site loader
2026-03-23 این بار می‌شود با دست بازتر تحلیل کرد

نویسنده: محفوظ
این بار می‌شود با دست بازتر تحلیل کرد، چون چند قطعه واقعی و به‌روز روی میز هست.
از نظر فکت، سه چیز روشن است.
ترامپ در ۲۰ مارس گفت بعد از ضربه به ساختار رهبری ایران، «رهبرانی نمانده‌اند که با آنها صحبت کنیم». این را رویترز گزارش کرده است. 
بعد در ۲۲ مارس برای باز شدن هرمز ۴۸ ساعت مهلت داد و تهدید کرد اگر باز نشود، به نیروگاه‌ها و زیرساخت انرژی ایران حمله می‌کند. هم‌زمان ایران تهدید کرد اگر این حمله انجام شود، هرمز را کاملاً می‌بندد و زیرساخت‌های انرژی و آب منطقه را می‌زند. 
و امروز، ۲۳ مارس، ترامپ گفت در دو روز گذشته گفت‌وگوهای «خیلی خوب و سازنده» با ایران انجام شده و به همین دلیل حمله به زیرساخت برق و انرژی ایران را برای پنج روز عقب انداخته است. هم‌زمان رسانه‌های ایران و مقام‌های ایرانی علناً وجود مذاکره را انکار کرده‌اند. بعد از همین اعلام، نفت پایین آمد و بازارها آرام‌تر شدند. 
برویم سر آنچه به‌احتمال غالب واقعاً در حال رخ دادن است.
برداشت غالب من این است که «هیچ مذاکره‌ای نیست» و «مذاکره خوب و سازنده داریم» هر دو می‌توانند هم‌زمان، به‌نوعی، درست باشند. تناقض ظاهری است، نه لزوماً تناقض واقعی. احتمالا چیزی که در حال وقوع است مذاکره رسمیِ مستقیم و علنی نیست، بلکه یکی از این‌هاست: پیام‌رسانی غیرمستقیم از طریق عمان، ترکیه یا کانال‌های امنیتی، تبادل شروط اولیه بدون قبول عنوان «مذاکره»، یا گفت‌وگو بر سر یک موضوع محدود مثل هرمز و حمله به زیرساخت‌ها، نه صلح کامل. گزارش‌ها هم دقیقاً از نقش میانجی‌هایی مثل عمان و ترکیه حرف زده‌اند. 
پس حدس غالب اول این است:
گفت‌وگوهایی در جریان است، اما نه در قالبی که ایران بخواهد آن را «مذاکره» بنامد. چون برای تهران، کلمه مذاکره در این لحظه هزینه حیثیتی دارد. برای واشنگتن، برعکس، کلمه مذاکره در این لحظه فایده سیاسی و اقتصادی دارد.
اینجا اولین زیرکی دو طرف را می‌شود دید.
ترامپ با یک جمله سه کار کرد.
اول بازار نفت را آرام کرد.
دوم خودش را از آستانه حمله‌ای بسیار پرهزینه به زیرساخت انرژی ایران یک قدم عقب کشید، بدون اینکه ضعیف به نظر برسد.
سوم توپ را انداخت در زمین ایران: اگر در پنج روز آینده چیزی پیش نرود، می‌تواند بگوید من فرصت دادم، آنها خراب کردند. افت نفت و آرام شدن بازار هم فوراً به نفع او و اقتصاد آمریکا بود. 
ایران هم با انکار مذاکره سه کار کرد.
اول حیثیت داخلی خودش را نگه داشت و نگذاشت چنین دیده شود که بعد از اولتیماتوم، پای میز آمده است.
دوم پیام داد که عقب‌نشینی از تهدیدهای آمریکا رخ داده، نه نرم‌شدن ایران.
سوم هرمز را هنوز به‌عنوان اهرم فشار نگه داشت. 
به زبان آزمایشگاهی، این چیزی شبیه این است:
آمریکا دارد «دیپلماسیِ اعلام‌شده» بازی می‌کند.
ایران دارد «دیپلماسیِ انکارشده» بازی می‌کند.
حالا سؤال مهم‌تر: چرا ترامپ از «هیچ‌کس برای حرف زدن نمانده» رسید به «خیلی خوب و سازنده»؟

به‌نظر من چند احتمال هم‌زمان روی میز است
احتمال اول، و از نظر من قوی‌ترین:
جمله اول بیشتر زبان فشار بود تا گزارش دقیق واقعیت. یعنی ترامپ می‌خواست بگوید ساختار فرماندهی ایران را زده‌ایم، مذاکره سخت شده، و فشار را بیشتر می‌کنیم. اما وقتی قیمت انرژی، فشار متحدان، و ریسک حمله به شبکه برق ایران بالا رفت، همان دولت آمریکا مجبور شد از زبان «هیچ‌کس نیست» به زبان «داریم حرف می‌زنیم» بچرخد. این چرخش با هشدار IEA درباره بحران شدید انرژی جهان هم هم‌خوان است.
احتمال دوم:
واشنگتن در این فاصله کسی را برای تماس پیدا کرده. نه لزوماً رهبر رسمیِ نهایی، بلکه یک حامل پیام معتبر. شاید عراقچی، شاید کانال‌های امنیتی، شاید واسطه‌های منطقه‌ای. گزارش‌ها نشان می‌دهند عراقچی عملاً چهره اصلی دیپلماتیک ایران در این مقطع شده، هرچند لحنش تند و ضد مذاکره علنی است.
احتمال سوم:
این فقط بازی با زمان است. یعنی هنوز هیچ پیشرفت واقعی رخ نداده، اما هر دو طرف به دلایل متفاوت به چند روز زمان نیاز دارند. آمریکا برای بازار و ائتلاف و آمادگی بیشتر، ایران برای بازآرایی، تصمیم‌گیری داخلی، و نگه داشتن هرمز به‌عنوان کارت
من اگر مجبور باشم «نقشه» را حدس بزنم، چنین می‌فهمم:
نقشه آمریکا در این لحظه احتمالاً «تشدید برای وادار کردن به امتیاز محدود» است، نه لزوماً حمله کور نهایی. چیزی شبیه همان منطق escalate to de-escalate که در واشنگتن هم علناً به آن اشاره شده. یعنی فشار را آن‌قدر بالا می‌برد که تهران به یک عقب‌نشینی عملی در هرمز یا یک کانال گفت‌وگوی محدود تن بدهد، بعد همان را به‌عنوان دستاورد بفروشد. 
نقشه ایران احتمالاً «نگه داشتن اهرم بدون پرداخت هزینه اعلام رسمی» است. یعنی هرمز را آن‌قدر مختل نگه دارد که جهان درد بگیرد، اما شاید نخواهد فوراً به نقطه‌ای برسد که اجماع بین‌المللی برای حمله مستقیم به انرژی و برق ایران کاملاً تثبیت شود. همین شکاف بین تهدید حداکثری و انکار مذاکره، به من می‌گوید تهران هنوز می‌خواهد هم‌زمان دو چیز را نگه دارد: فشار و امکان مانور. 
اگر بخواهم از ذهن سیاستمداران مؤثر در هر طرف حدس بزنم، احتمالاً این‌ها می‌گذرد

در ذهن ترامپ:
من نمی‌خواهم به‌عنوان کسی دیده شوم که وسط بحران انرژی جهانی کنترل را از دست داده. باید هم قاطع بمانم، هم بازار را آرام کنم، هم راهی برای پیروزی روایی بسازم. اگر ایران حتی یک عقب‌نشینی جزئی در هرمز یا یک کانال گفت‌وگو بدهد، من می‌توانم بگویم فشار جواب داد.

در ذهن تیم امنیتی آمریکا:
حمله به شبکه برق و انرژی ایران می‌تواند تلافی بسیار بزرگ منطقه‌ای بسازد. پس بهتر است قبل از آن آخرین پنجره برای وادار کردن ایران به تغییر رفتار امتحان شود.

در ذهن تهران:
اگر الآن علناً مذاکره را بپذیریم، در داخل شبیه عقب‌نشینی می‌شود. اگر هیچ نرمشی هم نشان ندهیم، ممکن است ضربه به شبکه برق و انرژی واقعاً اجرا شود. پس باید انکار کنیم، اما احتمالاً از کانال‌های واسطه حرف بزنیم.

در ذهن ساختار نظامی-امنیتی ایران:
هرمز هنوز مؤثرترین اهرم است. نباید آن را مجانی رها کرد. اما باید مراقب بود که از اهرم، بهانه کامل برای اجماع جهانی علیه خودمان نسازیم.

زیرکی مهم آمریکا این بود که تهدیدی را انتخاب کرد که هم درد واقعی برای ایران دارد، هم فوراً روی قیمت نفت و سیاست داخلی آمریکا اثر می‌گذارد: نیروگاه‌ها و انرژی. و زیرکی بعدی‌اش این بود که عقب‌نشینی تاکتیکی را در قالب «مذاکرات خوب» اعلام کرد، نه در قالب ترس از واکنش ایران. همین، افت نفت را هم ساخت. 

زیرکی مهم ایران این بود که اجازه نداد اعلام ترامپ به‌عنوان یک پیروزی ارتباطی کامل برای واشنگتن تثبیت شود. با انکار مذاکره، گفت این عقب‌نشینی از تهدید بوده، نه نتیجه نرم‌شدن ما. و هم‌زمان بسته‌ماندن هرمز به روی «متجاوزان» را حفظ کرد تا اهرم را نسوزاند. 

اما خطر اصلی چیست؟
خطای محاسباتی.

یعنی هر طرف فکر کند دارد بازیِ محدود می‌کند، اما طرف مقابل آن را عبور از آستانه ببیند. مثلاً آمریکا خیال کند پنج روز تعلیق یعنی فرصت فشار بیشتر، ولی تهران آن را نشانه شکنندگی آمریکا بخواند و هرمز را سفت‌تر نگه دارد. یا تهران خیال کند انکار مذاکره برای داخل خوب است، ولی واشنگتن آن را بهانه بگیرد برای این‌که بگوید «پس راه دیپلماسی بسته شد». همین‌جاست که بحران‌ها از بازیِ چندلایه به انفجار واقعی می‌رسند.

به‌نظر من مسیر محتمل بعدی یکی از این سه سناریوست:

سناریوی اول، و از نظر من محتمل‌ترین:
در پنج روز آینده یک فرمول مبهم ساخته می‌شود. نه صلح، نه آتش‌بس رسمی، بلکه چیزی مثل کاهش محدود فشار بر هرمز، تعلیق محدود حملات به انرژی، و ادامه گفت‌وگو از طریق واسطه. هر دو طرف هم در داخل خودشان آن را طوری می‌فروشند که شکست به‌نظر نرسد.

سناریوی دوم:
هیچ پیشرفت واقعی رخ نمی‌دهد، اما هر دو طرف هنوز از آستانه حمله به برق و انرژی عقب می‌مانند و بازی تهدید-انکار را ادامه می‌دهند. این همان فرسایش کنترل‌شده است.

سناریوی سوم، که پرخطرتر است:
یکی از طرفین پیام طرف مقابل را غلط می‌خواند و بعد از پنج روز حمله به انرژی یا تشدید جدی هرمز رخ می‌دهد و بحران وارد فاز جدید می‌شود. تهدیدهای ایران علیه انرژی و آب منطقه هم در همین چارچوب باید جدی گرفته شوند. 

اگر بخواهم خیلی فشرده و بی‌پرده جمع‌بندی کنم:

حدس غالب من این است که یک کانال واقعی اما غیرعلنی و غیررسمی در حال کار است.
ترامپ با اعلام علنی آن، هم بازار را آرام کرد، هم برای خودش دستاورد ساخت.
ایران با انکار علنی آن، هم حیثیت داخلی را حفظ کرد، هم اهرم هرمز را نگه داشت.
هیچ‌کدام فعلاً نمی‌خواهند به‌عنوان «طرفی که عقب نشست» ثبت شوند.
پس چیزی که می‌بینیم، نه دروغ محض است و نه حقیقت کامل. یک صحنه‌سازی دوطرفه برای مدیریت هم‌زمانِ بازار، افکار عمومی، و خطر جنگ است.

و بله، این دقیقاً از آن لحظه‌هاست که سیاستمدارها بیش از آنکه با حقیقت کار کنند، با روایتِ حقیقت کار می‌کنند. دنیا هم طبق معمول با یک جمله ترامپ و یک تکذیب تهران، چند دلار بالا و پایین می‌شود. موجودی ابله و شگفت‌انگیزی به نام بازار، همیشه آمادهٔ این نمایش‌هاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.