site loader
2026-10-11 «زن، زندگی، آزادی»؛ نبرد بر سر معنای واقعیت و جابه‌جایی مرزهای ممکن و ناممکن – جواد تسلیمی

«زن، زندگی، آزادی»؛ نبرد بر سر معنای واقعیت و جابه‌جایی مرزهای ممکن و ناممکن – جواد تسلیمی

در این مقاله، جنبش «زن، زندگی، آزادی» از منظر نبرد روایت‌ها برای تعریف واقعیت اجتماعی بررسی می‌شود. استدلال اصلی این است که اهمیت این جنبش فقط در اعتراض به سیاست‌های جمهوری اسلامی یا در ابعاد خیابانی آن نیست، بلکه در تلاش آن برای تغییر معنای «زن»، «زندگی» و «آزادی» و تبدیل تجربه‌های پراکنده‌ی تبعیض، سرکوب و نابرابری به یک تجربه و معنای مشترک است. مقاله نشان می‌دهد چگونه بدن و زندگی روزمره به عرصه‌ی کنش سیاسی تبدیل شدند و چگونه این جنبش مرز میان امر شخصی و سیاسی را جابه‌جا کرد. در عین حال، میان قدرت معنایی و فرهنگی روایت و قدرت نهادی و سیاسی تمایز گذاشته می‌شود؛ زیرا تغییر در معنا لزوماً به تغییر در ساختار قدرت منجر نمی‌شود. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» نه روایتی یکپارچه و نهایی، بلکه میدان باز و متکثری از کشمکش بر سر معنای زندگی، آزادی و آینده‌ی ایران است.
سیاست و روایت: از روایت رسمی تا روایت اعتراض
اگر تاریخ معاصر ایران را فقط از زاویه‌ی تغییر حکومت‌ها، اعتراضات خیابانی یا جابه‌جاییِ نیروهای سیاسی نگاه کنیم، بخش مهمی از آنچه در جامعه رخ داده است دیده نمی‌شود. سیاست فقط مبارزه بر سر قدرت نهادی نیست؛ مبارزه بر سر معنای واقعیت نیز هست. نیروهای سیاسی و اجتماعی تنها نمی‌کوشند بر سر اینکه چه کسی حکومت کند رقابت کنند، بلکه تلاش می‌کنند تعیین کنند جامعه چگونه گذشته و حال خود را بفهمد، چه چیزی را مسئله بداند، چه کسی را مسئول بداند و چه آینده‌ای را ممکن تصور کند. از این منظر، سیاست همواره عرصه‌ای برای رقابت روایت‌هاست.
روایت در اینجا به معنای یک داستان ساده یا مجموعه‌ای از شعارها نیست. روایت چارچوبی است که رویدادهای پراکنده را به یکدیگر پیوند می‌دهد، به آنها معنا می‌دهد، رابطه‌ای میان علت و معلول برقرار می‌کند، هویت‌های جمعی می‌سازد و تصویری از آینده و امکان کنش ارائه می‌دهد. به همین دلیل، روایت فقط درباره‌ی گذشته سخن نمی‌گوید؛ بلکه بر چگونگی تجربه‌ی اکنون و تصور آینده نیز اثر می‌گذارد. مارگارت سامرز نشان می‌دهد که هویت‌های اجتماعی نیز درون شبکه‌ای از روایت‌ها و روابط شکل می‌گیرند و انسان‌ها خود و جایگاهشان را از طریق روایت‌های اجتماعی معنادار می‌کنند.
از این منظر، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های معاصر نبرد بر سر معنای واقعیت در ایران دانست؛ نه به این معنا که این جنبش یک روایت کاملاً یکپارچه و بدون اختلاف داشته است، بلکه دقیقاً به این دلیل که درون و پیرامون آن، تعریفی متفاوت از زن، زندگی، آزادی، قدرت و رابطه‌ی انسان با حکومت شکل گرفت.
نقطه‌ی آغاز این فرایند یک رویداد مشخص بود: مرگ ژینا مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱ پس از بازداشت او در ارتباط با حجاب اجباری. اما اهمیت سیاسی این رویداد صرفاً در خود حادثه نبود. یک رویداد زمانی می‌تواند به نقطه‌ی آغاز یک جنبش تبدیل شود که از سطح یک حادثه‌ی فردی عبور کند و به تجربه‌ای جمعی و معنادار تبدیل شود. گزارش هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل نیز مرگ امینی را رویدادی می‌داند که اعتراضات سراسری مرتبط با شعار «زن، زندگی، آزادی» را در پی داشت؛ اعتراضاتی که مطالباتی مانند پاسخ‌گویی، حقوق بشر، پایان تبعیض و برابری را دربر می‌گرفتند. بنابراین، مسئله فقط این نبود که «چه اتفاقی افتاد؟» بلکه بلافاصله پرسش مهم‌تری مطرح شد: «این اتفاق چه معنایی دارد؟». همین نقطه، آغاز نبرد روایی است.
در نظم سیاسی جمهوری اسلامی، زن در چارچوبی حقوقی، دینی و اخلاقی تعریف شده است که بدن، پوشش و حضور اجتماعی او را موضوع تنظیم و کنترل سیاسی قرار می‌دهد. حجاب اجباری فقط یک مقررات مربوط به پوشش نیست؛ بخشی از نظمی است که در آن حکومت درباره‌ی شکل مطلوب حضور زن در جامعه داوری می‌کند. از منظر میشل فوکو، قدرت فقط از طریق ممنوعیت و سرکوب عمل نمی‌کند؛ بلکه از طریق تعریف، طبقه‌بندی، نظارت و تولید هنجار نیز عمل می‌کند. قدرت تعیین می‌کند چه چیزی طبیعی، مشروع، مناسب یا نامناسب تلقی شود و بدن چگونه باید در فضای اجتماعی حضور داشته باشد. از این منظر، اعتراض زنان به حجاب اجباری را نمی‌توان صرفاً اعتراض به یک قانون خاص دانست. مسئله عمیق‌تر است: چه کسی حق دارد درباره‌ی بدن انسان تصمیم بگیرد؟
مفهوم شعار «زن، زندگی، آزادی»
از این‌رو واژه‌ی«زن» در شعار «زن، زندگی، آزادی» معنایی فراتر از اشاره به جنسیت پیدا می‌کند. «زن» به سوژه‌ای سیاسی تبدیل می‌شود؛ کسی که فقط موضوع قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری نیست، بلکه خود درباره‌ی بدن، زندگی و آینده‌اش تصمیم می‌گیرد. اما در عین حال نباید «زن» را یک هویت کاملاً یکدست تصور کرد. تجربه‌ی زنان ایرانی بر اساس طبقه، نسل، قومیت، محل زندگی، وضعیت اقتصادی، گرایش‌های سیاسی و شرایط اجتماعی متفاوت است. بخشی از اهمیت جنبش نیز در این است که توانست برای مدتی این تفاوت‌ها را درون یک میدان مشترک سیاسی کنار هم قرار دهد. پژوهش‌های مربوط به جنبش نیز بر گستردگی مطالبات آن و در عین حال بر وجود تفاوت‌ها و تنش‌های درونی آن تأکید کرده‌اند. بنابراین، قدرت روایت «زن» در این نیست که همه‌ی زنان را یکسان معرفی کند، بلکه در این است که یک تجربه‌ی مشترک از تبعیض و کنترل را به مسئله‌ای عمومی و سیاسی تبدیل می‌کند.
شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جنبش، سیاسی شدن مفهوم «زندگی» باشد. در بسیاری از جنبش‌های سیاسی، آزادی با مفاهیمی مانند آزادی بیان، انتخابات، قانون، پارلمان یا حقوق سیاسی تعریف می‌شود. اما «زن، زندگی، آزادی» آزادی را تا سطح تجربه‌ی روزمره پایین می‌آورد؛ یا بهتر است بگوییم، آن را از زندگی روزمره آغاز می‌کند. زندگی یعنی توانایی انتخاب لباس، عشق ورزیدن، رقصیدن، خندیدن، سفر کردن، تحصیل کردن، کار کردن، حضور در خیابان، انتخاب سبک زندگی و داشتن رابطه‌ای آزادتر با بدن و هویت خود. در چنین شرایطی، خواست یک زندگی عادی می‌تواند به مطالبه‌ای سیاسی تبدیل شود. مریم علم‌زاده در تحلیل خود از جنبش بر همین تناقض تأکید می‌کند: میل به «زندگی عادی» در جنبشی ظاهر شد که در عین حال افقی انقلابی داشت. او نشان می‌دهد که خواست زندگی عادی در کنار مجموعه‌ای بسیار گسترده از مطالبات اجتماعی و سیاسی قرار گرفت. این نکته اهمیت زیادی دارد. «زندگی» در این روایت فقط زنده ماندن نیست؛ بلکه حق داشتن زندگی‌ای است که انسان بتواند در آن خودش باشد. در نتیجه، سیاست از سطح نهادهای رسمی وارد جزئی‌ترین بخش‌های زندگی روزمره می‌شود.
واژه سوم، «آزادی»، این تجربه را به یک افق سیاسی تبدیل می‌کند. آزادی در اینجا فقط آزادی انتخاب دولت یا نماینده‌ی سیاسی نیست. آزادی به تجربه‌ی بدن، پوشش، عشق، حرکت، بیان، حضور در فضای عمومی و حق متفاوت بودن مربوط می‌شود. به همین دلیل است که این سه واژه در کنار یکدیگر اهمیت پیدا می‌کنند. «زن» سوژه‌ی سیاسی را معرفی می‌کند؛ «زندگی» میدان اصلی این سیاست را نشان می‌دهد؛ و «آزادی» افقی را ترسیم می‌کند که این مبارزه به سوی آن حرکت می‌کند. بنابراین، شعار را نباید صرفاً مجموعه‌ای از سه کلمه دانست. رابطه‌ی میان این سه کلمه است که به آن قدرت روایی می‌دهد. زن برای چه؟ برای زندگی. زندگی چگونه؟ در آزادی. و آزادی برای چه کسی؟ برای انسانی که می‌خواهد درباره‌ی زندگی خودش تصمیم بگیرد.
البته قدرت این شعار فقط از خود کلمات نمی‌آید. اگر پشت آن تجربه‌ی واقعی، کنشِ جمعی، تصاویر، بدن‌ها، اعتراضات، موسیقی، نوشته‌ها و روایت‌های شخصی وجود نداشت، این سه واژه نمی‌توانستند چنین ظرفیت سیاسی‌ای پیدا کنند. پژوهش‌های مربوط به نشانه‌شناسی اجتماعی جنبش نشان داده‌اند که تصاویر، شعارها و دیگر نشانه‌های اعتراضی در شکل‌گیری و تقویت هویت جمعی معترضان نقش داشتند. در این معنا، شعار هم محصول جنبش است و هم ابزاری برای ساختن معنای مشترک آن.
از رنج‌های پراکنده به یک تجربه‌ مشترک
یکی از مهم‌ترین کارکردهای روایت سیاسی این است که تجربه‌های پراکنده را به یکدیگر متصل کند. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» فقط درباره‌ی حجاب نبود. مطالبات مرتبط با حقوق زنان، تبعیض قومی، خشونت پلیس، شرایط اقتصادی، فساد، حقوق کارگران، حقوق دانشجویان، بحران‌های محیط زیستی و شکل‌های مختلف نابرابری نیز در آن حضور داشتند. این نکته از اهمیت نظری قابل‌توجهی برخوردار است، زیرا نشان می‌دهد یک جنبش اجتماعی برای تبدیل شدن به نیرویی فراگیر، نیازمند پیوند دادن مطالبات متکثر در چارچوب یک افق معنایی مشترک است.
به نظر ارنستو لاکلائو و شانتال موفه، هویت سیاسی از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه در فرایند پیوند دادن مطالبات و شکل‌گیری یک مفصل‌بندی سیاسی ساخته می‌شود. در این فرایند، مطالبات متفاوت می‌توانند بدون آنکه تفاوت‌هایشان از بین برود، در قالب یک زنجیره‌ی سیاسی مشترک به هم پیوند بخورند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان از همین منظر فهمید: مجموعه‌ای از نارضایتی‌ها و تجربه‌های متفاوت درون یک افق معنایی مشترک قرار گرفتند و به شکل‌گیری یک روایت سیاسی مشترک انجامیدند. این به معنای آن نیست که همه‌ی افراد دقیقاً خواسته‌های یکسانی داشتند یا تصویر مشترکی از آینده ترسیم می‌کردند. برعکس، یکی از ویژگی‌های اساسی این جنبش، تکثر مطالبات و دیدگاه‌های آن بود. بااین‌حال، این تکثر مانع شکل‌گیری یک روایت مشترک نشد. در اینجا، تمایز میان «یکسانی» و «هم‌گرایی» اهمیت اساسی پیدا می‌کند؛ زیرا روایت مشترک لزوماً به معنای یکسان شدن افراد، مطالبات یا چشم‌اندازهای آنان نیست، بلکه می‌تواند از پیوند خوردن تفاوت‌ها در یک افق سیاسی مشترک شکل بگیرد.
بدن به مثابه رسانه
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جنبش، تبدیل بدن به رسانه‌ی سیاسی بود. برداشتن حجاب، کوتاه کردن مو، ایستادن در خیابان، رقصیدن، آواز خواندن یا حضور بدون پوشش اجباری، فقط رفتارهای فردی نبودند. آنها می‌توانستند حامل یک پیام سیاسی باشند: «این بدن متعلق به خود من است».
اینجا بدن دیگر صرفاً موضوع قدرت نیست؛ به وسیله‌ای برای مقاومت در برابر قدرت تبدیل می‌شود. این موضوع را می‌توان با تحلیل فوکو از رابطه‌ی قدرت و بدن پیوند داد، اما باید توجه داشت که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بدن فقط محل اعمال قدرت نبود؛ محل بازپس‌گیری عاملیت نیز شد. پژوهش‌های مربوط به کنشگری فمینیستی در این جنبش نیز نشان داده‌اند که حضور زنان در فضای عمومی، کنار گذاشتن حجاب و استفاده از فضاهای عمومی برای بیان اعتراض، فقط اعتراض به یک قانون مشخص نبود، بلکه در بازتعریف رابطه‌ی زنان با فضای عمومی و بدن خودشان نقش داشت. بنابراین، در اینجا کنش سیاسی الزاماً به سخنرانی، حزب یا سازمان رسمی نیاز ندارد. گاهی بدن خود به متن سیاسی تبدیل می‌شود.
نبرد فقط بر سر معنای جنبش نیست؛ بر سر مالکیت روایت آن نیز هست
اما در این مرحله لازم است مسئله‌ی مهم دیگری نیز مورد توجه قرار گیرد: روایت فقط چیزی نیست که خود جنبش درباره‌ی خودش می‌گوید. نیروهای بیرونی نیز می‌کوشند آن را تعریف کنند. حکومت می‌تواند آن را آشوب، توطئه یا تهدید امنیتی بنامد. رسانه‌های مختلف می‌توانند آن را جنبشی فمینیستی، انقلابی، ملی، نسلی یا ضدحکومتی تعریف کنند. گروه‌های سیاسی خارج از کشور نیز ممکن است بکوشند آن را در چارچوب پروژه‌ی سیاسی خود بازتعریف کنند. بنابراین، نبرد روایی در اینجا دو سطح دارد: نخست، نبرد بر سر معنای جامعه و تجربه‌ی سیاسی؛ و دوم، نبرد بر سر اینکه چه کسی حق دارد به نام جنبش سخن بگوید.
این مسئله بسیار مهم است، زیرا هر جنبش اجتماعی با خطر «تصاحب روایت» روبه‌رو است. یعنی گروه یا نیرویی که بخشی از جنبش نیست یا تنها یکی از صداهای آن را نمایندگی می‌کند، ممکن است تلاش کند خود را نماینده‌ی کل جنبش معرفی کند. از این منظر، باید میان «روایتی که کنشگران جنبش می‌سازند» و «روایتی که دیگران درباره‌ی جنبش می‌سازند» تفاوت گذاشت. این تمایز همچنین کمک می‌کند از یک تصویر بیش از حد رمانتیک از جنبش فاصله بگیریم. «زن، زندگی، آزادی» یک صدای واحد نبود؛ مجموعه‌ای از صداها، تجربه‌ها، اختلاف‌ها و افق‌های متفاوت بود. پژوهش‌های جدید نیز بر همین تکثر تأکید دارند و نشان می‌دهند که در کنار تلاش برای ایجاد همبستگی، اختلاف‌ها و کشمکش‌هایی درباره‌ی معنای جنبش و آینده‌یآن وجود داشته است.
این نکته درباره‌ی خود مقاله‌ی حاضر نیز صدق می‌کند. هنگامی که این متن به تفسیر مفاهیم «زن»، «زندگی» و «آزادی» می‌پردازد، خود نیز در حال ارائه‌ی تفسیری از جنبش است. بااین‌حال، باید میان تفسیر مقاله از جنبش و معنای خود جنبش تمایز گذاشت؛ زیرا هیچ تفسیری، هرچند بتواند بخشی از ابعاد جنبش را روشن کند، نمی‌تواند تمامیت معنای آن را دربرگیرد یا خود را معادل آن بداند. این تفسیر می‌تواند بخشی از گفت‌وگویی گسترده‌تر درباره‌ی معنای جنبش باشد، بی‌آنکه مدعی دستیابی به معنای نهایی آن شود. این خودآگاهی نظری اهمیت دارد؛ زیرا مقاله‌ای که نبرد بر سر معنا را موضوع خود قرار می‌دهد، خود نیز با ارائه‌ی تفسیری خاص، وارد همان نبرد می‌شود.
قدرت معنایی با قدرت نهادی یکی نیست
اینجا به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های این تحلیل می‌رسیم: اگر «زن، زندگی، آزادی» توانست معنای بسیاری از مفاهیم را تغییر دهد، چرا این تغییر الزاماً به تغییر ساختار سیاسی منجر نشد؟ پاسخ را باید در تفاوت میان قدرت معنایی و قدرت نهادی جست‌وجو کرد. قدرت معنایی یعنی توانایی تأثیر گذاشتن بر اینکه مردم واقعیت را چگونه بفهمند، چه چیزی را طبیعی یا غیرطبیعی بدانند و چه چیزی را ممکن یا ناممکن تصور کنند. قدرت نهادی یعنی توانایی تغییر قانون، سازمان، نهاد، سیاست عمومی و ساختار تصمیم‌گیری. این دو نوع قدرت به یکدیگر مربوط‌اند، اما یکی نیستند. یک جنبش ممکن است در سطح معنا و فرهنگ تغییراتی ایجاد کند، بدون اینکه بلافاصله بتواند ساختار سیاسی را تغییر دهد. از سوی دیگر، تغییر نهادی بدون تغییر در معنا و فرهنگ نیز ممکن است ناپایدار بماند.
به گمان آنتونیو گرامشی هژمونی فقط به معنای سلطه‌ی مستقیم نیست؛ بلکه به توانایی یک نظم سیاسی برای تبدیل برخی ارزش‌ها و تعاریف به «عقل سلیم» یا برداشت بدیهی از جهان نیز مربوط است. بنابراین، یکی از پرسش‌های اساسی درباره‌ی«زن، زندگی، آزادی» این نیست که آیا این جنبش توانست قدرت سیاسی رسمی را تصاحب کند یا نه. پرسش مهم‌تر این است که تا چه اندازه توانست در تعریف آنچه طبیعی، ممکن و قابل مطالبه است تغییر ایجاد کند. البته نباید این تغییر معنایی را بیش از اندازه بزرگ کرد. تغییر در زبان، نگرش و رفتار اجتماعی به خودی خود به معنای تغییر ساختار قدرت نیست. تبدیل قدرت معنایی به قدرت نهادی نیازمند سازمان، نهاد، ائتلاف، برنامه‌ی سیاسی و ظرفیت‌های مادی است. از این نظر، روایت شرط مهم سیاست است، اما جایگزین سیاست نیست.
با این حال، روایت می‌تواند مرز میان ممکن و ناممکن را جابه‌جا کند. یکی از مهم‌ترین تغییراتی که یک جنبش اجتماعی می‌تواند ایجاد کند، این است که چیزی را که پیش‌تر غیرقابل تصور به نظر می‌رسید، به موضوعی قابل تصور تبدیل کند. «من نمی‌توانم» می‌تواند به «ما می‌توانیم» تبدیل شود. این تغییر ساده به نظر می‌رسد، اما از نظر سیاسی بسیار مهم است. زیرا قدرت سیاسی فقط از اجبار به وجود نمی‌آید؛ از تعریف حدود امکان نیز به وجود می‌آید. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» فقط درباره‌ی آنچه مردم نمی‌خواهند سخن نمی‌گوید؛ درباره‌ی آنچه می‌خواهند نیز سخن می‌گوید: زندگی‌ای که در آن زن سوژه باشد، زندگی ارزشمند باشد و آزادی بخشی از تجربه‌ی روزمره باشد.
جمع‌بندی: «زن، زندگی، آزادی» به‌عنوان نمونه‌ای مهم از نبرد روایی
اهمیت جنبش «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان در چند تحول به هم پیوسته دید. نخست، یک حادثه‌ی فردی به تجربه‌ای جمعی تبدیل شد. دوم، یک تجربه‌ی جمعی در قالب مفاهیمی فشرده و قابل تکرار بیان شد. سوم، این مفاهیم توانستند تجربه‌های متفاوت را در یک میدان معنایی مشترک قرار دهند. چهارم، بدن و زندگی روزمره به عرصه‌ی کنش سیاسی تبدیل شدند. پنجم، جایگاه زن از «موضوع سیاست» به «سوژه‌ی سیاست» تغییر کرد. ششم، مفهوم آزادی از یک مفهوم انتزاعی به تجربه‌ای روزمره و ملموس نزدیک شد. و هفتم، خود معنای جنبش نیز به موضوع یک نبرد سیاسی تبدیل شد.
به همین دلیل، «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان فقط نام یک اعتراض یا یک شعار دانست. این عبارت کوششی بود برای تغییر زبانی که جامعه از طریق آن واقعیت خود را می‌فهمد. اما دقیقاً به همین دلیل نباید آن را یک روایت کاملاً بسته و نهایی تصور کرد. روایت جنبش همچنان میدان کشمکش است. گروه‌های مختلف می‌کوشند معنای آن را توضیح دهند، به آن هویت بدهند و آینده‌ی آن را تعریف کنند. در نتیجه، شاید پرسش نهایی درباره‌ی این جنبش فقط این نباشد که «آیا به هدف سیاسی خود رسید یا نه؟» پرسش عمیق‌تر این است: چه چیزی در تصور ما از زن، زندگی، آزادی، قدرت و امکان تغییر در ایران دگرگون شد؟ و از آن مهم‌تر: چه کسی حق دارد معنای زندگی ما را تعیین کند؟
از این منظر، سیاست فقط مبارزه بر سر تصاحب قدرت نیست؛ مبارزه بر سر حق تعریف کردن واقعیت نیز هست. «زن، زندگی، آزادی» یکی از مهم‌ترین نمونه‌های معاصر این مبارزه است، زیرا تلاش کرد زبان دیگری برای سخن گفتن درباره‌ی زندگی ایرانی بسازد؛ زبانی که در آن زن نه موضوع فرمان، بلکه سوژه‌ی تصمیم است؛ زندگی نه صرفاً زنده ماندن، بلکه حق زیستن است؛ و آزادی نه وعده‌ای دوردست، بلکه بخشی از زندگی روزمره است. قدرت سیاسی زمانی با چالش جدی روبه‌رو می‌شود که انسان‌ها فقط در برابر آن مقاومت نکنند، بلکه واقعیت خود را، دیگر با زبان آن قدرت تعریف نکنند. از همین‌جا است که نبرد روایی آغاز می‌شود.
منابع
Alemzadeh, Maryam (2024) ‘Revolutionary Politics of the Normal’, International Journal of Middle East Studies. Cambridge University Press.
Arendt, Hannah (1958) The Human Condition. Chicago: University of Chicago Press.
Assa, Shirin (2023) ‘Unveiling a Feminist Strike: The Case of “Woman, Life, Freedom” in Iran’, Atlantis: Critical Studies in Gender, Culture & Social Justice, 44(2), pp. 53–71.
Foucault, Michel (1978) The History of Sexuality. Volume 1: An Introduction. New York: Pantheon Books.
Fraser, Nancy (1995) ‘From Redistribution to Recognition? Dilemmas of Justice in a “Post-Socialist” Age’, New Left Review, 212, pp. 68–93.
Gramsci, Antonio (1971) Selections from the Prison Notebooks. New York: International Publishers.
Izadi, Dariush and Dryden, Stephanie (2024) ‘Woman/life/freedom: The social semiotics behind the 2022 Iranian protest movement’, Discourse, Context & Media, 60.
Laclau, Ernesto and Mouffe, Chantal (1985) Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics. London: Verso.
Majidifard, Amin and Noei Teymori, Fatemeh (2025) ‘Incomplete Framing in Diagnostic Movement: Quantitative Analyzing of Slogans and Frame Analysis of “Woman, Life, Freedom” Movement in Iran’, Journal of Asian and African Studies, 60(7), pp. 4635–4658.
Pesaran, Evaleila (2026) ‘Iran’s “Woman, Life, Freedom” Movement’, Oxford Research Encyclopedia of Gender and Women’s History. Oxford University Press.
Somers, Margaret R. (1994) ‘The Narrative Constitution of Identity: A Relational and Network Approach’, Theory and Society, 23(5), pp. 605–649.
United Nations Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran (2024) Update on the situation of women and girls in the context of the September 2022 protests and the “Woman, Life, Freedom” movement in the Islamic Republic of Iran. 13 September. Geneva: Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.