان نماینده ندارند، لذا از حاکمیت رویگردان و سرخورده شدند و به انقلاب روی آوردند. یکی از خواستههای مبارزان راه آزادی و عدالت برگزاری انتخابات آزاد بود که نظام سلطنتی به آن تن نداد و راه اصلاح را از درون بست. دقیقا مشابه همین مشکلی که امروز جنبش مهسائی را باعث شده است . اگر شاه آزادی میداد و انتخابات آزاد را میپذیرفت و مطابق قانون اساسی سلطنت میکرد نه حکومت، می توانست با اعمال برنامه های توسعه سیاسی – اقتصادی همزمان ماندگار شود اما او وقتی ناچار قبول کرد که تن به اصلاحاتبدهد که کاروان انقلاب به راه افتاده بود لذا نظام پادشاهی و سلطنت فروریخت و خودش هم آواره شد. خشک مغزی شاه همین بس که اگر تا قبل از شهریورماه و مراسم عاشورا وتاسوعا تن به انتخاب بختیار یا هریک از سران جبهه ملی می داد احتمال مصالحه با جنبش وجودداشت و اگر چه در سیاست بر اما و اگر و شاید نتوان نشست اما اگر چنین رخدادی بوقوع می پیوست چپ وظیفه داشت از دولت غیرنظامی بختیار در مقابل امواج توفانی مذهب طرفداری می کرد. البته همین خشک مغزی به وجه شدیدتر در خامنه ای و حکومتگران فاسدش که صد پله غارتگر و فاسدتر و ظالم تر ار ازشاه هستند وجودداشته و سرنوشت محتومی برای رهبران جمهوی اسلامی ورق خورده که به زودی کتاب آن به پایان خواهدرسید . شاه همچون سایر خودمامگان که ترشحات هورمونی آنان نیز نیز در وادی خودکامگی است دچار تصورات و توهمات مالیخولیائی شده بطوری که وقتی سرمقاله سپتامبر ۱۹۷۵ (مهر 13۵۴) نیویورک تایمز که اوضاع مملکت را رو به انفجار و آینده رژیم او را تیره میدید به عـَلم گفت «پدرسگ نوشته من مثل لوئی چهاردهم هستم. لوئی چهاردهم مغز ارتجاع بود. من لیدر انقلابم.» . و یک ماه بعد وقتی همین روزنامه نیویورک تایمز شرحی نوشته که روشنفکران ایران خواستار تحولات عمیق و اساسی در اجتماع ایران هستند. شاهنشاه خندیدند و فرمودند« این پدرسوخته حرف های بچههای ما را در کنفرانس اَسپن که تحت ریاست علیاحضرت شهبانو در شیراز تشکیل شده بود گرفته و باز به رخ ما میکشد. روشنفکرا کدام گهیاند.» .- خاطرات علم – منظور نیویورک تایمز از «روشنفکران ایران » دانشجوها و متخصصانی عمدتاً در آمریکا بود که میگفتند شاه عدهای اهل لفتولیس و تملق را به مناصب میگمارد. از همین رو دوستان آمریکاییاش معتقد بودند بهتر است درسخواندههای مترقی نسل جدید را در اداره مملکت دخالت دهد. پاسخش این بود « برای دکترمهندس ایرانی که با قاشق نقره هم عسل دهنش کنی با نهاد سلطنت و با شخص من مخالف است پارتیبازی نکنید؛ مشخصاً بگویید چه برنامهای توصیه میکنید تا ترتیب انجامش را بدهم» .تاریخ نشان داد که شاه زمانی که ناچار کناره گرفت مملکت را به دست نیروهای خیابانی و ارتجاع سیاه رها کرد. می توان گفت با این کارش هم پایان دودمان خودرا اعلام و هم از طبقه متوسط انتقام سختی گرفت .
س- بسیاری از سلطنت طلبان رضاشاه و محمدرضا شاه را پیروان کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه نوین می دانند. آیا واقعا این مقایسه درست است؟
ج- رهبران کشورهای اقتدارگرا نظیر روسیه، چین و آلمان و تا حدودیترکیه اتاتورم شخصیت های کاریزماتیکی بودند که بر بال این وجه توانسته بودند مدتها بر گرده مردم سوار شوند در حالی که نه تنها شاه بلکه رضاه شاه هم علاوه بردست داشتن در فساد مالی « که آتاتورک در فساد دست نداشته است » بر خلاف مصطفی کمال آتاتورک فاقد شخصیت کاریزماتیک بودند اگرچه هردو اقتدارگرا و بخشی از اصلاحات اجتماعی – اقتصادی را راهم انجام داده بودند. اما آتاتورک بر خلاف رضا شاه افسری تحصیلکرده و دنیا دیده که بزبان خارجی هم مسلط بود ترکیه را به ملتی سکولار و صنعتی مدرنسازی کرد. آتاتورک از نظر ایدئولوزیک سکولاریست و ملی گرا بود در حالی که رضا شاه اساسا لائیک نبود. آتاتورک بهواسطه دستاوردهای نظامی و سیاسی خود، بهعنوان یکی از مهمترین رهبران سیاسی قرن بیستم شناخته میشوددر حالی که ارتش رضا شاه و خوداو دو روزهم در برابرمتجاوزان نتوانستند مقاومت کنند .از طرف دیگر اتاتورک ادمی با فرهنگ بود که بر خلاف رضا شاه که اساسا با تشکیلات سیاسی بیگانه بود با تشکیل حزب و با تشکیل دولت موقت درآنکارا نیروهای اعزامی متفقین را شکست داد و به این ترتیب در آنچه که بعداً جنگ استقلال ترکیه یاد میشود، پیروز شد. او سپس به انحلال امپراتوری عثمانیِ ضعیف اقدام و بهجای آن، جمهوری ترکیه را بهطور علنی اعلام کرد. بهعنوان رئیسجمهور جمهوری تازهتاسیس ترکیه، آتاتورک یک برنامه جامع اصلاحات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را با هدف نهایی ساخت یک دولتِ ملی مدرن، مترقی و سکولار آغاز کرد. او آموزش ابتدایی را رایگان و اجباری کرد و هزاران مدرسه جدید را در سراسر کشور افتتاح کرد. او همچنین الفبای ترکی مبتنی بر لاتین را مرسوم کرد که جایگزین الفبای قدیمی ترکی عثمانی شد. زنان ترک در دوران ریاستجمهوری آتاترک از حقوق مدنی و سیاسیدبرابر برخوردار شدند. خصوصاً، به زنان در انتخابات محلی ۱۹۳۰ و چند سال بعد، در سال ۱۹۳۴، حق رای همگانی -آنهم در کشوری که تا مدتی قبلش امپراطوری اسلامی جهانی نامیده میشد- کامل داده شد. لذا قیاس رضاشاه با آتاترک قیاس مع الفارغ و نوعی توهین به اتاتورک است.
س- گفته میشود شاه دچار توهمات سیاسی – اقتصادی در باره ایران شده بود که همین توهمات ریشه سلطنت پهلوی را بر بادداد؟ آیا این گفته درست است ؟
ج- اصولا بخشی از زندگی افراد می تواند با توهم و یا حتی خودشیفتگی همراه باشد اما چنانچه این دوخصلت در افراد نهادینه شوند عملا نوعی مرض به همراه خواهدداشت . افزایش یکباره قیمت نفت و دسترسی شاه به منابع نفتی که نوعی رانت محسوب میشد اورا در این توهم فروبرده بود که با توجه به موفقیت رژیم در پیش برد رفرمها و خلع سلاح کردن سیاسی نیروهای اپوزیسیون، موفقیتهای اقتصادی، گسترش اقشار متوسط و بالا رفتن سطح زندگی آنان، گسترش یافتن دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و بالارفتن سطح علمی و برخی امکانات رفاهی و تفریحی برای دانشجویان، رژیم در موقعیتی است که در یک دوران طولانی قادر به کنترل جامعه و خاموش کردن هر حرکت اعتراضی و پیشبرد برنامههای خویش است.غفلت شاه و دستگاه پلیسی او از فقدان آزادی های سیاسی به ویژه طبقه متوسط نوظهوری که خواستار اراده سیاسی در قدرت و تشکل های سیاسی بود . آنچه از چشم ساواک وتحلیلگران پنهان بود، نطفه بندی جنبشی کاملا متفاوت از گذشته در میان دانشجویان و روشنفکران ایران بود. جنبش در جایی در حال نطفه بندی بود که به نظر میرسید نقطه قوت رژیم باشد. اقشار متوسط و روشنفکران و دانشجویان بیش از سایر اقشار از رفرمها بهره گرفته بودند. آنان در حال رشد بودند و سطح زندگیشان ارتقا یافته بود. اما ساختار بسته سیاسی، فساد و تبعیض در درون هیات حاکمه و بالاخص عدم مشارکت این اقشار در قدرت سیاسی مانع آن شد که آنان به پایگاه و مدافعین رژیم تبدیل شده و فاصله تاریخی آنان با حاکمیت کاهش یابد.در حالی که در دوران اتاترک بدلیل بازیابی قدرت طبقه متوسط هم جنبش دانشجوئی و هم جنبش طبقه متوسط بویژه زنان و نظامیان پایگاه اتانرک برای کسب قدرت فائقه شدند.
س- چرائی تعارض بنیادین دانشگاه و جنبش دانشجوئی با شاه چه بود؟
ج- اگر چه بهره مندی از درآمدهای نفتی باعث شده بود روشنفکران و دانشجویان ایران در موقعیتاقتصادی بهتری قرارگیرند اما آنان بهمراهی طبقه متوسطه نوین خواهان موقعیت نیرومندتری در ساختارسیاسی- اجتماعی هم بودند. زیرا آنان اعتماد به نفس داشتند و خواهان نفی نارساییها بودند. جنبش رادیکال روشنفکران و جوانان ایران از نیمههای دهه چهل بر این بستر شکل گرفت. شکل گیری این جنبش با اوج گیری جنبش دانشجویی روشنفکری در اروپا و آمریکا همزمان است. جنبش جهانی روشنفکری و دانشجویی در آن دوره، موضوع بررسی بسیاری از تحلیلگران بوده است. بخش بزرگی از این تحلیلگران رشد اقشار متوسط و تغییر ترکیب دانشجویان در آن سالها را عامل عمده شکل گیری این جنبش می دانند. مطابق این نظر تا قبل از جنگ دوم و در سالهای اولیه پس از جنگ عمدتا فرزندان اقشار ثروتمندتر جامعه امکان مییافتند که به دانشگاه راه یافته و به درجات عالی تحصیلی نائل آیند. چنین کسانی در خانواده خویش یگانگی با نظم موجود را فراگرفته و حداکثر مایل به اصلاحات و رفرم در آن بودند.
در سالهای دهه شصت این امکان برای بخش بزرگی از فرزندان اقشار غیر ثروتمند جامعه فراهم گردید که به دانشگاهها راه یابند. اینان کسانی بودند که در سالهای دشوار پس از جنگ متولد و در دوران تحولات اجتماعی گسترده این سالها بزرگ شده بودند و به دلیل موقعیت اجتماعی خانوادههایشان با نظم موجود یگانگی نداشتند. آنان خواستار تغییر بودند و موقعیت نوین اجتماعی به آنان این شخصیت و اعتماد به نفس را میداد که در جهت این خواست خود حرکت کنند واین، عامل عمده شکل گیری جنبش جوانان و دانشجویان در اروپا و آمریکا در این سالها بود. شرایط سیاسی آن دوران مثل جنگ سرد، پیروزی انقلاب کوبا، جنگ ویتنام، انقلاب الجزایر، جنگ اعراب و اسراییل و حوادث سیاسی از قبیل قتل مارتین لوترکینگ و… عواملی بودند که بر بستر آن عامل پایه ای بر چگونگی روندها و خصوصیات این جنبش موثر گردید.این عوامل به درجاتی بیشتر در ایران صادق بود . تعداد دانشجویان در این سال ها به شکل تصاعدی افزایش یافت. دانشجویان دیگر چون گذشته بخش کوچکی از جوانان ایران نبودند. اکثر خانوادههای ثروتمند ترجیح میدادند که فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا و یا آمریکا بفرستند.
قدرت حرکت عمومی جوانان در این کشورها، بخش بزرگی از این گروه دانشجویان را نیز تحت تاثیر قرار داد. بسیاری از آنان در کنار دیگر دانشجویان ایرانی مقیم خارج به فعالیت های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور که معروف به «بزرگترین تشکیلات ضد حکومتی و غیرمسلح در جهان» بود جذب شدند.آیا برای سلطنت طلبان و اوباشان فاشیست خارج نشین هیچگاه این پرسش مطرح نشده که چگونه تقریبا هر جوان ایرانی که در سالهای پس از 1340 جهت ادامه تحصیل بخارج اعزام شد سر از کنفدراسیون در آوردند. مگر نه آن بود که خشم عموم مردم که از فردای کودتای ننگین 28 مرداد در شکل اعراضات دانشجوئی تا بحبوبه انقلاب در اشکال مختلف در ایران و خارج متبلورشده بود دقیقا نظیر همین اعتراضات کنونی اپوزیسیون خارج کشور که نماد آن تظاهرات یکصدهزارنفری برلین بود. ما بطورمشخص در دوسوی تاریخ مبارزاتی با یک وجه اساسی که همانا برقراری آزادی و دمکراسی است قرارداریم پس شکوائیه شما عزاداران بیل چیست ؟!
اکثریت قریب باتفاق دانشجویانی که در این سال ها به دانشگاه راه مییافتند از طبقات متوسط و غیر ممتاز جامعه بودند. در ایران بیگانگی با حکومت به دلیل استبدادی و ماوراء قانون بودن حاکمان همواره عمیقتر و گستردهتر از اروپا بوده است. در دوران پس از انقلاب نیز کشور ما با تغییرات عمیق مشابهی مواجه گردید. تعداد دانشجویان پس از انقلاب حداقل حدود 25 برابر شده و مراکز عالی تحصیلی« فارغ از کیفیت آموزش » تا شهرهای کوچک گسترش یافته اند . جمعیت زنان کشور از کل جمعیت سال 1357 کشور بیشتر شده « حدود 43 میلیون نفر» و نقش زنان در حیات اجتماعی افزایش و تعداد زنانی که تحصیلات عالی دارند بالغ بر هفت میلیون نفر است و نسلی پا به عرصه حیات اجتماعی گذاشت که بدلیل آنکه دوران زوال امید، شکست و سرخوردگیهای پس از انقلاب را تجربه نکرده اعتماد به نفس قابل ملاحظه ای دارد . این ویژگی ها در شرایطی که ایدهها و آرمانهای متفاوت با آندوران در ایران و جهان حاکم است، شکلدهنده جنبشی با سیما و خواستههایی متفاوت یعنی دوم خرداد و جنبش سبز و اخیرا جنبش مهسائی گردید.
س- نقش پنجاه و هفتی ها در جنبش مهسائی – زینائی چه بوده است ؟!
ج-اگر پنجاه و هفتی ها را نسلی بدانیم که در انقلاب 1357 مشارکت داشتند « نه آنان که در سال 1357 دنیا آمده اند» انها نسلی مصداق خسرالدنیا و الاخره بوده اند و همچون مرغ در عزا و عروسی قربانی شده اند. زیرا این نسل علیرغم انکه می توانسته در قبل انقلاب از نعمات اقتصادی استفاده کند بعلت دیدن نابرابری های اجتماعی – سیاسی و مبارزه با خفقان در آن رژیم یا زندانی یا کشته شدند و در بعد انقلاب هم که مسئولیت های خودرا ناتمام انگاشته بودند مجددا به پیکار با رژیم جمهموری اسلامی برآمدند و قریب سی هزار تن آنان کشته و بسیاری نیز رنج زندان های دهه شصت را با زخم شلاق در تن یا به زندگی غیرعادی در داخل پرداخته و یا ناچار به مهاجرت شدند لذا اگرقرار برمطالبه گری از جکوکت باشد این نسل همیشه مطالبه گر بوده است . اما بسیاری از همین نسل در این سالل ها تلاش نموده اند هیزم انقلاب باشند تا مشعل خیزش خاموش نگردد لذا با اولین طلیعه جنبش مهسائی علیرغم تقاطع نسلی بین جوانان مبارز کف خیابان با نسل پنجاه و هفتی اما بنا بر رسالت بازمانده از سال 1357 و از انجا که بسیاری از نسل مهسائی فرزندان و وارثان نسل پنجاه و هفتی بوده که مشخصه آن شعارهای تطاهرات و مبارزات جوانان برومند و اقوام مختلف در کردستان و بلوچستان و اذربایجان بوده است . پنجاه و هفتی ها با درس گیری از انقلاب به سرقت رفته 1357 برآن شدند تا با مشارکت در مبارزات مردم بهرطریق ممکن و اشاعه تاکتیک های مبارزاتی جنبش را از دستبرد فرصت طلیان که این بار ظاهرا در قامت کت و شلوار و کراوات درآمده اند مصون دارند و توانستند شعار «مرک بر ستمگر ، چه شاه باشه ، چه رهبر» و « نه شاه نه شیخ نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار» به عنوان شعار محوری در تظاهرات ها جا بیاندازند تا مرز بین انقلاب و ضد انقلاب مشخص و صف انقلاب و خواستاران برچیدن اساس حاکمیت استبدادی را از دلالان خارج و داخل کشور که منظر معامله بر روی منافع ملی و سوداقتصادی هستند جداسازند. اگر ما پنجاه و هفتی بتوانیم فقط همین دوشعاررا محور مبارزات مردم قراردهیم بخشی از مسئولیت های فراموش شده سال 1357 خودرا انجام اده ایم و ما شک نداریم نسل مهسائی بر اساس تجربه خونین خود دیافت که پیروزی جنبش در خیابان ها وقتی عملی و محقق خواهدشد که صف پرتوان کارگران و جنبش معلمان و زسایر زحتمشکان را با صف خود یکی نماید و این امری است که بدون شک انجام خواهدکرفت و لانه مورپگان را آب خواهدبرد .
س- نسل جوان حاضر با توجه به مشکلات ناشی از ستم سیاسی – اقتصادی جمهوری اسلامی در چی یک مقایسه غیر همزمان بین رژیم شاه و رژیم فاسد ملایان براین تصوراست که شاید نسل پنچاه و هفتی ها در تقابل با شاه تند رفته باشند ! آیا می توان مستندات و مدارکی دال بر فساد سیاسی و خفقان آن دوران به این نسل ارائه داد تا دچار خودفریبی تبلیفات رسانه های فرشگردی ها نشود؟
ج- خوشبختانه ما درعضر انباشت وفوران اطلاعات بسر می بریم و امروز هر کنشگر سیاسی با کمترین زمان می تواند از طریق جستچوی اینترنتی به بسیاری اسناد و مدارک دوران مشروطیت تا کنون دست یابد. از انجا که مما هم در جریان ارتباطات درون جامعه به افراد حتی صادقی برخورد می کنیم که اطلاعات چندانی از وصعیت سیاسی- اجتماعی دوره شاه ندارند و بعضا تحت تاثیر تبلیغات کاذب رسانه های عموما فرامرزی نیز قرار دارند توصییه داریم همه علاقمندان به آینده این انقلاب و خطه ایران زمین که مجموعه مصاحبه های پروژه تاریخ شفاهی ایران را که در یوتیوب بسادگی قابل دسترس است را حتما مطالعه کنند . این مجموعه ارزشمند هم نوشتاری و هم شنیداری و حاصل چندین سال تلاش یکی از ایرانیان شرافتمند بنام احمد لاجوردی است. پروژه تاریخ شفاهی ایران نام برنامهای برای مصاحبه با عدهای از ایرانیانی است که در تاریخ معاصر نقشی داشتهاند. این برنامه به ابتکار حبیب لاجوردی در دانشگاه هاروارد انجام گرفت. مصاحبهها عمدتاً توسط لاجوردی و دیگر همکاران او انجام شدهاست. در مجموع با ۱۳۴ نفر که عموما عناصر اصلی و رده بالای رژیم شاه بوده اند مصاحبه شده که شامل مصاحبه با داریوش همایون « روزنامهنگار و وزیر سابق اطلاعات»، محمود فروغی« مشاور ولیعهد سابق ایران رضا پهلوی »، سپهبد محسن هاشمینژاد« فرمانده سابق گارد جاویدان» ، مهدی آذر« از رهبران جبهه ملی» ؛ مسئولین سازمان مجاهدین مسعود رجوی «رهبر سازمان مجاهدین خلق » ؛علیرضا محفوظی « از چریکهای فدایی خلق» ، فریدون کشاورز« از رهبران حزب توده» مصطفی لنکرانی ، سرلشکر حسن علویکیا« معاون سابق ساواک» و سرتیپ منوچهر هاشمی « مدیر استانی و رئیس بخش ضدجاسوسی ساواک» ، دریادار احمد مدنی « فوزیر دفاع جمهوری اسلامی » ، ابوالحسن بنیصدر«نخستین رئیسجمهور ایران » ،محمدعلی مجتهدیگیلانی « مدیر دبیرستان البرز و بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف» ، مظفر بقایی کرمانی« نماینده سابق مجلس شورای ملی و دبیرکل حزب زحمتکشان ملت ایران » ، شاپور بختیار« آخرین نخست وزیر حکومت شاهنشاهی» ، سپهبد حاجی علی کیا« رئیس اداره دوم ارتش شاهنشاهی ایران» ، ارتشبد حسن طوفانیان، «مشاور عالی تسلیحاتی ستاد بزرگ ارتش داران -رئیس سازمان صنایع نظامی» ، محمد فروغی« فرزند محمد علی فروغی -آخرین نخستوزیر رضا شاه و اولین نخستوزیر محمدرضاشاه» ، امیر تیمور کلالی « رئیس ایل تیموری، نماینده مجلس شورای ملی، وزیر کشور و سرپرست شهربانی کل کشور در زمان حکومت ملی» جعفر شریفامامی « رئیس مجلس سنا – نخستوزیر حکومت شاهنشاهی» ، مهدی حایری یزدی استاد فلسفه و فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم» ، محمد یگانه «رئیس کل بانک مرکزی – وزیر دارایی – وزیر مسکن و آبادانی – وزیر مشاور »،علی امینی« وزیر دارایی – نخستوزیر سال ۱۳۴۰ الی ۱۳۴۲ » ، عبدالمجید مجیدی «وزیر مشاور- رئیس سازمان برنامه و بودجه» ، سلطان حمید میرزا قاجار« فرزند ولیعهد ایران در زمان قاجار»، میرزا حسن خان قاجار، کریم سنجابی « اولین وزیر خارجه دولت موقت- رهبر جبهه ملی ایران – نماینده مجلس شورای ملی دوره اول پس از انقلاب »، اردشیر زاهدی « وزیر امورخارجه دوره شاه » می باشند . در پایان برای اطلاع چوانان پاک نهاد این مرزو بوم که شاید آنان نیز در این پروا باشند که چرا شاه سقوط کرد و چرا ما پنجاه وهفتی ها هم خواستار سرنگونی رژیم سلطنت بودیم بریده های مصاحبه های تنی چند از کارگزاران رژیم شاهنشاهی را که خارج نشین و بدور از فشار و تحمیل صورت گرفته به نقل از تاریخ شفاهی هاروارد نقل می کنیم تا جوانان مبارز کشور بدانند فرشگردی ها و ساواکی های سر از دخمه درآورده نیز نظیر رژیم جمهوری اسلامی دشمن مبارزات مردم بوده و درصدد بیراهه کشاندن مبارزات مردم به بیراهه استبدادی دگر هستند غافل ازآنکه « آن ممهرا لولو برد» و «خربرفت و خربرفت و خربرفت » .
اینها اصرار دارند که به همگان ثابت کنند که ایرانی نه دموکراسی میخواهد، نه میتواند و نه لیاقت انرا دارد. ج.ا. با آنها موافق است.
منابع: خلاصه موضوع نقل به مضمون – علی امینی نخست وزیر ۱۳۴۱
می گویند مشروطه برای کشوری مثل ایران عملی نیست هر که بیاید دیکتاتور میشود. حالا خود این دیکتاتور کیه؟! نابغه است؟! خود این کسی که میخواهد حکومت کند و میگوید این مردم قابل نیستند این خودش کیه؟! اطرافیانش کیا هستند؟! کیا به اینها خدمت میکنند؟! اینکه بهش بیشتر تملق میکنه؟!… دنبال راه حل های ساده میگردند و حاضر نیستند کمی فکر کنند. پنجاه سال حکومت پهلوی بهترین فرصت (برای اموزش و تمرین قانون و دموکراسی) بود بشرط اینکه اعتقاد باشد…. فرق قلدری با اتوریته قانونی، اشاعه فرهنگ فحاشی و بی ادبی، استفاده از حربه های ناجوانمردانه برچسب زنی، بی انصافی…
جعفر شریف امامی
دو دوره نخست وزیر ایران و رئیس مجلس سنا به مدت پانزده سال
نوار چهارم: https://mps.lib.harvard.edu/sds/audio/460352454
دقیقه ۲۳ الی ۳۰ طرف اول نوار چهارم و دقایق اولیه طرف دوم نوار: اوایل در هیئت دولت تصمیمات با مشورت جمعی گرفته میشد، همه از کار یکدیگر اطلاع داشتند و در توفیق کار یکدیگر و کابینه احساس مسئولیت میکردند. قانون هم همین را قید کرده. در دولت رزم آرا وزیری بدون اطلاع دیگر وزرا اقدامی انجام داد که در نتیجه آن شریف امامی و سه وزیر دیگر در اعتراض دسته جمعی استعفا کردند. اما این رویه بتدریج تغییر کرد بطوری که در اواخر دوره شاه وزیران عموما حتی از کار یکدیگر خبر نداشتند. نادیده گیری قانون اساسی از زمان نخست وزیری هویدا و خصوصا پس از افزایش یکباره درآمد نفت افزایش یافت در حالیکه زمان رضا شاه حتی برای ارسال ۵ پوند به دانشجو هم باید حسابرسی میشد. پس از افزایش درآمد نفت آنقدر سفارشات زیاد شد که فقط یک میلیارد دلار جریمه دیر کرد ترخیص کالا از کشتی در خرمشهر پرداخته شد.
مصطفی الموتی – مصطفی الموتی شش بار نماینده مجلس شورای ملی و یک بار عضویت مجلس مؤسسان و عضو هیئت رئیسه مجلس مؤسسان سوم و نیز مجلس شورای ملی، لیدر پارلمانی حزب ایران نوین و بعدها رئیس گروه پارلمانی حزب رستاخیز در مجلس.
دقیقه ۲۹ می گوید- روزی که تشکیل حزب حکومتی رستاخیز و انحلال بقیه احزاب توسط شاه اعلان شد ابدا هیچکس از چنان فکر و برنامه ای خبر نداشت از جمله هویدا و آموزگار و شریف امامی اظهار بی اطلاعی می کردند. این درحالی است که اینها باید میرفتند و وجود انرا برای مردم وحزب خود و خبرنگاران توجیه میکردند «اما شرایط کشور طوری بود که غیر از تائید واکنشی نمیشد نشان داد آقای داریوش همایون اظهار خوشحالی میکردند».
دقیقه ۴۳ الموتی میگوید- هویدا نخست وزیر در واقع مجری خاص دستورات اعلیحضرت بود. ایشان شرفیاب میشد یادداشت بر میداشت و در اتوموبیل همانها را ابلاغ میکرد تا به نخست وزیری برسد کارها در حال انجام بود و زنگ میزد و به اعلیحضرت اطلاع میداد علت دوام آوردنش در آن مقام هم همین بود.
از دقیقه ۴۸ الموتی توضیح میدهد- که لااقل از زمان حادثه قم و تبریز هیچیکس نمیدانست در کشور چه میگذرد: نه وکلا ، نه وزرا، نه نخست وزیر و نه حتی ساواک!
هولاکو رامبد -هولاکو رامبد نماینده دورههای ۱۹ الی ۲۴ مجلس شورای ملی از طوالش لیدر و سخنگوی اصلی حزب مردم در مجلس.
https://mps.lib.harvard.edu/sds/audio/460210573
دقیقه ۱ – شاه خود را مدیون امریکا میدانست .برخلاف چیزی که امریکایی ها شایع کرده بودند وقایع ۲۸ مرداد عموما داخلی بود اما در ذهن اعلیحضرت اینطور شکل شده بود که دیگران موثرتر بودند.
دقیقه ۴- دلیل دشمنی مردم با دستگاه: حلقه معیوب مجلس-دولت-شاه
دولت در انتخابات دخالت میکرد و مردم هم از زمان رضاشاه به ان عادت کرده بودند اما منصوبان دولت که این لیستها را فراهم می کردند بجای افرادی که در محل دارای حسن اثر باشند افراد نابابی که به سود خودشان کار کنند را انتصاب میکردند که این باعث بی اعتقادی و دشمنی مردم محل نسبت به دستگاه میشد. اما حتی به حرف همان افراد انتخاب شده هم گوش داده نمیشد. همه متصدیان (دولت) برای منافع خودشان به شاه وانمود میکردند که دخالت اینها (نمایندگان مجلس) برای مخالفت با مقام سلطنت است. انزمان نمیشد با نظر اعلیحضرت مخالفت کرد چون هر مخالفتی بحساب مخالفت با سلطنت گذاشته میشد.
دکترعلینقی عالیخانی – وزیر، اقتصاددان، رئیس دانشگاه تهران و از معماران توسعه صنعتی ایران
دقیقه ۳: علت انقلاب این بود که کشوری داشتیم که از نقطه نظر اجتماعی پیشرفته بود با یک سیستم سیاسی که روزبروز عقب افتاده تر میشد نه اینکه جای خود بماند. به یک معنی با زمان قاجاریه دیگر فرقی نمی کرد.
دقیقه ۹-۱۱: از سال ۴۶ به بعد شاه دیگر تحمل شنیدن حرف کسی را نداشت میگفت شما نمی فهمید. یکبار که به اعلم پیشنهادی برای هزینه کردن بهتر درآمد های نفتی را کردم که به گوش شاه برساند به من گفت که این اعلیحضرت دیگر انی نیست که شما میشناختید.
داریوش همایون -وزیر اطلاعات و جهانگردی و سخنگوی دولت بود در دولت آموزگار، قائم مقام دبیرکل حزب رستاخیز بود.
مصاحبه علی لیمونادی با داریوش همایون
دقیقه ۳۰ – آقای لیمونادی می پرسد «چه عواملی باعث شد که ما به نتیجه نرسیم؟ آقای مهدی قاسمی از مفسرین سیاسی گذشته میگوید ما هم اشتباه کردیم ما هم باید میگفتیم که آزادی میخواهیم. ولی شما در آن استبدادی که وجود داشت (داریوش همایون با تائید میگوید شدید!) و شما حرف هایی هم میزدید». داریوش همایون در پاسخ میگوید انزمان فکر میکردم که نباید فشاری اورد و باید از داخل کار کرد در حالیکه بدون فشار هم کار نمیکند (داریوش همایون در مصاحبه دیگری با فروزنده از نفش و مسؤلیت رژیم شاه در انقلاب ۵۷ میگوید که بعدا پست میشود).
یعنی داریوش همایون به استبدادی بودن رژیم شاه آگاهی داشت ولی انزمان به نصیحت از بالا و اطاعت از پایین (بدتر از اصلاح طلبان امروزی) باور داشت ولی بعدها به این نتیجه رسید که دوستداران پادشاهی نیز باید همان زمان با صدای بلند به استبداد شاه اعتراض میکردند.
دقیقه ۱۸ -علی لیمونادی میپرسد دید شما راجع به دموکراسی در آینده ایران چیست. داریوش همایون میگوید تمرینش از حالا باید شروع شود، اگر ما حالا در شرایط بیرون قدرت رفتارمان با هم متمدنانه، با ادب سیاسی، رعایت یکدیگر، و قبول داشتن دگر اندیش باشد دموکراسی در ایران آینده دارد ولی نشانه های خوبی نمیبینم. شکاف بین گرایشها و شخصیت ها عمیق است. مگر نسل فعلی برود و نسلی بیاید که در ان عوالم شریک نبود، به نسل انقلاب هیچ امیدی به برقراری دموکراسی در ایران ندارم چون هنوز مشغول جنگ انقلاب و قبل از ان هستند. در این سی ساله خیلی به نسل خودم بدبین شده ام خیلی کارها میتوانستیم بکنیم که نکردیم.
جالب اینکه توفیق داریوش همایون برای ایجاد ارتباط و گفتگو بیشتر با مخالفین رژیم شاه بود تا موافقان آن تا انجا که آرزو میکند هرگز در لس انجلس جایی که بیشترین جمعیت سلطنت طلب را داشت فعالیت نکرده بود.
مصاحبه فرامرز فروزنده با داریوش همایون- دقیقه ۲:
تنهایی در زندگی عمومی یک تشخص است. اینها همایون از تنهایی سیاسی خود خصوصا در اوایل فعالیت در خارج کشور خود میگوید و ضرورت مطالعه. او حقیقتا در میان سلطنت طلبان تنها بود و اگر امروز هنوز زنده بود تنها تر از همیشه.
دقیقه ۶: ایران دچار موقعیت انقلابی شده بود
دقیقه ۷: احساس رنجوری عمومی، ناامیدی، نارضایتی سراسر جامعه را گرفته بود حتی طبقات فرمانروا هم از اوضاع راضی نبودند.
دقیقه ۸: شاه هم به پایان خودش رسیده بود و قادر به انجام هیچ کار درستی این اواخر نبود. ادامه طولانی قدرت مطلق فساد مطلق اورده بود که ایران را در شرایط انقلابی قرار داده بود.
دقیقه ۱۱: بازی با ورق مذهب از روز اولی که محمد رضا شاه به قدرت رسید در جریان بوده است. از جمله آوردن ایت الله قمی از نجف به ایران که بولارد انگلیسی میرود پیش شاه که پدر شما به زحمت اینرا بیرون کرد شما چرا آوردید که شاه میگوید برای مبارزه با کمونیزم به آنها نیاز دارم.
دقیقه ۱۴: باید مسؤلیت طرفین در ساختن یکدیگر را بشناسیم، چپ ها استبداد شاه را تفویت میکردند و شاه انها را به افراط بیشتر می کشانید.
دقیقه ۱۸: اصلاحات ارضی به لحاظ جلب حمایت مردم به نفع شاه نشد
دقیقه ۴۳: جامعه ایرانی هنوز دارد مراحل کودکی خود را طی میکند و اعضای آن مثل کودکان به جز منافع شخصی خود هیچ چیز دیگری برایشان مهم نیست.
سرنگون باد جمهوری اسلامی
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی ایران
چنبش انقلابی مردم ایران – اول مهرماه 1402
فریدا آفاری: رویکردی نوین به فمینیسم سوسیالیستی
https://socialistfeminism.org/wp-
content/uploads/2022/10/Persian-translation-final-pdf.pdf
اطلاعیه کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”
رفقای گرامی!
اوضاع جامعه و شرایط فاجعهبار زندگی مزد و حقوقبگیران و فلاکت دامنگیر زحمتکشان از یکسو و عدم انسجام و پراکندگی طبقهی کارگر و فرودستان شهری و روستایی از سوی دیگر، ضرورت اتحاد عملهای پایدار و انسجام بیشتر نیروها و فعالین کمونیست را بیش از پیش بارز ساخته است.
مهمترین نیاز جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی سرمایه، ایجاد صف مستقل و قدرتمند طبقه کارگر در این جنبش است. در این راستا، وظیفه هر کمونیست انقلابی، چه در داخل و چه در خارج، کمک به ایجاد این صف و مبارزه در چارچوب آنست. ایفای این وظیفه مستلزم همکاری پایدار و سازمانیافته میان افراد و نیروهای کمونیست است. طرح ایجاد یک “بلوک متحد سوسیالیستی” گام مهمی است در این رابطه.
این طرح از چندین ماه پیش توسط جمعی از فعالین کمونیست مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در ادامه آن پیشنویسی برای تدقیق مبانی نظری آن تهیه شد که اکنون برای بحث و بررسی به همه کمونیستها ارائه میگردد. ما از همه رفقا دعوت میکنیم که با شرکت فعال در بحث پیرامون این پلاتفرم پیشنهادی، همراه با ما در جهت تشکیل بلوکی متحد از کمونیستها تلاش کنند.
ما روی این نکته تاکید میکنیم که “بلوک متحد سوسیالیستی” بههیچوجه آلترناتیوی در مقابل احزاب و سازمانهای موجود نیست و نخواهد بود، بلکه کوشش میکند در درجه اول همه کمونیستهای مستقل پایبند به کار و فعالیت جمعی و سازمان یافته و تشکلات پراکندهی کمونیستی را برای سازماندهی یک همکاری پایدار زیر یک چتر گستردهی فراحزبی اما متشکل با استراتژی انقلابی و سوسیالیستی گرد هم آورد.
تنها معیار عضویت در یک بلوک سوسیالیستی از دیدگاه ما، توافق بر سر مبانی نظری مشترک و مبارزه عملی در جهت تشکیل صف مستقل طبقه کارگر بر علیه سرمایه و همه آلترناتیوهای بورژوایی است.
پیش نویس پلاتفرمی که در زیر میآید، یک متن نهایی نیست و تنها وحدت نظری کنونی جمع ما را نشان میدهد که برای تکمیل و تدوین نهایی به همه کمونیستها ارائه میشود.
کمیته موقت هماهنگی برای ایجاد “بلوک متحد سوسیالیستی”
اوت 2023
…
پیشنویس مبانی نظری برای تشکیل بلوک متحد سوسیالیستی
مصوب ۱۶ ژولای ۲۰۲۳
پیشنویس حاضر به عنوان مبانی نظری مشترک ما به همه کمونیستها ارائه میشود تا براساس آن وارد بحث و گفتگو و همکاری شویم و در عین حال در تدقیق و تکامل این مبانی به یکدیگر یاری رسانیم.
جمع ما به عنوان جزیی از جنبش کارگری و کمونیستی ایران دربرگیرنده چندین نسل از کمونیستها و سوسیالیستهای انقلابی است که برای کمک به مبارزه طبقه کارگر در راه رهایی از مناسبات سرمایه داری با مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید و برای تحقق سوسیالیسم مبارزه میکند.
تشکیل این بلوک متحد سوسیالیستی در جهت ایجاد یک اتحاد عمل پایدار میان فعالین جنبش کارگری و کمونیستی، چه منفردین و چه اعضای احزاب و سازمانهای موجود برای پشتیبانی از تشکیل صف مستقل طبقه کارگر بعنوان ضرورت مبرم جنبش انقلابی صورت می گیرد.
ما در عین حال خواهان همکاری سازمانیافته با همه تشکلات، احزاب، سازمانها و افراد و گروههایی هستیم که در جهت تحقق اهداف مشترک مبارزه میکنند.
مبانی نظری مشترک ما عبارتند از:
۱- مبارزه برای سرنگونی انقلابی رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی، درهم کوبیدن ماشین دولتی، برقراری یک حکومت شورایی به رهبری طبقه کارگر و تحقق سوسیالیسم به دست خود کارگران و زحمتکشان.
۲- مشارکت نظری و عملی در مبارزات طبقه کارگر هم در عرصه مطالبات روزمره و هم در مسیر مبارزهاش برای رهایی نهایی از استثمار و بردگی کار از طریق پایاندادن به مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و جایگزینی آن با مالکیت اجتماعی؛ تلاش برای تشکیل صف مستقل طبقه کارگر.
۳- مرزبندی آشکار سیاسی و نظری با تمام جریانات بورژوایی اعم از وابستگان به ارتجاع اسلامی، سلطنتطلبان، شووینیستهای عظمتطلب و نیروهایی که خواهان دخالت دولتهای امپریالیستی و نهادهای جهانی برای آلترناتیوسازی از بالا و تغییر رژیم در جهت حفظ مناسبات سرمایهداری هستند؛ مبارزه علیه تمامی نیروهایی که مرزبندی طبقاتی علیه بورژوازی را مخدوش میکنند.
۴- مبارزه با تمام اشکال ستم جنسی و جنسیتی در همه عرصههای حقوقی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی؛ شرکت فعال در مبارزات زنان علیه نابرابریهای موجود و تداوم این مبارزات در اتحاد با جنبش کارگری در جهت برابری کامل میان همه انسانها در یک جامعه عاری از ستم و استثمار سرمایهداری.
مبارزه با ستمهای جنسی، جنسیتی و هویتی بر دگرباشان (جامعه “الجیبیتیآیکیوپلاس”) در راستای رهایی مطلق آنان و رسیدن به جامعهای آزاد و برابر.
۵- تلاش برای اتحاد سراسری کارگران و زحمتکشان همه ملتها؛ پشتیبانی از مبارزات کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم علیه بورژوازی “خودی” و غیر خودی؛ جانبداری از واگذاری امور داخلی ملل به شوراهای منطقهای کارگران و زحمتکشان در جهت شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی؛ به رسمیت شناختن حق ملل در تعیین سرنوشت خویش؛ تأکید بر ضرورت مبارزه مشترک کارگران و زحمتکشان همه ملتها برای سرنگونی سرمایهداری و شکلدادن به یک جامعه فارغ از ستم و بردگی ملی و “نژادی” و طبقاتی؛ حمایت از جریانات سوسیالیستی در جنبشهای ملی علیه جریانات بورژوایی.
۶- جدایی دین از دولت، روندهای قانونگذاری، دستگاه قضایی و سیستم آموزشی؛ لغو تمامی امتیازات نهادهای دینی؛ به رسمیت شناختن حق افراد برای داشتن و یا نداشتن هر گونه دین و مذهب؛ روشنگری علیه مذهب و سایر خرافات.
۷- پایان دادن به تخریب محیط زیست، تخریبی که توسط بورژوازی و با هدف تولید ارزش اضافی صورت میگیرد؛ نجات طبیعت از مناسبات کالایی؛ حفظ محیط زیست برای نسل های کنونی و آتی.
۸- مبارزه برای کسب آزادیهای دمکراتیک، رهایی زندانیان سیاسی و لغو حکم اعدام؛ تحمیل مطالبات رادیکال و انقلابی در چارچوب جنبش موجود به دولت و بورژوازی.
۹- مبارزه عملی و نظری با هرگونه تبعیض علیه اقلیتهای موجود در جامعه از جمله:
– انسانهای دارای کمتوانی جسمی و روحی
– مهاجرین و به ویژه کارگران مهاجر
-کودکان.
برای تماس با کمیتهی موقت انتخابی میتوانید با ایمیل زیر تماس بگیرید:
united.socialist.bloc@gmail.com
پیش به سوی ایجاد بلوک متحد سوسیالیستی
زنده باد سوسیالیسم
گفتگوی محفلی ، مجازی جنبش انقلابی مردم ایران -درآستانه تولدجنبش مهسا- ژینا چه باید کرد ؟ قسمت دهم
ما کیستیم ؟ – وارثان خون و شهادت
عده ای از مبارزان قبل انقلاب که در قیام سال ۱۳۵۷ مشارکت فعال داشتند و تقاص ان را با بیش از ۵ سال زندان در اسارت گاه های خمینی جلاد پس دادند و سپس با درس گیری از تجارب و اشتباهات در تمام کنش های اجتماعی از سال ۱۳۷۸ فعال شرکت نموده و تلاش کرده اند تا این کنش ها را جهت دار نمایند وآن ها را از الودگی های سیاست های اصلاح طلبان دروغین و مدعیان داخل نشین و خارج نشین پالوده نمایند . ما نیز بخشی از همان هائی هستیم که در جمبش ۱۳۸۸ توانستیم شعار “مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای ” را به شعار محوری جنبش تبدیل کرده و ساختار جاکمیت ارتجاعی جمهوری اسلامی را به چالش کشانیم . اطلاعیه ها و بیانیه های ما از همان زمان با نام جنبش انقلابی مردم ایران در تظاهرات ها توزیع و برخی رسانه های خارجی نیز بازتاب یافت. ما اعتقاد داریم جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت در جهان است که کودکان را نیز اعدام میکند و هزاران زن در آن بهخاطر مخالفت، اعدام شده و یا در زیر شکنجه بهقتل رسیدهاند. دهها هزار زن سیاسی و اجتماعی از جمله دختران نوجوان، زنان باردار و مادران سالخورده در دهه ۶۰ بهخاطر استفاده از حق آزادی بیان و عقیده اعدام شدند. کار بجائی رسید که آیت اله منتطری که خود مبدع ولایت فقیه و در موضع جانشین خمینی قرار داشت در اعتراض نسبت به اعدام دختران سیزده چهارده ساله خطاب به خمینی نوشت: «… اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون اینکه اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملا ناراحتکننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجههای طاقتفرسا رو به افزایش است.» .این فتوا درست پس از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق و شکست قطعی ایران در جبه ها صادر شد بنا به اظهارات مکتوب آیت اله منتطری بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی و بهگفته برخی منابع چندین برابر آمار منتظری زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۰ قتلعام شدهاند. براساس اسناد و گزارشهای موثق زندانیان سیاسی در گروههای شش نفره یا بیشتر در فاصله زمانی نیم ساعت برای اعدام برده میشدند و پیکرهای آنان نیز توسط کامیونها منتقل و در گورهای دستهجمعی بهویژه در خاوران دفن شدند.در طول دهههای گذشته نیز جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مجازات اعدام به سرکوب مخالفان سیاسی و حتی غیرسیاسی و عادی خود پرداخته و دهها هزار زندانی سیاسی اعدام کرده است. علاوه بر این مجازاتهای روشهای دیگری شکنجه از جمله آزار و اذیت جنسی، ضرب و شتم با باتوم، میلههای فلزی و شوکر الکتریکی، زنجیر کردن زندانیان به میله در محوطه زندان در هوای سرد یا گرم، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی، محرومیت زندانیان از ملاقات، انتقال طولانی مدت زندانیان به انفرادی نیز در زندانهای ایران استفاده میشود.
براساس گزارشهای متعدد و مکرر منتشر شده بازداشتشدگان در این بازداشتگاه در معرض تجاوز جنسی و سوءاستفاده جنسی و سایر شکنجههای غیرانسانی قرار داشتند. همچنین در سالهای نخست پس از انقلاب ۵۷، دختران «باکره» را قبلا از اعدام به «عقد» پاسداران درمیآورد چون از نظر اسلامی دختری که رابطه جنسی نداشته و باکره است بیگناه بهشمار میرود، اگر اعدام شود، به بهشت میرود. بنابر این طبق فتوایی شرعی و برای جلوگیری از به بهشت رفتن دخترانی که به دلایل سیاسی محکوم به اعدام شده بودند، در شب پیش از اعدام آنها را اجبارا به عقد(صیغه) یکی از پاسداران یا کارگزاران دیگر زندان در میآوردند تا با تجاوز از آنها رفع بکارت شود و بعد، اعدام شوند. گفته میشود دختر بچههایی را که میکشند، بعد برای خانواده گل و شیرینی میبردند و یا کله قند و میگفتند دختر شما دیشب به عقد یک برادر پاسدار در آمد و امروز اعدام شد. گفته شده است که از بعضیها پول گلوله هم گرفته بودند. همه این عوامل باعث ظهور جنبش دادخواهی جدید شده لذا عدم ارتباط جنبش نوین با جنبش ها و شورش و تظاهرات های قبلی بی پایه و انحرافی است.
ما عامدانه در بیشتر بیانیه ها مقدمه بالا را درج کرده ایم تا نسل جوان بیادآورد با نسل قبلی او چه کرده اند و بداند که اعمال وحشیانه رژیم و پاسداران چماق بدست حافظ رزیم توتالیتر مذهبی در جنبش اخیر را قبلا با کشتارو تجاوز وشکنجه را با نسل قبلی آموخته بوده اند لذا برای همین کرارا تاکید داشته ایم جنبش زن ، زندگی ، آزادی علاوه بر ویژه گی های منحصر به فرد خود وارث جنبش های قبلی به ویژه جنبش دهه شصت بوده است چرا که اگر از سالهای شصت به بعد شاهد برخی مداراهای مقطعی هم در برخی مسائل اجتماعی بوده ایم به یمن مقاومت ، شهادت و شکنجه هزاران اسیر زندان های جمهوری اسلامی در دهه شصت بوده است چرا که در غیر این صورت رژیم جمهوری اسلامی و اندیشه ناب خمینی از همان روز نخست دارای مختصات طالبان شیعی بود اما زیرساخت و روبنای اجتماعی ایران مشابه افعانستان نبود که به سادگی اجازه استقرارحکومت طالبان سیعی در ایران را بدهد .تجربه جنبش های اجتماعی در همه کشورهای نظیر ایران موید آن است که چنانچه مردم نتوانند خواسته خودرا ازطریق انتخابات پارلمان و صندوق رای اعمال کنند بدون شک خیابان منصه برحق خواسته های مردم است .خیزش چندماهه اخیر جوانان که با شعار «زن، زندگی، آزادی» از خیابان ها شروع و پرتوان تا دامنه البرز طنین یافت در فراسوی تکامل خود به شعار سرنگونی نظام و مرگ بر دیکتاتور تکوین یافت. سرعت و شتاب خیزش آنرا به یک جنبش سراسری با مشخصات ومختصات انقلابی تبدیل و علاوه بر شکست سکون معنی دار جامعه چهره وصف بندی نیروهای طبقاتی را دگرگون نموده است. چرائی انتخاب خیابان در جوامع دیکتاتوری محرزاست زیرا وقتی در یک جامعه بسته سیاسی مبتی بر دیکتاتوری هیج راهکار ونهاد دیگری برای ابراز عقاید وجودنداشته باشد فضاهای عمومی همچون خیابان و پشت بام محل اصلی شعارو اعلام خواسته بشمارمی رود .اینک حدود هفت ماه از پدیدارشدن جنبش مهسائی میگذرد و ظاهرا مدتی است جنبش از خیابان پرکشیده بطوری که رژِیم جمهوری اسلامی و دیکتاتور آن که تا همین مدتی پیش به وحشت افتاده بود مجددا با شعار حجاب به میدان بازکشته است اما اقای خامنه ای که عمری را درگنداب فتح المبین بسر می برد فراموش کرده که تاریخ دو بار تکرار میشود، بار اول بصورت تراژدی و بار دوم بصورت کمدی و قهرمانان این تاریخ دوبار زاییده میشوند، بک بار در قامت یک اسطوره و بار دوم بشکل یک دلقک؟
ما در قسمت نهم گفتگوهای محفلی – مجازی که در هشتم اردیبهشت ماه 1402 منشرشد ، عملا مانیفست جنبش انقلابی را از دیدگاه خود بیان داشتیم و امروز با گذشت حدود یکسال از جنبش مهسا- ژینا و سه ماه از مانیفست مذکور ،براین عقیده هستیم که جارچوب نطری آن بیانیه که در قالب گفتگوی محفلی – مجازی منشرشد توانست اوضاع سیاسی کشوررا در مجموع بدرستی ارزیابی نماید. امروز که شعله های جنبش کمرنگ و ظاهرا فروکش کرده است ، آن عده فرصت طلبانی که در رسانه های معلوم الحال خارج ، جنبش را رهینه خود کرده بودند و با آب و تاب خودرا رهبر و سازمانده و راهبر آن معرفی و بیانیه های دونفره ،شش نفره ، هشت نفره وجندنفره صادر می کردند سنگ روی یخ شده و جمع آنها از هم پاشیده است. در واقع همان ها بودند که از خواب 42 ساله بیدارو خواب نما شده پرچم پیروزی بدست بلیط هواپیما رزوکرده بودند تا در 22 بهمن گذشته و یا سالروز وفات پدرتاچدارشان (5 مردادماه ) به ایران مراجعه نمایند. این خوش خیالان حتی برسر تقسیم پست و مناصب بعدی در رسانه های خود به دعواپرداخته بودند و برخی از آنان که بعلت کبرسن دچار آلزایمر شده اند حتی یادشان رفته که تا دوسه هفته پیش نقاره را از سر گشاد زده و با توسل به دولت های خارجی درصدد بودند که رژیم جمهوری اسلامی را براندازند و چون در این فاصله علائم و شواهدی مبنی بر معامله رژیم با ماله کشان امریکائی به نمایندگی رابرت مالی کشف شده ،این بار به جای خامنه ای خواستار محاکمه رابرت مالی شده اند تو گوئی که رابرت مالی بدون اجازه رئیس جمهورامریکا درصدد مصالحه با رژیم جمهوری اسلامی برآمده بوده است ! خموشی و سکوت فعلی جنبش باعث شد مجددا طی گفتگوئی نظرات جنبش انقلابی مردم ایران را جهت تنویر افکار عمومی و تعیین راهبرد مناسب باشرایط فعلی منتشر نمائیم. پیشاپیش توصیه داریم علاقمندان بیانیه های قبلی ما را که درقالب گنفتگوهای نه گانه قبلی را در سایت تریبون زمانه و بالاترین و رادیو همبستگی و سایر سایت هائی که ندای مبارزاتی مردم ایران را بازنشر کرده اند مطالعه تا با درک درستی از اوضاع سیاسی کشور از تداوم مبارزه مردم حمایت نمایند.گفتگوی زیربا رفیق فریبرز از اعضای گروه در رابطه با فروکش نسبی جنبش انقلابی و تعبیر شکست جنبش صورت گرفته است
س- در چندماهه گذشته مجموعه اقدامات رژیم مشتمل بر عفو عمومی ، آزاد کردن عمده بازداشت شدگان از یکطرف و فروکش کردن تظاهرات های خیابانی وتشدید جو سیاسی و بگیرو ببندهای اخیر در آستانه سالگرد چنبش مهسا-ژینا باعث شده که طیف وسیعی از مردم و اپوزیسیون تصورنمایند که جنبش مهار و عملا در این فاز با شکست مواجه شده است . اگر امکان دارد مواضع جنبش انقلابی را در این ارتباط بیشتر توضییح دهید؟
ج- ما به کرات در بیانیه های نه گانه قبلی تاکید داشتیم که خیزش یا جنبش مهسا-زینائی علیرغم شعارهای ساختارشکنانه آن تا زمانی که نتواند بین اعتصابات کارگری و معلمان با تظاهرات های خیابانی پیوند برقرارکند قادر به تداوم با شکل قبلی نخواهدبود. اما خوش خیالان عمدتا خارج نشین که بیشتر آنها را گروهک و رسانه های چندنفری سلطنت طلب تشکیل می دادند با تشکیل میزگرد ، سخنرانی و دورگردی های منطقه ای در امریکای شمالی و اروپا بر این تصور بودند که جنبش جوانان تافته جدابافته از نهضت انقلابی مردم بوده و خودقادرست به تنهائی رژیم را به زانوددرآورد. برخی از این رسانه ها و گروه های معلوم التعداد حتی خواستار حکومت در تبعید به رهبری رضا پهلوی و تشکیل کابینه آن هم با مشاوران سالخورده اعلیحضرت هم برآمده بودند! این افراد که سالیان درازیست با کشورو مردم و کلمه انقلاب هیچ نسبتی ندارند براساس این که در خواب و خیال چه پست و منصبی را خواهندگرفت مصاحبه های تندوتیزو بی محتوا بر سر قبری می کنند که مدتهاست ثابت شده مرده ای درآن نیست. در همین رابطه اشاره کنیم به پیام فرح پهلوی که باورش شده مردم در ایران منتظر جلوس شهبانوی دلرحیم و شاهزاده ای هستند که فاقد مشروعیت انقلابی هستند. بیچاره شاهزاده که درشبکه های اجتماعی خودساخته و دیگران ساخته مرعوب بیانیه ها و نظرات مکرر ربات های خودنویس پیام شده و حتی به برادران سپاهی و ارتشی هم پیام آماده باش انقلاب داه بود. اقایان چه شاهزاده و چه رئیس جمهور خودخوانده و رهبر غیبی هیچ درک درستی از توازن قوا در جبهه انقلاب داخل کشور نداشته و براساس تظاهرات آزادنه در خیابان های کالفرنیا و کاناداو پاریس و لندن خودفریبی نموده و با ارسال پیام به این یا آن رئیس جمهور و نمایندگان پارلمان های اروپائی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شده بودند توگوئی که گویا قرارست خارجیان امر انقلاب ایران را به سرانجام رسانند. البته تعمق در این خواسته نشان می دهد که پسر از پدر نشان دارد که دوبار یکی در شهریور 1320 و دگربار در 28 مرداد1332 با یاری خارجیان حکومت را بدست گرفت .ما معتقدیم جنبش مهسا و خیزش سال 1401 بدلیل نبود یک راهبرد مبارزاتی مشخص و تکرار مکرر عدم نیاز به رهبری که عملا همین نقطه ضعف جنبش را در اتصال به اعتصابات کارگری و تجمعات معلمان و بازاریان بازداشت ، نتوانست مبارزات خیابانی را تداوم بخشد. اگر چه اتفاقا خیزش قومیتی در کردستان و زاهدان با شدت بیشتر وجودداشت وهنوز هم تداوم دارد. اما بدون شک از آنجا که رژیم نتوانست به هیچیک از خواسته های مبارزان جامه عمل بپوشاند ما بزودی مجددا با اعتراضات و تظاهرات و اعتصابات مواجه خواهیم شد که امیدداریم با کاربست تجربیات چنبش دهه شصت و بخصوص تجربه یکسال گذشته با پیوند مبارزاتی و همبستگی عمومی سطح مبارزات مردم ارتقا و شاهد فروپاشی نظام دیکتاتوری دینی و برآمدن یک نظام دمکراتیک باشیم.
س- یعنی شما اعتقاددارید جنبش در این مرحله شکست خورده و مهارشده است ؟
ج- خیر. رفقا باید توجه کنند که هر خیزش یا جنبشی ازیک مرحله شروع ، تداوم و در ادامه خود می تواند به پیروزی یا شکست مرحله ای یا نهائی دست یابد. مبارزه دارای یک قانونمندی خاص است که کمابیش در همه جوامع مشابه است. اولین موضوع آن که ، مبارزه برای تحولات سیاسی دارای مراحل مختلفی است که هر یک دارای مقتضیات خاص خود میباشد. شبکههای اجتماعی در مرحله رویارویی و کنار زدن نظم سیاسی موجود از نیروی بسیج کننده، توانایی و کارآمدی قابل توجهی برخوردارند اما تا کنون هیج رژیم منحط و دیکتاتوری با شبکه اجتماعی سرنگون نشده که جمهوری اسلامی دومی آن باشد ؟! به همین علت برای مرحله گذار و بعد از گذار، یعنی ایجاد نظم آلترناتیو، این شبکهها از توانایی و کارآمدی لازم برخوردار نیستند و بدون تکیه به مبارزان حرفه ای متشکل شده ، روشنفکران مرجع و سازماندهی و رهبری، غالبا به شکست میانجامند. این محدودیت و ضعف را میتوان در جنبش های معروف به بهار عربی به روشنی مشاهده کرد کهیا جنبش ها باشکست مواجه یا ماحصل جنبش را فرصت طلبان و ضد انقلاب بعدی مصادره کرد.
دومین موضوع مهم توجه مبارزان به سرشت و ساختارو طبیعت رژیمی که در مسند قدرت است . در برابر رژیمی که برای بقای خود مصمم به سرکوب و کشتار وسیع مردم است و توانایی آن را نیز دارد، خیزشها و جنبشهای متکی به شبکههای اجتماعی حتی در مرحله نخست، یعنی در مرحله رویارویی و کنار زدن نظم سیاسی موجود نیز نیازمند درجهای از سازمان دهی، رهبری و نقشه راه میباشند. برخی اشخاص که یا در جنبش حاضر نبوده و دستی بیرون از کشور برماجرا داشتند و یا بسیاری جوانان مبارز و با تصور خام حمایت کشورهای خارجی و بوق وکرنای رسانه هائی که بعضا معلوم الحال بودند دچار نزدیک بینی سیاسی شده و بر این تصور بودندکه چون در این جنبش شعارسرنگونی رژیم جمهوری اسلامی داده شده و مبارزین با دشنام های رکیک بنیان برانداز سیاسی – اجتماعی حتی اجداد رهبران مستبد را گوربه گور کرده بودند پس گویا قرار بوده با همین تظاهرات ها جنبش به نتیجه برسد!؟ در حالی که عده قابل ملاحظه ای از مبارزین گذشته و فعلی که اتفاقا دستی هم برآتش داشتند امرانقلاب را یک شبه و چندماهه ندانسته و انقلاب را یک ماراتن بلندمدت تلقی که می توانست چنانچه همه مولفه ها و مختصات انقلاب را دارا می شد در میانه راه به پیروزی برسد . حتی خودما علیرغم تحلیل های نسبتا درست از اوضاع جنبش و تاکید مکرربر نقاط ضعف آن بعلت وسعت و عمق مبارزات ماه های اول دچار نوعی توهم نسبت به توانمندی جوانان جان بر کف شده بودیم. ما نیز براین امر واقف بودیم که جنبش های نوین اجتماعی، مانند جنبش زنان، جنبش محیط زیست، جنبش صلح و جنبشهای رفاهی، بر خلاف تشکلهای کلاسیک، دارای ساختار هرمی نیستند، بلکه ساختار آنها بسیار شبکه ای و نقش رسانههای ارتباطی و اطلاع رسانی دیجیتال در سازماندهی آنها بسیار برجسته است. به عبارتی، جنبشهای اجتماعی رسانههایی هستند که افراد با قرار گرفتن و کنشگری در آنها میتوانند اطلاعاتی را که توسط حاکمیت به جامعه داده میشود به چالش بکشند و با ارائه مجموعهای از اطلاعات، حوزههای پنهان قدرت را وادار به شفافسازی کنند. این جنبش ها به میزان قابل توجهی خود انگیخته و خود گردان هستند، شهروندان در آنها نقش کلیدی ایفا میکنند و تا حدود زیادی اعتراضاتی فردی هستند که خصلتی جمعی پیدا میکنند. این جنبشها بر خلاف جنبشهای سیاسی کلاسیک به دنبال کسب قدرت سیاسی نیستند، بلکه عمدتا ضد قدرت اند و از خودآگاهی سیاسی برای کسب قدرت برخوردار نیستند. خصلت سیاسی این جنبشها عمدتا ناشی از تنشهای زندگی روزمره شهروندان با ساختار سیاسی حاکم است. علیرغم این موضوع و با توجه به شرایط ویژه کشور و فقدان دمکراسی سنواتی از دوران مشروطیت ( باستثانی دمکراسی ناقص 1332-1320 ) خوشبختانه جنبش مهسا- ژینائی توانست از پوسته اجتماعی خود بیرون رفته و به یک جنبش سیاسی هم تبدیل گردد .
بنظر ما این جنبش وظیفه اصلی خودرا که همانا درهم شکستن دیوار ترس وهیبت سیاسی رژیم و به زباله دان سپردن وجه تقدیسی حاکمیت دینی را بدرستی و با موفقیت انجام داد. اما این به تنهائی برای سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری کافی نیست و جنبش وطیفه دارد ناراضیان از وضع اقتصادی و سیاسی جامعۀ ایران که شمار میلیونی دارند را به معترضان خیابانی تبدیل کند که با جنبش نه همدلی که همراهی نمایند. زیرا این موضوع برای تداوم مبارزه در سایه راهبرد سرنگونی مهم ترین نقیصه جنبش بود.چرا که پای بندی به شعارسرنگونی یعنی کشانیدن اقشارخاکستری به خیابان ، اتصال همه بخش های مبارزاتی و خط کشی بین فرصت طلبان سیاسی داخلی و خارجی دیرآمده با مبارزین چه در شعار و چه در عمل بود که این خط کشی هم بدرستی صورت نگرفت. تاکیدات گمراه کننده ای که گویا این جنبش هیج نقطه اتصالی با خیزش ها و جنبش های قبلی نداشته عملا مبارزان را از درس گیری تجارب مبارزین قبلی محروم ساخته بود. چشم اسفندیار جنبش کنونی آن بود که عده ای باورشان شده بود بدون حمایت جنبش کارگری به عنوان پرتعدادترین بخش جامعه ( 44 میلیون نفر خانوار تحت پوشش تامین اجتماعی و 14 میلیون نفربیمه شده اصلی و پنج میلیون نفر مستمری بگیر ) ، امکان دست یابی به پیروزی را دارند. اگر تعداد تظاهرکنندگان را با این رقم و علاوه برآن با تعداد جامعه معلمان کشور و کارکنان دولتی که حضورعملی آنان در تشکل های کارگری ، کانون های بازنشستگان وکانون های کارمندان به عنوان مهم ترین نهادهای مدنی کشور مقایسه کنیم می توانیم دریابیم با همه جان برکفی مبارزان جوان ، نسبت انها به این تعداد بسیارقلیل بوده و تعداد جان برکفان خیابانی علیرغم جان فشانی آنها برای به زانودرآوردن پلیدترین جکومت دیکتاتوری تاریخ ایران کفایت نداشته است و رژیم دقیقا با درک همین مطلب توانست جنبش را درمقطع فعلی مهارنسبی کند. باید تاکید کنم جنبش مهسا به لحاظ کمیت، گستره جغرافیایی، ترکیب جنسیتی، ترکیب طبقاتی، همبستگی قومی و ملی، و… بزرگترین جنبش بعد از انقلاب سال 1357 بوده اما فقدان تظاهرات های میلیونی نقیصه اصلی آن بشمار می رفت . اما تاثیر این جنبش در تاریخ مبارزات ایران ماندگارشده که تبلور آنرا در مراسم عاشورا و تاسوعا سال اخیر در نوحه خوانی ها قابل مشاهده است . همینجا باید تاکید نمائیم که توجه براین گونه مراسم مذهبی که عملا بعد از جنبش سال 1388 نضج گرفته و امسال هم شدت داشته در شرایطی که مبازران خیابان ها اصل نظام و تفکر مدهبی حاکم بر رژیم را نشانه رفته اند می تواند گمراه کننده و یا حتی در یک تحلیل بدبینانه برآمده از اتاق فکر سپاه پاسداران برای نجات مذهب از جنبش انقلابی دانست .
س- با این اوصافی که برشمردید، ارزیابی خودرا از جنبش مهسا-ژینا چگونه می بینید؟
ج- اگر چه مبارزه مردم و بخصوص زنان دلاور ایرانی بعداز انقلاب قبل از جریان مهسا شکل گرفته بود بطوریکه در اسفند ۱۳۷۲ دکتر هما دارابی که یکی از بهترین روانپزشکان کودک در ایران بوده و اجازه طبابت و استادی دانشگاه را به خاطر تن ندادن به حجاب اجباری از دست داده بود؛ در یک اقدام اعتراضی کمسابقه در میدان تجریش بدون روسری و مانتو بدن خود را به آتش کشید. بعدتر شیرزن ایرانی ویدا موحد در ششم دی ماه ۱۳۹۶ در سکویی در تقاطع وصال خیابان انقلاب ایستاد و جریان دختران خیابان انقلاب را شکل داد و در سال 1401 حدود دو ماه قبل از آنکه ژینا امینی دستگیر و جسم بیجانش تحویل خانواده شود، در اتوبوسی شلوغ ایران دختی دیگر بنام سپیده رشنو دانشجو و هنرمند شجاع با همکاری سایر مسافران زن عفریته ای را که تذکر حجاب میداد، با پس گردنی از از اتوبوس پیاده کردند. اما بازداشت و مرگ مهسا امینی جنبش فعلی را رقم زد. شاید بتوان گفت جمهوری اسلامی با روی کار آمدنش هویت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی شهروندان را از آنها گرفت و کاری که مهسا و شعار زن، زندگی، آزادی کرد، تلاش برای بازپسگیری هویت از دست رفته همه مردم ایران بخصوص زنان ستمدیده بوده است. نگاهی منصفانه و همراه با دوراندیشی انقلابی جنبش مهسا- ژینا موجد یک انقلاب فرهنگی شد که نیروهای بسیاری را از توهم سیاسی – مذهبی رها و عملا تناسب قوا را در زمینه اجتماعی ( زنان ، قومیت ها ، زندان ها) به ضرر حکومت تغییر داد و زنان دربرپائی نافرمانی مدنی علیه حجاب اجباری حکومت را به بازی گرفتند بطوری که شعاع این مطالبه گری زنان حتی جامعه سنتی بلوچستان را نیز دربرگرفت و شاهد حضور زنان مبارز بلوچ در اماکن عمومی شدیم. استمرار این اعتراضات در یکسال گذشته به انحاء مختلف باعث شده تا جمهوری اسلامی ایران با یکی از جدیترین چالشهای داخلی خود از زمان استقرار این نظام سیاسی رو به رو شود و با وجود برخوردهای خشن، بازداشتهای گسترده و همچنین کشته شدن شماری از معترضان، همچنان نتوانسته صدای اعتراضات را خاموش کند. این وضعیت تحلیلهای متفاوتی را در خصوص آینده روند سیاسی در جمهوری اسلامی پدید آورده است. نکته مهم دیگر زندان نه به عنوان محبس ترس که بعنوان سنگردیگر مبارزان اعم از زن و مرد درامده و شاهد ظهورپدیده نامه نگاری ، انتشار بیانیه انفرادی و گروهی زندانیان برای اولین بار در تاریخ یکصد ساله اخیر شده ایم. فراموش نکنیم همدلی با جنبش چه در داخل و جه در خارج بی سابقه بوده اما برای پیروزی و فتح سنگر مبارزه تنها همدلی کافی نیست بلکه همراهی شرط لازم است . یک نکته قابل توجه دیگرعدم مشارکت جدی ناداران(اقشار فقیر ) جامعه با جنبش مبارزاتی مهسا بودکه باید این موضوع در دستورکار مبارزان برای تداوم مبارزه در سالگرد جنبش مهسا قرارگیرد. شاید بتوان گفت جنبش مهسا – ژینا نخستین جنبش سراسری ساختارشکن بعد از انقلاب بوده که بیرون از چارچوب نظام بود که رسما قصد خودرابرای عبور از ساختار حاکمیت در همه شعارهای خودبیان داشت و باعث شد حتی بخش هائی از حاکمیت که معزول یا برکنارشده بودند نظیر میرحسین موسوی نیز با کنارگزاردن عصر طلائی خمینی خواستار عبور از ساختار نطام مذهبی برآیند. جنبش مهسا- ژینائی نشان داد که این آب و خاک در هنگام درو محصول انقلاب خالق مادرانی همچون مژکان افتخاری ( مادر مهسا) ، زینب مولائی راد(مادرکیان پیرفلک) ، شیرزنانی همچون سپیده قلیان ، نسرین ستوده ، آتنا دائمی ، هنرمندانی همچون شروین حاجی زاده و برآمدن هنرمندان و خبرنکاران و ورزشکارانی شد که ندای دادخواهی انقلاب را تا اقصی نقاط جهان بلندکردند.
س- بنطر شما چرا جنبش مبارزاتی خارج کشور علیرغم نقش بسیار قابل توجه راه پیمائی اروپا و امریکا نتوانست در تداوم فعالیت خود نقش درستی را ایفا کند و عملاشاهد شکستن صفوف واحد مبارزاتی خارج و ایجاد تفرقه در صفوف اپوزیسیون کشورشدیم؟
ج- اساسا امکان یک همسانی و همگرائی کامل بین اقشار مختلف اپوزیسیون خیال بافی است و آنهائی که مرتب شعار می دادند فعلا اختلافات را کناربگذاریم و طرح وحل اختلافات را به بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی موکول و حواله می دادند ، دروغ می گفتند و ما شاهدبودیم که اتفاقا همان ها زودتر از موعد، همگرائی اپوزیسیون خارج کشوررا با رهبرتراشی رسانه ای از هم گسیختندو نوعی بدبینی و سرخوردگی را دامن زدند. مثلا خانمی که خودرا ملکه آینده خطاب می کند و هنوز فارسی را هم بخوبی تکلم نمی کند و هنوزدرگیرودار ورزش یوگا و بدن سازی قراردارد با طرح شعار انقلابیون سال 1357 را قصابی و سلاخی کنیم با همراهی اوباشان سلطنت طلب به مقابله با سایر اعضای اپوزیسیون برآمده و آن یکی شاه و شاهزاده خودخوانده هم با لطایف الحیل و سواربرمرکب هم از توبره و هم از آخور در جوار ساواکی های مشهور به شکنجه و قتل مردم در عمل صف مبازرات خارج کشوررا به آتش کشیدند و اتفاقا همین کارهای سخیف آنان باعث زدگی مبارزان داخل از این عمله و اکره شده است. توصییه ما براین است که چپ خارج نشین باتفاق سایر جمهوریخواهان یک ائتلاف همگانی بوجودآورده و با طرح شعارهای درست مبارزاتی درصدد برآیند عرصه عمومی خارج کشوررا به صحنه افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی تبدیل و در انزوای این رژیم نزد افکار عمومی و مردم جهان تلاش نمایند.. اپوزیسیون واقعی مردمی خارج کشور نگران این تجمعات بعضا پولی خارج نباشند چرا که مبارزه واقعی در کف خیابان ها و عرصه های عمومی داخل کشور صورت خواهدگرفت . چپ واقعی باید از هم اکنون با افشای عملکرد نادرست آنانی که خودرا چپ نامیده و در قالب تشکل های قومی – منطقه ای عمل می کنند، تلاش نمایند درصورت امکان آنان را با اصلاح عملکرد به جبهه متحدچپ بازگردانند .مردم ایران شیرزنانی همچون مهسا امینی ،سپیده قلیان ،نرگس محمدی ، نسرین ستوده – آتنا دائمی ، سپیده رشنو ، ویدا موحد، نسرین ستوده ، نیلوفر حامدی (خبرنگارشجاعی که قتل مهسا امینی را رسانه ای و در بیدادگاه جمهوری اسلامی خودرا صدای مردم ایران خوانده است ) -بهاره هدایت – الهه محمدی – زینب جلالیان( فعال سیاسی با حکم ابد وقدیمی ترین زندانی سیاسی فعلی )-مریم اکبری منفرد -اسماعیل بخشی – ستار بهشتی – کارگران مبارز زندانی (حسن سعیدی -کیوان مهتدی -رضا شهابی – بهنام ابراهیم زاده )–علی یونسی و امیرحسین مرادی ( دانشجویان نخبه داشکاه شریف) – محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی.. دهها مبارز زندانی دیگررا نمایندگان جنبش انقلابی می دانند نه سلبریتی های داخل و خارج نشین فرصت طلبی که در حستچوی پول خون جوانان کشوررا وثیقه معاملات و زد و بندهای خود بامحافل مشکوکی کرده اند که دستشان در دست رژیم جمهوری اسلامی بوده است
س- اوضاع درون جبهه ضدانقلاب ( جناح های حاکمیت ) چگونه است ؟
ج- بدون شک هرچه جنبش انقلابی شدت گیرد علاوه بر پالایش صفوف خودی ها باعث خواهدشد دربین جبهه ضد انقلاب نیز انشقاق صورت گیرد. جنبش مهسا باعث گردیده بیشترین اختلافات درون حاکمیت بعد از فوت خمینی ظهورکند و ما هرروزه بعلت اتخاذ سیاست ضد مردمی و ضد ملی بزرگ مرد کوچک رهبر سفیه جمهوری اسلامی شاهد دعواهای درونی جناح های حاکم در افشای یکدیگر هستیم. . بی آبروئی های اخلاقی و غارت اموال و منابع ملی باعث تشدید نزاع باندهای مافیایی با یکدیگرشده و اینجا و آنجا رسما درصدد حذف یکدیگر از قدرت هستند که این موضوع در صورت تشدید مبارزات مردم و زحمتکشان در تسریع فرآیند فروپاشی نظام تاثیرگذاراست. اقدامات سرکوبگرانه نه تنها باعث کوچکتر شدن اعتراضات نخواهد شد که برعکس موجب میشود اعتراضات گستردهای را شاهد باشیم و از سوی دیگر دیواروفاداری نخبگان رژیم و نیروهای سرکوبگر هم شروع به ترک خوردن میکند. در نتیجه چنین فرآیندی ما شاهد جدا شدن و ریزش نیروهای سرکوبگر از رژیم میشویم و یا دستکم آنها دیگر از حکومت دفاع فعال نخواهند کرد و درآینده شاهد الحاق برخی از این نیروها به صفوف انقلاب خواهیم بود.البته که جناح های انقلابی جنبش باید این موضوع را به درستی تعقیب و از نفوذ عناصر امنیتی به درون جبهه انقلاب اجتناب و آنان را که کم هم نیستند افشا نمایند.
س-برخی از صاجب نطران اپوزیسیون اعم از داخل یا خارج کشور طرح شعارهای رادیکال و یا انجام اعمال خشونت آمیزرا باعث گریز اقشارخاکستری و عدم اتصال آنها به جنبش انقلابی می دانند. نظر شما در این رابطه چیست ؟
ج- باستنثای عده ای خاص ماله کش که اساسا طرفدار حفظ نظام یا حداکثر اصلاح قانون اساسی با حذف ولایت فقیه هستند باید به دیگران گفت که کسانی مثل گاندی و ماندلا که شماها آنان بعنوان رهبران مبارزات خشونت پرهیز می دانید نیز دفاع مشروع و اعمال قهردر شرایط ضروری را تاکیدداشته اند. گاندی در این مورد میگوید:« یقیناً من معتقدم که اگر قرار باشد اجبارا بین خشونت و ترس یکی را انتخاب بکنم، خشونت را انتخاب خواهم کرد، زیرا به نظر من بهتر است هندوستان جهت دفاع از شرافت خود به اسلحه دست ببرد تا اینکه مانند پرستوها تماشاچی باقی مانده و به ننگ تماشاچیبودن تن در دهد… منظور از عدم خشونت مقاومت ارادی کامل انسان در برابر ارادۀ متجاوز است». او در ادامه میگوید: «وقتی ترس کمرنگتر شود مردم در مقابل سرکوب رژیم از خود مراقب بیشتری میکنند و یکی از این راههای مراقبت از خود دفاع مشروع است». آنچه عموما در جنبش مهسا- زینائی سال ۱۴۰۱ از جانب مردم بیدفاع و بیسلاح اتفاق افتاد نه خشونت که دفاع از خود بود. از اینکه بگذریم، حتی فیلسوفان لیبرالی چون کارل پوپر در شرایطی خاص یک انقلاب خشونتبار را هم به رسمیت میشناسد. پوپر میگوید:« چنین نیست که من درهمه احوال و در کلیه شرایط، مخالف انقلاب خشونتبار باشم. من هم مانند برخی از متفکران مسیحی قرون وسطا و دوران رنسانس که کشتن حاکمان جبار را جایز میدانستند، بر این باورم که واقعا ممکن است در یک حکومت جابر و زورگو چارهای جز این نباشد و در چنین احوال، انقلاب خشونتبار را باید موجه شمرد. …خشونتگری فقط تحت حکومتهای جابر و زورگو موجه است که اصلاحات بدون خشونتگری را غیرممکن میسازند و یگانه هدف آن باید ایجاد شرایطی باشد که اصلاحات مسالمتآمیز در آن ممکن شود» (نقل از کتاب جامعۀ باز و دشمنان آن، ترجمه عزتالله فولادوند)،. درواقع مردم پس از سرکوبهای گستردۀ این چند سال و کشتار بی رحمانه دریافتهاند که باید از خود دفاع کنند و این غیر از آن خشونت مذموم است. بنابراین طرح این موضوع که مبارزان باید هر عمل خشونت آمیزی را از جانب رژیم وحشی دیکتاتور تحمل کنند و دم بر نیاورند کاملا انحرافی و در راستای تداوم و پایداری نظام دیکتاتوری است. . علاوه بر این رادیکالیسم جنبش مهسا- ژینا ناشی از این بود که نظام موجود را بیآینده میدیدند. هر زمان که شعارها رادیکالتر شود، تعداد کسانی که به این شعارهای رادیکال رسیدهاند کمتر میشود. بویژه در بین گروههای اجتماعیای که از نعمات مادی بیشتری برخوردارند، مثل بخشهای بالایی طبقۀ متوسط. این گروههای اجتماعی وقتی وارد عرصۀ مبارزۀ سیاسی میشوند که فرجام روشنی در اعتراضات ببینند. بطور مشخص حضور استادان ، پزشکان و وکلا و کارمندان در اعتراضات اخیر نسبت به سال 1398 علیرغم رادیکالیسم بیشتر جنبش اخیر حضوری پررنگ بود.این اقشار در خیزش مهسا در آغاز فعال مشارکت داشتند اما با فروکش کردن تظاهرات ها و سرکوب شدید حاکمیت چون اطمینان خاطری نسبت به فرجام این اعتراضات ندیدند ضریب مشارکت آنان کاهش یافت که دلیل اصلی آن سرکوب گسترده مردم ناراضی در خیابانها و زندانهای رژیم نام برد. اقشار خاکستری نیز بخوبی می دانند که یکی از شرایط مهم برای پیروزی یک انقلاب این است که حکومت مستقر یا نخواهد و یا نتواند سرکوب کند و اگر این خواستن با توانستن جمع شود، کار معترضان برای برانداختن رژیم دشوار خواهد بود. البته باید توجه داشت که عموم مردم ایران زمانی طولانی نیست که به این رسیدهاند که جمهوری اسلامی، اصلاحناپذیر است و برای درمان دردها و راهی به رهایی، چارهای جز انقلاب نیست. این گفتمان انقلابی علیرغم حضورهمیشگیاش در زیر پوست شهر،در حنبش اخیر همگانی شد و مردم به درستی دریافتند که صندوق رای جمهوریاسلامی جز صندوق مارگیری نیست ولی همین که عموم مردم در مبارزه فعلی فهمیدند که حکومت اصلاح ناپذیر و قانون اساسی جمهوری اسلامی فاقد ظرفیت اصلاحات است آنان نیزرا روانه خیابانها خواهدکرد .
ما بر این عقیده هستیم که مشخصات جامعه و رفتار تاریخی مردم ایران نشان دهنده آن است که برخلاف منادیان وحشت بزرگ و فروپاشی ، ایران قطعا در حال حرکت به سمت یک انقلاب است. زیرا تعمق در شعارهای جنبش مهسا-ژینائی در بیشتر اعتراضات پس از آن بسیار ساختارشکنانه است و کلیت جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. مردم به درستی دریافتهاند که زندگی روزمرهشان با وجود جمهوری اسلامی هیچگاه رو به بهبود نخواهد رفت. با اینکه مشکلات اقتصادی نفس مردم را بریده است اما عموم شعارهایی که مردم در این سالها در خیابانها سر دادهاند کمتر جنبۀ اقتصادی صرف دارد. مردم به درستی دریافتهاند که اگر نانی بر سفره نمییابند ریشه در سیاست دارد؛ سیاستی که خاص امروز و دیروز نیست و به اندازه عمر جمهوری اسلامی است.
س- بسیاری بر این عقیده هستند که برای تداوم جنبش فعلی ناچاریم آن را در قالب یک جنبش اجتماعی که همپوشانی همگانی داشته باشد درآوریم و اجازه ندهیم که این جنبش درقالب جنبش سیاسی درآید که رژیم بتواند برآن علبه کند؟ نطرتان در این باره چیست ؟
ج – فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که باعث تقلیل گرایشات مبارزه جویانه و کمرنگ شدن عمل قهر در مناقشات سیاسی گروه های متعارض کشورها گردید موجب برآمدن تئوری هائی ماهیتا لیبرالی که هدف آنان دوری کردن مردم بویژه طبقه کارگر از کسب قدرت بوده ، شده است. ما هرروزه شاهد ظهورتحقیقات و نطریاتی هستیم که پسآمد تامین هزینه های این تحقیقات مراکز دانشکاهی است که تحت سیطره سرمایه داری و بویژه نئولیبرال های جهانی هشتند. اصل اساسی هر مبارزه هدف داری حداقل در کسب قدرت و اجرای عدالت اجتماعی و دمکراسی تعریف می شود ولی نظریات جدید در لاپوشانی موعظه ای و با الهام گرفتن از نظریات هانا آرنت یا کارل پوپر مبارزات سیاسی – اجتماعی مردم جوامع مختلف را آن چنان درگیر فرمول های پیچیده ای کرده اند که گویا تاریخ بشر فاقد هرگونه پیشینه مبارزاتی بوده و قرارست یک ساختاربندی مبارزاتی جدید برای کسانی که برای احقاق حقوق اولیه خودبرخاسته اند تعریف گردد. این نظریه پردازان تصوردارند مبارزات اجتماعی نظیر فرمول فیزیک است که در همه سرایط و همه مکان ها یکسان عمل کند و غافل هستند که حوامع مختلف دارای رفتار ، کنش و قابلیت های متفاوتی نسبت به روی دادهای مشابه هستند .در واقع
وجود این رابطههای متفاوت ناشی از آن است که افراد در جوامع و جنبشهای اجتماعی مختلف از عامل سرکوب تصورات و ارزیابیهای متفاوتی دارند و به آن واکنشهای متفاوتی نشان میدهند. عوامل متعددی بر تصورات، ارزیابیها و واکنشهای افراد تاثیرگذار هستند – از شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه گرفته، تا باورها، نگرشها و انگیزههای فردی. انگیزههای مشارکت تحت تاثیر عوامل متعددی هستند، مانند نارضایتی، محرومیت مطلق، احساس محرومیت نسبی، تنشهای هویتی، جایگاه اجتماعی، شبکههای اجتماعی دیجیتال، خشم گروهی، مواضع سازمانهای سیاسی، میزان تاثیرگیری افرد از مواضع تشکلهای سیاسی و تحلیل و ارزیابی افراد از هزینه و فایده مشارکت در جنبش اجتماعی. به عبارت دقیقتر، متغیرهای کلان اجتماعی بر انگیزههای فردی تاثیر میگذارند و انگیزههای فردی میزان مشارکت فرد در جنبش اجتماعی را تعیین میکنند.
نظریه پردازان اصلاح طلب ایرانی زیر پرچم اندیشه های دکترحسین بشیریه و شاگرد وفاداراو سعید حجاریان و زمانی اکبرگنجی و اخیرا اقای جلائی پور نیز همین مسائل را چنان با آب و تب و در قالب عبارات پرطمطراقی بازخوانی کرده اند که توسل به آنها همان قدرراهگشای انقلابیون است که توسل به دعای کمیل ؟!. ما براین اعتقاد هستیم که اتفاقا برآیند جنبش های اجتماعی 43 سال اخیر باعث ظهور پدیده جنبش مهسا- ژینائی شد که نه تنها تئوری پردازان اصلاح طلب بلکه بسیاری انقلابیون قبلی را هم شوکه کرد. نکته گرهی که از چشم نازک بین همه این افراد پنهان مانده بود آن بود که در ایران یکصد ساله اخیر همه جنبش های اجتماعی و خیزش های مدنی به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شده اند که دلیل اصلی آن رفتار حاکمان وقت در عدم تحمل هرگونه آزادی بوده است . همه جکومت های یکصد ساله اخیر همچون مبارزان این دوران دارای اتاق فکر و مشاورانی بوده اند که به انها پیشینه مبارزاتی مردم را یادداده و تاکید نموده انداجازه رشد جنبش اجتماعی و خیزش های مدنی را ندهند که به سرعت ماهیت سیاسی بخود می گیرند . بخصوص که رژیم جمهوری اسلامی خودبرآمده ازیک جنبش اجتماعی عظیم بود که سیاسی شد. رژیم جمهوری اسلامی بخوبی آگاه است که خیزشهای خیابانی فرصت و میدانی بوجود میآورد تا اقشار مختلف جامعه که دارای مطالبات متفاوتی هستند در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نقاط اشترک بین مطالبات خود را پیدا کنند، همبسته شوند و درروند مبارزه به یک جنبش اجتماعی و سیاسی موثر که همپوشانی قابل توجهی داشته و ظرفیت تبدیل به ابر جنبشبرای تفییر نطام سیاسی را دارند تبدیل میشوند . اشتباه هم اپوزیسیون و همه برخی صاجب نطران آن است که تصور می کنند جمهوری اسلامی توسط امثال علم الهدی یا قرائتی اداره می شود . غافل از انکه بسیاری از سخنرانانی که در چندسال گذشته صدای اعتراض برآورده بودند اعضای اتاق فکر ارکان نظام همچون سپاه پاسداران یا بیت رهبری بوده و هستند که این نکات را بخوبی می دانند . اتاق فکر نظام فارغ از این که چه کسانی در خارج یا داخل عضو یا در ارتباط با آن باشند بخوبی آگاه هستند که عملکرد خائنانه و مصیبت بار 43 سال اخیررژیم جمهوری اسلامی باعث شده خیزش ها و جنبش های مردمی چندسال گذشته نه تنها کور نباشند بلکه بعلت اختلاف عظیمی که بین ساختار و عملکرد حکومت با خواست ها و مطالبات جامعه مدنی وجود دارد، این خیزشها و جنبشها منادی اهداف ترقی خواهانهای مانند رفع تبعیض، رفاه اقتصادی، آزادی و دموکراسی بوده اند. تجربه 43 سال گذشته بما می آموزد که از سال 1360 ما شاهد خیزش ، مقاومت های خیبانی ، اعتراضات منطقه ای ، مبارزات دانشجوئی ، اعتصابات کارگری و جنبش قومیت گرائی بوده ایم اما در مجموع بدلایل مختلف منجمله سرکوب و کشتار همه کسانی که می توانسنتد ظرفیت راهبری و رهبری مقاومت مردم را برعهده داشته باشند ، همه این خیزش ها ، مبارزات و جنبش ها و تظاهرات ها علیرغم انکه بعضا ظرفیت تبدیل به جنبش اجتماعی را داشتند بدلیل فقدان استمرار و هدف متمرگز و همچنین نبود راهبری و رهبری نتوانستند با پیدا کردن نقاط مشترک همبسته شده و هویت مشترک پیدا کنند و به یک ابر جنبش تبدیل شوند.لذا عملا در حیطه مطالبات صنفی و اجتماعی محدود باقی ماند و یا بعد از بیراهه رفتن سرکوب شد. در واقع رژِیم دیکتاتوری با دست یازیدن بر ماشین قدرت استبدای دینی و جنگجویان از جنگ برگشته بی هویت توانست این خیزش ها را فرسوده یا سرکوب کرده و باعث شود این جنبش ها به سوی جریانهای پوپولیستی متمایل شوند. لذا در شرایط فعلی که جنبش مهسائی – ژینائی بدرستی بر خلاف خیزش ها و جنبش های قبلی خود نظام دیکتاتوری و شخص دیکتاتوررا نشانه رفته برای عقب راندن حکومت هیج راهی مگر درجه بالائی از سازماندهی، هماهنگ سازی و تشکل سیاسی در قالب شبکه های بهم پیچیده مستقل نداریم زیرا در غیر اینصورت اگر این جنبش نتواند موفق به ایجاد تحولی در ساختار حکومت نگردد و در شرایط اصرار حکومت بر سرکوب هر حرکت اعتراضی، این امکان وجوددارد که در نبود تشکلهای سیاسی موثر، این خیزشها بسوی جریانهای رادیکال و قهرآمیز و یا جریانهای پوپولیستی راست متمایل شوند که اگر جنبش نتواند خود با رژیم تعیین تکلیف مکند و بویژه در صورت فوت خامنه ای یک کودتای نظامی با الگوی توسعه آمرانه توسط سپاه پاسداران که می تواند مورد پذیرش سرمایه داری جهانی نیز باشد ، تیرخلاص را به جنبش وارد خواهدکرد .
س- آیا بنظر شما هیچ یک از نیروهای سیاسی موجود اعم در داخل یا خارج قادرهستند به تنهایی از پس نظام جمهوری اسلامی برآیند؟.
ج- بدون شک سرنگونی جرثومه فساد جمهوری اسلامی و برقراری یک جمهوری لائیک متضمن دمکراسی از عهده هیچیک از گروه های فعلی سیاسی بر نمی آید. و اگر چه در قیاس با دی 1396 و آبان 1398 ، به نظر میرسید که در جنبش مهسا شعارهای کمتری به سود خاندان پهلوی به گوش رسید و حتی در برخی تظاهرات ها رسما « شعار نه شیخ نه شاه » و« مرگ برستگر، چه شاه باشد چه رهبر» داده شد اما اگر دوجریان اصلی جمهوری خواهی و سلطنت طلبی یا مشروطه خواهان ( که بنظر ما این دوجریان تفاوت اساسی دارند) را جریان های غالب در اپوزیسیون بدانیم با توجه به این که در ایران با با جمعیتی روبرو هستیم که انگیزههای گوناگون و خوانشهای مختلف از گذشته و وضعیت کنونی ایران و جهان وجود دارد؛ بنابراین شکلهای مختلف حکومتداری را مطرح میکنند لذا جامعۀ ایران نیازمند فهم این دوجریان از یکدیگر است نه رویکرد حذفی آنها به یکدیگر. اما باید توجه داشت که این دو جریان در عین استقلال فکر و استقلال عمل، باید یک مخرج مشترکِ برآمده از یک بینش واحد داشته باشند تا مطمئن باشند در ایران فردا بدون واهمه میتوانند بود و باش داشته باشند.بررسی مواضع این دوجریان نشان می دهد هر دو جریان مستعد کنش انقلابیاند. همۀ مردم ایران چنیناند، چه طبقۀ متوسط چه طبقۀ کارگر و تهیدستان. در همین خیزش مهسا تهیدستان و کارگران صنعتی و نیز افراد و اقشاری از طبقۀ متوسط حضور داشتند. این نکته که بسیاری از نیروهای حاضر در این اعتراضات خواهان لغو مجازات اعدام در ایران بودند ، بسیار مهم و نشانۀ همان چرخش فرهنگی است که ما هم بدان اعتقادداریم ودر بیانیه های قبلی تاکیدداشتیم لغو مجازات اعدام باید قبل از دوران گذار صورت گیرد تا بتواند گذر نیروهای متزلزل رژیم را به صفوف انقلاب آسان تر نماید. اگر چه هدف خود ما برقراری جمهوری دمکراتیک شورائی است اما از نطر ما همه کسانی که آیندۀ مطلوب ایران را در گرو برپایی یک نظام پارلمانی پادشاهی یا یک نظام پارلمانی جمهوری و یا نظامی پارلمانی که نه پادشاهی است نه جمهوری (مثل کانادا)، همگی قابلیت عاملیت انقلابی را دارند و باید بدون اینکه دست به شمشیر ببرند و گلوی یکدیگر را پاره کنند بفکر آینده کشور و مردم ستمدیده باشند و تلاش نمایند خواسته های مردم را بدرستی دریابند . نقطه اتصال همه مبارزان وجود مجلس موسسان و پارلمان برای ابرازنطر و کسب رای بعنوان عامل اصلی اقتدارگروه ها می باشد. در واقع با توجه به پاسخ پرسش فوق الاشاره و خطر بلعیدن جنبش توسط کودتا چیان همراهی جناح های مختلف اپوزیسیون برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی دوصد چندان ضرورت دارد زیرا بعید بنطر می رسد حتی سپاه پاسداران که در حال حاضر قدرت بلامنازع کشورو عملا هرسه قوه را قبضه کرده حاضر باشد درصدی ازقدرت را با سلطنت طلبان سهیم شود
س- اوضاع اقتصادی رژیم را چگونه می بینید و آیا امکان فروپاشی اقتصادی در کوتاه مدت وجوددارد؟
ج- اگر چه خمینی معتقد بود اقتصاد مال خر است اما همین خر در عرض این 43سال ان چنان لگدی به کمر رژیم زده که اورا زمین گیرگرده است .آمارهای رژیم جمهوری اسلامی بعلت استفاده از ترفندهای تغییر سال پایه محاسبات عملا غیر قابل اتکا می باشند. این ترفند حتی باعث شد نهادهای پولی جهانی نظیر بانک جهانی و صندوق بین الملی پول رشد اقتصادی سال اخر دولت احمدی نژادرا 5.8 درصد مثبت اعلام ولی به مجرد پایان دوره احمدی نژاد مشخص شد رشد واقعی کشور در همان سال 5.8 درصد منفی بوده استت!! دولت رئیسی هم برای فریبکاری عمومی عملا سال پایه محاسبات اقتصادی رااز سال 1395 به سال 1398 تغییر داده است. حتی با این اوصاف که تقلب اقتصادی با استفاده از ترفند های ریاضی محسوب میشود نرخ تورم سال 1401 به بالاترین رقم 80 ساله اخیر یعنی 54 درصد رسید که نشان داد نرخ تجمیعی تورم از سال 1357 تا 1401 حدود 181 هزاردرصد شده و شاخص ضریب جنینی یعنی شاخص نابرابری درآمدی که باید بین صفر تا یک باشد درحال حاضر در در محدوده 40 الی 41 درصد قراردارد. بر اساس گزارش بانک جهانی، درآمد سرانه ایرانیان از 8389 دلار در سال 2011 با روندی کاهشی به کمتر از نصف در شش سال بعد رسیده (4046 دلار) و سپس با کاهشی شدیدتر به 2756 دلار در سال 2020 سقوط کرده است. درواقع یک دورهی دهساله قدرت خرید در ایران با 67 درصد کاهش مواجه شده است. بهعبارتدیگر قدرت خرید در سال 2020 یکسوم قدرت خرید در سال 2011 است. ایران در سال 2021 با دارابودن جمعیت 85 میلیون نفری در حالی رتبه 18 جهان را از حیث جمعیت داشته که از لحاظ درآمد سرانه ملی به روش اطلس( واقعی ) با رقم 3370 دلار، رتبه 133 و از حیث درآمد سرانه ملی براساس برابری قدرت خرید با رقم 15760 دلار، رتبه 89 را در میان کشورهای جهان به خود اختصاص داده است.کاهش درآمد سرانه به معنای فقیرتر شدن جامعه در طول زمان است. با روند کاهشی درآمد سرانه طی یک دههی گذشته با قطعیت میتوان گفت تعداد بیشتری از ایرانیان گرفتار تامین معیشت خود شدهاند. بررسی ها نشان داده که مخصوصاً به دلیل سرعت بالای افزایش قیمت مواد غذایی، نرخ تورم برای دهکهای کمدرآمد و روستاییان بیشتر از دهکهای پردرآمد و شهرنشینان بوده و نرخ تورم در استانهای مختلف هم تفاوت قابل توجهی دارد. قیمتها در استان تهران ظرف ۱۲ ماه ۴۷.۳ درصد بالا رفته؛ در صورتی که سرعت افزایش آنها در استان یزد تقریباً یکونیم برابر این رقم، یعنی ۷۱.۹ درصد تخمین زده شده است.از طرف دیگر با توجه به این که دولت فاقد بدهی خارجی قابل توجه می باشد( حدود 7 میلیاردلاردر مقابل بدهی خارجی دولت عراق معادل 40 میلیارددلار و بدهی خارجی 434 میلیارددلار دولت ترکیه ) اما تراز تجارت خارجی دهسال اخیر موید خروج سالانه حدود 12 تا 14 میلیارددلار فرارسرمایه یا پرواز پول به حساب های بانکی غارتگران است.بررسی آمارهای بانک مرکزی ایران نشان میدهد که درآمدهای ارزی ایران از سال 1358 تا پایان سال 1401 معادل 2600 میلیارددلار بدون احتساب درامدهای داخلی دولت بوده که در مقابل هیچ اماری مستندی مبنیبر چگونگی خرج کرد این مبغ عظیم و سرمایه گذاری های انجام شده از این محل وجودندارد اما بدون شک بخش قابل توجهی از این مبلغ اساسا در ایران خرج نشده و باید رد آن را در حساب های خارج کشور سپاه و رهبران غارتگر یافت . حال اگر تصور کنیم بجاب رژیم ملایان یک رژیم ملی – انقلابی بر سر بود و می توانست با سرمایه گذاری های انجام شده سقف صادرات نفت را به محدوده 4 میلیون بشکه برساند حداقل درآمدهای ارزی به بالاتراز 5000 میلیارددلار می رسید که می توانستیم آینده نسل فعلی و آتی را همچون نروز تضمین نمائیم و سطح زندگی مردم را به سطح زندگی کره جنوبی برسانیم. به همین علت ما اعتقادداریم وظیفه مبرم همه مبارزان و کسانی که دغدغه آینده توسعه پایدار ایران را دارند باید سرنگونی این رژِم ارتجاعی عقب مانده مذهبی باشد . مثلا در حالی مه در تابستان فعلی قطع برق بخصوص در استانهای جنوبی بیداد می کند بعلت بی تدبیری و ریخت و پاش و فقدان نظام نظارت در حالی که مجموع تولیدات برق کشور در سال حدود345 میلیارد مکاوات ومصرف ان نیز 306 مکاوات بوده بعلت صادرات برق به عراق کشور همیشه مشکل تامین برق مردم بخصوص در تابستان و به ویزه سالجاری وجود داشته است. این درحالی است که در فاصله سال های 1392-1389تعدا 38 نیروگاه برق کشور در قبال بدهی دولت عمدتا به آستان قدس ، شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی(شستا) و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح (ساتا) واگذار شده که حدود 50 درصدتولیدات برق کشوررا تامین می کنند. علاوه براین مشکلات شاخص پایداری سه صندوق بزرگ بازنشستگی شامل صندوق تامین اجتماعی ( کارگران و کارکنان بخش خصوصی) ، صندوق بازنشستگی مشوری( کارکنان ) و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح(ساتا) در نقطه بحرانی قراردارند و دولت مبالغ عضیمی به انها بدهکارست .از دیگر مشخصه های اقتصاد جمهوری ولائی
کسری بودجه بیش از 600 هزار میلیارد تومان است که در لفافه پیچیده شده و عمدتا ناشی از تخصیص منابع مالیاتت و درامدهای ارزی به نهادهائی است که هیچگونه منفعت اقتصادی برای ملت ندارند مصل تخصیص منابع به حزب اله لبنان ، سازمان های نظامی نیابتی ایران در عراق ، لبنان ، سوریه و یمن و افغانستان که از طیق سپاه قدس صورت می گیرد. سپاه قدس همچون اژدها بخش عظیم بودجه ارتش و سپاه را علاوه بر درآمدهای حاصل ازسهم شیر فروش قاچاق نفت ، قاچاق موادمخدر و اسلحه و پولشوئی می بلعد. تجربیات عملی کشورهای نفتی و رانتیر نشان داده که اوضاع اقتصادی آنها بعلت ناکارآمدی رژیم نشست خواهدکرد. البته اتاق فکر اقتصادی رژیم مشتمل بر اقتصاد دانان نئولیرال و فکل و کراواتی های باصطلاح منتقدی هستند که بنا به توصییه آنها دولت ضد مردمی رئیسی و حتی دولت های قبلی با بالابردن قیمت کالاها و خدمات عمومی و بخصوص افزایش قیمت ارز عملا ثروت هنگفتی را برای صادرکنندگان کالاها و دولت ( از طریق فروش ارز به قیمت بالا در بازار ارز) ، به قیمت نابودی مردم و اقشار تهیدست و طبقه متوسط فراهم آورده اند. این وضعیت نابسان عملا طبقه متوسط را به طبقه تهیدست و فرودست غلطانیده است ورمق اورا برای مبارزه واقعی گرفته است . بطور مثال در اتحادیه اروپا از سال ۲۰۱۰ تا سه ماهه سوم سال ۲۰۲۲، اجارهبها ۱۸ درصد و قیمت مسکن ۴۹ درصد افزایش یافته است. طی این مدت قیمت مسکن در استونی، مجارستان، لوکزامبورگ، لیتوانی، لتونی، چک و اتریش بیش از دو برابر شده است. در مقایسه سه ماهه سوم سال ۲۰۲۲ با سال ۲۰۱۰ در ۱۹ کشور عضو اتحادیه اروپا قیمت مسکن بیش از اجارهبها افزایش یافته اما در ایران طی همین مدت قیمت آپارتمان در ایران حدافل بیست برابر شده بطوری که اگر حقوق بگیران و کارمندان تمام درآمد خود را پس انداز کنند میتوانند پس از ۴۰ سال خانهدار شوند، اما با توجه به اینکه یک سوم درآمد خود را میتوانند برای خرید مسکن پسانداز کنند، مدت زمان انتظار خرید خانه برای آنها به بیش از ۹۰ سال میرسد.
در مطلبی که سایت خبر آنلاین در تاریخ 16 فروردینماه 1401 منتشر کرده است، به وضعیت فقر و خط ثروت در ایران پرداخته شده است. بر این اساس 35% از جمعیت کشور را گروههای فقیر، 57% را طبقه متوسط و 8 درصد از جمعیت کشور را ثروتمندان تشکیل میدهند. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) در مطلبی که در تاریخ 12 دیماه 1401 منتشر نمود، خط فقر در کشور را اعلام کرده است. به شکلی که خط فقر برای یک خانواده چهارنفره در کشور معادل با 7.7 میلیون تومان و در تهران، مبلغی برابر با 14.7 میلیون تومان در ماه اعلام شده است. این درحالی بوده که حداقل دستمزد کارگران در سال 1401، مبلغی معادل با ۴۱,۷۹۷,۵۰۰ ریال اعلام گردید.
برخی رسانه های اقتصادی نیز علیرغم انتشار مقالات به ظاهر انتقادی در حالی که همه ساله درفصل تعیین حداقل مزد کارگران ده ها صفحه در نقد افزایش مزد کارگران ورق پاره نوشته و رسما به افزایش مزد کارگران انتقاد دارند ، عملا و رسما منادی سرمایه داری نئولیبرال و غارتگران شده اند . در ایران نیز مشابه همه جهان سرمایه داری ، عارتگران با چنگ انداختن بر رسانه های جمعی و دانشکده های اقتصاد و روزمزد کردن برخی اقتصاد خوانده هائی که حتی در اصالت مدرک تحصیلی آنها تردید وجوددارد عملا انها را بخدمت خودگرفته اند تا به مقابله تئوریک – نظری با جنبش کارگری و روشنفکران هوادار طبقه کارگربرآیند. این افراد که از شعر معروف شروین حاجی زاده فقط تک بیت (اقتصاددستوری ) را ازبر نموده اند هیچ ایراد و انتقادی به قراردادهای موقت گارگران و حقوق ضایع شده زنان در حزه کار ندارند که چه بسا آنرا اوجب واجبات حفظ نظام سرمایه داری رفاقتی می دانند و فقط گله دارند تا آنان را نیز در بازی رفاقت مشارکت دهند. نمونه بارز این رسانه ها در ایران کارتل خبری روزی نامه دنیای اقتصاد است که در حال حاضر به یک نهاد سرمایه گذاری در املاک و سهام نیز تبدیل شده و کرارا بر علیه فرودستان جامعه به توطئه چینی مشغول است. دنیای اقتصاد و نویسندگان دست بقلم آن با طرح شعار آزادسازی قیمت ها بویژه قیمت های حامل انرزی دولت را تشویق بافزایش قیمت نفت و گازمصرفی،آب و برق مصرفی خانوارها از یکطرف و کاهش قیمت همین مواد برای کارخانجات پتروشیمی که سال 1401 قریب 26 میلیارددلار درامد ارزی و بیش از 80 هزارمیلیاردتومان سود عمدتا معاف ازمالیات بدلیل صادرات محصولات داشته که در اختیار سازمان بازنشستگی نبروهای مسلح ( ساتا) و باند موتلفه است و بابت این خوش خدمتی سالانه میلیاردها تومان تحت عناوین آگهی و تبلیفات از اتاق تجار ارزی و وزارت خانه های نفت و برق دریافت می کنند. برخی از این افراد معلوم الحال که اصرارهم دارند دوران جوانی چپ بوده اند و بعد توبه کرده اند با ارائه طرح های انتشار اوراق بدهی و فروش اموال مازاد دولت دلال مناقضات این اموال بوده و شاهکار آنان باعث بدهی بیش از 500 هزار میلیارد تومان دولت بابت اوراق بدهی فاقد پشتوانه به مردم و شرکتهای خریدار این اوراق شده اند. این رسانه ها در عمل بلندگوی پولی – اقتصادی دستگاه سرکوب مردم هستند که می بایست صاحبان و قلم بدستان آن همچون سرداران فاسد سپاه افشا گردند تا دامن پاک حوزه خبرنگاری و رسانه ای کشور از این آلودگی مصون بماند . برای نشان دادن یک تصویر سه بعدی از اقتصاد کشور بخصوص برای کور چشمی ها اصلاح طلب و نوکران جیره بگیر و بدون جیره رژیم در داخل و خارج باید یاداورشویم که حجم نقدینگی در سال 1357 با جمعیت حدود 33 میلیون فر برابر 258 میلیارد و همین رقم در حال حاضر با جمعیت 84 میلیونی برابرحدود 7هزار میلیارد تومان ( همت= هزار میلیارد تومان) شده که بنا باظهار اقای سعید لیلاز اقتصادددان حکوکتی نصف این رقم فقط در عرض دوسال دولت ملای کلاس ششمی و دارنده جل الاغی دانشگاه تاجیکستان رئیسی بوده است. بالاترین رشد نقدینگی ( از460 میلیارد توامن به 3421 همت در دوره دولت روحانی ) و سپس از ( 3421 به 7000 همت در دوره دوساله اخیر بوده است ). اساس رشد نقدینگی کسری بودجه دولت ها ناشی از ریخت و پاش های غارتگرانه و تخصیص مالیات و منابع مردم به نهادهای سرکوب نظامی و سرکوب فکری مثل حوزه های علمیه و نتاهدهای مذهبی بی خاصییت بوده که هیچ بازخوردی دراقتصاد جز تشدید فلاکت ندارند. . این در حالی است که افزایش رشد نقدینگی در امریکا و اتحادیه اروپا سالانه حدود 5 درصد بوده و صرفا در سال 2020 ببعد بعلت مساعدت های کرونائی به صنایع و مردم از یکطرف و جنگ اکراین حدود 18 تا 20 درصد رشد کرده است. در این میان ماشین چاپ پول بانک مرکزی نیز شبانه روز و بدون وقفه روزانه حدود 4600 میلیارد تومان در عرض دوسال گذشته پول کاغذی منتشر و با این ترفند ثروت و دارائی های مردم را به غارت برده اند. آمارها نشان میدهد که با سال گذشته علیرغم تحریم و در سایه لاسیدن دولت امریکا ، رژیم قادر به دست یابی حداقل 130 میلیارددلار منابع ارزی حاصل از صادرات نفت و صادرات کالاهای غیرنفتی شده که در یکسال گذشته باندهای غارتگر که از وسعت مبارزان مردم بوحشت افتاده اند ، همچون همپالکی های نازی آلمانی خود منابع عظیم ارزی را به کشورهای امریکای لاتین و امریکای جنوبی ، انگلستان و کانادا ارسال داشته اند. بدیهی است تشدید روند فعلی اقتصاد کالائی را تخریب و رژیم در تامین مایحتاج اولیه مردم دچارمشکل خواهدشد به ویژه آن که بخش قابل توجهی از تولیدات کالائی وواردات آنها به صورت رسمی از بازارچه های مرزی روانه عراق ، افغانستان و یمن و سوریه نیز می شود . یعنی با پول مالیات مردم ایران مخارج و معیشت گروه های نیابتی حکومت آخوندی در منطقه تامین می شود لذا یکی از مهم ترین اقدامات نافرمانی مدنی عدم پرداخت مالیات به حکومت ملایان است تا با فقدان منابع مالی قادر به سرکوب مردم در داخل و خلق های منطقه توسط اوباشان سپاه قدس نگردد.
س- بزودی در آستانه سالگرد جنبش مهسا- ژینا قرارخواهیم گرفت.بنظر شما برای تداوم اعتراضات وموفقیت جنبش چه اقداماتی لازم است صورت گیرند؟.
ج- ما با درس گیری از تجارب همین جنبش که هنوزدرمرحله اولیه خودقراردارد و به عنوان مبرم ترین وظیفه انقلابیون و مبارزان راه آزادی ایران لازم میدانیم نکاتی را یادآوری که اجرا و رعایت آنها می توانند گسترش اعتراضات را به همراه اورند و در مرحله خاض سرنگونی رژیم دیمتاتوری مذهبی را ممکن سازد که مهم ترین آنها عبارتنداز:
۱- گسترش مسائل از آزادی زنان و شعار حجاب اختیاری به موضوعات دیگر که هم مشروعیت رژیم را مورد هدف قرار دهد و همچنین مورد هدف قرار دادن مسائل اقتصادی که بتواند حمایت گستردهتری در میان گروههای مختلف جامعه در ایران را جلب کند.
۲- اعتصابات مستمر در تاسیسات نفتی و کارگران سایر بخشهای مهم و کلیدی که منبع تامین مالی رژیم در سرکوب حنبش تلقی می شوند.
3- تشویق به بیمیلی نیروهای انتظامی – امنیتی برای اقدام قهرآمیز علیه گروه گستردهتری از معترضان که در جنبش اخیر مشاهده کردید و درصورت لزوم تنبیه لمپن ها و نیروهای اوباش که رسما مبارزان را مورد تجاوز و کشتارقرارداده بودند.
4- افشای اخبار دروغین و جعلی که بخصوص در جریان مبارزات مردم عمدتا از طرف اپوزیسیون سلطنت طلب و رسانه های وابسته به آنها بازنشر می شد و دروغین بودن آن باعث تردید در صف مبارزات می شد نظیر اخبار کودتا در سپاه و دستگیری سران سپاه که گویا هوادار مبارزات مردم بوده اند.
5- افشای نئولیبرال های وطنی و رسانه ها و روزی نامه های آنان که تا گردن در پدید آوردن منجلاب اقتصادی فعلی و غارت ارزی یارانشان در اتاق بازرگانی در برنامه های خانمان برانداز رژیم مشارکت داشته و این روزها در قالب سلبریتی آزادیخواه توسط رسانه های وابسته به سرمایه داران غارتگر تبلیغ می شوند.
6- نافرمانی مدنی در عدم پرداخت مالیات و فیش های آّب و برق و نظایر آن ها بعنوان نابودی صندوق تامین مالی رژیکم که سرک.ب مردم را نشانه رفته است.
6- طرح شعارهای هدف دار و هوشمند در این مرحله همچون « زن ، زندگی ، آزادی »-، مرگ بر این حکومت ارتجاع – حکومت ولائی ، سپاه ارتجاعی -زندانی سیاسی آزاد باید گردد – زاهدان ، کردستان راهت ادامه دارد – خامنه ای ، خامنه ای مرگ به نیرنگ تو ، خون جوانان ما می چکد از چنگ تو – اتحاد ، مبارزه ، پیروزی – کارگر ، دانشجو پیوندتان مبارک – گارگر زندانی ، آزادباید گردد- اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی تموم میشیم-معلم مبارزآزاد باید گردد- اینهمه سال جنایت ، مرگ بر این ولایت -از زاهدان تا کردستان ، جانم فدای ایران -این آخرین پیامه ، هدف خود نظامه -چهاردهه جنایت ، ننگ بر این ولایت- جمهوری اسلامی ، نمی خوایم نمی خوایم -فرزند کارگرانیم، کنارشان می مانیم- کردوبلوچ و آذری ، آزادی و برابری -گشت ارشاد بهانه است ، اصل نظام نشانه است -نه سلطنت نه رهبری ، دمکراسی ، برابری – بهش نگید اعتراض ، ملت میخواد انقلاب ، می جنگیم ، میمیریم ، ایران را پس میگیریم -بسیجی سپاهی ، داعش ما شمائی – بیکاری ، بیگاری ، حجاب زن اجباری – زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما – هموطن مبارز، همدلی ، همراهی – کارگر مبارز، معلم قهرمان ، دانشجوی شجاع ، اتحاد ، اتحاد- زن آتش انقلاب ، مرد هیزم انقلاب – ماهی سیاه کوچولو ، آمده با هیاهو- زیر بارستم نمی کنیم زندگی ، جان فدا می کنیم در ره آزادگی -تنها ره رهائی ، هدلی و همراهی ،
7- سالروز تولد جنبش مهسائی- ژینائی را در خیابانها به نمایش بگذاریم و شب روز 25 شهریور از ساعت 9 تا ده شب همچون سال گذشته با سردادن شعارهای جنبش همبستگی ملی خودرا با فریاد بلند اعلام داریم
8- مشخصات نام و فامیل و ادرس فالانژها و ادم کشان رژیم را که در سرکوب تظاهرات و اعتصابات و خیزش دست دارند را بسرعت در شبکه های اجتماعی افشا نمائیم .
9- تلاش نمائیم با جمع آوری اسامی زندانیان سیاسی و تبلیفات در شبمه های اجتماعی درباره افراد زیر حکم از محافل بین المللی بخواهیم با ارائه درخواست و جمع آوری امضا از سازمان ملل و دولت های متبوع خودبخواهند مانع اجرای احکام اعدام زندانیان سیاسی شوند. کاری که در جندین مورد خوشبختانه به ثمر نشست و جان برخی زندانیان از اعدام محفوظ شد.
10- در تظاهرات ها و مناسبت های سیاسی تصاویر زندانیان سیاسی و شهدای جنبش مهسائی را در دست بگیریم تا یاد آنان ماندگارشود .
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی
سرنگون باد حکومت جمهوری اسلامی
جنبش انقلابی مردم ایران – 7 مردادماه 1402
سواری ناهموار بر ترک دو اسب بالدار! / خسرو پارسا
میکِشندم از دو جانب این بهسویی وان بهسویی
مفتیان عقدم بهشویی بسته، قاضیها بهشویی
ائتلاف کوتاهمدت حول رضا پهلوی منحل شد. جمعی که ازجمله برای بهرهبرداری فرصتطلبانه از خیزش اخیر در ایران بهوجود آمده بود به سرنوشت محتوم خود گرفتار شد.
در چندوچون این مسئله بهقدر کافی نوشته و گفته شده است. ما نه میخواهیم مطالب را تکرار ونه از آنها بهرهبرداری کنیم. به جزئیاتِ جریاناتِ آنها هم وارد نیستیم، و زدوبندهای پنهانی و آشکار این جمع دستراستی را هم بیش از آنچه در رسانهها آمده است نمیشناسیم و برایمان اهمیت چندانی هم ندارد. با اینهمه، درسهایی که این پدیده میدهد میتواند برای ما مفید باشد.
تکرارِ همزمانِ تراژدی و کمدی
در سال 1301 درست صد سال پیش، رضاخان سردار سپه که بهکمک قزاقان و افسران انگلیسی و روسی وابسته به ارتش سفید تزار توانسته بود در داخل ایران قدرتنمایی کند از چند مزیت برخوردار بود. دربار ایران درحال تلاشی، احمدشاه غایب و فراری، دولتمردان در نهایت بیکفایتی، کوشش برای تشکیل سیزده کابینه در عرض یکسال بیفایده و … برای همگان روشن کرده بود که کشور غیر قابلحکومت است. عدهای از مردم و نیز روشنفکران دنبال مفرّی میگشتند. رضاخان و سید ضیاء (عامل مستقیم و شناختهشدهی انگلیس) نهتنها از حمایت آشکار انگلیس برخوردار بودند بلکه حتی از طرف دولت نوپای شوروی که خود بهدنبال جنگ با بقایای ارتش سفید بود حمایت میشدند. شوروی که با الغای برخی از جنبههای قراردادهای استعماری روس و ایران محبوبیت زیادی در میان مردم و روشنفکران بهدست آورده بود نیز بهدلایل خود با تثبیت وضع ایران موافق بود.
شرایط برای رضاخان ایدهآل بود ولی چون سلسلهی قاجار هنوز در اسم وجود داشت (و گویا سلطنت فره ایزدی است!) بنابراین رضاخان برقراری جمهوری را عنوان کرد که از قضا مورد توجه بسیاری و از جمله روشنفکران نیز قرار گرفت. طبعاً سنتیها و روحانیون که غالباً وابسته به رژیم بودند و عدهای از روشنفکران که مقاصد رضاخان را میدانستند، مخالفت کردند. دامنهی این موافقتها و مخالفتها چنان بالا گرفت که مطالعهی آن بهراستی آموزنده است. آنچه در این میان آشکار شد این بود که رضاخان علاوه بر قلدریِ نظامی، یک بازیگر و توطئهگرِ سیاسی هم هست. زدوبندهای فراوان او، استفادهی او از اوباش و اراذل و مزدوران جنبههای جدیدی از شخصیت او را نشان داد. بااینهمه، هیاهوی جمهوریخواهی خوابید و این زمینهای شد برای استمرار سلطنت در قالبی جدید و سلسلهای جدید. در آن شرایط در ایران چنان رعب و وحشتی حاکم شده بود که جز تنی چند یارای مقاومت نیافتند.
منظور من از ذکر این نکته نه تکرار تاریخ که در بسیاری متون بهطور مفصل نگاشته شده و در دسترس است، بلکه یادآوری بازیِ همزمان رضاخان با دو اسب جمهوری و سلطنت بود. کاری که اکنون بهصورتی مضحک نقشهی رضا پهلوی شده است. سلطنت؟ جمهوری؟ هرکدام را بخواهید، من هستم.
تقلید ناشیانه
رضا پهلوی پس از درگذشتِ پدرش بلافاصله خود را شاه خواند. کسی تحویلش نگرفت، حتی کشورهایی که حامیاش بودند آنرا به شوخی برگزار کردند. بنابراین از سلطنت صرفنظر کرده و دوباره تبدیل به ولیعهد و سپس شاهزاده شد، اما در عینحال گفت که در ته قلب جمهوریخواه هستم ولی البته سلطنت را هم رد نمیکنم! بازی ناشیانه و مضحک و تکراری سواریِ همزمان بر ترک دو اسب. شاهزاده، ولیعهد، شاه، دوباره ولیعهد، اکنون وکیل و شاهزاده، فردا شاه یا حداقل رئیسجمهور! بالاخره یکی وفا کند و او را از این سردرگمی نجات دهد.
ترکیب هواداران
هواداران رضا پهلوی (با مشاورت عظمای پرویز ثابتی و شهریار آهی و…) البته طیفی هستند گوناگون، و در این میان بازیِ ناشیانهی خودِ رضا پهلوی تماشایی است. او که میداند قسمت اعظم هوادارانش یا ساواکیهای سابق یا مدیران و دزدانی هستند که هریک ثروت عظیمی را ربودهاند و در فکر بازگشت به ایران و سلب مصادرهی اموال باقیماندهشان یا کسب مقامات عالیه هستند، در برزخی گیرکرده است که فرار از آن کار سادهای نیست. او حتی جرأت انتقاد از اقدامات افشاشدهی پدرش را هم ندارد. هنوز سازمان منفور و جنایتکاری مانند ساواک را نمیتواند محکوم کند چون بخش مهمی از هواداران او همینها هستند. علاوه بر اپوزیسیون حتی عدهای از مقامات بالای رژیم سابق هم در مصاحبهها و نوشتههای خود مجبور به افشای بسیاری از جنایات و خیانتهای رژیم شاه شدهاند. بیچاه رضا پهلوی چه کند. سکوت، سکوت، سکوت. چون با هر گفتهای عدهای را از دست خواهد داد. پایههای او اینها هستند. هم آنها هستند که مانند هواداران رضاخان پس از کودتای 99 و سپس فرزندش پس از کودتای 28 مرداد، از هماکنون همان صحنههای اوباشی و قلدربازی و زدوخورد را در خارج از کشور بهوجود میآورند. و عدهای هم روحت شاد میگویند. طبیعی است و گویا! چند بار این مسئله باید تکرار شود؟
میدانم که همهی هواداران رضا پهلوی چنین نیستند. عدهای متوهمِ مالیخولیایی هم وجود دارند که ممکن است نفع شخصی نداشته باشند و صرفاً در پی تجدید «عظمت هخامنشیان» باشند. خدا شفایشان بدهد. عدهای هم هستند که فکر میکنند در زیر لوای سلطنت بیشتر میتوان امیدوار به یکپارچگی کشور بود. چرایش را نمیدانم یا خود نمیدانند. صرفاً امیدوارند. این متوهمین را میتوان از جمعِ شیادان نابهکار که هستهی اصلی هستند جدا دانست. اینها مستحق ترحم هستند. زرقوبرق سلطنتی را دوست دارند، بهویژه در مقابل هیبت و شمایل حاکمان جدید. هماین آدمها را میتوان تماشا و حیرت کرد.
انگیزهها
در ترکیب این هیئت جدید لابد هر کس حساب خودش را داشته که البته مربوط به خودش است. اما نظاره از دور علاوه بر مشاهدهی درهمی و آشفتگی، سؤالاتی را مطرح میکند که در همین مدت کوتاه جوابهایی هم به برخی از آنها داده شده است.
جدیترین فرد این جمع حامد اسماعیلیون بود. سخنان زیادی در مورد او گفته شده است. ظاهراً قدرت سازماندهی دارد. از همان اوان پیدا بود که او بدون دادن امتیاز نمیتوانسته با ترکیبِ نابهجایِ چند مسئلهی جدا، یعنی مسئلهی خیزش ایران، هواپیمای اوکراین و جنگ اوکراین، جمعیت 80 هزار نفری را که بهخودی خود مثبت بود سازماندهی کند. قطعاً قدرتهایی در پشت پرده چنین خواستهاند. آیا اسماعیلیون آگاهانه معامله کرده بود یا صرفاً فرصتطلبانه شرایط موجود را بهکار گرفته است؟ من نمیدانیم. لابد عدهای بهتر میدانند. قدر مسلم این است که این قدرتنمایی، هم عدهای را مرعوب کرد و هم شاید برای خود اسماعیلیون منجر به ایجاد تصوراتی شد. و طبعاً از دید رضا پهلوی هم پنهان نماند. او را به وسوسهی استفاده از این قدرت انداخت ولی حاضر هم نبود خودش تحتالشعاع قرار گیرد.
نازنین بنیادی ظاهراً مأمور مستقیمی در این جمع ائتلافی بود. نه کسی او را میشناخت و نه میشناسد «طفلک» فقط میخواهد «مردم من» مردمی که حتی قبلاً نام او را هم نمیدانستند در دموکراسی زندگی کنند. وقتی ائتلافی میپاشد دیگر به وجود مأمور مستقیم نیازی نیست.
و دیگری مسیح علیزادهی اصلاحطلبِ سابقِ دگردیسی شده که گویا رژیم برای سرش جایزه گذاشته! در حد و اندازهای نبود و نیست که برای انقلاب ایران استراتژی تعیین کند، ولی سودا میتواند زیاد یا زیاده باشد.
شرکت پارهای از افراد این جمع در کنفرانسهای امنیتی، چه با دعوت و چه بیدعوت، و مجامع بینالمللی حاکی از زدوبندهای پشتپردهایست که قطعاً در جهت مطامع توطئهگران بینالمللی است و نه کسب حقوق مردم ایران.
من در مورد انگیزههای شخصی عبدالله مهتدی که ظاهراً برای او آنقدر قوی بوده است که حاضر بود علیرغم حزبش موضعگیری کند چیزی نمیتوانم بگویم. در مورد شیرین عبادی که گفته میشود یکی از دلایل برنده شدن او در جایزهی نوبل – در مقابل کسانی که همزمان کوشاتر و مؤثرتر از او بودند – مذهبی بودن او بود میتوان گفت که ایشان جایزهی نوبل را به حد خود کوچک کرد. او میتوانست در طول سالها مفیدتر باشد و میتوانست قبل از دچارشدن در چنین مخمصهای دوراندیشی بیشتری داشته باشد.
دموکراسی
بههرحال این جمع از ابتدا نشانداد که رضا پهلوی فرزندِ خَلف پدرش است. از آنچه تا کنون برملا شده یکی این است که شخص ایشان، علیرغم نظر همهی دیگران میخواستهاند تعیین کند که چه کسی به جمع بپیوندد یا نپیوندد. امر امر ملوکانه بوده است. و در این امر که چه سیاستهایی اتخاذ شود یا نشود ایشان از کسی در این ائتلاف سؤالی نمیکردهاند و جوابی هم نمیدادهاند. دیگران حواری ایشان تصور میشدهاند.
و این رفتار رضا پهلوی در کوتاهمدت آنهم در یک جمعی ائتلافی است که نمودار کامل تعلق خاطر او به امر دموکراسی است! خندهدار است. نیست؟ و طبیعی است که اولین کسی که این رفتار را برنتابد، یعنی کسی که استخوانی در بدن دارد، حامد اسماعیلیون باشد.
ما نیز در مورد حدت و شدت اختلافات این جمع بسیار شنیدهایم ولی واقعاً برای ما بلاموضوع است. رضا پهلوی هرطور بخواهد تصمیم میگیرد. از ابتدا حق وتو دارد. مرحوم پدر ایشان لااقل در ابتدای کارش از روی ناچاری قدری بیشتر به موازین دموکراتیک تظاهر میکرد!
وکالت
از این هیئت بگذریم و بدانیم که این تنها نمونهای از برخی حرکات جمعی در جامعهی عقبافتادهی ماست. ظاهراً هزاران نفر (چند هزار؟) به رضا پهلوی «وکالت دادند». ظاهراً وکالت دادهاند که هرکاری خواست بکند، با هرکه خواست تماس بگیرد. در هر زدوبندی که مناسب دید شرکت کند و به کسی هم گزارش ندهد! شرم بر این وکالتدهندگان! حتی لبیک گفتن هم چنین نیست. حتی حواریون هم اینطور چک سفید به مُرسلین نمیدادند! من به تو وکالت میدهم و تو اصلاً لازم نیست با من مشورت کنی، به من گزارش دهی، و من هم لازم نیست بدانم چهکار کردهای و چهکار میخواهی بکنی! اگر این وکالت است خاک بر سر این وکالت و این دموکراسی. انفصال کامل عقل است.
من هستم. همینطور که میبینید دموکرات هم هستم. حال اگر بعد از رسیدن به قدرت جور دیگری عمل کردم، مثل همهی حکام، از من گله نکنید. از سادهلوحی خودتان بنالید.
تشکیلات
یکی از مدعیانِ اصلیِ رهبری اپوزیسیونِ دیگری در خارج از کشور در یکی از رسانهها گفت که قبلاً اگر میخواستیم اعلامیهای بدهیم باید به بیش از 20 نفر آنرا نشان میدادیم و لذا کار عقب میافتاد. آنرا به 10 نفر تقلیل دادیم کار بهتر شد ولی باز خوب نبود. اکنون ترتیبی دادهایم که اعلامیه را مینویسیم و پخش میکنیم. از این بهتر نمیشود!
شهریار آهی در ابتدای تشکیل این هیئت جدید رسماً گفت ما ترجیح میدهیم با افراد کار کنیم نه با تشکیلات چون در غیر اینصورت کار دشوار میشود. چهقدر راست میگوید. وقتی قرار است یک نفر حکم براند ولی دیگران باید با تشکیلات خود مشورت کنند کار سخت میشود! بههمین دلیل است که دموکراسی امر سختی است و در استبداد کارها سریعتر پیش میرود.
اینها سخنان حکیمانهای است که کم نشنیدهایم. طرفداران خیلی جدی هم دارد. حق هم دارند ولی چرا ادای دموکراسی را درمیآورند. ما عدهای بدبخت، منفصل از عقل، گلّهی ناوارد، گریزان از آزادی هستیم. صرفاً میخواهیم چوپانی داشته باشیم که نان و علف ما را تأمین کند.
جالب است که باز یکی از مدعیانِ رهبری «حزبی» دیگردر خارج از کشور اندرزوار به شاهزاده توصیه میکند که رابطهی وکیل و موکل بهتر باشد. این دوستانِ مخلص شاه فراموش میکنند که هر نوع تشکیلاتی مخلّ استبداد است. رضاخان نه تنها همهی سازمانهای مدنی و سیاسی را منحل کرد بلکه حزب «جوانان ایران» طرفدارِ خودش را هم منحل کرد. و باز اینها فراموش میکنند که بازیهای احزاب فرمایشی زمان شاه هم بالاخره منجر شد به نفی تشکیلات یعنی تأسیس یک حزبِ واحدِ رستاخیز که آنهم منحل شد. حزب فقط رستاخیز. بهنظر آشنا میآید! تا کی آقایان خود را گول میزنند یا سعی در فریب مردم دارند و چه منافعی پشت پرده است؟ اینها هم بهما مربوط هست و هم نیست. ادب را میتوان از بیادب هم آموخت. اینها به نیروهای پیشرو و چپ چه میآموزند؟ اثرات اینها کمتر یا بیشتر در جامعهی ایران چیست. توهّمزایی و توهّمزدایی چه آثاری خواهد داشت. اینها اما بهما مربوط است.
منشورها
اکنون عدهای میکوشند که با نوشتن پلاتفرم و منشورهایی به نیازهای جامعه در هماهنگ کردن نیروها پاسخ دهند. این بهخودیخود طبیعی و مثبت است. اما بهنظر میرسد تا زمانی که اینها جنبشِ مردمی واقعی را نمایندگی کنند حداکثر بهصورت «بیانِ خواست» باشد نه منشور. این میتواند ناخواسته بهصورت نوعی مسابقه درآید که در جوّ کنونی هرچه «چپتر» و «رادیکالتر» باشد مقبولیت بیشتری پیدا کند. این عارضهایست که مدتها گریبانگیر بوده است و بهنظر من تا کنون نه راهگشا که سدّ راه بوده است. برنامههای حداقل (و طبیعی است حداکثر) هریک زمانِ خاصِ ارائه دارند و از همه مهمتر و اساسیتر این که باید با متن خواستهای مطرح اجتماعی هماهنگ و همخوان باشند. برنامه باید یک گام جلوتر باشد نه صد گام، وگرنه فاصله آنقدر زیاد خواهد شد که آنرا نیروهای دیگر که امکانات بیشتر و فرصتطلبی فراوان دارند پر خواهند کرد. هماکنون در داخل و خارج از کشور مسئلهی منشورنویسی نوعی اشتغال خاطر شده است، و من کسانی را میشناسم که بدون کوچکترین تجربهی میدانی منشورنویسی میکنند. در حقیقت جامعه از فرط وفور در مضیقه میافتد! برنامه، پلاتفرم، مانیفست، منشور، خواسست و آرمان … یکی نیستند. حدود وثغور را باید رعایت کرد که ناخواسته موجب سردرگمی نشود. این کار به عهدهی نیروهایی است که در میدان هستند. بنابراین باید از حرکاتی که در این زمینهها شده و میشود حمایت – حمایت نقادانه – کرد.
به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت.
«نه به اعدام»؛ بیانیه جمعی از فرزندان اعدامشدگان دههی شصت
چرخ دندههای ماشین اعدام جمهوری اسلامی هرگز از کار نیافتادهاند. این بار صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی.
چند جانِ عزیز دیگر در همین روزها در انتظار اجرای حکم نشستهاند؟
اعدام تنها گرفتنِ زندگیِ یک انسان نیست. گرفتنِ زندگیِ از خانواده، نزدیکان و دوستان اعدام شدهگان نیز هست. ما فرزندان اعدامشدگان دههی شصت در جمهوری اسلامی، دردِ اعدام و گورستانهای دسته جمعی، خشونت و انکار، پیکرهای مفقود شده و سرکوب و تعقیب حکومت حتی برای عزاداری را خوب می شناسیم. این داستان هراسناک تکراری باید پایان یابد. ما فریاد میزنیم «نه به اعدام».
ما خواهرانه و برادرانه در کنار پدر، مادر، همسر و فرزندان همهی اعدامیان این سالها خصوصا جدیدترین اعضای این فهرستِ بلند، صالح میرهاشمی، مجید کاظمی و سعید یعقوبی ایستادهایم، این داغ داغِ همهی ماست.
روبرو شدن با اعدام، برای ما و همهی کسانی که اعدام یکی از نزدیکانشان، در مورد امضا کنندگان این بیانیه پدر یا مادر را تجربه کردهاند، احساسی چندگانهاست. از طرفی غم، درد و خشمی که سالها با آن زندگی کردهایم دوباره باز میگردد و از طرف دیگر به ما یادآوری میکند که اعدام از ابتدای پاگیری حکومت جمهوری اسلامی تاکنون مهمترین وسیله برای ایجاد ترس و ناامیدی و حس استیصال به مردم بوده است. ما با اعدام به هر دلیل و بهانهای مخالفیم.
به یاد آوردن، مبارزه است و از یاد نبردن، مقاومت. ما در کنار هم ایستاده ایم، با سرنوشتی به هم رشته شده. تا روز دادخواهی، تا بهار.
جمعی از فرزندان اعدامشدگان دههی شصت
«منشور آزادی، رفاه، برابری»
مقدمه
بیتردید، بسیاری از مصائب و معضلات گریبانگیر جامعۀ کنونیِ ایران ناشی از حکومت جمهوری اسلامی است. محروم کردن زنان از حق طبیعی و مسلمشان بر بدن خویش و تحمیل پوشش اجباری بر آنان؛ دخالت در حریم زندگی شخصی و روابط خصوصیِ زنان؛ تبعیض جنسیتی و نابرابری حقوقیِ زن و مرد؛ قانونیکردن چندهمسری برای مردان؛ پایمالکردن حقوق کودکان؛ سرکوب آزادیهای سیاسی از جمله آزادی بیان، عقیده، مطبوعات و رسانهها، تشکل، اعتصاب، تحصن، تجمع، راهپیمایی؛ سانسور کتاب، نشریه، فیلم، تئاتر، موسیقی و سایر عرصههای هنر، علم، و ادبیات؛ ترویج خرافات؛ تفتیش عقیده؛ تخصیص بودجههای نجومی به امور امنیتی، انتظامی، و نظامی و تشکیل نیروهای سازمانیافتۀ حقوق و مواجب بگیرِ لباس شخصی برای سرکوب اعتراضهای مردم، گشتهای امر به معروف و ارشاد برای کنترل پوشش زنان، انواع و اقسام سازمانها و بنیادهای مذهبی، آیینها و مراسم مذهبی و … همگی با بودجههای کلان و در واقع از جیب مردم؛ پایمالکردن حقوق شهروندانِ متساویالحقوق و تقسیم آنها به شهروندان درجه یک، دو، و…، تقسیم جامعه به «خواص» و «عوام» و ممتاز شمردن روحانیان و برپایی دادگاه ویژه و اختصاصی برای رسیدگی به جرمهای آنان در پشت درهای بسته؛ رواداشتن آزار و توهین و بازداشت و حبس به معتقدان سایر ادیان و مذاهب؛ محدودیت آزادی عقیده؛ اجرای قوانین مجازات اسلامیِ حد، شلاقزدن، بریدن دست و پا و بهطور کلی قطع یا نقص عضو، پرتاب از بلندی، سنگسار، و قصاص؛ دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر و تلاش برای برپایی حکومت دینی در این کشورها از طریق «صدور انقلاب»، دشمن تراشی، و جنگ افروزی، … و در یک کلام تبدیل زندگی انسانها به جهنمی آکنده از استبداد و بیحقوقی، رنج و عذاب، ناامیدی، مرگ و نیستی از جملۀ این مصائب و معضلات است.
ما با تمام این مظاهر حکومت دینی مخالف هستیم. بیگمان، رهایی جامعه از استبداد دینی گام بزرگی به پیش است. اما با همین صراحت اعلام میکنیم که خواست ما فراتر از مخالفت با حکومت دینی است. تجربۀ انقلاب سال ۱۳۵۷ به ما نشان داد که از دل جنبش یا انقلابی که وعدۀ «آزادی» و «دموکراسی» دهد اما در زیر پوستاش استثمار، فقر، بیکاری، گرانی، کلاهبرداری، فساد، فحشا، اعتیاد، قتل، دزدی، و انواع دیگرِ سیهروزیها همچنان رواج داشته باشد هیچگونه جامعۀ انسانی بیرون نخواهد آمد. به باور ما، معضلاتی که شمهای از آنها در بالا فهرست شد فقط نوک کوه مشکلات جامعۀ ایران است. اینها تنها آن دسته از مصائب جامعۀ ایراناند که دنیای سرمایهداری و رسانههایش بر آنها انگشت میگذارند و البته بهدرستی آن را محکوم میکنند. اما این دنیا نمیخواهد یا، بهتر بگوییم، به سودش نیست که قسمت زیرین این کوه را ببیند، چراکه برملاشدنِ آن، زمینِ زیر پای خودش را داغ میکند و توان ایستادن بر روی آن را از او میگیرد. عامل و مسبب اصلی تباهی زندگی اکثر انسانهای جامعۀ ایران این است که برای زندگی هیچ راهی جز فروش نیروی کارشان ندارند. در این جامعه، جدا از خیل عظیم بیکاران، میلیونها انسان مزدبگیر، همچون کارگران صنعتی و خدمات و کشاورزی، کارمندان، تکنیسینها، معلمان، پرستاران، پزشکان، مهندسان، کارشناسان، خبرنگاران، نویسندگان، هنرمندان و بهطورکلی تمام فروشندگان نیروی کار، که اجزای طبقۀ کارگر را تشکیل میدهند، برای زندهماندن مجبورند نیروی کار (یدی و فکری) خود را به ثمن بخس به سرمایهداران بفروشند و بدینسان ارزشی بس بیش از مزد خود برای آنان تولید کنند.
توجیه، تثبیت، و پاسداری از سرمایهداری با حکومتهای گوناگونی صورت میگیرد که حکومت دینی تنها یکی از آنهاست. بسیاری از سرمایهدارانِ بخش خصوصی و احزاب و شخصیتهای سیاسیِ مدافع آنان نیز خواهان جدایی دین از حکومتاند. آنان حکومت دینی را تنها علت مشکلات جامعه جلوه میدهند تا سرمایهداری را از تیررس مبارزات کارگران دور نگهدارند. شعار آنها در واقع این است: حکومت دینی نه، سرمایهداری آری. سرمایهداران خصوصیِ سکولار و طرفدار حکومت غیردینی، جمهوری اسلامی را برای ادارۀ جامعه ناکارآمد میدانند، اما خود با احتکار و گرانکردن کالاها و خدمات، پیمانی و قراردادی کردنِ اکثریت کارگران، محروم ساختن کارگران از بیمه و امکانات رفاهی و تحمیل کار بر آنان در شرایط ناایمن، پرداخت مزدهای ناچیز، اخراج و بیکارسازی، سرکوبِ اعتراض و اعتصاب، و دشمنیِ شدید با هرگونه سازمانیابی مستقلِ کارگری سهم بسزایی در پیدایش اوضاع و احوال کنونی دارند. این بخش از طبقۀ سرمایهدار و احزاب و شخصیتهای سیاسی نمایندۀ آن میکوشند با پشتیبانی دولتهای سرمایهداریِ غربی، تقصیر را تنها به گردن قدرت سیاسیِ حاکم و سرمایهداریِ شرقیِ حامیِ آن بیندازند و نقش سرمایه و سودجوییِ خود را پنهان سازند و در جنگ بر سر قدرت، کارگران را به سیاهی لشکر خود تبدیل کنند. اینکه روبنای سیاسیِ مورد نظر این شخصیتها و احزاب سیاسی سلطنت است یا جمهوری «دموکرات» و سکولار تغییری در این واقعیت نمیدهد که زیربنای اقتصادیِ مورد نظر آنها در هر حال سرمایهداری است. درست از همین رو، دستیابی آنان به قدرت سیاسی – که در اوضاع کنونی بسیار محتمل است – نه تنها سیهروزیها و مصائب اقتصادیِ حاکم بر جامعۀ ایران را دستنخورده باقی خواهد گذاشت و به تغییری اساسی و بنیادین در زندگی اکثریت مردم راه نخواهد برد بلکه، به اقتضای ساختار خاصِ سرمایهداری ایران از جمله وجود نیروی کار ارزان، مردم را گرفتار شکل دیگری از استبداد سیاسی خواهد کرد. ما تأکید میکنیم که ریشۀ مشکلات جامعۀ ما سرمایهداری است و آنچه در نهایت باید از میان برود رابطۀ خرید و فروش نیروی کار است.
***
با توجه به مقدمۀ فوق، ما امضاکنندگان زیر بر این باوریم که جامعۀ ایران در شرایط خطیر و سرنوشتسازِ کنونی به منشوری نیاز دارد که همچون پرچمی جنبش کارگری را حول آزادی، رفاه، و برابری متحد کند. این منشور، در عین همسویی با جنبههای آزادیخواهانه و برابریطلبانۀ جنبش «زن، زندگی، آزادی»، با تثبیت، تحکیم، و تضمین این جنبهها و نیز ارتقای سطح رفاه کل جامعه و بدینسان افزایش توان مادی، فکری، و فرهنگیِ کارگران از محل ثروت تولیدشده در جامعه («تولید ناخالص ملی») راه را برای مبارزۀ طبقۀ کارگر بر ضد سرمایهداری هموار میسازد. بهنظر ما، دستیابی جامعه به آزادی، رفاه، برابری و هموارشدن راه مبارزه با سرمایهداری در گرو تحقق خواستهای زیر به نیروی دموکراسی شورایی و سرمایهستیز طبقۀ کارگر است:
۱-جدایی کامل دین از حکومت بهگونهای که دین امر خصوصی انسانها شمرده شود؛ ممنوعیت تفتیش عقیده، ممنوعیت تدریس تعلیمات دینی در مراکز آموزشی؛ حذف مضامین دینی از قوانین کشور و آموزش و پرورش؛ حذف هویت دینیِ افراد از مدارک شناسایی، ممنوعیت دخالت حکومت در تعیین مطالب آموزشی، ممنوعیت حمایت حکومت از هرگونه دین و مذهب؛ ثبت نهادهای دینی و اماکن مذهبی بهعنوان نهادهای خصوصی؛ ممنوعیت مراسم مذهبیِ مغایر با کرامت، سلامت، و آسایش انسانها
۲- برخورداری تمام افراد جامعه از آزادیهایِ بیحصر و استثنایِ سیاسی از قبیل آزادی بیان، عقیده، مطبوعات و رسانهها، تشکل (اعم از انجمن، کانون، اتحادیه، شورا، حزب و…)، اعتصاب، تجمع، تحصن، تظاهرات، و راهپیمایی
۳- آزادی بیقید و شرط تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی، انحلال تمام نهادهای سرکوب و ممنوعیت هرگونه شکنجه اعم از روحی و جسمی و واداشتن متهمان به اعتراف علیه خود یا دیگری؛ بهرسمیتشناسی حق دادخواهی برای تمام کسانی که متحمل سلب حق حیات از اعضای خانواده و یا همنوعان خود شدهاند.
۴- انحلال دادگاههای ویژه، علنیبودن دادگاهها با حضور هیئت منصفه، انتخاب آزادانۀ وکیلِ دلخواه، و رایگان بودنِ امور دادرسی؛ تعلیق تمام احکام قضاییِ صادره و بازنگری آنها در دادگاههای صالح با حضور هیئت منصفه
۵- الغای مجازات اعدام
۶- ممنوعیت انجام وظیفۀ نیروهای نظامی و انتظامی با لباس شخصی و بدون یونیفورم؛ انحلال هرگونه سازمان انتظامی و اطلاعاتی و امنیتیِ مخفی
۷- الغای هرگونه تبعیض جنسیتی و برقراری برابری حقوقیِ زن و مرد. برای تحقق این خواست باید :
– زنان در تمام قوانین ازجمله قانون کار، قوانین مربوط به خانواده، و قوانین کیفری با مردان حقوق برابر داشته باشند.
– هرگونه دخالت دولت در تعیین نوع زندگی، پوشش و روابط بین افراد، روابط زن و مرد یا دختر و پسر و پوشاک زنان ممنوع شود.
– ازدواج یا جدایی همسران از یکدیگر با توافق آزادانه، برابری کامل حقوقی میان آنان، و بدون نیاز به اجازۀ ولیِ دختر صورت گیرد.
– هرگونه ازدواج پیش از ۱۸ سالگی ممنوع شود.
– حق زن بر بدن خویش شامل حق تصمیمگیری در مورد رابطۀ جنسی، بارداری، سقط جنین یا عقیمسازی بهرسمیت شناخته شود.
– با ایجاد فرصتهای شغلیِ برابر برای زنان و امکانات رایگان چون شیرخوارگاه، مهدکودک، سالن غذاخوری و لباسشوییهای عمومی در محلهای کار و سکونت، زمینۀ اجتماعیشدن کارِ خانگی و بدینسان ازمیانرفتن آن فراهم شود. تا آن زمان به افراد خانهدار اعم از زن و مرد دستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل با بیمه و حقوق بازنشستگی پرداخت شود.
– با ایجاد خانههای امنِ دارای امکانات مناسب زندگی همراه با آموزش، مشاوره و درمان تخصصی و پرداخت مستمری کافی تا فراهمشدن امکان اشتغال مناسب و زندگی مستقل، زنان خشونتدیده یا درمعرضخشونت و دختران فراری از خانه مورد حمایت مادی، معنوی، و قانونی قرارگیرند.
۸- بهرسمیت شناختن حق انتخابِ هویت و گرایش جنسی برای تمام انسانها و ازدواج و بهطور کلی هرگونه زندگی مشترک بر اساس این هویتها و گرایشها
۹- الغای هرگونه ستم بر اساس تعلقهای ملی، قومی، نژادی، و مذهبی و برابری حقوقی و شهروندی برای تمام ایرانیان صرف نظر از زبان، پوشش، فرهنگ، نژاد، و مذهب آنها؛ و اولویت دادن به بازسازی مناطقی که بهعلت تعلقهای فوق از رشد اقتصادی محروم ماندهاند.
۱۰- الغای کار کودکان و نوجوانانِ زیر ۱۸ سال و تأمین معاش آنان بهصورت ماهانه
۱۱- برخورداری همۀ مردم از مسکن مناسب با تمام امکانات رفاهی و ارتباطی و وسائل خانگی. تحقق این امر درگرو آن است که:
– از ساختمانهای تحت مالکیت دولت که اکنون در اختیار نهادهای دولتی هستند برای تأمین مسکن مردم استفاده شود.
– دولت هر سال درصد معینی از بودجه را به احداث واحدهای مسکونیِ جدید برای مردم اختصاص دهد.
۱۲- بهداشت و دارو و درمان رایگان برای عموم مردم
۱۳- آموزش و پرورش رایگان عمومی در تمام سطوح
۱۴- حمل و نقل درونشهریِ رایگان برای عموم مردم در سراسر جامعه
۱۵- مهد کودک رایگان برای تمام مردم
۱۶- حفاظت از طبیعت و جلوگیری از هر گونه آلودگی محیط زیست
۱۷- ایجاد امکانات مدرنِ لازم برای رفاه بیشتر و زندگی بهترِ روستائیان مانند جاده، آب، برق، گاز، تلفن، اینترنت و مراکز آموزشی، درمانی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی در روستاها
۱۸- تعیین حداقل دستمزد ماهانۀ کارگران براساس ثروتی که آنان برای جامعه تولید کردهاند و اختصاص مقدار هرچه بیشتری از این ثروت به ارتقای سطح زندگی و رفاه کل مزدبگیران
۱۹- برخورداری تمام افراد جامعه از تأمین اجتماعی شامل حقوق بازنشستگی، ازکارافتادگی، و بیمۀ بیکاری. بیمۀ بیکاری نباید از حداقل دستمزد کارگران شاغل کمتر باشد.
۲۰- الغای هر نوع قرارداد استخدام موقت، کاهش ساعات کار روزانه و الغای شبکاری جز در موارد ضروری و اضطراری
بدیهی است که خواستهای پیشنهادی ما به جنبش کارگری به موارد بالا محدود نمیشوند و ما در اینجا فقط مهمترین مطالبات لازم را برای تحقق آزادی، رفاه، و برابری برشمردهایم.
اول ماه مه ۲۰۲۳ – یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲
محبوبه ابراهیمی (نویسنده) – فرامرز اخوان (کارگر بازنشستۀ شرکت سدسازی) – ابراهیم اسماعیلی (کارگر جوشکار و فعال کارگری) – روحی افسر (مترجم، ویراستار، و از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰) – آرش افضلی (معلم بازنشسته) – یحیی القاسی (کشاورز) – بهروز امیری (کارمند بازنشستۀ شرکت نفت) – بیژن امیری (کارگر بازنشستۀ پارس خودرو) – حسین امیری (کشاورز) – علی امیری (تور لیدر) – مجید امیری (شغل آزاد) – محمد امیری (کارگر کشاورزی) – مریم ایمانی (فعال زنان) – ونوشه بَحرانی (پزشک) – اسماعیل بخشی (کارگر سابق نیشکر هفتتپه) – حسین پرهیزگار (فعال سابق دانشجویی) – محمد جعفری (کاسب) – بهرام جهاندار (از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰) – محسن حکیمی (مترجم) – رضا خندان (مهابادی) (نویسنده) – منوچهر خوشبین (فعال کارگری) – روزبه دُرنشان (فعال کارگری) – حامد رازیانی (دانشجو) – فرشته رحیمی (دانشآموختۀ بیکار و خانهدار) – محمد رستاره (کارگر بازنشستۀ کارخانۀ سیمان) – احمد زاهدی لنگرودی (نویسنده) – مریم سالخورد (نویسنده) – میثم سالخورد (ناشر) – رضا سامانی (کارگر بازنشسته) – فرامرز سهدهی (نویسنده) – سارا سیاهپور (فعال معلمان) – فخری شادفر (فعال زنان)– آزاده شعبانی (مترجم) – رضا شهبازیجبارآبادی (چاپگر و طراح) – حسین شهسواری (کارگر کارگاهی) – رحمان شیرازی (نجار) – آرش صادقی (زندانی سیاسی) – ابراهیم صالح (کارگر بازنشسته) – سیدعلی صالحی (شاعر و نویسنده) – علی صبوری (نویسنده) – ملوک صفاییان (از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰) – سهیل صوفی (کارمند شرکت بیمه) – موسی علیزاده (کارگر بازنشسته) – کاوه فرخ (برقکار) – حیاتقلی فرخمنش (نویسنده) – محمد فروزش (راننده) – علاءالدین فرومند (کارگر بازنشسته) – جواد قاسمی (مغازهدار) – هنرمند قنبری (کارگر) – علی قویدل (کارگر بازنشسته) – روزبه کریمزاده (کارمند) – حسین کشاورز (فعال کارگری) – گلشید کریمیان (نویسنده و از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰) – منیژه گازرانی (فرهنگنگار و از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰)– ابراهیم گوهری (کارگر بازنشستۀ شرکت واحد اتوبوسرانی) – اسکندر لطفی (فعال معلمان) – صفدر لطفی (کارگر) – گرشاسب مافی (کشاورز) – شایسته متقی (دانشآموختۀ بیکار) – مهرانگیز محمدی (خانهدار) – ناهید محمدی (دانشآموختۀ بیکار و خانهدار) – جمیله مصدق (فعال زنان و از خانوادههای اعدامیان دهۀ ۶۰) – حجت مهری (مغازهدار) – سیامک میرزاده (نویسنده) – علی نجاتی (کارگر بازنشستۀ نیشکر هفتتپه) – منیژه نجمعراقی (نویسنده) – محمد نظری (کارمند بازنشسته و زندانی سیاسی سابق) – حسینعلی نوذری (نویسنده و استاد دانشگاه) – شاپور نوید (کارمند بازنشسته) – عبداله وطنخواه (فعال کارگری) – علی همدانی (کارگر تراشکار) – میراث همدانی (کارمند شرکت خصوصی) – فرخ یاری (دندانساز تجربی) – کامبیز یگانه (تراشکار)
امضاها ادامه دارد.
در صورت تمایل به امضای این منشور، لطفاً نام و شغل خود را به نشانیِ الکترونیکی زیر:
یا به کانال تلگرام «منشور آزادی، رفاه، برابری» به نشانی زیر بفرستید:
در چهل و چهارمین سالروز انقلاب پنجاه و هفت، شیرازه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور به چنان گردابی از بحران و از هم گسیختگی فرو رفته است که هیچ چشمانداز روشن و قابل حصولی را نمیتوان برای پایان دادن به آن در چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور بود. هم ازاین رو است که مردم ستمدیده ایران _ زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب _ با از جان گذشتگی کم نظیری خیابانهای شهرها را در سراسر کشور به مرکز مصافی تاریخی و تعیین کننده برای خاتمه دادن به شرایط ضد انسانی موجود تبدیل کردهاند و از پنج ماه پیش – به رغم سرکوب خونین حکومت – لحظهای آرام نگرفتهاند.
پرچم اعتراضات بنیادینی که امروز بهدست زنان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، کارگران و دادخواهان و هنرمندان، کوئیرها، نویسندگان و عموم مردم ستمدیده ایران در جای جای کشور از کردستان تا سیستان و بلوچستان برافراشته شده و کم سابقهترین حمایتهای بینالمللی را به خود جلب کرده، اعتراضی است علیه زن ستیزی و تبعیض جنسیتی، ناامنی پایان ناپذیر اقتصادی، بردگی نیروی کار، فقر و فلاکت و ستم طبقاتی، ستم ملی و مذهبی، و انقلابی است علیه هر شکلی از استبداد مذهبی و غیرمذهبی که در طول بیش از یک قرن گذشته، بر ما – عموم مردم ایران – تحمیل شده است.
این اعتراضات زیر و رو کننده، برآمده از متن جنبشهای بزرگ و مدرن اجتماعی و خیزش نسل شکست ناپذیری است که مصمماند بر تاریخ یکصد سال عقبماندگی و در حاشیه ماندن آرمان بر پایی جامعه ای مدرن و مرفه و آزاد در ایران، نقطه پایانی بگذارند.
پس از دو انقلاب بزرگ در تاریخ معاصر ایران، اینک جنبشهای بزرگ اجتماعی پیشرو – جنبش کارگری، جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش برابری خواهانه زنان و دانشجویان و جوانان و جنبش علیه اعدام و... – در ابعادی تودهای و از پایین در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیینکنندهای در شکلدهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفتهاند.
از همین رو، این جنبش برآن است تا برای همیشه به شکلگیری هرگونه قدرت از بالا پایان دهد و سر آغاز انقلابی اجتماعی و مدرن و انسانی برای رهائی مردم از همه اشکال ستم و تبعیض و استثمار و استبداد و دیکتاتوری باشد.
ما تشکل ها و نهادهای صنفی و مدنی امضا کننده این منشور با تمرکز بر اتحاد و به هم پیوستگی جنبشهای اجتماعی و مطالباتی و تمرکز بر مبارزه برای پایان دادن به وضعیت ضدانسانی و ویرانگر موجود، تحقق خواستهای حداقلی زیر را به مثابه اولین فرامین و نتیجهی اعتراضات بنیادین مردم ایران، یگانه راه پی افکنی ساختمان جامعهای نوین و مدرن و انسانی در کشور میدانیم و از همه انسانهای شریف که دل درگرو آزادی و برابری و رهائی دارند میخواهیم از کارخانه تا دانشگاه و مدارس و محلات تا صحنه جهانی پرچم این مطالبات حداقلی را بر بلندای قله رفیع آزادیخواهی بر افراشته دارند.
۱. آزادی فوری و بیقید و شرط همه زندانیان سیاسی، منع جرم انگاری فعالیت سیاسی و صنفی و مدنی و محاکمه علنی آمرین و عاملین سرکوب اعتراضات مردمی.
۲. آزادی بیقید و شرط عقیده، بیان و اندیشه، مطبوعات، تحزب، تشکلهای محلی و سراسری صنفی و مردمی، اجتماعات، اعتصاب، راهپیمایی، شبکههای اجتماعی و رسانههای صوتی و تصویری.
۳. لغو فوری صدور و اجرای هر نوع مجازات مرگ، اعدام، قصاص و ممنوعیت هر قسم شکنجه روحی و جسمی.
۴. اعلام بلادرنگ برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمامی عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی، امحا و لغو بی قید و شرط قوانین و فرمهای تبعیض آمیز علیه تعلقات و گرایشهای جنسی و جنسیتی، به رسمیت شناختن جامعهی رنگین کمانیِ “الجیبیتیکیوآیایپلاس”، جرم زدایی از همه تعلقات و گرایشات جنسیتی و پایبندی بدون قید و شرط به تمامی حقوق زنان بر بدن و سرنوشت خود و جلوگیری از اعمال کنترل مردسالارانه.
۵. مذهب امر خصوصی افراد است و نباید در مقدرات و قوانین سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور دخالت و حضور داشته باشد.
۶. تامین ایمنی کار، امنیت شغلی و افزایش فوری حقوق کارگران، معلمان، کارمندان و همه زحمتکشان شاغل و بازنشسته با حضور و دخالت و توافق نمایندههای منتخب تشکلهای مستقل و سراسری آنان.
۷. امحا قوانین و هر گونه نگرش مبتنی بر تبعیض و ستم ملی و مذهبی و ایجاد زیر ساختهای مناسب حمایتی و توزیع عادلانه و برابر امکانات دولتی برای رشد فرهنگ و هنر در همه مناطق کشور و فراهم کردن تسهیلات لازم و برابر برای یادگیری و آموزش همه زبانهای رایج در جامعه.
۸. بر چیده شدن ارگانهای سرکوب، محدود کردن اختیارات دولت و دخالت مستقیم و دائمی مردم در اداره امور کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری. عزل هر مقام دولتی و غیر دولتی توسط انتخاب کنندگان در هر زمانی باید جزو حقوق بنیادین انتخاب کنندگان باشد.
۹. مصادره اموال همه اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی و خصوصی که با غارت مستقیم و یا رانت حکومتی، اموال و ثروتهای اجتماعی مردم ایران را به یغما بردهاند. ثروت حاصل از این مصادرهها، باید به فوریت صرف مدرن سازی و بازسازی آموزش و پرورش، صندوقهای بازنشستگی، محیط زیست و نیازهای مناطق و اقشاری از مردم ایران شود که در دو حکومت جمهوری اسلامی و رژیم سلطنتی، محروم و از امکانات کمتری برخوردار بودهاند.
۱۰. پایان دادن به تخریبهای زیست محیطی، اجرای سیاستهای بنیادین برای احیای زیرساختهای زیست محیطی که در طول یکصد سال گذشته تخریب شدهاند و مشاع و عمومی کردن آن بخشهایی از طبیعت (همچون مراتع، سواحل، جنگلها و کوهپایهها) که در قالب خصوصی سازی حق عمومی مردم نسبت به آنها سلب شده است.
۱۱. ممنوعیت کار کودکان و تامین زندگی و آموزش آنان جدای از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده. ایجاد رفاه همگانی از طریق بیمه بیکاری و تامین اجتماعی قدرتمند برای همه افراد دارای سن قانونی آماده بهکار و یا فاقد توانایی کار. رایگان سازی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان برای همه مردم.
۱۲. عادی سازی روابط خارجی در بالاترین سطوح با همه کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل، ممنوعیت دستیابی به سلاح اتمی و تلاش برای صلح جهانی.
از نظر ما مطالبات حداقلی فوق با توجه به وجود ثروتهای زیر زمینی بالقوه و بالفعل در کشور و وجود مردمی آگاه و توانمند و نسلی از جوانان و نوجوانانی که دارای انگیزه فراوان برای برخورداری از یک زندگی شاد و آزاد و مرفه هستند، به فوریت قابل تحقق و اجراست.
مطالبات مطروحه در این منشور، محورهای کلی مطالبات ما امضا کنندگان را لحاظ و بدیهیست در تداوم مبارزه و همبستگی خود به صورت ریز و دقیقتری به آنها خواهیم پرداخت.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
اتحادیه آزاد کارگران ایران
اتحادیه تشکلهای دانشجویی دانشجویان متحد
کانون مدافعان حقوق بشر
سندیکای کارگران شرکت نیشکرهفت تپه
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
خانه فرهنگیان ایران (خافا)
بیدارزنی
ندای زنان ایران
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز
کانون مدافعان حقوق کارگر
انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
اتحاد بازنشستگان
شورای بازنشستگان ایران
تشکل دانشجویان پیشرو
شورای دانش آموزان آزاد اندیش ایران
سندیکای نقاشان استان البرز
کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران
شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی (بستا)
پس از توفان
حسن مرتضوی
اکنون غرش تفنگهای ساچمهای و پرتاپ گازهای اشکآور و جنون کشتار بیمحابا برای مدتی فروکش کرده است. تعداد زیادی اسیر و دربند از زندانها آزاد شدهاند و با یک فرمان سراسری پروژهی مسمومکردن دانشآموزان دختر متوقف شده است. اکنون میتوان از آرامش صحبت کرد. شاید این آرامش قبل از توفان باشد و شاید کارگاه صیقلدادن خشمها و کینهها برای دور بعدی مبارزه. اما هر چه باشد باید از خود بپرسیم چه بر سر جنبش زن زندگی آزادی آمد؟ بر سر آن امیدهای پرشوری که این جنبش زنده کرد و جانهای زیبایی برای آن کشته شدند و چشمهای زیادی در راه آن کور شدند چه رخ داد؟ باید بیرحمانه به آنچه رخ داد بیاندیشیم و نکوشیم خود را در اندیشهی استمرار آتی مبارزه تطهیر کنیم. باید بیرحمانه انتقاد کنیم.
۱) نخستین واقعیت مسلم این است که این جنبش با تمام دگرگونیهای چشمگیری که در روحیهی مردم ایران به وجود آورد از رسیدن به یک دستاورد باثبات که دیگر برگشتی در کار نباشد ناکام ماند. چرا؟ چرا این جنبش نتوانست اکثریت جامعه را به میدان بکشاند؟ چرا قدرت آن در میانهی راه تضعیف شد و آهسته آهسته نور پرفروغ آن کاهش یافت و بیرمق شد؟ در اینجا سیر تاریخ موردبحث که تا حدی آشکار است تکرار نخواهیم کرد: سیر صعودی دو سه ماه اول بعد از ۲۷ شهریور، و بعد حرکت بر خطی ثابت تا دی ماه و سپس سیر پرشتاب کاهنده تا به امروز.
۲. شعار زن زندگی آزادی نتوانست تودههای محروم و زحمتکش را به میدان بکشد. چرا؟ آیا چون خواست تودهها در تقابل با آن قرار داشت یا این خواست در ذهن مردم فقط بخشی از مطالبات آنان بود و نه همهی آن؟ به نظر میرسد بین زندگی روزمره مردم و خواست عام زن زندگی و آزادی آن هماهنگی ارگانیک شکل نگرفت که یکی معرف دیگری باشد: گویا دو ساز در یک ارکستر بدهدایتشده با آهنگهایی متفاوت مینواختند: یکی مارش تهاجم میزد و پیروزی قریبالوقوع را وعده میداد و دیگری آهنگ یکنواخت زندگی روزمره مردم را که با ریتمی بس کند پیش میرفت و فقط لحظاتی تحتتاثیر قدرت آن مارش تهاجمی قرار میگرفت.
۳. بیگمان سرعت تبدیل شدن شعار زن زندگی آزادی به شعار سرنگونباد چنان پرشتاب بود که نتوانست در آگاهی روزمرهی مردم از قوه به فعل در آید. خیلی ساده جنبش چیزی را طلب میکرد که معنای آن مواجهه با مرگ، زندان و سرنوشتی ناروشن بود. سرکوب تمامعیار ریسک به خیابان آمدن را چنان فزونی بخشید که حتی ضربه زدن به سطل آشغالی میتوانست بهایش مرگ باشد. آن بخش از مردمی که فقط در شرایط بحرانی سیلوار به خیابانها میریختند باید تصمیم میگرفتند و چنین تصمیمی بس دشوار بود. از طرق دیگر تمام سازمانهای صنفی که با زندگی روزمره مردم در تماس بودند و در این سالها با هزاران بدبختی ساخته شده بودند و با شرایط فعالیت علنی خو کرده بودند، از قافله عقب ماندند و عملا با آن دستگاههای کهنه خود که خیابان را چند ساعتی برای تقاضایی صنفی اشغال میکردند بشدت ناکارامد بودند. نه هفتتپه به دفاع جانانه از جنبش زن زندگی آزادی پرداخت نه معلمان و نه بازنشستگان در ریتم یکنواخت مبارزه هفتگی خود قادر به همراهی بودند. شتاب جنبش آنها را عقب گذاشت و هیچ تلاشی هم نشد که آنان به این مبارزه جلب شوند. بگذریم که رهبران خودخوانده جنبش تازه مدعی بودند آنان خیابان را بیدلیل و بیفایده مصرف کردند.
۴. جنبش خیابانی زن زندگی آزادی، حنبشی خیابانی باقی ماند و نتوانست گامی جلوتر از خیابانی بودن خود بردارد. در وهلهای از مکانهای عمومی به محلات پناه برد تا از سرکوب فرار کند اما زمانی که نه سازمانی محلی داشت و نه تشکیلات محله محور، همان نبرد را با تعداد کمتری در محل کوچکتری ادامه داد. و درست همان جایی متوقف شد که جنبش سبز: فراخوانهای عمومی نمیتوانست مردم را در نقطهای جمع کند که نیروی نظامی قبلا آنجا را اشغال کرده بود و زمانی هم که فراخوانهای گلگشاد داده میشد که در همه جا بشورید معنایش این بود که هیچ جا مناسب شورش نبود. از لحاظ عملی جنبش زن زندگی آزادی نتوانست حتی یک گام از جنبش عمومی سبز جلوتر رود. فقط و فقط این بنبست به بدیهیترین شکل خود را آشکار کرد: این تنگنا نه با شجاعت و دلاوری بلکه با سازماندهی حل میشود و بس.
۶. عفن و آلودگی اپوزیسیون سلطنتطلب و راست با حرکت قهقرایی خود پشت سر هم به جنبش نوبالیده ضربه میزد: اعلام همبستگی سلبریتیها تا پروژه وکالت میدهیم تا حضور در مجامع دولتهای گوناگون و مذاکرات گوناگون و بازی چلبیسازی و دفاع از ساواک و حضور ثابتی یک به یک جنبش را با واقعیتی دردناک روبرو ساخت: آیا قرار است که از دل نظام سرکوب کنونی نظام سرکوب آتی بیرون آید؟ و در آن غوغای رسانههای مجازی، در آن فضای دردناک وابسته بودن به اخبار مجازی، و در آن شرایط دردناک که صدایت به گوش همدلانی مشابه خودت نمیرسد و در آن زمانی که انجمنهای صنفی غیب شده بودند مردم ماندند و رسانههای مجازی. اکنون قربانی دادن و ایثارکردن جان خود برای جنبشی که قرار نیست مردم را به قدرت برساند چه فایده؟
۷. جنبش زن زندگی آزادی سوالات مهمی را طرح کرد اما لزوما پاسخهای مناسبی را نیافت. چگونه میتوان در بحرانیترین شرایط خودانگیختگی را با سازمان درآمیخت؟ چگونه میتوان هویت مستقل جنبشی را پاس داشت که از هر سو همگام با بادها به این سو و آن سو میرود؟ چگونه میتوان اراده یک جنبش را در مسیر توطئهها، زدوبندها و بازیهای قدرتهای داخلی و جهانی تحمیل کرد؟ چگونه میتوان در عصر رسانههای پرقدرت منافع مستقل جنبش را با صدایی بلند فریاد کشید؟ چگونه میتوان مانع شد تا جنبشی بیسر و نماینده به تصاحب نمایندگان نظم ارتجاعی بعدی در نیاید. جنبش زن زندگی آزادی این افتخار را داشت که این سوالات را بر پیشانی خود حک کند.
گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در شنبه و یکشنبه پانزدهم و شانزدهم بهمن – صدو چهل و دومین و صدو چهل و سومین روز
در شنبه و یکشنبه به غیر از خبرهای مختلف در مورد جانباختگان و دستگیر شده ها و نیز بیانیه های مختلف و گزارش از فعالیتهای دانشجویی ، گزارش از ۱۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که به صورت زیر توضیح می دهیم :
# جان باختگان و دستگیری ها:
-گوهرعشقی مادر جان باخته ستاربهشتی در توییتی ، فرهاد میثمی را نماد انسانیت و آزادگی در مبارزه دانست و خطاب به او نوشته است: ایران ما به وجود آزادگانی چون تو نیازمند است که از همه دارایی خود میگذرند و برای روشن ماندن چراغ مبارزه با ضحاک زمانه ، آن را فدا میکنند. بمان مادر جان…
-کوروش گوجانی بعد از یک ماه شکنجه در زندان به قتل رسید. پیکر پاکش را در بیابانهای یزدانشهر رها کردند.
-۱۶ بهمن تولد امین بذرگر است او دوست و رفیق قهرمان ملی نوید افکاری بود و عاقبت به همین جرم کشته شد.
مراسم چهلم محمدمرادی که با هدف جلب توجه جهان به اعتراضات مردم ایران ، با خودکشی در فرانسه جانش را فدا کرد .
گلباران مزار محسن قیصری ۳۲ ساله از ایلام . وی در تاریخ ۳۰ شهریور در جریان اعتراضات بعد از مرگ مهساامینی نزدیک پارک کودک ایلام ، با شلیک گلوله توسط ماموران حکومتی کشته شد..
محمد آرینخو، پیشکسوت رشته کاراته با حضور بر سر مزار محمدمهدی کرمی، به او ادای احترام کرد و گفت: دو جوان ما ، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی را اعدام کردند. آرزو میکنم جای این عزیزان باشم. من بهعنوان یک ورزشکار دلم میخواهد لیاقت جایگاه آنها را داشته باشم.
-نامه جمعی از فعالان حوزه زنان به فرهاد میثمی ، زنده ماندن مقاومت است.
مجید قره باقی که از تاریخ ۱ آذر ربوده شده ، پس از دو و نیم ماه همچنان از او خبری نیست .
قوه قضاییه جمهوری اسلامی با تایید زندانی کردن دهها هزار نفر از مردم از ابتدای خیزش انقلابی از موافقت علی خامنهای با آزادی گروهی از آنها به شرط دادن تعهد اجباری خبر داد. در این دستورالعمل گروه وسیعی از بازداشتیها با محکومیتهای سنگین از امکان آزادی مشروط مستثنی شدهاند .
@دانشجویی:
سوسن صفاوردی استاد دانشگاه آزاد که به تازگی اخراج شده گفت : ما را به این دلیل که به زعم آنها انقلابی نیستیم ، محترمانه اخراج کردهاند. چون رییس دانشگاه میگوید: تدریس باید توسط افراد انقلابی انجام شود. اکنون اگر استادی در دانشگاه آزاد میبینید ، همراهان آنها هستند…!
-تحصن جمعی از دانشجویان در حمایت از فرهاد میثمی و در اعتراض به احکام زندان و اعدام ، در دانشگاه تربیت مدرس
– بیانیهی جمعی ۱۱ انجمن علمی دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی : چندی پیش با خبر شدیم که اساتید از دانشگاههای کل کشور، از تهران تا کردستان با اطلاعیهی قطع همکاری( بخوانید اخراج ) مواجه شدهاند.
ما انجمنهای علمی دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی همسو با استادان دلسوز و شریف خود که در این مدت همراه با دانشجویانِ خود بودهاند و از حقوق آنها به دفاع برخاستهاند، ایستادهایم و به این روند اعتراض خواهیم داشت و فریاد خواهیم زد: دانشگاه مرده است ، زنده باد دانشگاه
-بیانیهی دانشجویان آزادیخواه گیلان در محکومیت سکوت . در بخشی از این بیانیه آمدهاست: سکوت مانند غده سرطانی رشد میکند، اگر امروز سکوت کنیم ذره ذره تکثیر میشود تا زمانی که ما را از پا در بیاورد، ما تنها زمانی که سکوت را انتخاب کنیم میمیریم. در این سرکوب فراگیر که خیلی ها بنا به منفعتشان سکوت را انتخاب کرده اند، نشان خواهیم داد که ما دانشجویان پشت مردم ایران هستیم و تن به ذلت نداده و نمیدهیم. با پُتک اتحادمان، شیشه خفقان را خواهیم شکست و این را در عمل نشان خواهیم داد.
سطحبندی دسترسی کاربران به اینترنت،اینترنت تخصصی ، اینترنت رنگبندیشده و ویپیان قانونی
-مسمومیت دانش آموزان چهار مدرسه در قم . این حادثه در مدارس قرائتی پردیسان ، میثم در منطقه سالاریه و دو مدرسه طاها و امامی رخ داد. سه تا از این مدارس دخترانه و یک مدرسه پسرانه است
@ کارگری ، اعتصاب و تجمع :
همبستگی فراملی؛ اطلاعیه سازمان مرکزی کارگران سوئد (ال.او) در مورد ۸ فوریه ،آکسیون بین المللی در همبستگی با کارگران ایران . همه اتحادیه های کارگری در جهان همبستگی خود را با کارگران ایران در مبارزه برای شرایط انسانی کار و آزادی تشکل به نمایش می گذارند. اتحادیه های آزاد کارگری در ایران برای حق ایجاد تشکل های مستقل و آزاد بر اساس مقاوله نامه ۸۷
-تجمع اعتراضی پیمانکاران فضای سبز آذربایجان شرقی که خواهان اجرای عدالت هستند .
-تجمع اعتراضی سهامداران بانک آینده مقابل ساختمان مرکزی
@ تهران:
– شعارهای شبانه در نارمک
– شعار های شبانه در شهر آرا
-بانک شبانه در شهرک پرند
– آتش زدن بنر دو طرف اتوبان همت و بوق زدن ماشین ها
– جمعی از فعالین صنفی معلمان ، بازنشستگان و فعالین صنفی کارگری با کیوان صمیمی ملاقات و از جمله خواهان آزادی دکتر فرهاد میثمی شدند
@ شهرها
-اهواز ,اعتصاب و اعتراض کارکنان شرکت فولاد کاویان .دلیل اعتصاب در روز یکشنبه عدم اجرای طرح طبقهبندی مشاغل بوده که یکسال و نیم است به تعویق افتاده و مدیران شرکت، مدتهاست وعده اجرای آن را میدهند. شرکت فولاد کاویان حدود ۷۰۰ نفر کارگر را به صورت پیمانکاری در استخدام دارد،که با سایر پرسنل مجموعاً حدود ( ۱۰۰۰ نفر ) در این شرکت مشغول به کار هستند.
-کشاورزان اصفهان که با ماشین کشاورزی عازم تهران هستند موقتا در روستای جوزدان توقف کردند. یکی به علت اینکه پلیس راهور اجازه عبور از جاده انرژی اتمی را ندادند، و دیگر اینکه قرار است استاندار در جمعشان حاضر شود .
-تجمع اعتراضی مالباختگان مفتاح رهنورد ، با گذشت ۵ سال و بلاتکلیفی پرونده در اجرای احکام…!در سالهای ۹۶ و ۹۷ با پرداخت مبالغی بیش از ١ هزار و ٢٠٠میلیارد تومان، اقدام به پیشخرید خودرو کردهاند. اما تاکنون خودرویی به آنها تحویل داده نشده است.
اهواز :کارگران امروز با نشستن پای سفره خالی در منطقه مهدیس به وضعیت معیشتی خود اعتراض کردند.
-سازمان معلمان ایران در بیانیه ای خواستار لغو مصوبه غیرقانونی مولد سازی اموال دولت شد.
کوهنوردی فعالین صنفی فرهنگیان مریوان و سروآباد برای هم اندیشی در مورد اقدامات غیر قانونی آموزش و پرورش و امنیتی کردن فضای مدارس
-جوانرود سرهنگ مزدور شهرام حیدری رئیس پلیس اطلاعات شهرستان جوانرود کرمانشاه و از عوامل اصلی جنایت و کشتاردر جوانرود که در ۲۹ آذر در درگیری با جوانان آزادیخواه به شدت مجروح شده بود در جمعه ۱۴ بهمن درگذشت .
-زاهدان:مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت در خطبههای نماز جمعه ۱۴ بهمن در زاهدان ، با اشاره به ملاقاتش با ( ۳۰۰ نفر ) از مجروجان جمعه خونین زاهدان فاش ساخت که ( ۱۵ نفر ) چشمانشان کور و نابینا شدهاند .
-سنندج،آتش زدن سازمان تبلیغات اسلامی توسط مبارزین آزادیخواه
-بوشهر: دیوارنویسی دانشآموزان انقلابی
-شهرک بهاران سنندج بانگ شبانه و درگیری مردم با ماموران حکومتی
-بیانیه جمعی از معلمان و بازنشستگان شهرستان بانه در حمایت از همکاران «سقز، مریوان، دیواندرە و سنندج»
– مشهد:پاره کردن آذینبندی های دهه زجر
– آبدانان:حملە نیروهای سرکوبگر یگان ویژە بە خانوادە بازداشت شدگان در مقابل دادگستری . در این حملە خواهر سجادمرادی وندان بر اثر شلیک گازاشکآور دچار خفگی و بە بیمارستان منتقل شد…!
-یزد،آتش کشیدن بنر تبلیغاتی پل عابر پیاده بلوار مدرس
– بیش از صد نفر از زلزله زندگان خوی بر اثر گاز گرفتگی مسموم شدند ، مادر ۸۰ ساله و پسر ۵۵ ساله به علت گازگرفتگی ناشی از مصرف ذغال جان خود را از دست دادند .
و
-عصبانیت رئیس سازمان امور مالیاتی کشور و تهدید به اعلام جرم علیه خبرنگاری که در مورد مالیات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) سئوال می کند .
– مسعود نیلی اقتصاددان: تورم ۱۰ ماهه سال ۱۴۰۱ بدون تردید قله تورمی اقتصادایران پس از سالهای ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲ محسوب میشود.
-ارزیابی سازمان شفافی بین الملل از گستردگی فساد در ایران ، از میان ۱۸۰ کشور رتبه ۱۴۷ بدست آوردیم .
– وریا غفوری از جهان فوتبال خداحافظی کرد .
با آرزوی پیروزی
گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه و چهارشنبه یازدهم و دوازدهم بهمن ، صدو سی وهشتمین و صدو سی ونهمین روز
در دو روز سه شنبه و چهارشنبه و نیز برخی خبرها از دوشنبه که قبلآ گزارش نکرده ایم در مجموع ۲۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که سهم اعتراضات شبانه تهران ۱۰ اقدام ، ۷ تجمع اعتراضی و ۶ حرکت در شهرهای دیگر وجود داشته که اعتراضات آبدانان ایلام در این میان بسیار برجسته بوده .
توضیح این حرکات و دیگر خبرها در پایین می اید :
جانباختگان و دستگیر شده ها:
– مرضیه آدینه زاده خواهر جانباخته ابوالفضل آدینه زاده با انتشار تصویری از پیکر زخمی برادرش در صفحهی اینستاگرامش نوشت:بهم میگن نمیترسی..!؟
مگه میشه خواهر بزرگ داداش دردونه ات باشی و بدن پاره پاره و غرق خونش رو ببینی و در برابر جلادان و ضحاکان سکوت کنی..!؟من تا آخرش پای خون داداشم میایستم و نامش ، مظلومیتش و راهش رو فریاد میزنم. چشماتون رو روی این جنایات نبندین بیتفاوت نباشین…!
سکوت شما یعنی نون زدن توی خون ابوالفضل ها…!
– دو تن از زندانیانی که در اثر شورش زندان لاکان رشت کشته شدند ، به نام های مهران عباس پور اقدام و محمد انوش نیا ،در باغ رضوان رشت دور از چشم بقیه دفن شدند .
– بهناز افشاری ۲۳ ساله رتبه ۲۲ کنکور را در اعتراضات دستگیرکردند و کشتند . ۵ آبان پیکرش را با آثار خونریزی در گوش و بریده گی گلو به خانواده برگرداند و گفتند با قرص خودکشی کرده .
– پیکر فاسد شده عاطفه نعامی که در جریان اعتراضات در کرج بازداشت شده بود ، بعد از گذشت ۸ روز در آپارتمانش پیدا شد . برادرش می گوید صحنه خودکشی در منزلش را با شیر گاز طراحی کردند .
– جعفرپناهی کارگردان معروف سینما و از هنرمندان مردمی در ۱۲ بهمن اعلام کرد در اعتراض به این گروگان گیری محرز تا زمان آزادی از خوردن و آشامیدن امتناع می کند .
– ۷ تن از زنان زندانی سیاسی در اوین طی نامه ای از فعالین محیط زیست حمایت کرده و احکام اعدام را محکوم نمودند .
– اتحادیه آزاد کارگران طی اطلاعیه ای سیاست سرکوب معلمان را محکوم کردند .
@ دانشجویی :
– دانشگاه شهید بهشتی ، دانشجویان گرافیتی در حمایت از اعتراضات مردمی و به یاد مجیدرضارهنورد و محسن شکاری درست کردند که در این گرافیت وسط آرم جمهوری اسلامی حلقه طناب دار است .
-دیوارنویسی در حمایت از اعتراضات مردمی و به یاد کشتهشدگان خیزش اخیر؛ خوابگاه باقرالعلوم دانشگاه آیتالله بروجردی.
– -بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه بهشتی در خصوص منع ثبت نام تعداد زیادی از دانشجویان برای ترم آتی به علت رعایت نکردن حجاب اجباری
@ اعتصاب و تجمع ها:
-مجتمعهای فولاد سیرجان در یک هفته گذشته در خفای خبری در اعتصاب بسر میبرند.
-تجمع اعتراضی هموطنان زلزله زده خوی مقابل فرمانداری این شهر
-تجمع اعتراضی مالباختگان کریپتولند مقابل دادسرای جرائم اقتصادی
-اعتصاب و تحصن شبانهروزی کارگران مس فلز رنگین در اعتراض به پایین بودن حقوق و مزایای دریافتی مقابل فرمانداری شهر بابک کرمان
– ادامه تجمع اعتراضی خانواده های محکومان به اعدام ، مقابل ساختمان قوه قضائیه در تهران
– تجمع اعتراضی صاحبان صنایع شهرک صنعتی پرند در مقابل فرمانداری ، اهالی صنعت فعال در شهرک صنعتی پرند با تجمع در مقابل فرمانداری شهرستان رباط کریم نسبت به وضعیت نامناسب وقطعی های مکرر برق این شهرک اعتراض کردند.
– تجمع تعدادی از کارکنان بانک پارسیان ، بزرگ ترین بانک خصوصی ایران مقابل بانک مرکزی در اعتراض بهً پایین بودن حقوق و مزایا
@ تهران
۱۰بهمن ،اعتراضات درتئاترشهر، توانیر، تجریش،ولیعصر، اشرفی اصفهانی، فردوس، پونک و…تخریب ATMها برای مختل کردن نظام پولی کشور ً
– شعار شبانه از پنجره ها در شهرک اکباتان در ۱۲ بهمن
– دربند بانگ شبانه در ۱۱ و ۱۲ بهمن
– اعتراضات شبانه در چهارشنبه ۱۲ بهمن در شهرک نگین غرب
شهرها:
– آبدانان ایلام ، تظاهرات گسترده در خیابان در ۱۲ آبان . در چهارشنبه شب چندین گزارش از آبدانان وجود داشت که فضای شهر را بسیار ملنهب نشان می داد . جمعیت زیادی در خیابان ها بودند . در یکی از آنها گزارشگر فریاد می کشید آبدانان آزاد شد ، مردم تهران به خیابان ها بیایید ، در ویدئوی دیگر ۲ نفر از معترضین با سلاح های در دست شلیک هوایی می کنند . معترضین به مغازه های جاش ها و مخبرین حمله کردند . مجسمه میدان بسیج برای بار دهم تخریب شد . خبر حرکت اعتراضی مردم آبدانان از بخش خبری تلویزیون دولتی نیز پخش شد .
– حمله و انفجار در اداره کل تعزیرات حکومتی در استان اصفهان
– به آتش کشیدن تصاویر حکومتی در بهارستان اصفهان
– نمادهای حکومتی در رفسنجان تخریب شد
– پایین آوردن پرچم های دهه فجر در کرج
-در خوی جو شدید امنیتی برقرار شد .
سه روز بعد از زمینلرزه؛ مردم خوی سومین شب پس از زلزله را در هوای به شدت سرد، در فضاهای باز و در حالی به صبح رساندند که نسبت به بیتوجهی مقامهای حکومتی و عدم توزیع کافی چادر، پتو و غذا اعتراض شدید دارند.
– حسابی را که کریم باقری فوتبالیست معروف برای جمع آوری کمک به زلزله زندگان خوی اعلام کرد ه بود پس از ۲ ساعت بستند .
-رییس اداره حفاظت محیط زیست گنبدکاووس گلستان : دو تالاب بینالمللی آجیگل و آلاگل این شهرستان به سبب کم بارشی سال آبی قبل و جدید و تخصیص نیافتن حق آبه آنها از محل رودخانه اترک و سد شیرین دره به طور کامل خشک شدند .
– بریده شدن سیم گرگر – وسیله ای که در نبود پل ، برای حمل افراد از روی رودخانه استفاده می شود – در روستای سرتنگ برزه الیگودرز ، باعث سقوط ۵ نفر به رودخانه و کشته شدن ۳ تن از آنها شد .
-تبریز، آتش کشیدن یکی از دکلهای صدا و سیما
-جوانرود ،خیزش شبانه، در مخالفت با دیکتاتوری، ستمگری و جنایت
– جوانرود ، شعار دادن دانش اموزان در خیابان ها : از زاهدان تا ایذه ، خون از وطن می ریزه
– کرمانشاه,علیرغم باران،ریختن آتش در مسیر خیابان
– دو روحانی دیگر اهل سنت در پیرانشهر و جوانرود دستگیر شدند .
و
– مادر آذربایجانی ساکن منطقه زلزله زده خوی: مسئولین دولتی اگر کاری نمی توانید بکنید اقلآ مانع کمک های مردمی نشوید.
– مهدی طائب رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار : حفظ جان امام زمان از ترور ، لازم است
و ما باید به نقطه ای برسیم که چنین شرایطی را برای حضرت به وجود آوریم .
– شعار بر دیوار در بلوار کشاورز تهران : یک انقلابی را میتونید دستگیر کنید ، انقلاب را نه
– یک قلم داروی سرطان opdivo در یک ماه از ۵ ملیون رسید به ۴۱ ملیون تومان
با آرزوی پیروزی
[
گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه و سه شنبه سوم و چهارم بهمن – صدو سی امین و صد و سی ویکمین روز
در سوم و چهارم بهمن گزارش از ۲۵ حرکت اعتراضی وجود داشته که حدود ۱۵ حرکت ، تجمع و یا اعتصاب کارگری بوده است . توضیح این اقدامات به شرح زیر است :
# جانباختگان و دستگیر شده ها:
– زاهدان سه شنبه ، مامورین که قصد گروگان گرفتن سجاد رئیسی در یک مغازه گیم نت را داشتند ، هنگامیکه با مقاومت روبرو شدند اقدام به تیراندازی کردند که ۶ نفر از مردم زخمی و کشته شدند
– ۴ بهمن سالروز تولد جانباخته ندا آقا سلطان بود .
– مدیر روابط عمومی دیوان عالی کشور اعلام کرد فرجام خواهی محمد قباد لو که به اعدام محکوم شد ، پذیرفته شده و به گفته یکی از وکلای او پذیرش فرجام خواهی در مورد پرونده اتهام قتل بوده ، اما در موضوع افساد فی الارض تا کنون چهار بار اعاده دادرسی کرده ایم که هر بار دیوان از ثبت و پذیرش آن امتناع کرد ه است .
– توئیت سعید افکاری ، وحید ۸۷۰ روزه که در انفرادیه و در آخرین ملاقات از مادرم پرسیده می دونی رکورد انفرادی در ایران و جهان چقدره ؟
– در پسوند پیرانشهر در روز دوشنبه شریف محمود پور امام جماعت مسجد ، پس از خواندن بیانیه اهل سنت پیرانشهر، نقده و اشنویه در اعتراض به احکام اعدام معترضان ، بازداشت شد .
– امیر حسین محسنی ۱۷ساله که به اتهام کندن تابلوی خیابان جمهوری اسلامی در تبریز به دوسال حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه در حکم بدوی او را به ۱۶ سال حبس محکوم کرده
بود . امیر حسین را در زندان چنان شکنجه کرده بودند که مادرش یکماه ونیم بعد از حبس موقع ملاقات پسرش را نشناخت .
– نیروهای سپاه روز سه شنبه ۴بهمن در سردشت به منزل برادران هیمن حمزه که ۲۰آبان امسال با شلیک مستقیم توسط نیروهای هنگ مرزی جمهوری اسلامی کشته شد، هجوم برده و دو برادر وی را با اسلحه مجروح کرده و یک برادرش را نیز به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند .
– کوثر خشنودی نیا ورزشکار ، نایب قهرمان آسیا از کرمانشاه که در خیزش انقلابی از ناحیه چشم مورد اصابت گلوله ساچمه ای سرکوبگران حکومتی قرار گرفته بود برای همیشه بینایی چشم چپ خود را از دست داد
@ اعتصاب وکارگری:
– تجمع کارکنان برق کشور مقابل ساختمان وزارت نیرو در اعتراض به عدم پرداخت و دستمزد کافی ، عدم اجرای طرح طبقه بندی مشاغل ، سختی کار ، جمعه کاری و حق جذب
– تجمع اعتراضی مشمولان طرح ساماندهی مقابل مجلس ،
کارکنان شرکتی و قرار دادی اعلان کردند پس از یکسال و نیم انتظار بایستی این طرح به تصویب برسد .
– تجمع اعتراضی کارگران اخراجی شیرین عسل تبریز در برابر اداره کار
– بر پایی تجمعات اعتراضی باز نشستگان مخابرات در تهران و ۹ شهر مختلف در اعتراض به تاخیر در پرداخت مطالبات و قطع کمک هزینه های رفاهی ،عدم اجرای آئین نامه (۸۹/۲۴) نسبت به پرداخت مطالبات ، عدم پرداخت هرینه های درمانی ، عدم اجرای همسان سازی و عدم اجرای عادلانه حق نوبت کاری . این اعتراضات در شهرهای زیر صورت گرفته :
رشت ، چهار محال بختیاری ،مشهد ،اردبیل ، لرستان، اصفهان ،یزد، کرمانشاه و استان کردستان .
در تهران جمعی از کارکنان و باز نشستگان مخابرات در اعتراض به عدم رسیدگی به مشکلات و مطالبانشان مقابل ساختمان وزارت ارتباطات دست به تجمع زدند .
– مریوان ,تجمع مردم مقابل فرمانداری این شهر در اعتراض به بی کفایتی مقامات در تصفیه آب شرب که عامل بیماریها ی گوارشی در روزهای اخیر شد ه است .
– تجمع اعتراضی کارگران باز نشسته مقابل اداره کل کار آذر بایجان شرقی : کارگران باز نشسته شرکت های تراکتور سازی ،ماشین سازی و موتور ژن تبریز در اعتراض به عدم همسان سازی بیمه و حقوق، مقابل اداره کل کار آذربایجان شرقی تجمع کردند.
– تجمع اعتراضی معلمان باز نشسته تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش در ارتباط با مشکلات معیشتی و عدم همسان سازی حقوق ،(گرانی ،تورم بلای جان مردم )شعار آن ها بود
-تجمع اعتراضی خانواده زندانیان محکوم به اعدام مقابل دفتر ارتباطات مردمی قوه قضائیه جهت لغو حکم اعدام عزیزانشان.
-تجمع اعتراضی مالباختگان تاج خود رو مقابل دادستانی قروین ، مردم (۱۵۰ میلیارد )تومان نزد تاج خود رو سرمایه گذاری کرده اند .
-تا سه شنبه سومین روز اعتصاب هزار نفر از پرسنل پیمانکاری و قرار دادی پتروشیمی بندر امام خمینی در جریان بود . بنا بر اظهارات منابع آگاه ، پرسنل بخش های حمل و نقل سبک و سنگین نیز به اعتصاب پیوستند .
-دوشنبه یازدهمین روز اعتصاب کارگران پتروشیمی – دناعسلویه . پتروشیمی دنا تحت مالکیت سپاه و وابسته به هلدینگ انرژی سپهر است . سپاه پتروشیمی را تعطیل کرد و میگویند پول نداریم به خانه هایتان بروید ،از چهار ماه قبل بیمه و حقوق کارکنان داده نشد ه و کسی هم جوابگو نیست .
@دانشجویی:
– تعدادی از دانشجویان دانشکده هنر دانشگاه الزهرا در تهران اعتراض خود را به سرکوب با ماکت هایی که به گردنشان طناب به نشانه اعدام آویزان کردند و عکس هایی که نشان از خشونت رژیم است ، گذاشتند .
– سه شنبه ، تحصن در اعتراض به احکام کمیته انضباطی و حمایت از دانشجویان پردیس هنرهای ریبای دانشگاه تهران
– مسمومیت ۶۷ دختر دانشجو با گاز منو اکسید کربن در خوابگاه سید جمال الدین اسد آبادی همدان
@ تهران
– دوشنبه شعارهای شبانه در جنت آباد جنوبی
– سه شنبه ،شعارهای شبانه در ملاصدرا ، مرگ بر دیکتاتور
– سه شنبه شعارهای شبانه در نارمک
– سه شنبه شعارهای شبانه در شهران
– دختر شجاعی به تنهایی در خیابان طناب دار بر گردنش ساعتهادر سرما ایستاد تا مخالفت خودرا با اعدام نشان دهد .
شهرها ی دیگر :
– اصفهان حمله با کوکتل به پایگاه بسیج درروز دوشنبه
– آتش زدن حوزه علمیه رضویه
– بوکان، پخش سرودهای انقلابی از بلندگوی مسجد شامگاه دوشنبه
– کمبود گاز همچنان در استان خراسان وجود دارد و در نیشابور صف ده کیلومتری ماشینها بعد از ده روز تعطیلی گاز سی ان جی ، تشکیل شد.
– ایذه : در ۲بهمن از ساعت ۸صبح در اکثر محله های شهر درگیری بین جوانان ومبارزان بختیاری با مزدوران سپاه در گرفت و تا ساعت نه و نیم ادامه داشت و اینترنت نیز قطع شد ه بود .
– فرمانده انتظامی سیستان و بلوچستان اعلامکرد که ۲ پلیس فراجا ،یک سرگرد و یک ستوان در یک حمله مسلحانه کشته شده اند .
– حمله سپاهیانمزدور به کولبران در نوسود پاوه .
– کامیاران ، استعفای دسته جمعی اعضای هیئت کشتی شهرستان کامیاران در واکنش به اخراج و باز داشت حیدر ابراهیمی سرایدار خانه کشتی در این شهرستان ، اخراج او به خاطر شرکت در مراسم خاکسپاری یکی از کشته شدگان اعتراضات در این شهر بود .
– دیواندره ،روشن کردن آتش در نقاط مختلف شهر .
– جو خفقان و حضور گسترده نیروهای نظامی در ورودی های شهر زاهدان .
– دربازی والیبال شهداب یزد و راهیاب مریوان در روز سه شنبه تماشا گران یزدی خطاب به بازیکنان مریوان شعار دادند (کردستا ن، کردستان چشم و چراغ ایران )
– رضا شکاری بازیگر ۲۴ ساله تیم فوتبال گلگهر سیرجان به دلیل حمایت از اعتراضات مردمی از حضور در تیم محروم شد .
– وریا غفوری کاپیتان سابق تیمفوتبال استقلال که در تیم فولاد خوزستان بازی می کرد از این تیمکنار گذاشته شد . او بارها از اعتراضات مردمی حمایت کرده است .
– تا کنون ۹ ماموستا در شهرهای مختلف کردستان بازداشت شده اند .
– نصب شعار زن زندگی آزادی بر فراز قله ی سبلان
@ برخی مواضع در باره کمپین وکالت:
– شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت : …در پاسخ به وکالت سیاسی به این و آن محکم تر و استوارتر روی خواسته هایمان اصرار داریم و اجازه نمی دهیم با چنین هیاهویی صدای ما کارگران و ما مردم را حاشیه ای کنید . …. خواست ما اداره شورایی و جمعی جامعه است .
– گوگوش در ایسنا : …این نه به یک هشتک تازه نیاز دارد و نه به # وکالت . من هنرمند در تبعید و هیچکداماز مخالفان جمهوری اسلامی نیاز به وکالت ندارند .
-اشکان مروتی از معترضان سنندج که شدیدآ زخمی شده بود : جناب شخص شاهزاده رضا پهلویی بزرگترین ضربه رو به این انقلاب پیش رو زد
– توئیت آتنا دائمی فعال مدنی و زندانی سیاسی ،مردم ایران بدون رهبر و لیدر به خیابانها آمدند و با شعارها و روش مبارزه خود پیام بزرگی نه فقط به حکومت ج. ا. بلکه به تمام افراد و گروه های سیاسی در پی قدرت، اعلام کرده اند این مردم هستند که ما را رهبری میکنند و آینده ساز هستند.
– آتش شاکرمی:خاله ی نیکا شاکرمی در اینستاگرام : گفته اید هدف تان اتحاد مردم، حفظ تمامیت ارضی، و نمایندگی مردم ایران در مذاکرات بین المللی است . حفظ تمامیت ارضی را کلن بگذارید کنار. ما مردمی که اینجا دم تیغ هستیم برای جدایی طلبی دم تیغ نرفته ایم.عوام فریبی تاریخ مصرف دارد. من به عنوان یک شهروند حق دارم به هیچ شخصی اعتماد نکنم. و راه رسیدن به دموکراسی را عبور عجولانه از این ظلمات با دست به دامن ِ یک دیکتاتوری دیگر شدن ندانم .من چک سفید امضاء نمی دهم .
و
– زنی در صف دارو در یک داروخانه پر ازدحام مستاصل و خشمگین فریاد می زند هر گوشه این کشوررا نگاه کنید رنج و درد است .
– نیلوفر آقایی کارشناس مامایی و بارداری که در مقابل ساختمان پزشکان به چشمش ساچمه زدند ، در استوری ایسنا ی خود نوشته : ۴ بهمن … چشم قشنگم …امروز شد ۳ ماه که ندارمت … ۴ آبان … ۱۲ ظهر
– رسول خادم قهرمان کشتی و مربی سابق تیم ایران ، برگزاری کنگره زنان تاثیر گذار را مایه شرمندگی دانست .
– راه حل مشعشع محسن رضایی برای مقابله با تحریم ها : باید اسم کشور را تغییر بدهیم تا قطعنامه ها و تحریم ها بی اثر شود .
– شعار جدید بر دیوارهای شهر : سقف و کتاب و گندم ، قدرت به دست مردم
با امید پیروزی
گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در پنجشنبه ۲۹ دی – صدو بیست و ششمین روز
در روز پنجشنبه دو خبر از مراسم های چهلم وجود داشت که با شرکت وسیع مردم برگزار شدند و در آنها مردم با شهامت و شجاعت ، شعارهای ضد حکومتی سر دادند .
مامورین سپاه با ایجاد تعداد زیادی از پست های بازرسی ، زاهدان را محاصره کرده وبرای توقف اعتراضات منظم و هفتگی مردم مظلوم بلوچ برنامه ریزی می کنند . آنها تعدادی از محافظین مسجد مکی را دستگیر کردند . روز جمعه زاهدان شرایط ملتهبی را تجربه خواهد کرد و باید دید رژیم سرکوبگر با تظاهرات در زاهدان چه خواهد کرد .
توضیح اقدامات اعتراضی و برخی از خبرها به صورت زیر است :
# جانباختگان ودستگیرشدگان :
– مراسم چهلم جانباخته شادمان احمدی با شعار مرگ بر سپاهی ، سپاهی سپاهی ، داعش ما شمایی و حضور گسترده مردم دهگلان برگزار شد.
– حضور پرشمار مردم در مراسم چهلم دنیا فرهادی دانشجوی ۲۱ ساله رشته معماری دانشگاه آزاد اهواز در ایذه .او در تا ریخ ۱۶آذر ماه ناپدید شد و پیکر بی جانش در حالی که هدف اصابت گلوله مزدوران قرار گرفته بود در تارخ ۲۴ آذر ماه توسط ماهیگیران کوت عبدالله در کارون پیدا شد . در این مراسم از جانباختگان حسین سعیدی و محمود احمدی یاد شد .مردم با شعار مرگ بر خامنه ای و بختیاری می میرد ذلت نمی پذیرد از مجاهد کور کور که در بند است حمایت کردند و شعار دادند : مجاهد اعدام شه ، ایذه قیامت میشه .
– خانواده محمدمهدی کرمی برای ادای احترام بر مزار جانباخته محمد حسینی با دسته گلی بزرگ حاضر شده و یاد و نامش را گرامی داشتند .
– مادر کیان پیر فلک : دلهره های مادرانه یاریم نمی کنند ، نباید اینطور می شد ، نمی دانم کسانی که تو را ازآغوشم ربودند راحت میخوایند یا نه ،بنظر ت دستان کودک خود را شبها میگیرند ؟
– پدر سارینا ساعدی دختر ۱۵ ساله ای که به علت ضربات پی در پی باتون در سنندج جان باخت : بلند شو عزیزم برف اومده ، همیشه برف میومد تو خوشحال می شدی ، بلند شو دلم واسه ت تنگ شده …..
– بابلسر :سعیده میر قربانی ، وکیل دادگستری که در مازندران پس از احضار یه اداره پلیس امنیت بابلسر به در خواست ماموران برای امضاء نامه عذر خواهی بابت فعالیتش در شبکه های اجتماعی پاسخ منفی داد، بازداشت شد .
@ دانشجویی :
-اطلاعیه و فراخوان تشکل دانشجویان پیشرو :
یک دستاورد و گام مهم دیگر انقلاب زن ، زندگی آزادی .
انقلابمان در پنجمین ماه خود ، دولتهای جهانی را مجبور به آمدن پای پایان سیاست مماشات با جمهوری اسلامی کرده است ، لذا حضور اعتراضی ما در خیابان برای بزرگداشت این دستاورد بزرگ میتواند پاسخ مناسبی به جمهوری اسلامی باشد .
-حراست دانشگاه فرهنگ و هنر امروز از ورود دختران دانشجو بدون حجاب به جلسه امتحان ممانعت و آن ها را وادار به استفاده از مقنعه کرد.دانشجویان پس از اتمام امتحان مقنعه های دانشگاه را به سطل زیاله ای که روی آن نوشته شده بود محل جمع آوری زباله های بلا استفاده انداختند .
@ کارگری:
– بیانیه کارگران غیر رسمی زیر مجموعه وزارت نفت در افشاگری برعلیه « انحادیه صنف کارگران » . در این بیانیه گفته می شود این تشکل با تایید مر اجع امنیتی هر کاری می کند به غیراز رسیدگی به خواسته های کارگران و از تاریخ صدور این بیانیه
۲۸ دیماه هر گونه نشست و ادامه فعالیت تحت این عنوان مورد تائید و حمایت مجموعه بزرگ کارگران غیر رسمی وزارت نفت نخواهد بود .
– پرسنل پایانه نفتی قشم ،۲۹دیماه دست به اعتصاب زدند .
– @ شهرها ی دیگر :ً
– راهپیمایی و تجمع اعتراضی کشاورزان شرق اصفهان
– رودسر :آتش زدن پایگاه بسیج
– -زاهدان :جو شدید امنیتی و وضعیت ایست و بازرسی های نیروی نظامی در ورودی شهر زاهدان . ۱۵ ایست بازرسی در این شهر دایر نموده
– اند و حدود ۱ ملیون نفر را محاصره کرده اند .
– اقدام به خودکشی دو کودک ۱۵ ساله که از پل شالمان سنندج خود را به پایین پرت کردند . یکی از این دو نجات یافت و دیگری وضع وخیمی دارد .
– مهاباد :مردم به دلیل صدور قطعنامه پارلمان اروپا در توصیه به تروریستی شناختن سپاه پاسداران به خیابان آمده و با رقص و پایکوبی ابراز شادی می کنند .
– شادی مردم سقز با آتش بازی به مناسبت تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا
– راهبندان شبانه در بوکان
– شعار شبانه علیه دیکتاتوری در بندر عباس
و
-پارلمان اروپا قطعنامه محکومیت سرکوب اعتراضات در ایران و قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه های تروریستی را تصویب کرد. از میان ۵۴۵ نماینده شرکت کننده در رای گیری، ۳۱۳ نفر به این قطعنامه رای مثبت دادند.
– فایل صوتی ای از مکالمه فرماندهان فراجا به بیرون درز کرده و در آن آشکارا گفته میشه ماشین ژانتیا سفید به نیروهای خودی حمله کرده و همچنین یک دستگاه پراید را هم به رگبار بسته و توقیف شود .پس از چند لحظه با تاکید اعلام میشه که این خودرو خودی است و توقیف منتفی می باشد .
– تهران :رئیس سازمان بورس تهران ، گاز تمام صنایع قطع است و کسی از آنها
حمایت نمی کند .
-قزوین :آمار مصدومان و مجروحان به علت سرما و نبود گاز شهری بالا رفت ،حسن اسماعیلی رئیس مرکز اورژانس پیش بیمارستانی و مدیریت استان قزوین گفت : در ۲۸ دیماه به علت انفجار کپسول گاز در ساختمان نیمه کاره در قزوین دونفر کشته و شش نفر مصدوم شدند . این ۸ تن از اتباع کشورهای همسایه بودند .
– زارع رئیس مرکز پیش بینی زلزله آذربایجان غربی : لرزه خیزی منطقه طی ۲۵ سال اخیر تحت تآثیر خشک شدن دریاچه ارومیه بوده است .
با امید پیروزی
گزارش از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۲۸ دی – صد و بیست و پنجمین روز
در روز چهارشنبه خبر جان باختن یکی از مبارزین زخمی بلوچ را داشتیم و خبر از برنامه های گسترده نیروهای رژیم برای جلوگیری کردن از تظاهرات هفتگی در زاهدان .
چندین فراخوان برای انجام اقدامات اعتراضی در روزهای ۲۹ و۳۰ دی داده شده .
گزارش این موارد و نیز اقدامات اعتراضی محدود در ۲۸ دی به شرح زیر توضیح داده می شود .
# جانباختگان و دستگیر شدگان :
– منصور هرمزی از معترضین بلوچ زخمی در حوادث خونین زاهدان ، پس از تحمل درد و رنج بسیار روز گذشته جان باخت . او با گلوله مامورین مزدور زخمی شد و پیکرش را امروز به خانواده اش تحویل دادند .
– خانواده و تعدادی دیگر شرکت کننده بر مزارسید محمد حسینی و محمد مهدی کرمی جمع شدند . ماموران اسم و عکس سید محمد حسینی را از سر مزارش برداشته اند .
– کلمه شهید را ماموران از روی سنگ قبر جاوید نام احمد گودرزی در اشترانکوه تخریب کردند ولی مردم همچنان با کاغذ نوشتند ، شهید راه آزادی و بر سر مزار او بر علیه حکومت شعار دادند .
– مادر کیان پیرفلک : به نام خدای رنگین کمان ، آرام جانم کیانم ، رفیق لحظه ها م، میدانم که می دانی حالا که دستان تپلت در دستم نیست ، چه احساسی دارم . می گویند جای تو خوب است ، ولی خیالم جمع نیست…..
– جواد روحی که در دادگاه انقلاب سه بار به اعدام محکوم شده است در زندان به صورتی تحت شکنجه های ترسناک قرار گرفته بود که در روزهای اول قدرت تکلم و کنترل ادرار خود را از دست داده بود . او برای پذیرش اتهام قرآن سوزی شدیدأ تحت فشار بود .
– اا کارگر رستوران تراس از ۲ ماه پیش دستگیر شدند و ۵ نفر از آنها به محاربه متهم شده اند .
@ دانشجویی
– دانشجویان پیشرو طی فراخوانی اعلام کردند که در روز پنجشنبه پس از قرارگرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمان های تروریستی ، با حضورمان در خیابان به هر شکلی ، این پیروزی بزرگ سیاسی را بزرگ بداریم .
– در دانشگاه ارومیه ۳ روز است که اینترنت قطع است و رفت و آمد لباس شخصی ها زیاد شده است .
@ تهران :
– اکباتان شعارهای شبانه ، مرگ بر دیکتاتور
– فراخوان برای ۲۹ و۳۰ دی داده شده که بعد از کنکور اقدامات اعتراضی صورت گیرد . چهلم مجید رضا رهنورد نیز در این مقطع است .
– تجمع اعتراضی معلولین به علت حذف بودجه حمایت از معلولین
@ شهرهای دیگر
– فراخوان بازنشستگان شوش به بازنشستگان دیگر شهرها برای تجمع در روز های یکشنبه جهت پیگیری خواسته هایشان .
– حمله با کوکتل و به آتش کشیدن حوزه علمیه خمینی
– اصفهان ، ادامه اعتراض کشاورزان اصفهان در جلوی استانداری
– مشهد : نصب بنر برای چهلم جاوید نام مجید رضا رهنورد و فراخوان برای تجمع اعتراضی در ۲۹ و ۳۰ دی ماه
– گالیکش گلستان ، ادامه تجمع و راهبندان در جلوی منزل مولاناگرگیج که جلوی ورود لباس شخصی ها را بگیرند .
– زاهدان ، مسدود شدن تمام ورودی خروجی های این شهر با موانع بتنی ، ایجاد ایست بازرسی توسط سپاه و ورود نیروهای زینبیون و فاطمیون با ۳۰ اتوبوس که بیانگر نقشه ی شومی برای مردم زاهدان است . در روزهای پنجشنبه و جمعه اینترنت در این شهر قطع خواهد بود .
و
– راحله امیر، روانشناسی که در اعتراضات یک چشمش را با شلیک مامورین از دست داد استوری زیر را منتشر کرد :
ارزشش را داشت ..!؟
گفتم آره شدیدآ …..!
– رئیس کنفدراسیون مجلس : کسری بودجه سال آینده ۴۷۶ هزار میلیارد خواهد بود . یعنی اا میلیارد دلار .
– در مرغداری ها هزاران مرغ بر اثر سرما از بین رفتند
با آرزوی پیروزی
گزارش و جمعبندی از خبرها و مبارزات انقلابی مردم ایران در دوشنبه ۲۶ دی – صد وبیست و سومین روز
در روز دوشنبه حرکت اعتراضی مردم تربت جام در رابطه با کمبود گاز و مجموعه اتفاقات مربوط به آن خبر از فضای ملتهبی می دهد که بر اثر نبود سوخت در کشور وجود دارد . همچنین در مراسم چهلم هومن عبدالهی در سنندج جمعیت گسترده به سر دادن شعارهای ضدحکومتیپرداختند.
در ۲۶ دی گزارش از ۱۱ اقدام مبارزاتی واز جمله ۳ اعتراض کارگری وجود داشت که به شرحزیر است .
& جانباختگان و دستگیرشده ها:
– مراسم چهلم جانباخته سپهر اعظمی در بهشت علی اشتهارد برگزار شد ، جوان ۲۴ ساله کرد-یار سان درتاریخ ۱۲آبانماه در مراسم چهلم حدیث نجفی در کرج توسط سرکوبگران هدف شلیک ده ها گلوله ساچمه ای قرار گرفت و پس از ۳۳ روز در تاریخ ۱۵ آذر در بیمارستان مدنی کرج جان باخت .
– مادر حسن ترکمان گفت سنگ مزار جانباخته محمد حسینی آماده شد و در اسرع وقت در محل خود نصب می شود .
– مراسم چهلم هومن عبدالهی در سنندج ، آرامستان حسن آباد با حضور جمعیت وسیعی از مردم برگزار شد .پدر او از تدوام اعتراضات گفته و از مبارزات مردم بلوچ و خصوصن از مردم زاهدان حمایت کرد. پدر و مادر هومن همراه با سر دادن شعار شهید نمی میرد بطور نمادین کبوتر به نشانه آزادی رها کردند. و شرکت کننده گان شعار کرد ،بلوچ ،آذری،آزادی و برابری ، مرگ بر خامنه ای و، مرگ بر دیکتاتور و کردستان کردستان گورستان فاشیستان سر دادند .
-مریم اسماعیل زاده فعال معترض ساکن تهران در تاریخ ۲۴ آذر در محله نیاوران بر اثر اصابت گلوله ماموران امنیتی جان باخت .
-کاشت نهال سرو برای یاد بود جانباخته کیان پیر فلک توسط دایی و برادر کوچکتر کیان در کنار مزار او .
– نصب شعر حسن حسام برمزار مهسا امینی در سقز
– ۷ زندانی سیاسی در یاسوج بویراحمد از تاریخ ۲۴ دی در اعتصاب غذا به سر می برند . آنها در اعتراض به بلاتکلیفی در مورد رسیدگی قضایی و بی عدالتی به این حرکت دست زده اند . هر ۷ نفر توسط اطلاعات سپاه از خانه هایشان ربوده شدهاند .
– لیلا حسین زاده روز یکشنبه در تویئتر اعلام کرد در بند زنان عادل آباد جنایتی هولناک علیه زندانیان عادی از طریق قرص های اعصاب و آرام بخش در جریان است .او به شرایط دشوار زندان و به موارد پر شماری همچون توهین ها و برخورد فیزیکی ماموران با زندانیان زن ، وضعیت بهداشتی نامناسب زندان ها ، نبود آبگرم برای حما م کردن ،نبود پنجره و تهوبه و ازدحام زندانیان و محدودیت هایی مانند کوتاه کردن مو و خواندن اجباری قرآن و کمبود امکانات اشاره کرد .
@ اعتصاب :
– تجمع اعتراضی باز نشستگان شهر شوش در برابرفرمانداری در اعتراض به وضعیت معیشتی
– پرسنل رسمی و قرار دادی در سایت یک پتروشیمی بوشهر با توقف فعالیت های شغلی خود دست به اعتصاب زدند .
– کارکنان مجتمعفولاد لرستان در مقابل این شرکت دست به تجمع اعتراضی زدند . آنها به عدمدریافت ۱۱ ماه حقوق و مشکل بیمه اعتراض دارند .
@ دانشجویی و دانش آموزی:
– تحصن دانشجویان دانشگاه شیراز در اعتراض به مصادره اموال دانشگاه به قصد اجاره دادن و سود جویی . تعدادی از دانشجویان به دلیل کافی نبودن فضا برای مطالعه ، در یک اقدام اعتراضی روی رمین کتابخانه مرکزی به امورات درسی پرداختند .
– رها احمدی ۱۲ ساله کلاس ششم دخترانه پروین اعتصامی شهرستان شازند به جرم انکه عکس پروفایلش سیاسی بوده ، در مدرسه دستگیر و به جای نامعلومی برده اند .
– اعزام ۵۴ مصدوم حادثه مسمومیت با مونواکسید کربن در مدرسه فرزانگان به مراکز درمانی شهر اردبیل .
@ تهران :
– خانواده محکومان به اعدام با تجمع در مقابل ساختمان قوه قضاییه در تهران با شعار نه به اعدام و مسئولین جواب بدهند ، خواستار لغو احکام اعدام شدند .
– آتش زدن بانک سپه در یوسف آباد
@ شهرها ی دیگر :
– تجمع گروهی از مردم تربت جام مقابل فرمانداری این شهر جهت پاسخگویی مسئولان در پی قطع سه روز گاز .پس از سخنان فرماندار، درگیری بین معترضان و سرکوبگر ان ایجاد شد . مردم نماینده فرماندار را فراری دادند و با روشن کردن آتش جاده ها را بستند و دوربین های فرمانداری را از کار انداختند . ماموران برای شناسایی جوانان با گلولههای رنگی حمله کردند .
– تظاهرات جوانان درخیابان در تربت جام با شعار مرگ بر خامنه ای در اولین ساعات شب و ادامه درگیری ها . مردم به هلال احمر حمله کرده و از نرده های آن بالا رفتند .
– بوشهر : فرمانده نظامی بوشهر از بازداشت چند دختر به اتهام تعرض به یک زن تذکر دهنده حجاب اجباری در خیابان ساحلی بوشهر خبر داد.
– گروهی ازشهروندان کرمانشاهی در ۲۵دیماه ، خود روی سرکوبگران سپاه را که قصد مزاحمت داشت با پرتاب سنگ فراری دادند .
– – ادامه تحصن مردم گالیکش گلستان در خیابان های اطراف منزل مولانا گرگیج در رابطه با احضار او
و
– -تظاهرات بی سایقه و بزرگ ایرانیان دراستراسبورک مقابل پارلمان اروپا با درخواست قرار دادن سپاه در لیست تروریستی اتحادیه اروپا . پلیس فرانسه تعداد شرکت کنندگان را ۱۲هزار نفر اعلامکرد .
– بر روی برج ایفل در دوشنبه شب با نور شعار زن زندگی آزادی می درخشید .
– جواب فرماندار تربت جام به مردممعترض به نبود گاز : صلوات بدهید
– سنگ مزار زنده یاد محسن شکاری را شکسته اند و به خانواده اش گفته اند سنگ گذاشتن رومزارش ممنوع است .
– امیر رضا باقری نوجوان ۱۶ ساله در تبریز به اتهام توهین به خامنه ای محاکمه می شود .
-دانش آموزان در چهار ماه گذشته فقط ۳۸ روز به مدرسه رفته اند (آلودگی هوا ،بارش برف و باران، بازی تیم ملی در جام جهانی ،گرد و غبار ، اعتراضات خیابانی)
امسال ۹۱۱هزار دانش آموز ترک تحصیل کردند . رشد ۱۷درصدی دانش آموزان باز مانده از تحصیل به نسبت شش سال گذشته .
با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر
علیه سرکوب و برای مقاومت
آکسیون اعتراضی مشترک در 10 شهر اروپا
آکسیون اعتراضی 21 ژانویه با عنوان “علیه سرکوب و برای مقاومت” ازسوی 10 گروه، پلاتفورم، و کلکتیو چپ و مستقل ایرانی سازماندهی شده و تلاشیست هرچند ناچیز درجهت پیوندهای فرامحلی بلندمدت و افزایش توان سیاسی میان کلکتیوهای چپ که هریک به شکل مجزا در شهرهای لوکال خود درحال سازماندهی هستند. این تظاهرات به طور مشخص علیه خشونت دولتی و چندگانۀ جمهوری اسلامی اعتراض کند و میکوشد همبستگی بینالمللی را تقویت کند. جدا از جنبۀ سلبی و منفی نسبت به ماشین کشتار و اعدام جمهوری اسلامی، فراخوان این تظاهرات اشکال مختلف مقاومت و مبارزۀ معترضین، زندانیان، محکومین به اعدام، مادران دادخواه و غیره را تصدیق میکند:
“سکوت ستمدیدگان جهان نسبت به حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم دولتهای غربی و شرقی از جمهوری اسلامی مصونیت رژیم را بالا میبرد و سرکوبها را تسهیل میکند. همچنین محکومیت هرشکلی از مداخلۀ خارجی، اعم از نظامی یا اقتصادی، که استقلال و خودآئینی خیزش جاری را زیر سؤال برد، نیازمند همراهی جمعی ست. در 21 ژانویه ۲۰۲۳ به خیابانها میآییم تا اعدام، سرکوب، استبداد و خفقان را محکوم کنیم و همبستگی خود را با مقاومت زخمیها و زندانیان و خانوادههاشان، و با محکومین به اعدام و مادران دادخواه اعلام کنیم”.
همچنین در فراخوان بر ناموزون بودن اعمال سرکوب به بدنهای شوریده تأکید میکند:
“سرکوب و ستم هرگز به شکل همسان بر روی بدنها توزیع نمیشوند. محسن شکاری کارگر یک کافه بود که بهبهانهی آتشزدن یک سطل آشغال، ولی درواقع بهدلیل دفاع مشروع از معترضان بیدفاع در برابر خشونت عریان سرکوبگران، به محاربه محکوم و اعدام گردید. کودککشی ستاره تاجیک، کودک افغانستانی، و کیان پیرفلک در ایذه، جمعۀ خونین بلوچستان و میلیتایزهساختن کوردستان، درکنار روایتهای هولناک از تجاوز و خشونت جنسی، همگی بر این ناهمسانی گواهی میدهند”.
برای خواندن فراخوان و جزئیات بیشتر درمورد این تظاهرات به اینجا مراجعه کنید.
فهرست سازماندهان این آکسیون اعتراضی مشترک:
آمستردام (کلکیتو ژینا)
برلین (بلندگو)
برمن (کلکتیو سوسیالیسم از پایین)
بروکسل (کلکتیو زن، زندگی، آزادی)
پاریس (گروه روژا)
پاریس (feminists4Jina)
فرانکفورت (بلوك انترناسيوناليستي)
گوتینگن (کلکتیو بدون نام)
منچستر (کلکتیو ریشه های سرخ)
هامبورگ (کلکتیو زن زندگی آزادی)
در روز چهارشنبه ضمن اعلام اینکه حکم محمد بروغنی به دیوان عالی کشور ارجاع شده و در کوتاه مدت اجرای اعدام او متوقف است ، ولی نگرانی از اجرای حکم محمد قبادلو همچنان پا برجاست ، بخصوص خبر از تحرکاتی در بامداد پنجشنبه در جلوی زندان رجایی شهر وجود دارد . بطورکلی تصمیم در مورد جان بسیاری از عزیزانمان که حکم اعدام گرفته اند در اختیار خامنه ای و قضات جنایتکارش است . این خطر در مورد محکومین به اعدام در بلوچستان دو چندان است وجانیان رژیم اسلامی با قساوت بمراتب بیشتری با ملت مظلوم بلوچرفتار می کنند .امید که مقاومت های مردمی برای جلوگیری از تداوم اعدام ها ادامه پیدا کند .
گزارش اخبار و اعتراضات در ۲۱ دی به شرح زیر است :
# جانباختگان:
– محمد مهدی کرمی با خودکاری که به او داده بودند تا وصیت نامه را بنویسد روی ساعدش نوشته بود : کائنات در کمین شماست
– مادر یلدا آقافضلی که علامت پیروزی را از سنگ مزارش پاک کرده اند : یلدای مامان ، نمی زارن نمادت روی سنگ مزارت باشه اما به هر طریقی نشان پیروزیت را نگه می دارم .
– امروز تولد دالیا دختر زنده یاد اسماعیل مولودی بود . دختر بچه ای که بعد از حانباختن پدر خم به ابرو نیاورد . برای او نوشته اند : دانیال جان گرچه تو پدر نداری ، اما بدان تو فرزند ایرانی و یک ایران همراه توست.
– امروز پدر جانباخته حسین زحمتکش ، طاقت نیاورد و خودش هم به حسین پیوست .
– مراسم چهلم علیرضا خوشکار بیانی امروز برگزار شد . او در جریان خیزش انقلابی در تجمعات ۲۶آذر در بلوار مرزداران تهران هدف گلوله مستقیم ماموران حکومتی قرار گرفت و ماموران او را به جای انتقال به بیمارستان به کلانتری بردند و به علت جلوگیری از درمانش در آنجا جان سپرد .
– حکم اعدام محمد بروغنی برای رسیدگی مجدد در دیوان عالی کشور تا حصول نتیجه متوقف شد .
– بر اساس آمار یکی از شبکه های حقوق بشری کردستان ، پس از قتل مهسا امینی تاکنون حد اقل ۱۲۱ شهروند کرد در جریان اعتراضات مردمی ، توسط ماموران ج ا به قتل رسیده اند
@ کارگری : بیانیه جدید شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت ، تشکل های کارگری ، معلمین ، بازنشستگان و دیگر تشکل های مشابه را مورد خطاب قرار داده و ضمن توضیح خطیر بودن وضعیت حاکم بر کشور خواهان اتحاد و همبستگی این نیروها بر محور زن ، زندگی ، آزادی گردیده و نیز دفاع از حقوق زنان ، آزادی تجمع ، اعتصاب و آزادی بدون قید وشرط بیان و اندیشه ، دفاع از حقوق ملیت ها و نیز تاکید بر خواست اداره شورایی و جمعی اداره جامعه نموده است .
@دانشجویی:
– حراست دانشگاه علامه طباطبایی اقدام به چک کردن کارت دانشجویی در هر ورود و خروج از دانشگاه کرد ه و این امر موجب درگیری و توهین حراست به دانشجویان شده است .
– در دانشکده علوم اجتماعی هم وضعیتی که در بالا گفته شد حاکم بوده است .
@ تهران :
– حوزه مقاومت بسیج در نازی آباد با کوکتل مورد حمله قرار گرفت
– شعار مرگ بر دیکتاتور ، بانگ شبانه در پردیس
– شعارهای شبانه از پنجره ها در مجیدیه
– بانگ شبانه در شهر زیبا
@ دیگر شهرها :
-شیراز ، مقر سپاه و بسیج در شیراز از خیابان ۲۰ متری خمینی به آتش کشیده شد .
-اصفهان: یادبودی ساخته با برف از خدا نور لجعی
-مراغه: آتش زدن مجسمه قاسم سلیمانی
-زاهدان ، درگیری مسلحانه شیرآباد زاهدان بین لباس شخصی ها ی سرکوبگر
و جوانان روی داد که چند نفر رخمی شده و از مامورین نیز چند نفر کشته شدند.
و
– یک بسته حاوی مقدار کمی اورانیوم که قرار بود به آدرس کسب و کار یک ایرانی در لندن برسد در فرودگاه هیترولندن توسط پلیس کشف شد .
– در بودجه ای که برای سال ۱۴۰۲ دولت رئیسی به مجلس داده ، بودجه نهادهای سرکوبگر افزایش شدیدی داشته . تنها بودجه سپاه از ۶۰ هزار میلیارد تومان به رقم نجومی ۱۱۹ هزار میلیارد تومان رسیده ، یعنی ۲ برابر شده .
– رئیسی در دیدار با پوتین ، ایران برای نقش آفرینی در پایان دادن به جنگ اکراین اعلام آمادگی کرد
– تیتر روزنامه جوان : ماشین سواری در عراق ۷ برابر ایمن تر از ایران
با آرزوی پیروزی
گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در سه شنبه ۲۰ دی – صد و هفدهمین روز
در روز سه شنبه بخش قابل توجهی ازv گزارشات به جانباختگان مربوط بود ، چه آنها که از پروازشان روزهای زیادی نمی گذرد و چه عزیزانی که به دلایل مختلف و اساسآ سیاستهای کینه توزانه رژیم جنایتکار ، خبر جانباختنشان مسکوت گذاشته شده و یا اینکه پیکرشان را تحویل نداده اند . نگرانی خانواده هایی که فرزندانشان به اعدام محکوم شده و تجمع اعتراضی آنها نیز امروز گزارش شده بود .
خبرهای ۲۰ دی به شکل زیر توضیح داده می شود :
# جانباختگان:
– حیدرعظیمی اهل تبریز و پدر سه فرزند که حدود یک ماه پیش در اعتراضات تبریز دسنگیر شده بود در بازداشت نیروهای حکومتی کشته شد. نیروهای حکومتی اجازه برگزاری مراسم خاکسپاری و مراسم سوم و هفتم حیدر عظیمی را نداده اند و خانواده را تحت فشار شدید قرار داده اند .
– با وجود گذشت بیش از ٢٠ روز از قتل حسین سعیدی و محموداحمدی در روستای پرسیلا در ایذه ، هنوز پیکر آنان به خانوادههایشان تحویل داده نشده است . این ۲ جانباخته در درگیری مسلحانه کشته شدند .
– کبری شیخه ۵۹ ساله اهل مهاباد در جریان اعتراضات گسترده بعد از مراسم اسماعیل مولودی ، یکی از جانباختگان مهاباد ، در ۵آبان با شلیک مستقیم توسط نیروهای سرکوبگر کشته شد .
– طبق خبری از روز گذشته ،سیامک بابا به دلیل مخالفت با «اعدام» با شلیک گارد زندان قزل حصار کشته شد.
– غزال امیری دانشجوی داندانپزشکی در دانشگاه شیراز ، ۱۸ مهر مورد اصابت باتوم قرار میگیرد و به دلیل ترس از باز داشت به بیمارستان مراجعه نمی کند و روز بعد حال او وحیم شده و جان می بازد .
– مردم به مناسبت مراسم سوم جانبا خته محمد حسینی ، چون پدر و مادرش در قید حیات نبودند غذا تدارک دیدند و گفتند مردم ایران خانواده او هستند.
@ اعتصاب و خبرهای کارگری
– تجمع اعتراضی شاکیان و مالباختگان رامک خودرو مقابل دیوان عالی کشور
– پرسنل رسمی و قراردادی پتروشیمی مبین -انرژی خلیج فارس با توقف فعالیت های شغلی خود دست به اعتصاب زدند .
– سندیکای کارگران شرکت واحد در مورد حکم شش سال حبس تعزیری علیه کیوان مهتدی فعال کارگری و عضو کانون نویسنده گان اطلاعیه داد.
– کانون های بازنشستگی مخابرات سراسر کشور برای ۲۰ دی اعلام تجمع مقابل مجلس داده بودند . اما به علت جو امنیتی شدید و دستگیری تعدادی از بازنشستگان ، تجمع برگزار نشد .
– امروز تعدادی از خانوادهها و بستگان زندانیان محکوم به اعدام ، در تهران ، مقابل ساختمان قوه قضاییه دست به تجمع زدند . خانواده های زندانیان محکوم به اعدام در زندانهای قزلحصار و ندامتگاه مرکزی کرج با در دست داشتن پلاکاردهایی با محتوای
اعدام نکنید و سر دادن شعار ، خواستار توقف اجرای حکم اعدام نزدیکانشان شدند.
@ دانشجویی:
– حرکت اعتراضی دانشجویان خوابگاه علم الهدی دانشگاه اصفهان با وجود جو امنیتی شدید .
– تجمع دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه، دانشجویان به بازداشت علی زیرابی دانشجوی این دانشکده و ابلاغ حکم ۵سال حبس تعزیری و دو سال ممنوع الخروجی میلاد عبدی با وجود جو امنیتی حاکم بر دانشکده ، تجمع اعتراضی برگزار کردند و از جمله شعار دادند : نه سلطنت نه رهبری دمکراسی ، برابری
@اقدامات اعتراضی در شهرها :
-بوشهر :تهاجم با کوکتل مولوتف به بنر خامنه ای و به آتش کشیدن آن توسط جوانان
– دهدشت:آتش زدن پایگاه بسیج منطقه ۱۸
– نیروهای سرکوبگر در ایست بازرسی جاده بوکان -سقز ، تلفن همراه شهروندان را تفتیش می کنند
– کرمانشاه ، برپایی آتش و دادن شعار در خیابان
و
– شعاری نوشته شده بر دیوار شهر : جوجه ها رو آخر پاییز می شمرن ، آخوند ها را آخر زمستون
– حسین سلامی با یادآوری نمونه سلمان رشدی مدیران شارلی ابدو را تهدید به ترور کرد .
– شهرک صنعتی شمس آباد در جنوب تهران به علت نبود برق تعطیل شد .
به امید پیروزی
یررسی اجمالی خیزش اعتراضی ایرانیان- خسرو پارسا.
آنچه برای ما قابل قبول و قابل مبارزه است، سعی در به وچود آوردن شرایط دموکراتیک است. این انها بدیلی است انسانی!
گزارشی جمعبندی از مبارزت انقلابی مردمایران در پنجشنبه ۱۵ دی – صد و دوازدهمین روز
در روز پنجشنبه گزارش از حدود ۲۰ حرکت اعتراضی در تهران و۱۳ شهر دیگر وجود داشته است که ۸ حرکت از آنها به مراسمهای جانباختگان مربوط بوده است . در بعضی از این مراسم ها مانند مراسم های ایذه و کنگاور جمعیت گسترده ای از شرکت کنندگان شعارهای ضد رژیمی دادند . از پاسخ به فراخوان های مربوط به ۳ روز ۱۵ تا ۱۷ دی ، فقط ۲ گزارش از تهران وجود داشته است و نبود گزارش های بیشتر از جمله ممکن است مربوط به قطع اینترنت باشد .
توضیح حرکات گفته شده به شرح زیر است :
# جانباختگان:
– مراسم چهلم احسان قاسمی فرد با حضور گسترده مردم در گنگاور بر گزار شد . شرکت کنندگان با شعارهای از جمله مرگ بر دیکتاتور ، مراسم را تبدیل به صحنه پر شور اعتراض کردند . احسان بعد از بازی فوتبال ایران درجام جهانی و شادی مردمبعداز باخت در سر آسیاب ملارد کرج توسط سرکوبگران کشته شد.
– بتول حسینی مادر دادخواه بهنام محجوبی با پخت غذا برای بی خانمان ها ، یاد بهنام را گرامی داشت . او با بیانی از سخنان فرزندش ، گفت بهنامم من راهت را ادامه می دهم و به امید روزی هستم که دیگر در این دنیا شکنجه و زندان نباشد . بهنام ۳۳ ساله از جمله دراویشی بود که در سال ۹۹ بازداشت شد ولی به علت بیماری امکان تحمل حبس را نداشت . او در ۲۵ بهمن برای چندمین بار دچار مسمومیت دارویی شد و در حالت اغما به بیمارستان منتقل شد . در آنجا در ۳ اسفند جان سپرد
– مراسم هفتم مهدی زارع اشکذری در اشکذر یزد بر گزارشد و جمعیت شرکت کننده شعار امسال سال خونه سید علی سرنگونه سر دادند .
– در سنندج خانواده و دوستان جان باخته علی شریعتی با تجمع بر مزارش ، سالروز تولدش را گرامی داشتند .
– مراسم چهلم حامد سلحشور با حضور گسترده مردم در ایذه برگزارشد . در میان آهنگ های محلی شرکت کنندگان شعارهای ضد رژیمی سردادند و دوستان حامد پلاکاردی حمل می کردند با این شعار : با سلام به سربداران. حامد کیان و یاران
– مراسمچهلم شورش نیکنام در مهاباد برگزارشد.مادرو برادر شورش کبوتر به عنوان نماد آزادی رها کردند و شرکتکنندگان به کردی شعار دادند شهید نمی میرد .
– دانش آموزان دبستانی با یک شاخه گل در دست در مقابل مغازه جان باخته برهان الیاسی تجمع کردند . برهان الیاسی ۵ روز پیش و در مراسم چهلم جانباختگان جوانرود با شلیک مزدوران رژیم کشته شد .
– مراسم چهلم جان باخته عرشیا امام قلی زاده در جلفا برگزار شد. عرشیا ۱۶ ساله در اوایل آذر ، پس از ۱۰ روز بازداشت به جرم عمامه پرانی آزاد شد و ۲ روز بعد خودکشی کرد .
– عده ای از جوانان آزادیخواه با حضور شبانه بر مزارپیمان منبری تا سرنگونی حاکمیت دیکتاتور خامنه ای تجدید عهد کردند .پیمان در آخرین استوری در اینستاگرام نوشت : این شنبه بهترین شنبه تاریخ ،اعتراض می کنیم ،اعتصاب می کنیم،اصلن به قول خودشان تخریب می کنیم،اغتشاش می کنیم ، کسی بخواد سر راه ما قرار بگیره در گیر می شیم،زخمی بشیم ، شهیدبشیم ، خیابان های شهر را به جهنم شان تبدیل می کنیم تا آزادی کامل مردمم ، خانواده ام و شهرم ادامه می دم . پیمان منبری ۲۵ ساله اهل سنندج در جریان اعتراضات مردمی در ۱۶ مهر با گلوله مزدوران جان باخت .
– ۱۵ دی ، روز تولد جانباخته محسن قنبری بود . جوان ۳۲ ساله اهل ایلام که در روز ۳۰ شهریور بدست ماموران سرکوبگر خامنه ای کشته شد .
– عرفان دشتی جانباخته ۲۲ساله ساکن قنات کوثر ، شرق تهران که توسط حکومت ربوده شد . با اینکه علائم ضرب و شتم و شکستگی دنده در بدن او دیده شده ، دلیل مرگ را خودکشی با قرص برنج اعلان کرده اند .
– برادر لیلا حسین زاده گفت پس از طوفان تویتری لیلا را از زندان عادل آباد میخواستند به زندان دیگری منتقل کنند . لیلا گفته تا آزادی من جایی نمیرم که با ضرب و شتم او را به زندان زنان اوین منتقل کردند .
@ اعتصاب و خبرهای کارگری
– تجمع اعتراضی کارگران پیمانی شرکت مخا برات رشت ،لاهیجان وتالش در برابر اداره شان . دلیل تجمع کارگران ، اعتراض به اخراج بعضی از همکارانشان و مخالفت با امضای قرارداد با شرکت های محلی به جای شرکت پیمانکاری شسکام می باشد .
– خود کشی دستکم ۲۳ کارگر در کمتر از یکسال به دلیل فقر ، طلب مزدی، تعدیل و اخراج از محل کار
– بدنبال آدمه اعتصاب غذای خشک ۱۵ زندانی سیاسی زن ، برخی از خانواده های این زندانیان در مقابل زندان کچویی تحصن کرده اند .
@ دانشجویی:
– نوشتن اسامی جانباختگان راه آزادی روی دیوار خوابگاه امینیان دانشگاه نوشیروانی بابل
– علی اسدالهی شاعر ، منشی کانون نویسندگان ایران و دانشجوی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران باز داشت شد .
– نامه ۵۰۰تن از دانشجویان و اساتید برای آزادی لیلا حسین زاده
# حرکات دیگر:
@ در تهران
– آتش زدن پایگاه بسیج در شمیرانات
– بانگ شبانه و شعار مرگ بر خامنه ای در محله دبستان
– شعارهای شبانه در ستارخان
– آتش زدن بنر بسیار بزرگ سلیمانی در اتوبان همت با سرعت وخیلی حرفه ای
– جواد نکونام فوتبالیست و نیز تعدادی هنرمند از جمله حامد بهداد از علی دایی حمایت کردند .
@ درشهرها ی دیگر :
– آتش زدن بنر، از شب به روز منتقل شده و بنر قاسم سلیمانی در اصفهان درمیدان شهر در روز آتش زده شد .
– پلمب دو داروخانه توسط نهاد های مزدور دادستانی حکومت در لنگرود به بهانه عدم رعایت حجاب .
و
– ماشاالله کرمی پدر مهدی کرمی که حکم اعدام او در دیوان عالی کشور هم تایید شده :
پسرم مهدی دستفروش است. او قهرمان کاراته است و چندبار جایزه کشوری دریافت کرده است .
– رئیسی در دیدار از شهرستان بهارستان : به نظر من این جلسات خانگی و هیئت های عزاداری را باید حفظ کرد. جوانها در مقابل این هجوم های فرهنگی با این برنامه ها حفظ می شوند.
– نواب ابراهیمی آشپز و مدرس آشپزی در پی گذاشتن اینستاگرامی مبنی بر آموزش پخت کتلت که همزمان با سالمرگ قاسم سلیمانی بود باز داشت شد.
– محمد رضا ترکمان در اصفهان برای برادرش محمدحسین ترکمان که در ۳۰ شهریور با شلیکگلوله مامورین در بابل کشته شد ، تکه کوچکی رپ نوشت و آن را خواند.
با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر
گزارش و جمعبندی از مبارزات انقلابی مردم ایران در چهارشنبه ۱۴ دی – صدو یازدهمین روز
جوشدید امنیتی در تعدادی از شهرها همچنان پا برجاست . در زاهدان اهالی شهر و بخصوص جوانان را با شیوه های خشنبازداشت می کنند . در جوانرود نیز فضا ی مشا به ی حاکم است و نیروهای حکومتی از برخی از مراکز دولتی در بیم از حمله مردم محافظت می نمایند . شهر سمیرم کاملآ شکل حکومت نظامی به خود گرفته است ، جلادان تعدادی از اهالی را دستگیر کرده و ویدئوهای روز سه شنبه به دلیل قطع اینترنت امروز ارسال شده است .
موج دستگیری ها به صورت ربودن افراد بدون اطلاع به خانواده ها همچنان ادامه دارد . از اعتصاب غذای تعدادی از زنان زندانی سیاسی گزارش وجود دارد و لیلا حسن زاده که اعتصاب دارویی کرده در وضعیت جسمی بسیار بد و خطر ناکی به سر می برد .
فراخوانی از جانب انقلابیون شهرک اکباتان داده شده برای۱۵ تا ۱۷ دی ، شعاردهی شبانه راس ساعت ۹ و همچنین اعتصاب و تجمع اعتراضی در روز یکشنبه ۱۸ دی . همچنین خانواده بکتاش آبتین اعلام کردند در روز یکشنبه سالروز جانباختن این شاعر آزاده ، برسر مزارش در امامزاده عبدالله مراسم برگزار خواهد شد .
خانواده جانباختگان سرنگونی هواپیمای اوکراینی در سومین سالگرد این فاجعه در فراخوانی خواهان تجمعات در سراسر جهان در روز ۱۸ دی شدند .
در روز ۱۴ دی گزارش از ۸ اقدام اعتراضی در شهرها وجود داشته که به شکل زیر توضیح داده می شود :
# جانباختگان و دستگیر شدگان :
کمیته پیگیری وضعیت بازداشت شدگان میگوید بر اساس تحقیقاتش، از آغاز اعتراضها در شهریورماه تا امروز ، دستکم ۱۶ تن از دستگیرشدگان، به اشکال مختلف در زمان بازداشت کشته شده اند ، به گفته این نهاد مدنی، شکنجه و همچنین «جلوگیری از دریافت درمان موثر بعد از زخمیشدن با گلوله» از جمله دلایل کشته شدن این ۱۶ نفر بوده است .
به تازگی افشا شد که در جریان دستگیری بهارخورشیدی هنرمند ۲۲ ساله در ۳۱ شهریور در رباط کریم ، مزدوران اورا از ارتفاع پرتاب کرده و باعث قتل اومی شوند . خانواده بهار جهت عدم اطلاع رسانی تخت شدید ترین فشارها بوده اند .
بهروز شفقت دوست ، پدر نیما شفقت دوست در اثر سکته قلبی جانباخت . نیما در اثر تیراندازی مزدوران کشته شد وخانواده وی تحت فشار بود که اعلام کنند سگ پای نیما را گاز گرفته است . پدر نیما تحت تاثیر این فشارها سکته کرد .
– مریم سلیمان هنرمند نقاش ، خالق برخی از آثار انقلابی ، وقتی در فرودگاه شنید ممنوع الخروج شده به زندگی خود پایان داد.
محمد فیضی ۲۷ ساله ، سه ماه پس از دستگیری به اتهام فساد فی الأرض روبروشد در زندان قزلحصار دست به اعتصاب غذا زد .
بازداشت دست کم ۱۰۴ نفر از شهروندان بلوچ در مناطق مختلف زاهدان طی چهار روز گذشته توسط نیروهای نظامی و امنیتی
مادر محمد مهدی کرمی که حکم اعدامش إبقاء شده در مصاحبه از «همه مدافعان حقوق بشر در ایران و همه جهان» درخواست میکند که به او کمک کنند .
– عرشیا تک دستان ۱۸ ساله که در نوشهر دستگیر شده بود در ساری بابت اتهامات فساد فی الأرض و محاربه به اعدام محکوم شد .
@ اعتصاب و حرکات کارگری :
کارگران پتروشیمی در روز چهارشنبه در چوار ایلام در محوطه پتروشیمی و در ادامه ، در فرمانداری و اداره کار تجمع کردند . این کارگران فقط پایه حقوق را بدون هیچ مزایایی دریافت می کنند و خواسته شان تبدیل وضعیت و قرارداد مستقیم با مجتمع است .
– سه کارگر افغانی بر اثر آتش سوزی در کانکس استراحت کارگران در یک واحد معدنی در اردکان یزد جان خودرو از دست دادند .ایران رکورد دار حوادث کار در جهان است .
– کانونصنفی معلمان ایران – تهران ، طی بیانیه ای ضمن توضیحوضعیت سیاسی جامعه ایران و بی پاسخ ماندن خواسته های معترضان ، اعلام می کنند که معلمین نمی توانند به این حجم از خشونت و دروغ پراکنی بی تفاوت باشند . در این بیانیه آمده است که معلمان بیش از پیش می بایست نسبت به خیزش عمومی واکنش نشاندهند .
@ در شهرهای دیگر :
– آتش زدن پایگاه بسیج در سبزوار
– در سقز فعالانمدنیدر حمایت از میلاد عبدی ،دانشجوی بازداشت شده ، با خانواده اودیدار کردند . آنها پلاکاردهایی با شعار آزادی زندانیان سیاسی و نیز ما همه میلاد هستیم در دست داشتند .
– نیروهای امنیتی و نظامی به محلات مختلف زاهدان در روز ۱۴ دی حمله برده وتعداد دیگری را در ادامهدستگیریهای روزهای قبل بازداشت نمودند . آنها در حین دستگیری مردم با ماشین شخصی و اتوبوس ، اقدام به تیراندازی نمودند .حداقل تا کنون ۱۰۴ نفر دستگیر شدهاند . همچنیندر روز چهارشنبه نیروهای اطلاعات سپاه تعدادی از کارگران را با خودروی نظامی در فلکه کارگر زاهدان زیر گرفته و کارگران مجروح را بازداشت کردند .
– رنگ کردن یا آتش زدن بنرهای تبلیغاتی رژیم از جمله بنرهای قاسم سلیمانی در شهرها از جمله در کرمان ادامه دارد .
– در هشتگرد در روی پل معروف هشتگرد مجسمه خیلی بزرگ قاسم سلیمانی به رنگ خون درآمد . بطوریکه جرثقیل و نقاش مخصوص و ماشن های زیادی به محل اعزام شدند .
– جوانان مهاباد با استفاده از بارش برف به خیابان آمدند و به پخش سرود پرداختند .
– آتش زدن دکل مخابراتی در بوکان
و
– خامنه ای در سخنان روز ۱۴ دی : یشنهاد استفاده از زنان فرهیخته، دانشمند، فرزانه و مجرّب در ردههای گوناگون تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور، موضوع مهمی است که ذهن من را نیز مدتها است مشغول کرده و انشاءالله برای آن راه حلی خواهیم یافت.
– جمعی از فعالین محیطزیست و دوستداران طبیعت در روستای ماراب از توابع شهر کامیاران ، روز سهشنبه به منظور زنده نگه داشتن طبیعت و جلوگیری از احداث معدن با شعار:
《 برای کسب سرمایه ، محیطزیست را نابود نکنید. 》چند هکتار از کوههای این منطقه را با دانەهای دارویی بذرکاری کردند.
– جایزه سیمون دوبوار کههرسال به یک شخص و یا گروه مدافع آزادی و حقوق زنان داده می شود ، امسال به یاد مهسا (ژینا ) امینی به زنان ایران اهدا خواهد شد .
– مادر جان باخته محمد حسن ترکمان : این قلب من است که خارج از سینه ام در اوج آسمان نیلگون همچنان می تپد . محمد حسن ۲۶ ساله در ۳۰ شهریور در بابل با تیر اندازی ماموران امنیتی کشته شد .
با آرزوی پیروزی
سایت سازمان راه کارگر